گناهان و آثار آنها

مخالفت با امر و نهی خدا و سرپیچی از طاعت و رضایت او را به نام زیر خوانند:
۱-ذنب، زیرا گناه پیامدها و مفاسدی دارد که بر آن مترتب می شود، و ذنت گرفتن دم چیزی و کشیدن آن به سوی خود است، و گنهکار نیز با گناه خود مفاسید بسیاری را به سوی خود می کشاند.
۲-اثم، زیرا اثم به معنای تاخیر است، و گناه نیز انسان را از رسیدن به پاداش الهی و نیکی ها باز می دارد.
۳-عصیان، زیرا عصیان به معنای دفاع با عصا (چوبدستی) است، و گنهکار نیز کاری را انجام می دهد که باید آماده دفاع از خود در برابر هجوم عذاب و حوادث ناگوار باشد.
۴-طغیان، زیرا طغیان بیرون رفتن از حد و مرز است، و گنهکار نیز از حد پا فراتر می نهد، زیرا واجبات و محرمات حدود و مرزهای الهی اند.

۵-فسق، زیرا فسق بیرون شدن خرما از پوست خود اوست، و گنهکار نیز از محیطی که شارع منع کرده بیرون می رود.
۶-جرم و اجرام، زیرا کرم، کندن میوه از درخت یا به دست آوردن چیز ناگوار است، و گنهکار نیز میوه تلخ می چیند یا چیزی ناگوار به دست می آورد.
۷-سیئه، زیرا سیئه یعنی زشت، و گنهکار نیز کاری می کند که عقل و شرع حکم به زشتی آن داده اند.

۸-تبعه، زیرا تبعات و پیامدهای وخیم و زیان های هلاکت بار و پی در پی دارد.
۹-فاحشه، زیرا فاحشه به چیز بسیار زشت گویند، و گناه نیز بسیار زشت و شنیع است.

۱۰-منکر، زریا منکر به معنای ناپسند است، و عقل و شرع نیز گناه را ناپسند می شمارند و ارتکاب آن را روا نمی دارند و انکار و نهی از آن را واجب می دانند.
خلاصه، مخالفت و نافرمانی خداوند و سرپیچی از طاعت او، از اموری است که هر عقلی نه پاسندی و زشتی آن کویاست، و آیات و هشدارهای الهی بر پرهیز از آن تاکید دارند، و کتاب و سنت به زیان ها و مفاسدی که بر آن بار می شود و این که گناه موجب هلاکت معنوی و دائم نفس و بدبختی ابدی اخروی است تصریح دارند. خداوند ما را از آن در پناه خود بدارد.
آیات و اخباری که در این باره رسیده چند گروه است»

الف-برهی مربوط به نهی از خود گناه و بیان زشتی بسیار آن و لزوم مراقبت نفس از درافتادن به آن است.
ب-برخی بیانگر زیان ها و مفاسدی است که به درون گنهکار، و هلاکت و انحطاط او ازمرتبه انسانیت مربوط می شود.
ج-برخی اشاره دارد به آثار گناه مربوط به دنیای گنهکار، مانند مصائب و ناملایمات و حوادث مربوط به بدن و مال و خانواده او.
د-برخی اشاره دارد به تاثیر گناه در سرزمین ها و احوال بندگان، یعنی تاثیر آن در جان ها و سرزمین ها و شهرهای مجتمعی که گناه در آن صورت می گیرد.

هـ) برخی اشاره دارد به تاثیر در آخرت شخص و عذاب آخرت.
۱-آیات و روایات نوع اول که دلالت بر اصل نهی و نکوهش دارند از این قرار است:
لاتقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن «پیرامون گناهان زشت نگردید، چه آشکار باشد و چه نهان».
و یتهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم اعاکم تذکرون «و خداوند از گناهان زشت و ناپسند و ستمگری باز می دارد، شما را پند می دهد، باشد که متذکر شوید».
لاتتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء و المنکر

«گام های شیطان را پی نگیرید، که هر کس گام های شیطان را پی بگیرد (بداند که) او به کارهای بسیار زشت و ناپسند فرمان می دهد».
و کفی به بذنوب عباده خبیرا «و همین بس که او از گناهان بندگانش آگاه است».
ام حسب الذین یعلمون السیئات آن یسبقونا ساء ما یحکمون «آیا کسانی که به کارهیا بد می پردازند پنداشته اند که بر ما پیشی خواهند گرفت (از کیفر ما می توانند گریخت)؟ بد حکمی می کنند».
بئس الاسم الفسوق بعد الایمان «بدنامی است (لقب دادن دیگران به) فسق، پس از آن که ایمان آورده اند».
و در روایات می خوانیم:
۱-سختکوش ترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.
۲-اگر می خواهی عمل تو ختم به خیر شود و در حال انجام بدترین اعمال جان دهی، حق خدا را بزرک شمار از این که نعمت های او را در راه نافرمانی های او مصرف کنی.
۳-خداوند (در حدیث قدسی) می فرماید» ای پسر آدم، با من به انصاف رفتار نمی کنی، زیرا من به دادن نعمت ها با تو دستی می ورزم و تو با انجام گناهان با من دسمنی می کنی. خیر من به سوی تو فرود می آید و شر تو به سوی من بالا می آید. و همواره در هر شب و روز فرشته ای بزرگوار عمل زشتی را از تو برای من می اورد. ای پسر آدم، اگر وصف خود را از دیگری بشنوی و ندانی که این وصف کیست، به دشمنی او شتاب خواهی کرد.
۴-خداوند خشم خود را در نافرمانی خود پنهان کرده، پس هیچ یک از گناهان را کوچک مشکار، بسا که همان سبب خشم خدا باشد و تو ندانی.
۵-پس از نزول آیه توبه در باره گناهکاران، شیطان وسوسه گر خناس به رئیس خود ابلیس گفت: من آنان را با وعده و آرزو فریب می دهم تا دست به گناه زنند، و چون گناه کردند استغفار را از یادشان می برم. ابلیس (از یان سخن خوشحال شد و) او را تا روز قیامت بر این کار گماشت.
۶-هیچ یک ازبدی ها را کوچک نشمارید اگرچه در نرظتان کوچک جلوه کند، زیرا هیچ گناهی با اصرار بر آن کوچک نیست.
۷-از گناهانی که آمرزیده نمی شود آن است که کسی (به خاطر کوچک شمردن گناهی) بگوید: کاش من فقط به همین گناه مواخذه می شدم.
۸-پیامبر (ص) فرمود: من بریا این امت امید نجات دارم مگر برای فاسقی که آشکارا گناه می کند.

۹-کسی که باک نداشته باشد مردم او را گناهکار بدانند، شیطان در نطفه او شرکت داشته است.
۱۰-هر گاه گروهی شروع به نافرمانی خدا کنند، اگر سواره اند از سواره نظام ابلیسند، و اگر پیاده اند از پیاده نظام او هستند.
۱۱-خداوند دوست دارد که بنده به خاطر گناه بزرگ از او آمرزش بخواهد، و دشمن دارد که بنده گناه ناچیز را سبک شمارد.
۱۲-مبادا مردم تو را از گناه خود غافل سازد!
۱۳-گناه اندک را ناچیز نشمارید، زیرا همین گناهان اندک است که انباشته می شود و گناهان فراوان می گردد.

۱۴-از حملات خدا بپرهیزید، و حمله خدا مواخذه او بر گناهان است.
۱۵-اگر خداوند بر هیچ گناهی وعده غذاب نمی داد، واجب بود که به شکرانه نعمت هایش نافرمانی نشود.
۱۶-گناه نکردن آسان تر از توبه کردن است.

۱۷-از گناهان در خلوت بپرهیزید، که شاهد آنها داور نیز هست.
۱۸-کمترین حق لازمی که خدا بر شما دارد آن ات که از نعمت هنای او بر نافرمانیش کمک نگیرد.
۱۹-به یاد پایان یافتن لذت ها و به جای ماندن پیامدهای آن باشید.

۲۰-سخت ترین گناهان آن است که صاحبش آن را سبک بشمارد.
۲۱-در زبور داود (ع) آمده است که خداوند می فرماید: ای پسر آدم، تو از من درخواست می کنی و من از تو دریغ می دارم، زیرا می دانم نفع تو در چیست. آن گاه در خواسته خود اصرار می ورزی و من آنچه خواستی به تو می دهم آن گاه از آن در نافرمانی من کمک می گیری. می خواهم رسوایت کنم، تو مرا می خوانی و من آن را می پوشانم. چقدر من با تو نیکی می کنم، و چقدر تو با من بدی می کنی! نزدیک است که بر تو خشمی بگیرم که پس از آن هرگز از تو راضی نگردم.

۲-روایات نوع دوم که تاثیر گناه را در باطن و قلب و روح انسان بیان می دراد، عبارت است از:
۲۲-چیزی برای قلب فاسدکننده تر از گناه آن نیست. قلب مرتکب گناه می شود و آنقدر به آن ادامه می دهد تا گناه بر قلب جیره می شود وقلب واژگونه می گردد.
یعنی قلب پیوسته همان گناه را تکرار می کند تا گناه بر آن چیره شود. یا آن گناه به خاطر توبه نکردن پیوسته در قلب اثر می گذارد تا بر آن چیره گردد. و واژگونی قلب یا کنایه از این است که قلب مانند ظرف واژگونی که چیزی در آن قرار نمی یابد واژگون می شود و ایمان و معارف در آن قرار نمی یابد. یا آن که قلب از جهت حق و دین که جهت بالاست صرف نظر می کند و به جهت دنیا که جهت پایین است، متوجه می گردد.

۲۳-هیچ بنده یا نیست مگر آن که در دل او نقطه سپیدی است؛ پس اگر گناه کرد و آن را تکرار نمود نقطه یاهی در آن پدید می آید. پس اگر توبه کرد آن سیاهی پاک می شود، و اگر به گناهان ادامه داد آن سیاهی گسترده می شود تا همه سپیدی را می پوشاند، و چون سپیدی را پوشاند، صاحب آن دیگر به هیچ چیز خیری بازنمی گردد، و این است قول خدا که فرموده: کلا بل زان علی قلوبهم ما کانوا یکسبون «هرگز چنین نیست (که آنها پندارند) بلکه آمچه می کردند چون زنگاری بر دل های آنان نشسته است».