چگونه با کودکان عصبانی خود صحبت کنیم؟

مهم ترین مسئله در تربیت کودک ، چگونگی صحبت کردن با وی است. در هر سن ، بسته به شرایط فکری و سنی کودک باید به روش خاصی با او حرف زد. این که بدانیم چه انتظاری را در چه سنی باید از کودک داشته باشیم بسیار مهم است. برخی اوقات والدین می خواهند کودک انتظاراتی که فراتر از توان کودک است را برایشان براورده کند.
به این گفتگو توجه کنید:

پدر: کدوم شلوارتو دوست داری، آبیه یا قرمزه؟
کودک: هیچ کدوم، اصلاً امروز نمی خوام برم مدرسه!!
روشن است که هر شیوه ارتباطی، در زمان و مرحلهٔ خاصی کارکرد

مثبت دارد. مشکل اینجاست که وقتی تازه درمی یابید چه طور باید با فرزندتان صحبت کنید او بزرگتر شده است و متأسفانه شیوهٔ پیشین صحبت شما دیگر نتیجه نمی دهد. از این رو، شایسته است الگوهای گفتگوی والدین با کودکان، متناسب با مراحل رشد و ویژگی های شخصیتی آنان تغییر یابد.
آنچه در پی می آید، شیوه های ارتباط کودکان با محیط از بدو تولد تا ۱۱ سالگی و الگوهای مناسب توجیه شده برای ارتباط والدین با کودک براساس سنین موردنظر می باشد.
بینش از سنی تا سن دیگر

شیرخواران و نوپایان (تولد ۲ سالگی)
کودکان چگونه ارتباط برقرار می کنند:
۱) گریه اولین شیوهٔ برقراری ارتباط با پیرامون از طریق اصوات

است.
از ۴ هفتگی گریه های نوزاد بنابر نوع نیاز او (مانند گرسنگی، درد، خیس بودن جا و دوری از مراقب) حالت های خاصی پیدا می کند. در عرض چند ماه کودک شروع به آغوم کردن همراه با شادی و تعجب می کند. ظرف سه چهار ماه کودک هنگام صدا درآوردن از خود متوجه واکنش اطرافیان می شود، زمانی که مراقب شیرخوار به گریهٔ او پاسخ نشان می دهد، کودک کم کم به ابزار ارتباطی خود اعتماد پیدا می کند چرا که نیازش برآورده شده است. در شش ماه دوم شیرخواران شروع به غان و غون کردن مطابق با زبان خانواده می کنند.
۲) کودکان کلمات را خارج از بافت و زمینهٔ آن متوجه نمی شوند. اطفال زیر ۲ سال کلمات را در همراهی با وضعیت بدنی، لحن صدا و حالت صورت شما متوجه می شوند.
۳) در ۲۴ ۱۸ ماهگی، کودکان شروع به استفاده از کلمتی می کنند که اعمال را نشان می دهند. این کلمات آنچه را آنها می بینند یا می خواهند بیان می کنند، و از صفات و سایر قوانین دستور زبان استفاده نمی کنند. آنها ممکن است عباراتی کوتاه را مانند: ”مامان میره“، ”کفش بپوشم“ به کار ببرند. آنها در ضمن از طریق ژست ها و لحن صدا صحبت می کنند. آنچه آنها به صورت بدنی نشان می دهند به اندازهٔ همان که بر زبان می آورند اهمیت دارد.
۴) کودکان کلمات و جملات کوتاه را به کار می برند تا قاطعیت پیدا کنند. کودک از ”نه“ و ”مال خودمه“ استفاده می کند تا معی محدودهٔ خود باشد و دنیای جدید خود را در اختیار بگیرد. کاربرد این کلمات از نظر تکاملی برای یک شیرخوار اهمیت دارد. به دست آوردن عدم وابستگی، یک قدم نیمه ابتدائی به سمت ”آدم خود شدن“ می باشد. فردی مستقل از شما.

شما چگونه ارتباط برقرار کنید
۱) به عنوان اولین گام ارتباطی، آنها را لمس کنید، در آغوش بگیرید،

نوازش کنید، برایشان زمزمه کنید. زمانی که بچه ها گریه می کنند شما می توانید آنها را با حضور خود و لحنی ملایم و آرامش بخش دلگرم سازید. نوزادان قادر هستند نسبت به عواطفی که شما نشان می دهید با نگریستن، گوش دادن یا حس کردن واکنش نشان دهند. آنان نسبت به غمگینی، عصبانیت، شادی یا رضایت شما والدین پاسخ نشان می دهند.
۲) بدانید که لحن و پیام های بدنی شما روی شیرخواران تأثیر می گذارد. گاهی کودک وقتی می شنود که به او می گوئید: ”بسه!“ گریه می کند، چرا که او به آمرانه و بلند بودن دستور شما واکنش نشان می دهد. به همین ترتیب یک ”شب بخیر“ نرم و عاشقانه وقتی که او را در بسترش می گذارید، کودک را به دلیل لحن آرام بخش آن خشنود خواهد کرد.
۳) به عنوان راهی برای برقراری رابطه با کودک، با او تماس جسمانی داشته باشید. کودکان دوست دارند به والدین خود نزدیک باشند. کنار خود نگاه داشتن، آرامش و اطمینان را به آنان منتقل می کند، استفاده از یک آغوش گرم به شما کمک می کند تا ضمن نزدیک بودن با او به کارهای زندگی خود نیز برسید.
۴) زیاد متعجب نشوید اگر وقتی با تلفن صحبت می کنید، کودک شما گریه سر می دهد. بچه ها به خوبی می دانند چه موقع به آنها توجه نمی کنید و اینکه چه طور توجه شما را به خود معطوف سازند. در شرایط غیرمعمول مثل مجالس و مهمانی ها معمولاً گریه و ناراحتی شیرخوار تشدید می شود. در این موقعیت ها با آگاه بودن از علتی که باعث واکنش کودک شده است، می توانید آرامش خود را حفظ کنید و به موقع با وضعیت فوق مدارا کنید.
۵) کلام کودک را به سمت مکالمهٔ دوطرفه سوق دهید. خواندن و زمزمه کردن ترانه های کودکانه او را تشویق می کند تا پاسخ هد. او ترغیب می شود تا جریان خوشایندی از اصوات را تولید کند که نهایتاً به تکلم منتهی می گردد.

۶) گسترش و بسط صداها و کلمات مهارت های کلامی را تقویت میم“.
۷) حتی اگر مطمئن نیستید کودک شما چقدر از حرف های شما را مت

وجه می شود با او صحبت کنید. حرف زدن به اندازهٔ در آغوش گرفتن و بوسیدن برای حفظ ارتباط با کودک مهم است. صحبت با کودک کمک می کند تا او بتواند احساسات و افکارش را با اصوات پیوند بزند.
سنین پیش از مدرسه (۵ ۲ سالگی)
کودکان چگونه ارتباط برقرار می کنند:
۱) در ۳ ۲ سالگی بسیاری از کودکان شروع به استفاده از جملات پیچیده تر می کنند. البته این بدان معنی نیست که همهٔ کلمات بزرگسالان با مفاهیم انتزاعی را متوجه می شوند. درک و فهمشان از افکار بسیار عینی می باشد. بسیاری تازه شروع می کنند تا به شیوهٔ منطقی فکر کنند و ترتیب وقایع را متوجه شوند.
۲) کودکان به مرور کلام والدین و نفوذ آن را بر زندگی خویش دریافته اند و به تدریج این درک را پیدا می کنند که کلام خودشان نیز قابلیت تغییر دادن شرایط را دارد. آنان با استفاده از گنجینهٔ کلامی رو به رشدی که دارند معانی غنی تری را خلق می کنند.
۳) ”نه“ و ”چرا“ در گفتار کودکان پیش از دبستان کلمات شایعی هستند. ”نه“ گفتن روشی است که کودک پیش دبستانی به وسیلهٔ آن استقلال خود را طلب می کند. ”چرا“ گفتن نشان دهندهٔ اشتیاق او برای فهم بهتر جهان پیرامون است. همچنین ”چرا“ کلمه ای است که اقتدار دیگران را زیر سؤال می برد. در پس این ”چرا“ آنان می پرسند: ”چرا وقتی می خواهم خودمداری ام را به دست آورم جلوی مرا سد می کنی؟“
۴) کودکان علاقه مند به مشارکت در تصمیم گیری ها هستند. تصمیم گیری به کودکان احساس تسلط و استقلال می دهد. آنان ممکن است این طور فکر کنند: ”اگر بگویم چه چیزی می خواهم دیگر بچهٔ بزرگی می شوم“ یا ”من می توانم تکالیفم را از مادرم جدا کنم و دو

ست دارم که این طور باشد“.
۵) کودکان پیش دبستانی عاشق تقلید کلمات دیگران هستند. آنان اغلب توصیه ها، عبارات و جملات را تقلید می کنند. گاهی خصوصاً هنگام نقش بازی کردن عبارا

ت را به صورت نادرست به کار می برند. مثلاً ممکن است کودک به عروسک خود بگوید: ”این قدر بدی که باید ۱۰۰ سال تو زندون بمونی“.
۶) کودکان دوست دارند یک قضیه را بارها و بارها بشنوند و توصیف کنند. با گفتن و شنیدن قصه ها، آنان باورهای خود را نسبت به جهان شکل می دهند و اینکه چگونه با آن انطباق حاصل کنند. آنها می گویند: ”بازم تعریف کن“، چرا که شنیدن پیاپی یک داستان آنان را امن و آرام می سازد. و تصور یک داستان جدید را برای کودک ممکن می کند.
۷) کودکان دوست دارند بتوانند خودشان توضیح بدهند، این مسئله به معنی دار شدن آنچه تازه سعی در فهمیدنش کرده اند کمک می کند. برای مثال ممکن است یک کودک پیش دبستانی اندوهش را از پایان یافتن زمستان این طور عنوان کند: ”وقتی برف آب می شه، یعنی داره گریه می کنه“.
۸) در محدودهٔ ۳ تا ۵ سالگی درک کودکان از رابطهٔ علت و معلولی تصحیح می شود.
پیش دبستانی های بزرگتر، توضیحات سادهٔ روابط علی را می فهمند، م

انند: ”دارو کمک می کنه تا بهتر بشی“ یا ”اگر غذای سالم بخوری، زودتر بزرگ و قوی می شوی“.
۹) کودکان با استفاده از بدن، بازی و هنر خود صحبت می کنند. در واقع در این سن ارتباط کلامی هنوز شیوهٔ غالب ادراک دنیا و ابراز خود نیست.

شما چگونه ارتباط برقرار کنید
۱) به کودک خود توجه کامل داشته باشید. حتی یک رابطهٔ سر

یع اما با توجه می تواند نیاز کودک شما را به ارتباط برآورده سازد. اگر او می گوید: ”با من بازی کن“ اما این کار در آن لحظه ممکن نیست. چراییش را برای او توضیح دهید یا بگوئید: ”امروز کارم خیلی سخت بود، دو سه دقیقه صبر کن تا خستگی ام در بره. بعدش باهات بازی می کنم“. آنها می توانند به درجاتی احساس شما را درک کنند پس صراحت شما را تحسین خواهند نمود.
۲) از لحن کلام خود خبر باشید. به دلیل تازه کار بودن کودکان در جمله سازی، آنها حساسیت زیادی به لحن صدا و پیام های بدنی شما دارند.
۳) عواطف ناگفتنی کودکان را منعکس کنید. بدین ترتیب به کودک کمک می کنید احساساتش را به کلام درآورد. اگر در پارک، نوبت تاب به کودک شما نرسیده می توانید بگوئید: ”می خواستی سوار تاب بشی، مگه نه“ یا ”خیلی عصبانی به نظر می آی!“
۴) از کودک برای تبیین مشکلات کمک بخواهید برای مثال ممکن است بگوئید: ”تو اون فیلم چیزی تو رو ترسوند؟“ ”اگر کودک جواب نداد، می توانید این طور ادامه دهید: ”شاید قیافهٔ آقاهه ترسناک بوده!“.
۵) به کودک کمک کنید تا هشیاری عاطفی در او رشد پیدا کند. حتی اگر کودک بدرفتاری کرده است شما می توانید درباره کارش با او صحبت کنید. اکثر بچه های پیش دبستانی توانائی درک چنین جملاتی ار دارند، ”من بعضی اوقات خیلی عصبانی می شم، اگه برم یه اتاق دیگه و چند تا نفس عمیق بکشم خیلی آروم تر می شوم“.
۶) انتخاب هائی را که توصیه می کنید محدود سازید. کود

کان پیش از دبستان وقتی خودشان تصمیم می گرند احساس تسلط بر اوضاع پیدا می کنند. می توانید بگوئید: ”می خوای اول لباس بپوشی یا اول صبحانه بخوری؟“
۷) جملهٔ خود را با کلمهٔ ”باشه؟“ تمام نکنید مگر اینکه آماده باشید نه گفتن کودک خود را بپذیرید اگر از کودک درخواستی بکنید که منوط به موافقت او باشد

در دام بحث های طولانی و حتی جنگ قدرت گرفتار می شوید. مثلاً به جای ”الان وقت خوابه، برو تو جات بخواب!“ اگر بگوئید ”برو بخواب عزیزم. باشه؟“ کودک فرصتی برای چون و چرا کردن خواهد یافت.

۸) با استفاده از خیال پردازی کودک به آرزوهای او بهاء بدهید. اگر کودک شما از این غمگین است که باید عروسکش را با دیگری شریک شود، می توانید به او بگوئید: ”دوست داشتی این عروسک فقط مال خودت بود؟ فکر کن باهاش چه کار می کردی؟“ با توصیف آرزوی کودک و صحبت در مورد آن. حتی در صورت عدم تحقق آرزو، کودک به تدریج آرام می گیرد.
۹) فرصت های امنی برای بیان احساسات شدید بچه ها فراهم کنید. به عنوان مثال، اگر کوک شما بی نهایت عصبانی است به جای گفتن ”داد نزن دیگه!“ بهتر است بگوئید: ”برو تو حمام و یه دقیقه هر چه قدر می تونی بلند داد بزن!“
۱۰) زیادی توضیح ندهید. اثربخشی توضیحات ساده معمولاً بیش از بحث های طولانی است. وقتی کودک قشقرق راه انداخته است. او را نزدیک خود نگه داشت… یا حتی کنار او ماندن… می تواند بیش از هر کلام دیگری که می توانستید بگوئید مؤثر باشد.
سنین مدرسه (۱۱ ۶ سالگی)
کودکان چگونه ارتباط برقرار می کنند
۱) کودکان مدرسه رو شروع می کنند تا جهان را به شیوه های پیچیده تری نگاه کنند. در این مرحله. کودکان اغلب از تفکر عینی به سوی تفکر انعکاسی پی

ش می روند. نسبت به حوادث جهان منطقی تر می ا ندیشند، گرچه هنوز چشم اندازشان از محیط جنبهٔ شخصی دارد. شروع می کنند تا دنبال دلایل بگردند و سؤالات چالش برانگیزی می پرسند.
۲) در سنین ۱۱ ۶ سالگی کودکان هدفمند می شوند. آنها از پیش دربارهٔ چیزی که می خواهند فکر می کنند و یا اغلب برای رسیدن به آن نقشه می ریزند.
از آنجائی که شیوه ارتباطی آنان تکانشی و منطبق با نیازهای

شان است درون دوست داشتنی عمیق و خردمند آنان را پوشیده نگاه می دارد.
۳) بچه های مدرسه رو به تناوب نسبت به والدین خود احساس استقلال، وابستگی، مقاومت یا حتی سرکشی دارند. این رفتار گیج کننده می تواند برای والدین کاملاً آزاردهنده باشد. کودکان گاهی روزها وابستگی خود را نشان می دهند و بعد ناگهان قشقرق راه می اندازند. اگر احساس کنند بچه گانه با آنان رفتار شده آزرده خاطر می شوند. با این حال آنها ترجیح می دهند همان دختر یا پسر کوچولوی مامان باشند.
۴) سؤالات بچه مدرسه ای ها والدین را به شک می اندازد و از آنها انتقاد می کند. آنها دیگر فکر نمی کنند والدین یگانه مظاهر قدرت هستند. این نوع پرسش کردن طبیعی و نشانهٔ رشد تفکر نقادانه در آنها است. به نظر می رسد کسانی را که بیش از همه دوست می دارند طرد می کنند یا از آنان دور می شوند.
۵) کودکان الگوهای ارتباطی خود را در تعامل با محیط شکل می دهند. کودکان خردسالتر معمولاً به یک شیوه بحث می کنند بدون اینکه در نظر بگیرند کجا یا با که هس

تند. با بزرگتر شدن و دور شدن از خانه، الگوهای گفتاری آنها با تبعیت از دوستان، رسانه ها و مجامع عمومی تنوع می یابد.
۶) بچه های مدرسه رو افکارشان را خصوصی می دانند. در این دوره حتی وقتی روابط مثبتی میان کودک و والدین وجود داشته باشد، کودک تلاش می کند افکارش را برای خود نگاه دارد. اینک زمانی است که زندگی خارج از خانه با زندگی خانوادگی او رقابت می کند.
۷) حس شوخ طبعی در کودکان ۶۰۱۱ ساله بیشتر شکل م

ی گیرد. آنها از گفتن مطالب خنده دار و سر به سر گذاشتن و بازی های پیچیده تر لذت می برند آنها می توانند مطالب پیچیده تر رسانه ها را درک کنند و قواعد و اصول بازی ها را تجلیل نمایند.
شما چگونه ارتباط برقرار کنید
۱) وقتی را پیدا کنید تا با او حرف بزنید، در مقایسه با یک کودک پیش دبستانی شما فرصت زیادی برای صحبت کردن با کودک دبستانی خود ندارید. یا بزرگتر شدن کودک، او کمتر به سراغ شما می آید، بنابراین شما باید تلاش مخصوصی به عمل آورید تا بتوانید اوقاتی را با او بگذرانید.
۲) با کودکان سنین مدرسه بالغانه صحبت کنید. آنها دوست دارند بزرگ شدنشان را تأیید کنیم. به آنها برمی خورد اگر احساس کنند مانند بچه ها با آنها صحبت می شود (حتی اگر مانند کوکان رفتار کنند) به جای ”چند بار باید بهت بگم مشقت را بنویس؟!“ بگوئید: ”فکر کنم مشق داشته باشی، کی می خوای اونها را شروع کنی؟“
۳) با کودک خود محترمانه برخورد کنید. یک راه برای درک کودک و نیازهایش کمک گرفتن از خود اوست. اگر شما تصدیق کنید که فرزندتان اطلاعاتی دارد که

شما ندارید، او خواهد فهمید که به او احترام می گذارید. یا اینکه تصمیم گیرندهٔ نهائی شما هستید.
۴) از کودکان مدرسه رو به جای سؤالات کلی، پرسش های مشخصی بپرسید. به جای پرسیدن سؤالاتی مثل: ”مدرسه چه طور بود؟“ می توانید بپرسید: ”معلمتون راجع به تحقیقت چیزی گفت؟“ همچنین از پرسیدن سؤالات جهت دار بپرهیزید، به جای: ”فکر می کنی این جوری صحبت کردن با یک بزرگتر درسته؟“ بگوئید: ”خیلی عصبانی می شم وقتی با این لحن با من حرف می زنی“
۵) به حرف های کودک گوش فرا دهید بدون آنکه آنها را تکذیب کنید. به جای اینکه بگوئید: ”چه مسخره!“ به سادگی می توانید بگوئید: ”هوم!“ یا ”واقعاً“ س

پس سؤالات مشخصی را بر مبنای موقعیتی که کودک توصیف کرده است بپرسید.
۶) آنچه کودک می گوید تکرار کنید، اما بالغانه تر، شما می توانید جملات او را به شکل یک سؤال منعکس کنید. به این صورت که: ”آیا من درست فهمیدم؟“ با این روش شما به هوش و فهم کودکتان احترام گذاشته و باعث شده اید احساس کند او را می فهمید و تشویقش می کنید تا بیشتر صحبت کند.
۷) کمی بخندید و اشتباهات خود را بپذیرید. گاهی، شوخ طبعی بهترین راه برای رفع یک درگیری، یا واکنش نشان دادن به خواسته یا ناراحی کودک است همچنین می توانید از فرزند خود کمک بخواهید تا مشکل رفع شود. بچه ها عاشق این هستند که از والدین بشنوند که اشتباه کرده اند وقتی خطائی مرتکب می شوید اقرار کنید و بگوئید: ”خرابکاری کردم، نه؟ می شه با هم کمک کنیم تا یه جوری اوضاع را درست کنیم؟“
۸) برای قانونگذاری و تعیین محدودیت ها برای کودک از خود او کمک بگیرید. وقتی لازم است به او ”نه“ بگوئید از گفتن نهراسید اما با ذکر دلیل، او نیز می تواند قوانینی را وضع کند. برای مثال از کودک بخواهید تا ساعت موجهی را برای انجام تکالیف مدرسه مشخص کند. دکتر گیلیان مک نامی توصیه می کند از کودک بخواهید رئیس تصمیم گیری در این مورد باشد که (با توجه به دستورات آموزگار) چه کمکی باید به او شود، چه قدر و کی. به این ترتیب،

کودک احساس می کند بر دنیای خود تسلط دارد.
۹) ارتباط کلامی خود را با فرزندتان حفظ کنید. حتی وقتی او تمایلی ندارد. دکتر مایکل تامپسون می گوید: ”ممکن است گاهی شما احساس کنید نزد

فرزندتان بی اعتبار هستید“. در چنین شرایطی اگر سکوت کنید، یا شخصاً واکنش های تکانشی بروز بدهید اوضاع خیلی بدتر پیش می رود. اما به یاد داشته باشید آنها اغلب دارند سعی می کنند استقلال خود را تثبیت کنند.

با بچه های عصبانی چگونه برخورد کنیم؟
وقتی نوجوان شما عصبانی می شود و صدایش را برای شما بلند می کند، چه می کنید؟ خیلی از ما والدین فکر می کنیم برای اینکه بزرگی و برتری خودمان را نشان دهیم باید ما هم داد بزنیم و صدایمان را بلندتر از صدای او کنیم تا حساب کار خودش را بکند. اما آیا این کار فایده ای هم دارد؟ یا اینکه نوجوان را به بلندتر کردن صدایش تشویق می کند و بحث و مشاجره ای طولانی به راه می اندازد؟ممکن است بگویید عقب نشینی و تسلیم شدن هم تمام قدرت والدین را نابود و بی اثر می کند. بله حق با شماست. هیچکدام از این روشها مناسب نیست. در این مقاله می خواهیم در باره باید ها و نباید های برخورد با یک نوجوان عصبانی صحبت کنیم:
نکته اساسی این است که والدین نباید در تمام مشاجره هایی که به آن دعوت می شوند شرکت کنند. وقتی فرزند شما داد می زند بسیار طبیعی است که شما هم میل به داد زدن داشته باشید و دلتان بخواهد مقابله به مثل کنید. این میل آنقدر شدید است که گاهی نمی توانید در برابرش تاب بیاورید ولی تن دادن به این غریزه ممکن است به قیمتی گران برای شما و فرزندتان تمام شود. وقتی شما هم مقابله به مثل کرده و با صدایی بلندتر بر سر نوجوانتان فریاد می زنید، او را به مقابله جدیتر دعوت می کنید و در واقع پایه و اسکلت یک مشاجره را بنا می نهید. همین کار باعث می شود که بحث و دعوایی طولانی آغاز شود و هر چه شما صدایتان را بالاتر ببرید و بخواهید برتری خودتان را نشان دهید او هم بیشتر به تکاپو می افتد تا کم نیاورد و صدای بلندش ممکن است تبدیل به پرتاب اشیا و… شود و بعد معلوم نیست این مشاجره چگونه پایانی داشته باشد.
یادتان باشد تشویق کودک به مقابله و طولانی شدن مشاجره به عبارتی یعنی اینکه شما قدرت و کنترل خود را کم کم از دست می دهید و فرزندتان را در حدی بالا می آورید که بتواند همسطح شما باشد و با شما مشاجره کند. در واقع شما با پایین

آوردن سطح خودتان در حد یک بچه به او این احساس را می دهید که می تواند شما را کنترل کند و با عصبانی کردنتان کنترل شما را از دستتان خارج کند. بنابر این دفعات آینده هم او به همین روش ادامه خواهد داد و روز به روز شما بیشتر یک نوجوان عصبانی را خواهید داشت.
● مغز یک نوجوان، نه بزرگسال
در ابتدا لازم است این نکته مهم را درک کنید که نوجو

ان رفتاری مانند بزرگسالان از خود نشان می دهد تا خود را بزرگ حس کند وگرنه مغز او مانند یک بزرگسال نیست. مغز یک نوجوان هنوز در حال تکامل و رشد است و این رشد تا حدود ۲۵ سالگی ادامه پیدا می کند. مسلما کودکان برداشتهای متفاوتی ازما نسبت به وقایع دارند. که گاهی این افکار غلط و تحریف شده است و مشکل زمانی پیش می آید که از این فکر غلط برای توجیه رفتار و عصبانیت خود استفاده کنند. البته این قضیه هم عمدی نیست و خود به خود در ذهن نوجوان شکل می گیرد همانطور که ممکن است ما هم فکر و برداشت اشتباهی از بعضی وقایع داشته باشیم. مثلا ممکن است نوجوان با خودش فکر کند: «تقصیر من نبود که شیشه را شکستم من از دست برادرم دیوانه شده بودم!» بنابر این بهتر است توجه داشته باشید که خیلی از بی مسئولیتی و رفتارهای نادرست و زشت نوجوانان در اثر یک فکر و برداشت اشتباه است و عمدی در کار نیست.
● از این کارها فاصله بگیرید
۱) داد نزنید، لعنت و دشنام نفرستید، اسم نگذارید: یادتان باشد برای رفتار بد هیچ عذر و بهانه ای مقبول نیست حتی اگر این رفتار از شما والدین سر بزند. همانطور که شما از فرزندتان نمی پذیرید به علت قربانی شدن حق سوء استفاده از کسی را داشته باشد، شما هم حق ندارید از فرزندتان با دشنام دادن و داد و فریاد و لقبهای زشت انتقام بگیرید. بد حرف زدن و دشنام دادن به نوجوانتان تنها کارها را خرابتر می کند. هم در کوتاه مدت، یعنی در مشاجره اخیر و هم در دراز مدت. چون نه تنها رفتار فرزندتان را تغییر نمی دهد بلکه رابطه او و شما را در دراز مدت خراب می کند.
۲) تهدید نکنید: بهتر است وقتی دعوا و مشاجره داغ است فرزندتان را تهدید نکنید. مثلا گفتن اینکه «اگر تمامش نکنی، رایانه ات را ۳ روز تعطیل می کنم!» باعث نمی شود که فرزندتان ناگهان داد و فریادش را تمام کند و به اتاقش برود. در عوض این تهدید او را بیشتر عصبانی می کند و به ادامه مشاجره تشویق می شود. بهتر است اگر هم تهدید می کنید بیان آن را تغییر دهید مثلا بگویید اگر به اتاقت نروی و آرام نشوی، بعدا عواقبی به علت این رفتار در انتظارت خواهد بود و سپس اتاق را ترک کنید.
۳) سعی نکنید کنترلش کنید: این کار یکی از بزرگترین عوامل لغزش والدین است. اغلب والدین هر روز سعی می کنند فرزندان خود را کنترل کنند. علتش هم برد

اشت غلطی است که از مسئولیت والدین نسبت به فرزندان دارند. اگر فرزندتان را همیشه پاسخگو نگه دارید به این معنی نیست که همیشه مطیع شما باشد. حتی به این معنی نیست که نوجوان همیشه محدودیتها و قوانین را رعایت کند. مسئولیت شما در برابر فرزندتان این است که قوانین و محدودیتها را به او نشان دهید و برای او تشویق و تنبیه را متناسب با رفتاری که در هنگام رعایت و یا شکستن قوانین دارد، در نظر بگیرید. البته هدف این است ک

ه جلوی قانون شکنی فرزندتان را بگیرید. شما یک عروسک گردان نیستید بلکه یک قانون گذارنده هستید. شما به فرزندتان اجازه انتخاب می دهید و اوست که باید تصمیم بگیرد رعایت قوانین به نفع اوست و شکستن آن به ضررش و اگر بر خلاف این را انتخاب کرد باید عواقبش را هم بپذیرد. بنابر این سعی نکنید با کنترل نوجوانتان او را مجبور کنید همان باشد که شما می خواهید. مسئولیت شما هدایت است و نه کنترل کردن!
فرزند شما با شکستن قوانین قیمتش را هم خواهد پرداخت. وقتی او امتیازی را که از آن لذت می برد از دست بدهد متوجه خواهد شد که شکستن قوانین به نفع او نیست و ارزشش را ندارد که این امتیاز را از دست بدهد. بنابر این دفعه بعد انتخاب درستی خواهد کرد.
۴) درگیری جسمی نداشته باشید: زمان بازی نوجوان شما تمام شده اما او کنسول بازی را رها نمی کند. بنابر این شما سعی می کنید آن را از او بگیرید و در حالیکه دعوا بالا گرفته آن را از دست همدیگر می کشید! فرزندتان تهدید کرده که منزل را ترک خواهد کرد و شما برای اینکه جلوی رفتن او را بگیرید سعی می کنید راه او به سمت در را ببندید و مانع خروج او بشوید. موقعیتهای بدی است اما درگیری جسمی با نوجوان فکر خوبی نیست. با این کار شما به فرزندتان یاد می دهید که برای به دست گرفتن کنترل اوضاع لازم است درگیری جسمی با شما داشته باشد و از زورش استفاده کند. در ضمن این کار نه تنها او را سر جایش نمی نشاند بلکه او را وسوسه می کند که زورش را به شما نشان دهد. بنابر این خطر نکنید، بالاخره ممکن است روزی زور او از شما بیشتر شود!
۵) سعی نکنید پیروز شوید: اگر شما از آن دسته والدین هستید که به دست گرفتن کنترل اوضاع را با بیرون رفتن از اتاق و آرام کردن خودتان انجام می دهید، این مورد را ندیده بگیرید و به کارتان ادامه دهید. در غیر این صورت به یاد داشته باشید که اگر در هر مشاجره کوچک بر فرزندتان پیروز شوید، در جنگ مغلوب خواهید شد. البته این کلمات زیاد مناسب نیست چون این مفهوم را در ذهن ایجاد می کند که شما و فرزندتان با هم دشمن هستید. در حالی که فرزند شما نیاز دارد که مهارتهای حل مساله را یاد بگیرد. ( والبته شما هم بی نیاز نیستید!)

 

اغلب والدین آرزو دارند فرزندشان بزرگسالانی مسئولیت پذیر و محترم شوند و بتوانند گلیم خودشان را در این دنیا از آب بیرون بکشند. اگر شما هم چنین آرزویی دارید درباره مشاجره با فرزندتان تجدید نظر کنید. آیا پیروزی موقت در مشاجره با فرزندتان با داد زدن و درگیری فیزیکی با او به نتیجه اش می ارزد. اما با بکار بردن یک استراتژی موثر می توانید به یک پیروزی دائمی دست پیدا کنید.