گیلاس

۱ – مقدمه
دو گونه، گيلاس (۱) و آلبالو (۲) بصورت تجاري در حال كشت و پرورش ميباشد. براي هر دو گونه پايههاي مورد استفاده متعلق به همين گونهها يا گونه محلب (۳)و يا هيبريدهاي بين گونهاي ميباشد.

براي تكثيرگيلاس پايه لازم و ضروري است زيرا كه ارقام گيلاس از طريق روشهاي مرسوم تكثير رويشي، قابل ازدياد نميباشند اگرچه در برخي از ارقام آلبالو امكان تكثير از طريق رويشي وجود دارد اما د رعين حال بكارگيري پايه در گيلاس يك روش مرسوم و عادي ميباشد. درختان گيلاس پيوند شده روي پايههاي استاندارد متعلق به گونه گيلاس و يا محلب بسيار پر رشد و قوي بوده و مديريت چنين درختاني بسيار مشكل ميباشد. اين مسئله در مواردي كه هدف از پرورش گيلاس، توليد ميوه جهت فراوري و برداشت مكانيكي است، كمتر مورد توجه بوده است ولي زماني كه هدف توليد ميوه جهت تازه خوري و برداشت از طريق نيروي كارگر و به كمك دست انجام ميگيرد

يك مشكل جدي ميباشد. از طرف ديگر هرس، سمپاشي، كنترل پرندگان و استفاده از پوشش به منظور جلوگيري از شكاف خوردن ميوهها در هنگام بارندگي بسيار پرهزينه و تقريبا” غيرممكن است. اين مسائل و مشكلات در بسياري از كشورها موجب كاهش سطح زير كشت گيلاس در دهه هاي اخير شده است در مورد آلبالو وضعيت متفاوت است زيرا اولاً طبيعت و عادت رشد اين درخت به گونهاي است كه از رشد زيادي برخوردار نبوده و ثانياً محصول اين درختان عمدتا” به كمك ماشين و بطور مكانيكي برداشت ميشود. بنابراين نياز به پايه پاكوتاه نميباشد.

در گيلاس با هدف، يافتن پايههاي پاكوتاه مناسب، پژوهشهاي زيادي در موسسات تحقيقاتي مختلف بويژه در آلمان بر روي پايههاي كلوني كه از رشد كمتري برخوردار هستند انجام گرديده است. از آنجائي كه بررسيهاي انجام شده بر روي گيلاس و محلب منجر به شناخت و دستيابي پايه مناسب پاكوتاه نشده است لذا در حال حاضر گونههاي ديگر پرونوس و يا هيبريدهاي بين گونهاي آن بيشتر مورد توجه ميباشند، پايههاي متعلق به گونه آلبالو باعث كاهش رشد درختان گيلاس ميشوند .براي مثال آلبالوي رقم استاكتون مورلو(۴) به عنوان پايه و ارقام آلبالوي مونت مورنسي (۵) و نورس استار(۶) به عنوان ميان پايه موجب كاهش اندازه درختان گيلاس شدهاند . گزينش در داخل اين گونهها منجر به معرفي تعدادي پايه نسبتا” پاكوتاه گرديده است. در ديگر گونههاي پرنوس نيز پژوهشهايي انجام شده است ، ولي تاكنون موفقيت كمي حاصل شده و تعدادي معدود پايه جديد از اين گونهها معرفي گرديده است.

براي دستيابي به پايههاي مناسب از تلاقيهاي انجام شده بين گونههاي مختلف جنس پرونوس پايههاي پاكوتاه جديدي بوجود آمده است .اين پايهها امكان احداث باغهاي گيلاس با تراكم نسبتا” بالا ، افزايش عملكرد، كاهش هزينههاي توليد و استفاده از پوشش جهت مبارزه با تركيدگي ناشي از باران را فراهم نموده است . البته اين پايهها معايبي مانند، هزينه توليد اوليه بالا، محدوديت در انتخاب خاك مناسب، نياز به مديريت قوي را دارا مي باشند . به راستي توليد پايه هاي پا كوتاه با قدرت رشد كم موجب افزايش توجه باغداران به كشت و پرورش گيلاس در بسياري از مناطق گرديده است.

۲ – تاريخچه پايه هاي گيلاس
استفاده از پايههاي گيلاس مدت طولاني است كه مورد توجه قرار گرفته است. اين پايهها چنانكه قبلا” ذكر شد، شامل گونه هاي گيلاس ، آلبالو و محلب مي باشند . اطلاعات موجود نشان ميدهد كه درختان گيلاس رشد يافته بر روي ريشههاي خود، پر رشد بوده و از لحاظ قدرت رشد مانند درختان پيوند شده روي پايههاي استاندارد ميباشند(۱۰۵). در صورتيكه درختان آلبالو زماني كه بر روي ريشههاي خود استقرار دارند بر حسب نوع رقم ممكن است از رشد كمتر و عملكرد بالاتري برخوردار باشند.

در ايستگاه تحقيقات ايست مالينگ انگلستان، جمعآوري پايههاي گيلاس با هدف امكان تكثير رويشي اين پايه ها و مطالعه اثرات پايههاي كلوني روي رقم پيوندي از سال ۱۹۱۴ آغاز گرديده است . نتايج اين پژوهش منجر به معرفي پايه ۱/۱۲F گرديده است . (۵۷ و ۵۶ و ۴). بررسي هاي انجام شده نشان داد كه پايه ۱/۱۲ F. نه تنها موجب زود گلدهي درختان گيلاس نمي شوند بلكه موجب افزايش رشد اين درختان نيز شدند. بنابراين كار انتخاب پايه در ايستگاه ايست مالينگ و در ساير نقاط ادامه يافت. اخيرا” در فرانسه از انتخاب در توده گيلاس دو پايه تجارتي با نامهاي پنتاويوم (۷) و پونتاريس(۸) حاصل شده است .ولي اين پايهها نيز قويالرشد بودند. در سامرلند كانادا، اخيرا” در نتيجه سلكسيون در توده مازارد، به پايه هايي با قدرت رشد كمتر دست يافتهاند، اما اين ادعا لازم است كه در نقاط ديگر نيز به اثبات برسد(۷۵). در آلمان سلكسيون در داخل توده گيلاس و محلب از اوايل قرن بيستم شروع شده است و پايههاي هايمن ۱۰(۹) و هانتر ۵۳*۱۷۰(۱۰) در نتيجه سلكسيون از محلب و مازاد بوجود آمده اند . (۸۱،۸۰،۵۳ و ۳۳).

در ديگر كشورها نيز سلكسيونهايي در داخل محلب انجام شده است . در فرانسه اين عمل منجر به شناسايي كلونهاي اينرااس ال (۱۱)۶۴ (۸۲) و لاين اس ال ۴۰۵(۱۲) يا فرسي – پنتالب (۱۳) (۲۶) كه بطور گستردهاي استفاده ميشوند، شده است . در مجارستان ،تركيه و احتمالا” ديگر نقاط تحقيقات بهنژادي و سلكسيون در داخل محلب ادامه يافته است.

نتايج تحقيقات انجام شده در اورگان نشان ميدهد كه از بين سري پايههاي كلوني ام * ام (۱۴) كه از تلاقي بين محلب و مازارد بوجود آمده اند تنها پايه ام * ام ۱۴ (۱۵) پاكوتاه بوده و در مناطق مختلف مورد ارزيابي قرار گرفته است . در حاليكه ساير نتاج اين تلاقي از قدرت رشد بالايي برخوردار بودند. پايههاي ام * ام ۲ (۱۶)و ام * ام ۶۰(۱۷) بيشتر براي ارقام گيلاسي كه جهت صنايع فراوري توليد ميشوند، مناسب مي باشند . از آنجايكه پژوهشهاي انجام شده در گونه مازارد و محلب در سالهاي گذشته نشان داد، كه امكان دستيابي به پايههاي پاكوتاه در اين گونهها نميباشد.

لذا بسياري از موسسات تحقيقاتي شروع به انجام كارهاي اصلاحي و يا جستجو و بررسي در داخل ديگر گونههانمودند . بررسيهاي محققين انگليسي (۱۳۷) در ۱۹۷۷ منجر به معرفي پايه جديدي بنام كلت كه حاصل از تلاقي بين P.pseudocerasus x P.avium ميباشد گرديده است . اين پايه عليرغم رشد رويشي زياد در ابتدا بطور وسيعي مورد استفاده قرا رگرفت. تحقيقات انجام شده بوسيله پروفسور گروب و دكتراشميت از دانشگاه جيزن آلمان منجر به توليد سري بزرگي از پايههاي جيزلا گرديد (۱۱۷، ۵۸ و ۴۸). علاوه بر اين پايههاي سري پي كيو(۱۸) كه در نتيجه يك برنامه اصلاحي پيچيده از سال ۱۹۶۵ در آلمان آغاز شده، توليد و معرفي گرديده است

اين پايه در مقابل سري پايههاي قبلي تاكنون بطور جدي ارزيابي نشده است (۱۴۸ و ۱۴۷). پژوهشهاي انجام شده در بلژيك توسط تريفوس (۱۹) (۱۲۶) منجر به معرفي سه پايه پاكوتاه بنام جي ام(۲۰) گرديد. اما بعد از مدت كوتاهي، استفاده از اين پايهها مجددا” از رونق افتاد. كارهاي اصلاحي محققين بلژيكي با معرفي پايه جي ام ۱/۶۱ (داميل )(۲۱) به عنوان نقطه شروع ادامه يافت. برنامههاي اصلاحي پايه ها كه در چكسلواكي از سال ۱۹۶۳ آغاز شده منجر به گزينش سه پايه ضعيف الرشد بنام پياچ ال (۲۲) شده است اين پايه ها كه احتمالا” از هيبريد بين آلبالو * گيلاس حاصل شدهاند نياز به ارزيابي بيشتري دارند. اما بررسيهاي اوليه نشان داد كه يكي از پايههاي سري پي اچ ال پاكوتاه ميباشد.

برنامه اصلاح انجام شده در چكسلواكي نقطه آغازي براي محققين آلماني بود، زيرا آنها دريافتند كه پتانسيل پاكوتاهي در گونه آلبالو شيرين وجود دارد. بر اين اساس پروژه سلكسيون پايه ها از تودههاي بومي اين گونهها از سال ۱۹۶۰ در دانشگاه فرايزينگ و ايهن استفان (۲۳) آلمان آغاز شد. دو نسل از پايههاي ويروت (۲۴) حاصل اين بررسي است كه در نسل دوم پايههاي پاكوتاه واقعي ملاحظه گرديد (۱۱۵، ۱۱۳ و ۴۵). در فرانسه نيز گزينش در توده آلبالو شيرين كه از ايران منشأ گرفته بود منجر به معرفي پايهاي تحت نام تابل – ادبريز(۲۵) گرديد(۳۷).

آنچه كه تاكنون ارايه گرديد شامل همه تحقيقات انجام شده در دنيا نيست، بلكه تنها هدف نشان دادن برخي آنها ميباشد.
^^۳ – سازگاري
بطور معمول مشكل خاصي در ارتباط با رشد و محصول دهي درختان گيلاس روي پايه مازارد و همچنين ارقام آلبالو، روي پايههاي آلبالو و گيلاس وجود ندارد. زيرا در اين خصوص پايه و پيوندك از سازگاري خوبي برخوردار ميباشند. اما در عين حال زماني كه پايه و پيوندك از ديگر گونههاي جنس پرونوس باشند، ممكن است سازگاري خوبي بين آنها مشاهده نشود. به عنوان مثال هميشه تمام ارقام گيلاس و آلبالو با پايه محلب تركيب سازگاري را تشكيل نميدهند اگر چه خشك شدن درخت ممكن است گاهي اوقات بدليل نامناسب بودن پايه محلب به شرايط مرطوب يا تنش خاكي باشد ولي با اين وجود ، ناسازگاري اتفاق ميافتد(۱۴).

در مجارستان انواعي از محلب شناخته شده كه ميتوانند داراي واكنشهاي متفاوت به عنوان يك پايه باشند (۶۸). اگر چه تركيب پيوندك ارقام گيلاس با پايه آلبالو هميشه يك تركيب مناسب و مطلوب نميباشد ولي با اين وجود سلكسيون در داخل توده آلبالو ممكن است منجر به افزايش ميزان سازگاري گردد. همچنانكه با معرفي پايههاي سري ويروت اين مطلب به اثبات رسيد. گيلاس و آلبالو هم از لحاظ خصوصيات ظاهري و هم از لحاظ متابوليسم با يكديگر بسيار متفاوت ميباشند بنابراين با توجه به اين تفاوتها، انتظار چنين مشكلاتي نيز قابل پيش بيني ميباشد (۴۶)، لذا تمامي پايههاي متعلق به آلبالو شيرين ميبايستي قبل از معرفي از نظر سازگاري با شرايط اقليمي متفاوت و همچنين سازگاري با ارقام مختلف بطور دقيق مورد بررسي قرار گيرند.

گاهي اوقات ناسازگاري ممكن است بسيار شديد بوده به گونهاي كه منجر به مرگ پيوندك در خزانه شود و يا اينكه رشد پيوندك در سال اول متوقف شده كه در نتيجه مرگ گياه را بدنبال خواهد داشت. در نوع ديگري از ناسازگاري درختان بمدت طولانيتر بيش از ۸ تا ۱۰ سال زنده بوده اما علايم زيادي از ضعف و عدم سلامت گياه همچون ظهور برگهاي كوچك سبز متمايل به زرد، توقف رشد، خزان زودرس در پائيز و پاجوش دهي در درختان ديده مي شود اين نوع ناسازگاري اصطلاحا” ناسازگاري با تاخير گفته ميشود . براي موفقيت در ايجاد پايههاي پاكوتاه ضروري خواهد بود كه ناسازگاري از نوع ناسازگاري جزئي (۲۶) بوده تا اجازه رشد كافي را به درخت داده همچنين سلامت و عمر طولاني درخت را تامين نمايد. ناسازگاري در فرمهاي ذكر شده زماني كه ارقام گيلاس بر روي ديگر گونههاي جنس پرونوس قرار ميگيرند بطور گستردهاي ملاحظه ميشود

(۱۴۰). همچنين در مواردي واكنش ارقام ممكن است روي پايه كاملا” متفاوت باشد. بنابراين سازگاري ارقام با پايههاي جديد اميدبخش، ميبايستي مورد آزمايش قرار گيرند. همچنانكه ارقام جديدي كه بطور منظم معرفي ميشوند تحت همين آزمونها قرار مي گيرند. از نكات مورد توجه در ارزيابي پايه و رقم، عاري از ويروس بودن آنها ميباشد زيرا برخي از انواع ويروسها ميتوانند باعث ايجاد ناسازگاري گردند (۱۵۴، ۶۸، ۴۶ و ۳).

عليرغم تلاش زيادي كه انجام شده عامل يا عوامل ايجاد كننده ناسازگاري در درختان گيلاس تاكنون شناخته نشده است، محققين آلماني به منظور توصيف ناسازگاري گيلاس بر روي آلبالو، تلاشهاي زيادي انجام دادند، ولي با اين وجود به فرضيه يا تئوري واضحي همانند آنچه كه در مورد ناسازگاري گلابي بر روي پايه به است دست نيافتند.

۴ – ميان پايه
كنترل رشد مهمترين هدف آزمايشهاي ميان پايه با گيلاس در گذشته بوده است اما بر طرف كردن ناسازگاري با پايه محلب نيز از نظر دور نمانده، چنانكه استفاده از ميان پايه آلبالو رقم كروسرويكسل (۲۷) بر روي پايه محلب منجر به كاهش قدرت رشد گيلاس گرديد (۷۸).

كنترل رشد با كاربرد ميان پايه بر روي پايههاي مازارد نيز ممكن است ، اما نتايج آزمايشهاي ميان پايه بسيار متفاوت و گاهي اوقات غيرقابل انتظار است، براي مثال گيلاسهايي كه بطور ژنتيكي پاكوتاه ميباشند زماني كه به عنوان پايه استفاده ميشوند باعث كاهش رشد گرديده اما زماني كه به عنوان ميان پايه استفاده گرديد منجر به كاهش رشد نشد. نتيجهگيري عمومي آن است كه ميان پايه مورد استفاده بر روي پايه گيلاس در ارقام پيوندي باعث افزايش راندمان توليد ميشود اما در خصوص كنترل رشد اين مسئله هميشه ممكن نميباشد (۱۳۷).

در آلمان نتايج بررسي هاي انجام شده نشان داد زماني كه از ارقام آلبالوي كروسر ويكسل و يا شاتن مورلو(۲۸) به عنوان ميان پايه جهت تعدادي از ارقام گيلاس استفاده مي شود اين ميان پايه باعث كوتاهتر شدن درختان گرديد كه مزايايي چون افزايش تراكم كشت درخت و به تبع آن افزايش عملكرد در واحد سطح را در بر دارد (۵۳).

در مجارستان از كاربرد ارقام مختلف آلبالو بعنوان ميان پايه براي دو رقم گيلاس نتايج متفاوتي بدست آمده است به گونهاي كه برخي ميان پايه ها باعث كاهش رشد، برخي بيتفاوت و برخي نيز باعث افزايش عملكرد درختان گرديد (۶۹). در لهستان استفاده از آلبالو رقم نورس استار (۲۹) به عنوان ميان پايه نتايج اميدبخشي را با دو رقم گيلاس نشان داد. همچنين در ايتاليا آلبالوي نورس استار به عنوان ميان پايه موجب كاهش رشد درختان ۵ رقم گيلاس گرديد، كه در نتيجه آن راندمان توليد افزايش يافت. در برخي ارقام استفاده از ميان پايه منجر به ضعف و از بين رفتن زودهنگام درختان گرديد. بنابراين استفاده از ميان پايه براي تمامي ارقام هميشه سودمند و مناسب نميباشد با اين وجود استفاده از ميان پايه ارقام آلبالو همچون نورس استار مونت مورنسي (۳۰) در بسياري از نقاط بطور موفقيتآميزي توسط توليد كنندگان مورد استفاده قرار گرفته است. هلنديها (۱۰۷) با توجه به نتايج متفاوت حاصل از بكارگيري ميان پايه، پيشنهاد كردند كه براي هر تركيب پايه – ميان پايه – پيوندك اثرات آنها بطور جداگانه ارزيابي گردد. اختلاف يا تفاوتهاي ملاحظه شده ميتواند در مقابل حضور يا عدم حضور ويروس توصيف گردد. در بيشتر آزمايشها وضعيت تركيبهاي پايه، پيوندك و ميان پايه از لحاظ حضور يا عدم حضور ويروس نامشخص بوده و گزارشي در اين خصوص ذكر نشده است.

همچنانكه حضور ويروس بطور جدي ميتواند بر رشد و ميزان محصول تاثير گذارد، تاثير ميان پايه در اين حال ممكن است با اثرات ويروس، اشتباه تشخيص داده شود به عنوان مثال يك ميان پايه بطول ۳۰ سانتيمتر از آلبالو رقم مونت مورنسي بين پايه ۱/۱۲ F. و پيوندك رقم مرتون بونتي(۳۱) باعث كاهش رشد به ميزان ۱۸% گرديد اما زماني كه از تركيب پيوندي عاري از ويروس استفاده گرديد هيچگونه كاهش رشدي با رقم مرتون گلوري (۳۲) مشاهده نشد (۱۳۷).
كنترل رشد در آلبالو، از اهميت بالايي كه براي گيلاس بويژه جهت مصارف تازهخوري دارد، برخوردار نميباشد. با اين وجود هنوز آزمايشهاي ميان پايه در حال انجام است. در يك بررسي در كشور آلمان با آلبالو رقم شاتن مورلو بر روي پايه مازارد استفاده از يك ميان پايه آلبالو رقم بريمنز ساري (۳۳) باعث كاهش رشد و افزايش در راندمان توليد، بدون آنكه تاثير بر اندازه ميوه داشته باشد گرديد (۶۵). از استفاده و بكارگيري برخي از گونهها، جهت ميان پايه همچون P.fruticosa بايد خودداري شود . اگرچه استفاده از اوپنهايم (۳۴) كه سلكسيوني از گونه فوق الذكر بوده بر روي پايههاي مازارد و محلب باعث كاهش رشد درختان گيلاس گرديد. از تمامي آزمايشهاي انجام شده تاكنون به نظر ميرسد كه، نتايج حاصل از بكارگيري ميان پايه ناموفق و غيرقابل اعتماد باشد و به نظر ميرسد كه بهتر است با بكارگيري پايه مناسب به سطح مطلوب از رشد مورد نظر دست يابيم (۶۲).

۵ – ارتفاع محل پيوند
به منظور كنترل رشد درخت، ارتفاع محل پيوند مورد بررسي قرار گرفته است اما نتايج بدست آمده مايوس كننده ميباشد. در آزمايشي ارتفاع محل پيوند از ۱۵ تا ۶۰ سانتيمتر بر روي پايه مازارد استفاده گرديد اما بر روي قدرت رشد درخت تاثيري نداشت (۱۳۷). در آزمايش ديگري در كشور آلمان با پايه ۱/۱۲F و مازارد در سطح خاك و در ارتفاع ۸۰ سانتيمتري پيوند گرديد پس از ۸ سال هيچگونه تفاوتي در عملكرد و حجم تاج درخت مشاهده نشد. بدلايل ناشناخته پيوند در ارتفاع بالاتر منجر به تحريك توليد ميوههايي با اندازه كوچكتر ميشود (۶۵). در آزمايشي آلبالو رقم شاتن مورلو بر روي پايه ۱/۱۲ F. در ارتفاع ۸۰ سانتيمتر پيوند گرديد. نتايج نشان داد كه در اين حالت ميزان رشد بسيار قويتر از هنگامي بود كه در ارتفاع ۲۰ سانتيمتري پيوند شده بود (۴۳).

براي پايه مازارد پيوند در ارتفاع بالا، راهي جهت كاهش قدرت رشد نبوده و همين موضوع براي پايههاي آلبالو نيز صحت دارد. با هدف افزايش مقاومت زمستانه پيوندك گيلاس رقم بوتنرزروت (۳۵) را در ارتفاعهاي ۱۵، ۳۰، ۴۵، ۶۰، ۷۵ و ۹۰ سانتيمتر روي پايه ويروت ۱۳(۳۶) پيوند گرديد. نتايج نشان داد كه، پيوند در ارتفاع ۴۵ تا ۶۰ سانتيمتر باعث افزايش رشد گرديد و تنها در ارتفاع ۷۵ و ۹۰ سانتيمتر كه غيرعملي به نظر ميرسد رشد كاهش يافت بنابراين پيوند در ارتفاع پائين به منظور كنترل رشد توصيه ميشود. پيوند در ارتفاع بالا باعث گرديده كه پيوندك و ميان پايه بسيار نزديك به بازوهاي اصلي باشد در نتيجه ممكن است باعث افزايش عارضه گموز گردد (۱۲۶). در يك مورد گزارش شده ، كه پيوند در ارتفاع بالا باعث كاهش رشد گرديده است. ليكو (۳۷)و همكاران در ۱۹۹۰ در يك مقاله گزارش كردند كه پيوند در ارتفاع ۵۰ سانتيمتر بر روي پايه اس ال ۶۴ كه سلكسيوني از محلب ميباشد منجر به ۲۰ درصد كاهش رشد در مقايسه با زماني كه در ارتفاع ۱۰ سانتيمتر پيوند شده بودند، گرديد. اگرچه پيوند در ارتفاع بالا به منظور كنترل رشد بيتاثير ميباشد اما ممكن است بطور موفقيتآميزي ديگر فرآيندها را تشديد نمايد. اگر پيوند بر روي پايه مقاوم به سرطان باكتريايي انجام (۳۸) گيرد احتمال آلودگي ساقه كاهش مييابد (۱۳). پيوند در ارتفاع بالا در بسياري از مناطق كه اين بيماري غالب است عملي رايج و متداول ميباشد.

در گذشته در آلمان توصيه ميشد كه پايه گيلاس پس از گذشت چهار تا پنج سال به منظور كاهش ابتلا به گموز و خسارت سرما پيوند گردد. (۳۳). بطور مشابهي در ايالت اورگان آمريكا رقم ناپلئون بر روي سه تا پنج بازوي اصلي در ارتفاعات ۱ تا ۵/۱ متر بر روي پايه مازارد يا ۱/۱۲ F. به منظور جلوگيري از سرطان باكتريايي در تنه بصورت سرشاخه كاري پيوند گرديد.

۶ – خاك و واكاري
براي موفقيت در كشت و پرورش گيلاس خاك از اهميت زيادي برخوردار است. درخت گيلاس نياز به يك خاك خوب دارد (۱۳). تمام جزئيات در خصوص خاك مناسب براي درختان گيلاس در كتابچه فرانسوي زبان تحت عنوان كتابچه كشت گيلاس (۳۹) ارائه گرديده است. خاك مورد استفاده نبايستي كم عمق باشد بدليل آنكه سيستم ريشه درختان گيلاس به حداقل عمق حدود ۵/۱ متر نياز دارد. تخلخل خاك ميبايستي حداقل تا عمق ۱ متر كافي باشد به گونهاي كه ريشه بتواند آب بميزان كافي جذب كرده و تنفس و تهويه بطور بهينه انجام گردد. ريشه اين درخت نميتواند شرايط فقدان يا كمبود اكسيژن را بمدت طولاني بويژه در طي فصل رشد تحمل نمايد بنابراين وجود يك زهكش مناسب در خاك بسيار لازم و ضروري است. در انتخاب پايه ميبايستي حساسيت ريشه به شرايط عدم زهكش خاك (خفگي)، خشكي و كلروز ناشي از آهك مد نظر قرار گيرد، اگرچه در بين پايههاي مختلف در خصوص ميزان حساسيت آنها تنوع زيادي وجود دارد. بگونهاي كه پايه كاميل (۴۰) به شرايط خفگي (عدم تهويه خاك) بسيار حساس ميباشد در حاليكه پايههاي جيزلا يك (۴۱)و جيزلا۱۰(۴۲) اين گونه نيستند. در بلژيك پايه جي ام ۸(۴۳) به كلروز بسيار حساس بوده ولي پايههايتابل ادبريز (۴۴) ،داميل (۴۵) و ان ميل (۴۶) از حساسيت كمتري برخوردار هستند (۸۳). از بين رفتن درختان در نواحي جنوب شرقي فرانسه بر روي دو پايه مازارد و محلب ميتواند بدليل كمبود آب به همراه ساير تنشها باشد (۱۴). بررسيها نشان داد

كه پايه محلب نسبت به پايههاي مازارد و يا كلت از حساسيت كمتري به خشكي برخوردار بوده زيرا ريشه به عمق بيشتري از خاك نفوذ ميكند، بنابراين در مناطق گرم پايه محلب بيشتر ترجيح داده ميشود. از طرفي، پايه محلب نسبت به شرايط خفگي يا عدم تهويه خاك حساس ميباشد (۱۳) ريشه آلبالو بطور نسبي سطحي و نسبت به شرايط عدم تهويه خاك حساس بوده و پايههاي سري ويروت به شرايط آب زياد خاك نسبت به ۱/۱۲ F. حساس ميباشند (۴۶). پايه كلت از طرف ديگر اگر چه داراي سيستم ريشه سطحي ميباشد ولي ميتواند در خاكهايي با آب سطحالارض بالا به آساني رشد نمايد. با دستيابي به پايههاي پاكوتاه، نيازهاي خاكي چنين پايه هايي نيز افزايش مييابد بدليل محدوديت سيستم ريشه،

چنين پايههايي از استرس يا تنشهاي خشكي دچار مشكل بوده ،بدليل زيرا ريشه نميتواند از لايههاي پائينتر خاك آب را جذب نمايد. پايه پاكوتاه پي كيو ۴ ،۲۰ (۴۷) در خاكهاي سبك نسبت به خاكهاي غني، رشد را به ميزان بيشتر كاهش داد و همچنين در خاكهاي سبك اندازه ميوه كاهش و عادت سالآوري افزايش يافت. خاكهاي عميق و حاصلخيز بدون هيچگونه لايه سخت و مزاحمي براي اين پايه توصيه ميشود (۱۴۸).

بررسي هاي انجام شده در بلژيك به منظور دستيابي به دلايل زوال بسياري از درختان گيلاس بر روي پايه داميل نشان داد كه خصوصيات خاك نقش مهمي دارد . خاكهاي شني خيلي سبك همانند خاكهاي سنگين و خاكهاي داراي لايه هاي سخت و يا خاكهايي با آب سطح الارض بالا (۸۰ سانتي متر يا كمتر ) مناسب نمي باشند. اگر چه پايه داميل به تمامي موارد ذكر شده حساس مي باشد اما احتمالا” پايه هاي پا كوتاه جديد كه واكنش مشابهي به چنين شرايط دارند ، مناسب تر است. تظاهر خوب نسل جديد پايه هاي پاكوتاه ويروت در ناحيه بودنسي (۴۸) آلمان ممكن است بخاطر رطوبت كافي آن ناحيه باشد . يك محقق گيلاس در آلمان در خصوص اينكه آيا اين نتايج ممكن است در مناطق خشك تر بدست آيد شك و ترديد نمود . لذا وي توصيه نمود قبل از استفاده از اين پايه ها براي مناطق ديگر آزمايشات منطقه اي انجام گيرد (۱۳۰) . محقق ديگر همچنين بيان كرد، كه زهكش مناسب خاك در منطقه بودنسي امكان تظاهر خوب پايه هاي ويروت ۷۲ و ۱۵۸ (۱۰) را مي دهد . اين احتمال نيز ميباشد كه نتايج منفي بدست آمده برخي از پايه هاي پاكوتاه بدليل سبكي بسيار زياد خاك در قسمتهايي كه آزمايش انجام شده است مي باشد . (۱۵۳)

^ همچنانكه انتظار مي رود پايه هاي پاكوتاه از لايه هاي پايين خاك نمي توانند استفاده كنند، لذا جذب عناصر غذايي در اين پايه ها با پايه هايي كه مي توانند از لايههاي پايين مواد غذايي را جذب كنند، متفاوت است. بعنوان مثال درختان گيلاس بر روي پايههاي پاكوتاه پياچ ال – آو پي – اچ ال سي هر دو از ميزان كلسيم پاييني در مقايسه با ۱/۱۲ F. برخوردار مي باشند ، و اين ممكن است بخاطر تفاوت در عمق نفوذ ريشه آنها باشد (۱۱۸) . تفاوت در تركيبات برگ درختان بر روي پايه كلت و ۱/۱۲ F. (152) مي تواند علايمي از اين تفاوتها باشد ، اگر چه تفاوت در توانايي جذب مواد غذايي را نمي توان رد نمود . توصيه كودي زماني كه از پايه هاي پاكوتاه استفاده مي شود ميبايستي تغيير يابد. البالو و گيلاس از جمله محصولاتي هستند كه در صورت كشت مجدد شديدا” از بيماريهاي ناشي از كشت مجدد خسارت ميبينند (۱۱۲). پس از كشت درختان گيلاس در محلي كه قبلا” گيلاس كشت شده، رشد متوقف ميشود ، بعلاوه بسياري از درختان ممكن است در سالهاي اوليه از بين بروند . شدت خسارت حاصله به وضعيت خاك بستگي دارد (۱۴۵) .

در گذشته قارچ تيلاويوپسيس باسيكولا (۴۹) بعنوان عامل بيماري هاي خاص كشت مجدد گيلاس شناخته مي شد (۶۶). اخيرا” ارگانيزم هاي توليد كننده سموم گياهي در اطراف رشد درختان پذيرفته شده است كه به شيوه پيچيده اي در بيماريهاي پس از كشت گيلاس دخالت دارند (۱۲۲ ، ۲۳ و ۱) . هر دو پايه مازارد و محلب داراي اثرات مشابهي مي باشند ، پايه محلب به نظر مي رسد كه پايه مقاوم تري باشد ،اما نتايج آزمايشات اخير ، اين نظريه را تائيد نمي نمايد (۱۴۵ ) . به نظر نمي رسد كه با تغيير پايه بتوان بر مشكلات و مسايل كشت مجدد گيلاس فائق آييم . اگر چه مي بايستي تاكيد نمود كه در ارتباط با حساسيت پايه هاي جديد به مشكلات حاصل از كشت مجدد گيلاس هيچگونه داده و اطلاعاتي در دسترس نمي باشد دليلي براي خوش بيني مقاومت پايه ها وجود ندارد، زيرا كه پايه هاي گيلاس حتي پس از كشت درختان آلو نيز دچار چنين مشكلات ناشي از كشت مجدد گيلاس نيز مي شوند .

در اين ضمن توليد كنندگان گيلاس ميبايستي توصيه هاي محلي را براي كنترل بيماريها بكار گيرند، ضدعفوني ممكن است در كنترل بيماريها مؤثر باشد ، اما در هر جائي امكان پذير نمي باشد (۱۴۵ ، ۸۴) .احتمالا” در آينده با افزايش اطلاعات ، كنترل بيولوژيك جايگزين روشهاي ضدعفوني خواهد شد . اين روش كنترل نسبت به روشهاي ضدعفوني شيميايي براي محيط زيست بهتر خواهد بود . در ضمن اين امكان وجود دارد كه روشهاي مورد استفاده براي غلبه بر مشكلات ناشي از بيماريهاي خاص كشت مجدد درختان سيب در مورد گيلاس و آلبالو بكار گرفته شود .

۷ – آفات و بيماريها
انتخاب پايه مي تواند تنها اثرات محدودي در كنترل آفات و بيماريها داشته باشد . دليل اول آن است كه اطلاعات كمي در خصوص حساسيت پايه هاي جديد به آفات و بيماريهاي مختلف به استثناي برخي از بيماريهاي ويروسي مي باشد . دليل دوم آن است كه انتخاب پايه اغلب بر اساس خصوصيات ديگري از قبيل سازگاري به خاك تراكم و اندازه درخت مي باشد. درختان آلبالو و گيلاس از آفات (۱۸) و بيماريهاي (۹۰ و ۹۶) زيادي خسارت ديده، اما تنها تعدادي از آنها مشكل ساز مي باشند . در خزانه آفات و بيماريهايي كه به پايه ها حمله مي كنند ميبايستي بر اساس توصيه هاي محلي كنترل گردد.

با توجه به قارچهاي خاك ، گونه هاي فيتوفترا(۵۰) مي توانند باعث پوسيدگي ريشه گردند . پايه هاي گيلاس و آلبالو ظاهرا” پايه هاي متحملي مي باشند، اما محلب اينگونه نمي باشد . در مواجه با پوسيدگي فيتوفترا توصيه مي شود تا از آبياري بالاي درخت اجتناب گردد و زهكشي مناسب در خاك فراهم شود . خاكهايي با زهكشي مناسب شانس پوسيدگي ريشه در سيب را كاهش داد .

تمامي پايه هاي شناخته شده ظاهرا” به پژمردگي ورتسيليوم (۵۱) حساس بوده و حساسيت پايه هاي جديد تقريبا” ناشناخته است . در ايالت واشنگتن اگر چه قارچها در خاك كاملا” غالب مي باشند (۱۰۴)، اما بسياري از پايه هاي جديد جيزلا و جي ام توسط ورتسيليوم مورد حمله قرار نمي گيرند . قارچهاي عسلي آرميلار يا ملا (۵۲) ممكن است گاهي اوقات بصورت يك مشكل ، عموميت يابد. درختان بر روي پايه آلبالو شيرين ، محلب و كلت در مقايسه با پايه مازارد بيشتر حساس ميباشند. براي قسمتهاي بالاي سطح زمين، بيماريهاي لكه برگي بوسيله بلومريلاجاپي (۵۳) ايجاد مي شود . محلب به اين بيماري مقاوم بوده ، آلبالو شيرين بسيار حساس ،

مازارد و كلت نشان دادند كه از حساسيت متوسطي برخوردار مي باشند . هيچ گونه پايه مقاوم به بيماري برگ نقره اي (۵۴) وجود نداشته و كلون محلب اس ال ۶۴ ظاهرا” بسيار حساس به اين بيماري مي باشد (۱۴۰) .سرطان باكتريايي و بلايت از جمله بيماريهايي هستند كه مي توانند باعث خسارت شديد به درختان گيلاس شوند . دانهالهاي مازارد حساس بوده ، در حاليكه ۱/۱۲ F. ، كلت و محلب پايه هاي متحمل مي باشند . حساسيت به استرين هاي باكتريايي مي تواند در ۱/۱۲ F. بسيار متفاوت باشد . در برخي مناطق ، توليد كنندگان به منظور اجتناب از سرطان ساقه ، ارقام گيلاس را در ارتفاع بالا و يا بر روي بازوهاي اصلي پيوند مي زنند . مسئله باكتريايي ديگر كه منجر به ايجاد گال طوقه بر روي ريشه يا ساقه در سطح خاك ميكند، اگروباكتريوم توميفسينس (۵۵) ميباشد ، گالهاي طوقه بر روي ريشه نهالها در خزانه، آنها را غير قابل فروش مي نمايد .

خسارت اين نهالها به باغات مي تواند بسيار متفاوت از علايم متوسط تا خشك شدن درخت برحسب شدت ديگر تنش ها چون دماي بالا و خشكي باشد . اين بيماري با زخم هايي بر روي سيستم ريشه همراه ميباشد و در زمان انتقال نهال از خزانه به باغ نمي توان از بروز اين زخم ها جلوگيري نمود.تنها راه درمان آن استفاده از مواد گياهي عاري از بيماري و كشت درختان در خاكهايي بازهكش خوب مي باشد .

حساسيت پايه ها در خصوص اين بيماري متفاوت مي باشد . ۱/۱۲F و كلت بسيار حساس بوده اما مازارد و محلب و پايه هاي آلبالو شيرين از حساسيت كمتري برخوردار مي باشند (۱۴ ، ۹۶ ، ۸۳) . انواعي از ويروسها وجود داشته كه بر رفتار درختان گيلاس و آلبالو تاثير مي گذرانند (۹۰). دو ويروس كه در انتخاب پايه گيلاس مؤثرميباشند ، ويروس پاكوتاهي گيلاس (۵۶) و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي برگ (۵۷) مي باشند . واكنش درختان به اين ويروسها بستگي به ميزان حساسيت پايه و تحمل رقم پيوندك گيلاس دارد . بر حسب پايه ، سه نوع واكنش ممكن است اتفاق افتد . زماني كه نژادهاي عاري از هر گونه علايمي از ويروس ،

درختان گيلاس بر روي پايه مازارد ، محلب يا كلت را آلوده كند ، اثرات مشخصي اتفاق نمي افتد، به اين پايه اصطلاحا” پايه متحمل گويند . زماني كه علايم مشخصي مشاهده شود . پايه را حساس گويند همانند تغيير در رنگ برگ ، كاهش رشد يا مرگ تدريجي . در موارد فوق حساسيت ، واكنش درختان به محض آلودگي قابل مشاهده شده و با تشكيل گموز در محل پيوند همراه است . زماني كه ويروس به بافت پايه بسيار حساسي برخورد مي كند، باعث زرد شدن و ريزش برگهاي نابالغ، مرگ شاخه ها و خشك شدن سريع درختان مي گردد . ميزان حساسيت مي تواند با وارد كردن اين دو ويروس به طور جداگانه و يا با هم، بوسيله انجام پيوند جوانه آلوده به ويروس بر روي پوست شاخه هاي سالم پيوندك گيلاس به اثبات رساند.

در طبيعت انتقال اين ويروسها از طريق دانه گرده ، حشرات گرده افشان و باد صورت مي گيرد . اين راه انتقال ويروس تحديد جدي است ، زيرا كه ويروسهاي فوق الذكر به ميزان وسيعي در باغات وجود دارند، اين بدان معناست كه شانس آلودگي بجز در باغها كاملا” ايزوله هميشه وجود دارد . كلونهاي زنبور عسل هم مي توانند منابع آلودگي باشند بنابراين به توليد كنندگان توصيه مي شود كه به منظور اجتناب از زوال درختان تنها از پايه هاي مقاوم استفاده نمايند (۸۲).

بسياري از پايه ها اخيرا” واكنش آنها به اين دو ويروس آزمايش گرديده است . اين آزمون ها تائيد نمود كه مازارد ، محلب و كلت ، پايه هاي مقاومي در مقابل اين دو ويروس مي باشند . پايه هاي جيزلا كه در آلمان و آمريكا مطالعه گرديده است ، نشان داد كه پايه هاي شماره پنج و شش به هر دو ويروس مقاوم مي باشند . تمامي پايه هاي سلكسيون شده كه P.fruticosa بعنوان والدين تلاقي مي باشند ، ثابت گرديده كه به هر دو ويروس بسيار حساس مي باشند . اين بدان معني است كه تلاقي هاي ۱۵۴ ، ۱۷۲ ، ۱۷۳ و همچنين جيزلا چهار نمي توانند با اطمينان مورد استفاده قرار گيرند . همچنين جيزلا شماره ۱۱ نيز مورد شك و ترديد است .

شماره ۱۲ جيزلا عليرغم آنكه هر دو پايه حاصل از تلاقي avium P. x P.canescens مي باشد ، پايه متحمل مي باشد . براي پايه هاي سري ويروت تستهاي انجام شده تاكنون نتيجه اي نداشته است . پايه هاي ام * ام ۲ و ام * ام ۶۰ ثابت گرديده است كه نسبت به هر دو ويروس متحمل مي باشند (۸۲). از آنجائيكه اين تست ها مي توانند بطور سريع انجام گيرند . به نظر قابل توصيه است كه حتي قبل از آنكه پايه ها براي آزمايشات مزرعهاي مورد استفاده قرار گيرند ، ، حساسيت آنها به اين دو ويروس مورد آزمون قرار گيرند . پايه هاي بسيار حساس گزينش شده بهتر است كه از ارزيابي هاي بعدي استثنأ گردند ، اين مسئله باعث صرفه جويي در زمان و هزينه مي شود .

^ توليد كنندگان مي بايستي تنها از مواد گياهي عاري از ويروس استفاده نمايند ، زيرا كه در گيلاس حضور ويروسها علاوه بر آنچه كه در فوق اشاره شد ثابت گرديده است كه بر باردهي و اندازه ميوه اثرات مشخصي دارد (۳۴) . تمامي موسساتي كه در خصوص اصلاح ، انتخاب و معرفي ارقام و پايه هاي جديد تحقيق مي نمايند مي بايستي حذف ويروسها را در اولويت قرار دهند.

در آلبالو ، مشكل ويروس با دستيابي به پايه هاي پاكوتاه ، تشديد مي گردد . ويروس زردي آلبالو باعث تحريك تشكيل جوانه گل بر روي شاخه هاي سال جاري ميگردد . اين امر منجر به فقدان جوانه هاي رويشي و بدنبال آن از تشكيل سيخك جلوگيري و سطح غير بارور زيادي روي درخت تشكيل مي شود . بنابراين ويروس و پايه ممكن است هر دو باعث مشكلات جدي گردند . در ايالت يوتا آمريكا محلول پاشي جيبرليك اسيد (۱۵ ميلي گرم در ليتر سه هفته پس از گلدهي) بطور سالانه بر روي آلبالو رقم مونت مورنسي كه بر روي پايه هاي پاكوتاه مي باشد ، به منظور جلوگيري از بروز اين مشكلات توصيه مي شود (۳) . هورمون جيبرليك اسيد از تشكيل جوانه گل جلوگيري مي كند .

ميكو پلازما باعث بيماري موليرز (۵۸) و ايكس مي شود. درختان روي پايه محلب نسبت به مازارد حساس تر مي باشند . بيماري ايكس در آمريكا باعث گرديد ، درختان بر روي محلب بسرعت خشك و از بين رفتند ، در حاليكه بر روي مازارد ، كلت و آلبالو رقم استاكتون مورلو به كندي طي چندين سال از بين رفتند .

^ مرگ سريع درختان بر روي محلب نكته مثبت بوده، زيرا كه گسترش اين بيماري را محدود مي كند (۱۴۰ ، ۹۶) . بسياري از ويروسهاي گيلاس توسط نماتدها گسترش مي يابد (۹۰) . اما نقش هيچيك از آنها در اين مورد شناخته نشده است . تفاوت در حساسيت به نماتدها در بين پايهها وجود دارد ،اما تنها در مورد پايه هاي مشهور و شناخته شده اطلاعاتي در دسترس مي باشد . دو نوع نماتد وجود داشته ، آنهايي كه در بافت ريشه زندگي مي كنند (گونه پراتيلنكوس و ملويدوجن (۵۹» و دسته ديگري كه در خارج از ريشه زندگي مي كنند و با نيش زدن به ريشهها خسارت وارد مي كنند، مانند زيفنما (۶۰) و لانگيدروس (۶۱) كه مي تواند ويروسها را منتقل كنند.

ريشه هاي مازارد و آلبالو به نماتد پراتيلنكوس و زيفنما حساس بوده در حاليكه محلب پايه مقاوم تر مي باشد. عكس اين حالت در مورد گونه نماتد ملويدوجن صادق است . با اين وجود حساسيت مي تواند در هر گونه نماتد متفاوت باشد . دانهالهاي مازارد و ۱/۱۲ F. به نماتد پراتيلنكوس ولنوس بسيار حساس هستند ولي محلب حساس نمي باشد . عكس اين حالت در مورد پراتيلنكوس پنيترنس صادق است (۱۴) .

بنابراين مي بايستي خاك مورد استفاده جهت كشت گيلاس براي نماتد ها بررسي گردد. در ارتباط با آفات اطلاعات كمي در خصوص اين پايه ها در دسترس ميباشد . با اين وجود از شته سياه گيلاس مي بايستي نام برد . گزارش شده است كه درختان گيلاس روي پايه ادبريز زماني كه شته ها از شاخه گيلاس تغذيه نمايند . از بين مي روند(۳۷). اين وضعيت در درختان بالغ و حتي زماني كه ميزان حمله شته به درختان در حد متوسطي است اتفاق مي افتد (۲۵). از آنجائيكه كنترل اين شته ها بطور كامل غير ممكن است لذا استفاده از اين پايه براي درختان گيلاس يك ريسك جدي خواهد بود . ظاهرا” اين نكته باعث كاهش قدرت رشد درخت مي گردد (۱۸) چنين وضعيتي زماني كه با پايه هاي پاكوتاهتر همراه مي شود بسيار بيشتر مي باشد احتمالا” مكانيزم ناشناخته ديگري در اين مورد دخالت دارد.

۸ – پايههاي گيلاس :
۱ – ۸ – مازارد (۶۲) Mazzard))
از اين گونه پايههاي بذري و كلوني وجود دارد. بررسيهاي انجام شده در تودههاي بذري كه از ارقام گيلاس كشت شده بدست آمده نشان از عدم رضايت از اين درختان به عنوان پايه، بدليل تفرق صفات و عدم يكنواختي باغات ميدهد. تحقيقات زيادي جهت دستيابي به دانهال يكسان و يكنواخت انجام گرديده است. اين تلاشها منجر به گزينش تعداد زيادي دانهال كه بيشتر آنها از باغات مادري ايزوله شده كه توليد بذور عاري از ويروس دارند، منشأ گرفته بودند. در آلمان پايههاي ليمبرگر (۶۳) هاتنرز۵۳*۱۷۰ (۶۴) ويگل كيرشه (۶۵) حاصل اين گزينشها ميباشد.

در سوئيس موسسه تحقيقات ميوه در ويدنسويل (۶۶) سلكسيوني از ميان مازارد مناطق شرق اروپا انجام داد و آن را كراكائور كا-دبليو ۱۰۱(۶۷) ناميد. در ۱۹۸۷ موسسه تحقيقاتي اينرا دربرد و فرانسه دو پايه بنامهاي پونتاريس (۶۸) و پايهاي كه از قدرت رويشي كمتري برخوردار بود بنام پونتاويوم (۶۹) معرفي كرد . هر دو پايه در مقايسه با پايه مازارد فرانسوي بهتر بود (۴۲، ۳۸، ۲۷). در امريكا پايه نيويورك مازارد بشماره ۵۱۰ (۷۰) پايهاي عمومي بوده كه از آلمان منشأ گرفته است. در بررسي منابع ميتوان به سلكسيون هايي كه در گذشته و حال حاضر، انجام شده دست يافت (۱۵۴، ۱۴۰، ۸۱ و ۸۰). تمامي سلكسيونهاي انجام شده از رشد رويشي بالايي برخوردار بوده و منجر به توليد درختاني با اندازه بزرگ و دير بارده شدند .

در مورد پايههاي سلكسيون شده فرانسوي كه قبلا” ذكر شد ۶ تا ۸ سال و ۱۰ تا ۱۲ سال براي رسيدن به حداكثر توليد، زمان لازم است. در مورد بسياري از دانهالهاي گزينش شده بجز دو پايه مازارد فرانسوي اطلاعات كمي گزارش و انتشار يافته است. بذور اين درختان پس از استراتيفه در دماي ۲-۰ درجه سانتيگراد بمدت ۱۲۰ تا ۱۳۰ روز، ۶۰ تا ۷۰% جوانهزني را نشان دادند. پيوند بسياري از ارقام گيلاس بر روي اين پايه از سازگاري خوبي برخوردار بوده و در خزانه، درختان يك فرم و يكنواختي بدست آمد. ريشههاي اين پايهها سازگاري خوبي در خاك داشته، مقاوم به سرما و از پاجوشدهي كمي برخوردار بودند. درختان بر روي پايههاي پونتاويوم و پونتاريس از رشد زيادي برخوردار بودند لذا استفاده از اين پايهها تنها براي كشت غيرمتراكم با تراكم حداكثر ۲۴۰ درخت در هكتار توصيه ميشود. اين دو پايه فرانسوي بسيار حساس به نماتد پراتيلنكوس ولنوس (۷۱) بوده و از حساسيت كمتري به پراتيلنوكس پنيترنس (۷۲) و نماتد مولد غده ريشه برخوردار بودند.

اين پايهها از حساسيت متوسطي نسبت به خشكي، خاكهاي آهكي و گال طوقه برخوردار مي باشند. (۴۲) در ميان دانهالهاي مازارد در خصوص دستيابي به پايههاي پاكوتاه تاكنون هيچگونه موفقيتي حاصل نشده است. در ايستگاه ايست مالينگ انگلستان اثرات پاكوتاهي بر روي ارقام گيلاس پيوند شده مشاهده گرديد اما درختان در چنين پايه هايي غيربارده بوده و محصولي توليد نكردند (۹۷). در كانادا اخيرا” تعدادي پايه كشف گرديده كه در مقايسه با ۱/۱۲ F. پاكوتاهتر ميباشند اين پايه ها كه با حروف A ، J و M مشخص شدهاند قبل از معرفي نياز به ارزيابي دارند (۴۲و ۷۵ ). پايههاي كلوني مازارد بسيار قويالرشد و مانند دانهالهاي مازارد زود بارده نميباشند. پايههاي ۱/۱۲ F.و چارجر (۷۳) در ايستگاه تحقيقات ايست مالينگ گزينش شدهاند

و اطلاعات كافي از آنها موجود ميباشد. پايه ۱/۱۲ F. اولين پايه كلوني گزينش شده مازارد ميباشد. مشكل اصلي در استفاده از اين پايهها حساسيت آنها به گال طوقه ميباشد كه توسط اگروباكتريوم توميفسينس (۷۴) ايجاد مي شود ، اين عارضه باعث گرديد نهالها در خزانه غير قابل فروش گرديده و لذا علاقمندي به كشت و توسعه در انگلستان كاهش يابد . درختان بر روي پايههاي ۱/۱۲ F. در مقايسه با پايههاي پاكوتاه جديدتر از عملكرد خيلي خوبي برخوردار نيستند . اما عملكرد يا بازده آن همانند برخي از پايههاي بذري مازارد يا چارجر ميباشد (۱۴۳، ۶۰). در برخي از مناطق پايههاي مازارد ترجيح داده ميشود. زيرا پايه ۱/۱۲ F. بسيار حساس به سرماي زمستانه بوده و ميوهها از اندازه كوچكتري برخوردار ميباشد (۷۶). در آلمان گزارش شده كه پايه ۱/۱۲ F. هيچگونه مزيت بيشتري از پايههاي بذري مازارد نداشته و حداقل در چند ساله گذشته پايه مازارد در مقايسه با ۱/۱۲ F. بميزان بيشتري مورد استفاده بوده است (۳۲ و ۵۱).
در آلمان پايه ۱/۱۲ F. تنها براي درختان استاندارد توصيه شده است (۶). بررسيهاي انجام شده توسط محققان سوئيسي نشان ميدهد كه پايههاي بذري همانند ۱/۱۲ F. يك فرم يكنواختي ايجاد ميكند (۱۴۶). اين پايه به بيماريها حساس ميباشد . ميزان پاجوشدهي آنها بستگي به شرايط محيطي دارد، بدليل آنكه در برخي از مناطق اين حالت نسبت به ديگر مناطق شايعتر ميباشد (۶۰ و ۸۷). پايه ۱/۱۲F از طريق خوابانيدن، قلمههاي علفي تحت سيستم مه افشاني يا قلمههاي ريشه براحتي تكثير مييابد (۱۴۰). بنابراين به استثناي مقاومت به سرطان باكتريايي، پايه مورد ذكر هيچگونه مزيتي در مقايسه با ديگر دانهالهاي بذري ندارد. پايه چارجر نسبت به ۱/۱۲F بسيار آسانتر تكثير شده و از مقاومت بيشتري نسبت به سرطان باكتريايي برخوردار است. (۱۴۰).

۲-۸ پايه برگ خاكستري (۷۵) cherry) Greyleaf)
در خصوص استفاده از اين گونه به عنوان پايه گيلاس تحقيقات كمي صورت گرفته است و در حال حاضر اطلاعات زيادي در دسترس نميباشد. قدرت رشد اين پايه مشابه با پايه كلت است. سازگاري آن با ارقام گيلاس به نظر ميرسد كه خوب بوده اما توليد پاجوش يا به عبارت ديگر پاجوشدهي بالا در استفاده از اين پايه گزارش شده است (۱۴۰، ۱۵۴). در گرندمانيل بلژيك سلكسيون در اين گونه منجر به معرفي پايه كاميل (جي ام – ۷۹) گرديد. نتايج حاصل از تحقيقات محققين بلژيك نشان ميدهد باتوجه به رقم و محل حجم تاج درختان بر روي پايه كاميل حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد حجم درختان بر روي پايه ۱/۱۲ F ميباشد. سازگاري، مقاومت زمستانه و عدم نياز به قيم از خصوصيات اين پايه ميباشد.

درختان گيلاس بر روي كاميل نسبت به ۱/۱۲ F زودتر شروع به باردهي نموده و پاجوشدهي آنها روي اين پايه در حد كمتر يا مساوي ۱/۱۲F ميباشد. تكثير اين پايه از طريق قلمه علفي امكانپذير است (۳۵، ۱۲۶). اما تجارب قبلي در كشور بلژيك و در ديگر نقاط خيلي مثبت نبوده است. در خصوص عملكرد، اندازه و كيفيت ميوه مشكل خاصي مشاهده نشده است، اما برگها ، كمرنگ و پيچيده، بودند كه نشان از وجود يك سازگاري در حد متوسطي را ميدهد. در خصوص نقش ويروسها در اين عارضه بدليل آنكه تستهاي انجام شده با ويروس پاكوتاهي گيلاس و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي برگ بينتيجه بوده، اين مسئله را به ويروس ها نمي توان ربط داد . اطلاعات فوق الذكر حاصل منجر به كاهش توجه و علاقه باغداران به استفاده از كاميل به عنوان پايه گرديده است (۱۲۸).

۳ – ۸ – پايه ميروبالان (۷۶) Myrobalan) plum, Cherry)
از اين گونه اخيرا” دو پايه جهت درختان گيلاس معرفي گرديده است. يكي از آنها پايه آدارا است كه توسط اسپانياييها در زاراگوزا بعنوان پايهاي مناسب جهت تكثير ارقام گيلاس، هلو، زردآلو و بادام معرفي شده است . اين پايه از طريق قلمه خشبي تكثير شده ودرختان خوبي در نهالستان توليد ميكند. آدارانسبتا” قويالرشد و احتمالا” در مقايسه با كلت از رشد كمتري برخوردار بوده و زود بارده نيز ميباشد. رقم گيلاس ناپلئون بر روي اين پايه ناسازگار ميباشد (۴۲). آدارا ظاهرا” به خاكهاي مرطوب سازگار بوده و ريشه آن به شرايط نامطلوب تهويه خاك مقاوم، و به خوبي در خاكهاي با آهك بالا رشد ميكند (۱۳۶) پايه ديگر پايه يوناني ميرونو (۷۷) است

كه داراي قدرت رشد نزديك به كلت ميباشد. اين پايه از طريق قلمههاي تهيه شده از بخشهاي انتهايي كه تا حدودي شاخههاي آن چوبي شده تكثير ميشود. درختان روي اين پايه در خزانه از رشد رويشي بالايي برخوردار هستند (۴۲). بدليل محدوديت در استفاده از پايه ميروبالان و همچنين عدم سازگاري گيلاس رقم ناپلئون بر روي اين پايه، لازم است در استفاده از اين پايهها دقت بيشتري بعمل آورد.

۴-۸ – پايههاي آلبالو(۷۸) cherry) Soure)
آلبالو به عنوان پايهاي گزارش شده كه از مقاومت زمستانه زيادي برخوردار است و همچنين خاكهايي با رطوبت بالا را تحمل ميكند، اما در مقايسه با پايههاي مازارد و محلب ضعيفتر ميباشد. سازگاري خوبي با برخي از ارقام گيلاس نداشته و داراي پاجوشدهي زيادي ميباشند (۱۴۰، ۸۳). آلبالو به عنوان پايه گيلاس از اهميت كمتري برخوردار بوده اما در برخي از مناطق پايه مهمي براي آلبالو و حتي گيلاس محسوب ميشود، دليل آن سازگاري خوب اين پايه تحت شرايط متفاوت ميباشد به عنوان مثال در مناطق حارهاي بسيار سازگار و متداول ميباشد. ميزان محصول ارقام آلبالو بر روي پايههاي آلبالو اغلب بيشتر از هنگامي است كه بر روي پايه محلب پيوند ميشوند و نكته مثبت ديگر ، سهولت تكثير آنها از طريق قلمه بوده كه آلبالو ميتواند براحتي بوسيله قلمههاي علفي گرفته شده در فصل تابستان، تكثير يابد. با اين حال بدليل عدم سازگاري برخي ارقام گيلاس با اين پايه ، آلبالو يك پايه عمومي و متداول براي گيلاس محسوب نمي شود

(۱۵۴) و اين بدان معني است كه ميبايستي بيشتر ارقام جديد گيلاس قبل از توصيه بر روي آن مورد آزمون قرار گيرند. آلبالو هم بصورت نهال بذري و هم بصورت پايههاي كلونال مورد استفاده قرار ميگيرد. پايههاي بذري براي گيلاس بطور عموم مورد استفاده نميباشد اما برخي از سلكسيونهاي آن در شرق اروپا مورد استفاده قرار ميگيرند. پايههاي كلوني كه براي اهداف معيني از گونه آلبالو گزينش و سلكسيون شدهاند عبارتند از دن(۷۹) ، والديمر (۸۰) ، استاكتون مورلو (۸۱) ، كب (۸۲) ، ويروت و يا ارقامي همچون مونت مورنسي و ابلاسينسكا(۸۳) ، بدليل جذابيت پايههاي بذري، تنها تعداد محدودي از پايههاي كلوني مورد بحث قرار مي گيرد . تست با ويروسهاي پاكوتاهي گيلاس و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي برگ نشان داد كه برخي از سلكسيونهاي آلبالو به يك يا هر دوي اين ويروسها حساس ميباشند (۸۲) بنابراين رعايت دقت در استفاده از پايه آلبالو ضروري ميباشد. كاربرد مواد گياهي عاري از ويروس بسيار ضروري و با اهميت ميباشد. برخي از ارقام آلبالو همچون شاتن مورلو ميتواند بدون استفاده از پايه مورد استفاده قرار گيرد (۷۱ و ۷۲).

ديگر ارقام همچون مونت مورنسي و متيوز (۸۴) بخوبي رشد كرده اما از عملكرد خوبي بر روي ريشههاي خودشان برخوردار نميباشند (۱۰۶).

۱-۴-۸ پايه هاي سري كب Series) CAB)
پايههاي سري كب كه توسط محققان ايتاليايي در دانشگاه بلونيا معرفي شذه اند شامل پايههاي پاكوتاه و نيمه پاكوتاه ميباشند. پايه كب P6(85) و كب E11 (86) پايههاي نيمه پاكوتاه بوده كه در بين آنها پايه كب P6 از عملكرد خوبي برخوردار بوده ولي E11 پايه پرمحصول نميباشد سه پايه E11 FŠ۸ PŠ۶ نتيجه آزمايشهاي اخير ايتالياييها ميباشد(۸۵). ارقام ون(۸۷) و لاپينز (۸۸) بر روي پايههاي P6و E11در مقايسه با كلت تفاوت معنيداري از لحاظ قدرت رشد نشان ندادند. عملكرد آنها با پايه كب P6 در مقايسه با كلت بهتر بود. پايه كب F8 تنها با رقم ون مورد آزمون قرار گرفت و قدرت رشد آن بطور قطع ضعيفتر از كلت است، اما عملكرد آنها مشابه ميباشد.

هر سه پايه ذكر شده پاجوش زيادي توليد مي كنند اين موضوع قبلا” در شماره ديگر سري كب گزارش شده است (۱۱۱). پايههاي P6 و E11 اخيرا” عليرغم موارد گفته شده بطور محدودي در ايتاليا استفاده ميشوند . در ديگر كشورها در خصوص استفاده از پايههاي سري كب هيچگونه گزارشي ارائه نشده است(۱۰۹).

۲-۴-۸پايههاي سري دن (۸۹)
از پايههاي سري دن كه در كشور دانمارك از آلبالو شيرين سلكسيون گرديده است اطلاعات و تجارب كمي در دسترس ميباشد. نتايج مقدماتي نشان ميدهد كه چندين پايه در اين سري دن وجود داشته كه در مقايسه با پايه كلت از قدرت رشد كمتر، عملكرد بالاتر و زودباردهي بيشتر برخوردار ميباشند (۱۲۰).

۳-۴-۸ – پايه ادبريز(۹۰)
اين پايه توسط فرانسويها در نتيجه سلكسيون از توده آلبالوي جمعآوري شده از ايران (تبريز) براي گيلاس معرفي شده و تنها در كشور فرانسه مورد بررسي و آزمون قرار گرفته است. ادبريز، پايه پاكوتاهي است كه در مقايسه با ۱/۱۲F ، ۲۰ تا ۴۰ درصد بر حسب نوع رقم و منطقه از تاج كوتاهتري برخوردار ميباشد. تنه درخت آن ۲۰-۳۰درصد اندازه ۱/۱۲ F. ميرسد. درختان روي اين پايه زود بارده بود و عملكرد بالايي دارند . اندازه ميوه بطور طبيعي مناسب بوده اما ممكن است در اثر عدم دقت كافي در مديريت باغ چون آبياري، كوددهي و هرس كاهش يابد. شواهدي وجود دارد از جمله وجود تعداد زياد ميوه در هر اسپور كه نشان ميدهد، اين پايه ممكن است بطور ذاتي پتانسيل توليد ميوه كوچك را داشته باشد (۷۴).

هرس تابستانه بدليل آنكه منجر به كاهش قدرت رشد ميگردد، توصيه نميشود. اين پايه تنها براي خاكهاي غني از مواد غذايي توصيه شده است. درختان بر روي اين پايه توانايي تحمل تنش ها را ندارد. از هر گونه اقدامي كه باعث رشد بيش از حد شاخه بويژه در سال اول و دوم پس از كشت شود، بدليل آنكه ميوهدهي بلافاصله پس از كشت آغاز ميشود، ميبايستي اجتناب گردد. پاجوشدهي آن متوسط و نياز به قيم دارد . اما به عنوان يك پايه پاكوتاه مورد قبول ميباشد. اين پايه همچنين به حمله شته گيلاس (۹۱) حساس ميباشد. اين حساسيت در ترويج يافتن اين پايه مانع بسيار بزرگي است . درختان بر روي چنين پايهاي با تراكم بيش از ۲۰۰۰ درخت در هكتار قابل كشت ميباشند. اين پايه براحتي توسط قلمه و ريز ازديادي تكثير مييابد (۵، ۱۵، ۲۵، ۳۷، ۳۹، ۴۱، ۴۲ و ۷۵). ادبريزاگرچه در فرانسه پايه خوبي گزارش شده است،

اما اين برتري در مقايسه با پايههاي ام * ام ۱۴ و سنت لوسي (۹۲) فرانسوي ثابت نشده است (۲۵). اين پايه اخيرا” در ديگر كشورها مورد آزمون قرار گرفته اما اطلاعات محدودي در اين خصوص انتشار يافته است. گزارشاتي مبني بر اينكه بدلايل نامعلوم ۱۰-۱۵ درصد درختان بر روي چنين پايهها از بين ميروند، ارائه شده است. در آزمايشي كه در ويل هلمينادراب (۹۳) انجام شده است از ۳۰۰ درخت گيلاس رقم لاپين بر روي اين پايه ۶درصد درختان پس از ۵ سال از بين رفتند. بنابراين اكثر اطلاعات ارائه شده توسط فرانسويها مشوق خوبي جهت كاربرد اين پايهها ميباشد اما بدليل حساسيت به شته و احتمال آلودگي آنها به برخي از ويروسها، در استفاده از اين پايهها ميبايستي احتياط لازم رعايت گردد.

۴-۴-۸- پايه هاي سري ويروت
سري پايه ويروت (۹۴) توسط محققان آلماني در دانشگاه فرايزنيگ و ايهن استفان (۹۵) گزينش گرديدهاند. سلكسيون در توده آلبالو شيرين، از مشاهداتي كه نشان داد ارقام گيلاس بر روي پايه آلبالو از رشد خوبي برخوردارند منشأ گرفته است. در جنوب آلمان دو فرم طبيعي در آلبالو شيرين شناخته شده است كه عبارتند از:

weinweichsel Strauch weichsel, Schwabischeكه احتمالا” از رم ايتاليا منشأ گرفته است. در سال ۱۹۶۰، ۱۸ نوع آلبالو جمع آوري شده كه ۱۵ نوع از آنها عاري از ويروس بودند ، بعد از چند سال تمامي آنها بر روي پايه شاتن مورلو پيوند و مورد ارزيابي قرار گرفتند. نتايج نشان داد كه تمامي پايههاي گزينش شده از قدرت رشد كمتري در مقايسه با دانهالهاي استاندارد (گيلاس و محلب ) برخوردار بودند. همچنين نتايج نشان داد كه قدرت رشد ميتواند در مقايسه با زماني كه ارقام مورد نظر بر روي ريشههاي خود مستقر هستند قويتر يا ضعيفتر باشد. از سال ۱۹۶۵ پايههاي انتخاب شده براي گيلاس مورد ارزيابي قرار گرفتند، پايه هاي شماره ۱۲ و ۱۴ از سري ويروت براي آلبالو و شمارههاي ۱۰ و ۱۳ آن براي گيلاس مناسب ميباشند

.پايه ويروت شماره ۱۲ داراي عملكرد بالا و شماره ۱۸ داراي ميوههاي با اندازه درشت بودند. پايه هاي شماره ۱۰ و ۱۳ از محصولدهي بهتري در مقايسه با دانهالهاي گيلاس يا محلب برخوردار بودند. اما با اين وجود تمامي ارقام گيلاس بر روي اين پايهها سازگار نبودند. پايه ويروت شماره ۱۱ كه بدليل پاجوشدهي معرفي نگرديده است اما بخاطر متحمل بودن به ويروسهاي پاكوتاهي گيلاس و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي برگ به منظور انجام تلاقيهاي آتي مورد استفاده قرار ميگيرد. آزمايشهاي زيادي در مورد پايه ويروت كه ارقام گيلاس بر روي آن پيوند شده بودند انجام گرفته كه در نهايت منجر به سلكسيونهايي در نسل دوم گرديد. اين پايه ها تحت شمارههاي ۵۳، ۷۲، ۱۵۴ و ۱۵۸ معرفي گرديدند. قدرت رشد درخت در پايه هاي شماره ۱۵۴، ۱۵۸، ۵۳ و ۷۲ كاهش يافت. بطوريكه پايه هاي ۵۳ و ۷۲ نياز به قيم دارند.ويروت شماره ۱۵۴ مشكل پاجوشدهي دارد در صورتيكه در پايه هاي ديگر ۱۵۳، ۱۵۸ و ۷۲ اين مشكل مشاهده نشده است. (۱۱۵، ۱۱۴ و ۱۱۳).
آزمايشها در ديگر مناطق با پايه هاي شماره ۱۰، ۱۳ و ۱۴ انجام شد. نتايج نشان داد كه در بسياري از مناطق، پايه ويروت شمارههاي ۱۰ و ۱۳ از محصولدهي بالاتري در مقايسه با كلت برخوردار بودند. در هر دو پايه برگها به نظر سالم و ميوه از اندازه مناسبي برخوردار ميباشد. تنها مشكل اين پايهها پاجوشدهي آنها ميباشد (۱۴۳).

در ارتباط با احتمال حساسيت اين پايهها به ويروسهاي پاكوتاهي گيلاس و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي برگتستهاي انجام شده تاكنون بينتيجه بوده است . بطور معمول نتايج نشان داده كه پايه ويروت شماره ۱۰ در مقايسه با شماره ۱۳ ضعيفتر ميباشد. آزمايشهاي انجام شده در اروپا نشان داد كه اين پايهها از لحاظ عملكرد تقريبا” يكسان ميباشند . در آلمان از پايه ويروت كه از مزيت نسبي بهتري برخوردار است به منظور كشتهاي نسبتا” متراكم فواصل كاشت ۵/۲*۵/۴ متر و ۴*۵/۵ متر (۱۳۰، ۹۵، ۶۴ و ۴۴)و يا حتي ۴*۶ متر استفاده شده است. بنابراين پايههاي ويروت شمارههاي ۱۰ و ۱۳ نسبت به كلت پايه بهتري هستند (۴۴ ، ۶۴ ، ۹۵ ، ۱۲۹ ، ۱۲۸ ، ۱۳۰ ، ۱۴۳). براي شمارههاي جديدتر ، شماره ۱۵۸ با فواصل كاشت ۳*۵/۴ متر جهت مناطق جنوب آلمان و شمارههاي ۵۳ و ۷۲ با فواصل كاشت ۵/۲*۵/۴ متر تا ۲*۴ متر و يا حتي ۵/۱ متر در رديف توصيه شده است (۱۱ و ۱۳۰).

اين پايهها بايد در مناطقي با خاكهاي حاصلخيز، زهكشدار و در خاكهايي كه هرگز حالت غرقابي اتفاق نميافتد و همچنين در خاكهايي كه قبلا” زير كشت گيلاس نبوده و با ارقام عاري از ويروس كشت شوند (۱۰ و ۱۱). در خارج از كشور آلمان تجارب عملي در استفاده از پايههاي نسل دوم ويروت خيلي محدود است بنابراين رعايت احتياط تا دستيابي به دادههاي مثبت در اين خصوص لازم و ضروري است. برخي اطلاعات حاصل از آزمايش انجام شده در هلند نشان داد كه درختان كورديا(۹۶) بر روي پايه ويروت شماره ۵۳ در اثر وزش بادهاي شديد روي زمين خم مي شوند.

در حالي كه شمارههاي ۷۲ و ۱۵۸ اين حالت را ندارند بنابراين نياز به قيم در پايه مورد ذكر نسبت به شمارههاي ۷۲ و ۱۵۸ بيشتر ميباشد. براي آلبالو، ويروت شماره ۱۴ نسبت به ۱/۱۲ F. داراي مزايايي از جمله توليد بالاتر ، تراكم كاشت بيشتر و در نتيجه عملكرد بالا در واحد سطح (هكتار) ميباشد. در قياس با كلت، شماره ۱۴ پايه خوبي براي آلبالو در نروژ و دانمارك گزارش شده ولي در بلژيك پايه خوبي نبوده است (۱۴۳). در شمال آلمان پايه ويروت شماره ۱۳ براي آلبالو توصيه شده است (۴۴).

۵-۴-۸- پايههاي كلوني آلبالو
از استاكتون مورلو در كاليفرنيا، به عنوان پايه گيلاس، براي خاكهاي رسي سنگين استفاده ميشود. اين پايه باعث كاهش رشد گرديد. (۹۸، ۱۴۰). اما در آزمايشاتي كه اخيرا” در اسپانيا با پايه فوقالذكر انجام گرديد نتايج نشان داد كه اين پايه قويالرشدتر از كلت بوده اما هر دو پايه بطور معنيداري در مقايسه با پايه بذري مازارد از قدرت رشد كمتري برخوردار ميباشند. در اين آزمايش ، درختان پيوند شده بر روي اين پايه ميوه هايي با اندازه مناسب و عملكرد خوبي داشتند. اما ميزان پاجوش دهي و از بين رفتن يا خشك شدن درختان روي اين پايه زياد بود (۱۲۳). در آلمان استفاده از استاكتون مورلو عليرغم زودباردهي، عملكرد بالا ،كيفيت خوب ميوه و اندازه درخت كه به بزرگي پايه ۱/۱۲ F. است، بدليل پاجوشدهي زياد و همچنين گموز تنه و تفاوت زياد در ميزان رشد قطر پايه و پيوندك توصيه نميشود. پايه قديمي ديگر، پايه كنتيش (۹۷) است كه سابقا” تحت نامهاي ديگري در استراليا به عنوان پايه استفاده شده است (۹۸). پايه سوبيشه ون ويكسل (۹۸) باعث كاهش اندازه درخت گرديد اما ميزان توليد محصول و اندازه ميوه آن مناسب نبود.

والديمر (۹۹) پايه ديگري است كه از روسيه منشأ گرفته و توسط امريكاييها در نتيجه سلكسيون از توده آلبالو روسيه بدست آمده است. اگر چه اين پايه به نظر ميرسد كه به فيتوفترا و خاكهاي مرطوب مقاوم باشد . اما بدليل پاجوش زياد توصيه نميشود (۱۱۰و ۱۴۰ ). در فرانسه اخيرا” دو پايه آلبالو سلكسيون شده بنامهاي فراسيدا- ۴(۱۰۰) و فراسيدا- ۷(۱۰۱) گزارش شده است. هر دو اين پايهها در محيط درون شيشه اي تكثير ميشوند. فراسيدا ۴ در مقايسه با پايه بذري مازارد از رشد كمتري (حدود ۵۰ درصد) برخوردار بوده اما فراسيدا ۷ ممكن است كمي قويتر باشد. هر دو پايه مزايايي مانند زودباردهي، محصول دهي بالا و عدم نياز به قيم را دارند و تنها مشكل آنها پاجوش دهي در حد متوسط است. در عين حال از اين پايهها در كشور فرانسه هنوز بطور محدودي استفاده ميشود(۴۲).

سه كلون اسپانيايي ،پيتاز شماره يك ,ام ام ۹- (۱۰۲)و ام ام پي – ۱۲ تحت نام ماستودي مونتانا (۱۰۳) شناخته شده و اين پايه بوسيله قلمههاي علفي يا ريز ازديادي تكثير ميشوند. آنها زود بارده بوده و محصولدهي بالا را تحريك ميكنند و به ميزان كمي نسبت به پايههاي كلوني فراسيد از رشد رويشي بالاتري برخوردار ميباشند. (اما در قياس با كلت از قدرت رشد كمتري برخوردار هستند. پايههاي ام امو پيتاز شماره يك ، توليد پاجوش نموده و بطور متوسط نياز به قيم يا تكيهگاه دارند . بطوركلي اطلاعات كمي در ارتباط با اين كلونها در دسترس ميباشد. بنابراين نميتوان در حال حاضر اين پايهها را توصيه نمود(۴۳ و ۱۲۳ ).

بطور خلاصه آلبالو داراي چندين پايه كلوني جديد و جالب ميباشد. ويروت شماره هاي ۱۰ ، ۱۳ و ۱۵۸ جهت كشتهاي نيمه متراكم گيلاس و شمارههاي ۱۳ و ۱۴ براي آلبالو ميتواند مورد استفاده قرار گيرد .پايههاي ادبريز و ويروت شمارههاي ۵۳ و ۷۲ مناسب كشتهاي متراكم گيلاس ميباشند. اين پايهها بايد در خاكهاي حاصلخيز با زهكش خوب و با استفاده از مواد گياهي عاري از ويروس كشت شوند. در باغ ميبايستي از بروز هر گونه تنش جلوگيري شود و سلامت درختان با كوددهي منظم از طريق آبياري در طي فصل رشد و هرس زمستانه، تامين گردد. احتمال حساسيت اين پايه ها به ويروسهاي مضري چون پاكوتاهي گيلاس و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي برگ وجود دارد همچنين احتمال از بين رفتن درختان بر روي پايه ادبريز در اثر حمله شته سياه گيلاس ميباشد . براي بيشتر پايههاي آلبالو خاصيت پاجوشدهي بايد مد نظر باشد.

۵-۸- پايه داويكي چري(۱۰۴) cherry) Dawyck)
اختلافات زيادي در اين مورد كه آيا اين پايه يك گونه بوده يا يك هيبريد بين دو گونه P.canescens P.dielsina xاست وجود دارد(۱۲ و ۷۹) ، اما در اين مقاله تحت نام كروسمان (۱۰۵) و بعنوان يك گونه در نظر گرفته شده است. تنها يك پايه گزينش شده از اين گونه وجود داشته كه مورد توجه بوده و تحت نام داميل (جي ام ۱/۶۱ (۱۰۶)يا گراما ) شناخته ميشود. پايه داميل توسط فردي بنام تريفيز از دانشگاه جمبلاكس (۱۰۷) بلژيك گزينش شده است .

اين پايه نشان داد كه از رشد رويشي متوسطي برخوردار است (حدود ۵۰ درصد قدرت رشد ۱/۱۲F). داميل از استقرار خوبي برخوردار بوده اما استفاده از قيم در سالهاي اوليه توصيه ميشود همچنين اين پايه از سازگاري خوبي با ارقام گيلاس و آلبالو برخوردار است. داميل ميتواند از طريق قلمههاي علفي يا كشت بافت تكثير يابد (۱۲۶). نتايج ، ارائه شده در بلژيك و ديگر كشورها هميشه مثبت نبوده است. علت عدم موفقيت اين پايه در بلژيك اينست كه اين پايه مناسب خاكهاي حاصلخيز با زهكشي خوب ميباشد. در غير از اين شرايط احتمال از بين رفتن درختان بسيار زياد است. (۱۴۹ و ۹۳ و ۱۲۸)

نتايج مطالعات انجام شده نشان داد كه قدرت رشد درختان بر روي پايه داميل بستگي زيادي به رقم پيوندي دارد . در دانمارك نتايج بررسيهاي انجام شده نشان داد كه اين پايه در جذب نيتروژن و پتاسيم بسيار ضعيف عمل مينمايد. اين مسئله ممكن است بخاطر شرايط خاص باشد. در انگلستان درختان بر روي داميل پس از كاشت از رشد ضعيفي برخوردار بوده و ميزان محصول توليدي آنها نيز در قياس با كلت كمتر ميباشد . نتايج حاصل از آزمايشها در فرانسه نشان داد كه درختان برروي داميل از رشد كمتر و ميزان محصول دهي متوسطي برخوردار هستند . اين اطلاعات با نتايج بدست آمده توسط محققان آلماني و ايتاليايي تأييد شده است . در امريكا، نتايج آزمايشهاي رقم ناپلئون بر روي اين پايه نشان داد كه درختان از توليد بسيار پاييني برخوردار هستند . اين درحالي است كه در آزمايش ديگري با اين پايه درختان از محصول دهي خوب و ميوهها از اندازه مناسب برخوردار بودند (۱۴۳). درختان پيوند شده روي پايه داميل احتمال حساسيت اين پايه ها را به ويروسهاي پاكوتاهي گيلاس و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي برگ نشان ميدهد (۸۲).

۶-۸-پايه گروند يا استپ چري(۱۰۸) cherry) Ground or Steppe):
استپ چري ، درختچهاي است كه توليد پاجوش نموده و درختان گيلاس پيوند شده بر روي آن بشدت پاكوتاه و نياز به قيم دارند (۳۱). در ايستگاه اپنهايم (۱۰۹)آلمان پايه كلوني اپنهايم از گونه مورد ذكر گزينش و بعنوان يك پايه مورد آزمايش قرار گرفت. اپنهايم به نظرميرسد كه هيبريدي بين P.fruticosa و P.cerasus باشد . نتايج بررسي سازگاري ارقام گيلاس بر روي اين پايه نشان داد كه رقم هدلفينگن (۱۱۰) از سازگاري خوبي برخوردار بوده ولي ديگر ارقام تجاري گيلاس در آلمان از سازگاري خوبي برخوردار نميباشند. به منظور دستيابي به گزينش بهتر تحقيق بيشتري مورد نياز است (۱۰۳،۶۲). سلكسيونهاي بعدي كه در داخل اپنهايم انجام گرديد ۱D و ۱۶D بوده كه با تمامي ارقام سازگار نميباشد. لذا اين پايهها را نميتوان توصيه نمود (۱۴۰).

نتايج آزمايشهاي انجام شده در آلمان حتي با رقم هدلفينگن نشان داد كه درصد زيادي از درختان پيوند شده برروي پايههاي ۱D و ۱۶D از بين رفتند (۱۲۰،۹۵) در ايتاليا سلكسيون ديگر در P.fruticosa نشان داد كه از پاجوش دهي بالايي برخوردار هستند (۱۱۱).

نتايج منفي آزمايشهاي انجام شده در آلمان و امريكا باعث گرديد كه در استفاده از P.fruticosa بدليل حساسيت بالا به ويروس پاكوتاهي گيلاس و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي برگ در انجام هيبريداسيون بين P.fruticosa و P.avium يا P.cerasus شك و ترديد بوجود آيد و بنابراين دليل كافي براي استفاده از اين گونه بعنوان پايه گيلاس وجود ندارد(۸۲).

۷-۸- پايه محلب سنت لوسي(۱۱۱ cherry( Lucie Saint
سنت لوسي پايه مهمي براي گيلاس و آلبالو محسوب ميشود. اين پايه در خاكهاي سبك، آهكي، سنگلاخي و در آب و هواي خنك و اقيانوسي كه پايه گيلاس بخوبي سازگار نميباشد از سازگاري خوبي برخوردار است. اين پايه بطور قابل ملاحظهاي در مناطقي كه گيلاس رشد ميكند گسترش يافته است. ريشههاي محلب يا سنت لوسي نسبت به مازاد به ميزان بيشتري در خاك نفوذ ميكنند اين مسئله نشان دهنده مقاومت بيشتر اين پايه به خشكي است. علاوه براين، محلب محتمل به كلروز ناشي از كمبود آهن در خاكهاي آهكي و همچنين كمبود روي ميباشد . محلب به خاكهاي سنگين مرطوب سازگار نبوده و اغلب به پوسيدگي ريشه ناشي از فيتوفترا حساس ميباشد. ريشههاي محلب نسبت به مازاد در دماهاي پايينتر دچار سرمازدگي و يخزدگي ميشود و بنابراين محلب به زمستانههاي سرد بيشتر سازگار ميباشد.

خاك و شرايط غالب منطقه احتمالا” نقش مهم و اساسي در انتخاب پايههاي مازارد و محلب دارد. در خاكهاي خشك، سبك و يا خاكهاي شني در مناطق حارهاي درختان بر روي محلب بهتر از مازارد رشد خواهند كرد. به دليل آنكه در گذشته ارقام گيلاس از سازگاري، يكنواختي و قدرت رشد خوبي بر روي پايه محلب برخوردار بودهاند لذا سلكسيون در جمعيت دانهالهاي محلب انجام گرديده به گونهاي كه برخي از آنها از طريق تكثير رويشي كلون گرديدهاند. تحقيقات انجام شده در آلمان گواه خوبي براين مدعا ميباشد (۱۵۴، ۸۱،۸۰،۵۳،۵۲ و ۳۳) دانهالهاي گزينش شده در آلمان عبارتند از هاتنرز – هايمن ۱۰ كه از داخل توده وحشي در مرسيبرگ (۱۱۲)و پايه آلپروما(۱۱۳) در آلتن ودينكن (۱۱۴) گزينش شده است، در آلمان دانهالهاي ديگري از محلب نيز وجود دارد (۸۱،۸۰).

در امريكا چهار شماره از محلب كه بذور آنها عاري از ويروس بوده و تحت نام محلب ۴۹۰۰ به فروش ميرسد، سلكسيون گرديده است (۱۴۰،۷).
در فرانسه پايه سنت لوسي ۴۰۵ كه پنتالب (۱۱۵) ناميده ميشود، در موسسه بينالمللي اينرا گزينش گرديده است . در ساير مناطق ، از سلكسيونهاي ديگر محلب استفاده ميشود (۱۴۰ و ۹۱)، تنوع گونه محلب بوسيله مجاريها مورد بررسي قرار گرفته است . آنها نشان دادند سه زيرگونه در گونه محلب وجود دارد، از اين زير گونهها، يك پايه بذري خودبارور بنام كرپناي (۱۱۶)(خود بارور) و دو پايه كلوني اس ام ۴/۱۱ (۱۱۷) و دونابداني (۱۱۸) گزينش شدند.

كرپناي پايه مناسب براي آلبالو و دونابداني براي گيلاس و اس ام ۴/۱۱ مناسب براي هر دو گونه گيلاس و آلبالو ميباشد. با توجه به اينكه اين پايههاي با ارزش ، از رشد رويشي بالايي برخوردار بوده هيبريدهاي بين گونهاي دونابداني با P.avium و P.fruticosa به منظور دستيابي به انواع پايه پاكوتاه انجام گرديده است (۶۸،۶۷). در بيشتر موارد اطلاعات كافي از اين دانهالها در دسترس نبوده، اما سنت لوسي ۴۰۵ بطور خيلي دقيق توصيف شده است (۴۲،۲۶). اين اطلاعات ميبايستي براي ديگر دانهالها مورد استفاده قرار گيرد. در خصوص سنت لوسي ۴۰۵ اطلاعات موجود نشان داد كه بذور پس از استراتيفه شدن به مدت ۹۰ روز در دماي ۲-۰ درجه سانتيگراد بيش از ۹۰ درصد جوانهزني داشتندو دانهالهاي جوان در خزانه بخوبي رشد كردند. ارقام گيلاس روي اين پايه از سازگاري خوبي برخوردار ميباشند و از لحاظ رشد رويشي نسبت به كلت و اس ال ۶۴ از ميزان رشد كمتري برخوردار بودند.

درختان بر روي سنت لوسي ۴۰۵ از استحكام خوبي برخوردار بوده و بدون پاجوش بودند. سيستم ريشه قوي، درختان را در مقابل شرايط خاكي متفاوت سازگار نموده است. اما ريشههاي اين پايهها نسبت به تهويه نامناسب خاك حساس ميباشد. محصولدهي درختان روي اين پايه ها با تاخير بوده و پس از گذشت ۷ تا ۸ سال به حداكثر محصول دهي ميرسند. عملكرد و اندازه ميوه درختان روي اين پايه خوب ميباشد. همانند ديگر پايههاي محلب، ريشهها به قارچ فيتوفترا، ورتيسيليوم و آرميلاريا حساس ميباشد(۴۲).

پايه فرانسوي اس ال ۶۴ يك كلون بوده كه بوسيله قلمههاي چوب نرم (قسمت انتهايي شاخه نيمه خشبي) و يا قلمههاي خشبي تكثير ميشود. قلمههاي ريشهدار در خزانه هميشه بخوبي استقرار نمييابد. پيوند ميبايستي در اواخر فصل انجام گيرد. پايه مورد ذكر با بسياري از ارقام گيلاس سازگار بوده و از لحاظ رشد، مانند پايه كلت و در مقايسه با پايههاي فرانسوي پنتاريس و پنتاويوم از رشد كمتري برخوردار ميباشند. اين پايه به دليل داشتن ريشههاي عميق و فراوان از استقرار خوبي در خاك برخوردار است ، از پاجوشدهي زياد برخوردار نبوده و براي تراكم كاشت ۱۸۰ تا ۲۸۰ درخت در هكتار توصيه شده است. دربيشتر خاكها به استثناي خاكهاي مرطوب سازگاري خوبي دارد . پايه اس ال ۶۴ از لحاظ حساسيت به آفات و بيماريها همانند پايه سنت لوسي ۴۰۵ بوده علاوه بر آن نسبت به نماتد پراتيلنكوس ولنوس حساس ميباشد. درختان روي اين پايه دير بارده بوده و پس از پنج تا شش سال باردهي آنها شروع شده و در سال هشتم تا نهم به حداكثر ميرسد. (۱۴۰، ۸۱ و ۸۰).

بطور خلاصه پايههاي كلوني يا بذري سنت لوسي گروه مهمي از پايههاي قوي الرشد بوده كه به خاكهاي سبك، آهكي، سنگلاخي و در مناطق خشك، حارهاي و در جاهائي كه مازارد بخوبي نميتواند رشد كند، سازگار است. رشد رويشي زياد اين پايه آنها را تنها بمنظور كشتهاي غيرمتراكم مناسب ساخته است. برخي از پايههاي حاصل از سنت لوسي كه از منابع مختلف بدست آمده با برخي از ارقام گيلاس و آلبالو ناسازگار ميباشد. بنابراين ارقام جديد قبل از معرفي ميبايستي مورد آزمايش قرار گيرند. نتايج نشان داده است كه ارقام گيلاس پيوند شده برروي اين پايه نسبت به شكاف خوردن ميوه (۱۱۹) حساس ميباشند . همچنين ميبايستي تاكيد شود كه به منظور توليد پايههاي بذري، باغهاي بذري يا مادري ميبايستي نسبت به ويروسهايي چون ويروس پاكوتاهي گيلاس گواهي شوند چرا كه گاهي اوقات ويروس از طريق بذر نيز ميتواند انتقال يابد (۱۷و ۵۵).

۹- ديگر گونههاي پرونوس
تحقيقات انجام شده در انگلستان نشان داد كه پايه پس از ۹ سال نه تنها باعث كاهش قدرت رشد و ايجاد پاكوتاهي درختان رقم بيگارو گوكر(۱۲۰) تا حدود ۵۰ درصد نسبت به كلت شده است بلكه عملكرد درختان نيز به همين ميزان كاهش يافت .بنابراين كاهش رشد با افزايش عملكرد همراه نبوده است. علاوه بر اين چندين گونه پرونوس به منظور بررسي پتانسيل آنها در كاهش قدرت رشد و پاكوتاهي درختان گيلاس مورد بررسي و آزمايش قرار گرفته كه كلون P.mugus 258) G) به نظر نويدبخش ميباشد. نتايج آزمايش انجام شده با رقم مرتون گلوري نشان داد كه درختان پيوندي در خزانه بخوبي رشد كرده و پس از ۱۰ سال در مقايسه با كلت حجم تاج آنها حدود ۵۰ درصد و قطر تنه آنها حدود ۷۰ درصد كاهش يافت. ولي طول عمر درختان خوب بود. (۱۳۹). گونههاي ديگر پرونوس به عنوان پايه گيلاس مورد بررسي قرار گرفته اما هيچگونه موفقيتي حاصل نشده است. تعدادي از گونهها نيز مورد مطالعه قرار نگرفتهاند، احتمالاً هيبريدهاي بين گونهاي شانس موفقيت بيشتري دارند (۱۵۴ و ۳۱).

۱۰- هيبريدهاي پرونوس
۱-۱۰- پايه كلت(۱۲۱) Colt) )
پايه كلت در سال ۱۹۷۷ در ايستگاه تحقيقات است مالينگ انگلستان معرفي گرديد. اين پايه خيلي زود توسط خزانه داران بدليل سهولت تكثير از طريق قلمههاي علفي و خشبي مورد استفاده قرار گرفت. علاوه بر آن، تكثير از طريق ريز ازديادي، نيز امكانپذير ميباشد (۱۳۴، ۴۲ و ۴). در مناطق ديگر نيز كلت يك پايه با ارزش گزارش شده است، به عنوان مثال در شمال آلمان، كلت يك پايه قوي الرشد بوده اما در مقايسه با پايههاي بذري يا پايههاي كلوني مازارد، قدرت آن برحسب نوع خاك، رقم پيوندي و ديگر شرايط متفاوت ميباشد. در شمال اروپا، اندازه درختان روي پايه كلت نسبت به پايههاي مازارد به ميزان تقريباً ۳۰ درصد كاهش يافت،

اما در مناطق گرمتر و با آب فراوان داراي رشد مساوي و يا حتي قويتر ميباشد (۱۵۱، ۱۴۰، ۱۳۷، ۱۰۶ و ۸۵). كلت بدليل دارا بودن سيستم ريشه سطحي يك پايه حساس به خشكي محسوب ميشود (۴۲). كمبود آب در كاهش قدرت رشد درختان بر روي پايه كلت در مقايسه با پايههاي مازارد كه از ريشههاي عميقتر برخوردار هستند موثرتر ميباشد. تحت شرايط خشك در مناطق جنوب شرقي فرانسه، رشد گيلاس رقم بورلت (۱۲۲) روي كلت در مقايسه با ۱/۱۲ F. 35 درصد كاهش يافت اما در مناطق جنوب غربي فرانسه كه از رطوبت بالاتري برخوردار ميباشد، رشد درختان تنها ۸ درصد كاهش يافت . در فرانسه محلب براي مناطقي با خاكهاي مرطوب، پايه خوبي بوده در حالي كه پايههاي ديگر تحت چنين شرايطي دچار خفگي ميشوند . پايه كلت پايه مناسبي براي مناطقي با خاكهاي خشك يا آهكي نميباشد (۲۸ و ۳۷ و۴۲).ارقام پيوند شده روي اين پايه ميتوانند بر قدرت رشد تاثير گذاشته اما ميزان آن قابل پيش بيني نميباشد.به گونهاي كه در برخي از ارقام قدرت رشد كاهش و در برخي افزايش مييابد. قدرت رشد درختان روي كلت در زمان شروع باردهي كاهش مييابد و در مقايسه با پايه مازارد زودتر به سن باردهي ميرسند . تاخير در محصولدهي در اثر شرايط آب و هواي نامناسب در طي دوره گلدهي ميتواند از كاهش رشد جلوگيري نمايد. عليرغم قدرت رشد درختان بر روي پايه كلت، بدليل زاويه باز شاخه و تاج فشرده مديريت آنها نسبتا” آسان ميباشد (۴ ، ۲۸ ، ۴۲ ، ۱۳۷ ، ۱۴۰ و ۱۵۱ ).

كلت در مقايسه با پايههايي كه قدرت رشد مشابه دارند (ويروت ۱۰ و ۱۳ )از محصول دهي متوسط و در مقايسه با پايههاي پاكوتاهتر از محصول دهي كمتري برخوردار ميباشد. اما اغلب از ۱/۱۲F و يا مازارد بهتر ميباشند (۱۵۱، ۱۴۳، ۱۳۹، ۱۲۸، ۱۱۰، ۱۰۱، ۸۵، ۴۰، ۸). براي آلبالو و در مقايسه با پايه مازارد موارد فوق نيز ميتواند صحت داشته باشد . به منظور حفظ محصول دهي در سطح بالا اغلب در درختان بالغ هرس زمستانه توصيه ميشود . اين پايه نبايد با پايه محلب مقايسه شود زيرا محلب مناسب شرايط آب هوايي و خاكي ديگري ميباشد كه قبلاً توصيف شد.(۴۲ و ۱۰۶)

اندازه ميوه درختان بر روي كلت خوب بوده اين مسئله ممكن است تا حدودي بخاطر محصول دهي متوسط باشد . شواهدي وجود دارد كه بيانگر حساسيت بيشتر پايه كلت به شكاف خوردن ميوه در مقايسه با ۱/۱۲F ميباشد. دستيابي به نتايج قطعي مستلزم تحقيق بيشتري ميباشد. پاجوش دهي در پايه كلت مشكلي ايجاد نميكند اگر چه اين حالت به مقدار زيادي بستگي به شرايط محيطي دارد به گونهاي كه در آزمايشهاي انجام شده در مجارستان پاجوش دهي كمي مشاهده شد . گيرايي پيوند بر روي كلت مطلوب ميباشد اما در آزمايشهاي انجام شده در غرب اروپا موارد عدم موفقيت نيز مشاهده گرديد. ولي در عين حال درصد عدم موفقيت پيوند در اين پايه در مقايسه با ۱/۱۲ F. كمتر بوده كه دليل روشني در اين خصوص گزارش نشده است. در آزمايشهاي انجام شده در لهستان نتايج نشان داد كه درختان در مدت كوتاهي پس از كاشت از بين رفتند كه به نظر ميرسد، در ارتباط با ناسازگاري آنها باشد . ارقام ون و سام (۱۲۳) نيز داراي چنين مشكلي بودند . بنابراين اطمينان كامل در خصوص بقأ درختان بر روي پايه كلت در شرايطي كه ميزان نيتروژن، فسفر و پتاسيم كم ميباشد وجود ندارد (۱۵۲، ۱۴۳). در بررسي كه روي پايههاي كلت پيوند نشده انجام شد نتايج نشان داد كه ريشهها از توانايي كمي در جذب عناصر معدني از خاك برخوردار هستند (۱۵۲) و اين خصوصيت دليلي بر روشن بودن رنگ سبز برگهاي درختان بر روي پايه كلت مي باشد (۱۴۳، ۲۸). بنابراين كلت نياز به بررسي سازگاري كودي و حتي تغذيه برگي دارد (۱۵۲).

شواهدي وجود دارد كه نشان ميدهد تحت يك شرايط معين استفاده از كلت به منظور كنترل رشد شاخه و ميوه اجباري ميباشد (۱۵۱، ۸۸). سيستم سطحي ريشه كلت ميبايستي با تمامي اين پديدهها خود را سازگار نمايد. گزارشات متعددي در خصوص حساسيت زياد درختان در برابر سرماي زمستانه بر روي كلت، در مقايسه با پايههاي ديگر گزارش شده است (۲۸، ۲۰). در آلمان كلت به عنوان پايه بسيار حساس شناخته شده است . در مناطق ديگر گزارش شده كه سرما در باغها، پس از يك سرمازدگي كشنده خسارتزا نبوده است . و حتي در نروژ و شمال آلمان كلت با موفقيت استفاده شد(۶ ، ۱۴۰، ۱۵۱، ۱۲۱). در اين خصوص احتمالاً زمان سرمازدگي با اهميت بوده، به گونهاي كه تنشهاي سرمازدگي نشان داد كه كلت در قياس با ۱/۱۲F به سرمازدگي اواخر زمستان حساستر بوده و حساسيتي نسبت به سرمازدگي اوايل يا اواسط زمستان نشان نميدهد

. كلت همواره به عنوان يك پايه حساس به سرما مطرح بوده و در مناطق سرد ميشيگان اين پايه توصيه نميشود . همچنين پايه كلت بسيار حساس به گال طوقه بوده(۹۹ ، ۹۸)، به گونهاي كه استفاده از اين پايه را دچار مشكل نموده (۴۲، ۲۷)، از طرف ديگر كلت به پوسيدگي ريشه حاصل از فيتوفترا نيز حساس بوده و اين مسئله كاربرد اين پايه را در خاكهاي مرطوب محدود مي نمايد پايه كلت در مقابل سرطان طوقه از حساسيت متوسطي برخوردار است . كلت يك رقم تريپلوئيد بوده ولي اخيرا” پايه هاي هگزا پلوئيد آن نيز در ايستگاه ايست مالينگ نيز بدست آمده است. نتايج مقدماتي نشان داد كه رشد درختان در مقايسه با پايه استاندارد كلت (بذري) با ميزان محصولدهي مشابه، ۲۵ درصد كاهش مييابد . پايههاي هگزاپلوئيد ميبايستي ارزيابي شوند.بطور خلاصه قدرت رشد و محصول دهي متوسط پايههاي استاندارد كلت براي كشتهاي متراكم مناسب نبوده اگرچه اين پايه در كشتهاي غيرمتراكم توصيه ميشود(۱۳۵) .

۲-۱۰- پايه جيزلا ياسري جيزن (۱۲۴)
در طي سالهاي ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۱ در دانشگاه جيزن آلمان به منظور دستيابي به پايههاي پاكوتاه تلاقيهاي بين گونهاي انجام گرديد (۴۸، ۵۸، ۱۱۷). براساس ارزيابيهاي انجام شده چهار شماره جيزلا پنج تا هشت اميدبخش بودند. پايههاي جيزلا پنج و شش طبق بررسي انجام شده مناسب ميباشد. نتايج تستهاي ويروسي در آلمان و امريكا نشان دادند كه تلاقيهاي P.fruticosa بسيار حساس به ويروسهاي پاكوتاهي گيلاس و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي ميباشد. نتايج ضعيف كسب شده از آزمايشهاي انجام شده بر روي پايههاي جيزلا يك و جيزلا شماره پنج ممكن است بخاطر آلودگي به ويروس بوده اما اين موضوع ثابت نشده است. در مورد پايههاي ۱۵۴، ۱۷۲، ۱۷۳ و پايه جيزلا چهار نيز چنين انتظار ميرود. علت از بين رفتن درختان عامل ويروس يا ناسازگاري بوده ولي در حال حاضر نميتوان دليلي بيان نمود.

پاجوش دهي زياد در پايههاي ۴/۱۵۴، ۷/۱۵۴، ۹/۱۷۲، ۹/۱۷۳ در امريكا مشاهده شد . تستهاي ويروس نشان دادند كه پايههاي جيزلا پنج و شش نسبت به ويروسهاي پاكوتاهي گيلاس و ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي مقاوم بوده ولي پايه جيزلا ۷ نسبت به ويروس پاكوتاهي مقاوم و نسبت به ويروس نكروزه شدن لكه حلقوي حساس است به گونهاي كه انتخاب اين شماره ميتواند خطرساز باشد. در مورد پايه جيزلا هشت تاكنون هيچگونه ارزيابي و گزارشي ارائه نشده است. قدرت رشد پايه جيزلا هفت و هشت نسبت به ۱/۱۲ F. كمتر است(۱۳۲ ، ۱۳۳ ، ۱۰۲ و ۸۲).

نتايج آزمايشهاي انجام شده بر روي تعدادي از ارقام گيلاس در ويتزنهازن (۱۲۵) نشان داد كه درختان بر روي پايه ۱/۱۲ F. با عرض تاج ۲۴ مترمربع از بيشترين ميزان رشد (۱۰۰ درصد) و درختان بر روي پايههاي جيزلا پنج ، شش ، هفت و هشت به ترتيب با ۵۸، ۴۵، ۳۹ و ۳۷ درصد از قدرت رشد برخوردار بودند (۱۳۲).

نتايج تحقيقات انجام شده در شهر ويتزنهازن نشان داد كه چهار پايه فوقالذكر در كنترل انداره درخت موثر بوده، درختان زود به بار نشستند و از محصولدهي خوبي برخوردار بودند. شاخهدهي با زاويه باز و بدون پاجوش (جيزلا پنج و شش ) بوده و در مقايسه با پايه ۱/۱۲ F. از پاجوش دهي كمتري برخوردار بودند (جيزلا هفت و هشت ). اندازه ميوه بر روي پايههاي جيزلا خوب بوده و به نظر ميرسد كه اندازه محصول تحت تاثير شرايط آب و هوا و ميزان بار درخت باشد(۱۳۳، ۱۳۲، ۴۹). نتايج مشابهي در ساير نقاط اروپا بدست آمده كه گوياي پائين بودن توليد روي پايه ۱/۱۲ F. ميباشد. پايه جيزلا شماره پنج نه تنها در آزمايشهاي ويتزنهازن آلمان، بلكه در ساير نقاط اروپا نيز به عنوان پايه مناسب مطرح گرديده اما در امريكا آزمايشهاي زيادي بر روي اين پايه انجام نشده است.

برخي از نتايج آزمايشهاي انجام شده در هلند افق روشني را با پايه جيزلا براي ارقام گيلاس تائيد مينمايد و تنها يك گزارش در خصوص عدم موفقيت گيلاس رقم بورلت بر روي پايه جيزلا پنج گزارش شده است . اين پايه از طريق ريز ازديادي تكثير مي شود اما ميتواند به سهولت از طريق قلمههاي علفي تحت سيستم ميست نيز تكثير شود (۱۴۲).در حال حاضر پايه جيزلا شماره پنج براي نقاط شمال غرب اروپا توصيه مي گردد ( ۱۳ ، ۱۲۱ ، ۱۲۰ و ۱۱) .

در خزانه ميزان رشد درختان ارقام پيوندي بر روي پايه فوقالذكر در مقايسه با ۱/۱۲F كمتر ميباشد و ليكن پس از انتقال به زمين اصلي از درصد مرگ و مير كمتري برخوردار است . فواصل كشت كه اخيرا” در آلمان توصيه ميشود ۳*۵/۴ متر است (۱۳۰و ۱۴۳) . اين نتيجه ميتواند به عنوان راهنماي كشت مورد استفاده قرار گيرد ولي معمولا” فواصل كشت براساس تجارب و نوع خاك تغيير مينمايد. درختان بر روي پايه جيزلا شماره پنج در سالهاي اوليه از رشد زيادي برخوردار بوده و پس از شروع باردهي رشد آنها كاهش مييابد.