ساختار زمين ريخت شناسي خوزستان
ساختار جغرافيايي كه امروزه جنوب غربي ايران ناميده مي شود، در اثر چين خوردگي هاي كوه هاي زاگرس به صورت كماني در اطراف لبه شمال و غرب سرزمين هاي پست است. كوهپايه هاي اين رشته كوه ها، نامنظم و دره هاي رسوبي دارند كه حاصل انباشت نهشته هاي رودهاي زاگرس شامل كارون از شرق، دز از شمال و كرخه از شمال غربي بوده و آب زيادي را وارد اين سرزمين مي كنند، كه يكي از آنها دشت شوشان است. اين دشت به دشت پهناور بين النهرين در جنوب غربي مي پيوندد و شايد اين ساختار زمين شناسي تنها باز مانده سرزمين و ناحيه اي باشد كه با مردمان هزاره چهارم پ.م مرتبط بوده است چرا كه در حال حاضر بيشتر موارد تغيير كرده اند (كرمي ۱۳۸۴).
موقعيت جغرافيايي تپه سنجر
محوطه باستانی سنجر (KS-7) در شمال استان خوزستان، در محدوده شهرستان اندیمشک واقع شده است. این محوطه در فاصله ۱۸ کیلومتری شمال شوش و در غرب جاده اهواز به اندیمشک، به صورت برجستگی عظیم در معرض دید است. راه دسترسی به این محوطه از طریق جاده خاکی است که در سمت راست جاده اندیمشک به اهواز جدا شده و فاصله ای

تقریباً ۵۰۰ متر دارد(تصویر۱،شکل۱) موقعیت جغرافیایی این محوطه شامل طول جغرافیایی: ۲۳۶۷۰۰ و عرض جغرافیایی:۳۵۸۴۳۰۰ است. بلندترین نقطه ارتفاعی آن ۵۰/۱۱۲ متر نسبت به سطح دریا است که این ارتفاع نسبت به زمین های کشاورزی اطراف با احتساب نقطه میانگین ارتفاعی ۹۹ متر نسبت به دریا، در حدود ۵۰/۱۳ متر می باشد(شکل۲). تپه سنجر شامل تپه ای مرکزی و چند برجستگی کم ارتفاع و کوچک در اطراف آن است که بر اساس بررسی ها و عکس های هوایی موجود، در گذشته شمار این تپه ها و برجستگی ها بی

ش از این بوده است (تصویر۲) ولی در حال حاضر تنها ۵ تپه یک تا دو هکتاری بر جای مانده است که در قسمت های غربی، جنوبی و جنوب شرقی تپه مرکزی واقع گردیده اند.
بر اساس تصاویر ماهواری، در دوره های مختلف تاریخی با تغییرات مسیر رودخانه، این محوطه نیز بارها دچار تغییرات مساحتی و همچنین جابجایی استقرار بوده است که موقعیت استراتژیک آن در این منطقه دلیلی بر تداوم استقرار در آن بوده است. آدامز در اوایل دهه ۱۹۶۰م. طی بررسی های خود در این محوطه که منطبق بر عکس های هوایی صورت گرفت، تعداد ۱۶ برجستگی را در ارتباط با آن مشخص کرده است که در حال حاضر بر اثر فعالیت های کشاورزی مکانیزه تنها ۶ تپه برجای مانده است (تصویر۲).
تاریخچه مطالعات

ژاک دمورگان از نخستین باستان شناسانی است که تپه سنجر را مورد بازدید قرار داده است. او بر اساس موقعیت این محوطه، آن را در لیستی از شهرهای فتح شده توسط آشوربانیپال قرار می دهد(Morgan 1896: 288) ، درحالی که دمکنم، آن را به عنوان شهر ایلامی ماداکتو معرفی کرده است. (Mecquenem and Michalon 1953:10).

رابرت مک آدامز در سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ در خوزستان اقدام به بررسی های منظم و هدفمند، به منظور تهیه یک جدول ترکیبی از تاریخ سیر تکاملی خوزستان از دوره های پیش از تاریخی تا دوره های اسلامی می نماید. وی نتایج حاصل از بررسی های خود را در مقاله ای تحت عنوان ” کشاورزی و شهرنشینی باستان در جنوب غرب ایران ” منتشر می سازد.(Adams 1962) او در این بررسی ها مجموعاً ۲۴۶ محوطه مورد شناسایی قرارداده است که با کد اختصاری (Khuzestan Survey ) KS مشخص شده اند. علاوه بر این، اقدام به نقشه برداری از این محوطه ها بر طبق عکس های ماهواره ای می نماید. در این بررسی ها، تپه سنجر با کد KS-7 ثبت و نقشه برداری شده است. آدامز در یادداشت هایی که از بررسی

های خود در اختیار پژوهشگران مشغول در خوزستان در همان سال ها قرارداده است، وسعت این محوطه را ۱۲ هکتار تخمین زده که ابعاد آن ۳۲۰۴۵۰ متر است(Carter 1971: 12 ).
الیزابت کارتر در سال های ۱۹۶۸و ۱۹۶۹ به منظور بازسازی تاریخ ایلام و همچنین شناخت بهتر نقش مراکز، شهرها و روستاهای دشت شوشان در هزاره دوم ق.م اقدام به بررسی های سطحی بر روی اکثریت محوطه هایی می نماید که پیش از این توسط آدامز شناسایی شده بودند. در این بررسی ها که به صورت پایان نامه دکتری منتشر گردیده، (Carter 1971) 52 استقرار مربوط به هزاره دوم ق.م. مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند که تپه سنجر(KS-7) جزو یکی از مهم ترین آنها است.

کارتر بر اساس کاوش های گیرشمن در شهر شاهی شوش، دوره های استقراری اصلی در تپه سنجر را به صورت متوالی از سوکل مخ ها (ایلام قدیم) در حدود ۲۱۰۰ ق.م. و سپس مرحله انتقالی تا پایان دوره ایلام میانه در حدود ۱۰۰۰ ق.م. تاریخ گذاری کرده است. علاوه بر این، دوره های ایلام نو و پس از آن نیز به صورت استقرارهای فرعی در این تپه مشخص کرده است. (Carter 1971: 120 )

یک سال پس از بررسی های کارتر، گریگوری جانسون در سال ۱۹۷۰، بررسی های گسترده ای را به منظور شناخت الگوهای استقراری، تخمین جمعیت و مبادلات محلی به منظور آگاهی از چگونگی رشد جوامع پیچیده و پیدایش حکومت های اولیه در خوزستان آغاز می کند که تپه سنجر(KS-7) نیز یکی از محوطه های مورد بررسی او بوده است.(Johnson 1973)
جانسون که برای نخستین بار اصطلاح اوروک را برای دوره های زمانی هزاره چهارم ق.م یا شوش B در گاهنگاری خوزستان استفاده نموده است، این دوره را به سه مرحله جزیی تر اوروک قدیم، میانی و جدید تفکیک نموده است. با این توصیف، او سفال های یافت شده از تپه سنجر را به دوره اوروک میانی منتسب می نماید که شاخص آنها سفال هایی با نوار هاشوری متقاطع است.(Johnson 1973: 116) در این دوره تا مرحله انتقالی اوروک میانی، تپه سنجر به صورت روستای کوچک محلی، جزو استقرارهای حاشیه ای در شمال غرب شوشان بوده که در واقع دورترین نقطه ارتباطی مبادلات محلی داخل دشت شوشان محسوب می شده است(Johnson 1973: 127).

رابرت شاخت نیز باستان شناسی بوده که در رابطه با تپه سنجر اظهار نظر نموده است. او معتقد است محوطه سنجر همان شهر زاهارای ایلامی است و اعلام می دارد که در نوشته ای باستانی آمده است که زاهارا، مکانی در بین اوان و شوش باستان در نزدیک رودخانه بوده است(شاخت ۱۳۸۱: ۳۵۴). این تپه جزو یکی از هشت مرکز دوره ایلام میانه بوده که تابع شوش در غرب در مقابل چغاپهن در شرق دشت شوشان به عنوان دو مرکز بزرگ منطقه ای بوده است (شاخت ۱۳۸۱: شکل ۵۱).

مهمترین پژوهش انجام گرفته تا قبل از کاوش های اخیر تپه سنجر، مقاله ای از دنیل پاتس (Potts 2005) ، با عنوان ” مسائل دوره ایلام نو ” است که در سمیناری در رابطه با عصر آهن ایران، در بلژیک در سال ۲۰۰۳ ارائه شده است. این مقاله حاصل بازدید چند روزه وی، در رأس هیاتی مشترک با همکاری کوروش روستایی از سازمان میراث فرهنگی ایران در نوامبر ۲۰۰۲ است که از استان های فارس، خوزستان و بختیاری داشته است. پاتس پس از بازدید یک روزه از تپه سنجر و براساس مشاهدات خود، اهمیت این محوطه را در مکان یابی ماداکتو به عنوان شهر ایلامی نو می داند که سابقاً توسط دمکنم بدان اشاره شده بود. (Potts 2005:171)او معتقد است که در بین تمامی مناطقی که درباره ماداکتو گفته شده، تنها تپه

سنجر است که می تواند در نزدیکی رودخانه کرخه یا همان اوقنو(Uqnu) باستان واقع شده باشد. با این حال او اذعان می کند که برای تأیید این فرضیه، محوطه مذکور باید مورد کاوش قرار گیرد.

در زمستان ۱۳۸۴ و بهار ۱۳۸۵، با در خواست دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول مبنی بر انجام کاوش های آموزشی باستانشناختی، از طرف پژوهشکده باستان شناسی کاوش هایی به سرپرستی خسرو پوربخشنده از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بر روی یکی از تپه های کوچک وابسطه به تپه سنجر که با شماره ۵ ثبت شده است صورت گرفت. بر اساس این کاوش ها و آثار یافت شده، کاوشگر محل، این تپه کوچک را متعلق به دوره پارت و ساسانی می داند (پوربخشنده ۱۳۸۵). فصل دوم این کاوش های آموزشی که در تپه مرکزی انجام شد از جانب پژوهشکده باستان شناسی به عهده عليرضا سرداري زارچي واگذار شد (سرداري ۱۳۸۶).

ترانشه F
بر اساس بررسی های باستان شناسانی مانند آدامز و جانسون که در سابق بر روی تپه سنجر انجام داده بودند، مواردی از سفال های دوره پیش از تاریخ مانند شوشان جدید و اوروک جمع آوری شد که باعث گردیده بود این محوطه را دارای آثاری از این دوره ها بدانند. چنانکه جانسون وسعت این محوطه را در حدود یک هکتار می دانست.

هیأت کاوش آموزشی دانشگاه دزفول که در سال ۱۳۸۶ بر روی این محوطه اقدام به بررس های روشمند نمود، شواهدی از پراکنش سفال های دوره اوروکی مانند لبه واریخته به صورت فشرده در دامنه های شرقی و جنوب شرقی تپه سنجر به دست آورد که نشاندهنده وجود احتمالی لایه های این دوره در این بخش بود. بنابراین با گزینش محلی مناسب در دامنه های جنوب شرقی و در ارتفاعی مناسب برای سهولت به لایه ها، ترانشه ای به ابعاد ۲×۲ سانتیمتر را ایجاد نمود که به منظور اهداف لایه نگاری پیگیری شد.

بالاترین نقطه ارتفاعی این ترانشه۱۰/۱۰۶ متر و پایین ترین نقطه آن۱۰/۱۰۲ متر از سطح دریا است که مجموعاً ۴ متر از لایه های این ترانشه مورد حفاری قرارگرفت. در نهایت ۶۲ لوکوس از این ترانشه شناسایی گردید که شامل ۵ فاز استقراری می شوند. مهم ترین پدیده موجود در این ترانشه چاله آشغال عمیق و بزرگی است که تا پایین ترین لایه های ترانشه ادامه داشت و در پایان کاوش نیز به کف آن برخورد نشد.

ترانشه G
با بررسی های فشرده ای که در محدوده های شرقی و جنوب شرقی تپه صورت گرفت، پراکندگی گونه های سفالی متعلق به دوره های پیش از ایلام مانند شوشان جدید و اوروک در دامنه ها و بالاترین بخش برجستگی های شرقی مشاهده شد. بنابراین با فرض وجود لایه هایی از دوره های مذکور، ترانشه G در بالاترین سطح این قسمت در نزدیکی نقطه ثابت ۷ در ابعاد ۲۲ متر ایجاد گردید. بالاترین سطح این ترانشه نسبت به سطح دریا، ۸۴/۱۱۰ است که در مجموع ۱۵/۴ متر از لایه های این ترانشه مورد کاوش قرار گرفت. این ترانشه دربردارنده ۳۰ لوکوس و ۴ فاز استقراری است(تصویر۷) که به شرح زیر می باشد.

مرحله اول استقراری در این ترانشه شامل خاک سطحی و همچنین تدفین هایی از نوع خمره ای ( لوکوس های ۲، ۳، ۵ و ۸)) است که این حجم زیاد تدفین در مقیاس کوچک ترانشه، وجود گورستان در لایه های سطحی این بخش را متصور می سازد. شیوه تدفین و همچنین نوع سفال خمره های تدفینی نشانگر تعلق آنها به دوره های ایلامی است که همراه آنها هدایایی مانند حلقه های مفرغی دیده می شود.

در زیر مرحله اول، انباشتی رسوبی (لوکوس۷) با ضخامت تقریبی ۸۰ سانتی متر تشکیل شده که مقادیری متفاوت از سفال، جوش کوره سفال پزی و استخوان به صورت پراکنده در آن یافت شده است. در واقع، این لوکوس را می توان به عنوان فازی مستقل، جدا از مراحل زیرین دانست که دوره های زمانی اوروک و ایلام را از هم جدا کرده است. به نظر می آید که در این محدوده زمانی، استقراری در این قسمت از تپه صورت نگرفته است.

فاز استقراری زیر این رسوب انباشتی، گودالی (پیت) بزرگ با بقایای خرده سفال(لوکس۷) است که در داخل انباشت رسوبی مرحله زیرین ایجاد شده و سپس توسط خاک های لوکوس ۱۲ پر شده است. این گودال، مملو از قطعات سفال، از نوع گونه های مختلف سفال دوره اوروک است که از شاخص ترین آنها، می توان به کاسه های لبه واریخته در فرم و ابعاد متنوع اشاره کرد. قطر این گودال یک ونیم متر و عمق آن تقریباً ۷۰ سانتی متر می باشد.

دوره چهارم استقراری در این ترانشه با ساخت سه مرحله کف سازی که بر روی هم و بدون وقفه انجام گرفته است مشخص شد(تصویر۸). این مرحله در بردارنده دو کف کوبیده بسیار سخت، و یک کف سفال فرش است. از قابل توجه ترین یافته های این مرحله، مهری استوانه ای است که متعلق به دوره اوروک میانی است، جنس آن از قیر و سیاه رنگ

است(تصویر۹). طول این مهر ۲۷ و قطر آن ۱۵ میلی مترمی باشد. نقوش موجود بر روی این مهر از نوع نقوش کنده است که به شیوه مته ای و تقریباً عمیق ایجاد شده اند. نقوش روی این مهر شامل دو بز با شاخ بلند و کشیده است که به حالت وارونه و عکس یکدیگر (Tete beche) نقش شده اند(Amiet 1972:117). بزها در حال پرش و حرکت نشان داده شده اند و بیانگر نوعی طبیعت گرایی در نقش است. بالاترین کف ( لوکوس ۲۵ ) این مرحله، که دارای ضخامت تقریبی ۵ سانتیمتر می باشد، دارای ساختاری بسیار فشرده وسخت است که به دلیل وسعت اندک محدوده مورد کاوش، فقط ابعادی در حدود ۱۴۲۱۴۵ سانتیمتر از آن شناسایی شد. بالافاصله در زیر این کف، کف دیگری ( لوکوس ۲۶ ) مشاهده شد که دارای

ابعاد و ویژگی های مشابه کف قبلی است. سومین کف شناسایی شده در این دوره، به صورت سفال فرش ایجاد شده است. شایان ذکر است که کاوش در این ترانشه، به علت اتمام مدت زمان کاوش به طور نیمه تمام رها شد.
طبقه بندي سفالها

سفال های دوره اوروک که برخی از آنها خشن و دارای شاموت گیاهی می باشند، شامل کاسه های لبه واریخته و سینی های تخت می باشند. خمره های لبه برگشته به بیرون که به صورت پایه ای، تخت و محدب بوده، سفال با لبه نواری ضخیم و همچنین سفال هایی با تزیین نقش کنده هاشوری متقاطع و تزیین طنابی شکل نیز از دیگر نمونه های شاخص این دوره هستند که در مقادیر زیاد به دست آمده اند. علاوه بر این ظروف چهاردسته ای و لوله دار نیز به طور معدودی یافت شده اند. به طور كلي سفال ها به دو دسته اصلي تقسيم مي شوند: ۱-كاسه هاي لبه واريخته ۲- لبه ظروف
۱- كاسه هاي لبه واريخته
اين نوع كاسه ها بيشتر داراي خميره قهوه اي بوده و شاموت همگي آنها را كاه درشت تشكيل مي دهد. سفالها همگي با دست ساخته شده اند و پوشش دست مرطوب روي هر دو سطح سفال ديده مي شود. بيشتر اين كاسه ها لبه به بيرون برگشته دارند اما فرم لبه نشان مي دهند كه يا شيوه ساخت و يا ابزار مورد استفاده متفاوت بوده است.
به طوري كه برخي از لبه ها سطحي صاف و با يك شيب به سمت بيرون متمايل مي شوند كه خود اين شيب نيز گاهي تند و كاهي كند است و برخي روي لبه شيار پهني دارند كه آن را به يك فرورفتگي روي لبه تبديل كرده است.
۲- لبه ظروف
فرم لبه ظروف اوروك بسيار زياد است و به طور كلي ظرف هاي بدست آمده از تپه سنجر به دو دسته تقسيم مي شوند: ۱- لبه برگشته به بيرون ۲- لبه هاي به داخل برگشته كه تعداد گروه اول بسيار بيشتر از گروه دوم است.
گروه اول تنوع زيادي دارند به طوري كه قسمت انتهايي اين نوع لبه ها خود گونه هاي مختلفي از قبيل تخت (شكل )، پايه اي، محدب و لبه هاي داراي برجستگي را تشكيل مي دهند. خميره بيشتر سفال هاي اين گروه را قهوه اي و تعداد كمي نخودي روشن و شاموت آن ها را نيز كاه و شن ريز تشكيل مي دهد.
لبه هاي به داخل برگشته فرم مشخصي داشته و داراي يك برجستگي بزرگ و برخي از آن ها شياري در زير لبه دارند و از نظر خميره و شاموت مشابه گروه اول هستند.
تقريبا” همگي ظرف هاي هر دو گروه داراي پوشش هستند كه مي توان: نخودي، قهوه اي و قرمز را نام برد. تزئينات روي آن ها را نيز شيار زير لبه و برجسته و برجسته طنابي تشكيل مي دهد.
پيچيدگي هاي اجتماعي- سياسي در اواخر هزاره پنجم و چهارم پ.م
پيچيدگي هاي اواخر فاز شوشان در پيش از تاريخ خوزستان همزمان با تحولات بين انهرين، ما را با دوره اي جديد با نام شهرنشيني روبرو كرد. با توجه به كاوشهاي تپه واركا در بين النهرين كه نخستين بار مواد فرهنگي مربوط به اين دوره از آنجا كشف شد، اين دوره فرهنگي به نام اوروك شناخته شد و مدت زيادي نگذشت كه كاوشگران در مناطق مختلف بين النهرين با مواد فرهنگي مربوط به اين دوره مواجه و آن را با نام اوروك مقايسه كردند (كرمي ۱۳۸۴).

در ارتفاعات زاگرس جنوبي ايران نيز استقرارهايي باز سازمان يافته در طي هزاره چهارم پ.م آشكار شدند كه بعد از كاهش اندازه جمعيت در اواخر هزاره پنجم، به نظر مي رسيد كه ظهور شيوه هاي ديگر زندگي همچون كوچ نشيني بايد دليل آن باشد. در اين زمان برخي استقرارهاي محلي شروع به رشد كرده و در آنها شاخص هاي زندگي شهري همچون سيستم استحكامات و ديوار هاي پشتيبان و دفاعي، ساختمان هاي اداري و صنعتگران ديده شدند. اين استقرارهاي بزرگ معمولا توسط تعدادي محوطه هاي كوچك با اقتصاد معيشتي كشاورزي احاطه شده بودند.

در خوزستان از هزاره پنجم پ.م شوش و ابوفندوا شروع به توسعه و تبديل به مراكز منطقه اي كردند و در اوسط هزاره چهارم پ.م سومين مركز در چغاميش پديدار شد كه از دو تاي ديگر بزرگتر بود. همچنين تمركز استقرارها در امتداد لبه غربي دشت نشان مي دهند كه نيمه شرقي دشت شوشان به شدت زير كنترل گروه هاي كوچ نشين بوده است (همان).

دوره اوروك
دوره فرهنگي اوروك از نام بزرگترين محوطه پيش از تاريخي در جنوب بين النهرين به عاريت گرفته شده كه نقش پر نفوذي را در شكل گيري فرهنگ هاي مجاور داشته است. دوره اوروك خود به سه مرحله كوچكتر تقسيم مي گردد كه شامل اوروك قديم، مياني و جديد مي باشد.
دوره اوروك با تغييراتي نسبي همراه بوده است. اوروك قديم با ظروف ساده و اشكال كوزه اي از مجموعه هاي عبيد پاياني كه ظروفي با تزئينات ساخته شده با فشار انگشت و لبه ضخيم، تمايز يافته است و آغاز آن به دوره ۴۲۵۰ پ.م مي رسد.