گريه بر عطشامام حسین يا آگاهي بر هدف ؛ کداميک؟

در طي سه سال گذشته عاشوراي حسيني و نوروز ايراني با يکديگر مصادف شدند و شور تشيع در ايراني مسلمان بر حس ملي گرايي فائق آمد و اين سه سال عيد به عزاي حسين (ع) نشست. در طي سه سال گذشته اين جمله آرايه هر ديوار و پرچمي بود:” بهار من حسينيه، نگار من حسينيه” ، واين چنين ملت ايران نشان داد که عشق حسين (ع) با تار وپود وجودش آميخته است

. واينک محرمي ديگر در راه است تا در سايه نام وياد حسين (ع) ويادآوري جانفشاني هاي او وخاندانش ، جان ما را زنده کند وقطره ايي از خون جان بخش حسين (ع) که در صحراي کربلا جاري شد در رگهاي ما وبا در آميختن با خون ما ، ما را در راه پاسداري از کرامت هاي انساني استوار سازد.

از تاثير واقعه عاشورا بر اذهان تاريخ و بر جان انسان ها بسيار گفته و نوشته اند و پيش از آنکه بخوانيم و بشنويم خود آن را با تک تک تارهاي عصبمان احساس کرده ايم. به راستي برجسته ترين چهره عاشورا کدام است؟ به راستي آنچه جانها را در اندوهي جانکاه فرو مي برد و چشمان را با بارش مدام همراه مي سازد چيست؟ آنچه در عاشورا جانسوز است، آنچه عاشورا را در بلنداي چهارده قرن زنده و پويا، تاثيرگذار و مانا نگاه داشته است کدام است؟ و آنچه حسين (ع) را اين

عصاره ايمان و عشق، اين وارث آدم تا عيسي ، وارث محمد و علي و فاطمه را به چنين فداکاري سترگ واميدارد چيست؟ آنچه ما از واقعه کربلا و شهادت امام حسين (ع) مي شناسيم ، مي دانيم و مي فهميم مظروفي بزرگ به بزرگي حقيقت حسين (ع) است در ظرفي کوچک به بي مقداري انديشه، عشق و جان ما :

بخشي از جامعه که عشق آنان بر آگاهي و بينايي اشان تفوق دارد با نواي هر نوحه گري هم نوا شده و جان خود را در اين همنوايي سبک مي کنند، اينان بر درد حسين(ع) ، برعطش وي، بر تنهايي اش، بر پرپرشدن عزيزان و فرزندانش و بر جسم پاکش که در زير سم اسبان ماليده شد و بر اسارت خاندانش مي گريند. اينها دردهايي است که براي اين عاشقان ملموس است، چرا که اگر خود، تنها باشند و در تنهايي داغ عزيز يا عزيزاني را در دل و غم سنگين آن را بر دوش داشته

باشند، دردمندانه خواهند گريست.آنچه اين عاشقان را در ادامه اين شيوه عزاداري ترغيب و تشويق مي کند، روايات متعددي است که بيان مي کند “گريه بر حسين آتش جهنم را فرو مي نشاند” و يا “مايه پاک شدن گناهان و رستگاري آخرت است” ، و نوحه گران با تکيه بر اين روايات با نوحه هايي غلاظ و شداد همگان را به اشک ريختن بر دردهاي حسين (ع) ترغيب مي کنند و گاه چندان پيش

مي روند و چنان وقايعي را بيان مي دارند که به راستي در شان بزرگمردي چون حسين(ع) نيست.
به راستي حسين (ع)آنگاه که علي اصغرش را بر دستان بلند کرد، از يزيديان براي او آب مطالبه کرد؟ آيا به راستي علي اکبر در گرماگرم نبرد بازگشته با اظهار عطش، از پدر آب درخواست کرده است؟ آيا به راستي اين وقايع به همين شکل رخ داده است؟ آيا روح بزرگي چون حسين (ع) در

حين خلق بزرگترين صحنه عاشقي، فداکاري و از خودگذشتگي و در حين آفرينش ماندگارترين قيام تاريخ با اظهار عطش گوشه ايي از اين صحنه عظيم ماندگار، صحنه ايي که از ابتداي تاريخ تا انتهاي آن يگانه بوده و خواهد بود، را لکه دار کرده است؟ به زعم نگارنده هر چند عطش، بي آبي و يا کم

آبي در صحراي کربلا و در روز عاشورا يک مشکل بوده است ولي هيچگاه اين مشکل بر زبان ارواح بزرگي چون حسين و عباس، زينب و علي اکبر(عليهما سلام ) و ياران ايشان جاري نشده است. چگونه واقعه ايي که جان هاي تمام جويندگان انسانيت راستين را در سراسر تاريخ سيراب کرده است خود مي تواند از عطش بنالد؛ و شيعه ايي که بر عطش حسين مي گريد همانقدر با جان او بيگانه است که شيعه ايي که بر زخم فرق علي مي گريد از علي هيچ نمي داند.

با نگاهي دوباره بر واقعه عاشورا، کنکاش در رازماندگاري آن و قياسي ميان آنچه ما از عاشورا مي گوئيم و مي نويسيم با آنچه واقعاً عاشورا بوده و روي داده است مي تواند در روشن کردن بعضي تحريف ها و برجسته کردن بعضي رويدادهاي بعضاًغير واقعي مفيد باشد.

همواره از عاشورا و کربلا با واژه “واقعه” ياد مي شود، واقعه به معني بلا و سختي، حادثه و اتفاق است که البته در معني نخست بيشتر رساننده رويداد کربلا است، واقعه عاشورا يا واقعه کربلا بيانگر رويدادي سخت در آن زمان و مکان است ولي اگر بخواهيم با ادبيات موجود بر اين رويداد

صفتي نهيم به نظر واژه “انقلاب” بسيار رساننده و گوياست. گرچه انقلاب يک شورش بي آرام و يک تغيير و تحول ناگهاني است و در بدو امر ميان واژه انقلاب و آنچه در عاشورا روي داده است مشابهت چنداني ديده نمي شود ولي ” عاشورا در حقيقت امر چهره اسلام و جامعه اسلامي و ساختار حکومت بني اميه را دگرگون نمود، دگرگوني درعمق ريشه ها، هيچکس مثل امام حسين (ع)عمق جان و جامعه را تکان و تغيير نداده است.”(۱)

از اينرو ميتوان واژه انقلاب را براي عاشورا به کار برد و به راستي عاشورا انقلابي ترين و ماندگارترين انقلاب هاست. ” عاشورا از بُـعد تغيير حالت روحي انسان ها، واقعه يگانه تاريخ است . هيچ حادثه و واقعه ديگري مثل عاشورا اثرگذار نبوده و نيست… عاشورا نه تنها مباني ارزش ها را دگرگون کرد و سيطره بني اميه را از درون فروپاشاند، بلکه خود حادثه و يا اسطوره ايي شد که فراتر از بحث دگرگوني و مقوله قدرت ، در قلمرو روح انسان ها تغيير و تحول ايجاد مي کند. از اين زاويه نه تنها عاشورا را مي توان يک انقلاب حقيقي دانست بلکه عاشورا به دليل زنده بودن محرم و اوج سوگواري مسلمانان در اين ماه ، انقلاب زنده و سازنده روزگار ما نيز هست.”(۲

)
اين انقلاب در زمان رويداد دامنه محدودي را تحت تاثير قرار داد: از کوفه تا شام و بعد از آن مدينه. در کربلا ۷۲ تن به شهادت رسيدند و تعدادي در همين حدود به اسارت درآمدند. پس اين انقلاب در مقياس کمّي به هيچوجه با انقلاب هاي بزرگ به لحاظ وسعت مکاني و تعدد نفرات درگير در آن

قابل مقايسه نيست ؛ ولي انقلاب عاشورا يک انفجار بزرگ بود که از يک مبدأ کوچک (به لحاظ کمي و نه البته کيفي ) آغاز شد و گسترش واقعي و دامنه تاثير آن نه به مکان بين النهرين و شامات و صحراي حجاز، نه به شيعيان و يا حتي مسلمانان و نه در سال ۶۱ هجري محدود شد بلکه جان تمام آزادي خواهان در طول تاريخ و در هر نقطه از کره زمين را مخاطب قرار داد و بر خلاف انقلاب هاي ديگر که هر چه از مبدا وقوع دورتر مي شويم از تاثير آن کاسته شده ، رفته رفته به افول مي

گرايد، در طول زمان دامنه نفوذ آن گسترش و افزايش يافته است. ولي آيا آنچه ما از انقلاب عاشورا در مي يابيم چهره حقيقي آن است. در سالهاي گذشته چهره هاي متفاوت سياسي، صوفيانه، فداکارانه و… از عاشورا ترسيم شده است. اين فاصله گيري از سيماي انقلابي عاشورا از کجا آغاز شده است؟

” امامان شيعه از نقطه نظر مبارزات انقلابي ، پس از کربلا راه مسالمت جويانه اي را در پيش گرفتند . اين در حالي است که امامان زيدي بر پايه الگوي نظامي کربلا پيش رفتند. سخن بر سر ارزيابي نتايج ايندو حرکت نيست بلکه بر سر آن است (که) امامان حرکت خويش را نه بر پايه مشي انقلابي بلکه بنا به ضرورتي که تشخيص دادند بر پايه روشي به ظاهر آرام و مسالمت جويانه قرار دادند.”(۳)

حکومت هاي جابرانه امويان و عباسيان سبب شدند که امامان شيعه پس از امام حسين مبارزه آشکار و مسلحانه را واگذشته و در جبهه فرهنگ و علم و انديشه به بسط اسلام راستين بپردازند. چرا که شرايط زمانه اين چرخش در عمل و نه هدف را الزامي کرده بود، هدف همان بود که امام حسين (ع) را وادار به قيام کرد، يعني: پاسداري از اسلام ناب محمدي و نماياندن چهره کريه

اسلام اموي و بعدها عباسي ؛ امامان شيعه هم از طريق مباحث علمي در اين راه اهتمام فراوان مبذول داشتند . تاسي به اين شيوه و رواج تقيه در ميان شيعيان سبب شد که ” شيعه عليرغم داشتن زمينه هاي سياسي مهم ، کم کم رنگ عرفاني به خود گرفت و يا دست کم فقهش از

سياست تهي شد… در چنين وضعيتي شهادت امام حسين (ع) چه تحليلي مي يافت؟ آيا راهي جز تقويت برداشت هاي صوفيانه وجود داشت؟… با گرايش روز افزون شيعه به شيوه… تقيه… مساله شهادت امام حسين (ع) به عنوان خود را فداي امت ساختن… شد. در عين حال گريه کردن… بعنوان تنها هدف از… خاطره مجاهدت امام حسين شناخته شد.”(۴)

در اينجا اين سؤال اساسي مطرح است که : اساساً حکمت شهادت امام حسين (ع) چه بوده است؟ چه مصلحتي ايجاب مي کرد که آغاز سال ۶۱ هجري به خون نيک ترين انسان هاي دهر رنگين شود؟ پاي چه هدف والايي در ميان بود که امام حسين (ع) را واداشت تا نه تنها جان عزيز خويش که جان عزيزانش، يارانش و خاندانش را در آن راه نهد.

هم اينک بسياري از شيعياني که داعيه حسين شناسي دارند به اين سئوال چنين پاسخ خواهند داد : ” اساساً خداوند امام حسين و يارانش را به اين مصايب گرفتار کرد تا در بهشت جايگاه والاتري داشته باشند.” اين پاسخ تقريباً برگردان اين بيت است که “هر که در اين دهر مقربتر است جام بلا بيشترش مي دهند”. از دل پاسخ نخست پاسخ دومي هم زاده مي شود. ” او به شهادت

رسيد تا ديگران به نحوي با سوگواري براي او بتوانند از وجود او در آخرت براي خود بهره برند.”(۶)
ايندو پاسخ انقلاب عاشورا را از طوفاني با رنگ آشکار سياسي و نظامي ، از يک حرکت آشکارا اصلاح طلبانه اجتماعي به يک فاجعه صرفاً انساني بدل مي سازد و امام حسين (ع) را که مي تواند الگوي هر انسان آزادي خواهي باشد به يک قديسِ عشقِ ايثار و عشقِ فداکاري تبديل مي کند که تنها براي آنکه ديگران را وارد بهشت سازد يک چنان صحنه خونين و عظيمي را ترتيب مي دهد.

شيوع اين نوع نگرش به قيام امام حسين (ع) برخاسته از تفکر مسيحيان نسبت به مصلوب شدن عيسي مسيح است. مسيحيان از عيسي با لقب “قربان بزرگ ” ياد مي کنند ، يعني عيسي خود را قرباني کرد تا پيشاپيش گناهان امتش بخشوده گردد. گريستن بر حسين (ع) و محور قراردادن آن و تاکيد فراوان بر اينکه گريه بر حسين (ع) گناهان را محو مي کند، قرابت زيادي با اين تفکر

مسيحيان دارد. چگونه کسي که عمري در راه يزيد گام نهاده، يزيدي زيسته، عنان اختيار در کف نفس نهاده، حق الناس بسيار بر گردن داشته، مي تواند از راه گريستن بر حسين پاک شود. آيا اين تفکر وارونه کردن قيام امام حسين (ع) نيست. اصولاً ثوابي که از گريستن بر حسين (ع) حاصل مي شود چيست؟ ” بايد توجه داشت که اگر گريه کردن براي امام حسين (ع) زايل کننده گناهان است، ناشي از تاثير معنوي کربلا در ايجاد شرايط تحول دروني و آماده کردن يک شيعه براي دفاع و پاسداري از دين و احيانا فداکاري و جانبازي در راه آن است.”(۷)

در اين نوع نگرش نسبت به گريه و عزاداري براي امام حسين (ع) پاسخ سوم چرايي نهضت ايشان نهفته است و آن بخش سياسي- اجتماعي قيام و انقلاب امام حسين (ع) است. ” بخش سياسي کربلا تا اندازه اي و در دوره هايي به طور کامل در ميان شيعيان مورد غفلت قرار گرفته است. اين مساله ناشي از نوعي برداشت غيرصحيح از متون روايي و زيارتي است.”(۸) تاکيد اين

متون بر برگزاري مراسم عزاداري براي امام حسين (ع) و گريه بر ايشان وچنانکه پيشتر آمد رواج تقيه و مغفول نهادن عناصر سياسي مذهب تشيع سبب شد که قيام امام حسين (ع) ماموريت سري خداوند براي ايشان تلقي گشته ، و تبليغ انديشه جدايي دين از سياست در طول زمان هاي بسيار رنگ عارفانه – صوفيانه قيام امام حسين را تشديد کرد . براي تشريح اهداف سياسي قيام امام حسين (ع) کافي است نگاهي به سال ۶۰ هجري بيفکنيم : از پيامبر تنها منبري باقي مانده

که بر روي آن سَب جان پيامبر- علي- مي گويند، بوزينه باز ميخواره اي با نام اميرالمومنين بر مردم خلافت ميکند نماز صبح را در اثر مستي چهار رکعت مي خواند و در برابر اعتراض مسلمين مي گويد اگر مي خواهيد رکعتي چند بر آن بيفزايم . حکومت ساده پيامبر که آزادي وبرابري را درسايه تعاليم الهي ترويج مي کرد اينک به دست فرزندان آزادشدگان – آنانکه تنها از بيم جان اسلام آوردند- افتاده

و آنانکه راسخترين دشمن اسلام و دين محمد (ص) بودند اينک ميراث دار وي در حکومت اسلامي هستند ، از اسلام محمد (ص) جز نامي باقي نمانده و آنچه اجرا مي شود اسلام اموي و معاويه است. اشرافيت عرب جانشين ” ان َّ اکرمکم عندالله اتقيکم ” شده است و” اکنون حسين (ع) به عنوان يک رهبر مسئول مي بيند که اگر خاموش بماند تمام اسلام به صورت يک ” دين دولتي” در مي آيد. اسلام تبديل مي شود به يک قدرت نظامي- سياسي و ديگر هيچ!”(۹) حسين (ع) به

عنوان وارث راستين پيامبر، بعنوان تنها انسان مسئول موجود در برابر تمام اين تحريف ها، قلب ها و کژي ها چه بايد کند؟ . او نمي تواند خاموش بنشيند که مسئوليت جنگيدن با ظلم را دارد. راه حسين (ع) آشکار و روشن است.
الموت خير من رکوب العارِ والعاراولي من دخول النارِ
اناالحسين ابن علي امضي علي دين النبي
( مرگ بر زيستن با ننگ شرف دارد وننگ بهتر از دخول در آتش است ، من حسين ابن علي هستم و بر دين رسول خدا پيش مي روم .)

او براي اعتراض به اين روند فريادي سرخ را بر مي گزيند چرا که سرخي خون ماندگارترين رنگ در ذهن تاريخ است. حسين (ع) در اين فرياد “هل من ناصر ينصرني” سر مي دهد تا نشان دهد که ماموريت او يک ماموريت آسماني، سري و مختص او نيست که ماموريت هر انسان زنده ايست که روح جستجوگري در کالبد دارد.” شهادت ” براي حسين (ع) در شرايطي که در ميان امت اسلامي تنها ۷۲ تن عزم ياري او را دارند تنها راه رساندن پيامش به ديگران است. ” امام حسين (ع) به

عنوان يک نمونه و سرمشق براي امت اسلامي در تمام طول تاريخ عمل مي کند. انقلاب او يک حرکت فردي و مختص زمانه نيست…. که در اينصورت ديگر امام حسين (ع) يک نمونه و اسوه نمي تواند تلقي شود: زندگي او و شهادت او يک زندگي خاص و مامويت ويژه اوست که براي ديگران امکان پيروي از آن امام وجود ندارد.”(۱۱)

متاسفانه آنچه در عزاداري هاي ما با وجود گذشت ۲۵ سال از انقلاب و در نتيجه ۲۵ سال تبليغ بر سياسي بودن حرکت و انقلاب امام حسين (ع) ، ديده مي شود آن است که به جاي شناسايي اهداف قيام امام و تشريح آن ، گريستن بر حسين (ع) محور و اصل قرار گرفته است و اين نتيجه مستقيم تفکري است که امامان شيعه را نه الگوهايي براي زندگي سياسي – اجتماعي و فردي که انسان هايي تنها براي ستايش مي دانند ومي شناسند .

” اگر کسي امام را در آسمان ها و غيرقابل پيروي تلقي کند، حداکثر بايد بنشيند و در عزاي امام اشک بريزد و آن چشم گريان و اشک ريزان در قيامت بهانه و وسيله رستگاري اش شود.”(۱۲)
براي يافتن هدف قيام امام حسين(ع) نيازي به ورق زدن کتب زيادي نيست تنها رجوع به خطبه ها و سخنان ايشان در صحراي کربلا اين مسئله را آشکار خواهد ساخت که امام حسين (ع) “براي

اصلاح امور در امت پيامبر” دست به قيام زد. امام حسين(ع) براي “احياي امر به معروف و نهي از منکر” قيام کرد و خود در سخني فرمود: “و لکم في اسوه حسنه” براي شما من مقتداي نيکويي هستم ؛ از اينروست که پيامبر فرموده است: “حسين از من است و من از حسينم” . بسياري اين سخن پيامبر را حمل بر تاکيد بر نسبت خويشاوندي ميان پيامبر(ص) و امام حسين (ع) مي دانند در صورتيکه اگر اسلام زنده است و اگر نام رسول اکرم امروزه بر مناره هر مسجدي به بانگ بلند

خوانده مي شود از برکت خون امام حسين (ع) است، که با خون پاکش اسلام را زنده نگهداشت.
آنچه آمد تصاويري است که از نهضت عاشورا در اذهان جامعه باقي است و سعي شد در خلا ل آن با نقد اين تصاوير به تصوير حقيقي از انقلاب امام حسين (ع) نزديک شويم. آنچه چهره نجيب و در عين حال شجاعانه عاشورا را مخدوش کرده است نقل ها و روضه هايي است که در مجالس

عزاداري امام حسين (ع) خوانده مي شود. تحريفات لفظي که با عنوان وقايع تاريخي و به صورت رويدادهاي جعلي در قيام امام حسين (ع) وارد شده، از يک سو و تحريفات معنوي که در قلب اهداف امام حسين (ع) صورت گرفته است از سوي ديگر ” امام را در سطح يک آدم پست و کم فکر و العياذبالله کم شعور پائين مي آورد.”(۱۳) و از امام يک چهره ضعيف ، ناتوان و نالان در برابر سپاه يزيد مي سازد. انساني که از عطش مي نالد، براي کودکش از کوفيان طلب آب مي کند به هيچ

روي با امام حسين، فرزند علي و فاطمه ( عليهم السلام ) همخواني ندارد. و متاسفانه بايد گفت که اگر کوفيان و يزيديان جسم امام را لگدکوب سم اسبان خود کردند شيعيان روح پاک او و هدف والايش را در زيرگام هاي احساسات احمقانه، به عرش رساندن هاي بي مورد و به فرش افکندن هاي افراطي پامال کرده اند.” حرکت عاشورا نشانگر مردانگي و مقاومت شماري از بهترين انسان ها در برابر دنائت انسان هاي پست فطرت است… اگر تصوير حادثه به گونه ايي باشد که اين مردانگي و استواري را نه تنها نشان ندهد بلکه به نوعي باشد که آنها را در برابر دشمن عاجز تصوير کند، در اينجا يک تحريف معنايي رخ داده است”(۱۴)

عروسي قاسم، بوسيدن گلوي امام حسين توسط حضرت زينب بنا به وصيت حضرت فاطمه، درخواست دختر سه ساله امام حسين (ع) براي ديدن سر بريده ايشان و جان دادنش و… همه از جمله تحريفات لفظي است و به زعم نگارنده آنچه در روضه ها و مراثي از نبرد حضرت علي اکبر مي خوانند که ” ايشان در گرما گرم نبرد پشت به دشمن کرده از پدر آب مي خواهد و امام حسين (ع) زبان خويش را در دهان فرزند مي نهند و بيان مي کنند که من نيز همانند تو تشنه ام” نيز يک تحريف معنوي و لفظي توامان است چرا که اين رفتار از سوي کسي که شبيه ترين خلق به رسو

ل خداست نمي تواند سرزده باشد.” در خصوص حادثه عاشورا يک عامل خاصي هم دخالت کرده و آن اينکه به خاطر فلسفه خاصي از سوي پيشوايان دين توصيه شده که اين جريان به عنوان يک مصيبت يادآوري شود و مردم بر آن بگريند… ولي اين مطلب بدون توجه به هدف گريستن ها و گرياندن ها، خود گريستن موضوع شده است ، بلکه هنر مخصوص شده است و اين خود عاملي شده که عده ايي از اهل منبر براي اينکه مردم گريه بکنند روضه هاي دروغ و اگر بخواهيم محترمانه بگوئيم روضه هاي ضعيف مي خوانند.”(۱۵)

بعضي از اهل تحقيق ، روضه خواني را نه” نقل وقايع تاريخي” ( که کسي حق کاستن يا افزودن بر آن را ندارد) بلکه حوزه اي اختياري ناشي از خلق يک اثرهنرمندانه مي دانند و کار روضه خوان را ” برگرفته از روحي شاعرانه” و نه” ذهنيت تاريخي” مي دانند. ولي بايد متذکر شد ” وقتي تاريخ با ادبيات و هنر آميخته شد ديگر نمي توان انتظار آن را داشت که تنها پاي روايت صحيح تاريخي در

ميان باشد؛ بايد احساسات مذهبي را نيز نشان دهد، اين جاست که به سوي ساختگي بودن مي رود تا ماجرا را غم انگيزتر، پرجاذبه تر و گيراتر نشان دهد. (۱۶) و البته بايد بر اين صفت ها، عوامانه تر، سطحي تر و هر چه تهي تر شدن را هم افزود. چرا که افزودن بعضي قطعات به مراثي عاشورا جز به فرش کشاندن امام حسين (ع) از عرش انسانيت و آزادگي چيز ديگري نيست. فلسفه اقامه عزاي حسين (ع) چيست؟ در عزاي حسين (ع) ما با چه کسي روبرو هستيم ؟ هر سال با برپايي عزاداري امام حسين (ع) ما با يک دوره درس فشرده توحيد روبروئيم. با پايمردي و استقامت و پاي

فشاري برهدف در بدترين شرايط روبروهستيم. آيا اين مظهر نفس مطمئنه، مظهرآزادگي و استقامت نمي تواند در کنار گريستن تبليغ شود. اينک زمان آن رسيده که گرد و غبار خرافه، جهل و عوام زدگي را از چهره پاک عاشورا بزدائيم ، وقت آن رسيده که براي نزديک شدن به حسين (ع) ، خود و شعور خود را بالا کشيم و نه حسين را به آنجا که حضيض انديشه و عشقمان است پائين آوريم. وقت آن است که علماء، روضه خوانان و مداحان را به بررسي منابع تاريخي وادار ساخته وبه مردم

بياموزند که يکي از موارد شماتت خداوند بر قوم بني اسرائيل عتاب ” سمّاعون للکذب” ( آيه ۴۵ سوره مائده) بوده است و براي آنکه ملت رسول اکرم خطاب اين عتاب نگردند هر جا که احساس کردند مداح و يا مرثيه سرايي پا را از مرزهاي احترام و عزت امام حسين (ع) و خاندان ايشان فراتر نهاده ، مجلس را ترک گويند تا بدين وسيله مقام امام را ارج نهاده باشند.