تئاتر و سینما

مقدمه :
تئاتر هنري بسيار قديمي از زمان قرون وسطي وجود داشته است ولي سينما در حقيقت سالها بعد پديد آمد و در ابتدا ي کار به علت هجوم سيل عظيمي از مردم به سوي اين هنر که برايشان جذاب بود باعث گشت کار تئاتر کسادگردد و مخالفاني براي سينما قدبرافراشتند و آن را ضدخلاق و ترويج دهنده فساد دانستند و در حقيقت نوعي جنگ ميان نهاد قديمي و جديد پديد آمد و بالاخره سينما پيروز شد با وجود سنگ اندازهاي زياد و ماندگار شد .
در نظر سطحي فيلمهاي سينمايي داستاني شباهت نزديک به نمايشهاي تئاتر نشان مي دهند ريشه فيلمها تجاري سالهاي اوليه قرن حاضر را نيز بايد در همين يافت اما از چند جنبه اساسي با تئاتر فرق دارد : سينما با لقوه توان بصري دقيق و روشنتر هنرهاي تصويري را در خود دارد و به علاوه قابليت روايي آن نيز از تئاتر بيشتر است .
در قلمرو روايي آن نيز از تئاتر بيشتر است .

در قلمرو روايي در امر روانشناسي و درامر رفتاري ويليام وايل در گزينش نمايشنامه روبا ه هاي کوچک نوشته ليلياني هلمن هيچ ترديدي به خود راه نداد و همه آن را باهمان تماميت تئاتري خود به فيلم برگردانده .

مقوله سينما و تئاتر هر دو از جهاتي در هنر جايگاهي دارند و از جهاتي هم در مقوله لذت بدن انسان و به گونه اي سرگرم کردن وي مي توان به حساب آورد ولي لذتي که از اين دو انسان مي برد بسيار با هم تفاوت دارند لذت تئاتر يک لذت والاتر و اصيل تر و حتي مي توان گفت اختلافي تر از لذت فيلم ديدن در سينما مي باشد ظاهراً و جدانمان بيدار مي شود در حقيقت انگار سينما نوعي کاهش ناگزير ولتاژ و اتصال کوتاه‌ مرموز زيبايي شناختي ما را از تنش خاکي که بخش عمده تئاتر است محروم مي سازد تفاوتهاي شايان ديگري در اين ميان وجود دارد «از هر نظر که بخواهيم به تئاتر و سينما نگاه بيندازيم در حقيقت از تمامي جهات به هم نزديک اند و هم دوراند .

ولي در اين ميان برهم تاثيراتي متقابل دارند در سينما مي توان با استفاده از فنون مختلف ما نند کم کردن يا افزودن سرعت روي هم قرار دادن تصويربا فيلمبرداري با حرکت دوربين روي را نمي توان بر روي صحنه تئاتر نشان داد و به روشي آن را تقليد کند اما مي‌توان کاري را که در سينما انجام مي گيرد و تئاتر توانسته آن را تقليد کند و آن فلاش يک است بازگشت به گذشته است و حتي بسياري از کارگردانيان در تئاتر خود از فيلم هاي سينمايي استفاده نمودند مثل آيزنشتاين در يک نمايشنامه خود به نام زرنگترين که دم به تله مي دهد که در سال ۱۹۲۴ به اجرا نهاد از صفحه هايي که به صورت فيلم پخش مي شود استفاده نمود.»

تئاتر بر سينما بسيار ژرف مي باشد به طور کلي در بسيا ر از فيلمهاي سينمايي مي‌توان تئاتر را لمس نمود مخصوصاً در فيلمهاي خانوادگي و خصوصي و روانشناسي و باز مي‌توانيم ببينيم اين فيلمها بر عکس فيلمهاي پرجنب و جوش و بسيار چشمگير بر تعداد محوري شخصيت متمرکز مي‌شود و در مکاني بسته نقش خود را ايفا مي‌کنند و روابط و کشمکش‌ها را بسيار دقيق نشان مي‌دهند مثل اينگماربرگمن فيلمساز يست که در آثار خود از صحنه تئاتري بهره برده است مانند صحنه‌هاي از زندگي زناشويي لبخندهاي يک شب تابستان يا فريادها و نخها مي توان تئاتر را کاملا حس نمود .

در نهايت به جاي آنکه اين دو وسيله بيان را رقيب يکديگر بدانيم بهتر است که آنها راچون دوشکل نمايشي در نظر بگيريم که هر يک هنر خاص خود و توانايي غني کردن يکديگر را دارند .

پيش گفتار:
غالبا از خود پرسيده ام که از صفحه تئاتر يا پرده سينما کدام يک را بيشتر دوست دارم معمولا پاسخ هر دوبوده است .
البته نفس کارچه روي صفحه و چه در پرده سينما يکسان است منتهي تنها ازنظر تکنيک با هم متفاوتند .

و زماني که در روز جلسه اول تاريخ سينما قضيه تحقيق سينما و …. مطرح گشت در ذهن خود فورا به سراغ سئوال قديم خود که سينما و تئاتر چه تفاوت و شباهتي دارند و اين موضوع را براي تحقيق انتخاب نمودم و منابع زيادي در اين رابطه يافتم و براي سوال خود جوابي پيدا کردم و زماني که خواستم به نگارش اين تحقيق بپردازم ديدم گستردگي اين تحقيق بسيار زياد است، رفتم و اين جوابي قانع کننده بسيار زياد است پس تصميم گرفتيم که ابتدا تئاتر اين دو را نسبت به هم نوشته و بعد در مورد يک تفاوت شايان ذکر اين دو که همان بازديگر نيست رو مورد توجه قرار دهم و دراين تحقيق و به ايجاد رسيدم که تئاتر و سينما بسيار از هم تأثير گرفتند در اين منابع گاهي ذکر صحنه‌اي از يک فيلم شده بو و من فورا به سراغ آن صحنه از فيلم رفته و شباهت آن تئاتر را مي بافتم و تفاوتهاي زيادي نيز دارند در حقيقت دليل اصلي اين که من در تحقيق خود بازيگري در سينما و تئاتر را باهم مقايسه کردم دليل خواندن اين جمله در کتاب سينما چيست آندره بازن بود:

۱- در تئاتر وجود انسان بسيار اهميت دارد ولي درام در سينما مي توان بدون بازيگري باشد مثلا دري که به شدت بسته مي شود رقص برگي در باد و امواجي که خود رابه ساحل مي کوبند ومي توانند تئاتري دراماتيک را تشديد کنند در برخي از شاهکارهاي سينما يي انسان تنها به صورت سياهي لشکر است و به عبارت ديگر طبيعت نقش اول را ايفا مي‌کند و انسان نقش دوم را مثل فيلم نانوک و مرد آرام موضوع مبارزه انسان با طبيعت است باز نمي‌توان آن را با کنش تئاتري مقايسه کرد زيرا که سرچشمه و محرک اصلي کنش طبيعت است نه انسان».

و اين جمله مرا واداشت تا به اين برسم که تفاوت بازيگري در سينما و تئاتر در چه مي‌باشد. و علت ديگر اين بود که من هرگز درک نکردم چرا بازيگر خوب تئاتر در سينما خوب کار نمي‌کند. در هر صورت به طريقي به تمامي جوابها رسيدم ولي در جمع بندي مطالب بسيار مشکل داشتم زيرا مطلب بسيار گسترده بودند در هر صورت با تلاش زياد اين تحقيق را به پايان رساندم . اميدوارم رضايت شما را جلب نمايم.

سينما حضوري غايب و تئاتر حضور زنده :
بسياري از منتقدان در غير مادي بودن تصوير بر پرده سينما چيزي را ديده اندکه شگفتي عميقتر هنرهفتم را تشکيل مي دهد در حقيقت بسيار بر توهم در تئاتر تاکيد شده است اما باز سينمايي با وجود تصويري دو بعدي بر روي پرده سفيد تو هم انگيز‌تر است تصوير حضوري غايب است همه چيز در آن توهي است برجستگي عمق فضا ماديت اشيا و شخصيتهاي فيلم :زيرا از تعدادي تصوير که مدتي روي پرده سينما مي افتد براي ما توهم واقعيت را ايجاد مي کند و دقيقا رويا مي ماند .
شباهت ميان تصوير سينما و تصويري که در خواب مي بينيم زياد است «کرسبيتان متزا مورد تاکيد قرار مي‌دهند وي با شرح و بسط اين شباهت نتيجه مي‌گيرد که سينما بيش از ساير هنر پاي تجسمي به بخش خيال و ضمير ناخو د آگاه ما ارتباط دارد.

سينما هنر غايب و تئاتر هنر حضور است همه چيز در اين تناقص خلاصه مي شود در واقع اگر مجموعه عناصر ديداري و شنيداري را که کل نمايش تئاتر را تشکيل مي دهند مورد بررسي قرار مي دهيم ملاحضه مي کنيم که اين عناصر در سينما هم وجود دارد متن کلما سيون صداپردازي موسيقي لباس دکور حرکات بيان پيکر و بيان چهره آنچه که سينما کم دارد آزمون حضور است.

اتحاد ميان بازيگران و تماشاگران آن گونه که در تئاتر است در سينمانمي تواند وجودداشته باشد درروي صحنه ميان آفرينش و بازي هنر پيشگان و ارتباط تماشاگران که بازي بازيگران را مي نگرند همزماني وجود دارد ولي در سينما ميان آفرينش فيلمبرداري صحنه و ارتباط «برپرده آوردن فيلم در برابر تماشاگران» فاصله وجود دارد اين فاصله تنها زماني نيست بلکه زيبا شناختي نيز هست زيرا صحنه به صورت متوالي گرفته نمي شود بعد از اتمام فيلمبرداري در جريان مونتاژ برخي صحنه يا جابه جا يا کوتا ه و حذف مي شوند و با دستکاريهايي در رنگ صورت مي گيرد .

قدرت تاثير گذاري که در تئاتر با حضور فيزيکي بازيگر صورت مي گيرد خيلي بيشتر از سينما است به همين علت نويسندگان تئاتر حق نمايش کارهاي خشونت آميز را در دوره کلاسيک نداشته ولي در سينما به راحتي و بي پرواتر صحنه هاي عاشقانه و خشونت آميز را مي‌نويسند نويسندگان و تماشاگران مي‌بينند ولي اگر همان صحنه با را در تئاتر ببينند با بازيگران زنده مي ريختند به هم. پس مفهوم حضور زنده براي تشخيص تفاوت تئاتر و سينما اساسي است حتي در انگلستان تئاتر را تئاتر زنده مي نامند در حالي که سالن سينما را کافي از تصاوير خوانده اند.

بازيگري در سينما و تئاتر :
بازيگري با تمام وجود چهر قيانه صداي خود هنر آفريني مي کند وظيفه او اين است که خويشتن را با نقشي که به عهده دارد يکي سازد صدا، طرز سخن گفتن حالتهاي قيافه و به طو ر کلي همه اعمال و انديشه‌هاي او با نقشي که دارد تطبيق کند با زيگر که خود موجود زنده است و ا ز خود اخلاقي و رفتاري دارد بايد همه آنها را فراموش کند و همه وجود وضع قيافه و همه چيز و حتي احساس ديگري را نشان دهد و نقش يک انسان ديگر را باز ي کند .

بازيگر مثل هر انسان زنده صاحب صدا و چهره و قيافه و حالتي است که با سرشت او آميخته است و متخصص به خود اوست .
۱- «بازيگر اين همه را تغيير مي‌دهد تا بتواند خودش را با نفش که به عهده اش مي گذارند تطبيق دهد. با توصيف هگل در ورد بازيگري مي توانيم بفهميم که بازيگري کار چندان آساني نيست وا ز خود گذشتگي بسيار مي خواهد ولي نگراني بي مورد است زيرا اگر فنون اين هنر را بياموزيم کار تا اندازه اي بسيار زياد آسان مي شود باقي مي ماند تجربه شخصي فرد البته اين نکته نيز حائز اهميت مي باشد که تکنيک تنها شرط نيست بلکه استعداد نيز دروجود افراد بايد باشد.»
۲- «در بازيگري برروي صحنه مانند هر رشته هنري ديگر تکنيک در تکامل شکل بازي موثر است و به همين دليل تکنيک چهارچوبي است که بر مبناي آن بازيگر نقش حددرا بناي موثر است و به همين دليل تکنيک چهارچوبي است که بر مبناي آن بازيگر نقش خود را بناي مي‌نهد و پايه اساس محکي دارد و هرزمان که به مشکلي برخورد مي‌تواند به آن تکنيک تکيه کند.

استانسيلاويسکي: بما اينطور تعليم مي‌دهد که بازيگر بايد در تمام مدت بازي از فکر اصلي که پشت شخصيت که او نقش او را ايفا مي‌کند نهفته است آگاه باشد و اين را مقدم ترين وظيفه خود بداند تکنيک در واقع وسيله علمي بازيگر است و به او کمک مي کند که از عهده وظيفه مهمي بر آيد .
آگاهي برتکنيک به بازيگر استعداد تدبير و کارداني مي بخشد و به قوه خيال او پروبال مي دهد ولي از طرفي ديگر اگر بازيگر فقط مهارت عملي نه استعداد ذاتي داشته با شد وتکنيک او هر چه قدر هم پربار باشد به او کمکي نمي‌تواند کمکي کند و اين مسئله تکنيک در تئاتر بسيار مطرح تر مي باشد زيرا بازيگر حالت خود را براساس نمايشنامه هاي مختلف عرض مي کند و اين کار نياز منديک نوع قابليت انطباق است که با تجربه بدست مي آيد گاهي اوقات اجراي مکرر در نقش زيبايي.
تکنيک او را قوي مي گرداند ولي انگيزه اي که دراراي نقش مي باشد فراموش کند در غير اينصورت بازي او به سوي کليشه کشيده مي شود و اين بدترين و نابخشوده ترين عيب است .

بازيگران بزرگ سينما و تاتر هميشه مي گويند که روي صحنه که مي رويم بايد چنين تصور کنيم که از صحنه بي اطلاعيم و خود را متقاعد کنيم که با ذهن خالي روي صحنه آمده ايم و بيان هر مطلب يا چيزي تو جهان را به خود جلب مي کند و به کليه حواث و اتفاقات برايما غير مترقبه و بانگاهي پرسشگرايانه باشد و نکته ديگر تسلط و اعتماد به نفس است عدم اطمينان و پريشان خيالي براي يک بازيگر هميشه موجب شکست است او بايد در تمام نقشهاي که بازي مي کند تسلط و اعتماد به نفس داشته باشد در حقيقت مقوله بازنگري چه در سينما وچه در تئاتر نقشي ست متقابل و دو جانبه مانند بازي شطرنج حرکت يک بازيکن انگيزه حرکت بازي کردن را در فرد مقابل ايجاد مي‌کند موفقيت هر کدام در بازي متوسل به حرکت و جنبش ديگري‌ست و براستي يک نوع خوشبختي است که بازيگر و هر هنرمندي بتواند حاضرين در تئاتر تا تماشاگران فيلم را در هر مرحله به حالتي هيجان انگيز بکشاند به طوري که گاهي مي‌گريه کند و زماني از خنده بي حال شود .

در مورد هنر بازي و قابل قبول بودن بازي روي صحنه استانيسلاونيسکي توصيه مي کند که بازيگر نبايد يکي از اين دو مورد يعني پيکر يا فقط احساس نقش را بازي کند بلکه بايد بياموزيد روي صحنه نخست کاملا واقعي باشد وخودش باشد او اعتقاد دارددر نخستين تمرين بايد بازيگر را کاملا آزاد گذارد تا به هرروشي که خود دوست مي دارد برگزيند و به اجراي نقش خود بپردازد و بعد به انتقاد از شيوه بازي او بپردازد او خودشناسي را از خود شروع کردن بعد به نقش رسيدن را بسيار تأکيد کرده است.
درباره بازيگري در تئاتر مي گويند ويژگي خاص تئاتر اين است که کنش بازيگر‌ها را نمي‌توان از هم جدا کرد و نيز صحنه هر توهمي را مي‌پذيرد جز توهم حضور بازيگر را البته با ديگر با هيئتي معصوم يعني روح و صدا.
سخني درباره بازيگري در کل:

«دستمزد دريافتي سنجش اونيست و چه بسا بازيگران متق ورق که براد و فرياد بي معني انگار که يک کليشه پرازقوطي جلي – ثروتي به هم زده‌اند.
«اساسي ترين ويژگي يک بازيگر اين است که خود را نپوشانند، بلکه آزادانه نشان دهدو تمامي استعداد هاي خود را به عرضه نمايش گذارد و در برابر تمجيد‌ها و تشويق از پا افتاده باشد و حتي و شدن برابر ناديدن انگاشتن» خود از سوي ديگران ترجيح مي دهد و زندگي خصوصي اش شايد وقطه ناخوشايندي در برنامه زندگي اش باشد .
تفاوت تکنيک بازيگري در سينما و تئاتر:

يک بازيگر بايد مدت زمان طولاني به تمرين بپردازد ابتدا به بحث و گفتوگو در پيرامون نقشها مي پردازند که معمولا به گرديک ميز انجام مي شود پس از آن تمرين روي صحنه آغاز مي شو تمام کوشش بازيگر در طول اين مدت در اين است که عميقاً در قالب نقش خود فرورود و اين تلاش هنگامي نتيجه بهتر خواهد داشت که کار تمرين همراه با لباسي مناسب شخصيت نمايشنامه است همراه باشد .

اين گفته درست نيست که کار صحنه يک نمايش کامل است زيرا تاثير تماشاگران را به هيچ وجه نباستي ناديده گرفت تماشاگرخود عضوي از نمايش است و عکس العمل او در نحوه کار بازيگر تاثيرمستقيم دارد تماشاگر در فيلم نيز شرکت دار د ولي مستقيم و درهمان لحظه نمي باشد .
در سينما تماشاگر هنگامي تماشاي فيلم شرکت يک جانبه دارد يعني واکنش در کار نمي‌باشد حال آنکه در هنرپايي چون موسيقي نمايش رقص نمايش تئاتر واکنش‌ها در زمان اجراي اثر به چشم مي خورد و دو جانبه است .

اما اين نکته را نيز فراموش نبايد کرد که فيلمبرداري هميشه در برابر جمعي کثير از تماشاگران در پشت صحنه انجام مي گيرد حتي تماشاگران را همان هيئت فني خود فيلم در نظر گيريم بازهم به هر حال به نسبت شمار تماشاگران يک تالارنمايش بسيار اندک است ولي مي دانيم که افراد متفرقه که دوست دار سينما و فيلم هستند نيز در هر جا که فيلمبردار ي صورت گيرد حضور دارند و عده آنان گاهي بسيار زياد مي‌باشد .

«و از سوئي ديگر تماشاگران تالار نمايش جدايي بيشتري با نمايشنامه دارند تا تماشاگران هيئت فني فيلم آنان بسيار تاثير گذار هستند و بسيار نزديک مي باشند .
تفاوت ديگراين دو مقوله در اين است که هر اتفاقي که در سالن سينماروي دهد بازهرگز به ترکيب و شکل اصلي فيلم لطمه وارد نمي‌گردد حتي اگر فيلم ببرد يا کسي بخندد دست بي مورد بزند يا هر وضع غير منتظر‌اي پيش آيد در کلّيت فيلم و بازيگران آن تاثيري ندارد شايد تنها تماشاگران دلخوار شوند ولي در تا لار نمايش هر سرفه يا زمزمه مي تواند در اجرا کنندگان و در نتيجه در ترکيب تمايش تاثير داشته باشد حتي ممکن است شکل نمايش به اين دليل رها و دگرگون شود در فيلم همه چيز از آن يک وضع مطلق و تثبيت شده اي که است هميشه هان طور مي‌ماند» اما يک اجرا نمايش همان نمايش نسبت بلکه حتي اجراي يک شب با شب بعد کاملا متفاوت باشد و تغيير کند .

شايد باز به همين دليل باشد که پرده سينما نيز به دليل تاريکي بيشتر و بزرگي تصاوير جنبه افسوني پيدا کند .در سالن سينمافاصله تماشاگراز نظر هيجاني و فکري با پرده سينما بسيارکمتر است از نظر تئاتر و شايد يکي از انگيزه هاي حات کوفتگي و گيجي که به هنگام ببرون آمدن از سالن سينما به انسان دست مي دهد از همين رو باشد به هر حال جريان آني و حصنوري متقابل که ميان تماشاگر و بازيگر پديد مي‌آيد هميشه يکي از حسرت‌هاي سينما بوده است .

در ساختمان فيلم ابتدا تمرين با فيلمساز از بازيگر مي‌پرسد چلور مي خواهي اين نقش را بازي کني و اين سئوال مربوط به حرکت و عمل در بعضي از صحنه‌هاست در اين تمرين هاي اوليه بازيگر بايد بداند که چه کارمي کند و چه بايد بکند وقتي هر صحنه به پايان مي رسد او مدام اين سوال را از خود مي کند که اين قسمت را چگونه بايد بازي کند و تمام حواس خود را بايد معطوف اين مقوله بنمايد و زماني که جلوي دوربين مي‌رود بايد کاملا آماده باشد ,که آنچه از او خواسته اند به طور دقيق در تمرينها جلوي دوربين انجام دهد موقعيت صحنه بستگي به عوامل زيادي دارد که اين عوامل غير از بازي اثر نور ترکيبات کادر بندي و غيره مي باشد بازيگر بايد همه اين موارد را در نظر بگيرد .

استانيسلاوسيکي او کسي کشش عضلاني راکه به احساست بازيگري منتهي مي شود يادمي دهد روش وي بر اين پايه استوار است که بازيگر بايستي از اعمال جسماني و فيزيکي به احساس دست پيدا کند و اين روش پس از آزمايشات بسياردر دنيا مورد استقيال قرار گرفت وهنرمندان آن را پذيرفتند رسيدن ازجسم به احساس موثر ترين راه پيدايش و ساختمان نقش در تئاتر مي باشد ولي در سينما قضيه به کلي متفاوت مي باشد در فيلم بازيگري نمي تواند هميشه سرخود کارکند مخصوصا در صحنه‌هاي کلوز آپ و لانگ شات با هم مخلوط باشند و در جاهايي که عناصر ترکيبي را بايستي با توجه زيادي در نظر گرفت در اين مواقع حالت احساساتي بودن را بايد قرباني صحنه نمود.»

براي نمايي دور در موقعي که با نماي نزديک مخلوط شده باشند احتياج به آموزشها به خصوص مي باشد بازيگران وقتي که از فاصله دور براي گرفتن يک نماي درشت به دوربين نزديک مي شد و مي بايست زمان سنجي دقيق براي حرکاتش داشته باشد تا بداند در چه قسمتهايي مکث نمايد يک اشتباده ده اينچي به هر طرف ممکن تمام صحنه را از تمرکز دوربين خارج نمايد .

اگر سينمارا طبق نظر استناسنيلاوسکي بخواهيم عمل نمائيم در صحنه هاي درشت کوچکتر حرکت جسماني براي رسيدن به احساس سبب تکرار صحنه مي‌شود البته استاسنيلاوسکي نمي گويد که بازيگر با خودش کشتي بگيرد حتي به اين مطلب هم اشاره مي کند ممکن است عمل فيزيکي درذهن انجام گيرد ولي از اين حرفها گذشته باز يگران در اين روش زياد هم بي حرکت نيست زيرا در اصل اين روش براي تئاتر ابداع شده و تئاتر هم از حرکت جدائي ناپذير است .
غالبا طي اجراي نمايشنامه بازيگر حرکات ايده ها و بيان بهتر و تازه تري را پيدا مي کند که در تکامل ايفاي نقش او کمک موثري خواهند بود البته اين تکامل با تمرکز عکس العمل تماشاگر و زندگي معمولي بازيگرر ابطه مستقيم دارد اگر اين عوامل در مسير خود بازيگر بتواند در عرصه کاروري و هماهنگي با ساير بازيگران و بهتر ساختن تاثيري عالي مي کند و خون تازه اي برگهاي آن مي بخشد .

بازيگران تئاتر با هراجرا يک گام به جلو بر مي دارد و به تجريبات خود مي افزايد اگر بازيگران با اين پيشرفت معتقد باشد بهبود پذيري کارش سريع خواهد بود اما بازيگر سينما هرگز چنين موقعيتي دست نمي يابد و از تمرين هاي مداوم برخوردار ي ندارد جز درباره اي مواقع که آن نيز به کار صحنه‌اي نزديک است .

تفاوت ديگر در اين باره آن است که در سينما مسير داستان با مسير زماني که کار فيلمبرداري ايجاب مي کند همراه نيست گاه به دليل‌هاي فني که مربوط مي شود به مکانهاي گوناگون و نقل و انتقالات آغاز يک صحنه پس از پايان آن فيلمبرداري مي‌شود حال آنکه در نمايش تئاتر نه اين امکان هست و نه باي ام به دم قطع مي شود از اين رو گفته اند که بازيگران تئاتر در شکل گرفتن و در تکامل نمايشي شخصيتي که نقش آن را دارد شرکت مي کند يعني در واقع در خود او نيز همراه با نقشي که دارد تحولي رواني روي تواند داد اما در سينما مگر اينکه کارگردان از پيش خواسته باشد و تهيه کننده هم قدرت مالي فراوان داشته هرگز چنين تحولي در کار نيست صحنه‌ها مدام بايد

قطع شوند و در واقع هر نما يک وضع تازه بايد پديد آيد و يک آمادگي رواني تازه کوششهايي شده است تامگر با استفاده از حرکت دوربين اين تحول رواني از بين نرود يکي از نمونه‌هاي اين کوشش را در فيلم طناب اثر هيچکاک دانسته اند در اين فيلم تداومي در فيلمبرداري هست و پرش به کمترين حد آن. در نمايش تئاتر بازيگران جد او بيرون نيستند حال آنکه روي پرده سينما چنين اند رويدادها که بر روي پرده سينما مي بينيم گوئي بيرون از زمان و مکان است و به شکل جاودان در فيلم همانند ي بيشتري با هنر پايي چون: نقاشي و پيکر تراشي و معماري پيدا مي کند زيرا شکل آنان جاودانه همان خواهد بود که هست البته زمان نگاه اين هنر ها چون زمان تماشاي فيلم نيست يعني تا اندازه‌اي آزادتر و نامعين تر و زمان يک فيلم زمان معين و هدايت شده اي است .

کما بيش به سان آن است که کسي براي تما شاي يک نقاشي يا مجسمه يا يک ساختمان دست کسي را بگير و او را به ديدن چيزهاي معين در قالبهاي بصري معين وادار سازد پس زمان فيلم يا زمان رويداد فيلم از آن يک جاودانگي ست همان طور که وسايل مختلف سرگرمي ارتباطي و بياني وجود دارد به همان گونه هم سبکهاي مختلف بازي وجود دارد. تئاتر جايي ست که بازيگر بيشتر روي عمل و صدا کار مي‌کند و تأثيري گذارد. در سينما ولي بازيگران اعلب به طور خيلي نزديکي عيناً شبيه زندگي واقعي ديده و صدايش شنيده مي شود هيچ نوع تاکيدي يا اغراقي در بازي در سينما نيست او بايستي کاملا و مطلتا طبيعي جلوه کند و تکنيک هايي که به حر کت و صد

ا هر دو تاکيد و برجستگي مي دهد براي نشان دادن زندگي روي صحنه تئاتر لازم مي‌باشد و بهيچ وجه در سينما جايز نبوده و روي پرده سينما صرفا نمايشي از تکنيک خواهند بود به همين دليل حتي بهترين بازيگر تئاتر وقتي به سينما روي مي‌آورد بعضي اوقات دچار اشکالاتي در تطبيق دادن خود به اين وسيله بيان و عادت کردن به آن مي‌شود. «اختلاف بين بازي تئاتر و سينما شبيه به بازي نمودن در دو سر مخالف يک تلسکوپ است سينما در واقع ذره بيني ست که مثلاتصوير طول بيني بازيگري را يک متر يا فاصله بين چشمان او را يک متر از هم يا فاصله بين چشمان او را يک متر از هم جدا نشان مي‌دهد.»

تماشاگر او را در اين مواقعه به مثل اينکه در اتاق کوچکي روبروي هم نشسته باشند مي بينند صداي او را هم چنان که هست شنيده و يک حرکت ابرو را برجسته تر مي بينيد فيلم با بي رحمي هر چه بيشتر احساسات بازيگران را خيلي واقعي تر و حقيقي تر جلوه مي نمايد در اين صورت بازيگر سينما نبايستي بازي ‌کند بلکه او بايد زندگي نموده و در هنگامي که کوشش مي‌کند تا احساسات مربوط به نقش خود را بيان کند تکنيک را فراموش نموده و آن را مخفي کند.
«درست به مانند مردي که در همه جا عمها و پروز يها و اميدهاي گم شده خود را حس نموده اما اغلب سعي مي نمايد عکس العمل خود را نسبت به اطرافيا نش مخفي کند .»
ممکن است گفته شود که آرزوي بازيگر سينما بايستي اين باشد که خود را با استعداد ناخودآگاه بازيگر هاي طبيعي مساوي نمايد چون در آخرين تجربه او نخواهد توانست آخرين حد توسعه و تکامل هنر خود را تا قادر نباشد احساساتي را که خود ش آن ها را تجربه نموده است، توصيف نمايد و بدست آورد.
استعداد در اين زمينه او را قادر خواهد نمود نگذارد تکنيک حرفه اي عکس العمل شخصيت او را که از خلال رشته اي از احساسات اش آنرا منتقل مي نمايد تغيير دهد ومتمرکز نمايد بازيگراني که قادرند شخصيتي سواي شخصيت خودشان در نحوة ارائه کاراکتر سينما بسازند محققاً کم ياب‌اند. عده‌اي معيني از بزرگترين بازيگران سالهاي گذشته قادر بوده اند شخصيتهاي مختلف وزيادي را جهت سينما به طور موثري بازي کنند اما اکثر يت حتي بازيگران با صلاحيت بازيهايشان محدود به منعکس کردن شخصيت خودشان در يک موقعيت به خصوص بوده است عکس‌العمل آنها نسبت به موقعيت‌ها ممکن است همان طور که ماهم هستيم از روزي به روز دگير فرق کرده باشد اما تنها يک شخصيت پيوسته از آنها بيرون آمده است و آنهم شخصيت خودشان بوده است .

روي صحنه تئاتر اين مسئله کاملا فرق دارد آنجا بازيگر احتياج به غلبه کردن بر دقت فوق العاده کلوز آب‌پائي که به مثابه خبرچين‌ها کوچکتر ين حر کت جزئي او را بزرگ مي نمايد نداشته و يک بازيگر سينما نم تواند نسبت به عکس العمل تماشاگران که در تئاتر ممکن است بازي خود را بسازد در اينجا بازي او بايد ذهني باشد و بداند به کجا مي رود او مي بايستي قبل از اينکه شروع نمايد به انجام رسيده باشد و بايستي به مقدار خيلي زيادي به کار گرانش بيشتر از تئاتر تکيه کند .

احتياجات و الزامات فني از هر طرف بازيگر سينما را به عقب مي اندازد بايستي بيادداشته باشد که جهت تشبيه بون عمل پايش به طوري که فيلم بتواند بريده شود کوشش او لازم است او بايستي جهت اجتناب مثلا از نوري مخصوص سرخود را به طور ي معين بالاببرد در هنگام حرکت دوربين و ديگر بازيگر‌ها قادر باشند حرکات خود را وقت گذاري نمايند. بازيگر سينما بايد که از حرکات غير لازم و کنترل شده که ممکن است تصوير را از ترکيب خود خارج سازد اجتناب ورزد او بايد در حدود ي که قبلا تعيين شده راه رفته و يا بايستد .

وتن صداي خود را در حجم معين نگاه دارد به طوري که بتواند آن را به طور شايسته اي ضبط نمايند با تمام اين ها او مي بايست که کاملا طبيعي در اجراي نقشش جلوه کند وقتي که در رديفهاي تئاتر مي نشينم فاصله ما تا صحنه يکسان است و بازيگران از ابتداي نمايش تا پايان آن در فاصله معين مي‌بينيم بازيگر زماني که وارد صحنه مي شود از ابتدا تا انتهاي نمايش تمام هيکلش روي صحنه و فضا متغير مي باشد .
فيلمساز به کمک دور بينش به هر چه که بخواهد و لازم بداند نزديک مي شود و يا از نشان دادن آن صرفنظر کرده چيز ديگر و کس ديگري را نشان مي دهد پس تنوع در فيلم و سينما بيشتر است .

فيلمساز به کمک دوربيش مي تواند به بازيگرياري بسيار کند او مي تواند در يک لحظه ترس فقط چشمهايا دستهاي مرتعش بازيگر را که بهتر از همه چيز نشان دهند اين وحشت است درشت نشان بدهد و فضا ي ترس آلود را در بيننده به بهترين وجه القا کند و يا با نشان دادن چهره منقبض و خشمگين شخصي در يک نما درشت که دندانهاهيش را از شدت خشم بهم مي سايد و يا نماي درشت دستي که هفت تير را بر مي‌دارد مثلا نفرت را به تماشاگر برساند پس در سينما با نشان دادن کي از اعضاي بازيگر که يک عمل جسماني ساده را انجام مي دهند مي توان احساس و يا هدفي را به تماشاگر منتقل ساخت ولي اين کار در تئاتر عملا امکان پذير نيست و به همين دليل بازي بازيگر در تئاتر او را محدود کرده و بازيگري در تئاتر را دشوار و پيچيده مي سازد :

بازيگر تئاتر در طول نمايش نمومي کند چون در نقش خود از ابتدا تا به انتها به زندگي مي پردازد مي بايستي از نظر تکنيکي کامل باشد بربدن و بيان خود کاملا مسلط بوده و با شناخت کامل نقش و نمايشنامه چنان به درون شخصيت بازي راه يابد و آن را در خود به وجود آورد که با نقش تقريبا يکي و منطبق گردد آنوقت تماشاگر محسور شخص زنده و واقعي‌ست که مثلاً شکسپير نوشته و حالا با تمام خصوصياتش جلوي او ظاهر شده است اين زندگي به طور طبيعي و واقعي در جلوي چشم تماشاگر تئاتر جريان مي يابد و تماشاگر لحظه چشم از بازيگر بر نمي‌دارد و به دنبال کشيده‌ي شور حال اگر بازيگر درست به طور طبيعي بازي نکند اين امکان وجود دارد که تماشاگر

حواسش به دکور نمايش جلب گردد و از ديدن وي صرفنظر کند بازيگر تئاتر اگر به هر دليلي بد باز مي کند نمي تواند کار ي انجام دهد يا زمان و لحظه را متوقف نمايد و از نوبه بازي بپردازد زيرا اين مسئله به تداوم و رکن مهم و اساسي تئاتر اصل است لطمه واردي مي نمايد ولي در سينما به آساني مي‌شود بازي را تکرار کرد و برداشت ديگري از آن اخذ نمود و تماشاگر سينما هرگز به دليل بازي بد بازيگر حواسش به دکور جزئيات ‌رود زيرا فيلمساز نماهاي ريز و درشت ديد تماشاگر را به هر سوئي که خود مي خواهد بکشاند و به چيزهايي که خود در نظر دارد او ببيند معطوف کند فيلمساز تماشا گر را مطيع خود ساخته و به طور کلي چشمان او را وادار مي‌کند همانگونه که خود صحنه ها را مي بيند او نيز ببند .

البته و جود چنين چيزي کمي دست. بازيگر سينما را باز مي گذارد ولي با عث نمي شود .
تصور کنم بازي در سينما کار ساده اي مي باشد برعکس بسيار دشوار است .
بازيگر تئاتر بازندگي که روي صحنه دارد مانند يک آهن ربا که آهن را به خود جذب مي کند ديد تماشاگر رابه خود جذب مي نمايد و به اين ترتيب رابطه بين او و تماشاگر برقرار مي شود البته نبايد اين را بطه را با ارتباطي که بعضي از بازيگران تئاتر به صورت مصنوعي با تماشاگر برقرار مي سازند يکي دانست و بنابه گفته استانيسلاويسکي براي خود نمايي و بدون اينکه در نقش فروروند خود را به تماشا مي گذارد اشتباه مي کنند

به طورکلي بازي بازيگر تئاتر بر روي صحنه بهم پيوسته و مثل زندگي واقعي و طبيعي جريان مي‌يابد و به همين دليل واقعي و طبيعي بودن است که ماجرا براي تماشاگر باورکردني و قابل قبول مي سازد در سينما بازي بازيگر تنها تابع تکنيک است و کادر فني استوديو.
واضح است يک بازيگر تئاتر که سابقه کار روي صحنه را داشته باشد با آموختن تکنيک هاي بازي سينما اگر در سينما به بازي بپردازد به مراتب مسلط تر از چهره تازه کشف شده اي است که در فيلم بازي مي کند اوبا قدرت تجسم تئاتري خود تمام خط سير نمايشنامه و نقش را تجزيه و تحليل کرده و دگرگوني پرسوناز رامد نظر دارد به همين جهت وقتي دو صحنه او ل آخر فيلم را در يک روز در يک دکور بازي مي کند بلافاصله تغيير کلي پرسوناژ را دربازي خود منعکس مي‌کند.

بسياري از بازيگران سينما که بدون سابقه کار در تئاتر در فيلم مشهود موفق شده اند بدون شک خود به خود داراي تيپ و شخصيت جالب ويژه اي بوده اند ولي بازيگر تئاتر که در فيلم به نقش آفريني مي پردازد به جهت اينکه داراي قدرت آفرينندگي و شخصيت سازي است هميشه داراي چهره جديد ي مي باشد دارنس اوليوير را که بازيگر تئاتر است و در نقشهاي متفاوت بر روي پرده سينما ظاهر مي‌گردد هر بارداراي شخصيت جديد است و هر باروحيات ويژگيهاي متفاوتي از او مي بينيم سينما اغلب به افراد داراي تيپ مشخص و کار گرداني احتياج دارد وتئاتر به بازيگر. بازيگر بايستي در سينما نفس آفريني طبيعي و بازي زير پوستي داشته باشد که چون يک شخصيت واقعي جلوه کند بنابر اين جلوي دوربين که قادر به ديدن کوچکتر ين حرکت وضعي است نبايد اين بازي کرده و زندگي نکرد.
چارلي چاپلين مي گويد : تو مي تواني کار گردان را با بازيت‌ گول بزني ولي ديگر دوربين را نمي تواني فريب دهي در تئاتر کار بازيگر به زندگي روزمره مي ماند اين کار معمولا شبها انجام مي گيرد بازيگر در مقابل مردم بازي مي کند او تمام افکارش را بر روي نقش متمرکز مي کند و با اراده تمام به بازي مي پردازد و جز يک يا دو بار آن هم براي استراحتي کوتاه انقطاعي در کارش وجود ندارد .
در سينما فيلمبرداري ممکن است در تمام روز و در بسياري از لحظات در ساعاتي از شب انجام بپذيرد و چه بسا که بازيگر بايد ساعتها با لباس و گريم منتظر نوبت بماند و تازه از هر لحاظ چندين بار فيلمبرداري شود تابه برداشت مطلوب برسد .
در تئاتر بازيگر در مقابل تماشاگر بازي مي کند او به راحتي مي تواند تماشاگر را تحت تاثير خود قرار دهد عواملي که او براي اين کار در نظر مي گيرد دگر گونيها ي بيان مکث‌ها و نيز حرکتهاي حساب شده اي است که به طور قطع در هر اجرا و بنابر کيفيت محيط و نوع تماشاگر متفاوت خواهد بود .
در هر حال اوست که نبض بيننده را در دست دارد و مي‌تواند هر روز بهتر از ديروز از قدرت خلاقه اش بهره گيري کند .

در سينما بايد بگوئيم که کار بازيگر ۹۰ درصد به تکنيک فيلم که دست و پاي او را کاملا بسته است بستگي دارد وقتي او جلوي دوربين قرار مي گيرد قيود بسياري سر راهش قرار گرفته اند از لحاظ بازيگري مي بايد بدرستي ايفاي نقش کند اما در ضمن از کادري که فيلمبردار براي او تعيين کرده فراتر نرود و همين طور از حدودي که متصدي صدا در نظر گرفته تغيير مکان ندهد در هر صحنه از فيلم او مجبور است کارش را در حد اقل زمان و مکان دنبال کند و در عين حال‌ها از محاسبات رياضي ديگران فراتر ننهند.
«بازيگر سينما براي موفقيت بيشتر تحت شرايط سخت بدون تماشا گر همراه با تکنيک پيچيده بايد همانگونه در تمرين پايش بکوشد که نتيجه حاصل شده مترادف با اجراي برنامه در برابر تماشاگر و عوامل موثر و ياري کننده ديگر باشد.»

در روي صحنه هر نقش به دنبال هر اجرا روبه پيشرفت خواهد بود در حاليکه نقش در سينما فقط يکبار بازي مي شود و هر گونه امکان تکامل براي آن در آغاز متوقف مي‌گردد .
«در تئاتر بازيگر به آرامي در نقش پيش مي رود و به مرور به اوج مي رسد در باله و رقص قدم به قدم خود را با مشکلات تکنيکي حرکات آشنامي کند در اپرا خواننده به تدريج اوج صدايش مي رسد در سينما بازيگر است که از اوج شروع کرده و به آغاز مي رسد يا از انتها شروع کرده و به اوج مي‌رسد.»

خاتمه :
شکي نيست که سينما از هم جدا نشدني و از جهاتي باهم نزديک و گاهي خيلي دور مي‌شوند مثل بازيگري در اين دو که احساس مي شود مانند هم هستند ولي بازيگري در سينما به نسبت تئاتر احتياج به استعداد و قدرت خلاقيت بيشتر دارد و بازيگر در درجه اول مي بايست پشتکار زيادي داشته باشد ولي به همان گونه که تئاتر نسبت به سينما مزايائي دارد . سينما نيز به نوبه خود امتياز ات ويژه اي را نسبت به تئاتر دارا مي‌باشد يکي از مزاياي سينما کسترش کار بازيگران است و فيلمساز مي‌تواند هر اندازه بازيگر که نياز دارد مورد استفاده قرار بدهد هنگامي که بازيگران خو ب چند تئاتر در يک فيلم روبروي هم قرار بگيرند به جهت تجربيات زياد مي‌توانند نهايت کوشش خود را در بهتر ارائه دادن نقش به کار بگيرند.

شايد بتوان وسعت تماشاگران سينما و در نتيجه شهرت سريع بازيگران آنرا هم جز و امتياز ات اين هنر به حساب آورد امتياز ات اين هنر به حساب آورد . امتياز ات ديگري نيز وجود دارد مثلا در سينما با استفاده از تصاوير درشت چهره بازيگر مي‌تواند قدرت هنريش را از راه صورت نيز ارائه بدهد اين امتياز باعث مي شود تا کار او فوي تر ارزنده تر انجام گيرد .
تئاتر آزمايشگاه شگفت انگيز ي ست که به بازيگر امکان مي دهد تا نيروي خلاقه اش را بسنجد به احساس کامل برسد و آن را در ک نمايد و فنون بازيگري را بياموزد سينما تکنيک بازيگر را درخشان تر جلوه گرمي سازد و به او مي آموزد که چگونه از تمامي احساسش کمک بگيرد و تا چه اندازه قدرت تخيلش را بالا ببرد و بازيگري که مي خواهد از نيروي خود کامل استفاده نمايد هم تئاتر وهم سينما را بايد کارکند در حقيقت به نظر من تئاتر و سينما از برادر به هم نزديک ترند آنها دو قلو هستند .