کاشی کاری

کاشی کاری:
کاشیکاری یکی از روشهای دلپذیر تزئین معماری در تمام سرزمینهای اسلامی است. تحول و توسعه کاشی ها از عناصر خارجی کوچک رنگی در نماهای آجری آغاز و به پوشش کامل بنا در آثار تاریخی قرون هشتم و نهم هجری انجامید. در سرزمینهای غرب جهان اسلام که بناها اساسا سنگی بود، کاشی های درخشان رنگارنگ بر روی دیوارهای سنگی خاکستری ساختمانهای قرن دهم و یازدهم ترکیه، تأثیری کاملا متفاوت اما همگون و پر احساس ایجاد می کردند.

جز مهم کاشی، لعاب است. لعاب سطحی شیشه مانند است که دو عملکرد دارد: تزیینی و کاربردی. کاشی های لعاب دار نه تنها باعث غنای سطح معماری مزین به کاشی می شوند بلکه به عنوان عایق دیوارهای ساختمان در برابر رطوبت و آب، عمل می کنند.

تا دو قرن پس از ظهور اسلام در منطقه بین النهرین شاهدی بر رواج صنعت کاشیکاری نداریم و تنها در این زمان یعنی اواسط قرن سوم هجری، هنر کاشیکاری احیا شده و رونقی مجدد یافت. در حفاری های شهر سامرا، پایتخت عباسیان، بین سالهای ۸۳۶ تا ۸۸۳ میلادی بخشی از یک کاشی چهارگوش چندرنگ لعابدار که طرحی از یک پرنده را در بر داشته به دست آمده است

. از جمله کاشی هایی که توسط سفالگران شهر سامرا تولید و به کشور تونس صادر می شد، می توان به تعداد صد و پنجاه کاشی چهارگوش چند رنگ و لعابدار اشاره کرد که هنوز در اطراف بالاترین قسمت محراب مسجد جامع قیروان قابل مشاهده اند. احتمالا بغداد، بصره و کوفه مراکز تولید محصولات سفالی در دوران عباسی بوده اند. صنعت سفالگری عراق در دهه پایانی قرن سوم هجری رو به افول گذاشت و تقلید از تولیدات وابسته به پایتخت در بخش های زیادی از امپراتوری اسلامی مانند راقه در سوریه شمالی و نیشابور در شرق ایران ادامه یافت. در همین دوران، یک مرکز مهم ساخت کاشی های لعابی در زمان خلفای فاطمی در فسطاط م

صر تأسیس گردید.
نخستین نشانه های کاشیکاری بر سطوح معماری، به حدود سال ۴۵۰ ه.ق باز می گردد که نمونه ای از آن بر مناره مسجد جامع دمشق به چشم می خورد. سطح این مناره با تزئینات هندسی و استفاده از تکنیک آجرکاری پوشش یافته، ولی محدوده کتیبه ای آن با استفاده از کاشیهای فیروزه ای لعابدار تزئین گردیده است.

شبستان گنبد دار مسجد جامع قزوین( ۵۰۹ ه.ق) شامل حاشیه ای تزئینی از کاشیهای فیروزه ای رنگ کوچک می باشد و از نخستین موارد شناخته شده ای است که استفاده از کاشی در تزئینات داخلی بنا را در ایران اسلامی به نمایش می گذارد. در قرن ششم هجری، کاشیهایی یا لعابهای فیروزه ای و لاجوردی با محبوبیتی روزافزون رو به رو گردیده و به صورت گسترده در کنار آجرهای بدون لعاب به کار گرفته شدند.

تا اوایل قرن هفتم هجری، ماده مورد استفاده برای ساخت کاشی ها گل بود اما در قرن ششم هجری، یک ماده دست ساز که به عنوان خمیر سنگ یا خمیر چینی مشهور است، معمول گردید و در مصر و سوریه و ایران مورد استفاده قرار گرفت.

در دوره حکومت سلجوقیان و در دوره ای پیش از آغاز قرن هفتم هجری، تولید کاشی توسعه خیره کننده ای یافت. مرکز اصلی تولید، شهر کاشان بود. تعداد بسیار زیادی از گونه های مختلف کاشی چه از نظر فرم و چه از نظر تکنیک ساخت، در این شهر تولید می شد. اشکالی همچون ستاره های هشت گوش و شش گوش، چلیپا وشش ضلعی برای شکیل نمودن ازاره های درون ساختمانها با یکدیگر ترکیب می شدند. از کاشیهای لوحه مانند در فرمهای مربع یا مستطیل شکل و به صورت

حاشیه و کتیبه در قسمت بالایی قاب ازاره ها استفاده می شد. قالبریزی برخی از کاشی ها به صورت برجسته انجام می شد در حالی که برخی دیگر مسطح بوده و تنها با رنگ تزئین می شدند. در این دوران از سه تکنیک لعاب تک رنگ، رنگ آمیزی مینائی بر روی لعاب و رنگ آمیزی زرین فام بر روی لعاب استفاده می شد.

تکنیک استفاده از لعاب تک رنگ، ادامه کاربرد سنتهای پیشین بود اما در دوران حکومت سلجوقیان، بر گستره لعابهای رنگ شده، رنگهای کرم، آبی فیروزه ای و آبی لاجوردی-کبالتی- نیز افزوده گشت.
ابوالقاسم عبد الله بن محمد بن علی بن ابی طاهر، مورخ دربار ایلخانیان و یکی از نوادگان خانواده مشهور سفالگر اهل کاشان به نام ابوطاهر، توضیحاتی را در خصوص برخی روشهای تولید کاشی، نگاشته است. وی واژه هفت رنگ را به تکنیک رنگ آمیزی با مینا بر روی لعاب اطلاق کرد. این تکنیک در دوره بسیار کوتاهی بین اواسط قرن ششم تا اوایل قرن هفتم هجری از رواجی بسیار چسمگیر برخوردار بود.

p کاشی های هشت پر ستاره ای و چلیپا – قرن هفتم هجری – امامزاده جعفر دامغان
p کاشی زرین فام – قرن پنجم هجری – کاشان
لعاب زرین فام که ابوالقاسم آن را دو آتشه می خواند، رایج ترین و معروف ترین تکنیک در تزئینات کاشی بود. این تکنیک ابتدا در قرن دوم هجری در مصر برای تزیین شیشه مورد استفاده قرار می گرفت. مراحل کار به این شرح بوده که پس از به کار گیری لعاب سفید بر روی بدنه کاشی و پخت آن، کاشی با رنگدانه های حاوی مس و نقره رنگ آمیزی می شده و مجددا در کوره حرارت می

دیده و در نهایت به صورت شیء درخشان فلزگونه ای در می آمده است. با توجه به مطالعات پیکره شناسی که بر روی نخستین کاشیهای معروف به زرین فام انجام گرفته و نیز از آنجایی که در این نوع از کاشی ها بیشتر طرح های پیکره ای استفاده می شده تا الگوهای گیاهی، می توان گفت این نوع از کاشی ها به ساختمانهای غیر مذهبی تعلق داشته اند.

ویرانی حاصل از تهاجم اقوام مغول در اواسط قرن هفتم هجری، تنها مدت کوتاهی بر روند تولید کاشی تأثیر گذاشت و در واقع هیچ نوع کاشی از حدود سالهای ۶۴۲-۶۵۴ ه.ق بر جای نمانده است. پس از این سال ها، حکام ایلخانی اقدام به ایجاد بناهای یادبود کرده و به مرمت نمونه های پیشین پرداختند. نتیجه چنین اقداماتی، احیای صنعت کاشی سازی بود. در این دوران، تکنیک مینایی از بین رفت و گونه دیگری از تزئین سفال که بعدها عنوان لاجوردینه را به خود گرفت،

جانشین آن شد. در این تکنیک، قطعات قالب ریزی شده با رنگهای سفید، لاجوردی و در موارد نادری فیروزه ای، لعاب داده می شدند و پس از اضافه شدن رنگهای قرمز، سیاه یا قهوه ای بر روی لعاب، برای بار دوم در کوره قرار داده می شدند.

در اوایل دوره ایلخانی، تکنیک زرین فام بر روی لعاب بدون هیچ رنگ افزوده ای به کار برده می شد، لکن در ربع پایانی قرن هفتم، رنگهای لاجوردی و فیروزه ای به میزان اندکی مورد استفاده قرار گرفتند.
با نزدیک شدن به قرن هشتم هجری، آبی لاجوردی از رواج و محبوبیت بیشتری برخوردار شد و سرانجام تکنیک نقاشی زیر لعاب با استفاده از رنگهای آبی لاجوردی و اندک مایه ای از رنگهای قرمز و سیاه، جایگزین نقاشی زرین فام شد که کاشی های تولید شده با چنین تکنیکی معمولا با نام کاشی های سلطان آباد شناخته می شوند. این تکنیک تا اواسط قرن هشتم مورد استفاده قرار می گرفت و پس از آن منسوخ شد.

با رو به زوال نهادن حاکمیت ایلخانیان در اواسط قرن هشتم، عصر طلایی تولید کاشی پایان یافت. کاشی های معرق-موزائیکی- تک رنگ و نه چندان نفیس در رنگهایی متفاوت جانشین قابهای عظیم زرین فام و کتیبه ها شدند.
این تکنیک برای نخستین بار در آغاز قرن هفتم هجری در آناتولی اقتباس شده و یک قرن بعد در ایران و آسیای مرکزی پدیدار شده است. این نوع از کاشی ها برای ایجاد طرحی پیچیده در کنار یکدیگر چیده می شده و از آنها برای تزئین محراب ها استفاده می شد. شیوه کار به این صورت

بوده است که سفالهای لعاب داده شده را بر مبنای طرح اصلی می بریدند و سپس با در کنار هم قرار دادن آنها، طرح اصلی را می ساختند. در دوره ایلخانیان برای نخستین بار این تکنیک مورد استفاده قرار گرفت؛ مانند آنچه که در مقبره امام زاده جعفر اصفهان (۷۲۶ ه.ق) به چشم می خورد؛ اما کاربرد وسیع آن در دوره میانی قرن نهم هجری رواج پیدا کرد. طیف وسیع و پیشرفته ای از کاشی های معرق بر روی تعدادی از بناهای مهم یادبود این دوران دیده می شوند که به عنوان نمونه می توان به مسجد گوهرشاد در مشهد، مدرسه آلغ بیک در سمرقند و مدرسه خرگرد اشاره کرد.

با توجه به وقت گیر بودن نصب کاشی های معرق، در اواخر قرن نهم هجری تکنیک ارزان تر و سریع تری با نام هفت رنگ، جایگزین آن شد. این تکنیک، ترکیب رنگهای مختلف و متعددی را بر روی کاشی ممکن ساخته بود. همچنین در چنین شیوه ای، رنگ ها مجزا بوده و درون مرزهای یکدیگر نفوذ نمی کردند؛ زیرا توسط خطوط رنگینی مرکب از منگنز و روغن دنبه از یکدیگر جدا می شدند. در بسیاری از بنا های تیموریان شاهر رواج مجدد کاشی کاری به شیوه هفت رنگ هستیم که به عنوان نمونه، می توان از مدرسه غیاثیه خردگرد که در سال ۸۴۶ ه.ق تکمیل شده یاد کرد.

p کاشی هفت رنگ – قرن هشتم هجری – ایران
p کاشی هفت رنگ – قرن دهم هجری – ترکیه
مساجد و مدارس صفویه به طور کلی با پوششی از کاشی ها در درون و بیرون بنا تزیین شده اند. در حالیکه کاربرد کاشی های معرق تداوم می یافت، شاه عباس که برای دیدن بناهای مذهبی کامل نشده اش بی تاب بود، استفاده بیشتر از تکنیک سریع کاشی هفت رنگ را تقویت کرد.
در عصر صفویه، کاشی هفت رنگ در قصرهای اصفهان به نحوی گسترده مورد استفاده قرار گرفت و نصب کاشی های چهارگوش درون قابهای بزرگ، منظره هایی بدیع همراه با عناصر پیکره ای و

شخصیتهای مختلف، به وجود آورد.در قرن دوازدهم هجری، با روی کار آمدن زندیه عمارت سازی در اندازه های جاه طلبانه به ویژه در شیراز، پایتخت زندیان، از سر گرفته شد و به همین دلیل، جنبش جدیدی در صنعت کاشی سازی پدید آمد. در این عصر، تصاویر کاشی ها با نوعی رنگ جدید صورتی که در دوران حکمرانی قاجار نیز استفاده می شده، نقاشی می شوند.

صنعت کاشی سازی اسلامی در دوره هایی از پورسلین-ظرف چینی وارداتی از دوران تانگ و سونگ- تأثیر پذیرفته است. حاصل این تأثیرات، ساخت کاشی هایی با لعاب سفید و طرح های آبی است. اقتباس هنرمندان اسلامی از چینی های آبی-سفید قابل ملاحظه است. در اواسط قرن نهم هجری، نقشمایه های چینی کاملا در نقشمایه های دوران اسلامی جذب شده و حاصل آن، پدیدار شدن یک سبک اسلامی-چینی دو رگه دلپذیر و قابل قبول بود.

هنر کاشی کاری ترکیه تا حد زیادی تحت تأثیر سنتهای ایرانی قرار داشت. در قرن نهم هجری (تا سال ۸۷۵ ه.ق) هنرمندان تبریزی با انگیزه اشتغال به فعالیت در ترکیه می پرداختند.

p کاشی ایزنیک – قرن پنجم هجری – ترکیه
در قرن دهم هجری، ایزنیک مرکز تولید ظروف سفالی و کاشی در ترکیه محسوب می شد. یک رنگ قرمز درخشان جدید و یک دوغاب غنی شده از آهن به صورت ضخیم غیر قابل نفوذ به زیر لعاب، به کار گرفته می شده که از ویژگی های کاشی ایزنیک به شمار می آمد. یک سبک برگدار زیبا با طراحی های واقعی از گل های لاله، سنبل و میخک نیز بر روی کاشی ها، منسوجات، جلدسازی و سایر هنرهای ترکیه قرن دهم مورد استفاده قرار گرفتند اما پس از قرن یازدهم هجری، کیفیت کاشی ایزنیکی رو به افول گذاشت و از این دوران به بعد، ساخت کاشی در شهر کوتاهایا در مرز فلات آناتولی ادامه یافت.
ساخت کاشی در سوریه نیز صورت می گرفته است. سفالگران دمشقی در قرن نهم هجری کاشی های سفید-آبی تولید می کردند اما یک قرن بعد طرح کاشی های سوریه ای بازتاب کاشی های ایزنیک بود. کاشی های سوریه در رنگ های سبز روشن، فیروزه ای و ارغوانی تیره خاصی در زیر لعاب نقاشی شده اند. بهترین دوره برای کاشی سازان دمشق، قرن دهم هجری است. پس از آن، گرچه تولید کاشی تا قرن سیزدهم ادامه یافت اما کیفیت آن کاهش یافت و طرح های کاشی های سوریه یک دست شد.

تاریخچه کاشی و سرامیک:
سفالگری از جمله باستانی ترین هنرهای بشری و در واقع سرمنشاء هنر تولید کاشی و سرامیک که نخستین آثار این هنر در ایران به حدود ۱۰ هزار سال قبل از میلاد می رسد که به صورت گل نپخته بوده و آثار اولین کوره های پخت سفال به حدود ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد بر می گردد . ادامه پیشرفت در صنعت سفالگری منجر به تغییراتی در روش تولید که شامل تغییر کوره ها، اختراع چرخ کوزه گری و هم در کیفیت مواد سفالگری نظیر رنگ آمیزی و لعاب کاری بوده است. زمان آغاز لعاب کاری که امکان ضد آب کردن و همچنین نقاشی کردن و زیبا سازی ظروف و سفال ها و تهیه

کاشی را مقدور می کرد به حدود ۵۰۰۰ سال پیش می رسد. کاستی ها روش و دانش لعاب کاری را از بابل به نقاط دیگر ایران رواج دادند. بعد از اسلام با تشویق استفاده از ظروف سفالی و سرامیکی به جای ظروف فلزی، طلا و نقره صنعت سفالگری رشد تازه ای یافت و از صنعت سفال سازی و کاشی سازی برای آرایش محراب مسجد، ضد آب کردن دیوار حمام ها، ایجاد حوض و آب نما و ظروف و خمره و لوازم و کوزه ها و همچنین شیب بندی بام ها استفاده شده است.
ساختارسرامیک:

لغت سرامیک از کلمه یونانی «کراموس» به معنی سفال یا گل پخته گرفته شده است و در واقع برای معرفی سرامیک باید گفت که عبارت است از هنر و علم ساختن و کاربرد اشیای جامد و شکننده ای که ماده اصلی و عمده آن خاک ها می باشند (این خاک ها شامل: کائولن و خاک سفال است). صنعت سرامیک در واقع محدود به ساخت ظروف و وسایل و قطعات سفالی ساده گذشته نیست و کاربردی شگرف در همه ابعاد تمدن و تکنولوژی نوین بشر امروز دارد. روش ساخت و تهیه کلیه وسایل سرامیکی تقریبا یکی است و بسته به کاربرد، تفاوت های جزئی در روش تولید دارد.

لعاب دادن کاشی و سرامیک:
برای آنکه سطح جسم درخشنده، صاف و زیبا، ضد آب، ضد شیمیایی و در صورت نیاز آراسته شود روی آن را پس از خنک کردن با یک لایه نازک لعاب می پزند . لعاب (رنگ معدنی) به حالت مایع روی جسم خشک شده اندود می شود . لعاب ها اصولا مواد معدنی و سیلیسی هستند که یک لایه شیشه ای مانند در سطح خارجی سرامیک تشکیل می دهند.

کاربرد سرامیک ها:
استفاده از سرامیک در کف سازی و نماسازی یا در تولیدات وسایل بهداشتی و مصالح ساختمانی نظیر انواع آجر سفال های تزئینی داخل و خارج ساختمان سفال های بام ساختمان، کانال های فاضلابی، سفال های ضد اسیدی همه از سرامیک هایی است که از دیرباز تهیه و مصرف می شده همچنین کاربرد سرامیک در صنایع مختلف نظیر تهیه وسایل مقاوم در برابر حرارت و

الکتریسیته، فیوزهای الکتریکی، شمع اتومبیل، ریخته گری، تهیه المان های حرارتی بسیار دقیق، وسایل فضایی، سمباده، براده برداری، تراشکاری ها و ریخته گری فوق دقیق، آجرهای نسوز، مقره های الکتریکی، المان های تصفیه آب، پوسته موتور، گرافیت، بتن، مواد نسوز، بدنه سفینه های فضایی، انواع سیمان ها، محصولات شیشه ای و هزاران کاربرد دیگر که روز به روز بر اهمیت سرامیک می افزاید.

کاشی و کاربرد آن:
کاشی یکی دیگر از محصولات سفالین و سرامیکی است که بویژه در ساختمان کاربرد و اهمیت ویژه ای دارد.
کاشی برای تزئینات داخل و خارج ساختمان و همچنین برای بهداشت و عایق رطوبت به کار می رود . کاشی تزئینی خارج ساختمان را به ویژه در اماکن مذهبی به کار می برند.
کاشی را در ابعاد و اندازه های گوناگون تولید می کنند. کاشی کف و دیواری را در ابعاد زیر ۲×۲ و ۲×۱ تا پنجاه در پنجاه سانتیمتر تولید می کنند که با رنگ های گوناگون می تواند یک نقاشی را در محل نصب نیز نشان دهد. کیفیت کاشی باید به نحوی باشد که تغییرات ناگهانی درجه حرارت ۱۰۰

ـ ۲۰ درجه سانتیگراد را به خوبی تحمل کرده و هیچ گونه آثار ترک در بدنه و یا لعاب آن ظاهر نشود. کاشی دیواری را برای حفظ بهداشت و رطوبت در آشپزخانه، محیط های بهداشتی، حمام و دستشویی استفاده می کنند. کاشی کف را نیز به علت ضد سایش بودن و مقاومت حرارتی و الکتریکی بالا، در آشپزخانه ها، حمام ها، آزمایشگاه ها، رختشوی خانه ها و کارخانجات شیمیایی به کار می برند. همچنین کاشی باید دارای ابعاد صاف و گوشه های تیز باشد.

 

تولیدی کاشی و سرامیک در ایران:
در سال های اخیر کارخانجات تولید کاشی و سرامیک دیوار و کف زیادی در ایران ایجاد شده اند و تحول بزرگی در این صنعت به وجود آمده است و همچنین در مورد تولید وسایل بهداشتی و ظروف چینی و کارخانه مقره سازی که در ایران فعال می باشند و توانسته اند ظرف سی سال اخیر تولید کاشی و سرامیک را ازتولید کم و سنتی و نیمه صنعتی به حدود ۷۰ میلیون متر مربع برسانند.
تاريخچه كاشي سازي در استان يزد :

كاشي كاري كه بدون شك در تاريخ هنر جهان هنري اسلامي به شمار مي رود ، يكي از اصيل ترين هنرهاي ايران است . كاشي سازي صنعتي است دست ساز كه در استان يزد از قدمت طولاني و سابقه ۷۰۰ ساله اي برخوردار است . محصولات توليدي در كارگاههاي كاشي براساس سفارشات شهرهاي همجوار استان و تماماً جهت تزئين مساجد و مدارس و اماكن مقدسه مي باشد . هنرمندان از تركيب خطوط و اشكال تزئيني به رنگهاي فيروزه اي ، لاجوردي ، سفيد ، مشكي ، زرد و قرمز كه گاهي صاف و گاهي برجسته است طرحهاي تزئيني جديدي را به وجود مي آورند كه همه داراي سبك تزئيني ويژه اي است كه از خصائص هنر و صنايع اسلامي

سرچشمه گرفته است . مواد اوليه مورد مصرف كاشي سازي شامل خاك رس ، سيليس ، شيشه ، كبالت ، سرب ، قلع ، لاجوردي ، جوهر زرد ، قرمز و قهوه اي مي باشد ، كه به غير از سنگ سيليس و خاك رس و سرب و شيشه بقيه مواد اوليه وارداتي به داخل استان است

مراحل توليد :
الف) تهيه گل كاشي گري : ابتدا خاك را كوبيده تا نرم و خرد شود ، سپس صاف و الك و در حوضچه اي كه در جوار كارگاه ساخته شده خيس تا به صورت دوغاب درآيد و شن و ماسه آن ته نشين شود . دوغاب را به داخل حوضچه ديگري كه در جوار حوضچه اولي است ، منتقل و پس از گذشت ۷ و ۸ ساعت گل ته نشين مي شود و آب اضافه آنرا از سوراخي كه در بدنه حوضچه است خارج مي كنند . بقيه آب گل در اثر تابش آفتاب تبخير و وقتي سفتي آن به قدر لازم رسيد به داخل كارگاه منتقل و با مقداري خاك الك شده مي ورزند تا چسبندگي كافي را به دست آورد . مرحله بعدي قالب زني است كه گل تهيه شده توسط دستگاه قالب شكل مي گيرد و به ابعاد مختلف توسط سيم مخصوص برش بريده و در مرحله نهايي به كوره جهت پخت منتقل مي گردد . كاشي هاي پخته شده پس از خروج از كوره دوباره در آب گذشته تا آبخور شده ، كه اين عمل باعث جلوگيري از تركيدن كاشي خواهد شد

ب) تهيه لعاب : تهيه لعاب صنعتي است كه خود اختصاص به تبحر و تخصص دارد . براي تهيه آن از كوره رنگ پزي استفاده و موادي چون سرب و قلع را در حدود ۶۰ درجه حرارت داده تا خوب گداخته شود . سپس كوره را خاموش تا سرب و قلع حرارت ديده شكفته و به صورت پرده خاكستري مانندي درآيد پس از آن به كناره كوره منتقل و در مرحله بعد سنگ سيليس كه بسيار سخت و غيرقابل تراش است حرات داده تا سرخرنگ شده سپس در آب گذاشته تا حالت سختي خود را از دست بدهد و ترد و شكننده و چكش خوار گردد . سيليس خرد شده را با پرده خاكستر مانن

د سرب و قلع مخلوط و كوره را دوباره روشن و به مدت يك ساعت در حدود ۴۰۰ درجه حرارت مي دهند . كوره را دوباره خاموش و پس از سردشدن موادتهيه شده از كوره خارج وبا گردشيشه مخلوط مي كنند و چنانچه رنگ فيروزه اي مورد نظر باشد ، براي هر كيلو از مواد مصرف شده فوق مقدار ۳۰ گرم توفال مس و براي رنگ زرد حدوداً ۵۰ گرم جوهر زرد و براي رنگ قرمز و لاجوردي ۱۰ گرم جوهر سياه يا كبالت اضافه نموده ؛ مواد تهيه شده به اضافه مقداري آب جهت آسياب آماده مي شود و بعد از سائيدن ، آن را از صافي مي گذرانند تا لعاب دلخواه به دست آيد .

ج( لعاب كاري : لعاب آماده شده را در ظرف بزرگي ريخته و يك ظرف كاشي را جهت لعابكاري داخل لعاب مي گذارند و بيرون مي آورند وسپس روي تخته هاي مخصوص در كنار هم نهاده تا خشك شود، بعد از انتقال به داخل كوره لعاب پزي ، وقتي شفافيت لعاب نمايان شد كوره را خاموش و كاشي لعابدار شفاف آماده براي استفاده مي شود .

انواع كاشي :
توليدكاشي بر طبق سفارشات و اندازه هاي خواسته شده ساخته و تهيه مي گردد و انواع آن عبارتند از:
(۱كاشي نره : اين نوع كاشي به صورت گلي و سنگي تهيه مي شود ولي نوع سنگي آن را از سنگ چخماق و گل سرشور كه داراي دوام و استحكام بيشتري است ، تهيه مي گردد . اين نوع كاشي به رنگهاي سفيد ، زرد ، مشكي ، فيروزه اي ، لاجوردي و در ابعاد مختلف جهت تزئين و نقش گلدسته و گنبد به كار مي رود .

(۲ كاشي كمك : بيشتر در ابعاد ۵×۵ و يا ۴×۴ به رنگهاي مختلف تهيه و در سقف و ستون مابين كاشي هاي گرد به كار مي رود و طرحهاي تزئيني ويژه اي كه خاص هنر اسلامي است را به وجود مي آورد .
(۳ كاشي شبكه : اين نوع كاشي به شكل مثلث دندانه دار كه يك رديف در قسمت تحتاني و رديف ديگر به طور وارونه برروي طبقه زيرين قرارمي گيردوشبكه لوزي شكل دندانه داري را تشكيل مي دهد.
(۴ كاشي شش گوش : يا ۶ ضلعي براي تزئين نقش و گل روي ستونها به كار مي رود
(۵ كاشي حاشيه : كاشي منقوش مستطيل شكلي است به ابعاد ۵×۱۵ سانتيمتر و به رنگهاي سفيد و لاجوردي كه در كنار كاشي هاي شش ضلعي به كار گرفته مي شود .
(۶ كاشي آلمه : با لعاب لاجوردي براي دور ساق گنبد استفاده مي گردد .
(۷ كاشي جوك : در محراب مساجد استفاده بيشتري دارد و ابتدا به صورت جفت از پايين تزئيين و وقتي به نزديكهاي سقف رسيد به دو شاخه تبديل و در رنگهاي زرد و مشكي ، سفيد و لاجوردي و به اندازه ۱۷×۴ سانتيمتر به كار مي رود .

(۸ كاشي هفت رنگ : ‌از به كارگيري انواع اين نوع كاشي ، در قسمتهاي در ورودي و سر در مساجد و اماكن مقدسه همراه با نقوش و خطوط برجسته بر روي آن نمايانگر اين هنر است ، كه علاوه بر اصالت و زيبايي و تزئين نقشهايي به سبك هنر اسلامي ، آميختگي آن با فرهنگ ، نوعي عرفان به همراه دارد . ساختن انواع كاشي بسيار ظريف و زيبا كه مي توان روح هنر را در آنها لمس و احساس نمود كه هريك اثري هنري و باارزش است كه نمايانگر ذوق و دقت هنرمندانه زحمتكشان اين صنعت است

کاشیهای پخته شده (Firing Tile):
مصریهای باستان اولین کسانی بودند که کشف کردند کاشیهای رسی پخته شده در کوره محکمتر و در برابر آب مقاومتر هستند . بسیاری از تمدنهای باستان از کاشیهای مربعی کوچک پخته شده رسی برای تزیین در معماری استفاده می کردند .
ساختمانهای شهرهای قدیمی بین النهرین با سفالینه های قرمز بدون لعاب و کاشیهای رنگارنگ نماکاری شده بودند . یونانیان و رومیان باستان از سرامیک در کف ، سقف و حتی لوله کشی درون ساختمانها استفاده می کردند . چینیها از رس سفید رنگ به نام کائولین استفاده می کردند تا بتوانند سرامیکی مقاوم و سفید رنگی به نام چینی (Porcelain)تولید کنند . در اروپای قرون وسطی از کاشیها در کف کلیساها استفاده می شد . در سراسر قاره اروپا بیزاسنها به بهترین شکل از کاشیهای کوچک در مقیاسهای کوچک استفاده می کردند . آنها با استفاده از کاشی و شیشه و سنگ الگوهای موزاییکی پر مفهوم و زیبایی خلق کرده اند .

کاشی های لعابدار (Glazing Tile):
سرامیکهای ایرانی تحت تاثیر کاشیهای وارد شده از چین بودند این کاشی ها که برای مقاصد تزیینی استفاده می شدند در سراسر آسیای جنوبی ، آفریقای شمالی ، اسپانیا و حتی اروپا نیز پخش گردید . از آنجا که هنر اسلامی از تخیلات انسانی سرچشمه می گرفت و در پیشرفت و توسعه دین اسلام تاثیر گذار بود صنعتگران به ارائه کاشیهای با رنگ روشن و مرصع یا بافت پیچیده روی آوردند .

کاشیهای لعابی پررنگ در الگوهای موزاییکهای بزرگ و تغییر رنگ های ظریف کنار هم چیده می شدند . صنعتگران مسلمان از اکسیدهای فلزی مانند قلع ، مس ، کبالت ، منیزیم و آنتیمون برای لعاب کاشی استفاده می کردند که لعابی درخشنده تر و محکمتر حاصل می نمود .
در قرن پانزدهم کاشیهای با لعاب اکسید فلز در ایتالیا متداول شدند و بتدریج در صنعتگران شمال ایتالیا نفوذ کردند . مراکز تجاری مهم اروپایی به این موتیفهای محلی اهمیت دادند بطوریکه برخی از این کاشی ها هنوز هم استفاده می شوند مانند کاشی دلفت ( از دلفت هلند) و کاشی ماجولیکا ( از مایورکای اسپانیا) .

کاشی های مدرن (Modern Tile):
امروزه اغلب شرکتهای سازنده تجاری از روش پرس خاک (press dust)استفاده می کنند . ابتدا مخلوط مواد در شکل مورد نظر پرس شده و سپس لعاب زده می شود (ممکن است لعاب زده نشود) و سپس در کوره پخت می شود . برخی از صنعتگران ممکن است با پرس ملات یا با پهن کردن خمیر و قطع آن با استفاده از قالب همانند شیرینی پزها کاشیها را با شکل مورد نظر تولید کنند .
روش برش کاشی هر چه باشد نیاز به پخته شدن دارد تا سخت شود . خلوص رس ، دفعات پختن و دمای کوره عواملی هستند که در تعیین قیمت و کیفیت کاشی تاثیر گذارند . دمای کوره از ۹۰۰ درجه فارنهایت تا ۲۵۰۰ درجه فارنهایت متغیر است . هر چه دمای کوره کمتر باشد تخلخل کاشی بیشتر بوده و لعاب نرم تر است. دمای بالاتر کاشی متراکم تر و لعاب محکم تری تولید می کند .

کاشی کاری:
کاشیکاری یکی از روشهای دلپذیر تزئین معماری در تمام سرزمینهای اسلامی است. تحول و توسعه کاشی ها از عناصر خارجی کوچک رنگی در نماهای آجری آغاز و به پوشش کامل بنا در آثار تاریخی قرون هشتم و نهم هجری انجامید. در سرزمینهای غرب جهان اسلام که بناها اساسا سنگی بود، کاشی های درخشان رنگارنگ بر روی دیوارهای سنگی خاکستری ساختمانهای قرن دهم و یازدهم ترکیه، تأثیری کاملا متفاوت اما همگون و پر احساس ایجاد می کردند.

جز مهم کاشی، لعاب است. لعاب سطحی شیشه مانند است که دو عملکرد دارد: تزیینی و کاربردی. کاشی های لعاب دار نه تنها باعث غنای سطح معماری مزین به کاشی می شوند بلکه به عنوان عایق دیوارهای ساختمان در برابر رطوبت و آب، عمل می کنند.

تا دو قرن پس از ظهور اسلام در منطقه بین النهرین شاهدی بر رواج صنعت کاشیکاری نداریم و تنها در این زمان یعنی اواسط قرن سوم هجری، هنر کاشیکاری احیا شده و رونقی مجدد یافت. در حفاری های شهر سامرا، پایتخت عباسیان، بین سالهای ۸۳۶ تا ۸۸۳ میلادی بخشی از یک کاشی چهارگوش چندرنگ لعابدار که طرحی از یک پرنده را در بر داشته به دست آمده است. از جمله کاشی هایی که توسط سفالگران شهر سامرا تولید و به کشور تونس صادر می شد، می توان به تعداد صد و پنجاه کاشی چهارگوش چند رنگ و لعابدار اشاره کرد که هنوز در اطراف بالاترین قسمت محراب مسجد جامع قیروان قابل مشاهده اند. احتمالا بغداد، بصره و کوفه مراکز تولید

محصولات سفالی در دوران عباسی بوده اند. صنعت سفالگری عراق در دهه پایانی قرن سوم هجری رو به افول گذاشت و تقلید از تولیدات وابسته به پایتخت در بخش های زیادی از امپراتوری اسلامی مانند راقه در سوریه شمالی و نیشابور در شرق ایران ادامه یافت. در همین دوران، یک مرکز مهم ساخت کاشی های لعابی در زمان خلفای فاطمی در فسطاط مصر تأسیس گردید.
نخستین نشانه های کاشیکاری بر سطوح معماری، به حدود سال ۴۵۰ ه.ق باز می گردد که نمونه ای از آن بر مناره مسجد جامع دمشق به چشم می خورد. سطح این مناره با تزئینات هندسی و استفاده از تکنیک آجرکاری پوشش یافته، ولی محدوده کتیبه ای آن با استفاده از کاشیهای فیروزه ای لعابدار تزئین گردیده است.

شبستان گنبد دار مسجد جامع قزوین( ۵۰۹ ه.ق) شامل حاشیه ای تزئینی از کاشیهای فیروزه ای رنگ کوچک می باشد و از نخستین موارد شناخته شده ای است که استفاده از کاشی در تزئینات داخلی بنا را در ایران اسلامی به نمایش می گذارد. در قرن ششم هجری، کاشیهایی یا لعابهای فیروزه ای و لاجوردی با محبوبیتی روزافزون رو به رو گردیده و به صورت گسترده در کنار آجرهای بدون لعاب به کار گرفته شدند.

تا اوایل قرن هفتم هجری، ماده مورد استفاده برای ساخت کاشی ها گل بود اما در قرن ششم هجری، یک ماده دست ساز که به عنوان خمیر سنگ یا خمیر چینی مشهور است، معمول گردید و در مصر و سوریه و ایران مورد استفاده قرار گرفت.

در دوره حکومت سلجوقیان و در دوره ای پیش از آغاز قرن هفتم هجری، تولید کاشی توسعه خیره کننده ای یافت. مرکز اصلی تولید، شهر کاشان بود. تعداد بسیار زیادی از گونه های مختلف کاشی چه از نظر فرم و چه از نظر تکنیک ساخت، در این شهر تولید می شد. اشکالی همچون ستاره های هشت گوش و شش گوش، چلیپا وشش ضلعی برای شکیل نمودن ازاره های درون ساختمانها با یکدیگر ترکیب می شدند. از کاشیهای لوحه مانند در فرمهای مربع یا مستطیل شکل و به صورت

حاشیه و کتیبه در قسمت بالایی قاب ازاره ها استفاده می شد. قالبریزی برخی از کاشی ها به صورت برجسته انجام می شد در حالی که برخی دیگر مسطح بوده و تنها با رنگ تزئین می شدند. در این دوران از سه تکنیک لعاب ت

ک رنگ، رنگ آمیزی مینائی بر روی لعاب و رنگ آمیزی زرین فام بر روی لعاب استفاده می شد.
تکنیک استفاده از لعاب تک رنگ، ادامه کاربرد سنتهای پیشین بود اما در دوران حکومت سلجوقیان، بر گستره لعابهای رنگ شده، رنگهای کرم، آبی فیروزه ای و آبی لاجوردی-کبالتی- نیز افزوده گشت.
ابوالقاسم عبد الله بن محمد بن علی بن ابی طاهر، مورخ دربار ایلخانیان و یکی از نوادگان خانواده مشهور سفالگر اهل کاشان به نام ابوطاهر، توضیحاتی را در خصوص برخی روشهای تولید کاشی، نگاشته است. وی واژه هفت رنگ را به تکنیک رنگ آمیزی با مینا بر روی لعاب اطلاق کرد. این تکنیک در دوره بسیار کوتاهی بین اواسط قرن ششم تا اوایل قرن هفتم هجری از رواجی بسیار چسمگیر برخوردار بود.
لعاب زرین فام که ابوالقاسم آن را دو آتشه می خواند، رایج ترین و معروف ترین تکنیک در تزئینات کاشی بود. این تکنیک ابتدا در قرن دوم هجری در مصر برای تزیین شیشه مورد استفاده قرار می گرفت. مراحل کار به این شرح بوده که پس از به کار گیری لعاب سفید بر روی بدنه کاشی و پخت آن، کاشی با رنگدانه های حاوی مس و نقره رنگ آمیزی می شده و مجددا در کوره حرارت می

دیده و در نهایت به صورت شیء درخشان فلزگونه ای در می آمده است. با توجه به مطالعات پیکره شناسی که بر روی نخستین کاشیهای معروف به زرین فام انجام گرفته و نیز از آنجایی که در این نوع از کاشی ها بیشتر طرح های پیکره ای استفاده می شده تا الگوهای گیاهی، می توان گفت این نوع از کاشی ها به ساختمانهای غیر مذهبی تعلق داشته اند.

ویرانی حاصل از تهاجم اقوام مغول در اواسط قرن هفتم هجری، تنها مدت کوتاهی بر روند تولید کاشی تأثیر گذاشت و در واقع هیچ نوع کاشی از حدود سالهای ۶۴۲-۶۵۴ ه.ق بر جای نمانده است. پس از این سال ها، حکام ایلخانی اقدام به ایجاد بناهای یادبود کرده و به مرمت نمونه های پیشین پرداختند. نتیجه چنین اقداماتی، احیای صنعت کاشی سازی بود. در این دوران، تکنیک مینایی از بین رفت و گونه دیگری از تزئین سفال که بعدها عنوان لاجوردینه را به خود گرفت، جانشین آن شد. در این تکنیک، قطعات قالب ریزی شده با رنگهای سفید، لاجوردی و در موارد نادری فیروزه ای، لعاب داده می شدند و پس از اضافه شدن رنگهای قرمز، سیاه یا قهوه ای بر روی لعاب، برای بار دوم در کوره قرار داده می شدند.

در اوایل دوره ایلخانی، تکنیک زرین فام بر روی لعاب بدون هیچ رنگ افزوده ای به کار برده می شد، لکن در ربع پایانی قرن هفتم، رنگهای لاجوردی و فیروزه ای به میزان اندکی مورد استفاده قرار گرفتند.
با نزدیک شدن به قرن هشتم هجری، آبی لاجوردی از رواج و محبوبیت بیشتری برخوردار شد و سرانجام تکنیک نقاشی زیر لعاب با استفاده از رنگهای آبی لاجوردی و اندک مایه ای از رنگهای قرمز و سیاه، جایگزین نقاشی زرین فام شد که کاشی های تولید شده با چنین تکنیکی معمولا با نام کاشی های سلطان آباد شناخته می شوند

. این تکنیک تا اواسط قرن هشتم مورد استفاده قرار می گرفت و پس از آن منسوخ شد.
با رو به زوال نهادن حاکمیت ایلخانیان در اواسط قرن هشتم، عصر طلایی تولید کاشی پایان یافت. کاشی های معرق-موزائیکی- تک رنگ و نه چندان نفیس در رنگهایی متفاوت جانشین قابهای عظیم زرین فام و کتیبه ها شدند.
این تکنیک برای نخستین بار در آغاز قرن هفتم هجری در آناتولی اقتباس شده و یک قرن بعد در ایران و آسیای مرکزی پدیدار شده است. این نوع از کاشی ها برای ایجاد طرحی پیچیده در کنار یکدیگر چیده می شده و از آنها برای تزئین محراب ها استفاده می شد. شیوه کار به این صورت بوده است که سفالهای لعاب داده شده را بر مبنای طرح اصلی می بریدند و سپس با در کنار هم قرار دادن آنها، طرح اصلی را می ساختند. در دوره ایلخانیان برای نخستین بار این تکنیک مور

د استفاده قرار گرفت؛ مانند آنچه که در مقبره امام زاده جعفر اصفهان (۷۲۶ ه.ق) به چشم می خورد؛ اما کاربرد وسیع آن در دوره میانی قرن نهم هجری رواج پیدا کرد. طیف وسیع و پیشرفته ای از کاشی های معرق بر روی تعدادی از بناهای مهم یادبود این دوران دیده می شوند که به عنوان نمونه می توان به مسجد گوهرشاد در مشهد، مدرسه آلغ بیک در سمرقند و مدرسه خرگرد اشاره کرد.

با توجه به وقت گیر بودن نصب کاشی های معرق، در اواخر قرن نهم هجری تکنیک ارزان تر و سریع تری با نام هفت رنگ، جایگزین آن شد. این تکنیک، ترکیب رنگهای مختلف و متعددی را بر روی کاشی ممکن ساخته بود. همچنین در چنین شیوه ای، رنگ ها مجزا بوده و درون مرزهای یکدیگر نفوذ نمی کردند؛ زیرا توسط خطوط رنگینی مرکب از منگنز و روغن دنبه از یکدیگر جدا می شدند. در بسیاری از بنا های تیموریان شاهر رواج مجدد کاشی کاری به شیوه هفت رنگ هستیم که به عنوان نمونه، می توان از مدرسه غیاثیه خردگرد که در سال ۸۴۶ ه.ق تکمیل شده یاد کرد.

مساجد و مدارس صفویه به طور کلی با پوششی از کاشی ها در درون و بیرون بنا تزیین شده اند. در حالیکه کاربرد کاشی های معرق تداوم می یافت، شاه عباس که برای دیدن بناهای مذهبی کامل نشده اش بی تاب بود، استفاده بیشتر از تکنیک سریع کاشی هفت رنگ را تقویت کرد.
در عصر صفویه، کاشی هفت رنگ در قصرهای اصفهان به نحوی گسترده مورد استفاده قرار گرفت و نصب کاشی های چهارگوش درون قابهای بزرگ، منظره هایی بدیع همراه با عناصر پیکره ای و شخصیتهای مختلف، به وجود آورد.
در قرن دوازدهم هجری، با روی کار آمدن زندیه عمارت سازی در اندازه های جاه طلبانه به ویژه در شیراز، پایتخت زندیان، از سر گرفته شد و به همین دلیل، جنبش جدیدی در صنعت کاشی سازی پدید آمد. در این عصر، تصاویر کاشی ها با نوعی رنگ جدید صورتی که در دوران حکمرانی قاجار نیز استفاده می شده، نقاشی می شوند.

صنعت کاشی سازی اسلامی در دوره هایی از پورسلین-ظرف چینی وارداتی از دوران تانگ و سونگ- تأثیر پذیرفته است. حاصل این تأثیرات، ساخت کاشی هایی با لعاب سفید و طرح های آبی است. اقتباس هنرمندان اسلامی از چینی های آبی-سفید قابل ملاحظه است. در اواسط قرن نهم هجری، نقشمایه های چینی کاملا در نقشمایه های دوران اسلامی جذب شده و حاصل آن، پدیدار شدن یک سبک اسلامی-چینی دو رگه دلپذیر و قابل قبول بود.
هنر کاشی کاری ترکیه تا حد زیادی تحت تأثیر سنتهای ایرانی قرار داشت. در قرن نهم هجری (تا سال ۸۷۵ ه.ق) هنرمندان تبریزی با انگیزه اشتغال به فعالیت در ترکیه می پرداختند.
کاشی ایزنیک – قرن پنجم هجری – ترکیه
در قرن دهم هجری، ایزنیک مرکز تولید ظروف سفالی و کاشی در ترکیه محسوب می شد. یک رنگ قرمز درخشان جدید و یک دوغاب غنی شده از آهن به صورت ضخیم غیر قابل نفوذ به زیر لعاب، به کار گرفته می شده که از ویژگی های کاشی ایزنیک به شمار می آمد. یک سبک برگدار زیبا با طراحی های واقعی از گل های لاله، سنبل و میخک نیز بر روی کاشی ها، منسوجات، جلدسازی و سایر هنرهای ترکیه قرن دهم مورد استفاده قرار گرفتند اما پس از قرن یازدهم هجری، کیفیت کاشی ایزنیکی رو به افول گذاشت و از این دوران به بعد، ساخت کاشی در شهر کوتاهایا در مرز فلات آناتولی ادامه یافت.
ساخت کاشی در سوریه نیز صورت می گرفته است. سفالگران دمشقی در قرن نهم هجری کاشی های سفید-آبی تولید می کردند اما یک قرن بعد طرح کاشی های سوریه ای بازتاب کاشی های ایزنیک بود. کاشی های سوریه در رنگ های سبز روشن، فیروزه ای و ارغوانی تیره خاصی در زیر لعاب نقاشی شده اند. بهترین دوره برای کاشی سازان دمشق، قرن دهم هجری است. پس از آن، گرچه تولید کاشی تا قرن سیزدهم ادامه یافت اما کیفیت آن کاهش یافت و طرح های کاشی های سوریه یک دست شد.

خلاصه اي از تكامل صنعت سراميك در جهان و عمدتا اروپا تا آغاز قرن بيستم:

در قرون وسطي به نظر مي رسد اين صنعت در اين دوران رشد چشمگيري نداشته است . ظاهرا سفالگري لعابي در غرب در قرون وسطي رايج شد و فكر پوشاندن ظروف سفالي با لايه اي از سرب پديد آمد . در حدود اواخر سده دوازدهم بالاخره به كاربردن لعاب سربي در جهان غرب متداول شد اما به عنوان مثال لعاب قلع دار تا سده چهاردهم در فرانسه ناشناخته مانده بود ( اين لعابها در عصر هخامنشي در ايران مورد استفاده بوده اند ).
هنگامي كه به سراميك اروپا در اواخر قرون ميانه يعني سده هاي چهاردهم پانزدهم و شانزدهم نظر مي افكنيم بيش از هر چيز نفوذ صنايع مشرق زمين و در صف اول صــنعت سراميك ايران را مي بينيم . اين سه قرن و به خصوص قرن پانزدهم براي صنعت سراميك غرب قرن تب و تاب لعاب قلعي و به عبارت ديگر قرن ماجوليكاست . در پايان اين قرن ظروفي با لعاب اوپاك قلع در جزاير ماجوركا و نيز فاانزاي ايتاليا با نامهاي ظروف ماجوليكا و فاينس مي شدند .
در چنين وضعيتي صنعت سراميك اروپا به قرن شانزدهم پا گذاشت . در تاريخچه صنعت سراميك در قرن شانزدهم دو شخصيت بيشتر از همه مي درخشيدند : برنارد پاليسي و فرانچسكو مديسي .
برنارد پاليسي به آزمايشات زيادي بر روي بدنه هاي ارتن و رولعابهاي قلعي پرداخت و ارتن ورهاي مشهور و ساده خود را كه در بدنه آنها از كائولين استفاده شده بود به وجود آورد .

در قرن شانزدهم يك ايتاليايي به نام فرانچسكو مديسي از اهالي فلورانس توانست اولين پرسلين را در دنياي غرب بسازد . اين نوع پرسلين ها واقعي نبودند بلكه تركيبي از شيشه و سراميك بودند .
فرمول تقريبي بدنه خام اين پرسلين به اين صورت بوده است :
۴۰ درصد شيشه ۳۰ درصد فريت ۲۰ درصد خاك چيني يا سنگ چخماق و ۲۰ درصد بال كلي .
اين نوع پرسلين ها نيمه شفاف بوده و توسط رنگ آبي در زير لعاب تزيين مي شدند در اين قرن لعابهاي كدر قلع از محدوده اسپانيا و ايتاليا خارج شده و در دلفت هلند نيز رايج شد . در قرن هفدهم در صنعت سراميك جهان اتفاق مهمي به وقوع نپيوست . در اين قرن لعاب قلع دار به وسيله هلندي ها در انگلستان رواج پيدا كرد .

در اواخر قرن هفدهم در سال ۱۶۷۳ ميلادي لويي چهاردهم امتيازي را به لويي پانترت براي ساخت نوعي پرسلين در روئن بخشيد . اين پرسلين شبيه پرسلين مديسي بود بدين ترتيب پرسلين فريتي به سرعت در شهرهاي ديگر فرانسه از جمله سنت كلاد پاريس و سور رواج يافت .
در اواخر همين قرن در انگلستان نيز يك سراميست انگليسي به نام جان دايت موفق به ساخت پرسلان فريتي شد . بدين ترتيب صنعت سراميك غرب وارد قرن هجدهم شد . قرن هجدهم براي صنعت سراميك جهان قرن بزرگ تجربه و قرن طلايي صنعت سراميك لقب گرفته است .
صنعت سراميك از قرن هجدهم در صف اول تكامل صنعتي قرار گرفت و امروز به عنوان يكي از پيشرفته ترين صنايع مقامي را در حد صنعت الكترونيك كسب كرده است . هر چند در اين قرن بدنه هاي جديدي مثل پرسلين منيزيتي و يا شيشه سراميكها ساخته شد ولي مهمترين واقعه صنعت سراميك در قرن هجدهم تحقق آرزوي ديرين جهان غرب بود كه بالاخره پس از ۴۰۰ سالي كه از آشنايي دنياي غرب با پرسلين ها مي گذشت صنعت سراميك اروپا توانست پرسلين واقعي يا پرسلين سخت را بسازد .
در اوايل قرن هجدهم فردريش آگوستوس زمامدار ساكسني با توجه به تمايلي كه به ساخت پرسلين داشت كيماگري به نام والتروان تيشن نهاس را به خدمت گرفت و او را دور از مردم در رژي نزديك ميسن براي ساخت پرسلين زنداني كرد . در سال ۱۷۰۱ يك كيمياگر ۱۶ ساله به نام جوآن بوتگر نيز به همين ترتيب به خدمت آگوستوس درآمد و زنداني شد . نام اين جوان بعدها در تاريخ صنعت سراميك جاوداني شد چرا كه وي بالاخره در سال ۱۷۰۹ پس از سالها حبس موفق به ساخت اولين پرسلين سخت در دنياي غرب شد . اين عمل پس از كشف يك نوع رس سفيد در رگه هاي معادن آهن در منطقه ” آو ” صورت گرفت .

بوتگر دو فرمول براي بدنه داشت :
بدنه شماره ۱ شامل ۶۰ درصد كائولن آو _ ۳۰ درصد رس كولديتز و ۱۰ درصد سنگ آهك .
بدنه شماره ۲ شامل ۵۵ درصد كائولن آو _ ۳۰ درصد رس كولديتز و ۱۵ درصد آهك .همانطور كه ملاحضه مي شود هيچ يك از اين بدنه ها داراي فلدپاست و يا كوارتز نيستند .اما ناگفته نماند كه كائولن منطقه آوحاوي مقدار قابل ملاحظه اي كوارتز فلداسپات و ميكا بوده است .ضمنا فرمول لعاب براي هر دو بدنه عبارت بود از :

۵۵ درصد رس كولديتز _ ۳۰ درصد كوارتز و ۱۵ درصد سنگ آهك و بدين ترتيب بالاخره در سال ۱۷۱۲ كارخانه پرسلين سخت ميسن تاسيس شد .
در همين قرن پرسلين سخت به طور كاملا مستقل به وسيله گرانيز در تورنيا و نيز ديميتري و نيوگرادف در روسيه ساخته شد .
از ديگر وقايع مهم صنعت سراميك در قرن هجدهم استفاده از خاكستر استخوان و توليد چيني استخواني ابتدا در انگلستان و سپس در ديگر نقاط جهان است تا قبل از اين دوران يعني قرن هجدهم استخوان كاربرد چندان با اهميتي نداشت و فقط به مقدار كمي در ساخت شيشه هاي شيري مورد استفاده قرار مي گرفت . در اولين سالهاي قرن هجدهم در انگلستان از خاكستر استخوان به عنوان يكي از مواد اوليه سراميك استفاده شد .
در سال ۱۷۴۴ يك انگليسي به نام” توماس فراي ” فرمولي را كشف كرد كه در آن به طور موثر و عملي از خاكستر استخوان استفاده شده بود . اما در دههء آخر اين قرن بود كه” جوزيا اسپاد ” فرمول مشهور چيني استخواني را كشف كرد و بالاخره در سال ۱۷۹۴ چيني استخواني به طور كامل توليد شد .
بدين ترتيب قرن هجدهم قرني كه براي صنعت سراميك جهان قرن نوآوريها بود سپري شد و قرن نوزدهم را بايد قرن تحكيم و تثبيت اين صنعت بناميم . در اين قرن صنعت سراميك به صورت صنعتي كاملا مستقل و جاافتاده درآمد . در اين قرن دانشمنداني نظير دانشمند آلماني ” هرمان زگر “براي اولين بار در مورد سراميك تحقيق كردند و بالاخره در قرن نوزدهم صنعت سراميك نيز مانند ديگر صنايع سنتي در مراكز خاصي نظير ” ليورپول شرقي ” “اوهايوي امريكا ” ” سلب در باوارياي آلمان ” ” ليموز در فرانسه و استوك آن ترنت در انگلستان متمركز شد .

هنرتصویری کاشی‏کاری:‏

تصویر اسلامی، در اشکال متعدد و مواد مختلف آغاز شد. این تصویر یا به شکل تصویر تشبیهی است که در آن نقاش واقعیت و یا اشکال مشخصی را به تصویر کشیده و یا به‏صورت رمزی است. که در آن هنرمند در صدد تفسیر و تأویل گیاهان و طبیعت با اشکال مختلف و متنوع می‏باشد. این را نقش گیاهی نامیده‏اند. یا به‏صورت اشکال هندسی است که خطوط از یک مرکز ثابتی متصاعد می‏گردد.
تصویر اسلامی، در اشکال متعدد و مواد مختلف آغاز شد. این تصویر یا به شکل تصویر تشبیهی است که در آن نقاش واقعیت و یا اشکال مشخصی را به تصویر کشیده و یا به‏صورت رمزی است. که در آن هنرمند در صدد تفسیر و تأویل گیاهان و طبیعت با اشکال مختلف و متنوع می‏باشد. این را نقش گیاهی نامیده‏اند. یا به‏صورت اشکال هندسی است که خطوط از یک مرکز ثابتی متصاعد می‏گردد. این تصویر با رسم آن بر روی کاغذ، دیوار، زمین به‏صورت مواد رنگی یا به‏وسیله قطعات کاشی شکل می‏یابد. این نقش‏ها، با مواد مختلفی آغاز شده، چرا که اشیا و ابزار و ظروف، وسایلی بودند که این فرصت را به هنرمند می‏دادند که نقش خود را روی آن‏ها ترسیم نماید.

در آغاز اسلام، تصویر، روی کاشی در ساختمان‏های بزرگ، با الهام از آن‏چه که مردم مناطق شام انجام می‏دادند، نقاشی می‏شد. در ادامه به نتایج موردنظر دین اسلام، در خصوص تزیینات منسجم و هماهنگ دست یافتند، تمامی موضوعات کار شده در مساجد، یا کاخ‏ها، متأثر از تفکر اسلامی بود، و عقیده اسلامی در مورد به تصویر کشیدن موجودات زنده را اکیداً نهی کرد و نتیجه این شد که سبک تصویر، جدای از اینکه تجریدی باشد، یا تشبیهی باشد، بیان‏کننده طبیعت ساختمان‏ها یا حیوانات بود، بدون اینکه تصویر آن‏ها، یک شکل، یا یک سبکِ واحدی باشد، و نتیجه و مفهوم واحدی از آن به دست می‏آمد.
این مفهوم بر پایهی مبدأ اصلاح و عدم پای‏بندی به مفاهیم ریاضی و نسبت بصری، استوار می‏گردد. موضوعات آن نیز بر پایه تخیّل و حافظه بنا می‏گردد. در این سبک می‏توانیم مقدمه ظهور فلسفه هنر اسلامی را بیان کنیم. موضوعات اساسی در این سبک عناصر گیاهی و طبیعی است که از بخش‏های متعدد خیال صادر می‏شود، هنگامی که این عناصر گیاهی، از شخصیت واقعی خود خارج شده و بر عالمی داخل شود که قابل اطلاق بر موارد متعددی است، ولی بر مرز نقش نمی‏رسد. اما انطباق آن با واقعیت ضعیف است.
نفس این ظروف غایت نیست، بلکه به‏صورت یک هیکل زیبا و جذاب و دیدنی درمی‏آید، که با طرح‏های تزییناتی زیبا، رنگ‏های جذاب و هماهنگ، پوشیده شده است. تصاویر در هنر تجریدی، یا بر پایه گیاهانی چون گل و برگ است. یا بر پایه اشکال هندسی بنا شده است، چیزی که امروزه به آن نقش می‏گویند، در ابتدا نام اراسبک به آن اطلاق می‏شده است

لازم است که در کاشی‏کاری ابتکاری عربی، به جهت اهداف و اغراض مختلف آن تفاوت‏هایی قائل شویم، اگر موضوع کاشی‏کاری در گنبد صخره تعبیر از بهشت باشد، بنابراین ما در مسجد جامع اموی، تصویر کاشی‏هایی را می‏بینیم که در واقع اغراض ولید را برآورده کرده است. و این تعبیری است از عظمت اسلام به عنوان یک دین، و این عظمت، در شکوه و جلال این مسجد خود را نمایان می‏کند، و برتر از کلیساهای کنونی بیت‏المقدس خودش را نشان می‏دهد، و این در واقع تعبیری است، از گسترش درخت اسلام، که ریشهی آن در دورهی ولید به اقصی نقاط شرق، ایران، هند و از غرب به اروپا رسید. بنابراین ولید می‏خواست به نوعی امپراطوری وسیع اسلامی را به‏طور متمرکز در مسجد جامع اموی به عنوان مرکز خلافت تفسیر و تأویل نماید.

لازم است تأکید نماییم که اجرای این کاشی‏کاری باشکوه، توسط ساکنین منطقه شام انجام شده، جدای از اینکه مسلمان باشند یا غیرمسلمان. وان‏بریشم می‏گوید: اغراق‏آمیز نخواهد بود. اگر بگوییم که این مجموعه تزیینی در جهان، در نوع خود بی‏نظیر است. و این تنها به جهت زیبایی آن نیست. بلکه به علت اینکه دارای هویتی اموی است، اهمیت زیادی دارد
چه این آثار تصویری ماندگار، از دورهی اموی به ما رسیده است. درخصوص این کاشی‏کاری تصویری می‏باید، با دید عمیق‏تری پرداخته شود. چنان‏که بریشم می‏گوید: خلال ماه‏های بین دو سال ۱۹۲۸ـ ۱۹۲۷، این هنری خلاق، همه را به شگفت وادار کرده این کاشی‏ها، روی دیوارها را پوشانده، و ارتفاع آن تا بیست متر می‏رسد. این امر باعث گردید که استادی و مهارت این هنرمندان را دریابیم. هنرمندانی که از آن‏چه در غرب انجام شده، فراتر روند.
البته تحقیقات من در مورد کاشی‏کاری دیوارها، در دورهی قرون وسطی، به من این اجازه را می‏دهد که
چنین نظری را ارائه کنم. و من یک شرح تفصیلی از اقسام مختلف این تزیینات جالب ارائه کرده‏ام. آن‏چه که مرا به بررسی این پدیدهی جالب وادار نموده که به دورهی امویان تعلق دارد.
در واقع حاصل کار هنرمندان سوری است. در واقع برخلاف آن‏چه بعضی تصور کرده‏اند، کار هنرمندان قسطنطنیه نبوده است. مطالعات قدیمی عربی متعلق به زمان ساخت گنبد صخره در این کتاب نظر اینجانب را تأیید می‏کند. کاشی‏کاری گنبد صخره‏ تزیینات گنبد صخره از مفاخر هنر اسلامی، در دورهی اموی به شمار می‏رود. قسمت‏های بالایی در بخش رواق وسطی، به طول ۲۴۰ متر مربع، همراه با گردنهی گنبد، با کاشی پوشیده شده است.
مساحت این کاشی‏کاری ۱۲۰۰ متر است، که بخش‏های خارجی را نیز می‏پوشاند. این بخش در نهایت در آغاز دورهی عثمانی ۱۵۵۲م از بین رفت. و به جای آن سرامیک‏های لعابی کار شده، که تاکنون باقی‏مانده و بیشتر آن به اوایل دورهی اموی باز می‏گردد.

بلوک‏ها، سنگ‏ها، و همچنین سبک‏های به کار رفته در کاشی‏کاری شبستان مسجد اموی با یکدیگر شباهت دارند. این قسمت‏ها، از قطعات کوچک شیشه‏ای و سنگ‏های صدفی تشکیل شده است. بعضی از آن‏ها نیز با طلا، و بعضی دیگر با نقره، کار شده است. و شکل برّاق و جذابی را به‏خود گرفته‏اند. از سنگ‏های طلایی رنگ برای پوشش بعضی قسمت‏های آن استفاده شده است
اغلب موضوعات کاشی‏کاری، دارای سبک گیاهی است. و بعضاً از موضوعات واقعی مانند درختان خرما، گل‏های زیتون، برگ درختان، خوشهی انگور و درختان صنوبر را نشان می‏دهد.

همچنین گل‏ها و میوه‏هایی مانند انار و انگور نیز به تصویر کشیده شده است. این عناصر با پوشش جالبی تزیین شده‏اند و از حالت اصلی خود خارج شده و به اشکال ابداعی و جالبی در آمده‏اند. با اینکه، عناصر گیاهی سابقاً در تزیینات بیزانسی و ساسانی وجود داشته، اما در اینجا ماهیت دیگری دارد که نسبت به عناصر بیزانسی و ساسانی مختلف است، و اساس و مشخصهی هنر اسلامی عربی را نشان می‏دهد.
زیبایی کاشی‏کاری گنبد صخره اولاً تنوع آن را نشان می‏دهد. و سبک‏های تزیینی آن تکراری نیست. دوم اینکه دارای هماهنگی و یگانگی خاصی است. و شکی نیست که عناصر تزیینی در یکدیگر چنان تداخل یافته‏اند که یک هنر منسجمی را به وجود آورده که هم از نظر خلق آثار، و هم از جهت سبک، وحدت دارد. کاشی‏ها، دارای قوس‏های هشت ضلعی هستند که داخل آن با گیاهان تزیینی همانند، خوشه‏های انگور، گل‏ها و ساقه‏ها، پر شده‏اند. اما هر کدام با دیگری، متفاوت است و تکراری هم نیست. در مورد عناصر به کار رفته، که با سنگ‏های کوچک تزیین شده است. قسمت‏های داخلی آن نیز با هشت ضلعی پُر شده است. گیاهان تزیینی، بر روی قوس‏های دایره‏ای شکل قرار گرفته و به‏صورت مستمر، در اطراف ساختمان ادامه یافته و فقط در فواصل ستون‏ها، قطع می‏شوند.
گذشته از این موضوعات تجریدی، هنرمند، از موضوعات واقعی هم دور نمانده و تصاویر دسته‏هایی از نی را ترسیم کرده، و با این کار خواسته، واقعیات را به همراه انعکاس نور، چشم‏اندازه‏های خطی و حجمی اشیاء را بیان نماید. در خصوص عناصر گیاهی یا واقعیات، باید گفت که بعضی از عناصر جدید مانند مروارید، جواهرآلات، هلال و ستارگان و سنگ مرمر، در تزیین کاشی جای خاصی پیدا کرده، به‏طوریکه زیبایی و جاذبیت گنبد را دو چندان کرده و آن را به‏صورت براق و نورانی در آورده است

تاریخ کارگذاشتن کاشی‏ها در داخل گنبد صخره، زمان دقیق پایان یافتن کار آن را مشخص می‏نماید، علی‏رغم اصلاحاتی که مأمون عباسی بعد از آن در این مسجد انجام داده است، کاشی‏های نوشته شده بر روی یک ستون روی قوس‏های هشت ضلعی وسط، در جنوب شرقی داخل گنبد قرار داده شده و بر پشت این کاشی‏های لاجوردی، این کلمات نوشته شده است. «بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم. لااله الاّللَّه، وحده لاشریک له، محمّد رسول‏اللَّه، صلی‏اللَّه علیه و سلم. آمین) کار ساخت گنبد، از ابتدای سال ۶۶ هـ، ۶۸۵م آغاز، و در سال ۷۲هـ،۶۹۱م، به اتمام رسیده است اما در زمان مأمون، اسم عبدالملک پاک شده و به جای آن، نام مأمون کار گذاشته شد.