بشر آن اشرف مخلوقات درآن لحظه موعود قدم به جهان هستی نهاد. از نبود، بود شد، ولی نه به تنهایی بلکه همقدم و همپا با او مشکلات و سختی ها و دشمنان هستی نیز پا به عرصه نهادند. ولی نه او و نه اینها هیچیک به خود یا از خود نبودند بلکه همه ا زاو بودند و او همواره با آنها.« او» آن خالق کائنات شعاعی از بصیرت و آگاهی خود را نیز ازمنبع بیکرانش به آن اشرف مخلوقات ارزانی داشت. سختی ها را با او آفرید، تا موجبات رشد و تکاملش را فراهم ساخته باشد ولی بدون ابزار نشدنی بود و از عدلش به دور! و آن شعاع همان ابراز بود.
خداوند گفت تو اشرف مخلوقاتی ولی نه به رایگان. پس بکوش تا آن باشی که سزاوار بودنش هستی! پس مشکلات و موانع لشکر آراستند و انسان را به مبارزه طلبیدند تا او مقابله کند، رشد کند و به تکامل موعود برسد. حال نقطه اوج این تکامل کجاست؟ تنها آن عالم هستی می داند و بس!

از جمله مبارزان سپاه مهاجمین بیماری بودو زخم و جراحت که قدرتی بس عظیم درنابودی بشر داشتند. انسان پس از لختی نگرانی و سرگردانی به خود آمد و به پاخاست! مصمم برای نابودی خصم، مجهز به سلاح بصیرت و آگاهی! همان سلاح که خالقش به او هدیه کرده بود و او جنگید و جنگید، می جنگید و خواهد جنگید ولی نه به عبث و بیهوده بلکه به بهای رشد و تکامل روحی و معنوی و عقلیش.

خداوند نه فقط موهبت بخشید بلکه در اهداء آن برخی رامورد عنایت خاص قرار داد چرا که آنان را برای مبارزه و اعتلا خود و جهان پیرامون سزاوارتر دید ازجمله:
ایران سرزمین کهن و باستانی و افتخار آمیز ما بود و مردم با درایت و هوشمندش! و از این مردم نیز، برخی از نعمت الهی برخوردارتر، همچون ابوریحان، رازی، و بوعلی
آری ایران از جمله سرزمین هایی است که از دیرباز از آن تابش علم الهی در شاخه های مختلف از جمله پزشکی و درمان حداکثر بهره را برده و جایگاهی خاص را به خود اختصاص داده این سرزمین و دانشمندان بی نظیرش دراین راستا اعجاب انگیز و اعجاز آفرین بوده اند و به آنچنان وسایلی در مبارزه و مقابله با بیماریها دست یافته اند که باورنکردنی است ولی با تأسف باید گفت که افکار بسته و محدود عده ای غافل و بی خبر از مواهب وجودی خود سبب شد که زمانی بس طولانی آن داده های الهی آن دانشمندان بی نظیر و یافته هایشان به فراموشی سپرده شده و جای آنها را توصیه ها و تجویزهای سمی و شیمیایی غرب بگیرند و بر سر سلامت ما آن آید که می دانیم و می بینیم!

اکنون که جهان به عظمت و روح و توان الهی آن مردان بزرگ آگاهی یافته و دانسته هایشان را چون کیمیا دانسته و مایه و سرلوحه پیشرفت خود قرار میدهد بر ماست که به عنوان وارثان حقیقی آن موهبتهای الهی و نیز آسیب دیدگان و باختگان واقعی این غفلت به جبران گذشته بپاخیزیم!

به امید آن روز

بخش اول

ابن سینا و درمان
وقتی به پزشکی می اندیشیم ناخودآگاه نام ابن سینا در ذهن متجلی می شود، زمانی که به درمان و درمان گیاهی می اندیشیم پزشکی و شیوه درمان ابن سینا تداعی می گردد. و پس پزشکی، پزشکی گیاهی و ابن سینا از یکدیگر تفکیک ناپذیر بوده و سه عنصر اصلی دریک پدیده اند.

آنچه که کشفیات و نظریه های ابن سینا را به شکلی استثنایی معتبر و ماندگار نموده صرفاً رسیدن به یک تازه علمی نیست بلکه حجم غیرقابل باور یافته ها، تنوع یافته ها، در رشته های گوناگون، اهمیت یافته ها باتوجه به عمر متوسط او و امکانات محدود آن عصر، عامل این اعتبار و ماندگاری است و بدیهی است که چنانچه در عصر ما محققی قادر به رسیدن به تمامی یافته های ابن سینا هم باشد باز هم نمی تواند اعتباری هم پایه ابن سینا داشته باشد گرچه به جرأت می توان گفت که با وجود کلیه امکانات فعلی نیز هرگز یک دانشمند قادر به دستیابی به آنچه که ابن سینا دست یافت نخواهد بود.

بنا به گفته دایرةالمعارف کلمبیا امروز بیش از پنجاه علم با ابزار و دستگاه های دقیق و پیچیده به کمک یک پزشک می آیند تا او را قادر به تشخیص بیماری و تجویز دارو و انجام اعمال جراحی یا سایر شیوه های درمان سازند و نیز می دانیم که پس از تشخیص، انجام مراحل بعدی، هر یک نیازمند متخصصین دیگری است. در حالی که در قرن چهارم یعنی عصر ابن سینا جز داروسازی علم یا شخص دیگری در کنار پزشک نبود که البته در اکثر موارد پزشک و داروشناس و داروساز یکی بود همچون ابن سینا.
اکثر داروهایی که پزشکان از حدود چهارهزار سال پیش شناخته بودند و نیز آنچه که در هزارسال پیش در ایران شناسایی و تجویز شده امروزه به عنوان داروهای تخصصی و با نامهای علمی درجهان کاربرد دارند که شرح و اسامی آنها کتبی چند می طلبد.

از جمله گیاهانی که مصرف دارویی داشته بید بوده که جوهر آن در بعضی از امراض تجویز شده و امروز نیز با اسامی گوناگون در جهان مورد استفاده زیادی دارد داروی دیگری که در درمان و تسکین دردهای نقرسی، دردهای موسمی پا در مردان و دردهای انگشت شست مؤثر بوده و اکنون نیز از مؤثرترین داروها دراین زمینه محسوب می شود سورنجان( سولنجای) است.

نمونه دیگر استفاده از صمغ ریشه گیاه آنغوره در درمان تشنج، هیستری، بیماری های عصبی، قولنج، سیاه سرفه، خناق(دیفتری)، یبوست، نفخ شکم، و کرم معده بوده است.
با توجه به اینکه آنغوره فقط در برخی بیابانها آن هم تک تک و بسیار پراکنده به فاصله ۳۰۰ متر از بوته ای به بوته دیگر می روئیده و به سادگی جلب توجه نمی کرده و اینکه می دانیم استخراج صمغ این گیاه از نظر نحوه تیغ زنی، زمان تیغ زنی، و زمان برداشت چه کار دقیقی است. انسان دچار حیرت شده و به یاد سخن جالینوس می افتد که: پزشکی علمی آسمانی است که به بشر تلقین شده است!

استفاده از صبر زرد، بذرالبنج، تریاک، جوز هندی و شاه تره نیز کاربرد خاص خود را در بیهوشی ها داشته اند و گیاهانی نیز به صورت استنشاقی جهت بیهوشی در مورد بیمارانی خاص استفاده می شده است.
استفاده از گیاهانی همچون گل گاوزبان، ختمی وگلپر و بسیاری دیگر که امروزه نیز کاربرد دارند و مصرف آنها بقدری صورت عمومی پیدا کرده که یادآوری آنها انسان را چندان به گذشته گیاه درمانی سوق نداده و اهمیت حاصی را خاطر نشان نمی کند که البته این امر از ارزش آنها در درمان نمی کاهد.

پیشینه گیاهان دارویی:
شناخت خواص درمانی گیاهان از آنچنان قدمتی برخوردار است که تعیین مبدأ دقیقی برای آن ممکن نیست و در طول تاریخ نیز در مناطق مختلف توسط پزشکان و داروسازان گیاهان جدید و نیز خواص درمانی جدید در گیاهان قبلی شناخته شده و به اطلاعات پیشینیان افزوده گشته و به نسل های بعد رسیده است. بنابر این هیچ منطقه یا کشور خاصی تاکنون بعنوان تنها کانون اصلی گیاهان دارویی معرفی نشده ولی به صراحت می توان گفت که سهم کشورهای آسیایی بیش از اروپا و افریقا و سهم کشورهای چین، هند،ایران بیش ازسایر کشورهای آسیایی بوده است.

از جمله دلایل ارجح دانستن آسیا و سه کشور مذکور در امر گیاهان دارویی یکی قدمت آسیا می باشد و دیگر وجود گیاهانی در میان گیاهان دارویی است که اصلاً دراروپا وجود نداشته اند و بعدها از طریق آسیا به اروپا راه یافته اند.
تعیین اینکه در میان کشورهای آسیایی و یا سه کشور چین، هند و ایران کدامیک سهم بیشتری در پزشکی و شناخت گیاهان دارویی و کاربرد داروهای گیاهی داشته اند نیز کار مشکلی است و تنها در زمینه پزشکی و جراحی می توان با اطمینان گفت که سرزمین مصر در فنون جراحی پیشگام و پیشتاز بوده است.

به گفته متخصصین و کارشناسان، علت اصلی پیشرفت مصریان در زمینه جراحی آئین مذهبی آنان در تدفین اجساد یعنی( مومیایی) بوده است که به آنان در کالبدشکافی و جراحی و پزشکی کمک شایانی کرده است زیرا دانشجویان پزشکی مصر که در سه هزار سال قبل از میلاد در موسسه پزشکی دارالحیات تحصیل پزشکی می کرده اند در مراکز مومیایی حاضر شده و ضمن مشاهده اجساد و انجام مومیایی وقتی که اعضای درون جسد جهت مومیایی خارج می شده اند آنها را به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار داده و سعی می کردند علت مرگ را بفهمند و اینگونه زمینه پیشرفت آنان فراهم شده است.

از اهمیت مومیایی در مصر اینکه مصریان به موازات تأمین معاش روزانه به فکر پس انداز هزینه های پس از مرگ بویژه مومیایی خود و اعضای خانواده خود نیز بوده اند و این امر به اندازه ای مهم بوده که در آن دوران بانکی جهت پس انداز کردن برای هزنیه های فوق تأسیس شده بود که این بانک اولین بانک در جهان بشمار می آید.
گفتنی است که مدت ۲۷ قرن مومیایی کردن و تشریح و بررسی اجساد توسط دانشجویان و متخصصان انجام می شده تا اینکه سه قرن پیش از میلاد توسط اسکندر مقدونی مومیایی اجساد ممنوع شد و لذا تحقیق و بررسی های پزشکی وابسته به آن نیز دچار ضعف و اختلا ل شد.

به گفته مورخین و به نقل قول از اساتید پزشکی دوران گذشته، پزشکان وجراحان بزرگ مصری منبع اطلاعاتی بسیار مهم و ارزنده ای بوده اند که البته از آن جهت که آنها دانسته هایشان را از اسرار ورازهای پزشکی خود می دانسته اند هرگز آنها را به کسی منتقل نکرده اند، مگر اندکی که توسط کتب یونانی و دانشمندانی که غیرمستقیم قادر به کسب اطلاعات بسیار کمی شده اند، و این همان بخل علمی است که متأسفانه پیوسته دامنگیر علوم بوده است!

به گفته برخی از مطلعین یکی از مراکز مهمی که توانست علیرغم رازداری مصریان به انتقال اطلاعات پزشکی کمک کند بندر سیرف – بندری در ساحل خلیج فارس و نزدیک نبدر ظاهری- بود. زیرا این بندر از یک سو به ژاپن و از سوی دیگر به مصر و افریقای شرقی ارتباط داشته و روابط تجاری فیمابین از طریق این بندر انجام می شده و اساتید پزشکی توانسته بودند در آنجا تا حدی به تجربیات مصریان دست یابند و نیز رفت و آمد بازرگانان ودریانوردان هم در این امر تأثیر فراوانی داشته است.

بر اساس اطلاعات همان اساتید و از جمله ابومنصور حسن بن نوح که با اعمال جراحی جراحان مصری آشنایی پیدا کرده بود، جراحان مصری قبل ازجراحی عضوی از بدن، نوعی داروی گیاهی روی موضغ می مالیدند که از تقطیر عصاره خرما بدست می آمده و به این طریق از عفونت زخم جراحی ممانعت می کردند. اینکه این داروها به طور دقیق چگونه تهیه می شده و حاوی چه ماده ای بوده آیا آنتی بیوتیک بوده یا نوعی الکل اطلاع درستی در دست نیست، ضمن اینکه الکل بودن آن با توجه به استناد تاریخ که محمدبن زکریای رازی را اولین کاشف الکل معرفی می کند باید منتفی باشد.

از دیگر سخنان ابومنصور اینکه در سیرف تب نوبه یا مالاریای امروزی را با دارویی که جاوه می آوردند درمان می کردند و این دارو با استفاده از پوست ساقه نوعی درخت بدست می آمده و با توجه به اینکه در آن زمان در جاوه از کیتین در درمانها استفاده می شده احتمال می رود داروی مزبور از کیتین بوده باشد.

در ادامه باید گفت که از زمانی که مستندات تاریخی در زمینه پزشکی و داروهای گیاهی وجود دارد جایگاه بلند ایران و دانشمندانش از جمله رازی و ابن سینا از درخشش خاصی برخوردار بوده است و شاهد بزرگ اینکه کتب پزشکی پزشک و فیلسوف عالیقدر ایرانی ابن سینا مدت هفت قرن در دانشگاههای پزشکی اروپا تدریس می شده و تجربه ها و نظریه های او که در قرن چهارم علیرغم امکانات موجود کسب شده بود هم اکنون در مجهزترین و معتبرترین مراکز تحقیقاتی جهان از اعتبار خاصی برخودار است به گونه ای که جهان به احترامش و به نامش هزاره بزرگرار می کند و اظهار می دارد که مردم اروپا کتاب پزشکی ابن سینا راهمچون کتاب آسمانی وحی منزل می دانند و نیز انجمن داروسازان انگلیسی تصویر ابن سینا را در آرم خود نقش می زند.

تحصیلات پزشکی ابن سینا:
موضوع پزشکی در شرح حال ابن سینا اهمیت زیادی دارد زیرا جهان در درجه اول او را پزشک می داند و گرچه این شخصیت برجسته در بسیاری و شاید در کلیه رشته های علمی عصر خود کارآمد بوده است ولی شاید عشق و میل قلبی خود او به پزشکی سبب شهرت خاص او د راین رشته شده باشد.
در عصری که ابن سینا می زیست فلاسفه و علمای دیگری جهت امرار معاش به پزشکی روی می آوردند ولی در مورد ابن سینا اینگونه نبوده زیرا او از نظر معاش تأمین بوده و مهمتر از آن اینکه او به پزشکی به عنوان یک علم مورد علاقه اش توجه داشته است نه بعنوان یک شغل.

ابن سینا تحصیلات پزشکی را نزد ابومنصور حسن بن نوح که از اساتید برجسته و مشهور عصر خود بود آغاز کرد شهرت ابومنصور در حدی بود که از کشورهای مختلف جهت استفاده از جلسات در س او به بخارا می رفتند و مدرسه بنی سعد که محل تدریس او در طب – بود فقط در همین رشته تدریس می کرد – نزد اهل فضل به نام دانشگاه ابومنصور معروف بود و ابومنصور تا قبل از شهرت ابن سینا از علمای بزرگ طب بوده و کتاب پزشکیش به نام علت العلل ا زمعتبرترین کتب طب محسوب می شد و هر کس قصد تحصیل پزشکی داشت باید آن کتاب را فرا می گرفت. ولی پس از اینکه کتابهای ابن سینا نوشته شد کتاب او از شهرت و اعتبار افتاد ومخصوصاً کتاب قانون ( قانون فی الطب) ابن سینا کتاب کلاسیک پزشکی شد.
از نخستین روزهایی که ابن سینا در محضر درس استاد حاضر می شد دریافت که وی برای وراثت درپزشکی اهمیت زیادی قائل است و یکی از علل اصلی بعضی از بیماریها را وراثت می داند این استاد معتقد بود ک تأثیر وراثت را می توان با تغییر تغذیه تقلیل داد یا خنثی کرد.

ابن سینا با وجود بی اطلاعی از علم پزشکی به فراست صحت گفته های استاد را درک و تأئید می کرد و پس از اتمام تحصیلات ضمن معاینات و مشاهده بیماران پی برد که خانواده هایی که مشکل بیماری ارثی دارند باید ا ز ازدواجهای فامیلی پرهیز کنند و بطورکلی عقیده داشت حتی در صورت مشاهده نشدن بیماری نیز بهتر است از ازدواجهای فامیلی خودداری شود.

ابومنصور استاد ابن سینا با شیوه پزشکی و جراحی پزشکان مصر آشنایی پیدا کرده بود و به همین دلیل در جلسات درس درباره آنها صحبت می کرد و همین امر ابن سینا را مشتاق کرده بود پس از اتمام تحصیلات برای دستیابی به اطلاعات بیشتر به مصر و نیز به گندی شاپور سفر کند. زیرا دانشگاه گندی شاپور بزرگترین دانشگاه آن عصر بود و از اعتبار و موقعیت ویژه ای برخوردار بود که البته هیچیک از این سفرها انجام نشد و در تاریخ چیزی مبنی بر علت عدم انجام مسافرت ابن سینا به مصر یا گندی شاپور نیامده است و شرح حال ابن سینا نشان می دهد که او حتی تا آخرین سال زندگی پیوسته در سفر بوده و این سفرها همه با توجه به مسئولیت ها و سمت هایی که داشته صورت می گرفته و حدود این سفرها هرگز از ناحیه اصفهان تجاوز نکرده بود و لذ احتمال می رود که همین سفر های شغلی به او فرصت سفرهای موردنظرش را نداده باشد.

البته با توجه به سطح علمی و اطلاعاتی ابن سینا درقرن چهارم سفر نکردن وی به سرزمین های مذکورچیزی از ارزش و مقام علمی و سطح معلومات ابن سینا نکاسته و این امر از آثار پزشکی و فلسفی ا و مشهود است چرا که تا چند قرن پس از ابن سینا علم پزشکی فراتر از آنچه که ابن سینا پیش برده بوده نرفت تا آنجا که کتب او تا رنسانس که دوره تحول علوم بود و حتی مدتی پس از آن همچنان در دانشگاههای پزشکی تدریس می شده است.

شیوه عمل و نگرش ابن سینا به پزشکی :
بطوریکه در بخشهای بعد ی خواهد آمد ابن سینا در دوره ای که نزد اسماعیل زاهد درس فقه می خواند از طریق همان استاد با ویژگی های کاری ابوالقاسم زهراوی جراح معروف مصر آشنا شده بود و تحت تأثیر شیوه عمل او، روح نقادش به او می گفت که در پزشکی باید علم و عمل با هم عجین گردد و او هرگز نباید بعنوان یک پزشک تنها مصرف کننده تجربیات گذشتگان باشد بلکه باید تحقیق و بررسی روی داروها و بیماریهای را سرلوحه کار خود قرار دهد. بنابراین زمانی که قدری در پزشکی پیش رفت تصمیم گرفت به عهد خود وفا کند و به همین منظور باموافقت پدر در بخارا خانه ای اجاره کرد و با اینکه هنوز طبیب نشده بود در ساعاتی که استاد حضور نداشت بیماران را در آن خانه می پذیرفت استاد که به استعداد استثنایی شاگردش پی برده بود به او مرتبه« حق الروایه» داد این مرتبه در آن دوران امتیازی بود که در رشته های مختلف علمی از طرف استادان به شاگردان ممتاز داده می شدو در پزشکی به شاگرد این اجازه را می داد که بیماران معمولی را مداوا کند و در موارد سخت به استاد مراجعه کند.

دریافت امتیاز حق الراویه سبب معروفیت ابن سینا و مراجعه بیماران کثیری به مطب او شد و در همین دوره بود که ابوعلی با مطالعه در وضع بیماران موفق به کسب تجربیات و اطلاعات بسیار زیاد و ارزشمند شد بطوریکه تا چند قرن کسی نتوانست چیزی به آن بیفزاید و یا ایرادی به آنها وارد کند.

ابن سینا در درمان بیماران تنها به تجویز داروهای قدما بسنده نمی کرد بلکه پیوسته بیماران را مدنظر داشت و نحوه تأثیرو عملکرد دارو و تغییرات مزاجی بیماران را تحت مداقه قرار می داد و به این ترتیب به اشکالات موجود در کاربرد داروها و میزان تأثیر هر یک از آنها در هر یک از بیماریها که قبلاً مورد توجه پزشکان قرار نگرفته بود پی برد و موفق به اصلاحاتی در این زمینه شد و نیز تحت تأثیر همین مداقه ها ودقت ها و پیگیری ها موفق به یافتن گیاهان دارویی جدید و یا صورتهای جدیدی از داروهای گیاهی شد و اینگونه گنجینه داروهای گیاهی را غنی تر و ارزش و اعتبار علمی خود را مستحکمتر ساخت و نظریاتی فراتر از زمان ارائه نمود بگونه ای که برخی از آنها تا قرنها برای بعضی از علما غیرقابل در ک کرده بود و یا آنچنان عجیب و غیرقابل باور بود که مورد بی توجهی آنان قرار گرفته.

 

اشاعه پزشکی ابن سینا در اروپا :
دانشمندان اروپا حتی پس از آغاز دوران تجدد در قرن شانزدهم علیرغم اینکه کتب ابن سینا در دانشگاه های آن کشورها تدریس می شده پی به اهمیت نظریه های ابن سینا نبرده بودند ولی جنگهای صلیبی بین مسلمانان و مسیحیان سبب شد که اروپائیان دانشمندان ایرانی را بشناسند و با علم پزشکی شرق آشنا شوند.

علم پزشکی اروپا تا آن زمان از حدخرافات و جادوگری تجاوز نمی کرد و در تمام کشورهایی که ژرمنها در آن سکونت داشتند حتی یک پزشک وجود نداشت و مداوای بیماران توسط زنان سالخورده ای که تعداد محدودی داروهای گیاهی برای همه بیماریها می شناختند انجام می شد. بعنوان مثال داروی زخمهای خارجی بدن شراب و ادرار بود و روی بعضی از دملهای خارجی آهن گداخته می گذاشتند تا بهبود یابد و بعد ازگسترش مسیحیت کشیشان عهده دار درمان شدند بدون اینکه پزشک باشند که داروهای آنان نیزمحدود به چند داروی گیاهی بود.

بنابراین تردیدی نیست که اروپائیان علم پزشکی را از پرشکان شرق و بخصوص از ابن سینا و رازی فرا گرفته اند که البته توجه و مطالعه خاص روی نطریه های آنان نکردند تا اینکه روسها و فرانسویان در اواخر قرن نوزدهم به این امر بها دادند. از جمله نظریه های ابن سینا که حدود هزارسال به فراموشی سپرده شده بود نظر او در مورد ظهور نشانه های امراض در بعضی از قسمتهای بدن بود که درجای خود به آن اشاره خواهد شد.

سخن از تأثیر جنگلهای صلیبی در اشاعه پزشکی شرق در اروپا شد لذ ا بی مورد نیست که اشاره ای به چگونگی این تأثیر نیز داشته باشیم.
در دوران گذشته جنگها مانند امروزسبب نابودی ملتها و تمدنها نمی شده زیرا تنها قسمتی از نیروی یک ملت مصروف جنگ می شده و قسمتهای دیگر کماکان مشغول کار خود بودند و چه بسا که ملتها از نتایج جنبی جنگ بهره می بردند. ا زجمله اینکه سرزمین هایی که از حیث تمدن و فرهنگ عقب مانده بودند از پیشاهنگان فرهنگ استفاده می کردند. به همین ترتیب بود که جنگهای صلیبی موجب آشنایی بیشتر اروپائیان با فرهنگ و پزشکی ایران بخصوص پی بردن به مقام واقعی ابن سینا شد. تحت تأثیر همین امر بود که مدت زمانی پس از آن جنگ ها بعضی از مدا رس عالی اروپا زبان عربی را در برنامه های آموزشی خود گنجاندند و زمانی نگذشت که آشنایان به زبان عربی در اروپا فزونی یافت و کتب ابن سینا که به زبان لاتین تدریس می شد به زبان اصلی مورد استفاده قرار گرفت و اینگونه نظریات و اطلاعات علمی ابن سینا به شکل واقعی نمایان و مورد توجه دانشمندان و متخصصین اروپایی قرار گرفت.

 

یافته ها و نظریه های ابن سینا
قبلاً نیز اشاره شد که ابن سینا هرگز به صرف درمان تجربیات گذشتگان را کورکورانه بکار نگرفت و با دقت و تحقیق در آثار و تجربیات گذشتگان ضمن انجام اصلاحات موفق شد مجهولاتی را که از چهارهزار سال پیش تا آن زمان بی پاسخ مانده بود و یا اصلاً مورد توجه قرار نگرفته بود بیابد و در پی همین جستجوها به نتایج و نظریه هایی دست یافت که نه تنها در آن زمان بلکه در عصر کنونی نیز موجب حیرت و شگفتی است که در اینجا به چند مورد باختصار اشاره می شود.

۱- تشخیص بیماریها از روی عنبیه:
ابن سینا در مطالعات خود به این نتیجه رسیده بود که قبل از بروز بیماری ها اثاری در حاشینه عنبیه به شکل نقطه یا لکه سفید ظاهر می شود که طبیب را در تشخیص بیماری و درمان هدایت می کند و از آن موارد یکی اینکه خال سفید در حاشیه راست یا چپ نشانه وجود بیماری در ریه یا کبد می باشد. نظریه فوق تا پایان قرن نوزدهم با بی توجهی دانشمندان پزشکی مواجه شد ولی در عصر حاضر دانشمدان دریافته اند که نظریه ابن سینا با تمام کاستی های آن دوره کاملاً درست و علمی بوده و نیز اظهار داشتند که آثار بیماریها ی سر، نخاع، و صورت در منطقه (درجه) فوقانی عنبیه ظاهر می شود و درجه به درجه حاشیه عنبیه محل بروز نشانه بیماری، درعضوی خاص از بدن است و جالب تر آنکه محل بروز نشانه بیماریهای ریه و کبد همان محلی است که ابن سینا درده قرن پیش شناخته بود.

۲- رژیم غذایی و نابینایی در سالمندی:
ابن سینا معتقد بود که رعایت نکردن بهداشت غذایی سبب می شود که در دروان پیری روی شبکیه خون ریخته و باعث نابینایی شود ولی اگر این خون روی قسمت های دیگر باشد سبب نابینایی نمی شود ولی در صورت تکرار زنگ خطری است برای مشکل شبکیه و باید درمان شود که در این رابطه تغییر رژیم غذایی و مصرف داروهای خاص ضروری و مهم است. و امروزه پزشکان می گویند که فشا رخون سبب خونریزی روی شبکیه و نابینایی می شود و باید با رژیم غذایی مناسب بر فشار خون غلبه کرد.

گفتنی است که دوران طلایی قرون وسطایی اروپا دروان نورانی علم در شرق بود و ازدلایل آن همین بس که در آن دوران ابن سینا و قبل از او رازی از دانشمندان چشم شناس جهان محسوب می شدند! تحت تأثیر همین پیشینه بود که در دو قرن پیش د رایران بیماری معروف آب مروارید مورد جراحی قرار می گرفت و بیمار بینایی خود را به دست می آورد. شواهد نشان می دهد که در عصر ابوعلی از آلات ظریف و دقیقی مانند، تیغ، میل، قیچی، مکنده و گیرنده عضلات مزاحم عمل استفاده می شده است.

۳- بیهوشی و داروهای گیاهی:
ابن سینا دو نوع بیهوشی و درنتیجه دو نوع داروی بیهوشی را مدنظر قرار می داده:
الف: بیهوشی در اعمال جراحی خفیف و سطحی
ب: بیهوشی در اعمال جراحی عمیق و دردناک

داروهای بیهوشی سطحی:
ا بن سینا مقداری صبر زرد را بعد از صلایه کردن ( ساییدن )در شراب حل کرده و چند دقیقه قبل از عمل به بیمار می خورانده این دارو همان عصاره برگ گیاه شاخ بزی یا آلوئه ورا است که در مناطق گرمسیری و نیمه گرمسیری به دست می آمده است.

داروهای بیهوشی عمیق:
در این نوع بیهوشی( بذرالبنج)، تریاک، جوزهندی و شاه تره به نسبت های معین صلایه و در شراب حل می شدو قبل از عمل جراحی به بیمارخورانده می شد.
(یک پزشک و سفیر انگلیسی که ۱۲ سال در ایران به سر برده در تحقیقات خود در رابطه با داروهای گیاهی ابن سینا به فربیون نیز دراین ترکیب اشاره کرده) .
شیوه دیگر ابن سینا د ربیهوشی استفاده از داروهای استنشاقی درمورد بیمارانی بوده که به دلایل پزشکی امکان خوراندن داروی بیهوشی به آنان نبوده است.

۴- گردش خون:
اظهارات ابن سینا مبنی بر خروج یک رگ بزرگ از قلب و رسیدن خون توسط انشعابات ۴ گانه آن به اعضاء بدن نشان می دهد که او سرخرگ بزرگ آئورت را می شناخته و به طرز گردش خون و برگشت خون از طریق ریه به قلب واقف بوده و این با واقعیت های پزشکی امروز که به کمک دستگاهها و ابزارهای پیچیده و دقیق به اثبات رسیده کاملاً منطق است ولی اینکه او چگونه به این نتایج رسیده جای شگفتی است!

۵- عارضه قلبی:
ابوعلی سینا علت بروز سکته قلبی را انسداد سرخرگ قلبی دانسته و آثار و علائم سکته قلبی را مو به مو بیان کرده و پیشنهاد کرده که در این مواقع پزشک باید با داروهای رقیق کننده خون انسداد را برطرف کند و پس ازتخفیف عارضه اقدام به ماساژ قلب درجهات مختلف کند و این توصیه ها بدون هیچ کم و کاست و یا تناقضی با علم روز در مطابقت کامل است.

۶- سکته مغزی:
نظریات ابن سینا در مورد بروز سکته مغزی درهر یک از دو نیمکره و یا هر دو نیمکره باهم کاملاً با پزشکی امروز منطبق بوده و نیز توصیه هایی که وی به اطرافیان بیمار جهت کمک به برگشت قدرت حرکت به دستها و پاهای بیمار البته نه در کوتاه مدت می کرده توجیه فیزیوتراپی امروز است.

۷- جراحی:
قبل ازابن سینا مردم شرق از جمله ایران جراحی را در ردیف حجامت و دلاکی محسوب داشته و پزشکان حاضر نبودند مقام بلند پزشکی خود را با انجام اعمال جراحی، کوچک و حقیر شمارند.
ابن سینا با اقدام به جراحی سبب ا عتلای جراحی شد و نیز تدریس کتاب قانون او در دانشگاههای اروپا به جراحی ارزش و اعتباری خاص داد همانگونه که همگی در حال حاضر به ارج و احترام جراحان در جهان واقفیم.

ابن سینا جراحی را به چهار دسته تقسیم کرده بود که با واژه های امروز عبارت است از: جراحی عروق، ماهیچه ها، استخوانها، و چشمها.
از نگرشهای تازه ابن سینا می توان به علت بروز بیماری هایی که منجر به عمل جراحی می شوند اشاره کرد از جمله علت بروز تشکیل سنگ مثانه و سایر سنگها.
پزشکان قدیم سنگ مثابه را ناشی از رسوب آبهای گل آلود و غذای شن دار می دانستند و به مردم توصیه می کردند که اگر گرسنه بمانند بهتراز این است که نان شن داربخورند و دچارسنگ مثانه شوند از جمله آن پزشکان به طور خاص می توان بقراط و جالینوس را نام برد.

ابوعلی با جرأت و جسارت خاص خود در مقابل نظرداشمندانی همچون جالینوس ایستاد و اظهار داشت که شن و گلی که با آب و غذا مصرف می شود اگر چه دستگاه گوارش رادچاراختلال می کند ولی جذب نشده و از طریق لوله گوارش از بدن دفع می شود و هرگز به صورت رسوب درنمی آیند به نظر او آنچه که سبب سنگ مثانه می شود رسوب موجود در ترکیب مواد غذایی بوده است.

ابوعلی در مورد تشکیل سنگهای کلیه و کبد نیز به همین عامل اعتقاد داشت ضمن اینکه استعداد مزاجی افراد را نیز عامل اصلی دانسته و اظهار داشته بود که این افراد بعد از عمل جراحی جهت جلوگیری از ابتلا مجدد باید پرهیز غذایی داشته باشند و از جمله، این افراد را از مصرف شیر منع می کرد که امروزه نیز علم پزشکی ثابت کرده که کلسیم شیر در افراد سالخورده و مستعد تولید سنگ می کند.

۸- ورزش:
از توصیه های ابن سینا به افراد جهت حفظ سلامتی پرداختن به ورزش و اختصاص دادن زمانی در روز جهت آن بوده است. این توصیه در هزار سال قبل نکته ای تحسین برانگیز و حیرت آور است. زیرا این در حالی بود که معروف ترین پزشکان جهان نه تنها به آن توجه نداشتند بلکه مرتبه علمی خود را بالاتر از آن می دانستند ک به بازیهای کودکان فکر کنند جه رسد به اینکه به آن بپردازند.

ابوعلی در ده قرن پیش پرتاب نیزه، پرتاب دیسک، و گلوله،دو، پرش طول و ارتفاع ، شمشیربازی و انواع شنا را می شناخته و توصیه می کرده است و ضمناً توجه به سن و توانایی افراد را مهم دانسته و مردم را از انجام ورزشهای نامناسب برحذر داشته و آن را خطرناک و مرگ آفرین می دانسته است.