موسیقی دوره اسلامی

طی سال های قرون وسطی ، تنها موسیقی غیر اروپایی که در تماس با موسیقی مسیحیت قرار گرفت، موسیقی اسلامی بود.
تا صدها سال پس از وفات حضرت محمد (ص) در ۶۳۲ میلادی ، پیروان عرب او تمامی سواحل مدیترانه ای – از تنگه ی بسفر تا جبل الطارق- (اسپانیا) را مورد هجوم قرار داده و موسیقی مستعربی ( عربی- اسلامی) را از خود بر جای گذاشتند.

مسلمانان هیچ گاه از هنرهای رزمی غفلت نمی کردند؛ اما اعراب، ایرانیان و ترک ها به رشد و پرورش ادبیات و موسیقی نیز ادامه دادند. زمانی که مسیحیان در قرن یازده، اسپانیا را باز پس گرفتند، با مردمی روبرو شدند که اگر از لحاظ فرهنگی برتر از آنان نبودند، با آن ها کوس برابری می زدند. این جنگ قرن ها طول کشید و با فتح گرانادا توسط حاکم مسیحی ، پایان یافت.

در این جا به رابطه ی این دو نوع موسیقی می پردازیم که ریشه های آن ها با موسیقی تمام خاورمیانه مشترک بود. تا زمانی که مسیحیان به تدریج لحن های مربوط به مراسم مذهبی خود را ترویج کردند، ایرانیان ، اعراب و کرد های دوران پیش از اسلام ، صاحب سازهایی از فرهنگ مدیترانه ای غربی بودند که اغلب ، اساس نام هایشان یکی بوده است؛ برای مثال : کناره ( کیتارا یا بربط) همان کیتور عربی و نی که سازی مردمی بوده و همچنان نزد مردم مسلمان به نام ارغول شناخته می شود.

موسیقی غیر مذهبی اصولا نقشی در فرهنگ اسلامی نداشت. هرچند قرآن به هیچ وجه کلامی علیه موسیقی نمی گوید اما پیروان پاکدین، اصلاح طلب و متعصب پیامبر پس از مرگ ایشان، چنین اظهار کردند که حضرت محمد(ص) موسیقی و بخصوص موسیقی سازی را لذتی ممنوع می دانستند. پس به تحریف و تکفیر لوت (برگرفته از بربط ایرانی) ، چنگ (جنک) و فلوت (نای ایرانی یا قشابه ی عربی) پرداختند. آنان سازهای کوبه ای مانند

تبیره ( طبل) و طبل دستی (دف) که در عربی به آن تف می گویند را در جشن ها و مناسبات اجتماعی مرسوم، مجاز می دانستند. البته دعوت به نماز ، تلاوت آهنگین قرآن – که شاید همتای مزمور خوانی یهودیان باشد- خواندن اشعاری در بزرگداشت تولد پیامبر (مولودی)، نمازها، حمدها و تواشیح مقولات دیگری بودند؛ آن ها برای مسلمین موسیقی محسوب نمی شدند و از لحاظ سبک تفاوت چشمگیری داشتند.

تواشیح هجایی، وزن دار و بدون زینت است. مولودی سرشار از تحریر های سلیس و روان است؛ ولی در آن ها هیچ جمله ی موسیقایی یا ملودی اجباری ثابتی در ارتباط با یک متن بخصوص وجود ندارد. به همین شکل، موذن نیز به شیوه ی خود مسلمانان را به نماز می خواند و اغلب اوقات مقام یا دستگاه دلخواه و شناخته شده اش را انتخاب می کند.

در دوران خلفای بنی امیه (۶۶۱ تا۷۵۰) -که مغرب و مراکش تحت لوای ایشان فتح شد- خلفا عاشق موسیقی بودند. ایشان نوازندگانی را که غالبا دخترانی از خراسان بودند، به خدمت می گرفتند. این دختران آوازخوان و نوازنده ی دو تار خراسانی بودند. دوتار سازی گردن بلند و دارای دو سیم بود و با انگشت یا زخمه نواخته می شد. این دختران هنرمند، مهارت و نبوغ خود را در زینت پردازی آوازی و سازی به نمایش می گذاشتند ولی به مرور زمان نوازندگان مرد جای آنان را گرفتند.
خلفای عباسی – که در سال ۷۶۸ میلادی بغداد را پایتخت خود قرار دادند- موسیقی را نیک می دانستند. در این امر هیچ کس به پای هارون الرشید نمی رسید. هم پای موسیقی درباری، فرم کنسرت نیز – که بعد ها نوبه خوانده شد و خاستگاهش آسیای میانه بود – نیز پدید آمد. چینی ها از مدتی پیش با فرم کنسرت آشنایی داشتند. این فرم از آغاز حکومت عباسیان شروع به رشد کرد و هنوز هم مهم ترین فرم موسیقی اسلامی به شمار می رود. (۱)

موسیقی ملل مشرق زمین با موسیقی كشور ما بی رابطه نیست ؛ فینیقی ها ، یهودی ها و اهالی فلسطین و سوریه آلات موسیقی دیگری – كه با اختلافات جزئی شبیه به سازهای مذكور در فوق است – داشته اند. با توجه به اشاراتی كه در كتاب تورات شده می توان فهمید كه موسیقی یهود اهمیت داشته و عده ی زیادی سرایندگان و نوازندگان به آن می پرداختند و حتی زبور داود با الحان مخصوصی خوانده می شده است. همچنین اهالی آسیای صغیر مانند ساكنان لیدیه ، فریگیه و درینها از موسیقی یونانی نیز اقتباساتی كرده بودند ؛ هنگامی که این كشورها نیز به تصرف شاهان هخامنشی درآمد، موسیقی شان بر روی موسیقی ما تاثیراتی گذاشت. (۲)

موسیقی دوره ی اسلامی
پس از حمله ی اعراب و اضمحلال دولت ساسانی ، موسیقی ایران در كشور های عربی زبان هم متداول شد . عرب ها موسیقی را نیز مانند سایر علوم ، آداب و صنایع از ایران اقتباس كردند. عرب دوره ی پیش از اسلام از موسیقی بهره ای نداشت و تنها شاعر عرب كه قبل از اسلام به اشعار خود تغنی كرد اعشی بن قیس بود كه از شاعران معروف دوره ی پیش از اسلام است.

این شاعر در مجلس ملوك حیره و ایران آمد و رفت داشت . گفتنی است که وی در دوران انوشیروان راهی مدائن شده و موسیقی ایرانی را فرا گرفته است . آشنایی اندکش با زبان فارسی در حدی بوده كه كلمات فارسی و اسامی آلات موسیقی از قبیل نای ، سنج و بربط را در اشعار خود در آورده است. آمده است اولین بار در زمان عبد الله بن زبیر كه معماران و بناهای ایرانی مشغول مرمت خانه ی كعبه بودند، در حین عمل آواز می خواندند . بین این كارگران بعضی از موسیقی اطلاع داشتند ، آوازهای ایرانی را فرا گرفته و اشعار عربی را با الحان ایرانی می خواندند. سعید بن مسجع مجذوب موسیقی ایرانی شد؛ وی به همین منظور مسافرتی به ایران كرده و پس از مراجعت نغمات فارسی را كه

فرا گرفته بود در مكه رواج داد.
از جمله موسیقیدانان ایرانی یكی نشیط فارسی (متوفی ۸۰ هجری) است كه از موالی عبدالله بن جعفر بن ابی طالب بود. دیگر ابن محرز است كه دوره ی هشام بن عبدالملك را درك كرده و یونس كاتب كه در دیوان مدنیه كاتب بوده است. ابن ندیم در كتاب الفهرست می نویسد كه یونس كتاب هایی راجع به موسیقی نوشته و از آن جمله اسم كتاب النغم را به نام وی ذكر می كند كه فعلا اثری از آن باقی نیست. ابوالفرج اصفهانی نیز در اغانی از كتاب موسیقی یونس نام می برد و چنین به نظر می رسد كه این اول كتابی است كه بعد از اسلام راجع به موسیقی، نمونه وسرمشق كتاب اغانی ابوالفرج بوده است.

چون اسلام موسیقی را ممنوع كرد ، این صنعت در صدر اسلام به خصوص در دوره ی خلفای راشدین – كه قوانین شرع را با كمال شدت اجرا می كردند – تقریبا متروك شد. ولی پس از آن كه خلفای اموی، مسند خلافت را به مقام سلطنت تبدیل كردند و از شدت احكام شرع كاسته شد ، موسیقی نیز وارد مجالس آن ها گردید و موسیقیدانان ایرانی قرب و منزلتی تمام یافتند. آن ها پس از آشنائی به زبان عربی، اشعار عرب را با الحان فارسی خواندند و بیشتر طرف توجه شدند. البته همه خلفای اموی نسبت به موسیقی یك عقیده نداشتند؛ چنان كه سلیمان بن عبدالملك با موسیقی مخالف بود . وی اهالی این فن را به دمشق برد و به این وسیله موسیقی ایران از حجاز قدم بیرون نهاد و در دیگر شهر های اسلامی منتشر شد.

در دوره ی پیش از اسلام زندگانی اعراب بسیار ساده و بی تكلف بود ولی پس از ظهور اسلام ، فتح ایران و سایر كشورها ، تشكیل دولت بزرگ اسلامی و آشنایی اعراب با زندگانی پر تجمل پادشاهان قدیم ایران و روم – به خصوص در دوره ی عباسیان كه خلافت ایرانی در لباس عربی جلوه كرد – خلفای عباسی خلافت را تبدیل به سلطنت نمودند ؛ برای خود دربانان و خادمان مخصوص برگزیدند ، در حرم خلیفه كنیزان زیباروی از ملل مختلف گرد آمدند و خلفا اوقات فراغت را به عیش و نوش پرداختند. این چنین بود که ثروت هنگفتی از اطراف ممالك اسلامی به مركز خلافت آمد.

این شیوه ی زندگی خلفا طبعا اوضاع اجتماعی ، ادبی و علمی را متحول و در پیشرفت صنعت موسیقی كمك موثری کرد. از طرف دیگر وزرای خلفای عباسی – كه اغلب از خاندان ایرانی بودند، مانند برامكه و بنی سهل – به احیای آداب و عادات ایرانی علاقه ی شدیدی داشتند . قدرت مادی و معنوی ، ثروت و تجمل زندگانی شان نیز برای پرورش اهل هنر مشوق دیگری بود. خلاصه دیری نگذشت كه بغداد – مقر خلفای عباسی – مركز علم و ادب ومحل اجتماع ثروتمندان و اهل عیش و نوش گردید. طبعا غزل سرایی ، غناء و آواز رونقی به سزا یافت . مطربان ، خوانندگان و نوازندگان در اطراف خلیفه و اعیان جمع شدند. به طوری كه از كتاب اغانی بر می آید اوضاع خانه های بغداد و كنار جسر و رود دجله هنگام شب به صورتی حیرت انگیز در آمد ، از هر طرف صدای ساز و آواز بلند شد ، تغزل ، رقص ، سرایندگی و نوازندگی انتشار غریبی یافت. (۳)

شكی نیست كه خلفای عباسی نخست به خوشگذرانی اشتیاق نداشتند ؛ چرا که تازه روی كار آمده ، دشمنان زیادی داشتند و به واسطه ی جنگ های پی در پی فرصت عیش و نوش نمی یافتند. چنانكه عبدالله سفاح اولین خلیفه ی عباسی و برادرش منصور (خلیفه ی دوم) با عیش و نوش مخالف بودند . گویند : “غوغایی شنید ؛ پرسید چه خبر است؟ گفتند یكی از بندگان در میان كنیزان مشغول طنبور زدن است. منصور بر سر آن جمع رفت و همه از ترس او پراكنده شدند. آنگاه منصور طنبور را از دست خادم گرفت و چنان بر سر او كوفت كه شكست و خادم را به واسطه ی ارتكاب به این عمل فروخت تا دیگر

روی اورا نبیند. “
مهدی خلیفه ی سوم عباسی هنرهای زیبا از جمله موسیقی را دوست می داشت ، ولی نغمه ی نوازندگان و خوانندگان را از پشت پرده گوش می داد. پسرش ابراهیم عاشق این هنر بود و فن خوانندگی و طرب را در خانه فرا گرفت. وی آوازی خوش داشت و از سرایندگان معروف این دوره بشمار می رفت . اهل صنعت هم چون خلیفه را بی ترغیب ندیدند در تغزل ، وصف می و معشوق و تحریض مردم به خوش گذرانی كوشش كردند.

در این موقع اشعار بشاربن برد) شاعر غزل سرای ایرانی) رونق زیادی یافت ؛ او بدون پروا مردم را به عیش و نوش و باده گساری دعوت می كرد ، تا آن جا كه مردم از عفت نوامیس خود به هراس افتادند و مهدی امر كرد كه بشار حق غزل سرایی ندارد. اما او همچنان در خفا شعر سرود و شیوه ی خود را ترك نكرد. عاقبت طرفداری بشار از افكار و عقاید ایرانی ، علاقه ی او به طریقه ی شعوبیه ، افراط در فن تغزل ، سوء استفاده از ذوق لطیف شعری خود و بدگویی زیاد از عرب ها كه شیوه او و سایر طرفداران شعوبیه بود به ضرر او تمام شد ؛ وی در سال ۱۶۸ هجری به دست مهدی خلیفه ی عباسی كشته شد.

هارون الرشید خلیفه ی عباسی از یك طرف در زهد و تقوی و از طرفی در عیش و نوش و خوشگذرانی و باده نوشی افراط می نمود . پسرانش امین و مامون نسبت به موسیقیدانان ، نوازندگان و خوانندگان محبت زیادی می كردند . مامون غناء را بسیار دوست می داشت ؛ در دوره ی او اهل این هنر قرب و منزلتی به سزا یافتند.

از حكایاتی كه راجع به خوانندگان و نوازندگان در كتاب اغانی ذكر شده می توان به این موضوع پی برد كه در دوره ی عباسی به خصوص در زمان هارون و مامون – كه درخشان ترین زمان خلافت عباسیان است – فن موسیقی بسیار ترقی كرده و جمعیت موسیقیدانان زیاد و اغلب ایرانی بوده اند. از جمله معاریف موسیقی شناسان این دوره دو نفر موسیقیدان مشهورند موسوم به ابراهیم موصلی و پسرش اسحق كه حكایات نوازندگی و خوانندگی آن ها به تفصیل در كتاب اغانی مسطور است . اینك به طور خلاصه از آن ها نام می بریم.

ابراهیم موصلی : وی در یك خانواده ی نجیب و اصیل ایرانی و در كوفه متولد شد. در پی مسافرتش به ری و بغداد ، از استادان فن موسیقی ، نواختن عود و خواندن آواز را فرا گرفت.

مهدی خلیفه ی عباسی علاقه ای شدید به او داشت. ابراهیم در نظر هارون نیز مورد احترام بود. آنچنان كه به عنوان موسیقیدان و ندیم خاص وی قرار گرفت . به سبب هدایایی كه از هارون و سایر بزرگان عایدش می شد ، به ثروتی هنگفت دست یافت.شاگردان متعددی داشت كه به آن ها موسیقی تدریس می کرد. چند دختران جوان را برای فن خوانندگی تعلیم داد. تا پیش از این زنانی كه فن آواز می دانستند ، كنیزان سیاه رو بودند ؛

او برای اولین بار چند دختر سفید روی و زیبا صورت را در فن آواز تربیت كرد . سیمای دلنشین باعث موفقیت این خوانندگان شد. ابراهیم از قدرت شنوایی دقیقی برخوردار بود ؛ بین ۳۰نفر دختر عود نواز سیمهای ناكوك را فورا تشخیص می داد . ابراهیم ۹۰۰ نغمه ی موسیقی ساخته بود. پسرش اسحق بین این الحان ۳۰۰ نغمه را شاهكار پدر دانسته ، ۳۰۰ نغمه را متوسط و ۳۰۰ نغمه ی دیگر را مبتذل و عادی تشخیص داده است. ابراهیم مسافرتی به ری كرد و در آن جا موسیقی قدیم ایران را از جوانویه ی زرتشتی فرا گرفت.

اسحق ابن ابراهیم ( ۲۳۵-۱۵۰ : ( وی نوازنده ، سازنده ، خواننده ، شاعر و ادیبی مشهور بوده است. موسیقی را از پدرش و سایر اساتید فن از قبیل منصور زلزل ایرانی فرا گرفت. او نیز مانند پدرش از هدایایی كه به او داده می شد ثروتی هنگفت به دست آورد. صاحب اغانی او را به دریا و سایر موسیقیدانان را به جوی و نهرها تشبیه كرده ، وی را صاحب سبكی خاص در موسیقی دانسته و می نویسد: ” اسحق ، اوزان موسیقی را تحت نظم و ترتیب مخصوصی در آورده و در كتابی كه حاوی تصانیف او است نغمات موسیقی اش را از حیث وزن طبقه بندی كرده است.”

گویند اسحق به قدری از كیفیت فواصل و پرده های موسیقی مطلع بود كه قطعات دشوار موسیقی را بر روی عود ناكوك می نواخت ، این توانایی به دلیل دقت در شنوایی ، مهارت انگشتان و آشنایی او با عود بوده است. متاسفانه از كتاب هایی كه او نوشته چیزی در دست نیست ، ولی بی شك این كتاب ها مرجع كتاب اغانی ابو الفرج اصفهانی بوده است. پس از مرگ اسحق ، خلیفه ی عباسی با اظهار تاسف گفت : ” مجلس خلیفه بدون وجود اسحق دیگر زیور و رونقی نخواهد داشت. ” (۴)

اسحق شاگردی به نام زریاب داشت كه ندیم و خواننده ی مخصوص خلیفه بود. وی سراینده و شاعر ی معروف بود که موسیقی را در بغداد و نزد اسحق فرا گرفت . خواننده ی دربار هارون شد و سپس به اسپانیا سفر کرد. خلیفه عبدالرحمن ثروت گزافی در اختیارش قرار داد . چنان كه در موقع عبور از معابر صد بنده در خدمت خود داشت .

نهضت علمی موسیقی
موسیقی ایران در دوره ی قبل از اسلام ، موسیقی عملی بود و نوازندگان و سرایندگان در صدد جستجوی قواعد ارتباط اصوات و الحان نبودند. چنان كه باربد بزرگترین موسیقیدان دوره ی ساسانی را به نام نوازنده و سراینده معرفی كرده اند ؛ الحان ساخته شده توسط وی دلیل بر آن نیست كه از دیدگاه علمی در موسیقی زبده بوده است. زیرا امروز در كشور ما بسیاری از نوازندگان كه سازنده ی نغمات هستند از اصول و قوائد علمی موسیقی اطلاعی ندارند و فقط به مقتضای ذوق طبیعی ، الحانی را تركیب و تنظیم می كنند.

جای تعجب است چرا که با وجود كتاب هایی که در فن موسیقی نوشته شد ، این كتب هیچ گاه تغییری در موسیقی ما به وجود نیاورد ، راه پیشرفت آن را باز نكرد و هرگز تحولی در سبك نوازندگی و سازندگی ایجاد ننمود. در حقیقت می توان گفت كه كتاب هایی كه راجع به این موضوع نوشته شد علم را با عمل توام نكرد و تنها اثری که باقی گذاشت این بود كه ما بتوانیم به طور خیلی ساده و مختصر درباره ی موسیقی دوران گذشته این سرزمین صحبت كنیم ؛

زیرا در هیچ یك از این رسالت نه قائده ای برای نوشتن الحان موسیقی بیان شده و نه از سبك سازندگی و تركیب نغمات و الحان گفتگویی به میان آمده است. از طرف دیگر نویسندگانی كه در زمینه ی موسیقی بحث كردند همگی مقلد یكدیگر بودند و آن هایی كه ابتكاری داشتند فقط از رویه ی نویسندگان پیشین انتقاد كرده و مطالب بسیار مختصری بر نوشته ی گذشتگان افزوده اند . نوشته های آن ها نیز ابدا تاثیری در سبك نوازندگان و سرایندگان نداشته است.

ابو نصر فارابی ( ۳۳۹- ۲۵۹ ) : اولین كسی كه در دوره ی اسلامی كتابی در فن موسیقی نوشته و در آن از قوانین صوت و نسبت های ریاضی صداها گفتگو كرده است . فارابی در كتاب الموسیقی الكبیر می گوید، مطالبی را كه قدما و گذشتگان راجع به موسیقی نوشته اند بررسی كرده ، بنابراین قواعد و اصول اولیه ی موسیقی را از فیلسوفان یونان اتخاذ كرده است. فارابی به خوبی از عهده ی بیان قواعد اصلی موسیقی بر آمده به طوری كه دیگران – كه بعد از او در این فن كتاب نوشته اند – نوشته های او را به عنوان اصل مسلم قبول و تنها دنباله ی افكار او را تعقیب كرده اند.

ابوعلی حسین بن سینا )۴۲۸ -۳۷۰ : ( ابن سینا دو رساله در موسیقی نوشت ؛ یكی به عربی كه جزء كتاب شفا ست و دیگری به فارسی كه جزء دانشنامه ی علائی ست و بنام علاءالدوله همدانی ( از سلاطین دیلمی ) نگاشته شده است. این اولین كتاب موسیقی به زبان فارسی است . معروف است كه چون علاءالدوله از كتاب های ابن سینا كه به زبان عربی بود چیزی درك نكرد، بوعلی كتاب مذكور را در انواع حكمت به زبان فارسی نگاشت

تا مورد استفاده ی او واقع شود. ابن سینا نیز مطالب را مانند فارابی شرح داده است. منتها چون فارابی به موسیقی علمی و نواختن ساز آشنا بود سازهای زمان خود را كاملا شرح داد، ولی ابن سینا چیزی از خود اضافه نكرد و در تایید مطالبی كه فارابی نوشت اشاراتی نموده است.

صفی الدین عبدالمومن ارموی ) وفات ۶۵۶ : ( رسالات فارابی و ابن سینا تا دو- سه قرن تنها منبع اطلاعات راجع به موسیقی علمی بود. در این مدت طولانی ، نویسندگان ایرانی و عرب چیزی راجع به موسیقی ننوشتند، تا آن كه صفی الدین عبدالمومن ارموی – كه معاصر مستعصم آخرین خلیفه ی عباسی بود – دو كتاب در این فن نگاشت : یكی به نام رساله ی شرفیه و دیگر موسوم به كتاب الادوار.

صفی الدین در رساله ی شرفیه اشاره می كند كه كتاب مزبور شامل اصولی است كه از فیلسوفان یونان و قدما اتخاذ شده و ضمنا برای آن كه ثابت كند رساله ی او تقلید نوشته های گذشتگان نیست ، می نویسد در این كتاب از مطالبی سخن به میان آمده كه نویسندگان سابق به آن اشاره نكرده اند. البته منظور او از قدما اشخاصی است كه قبل از وی راجع به موسیقی كتاب هایی نوشته اند ؛ از قبیل خلیل بن احمد ( واضع علم عروض ) كه كتابی در اوزان شعر نوشته و از بین رفته است و نویسندگان رسالات اخوان الصفا و

فارابی و ابن سینا و امثال آن ها.

قطب الدین شیرازی ) وفات ۷۱۰ : ( وی كتابی در فلسفه و علوم به نام دره التاج لعزه
الدباج نوشت . در فن چهارم از جمله ی چهارم كه در علم ریاضی است شرح مفصلی راجع به موسیقی نگاشته كه مشتمل بر یك مقدمه و پنج مقاله است. این كتاب به فارسی نوشته شده و دارای مباحث قابل استفاده ای راجع به صوت و ملحقات آن ، نسبت های ابعاد موسیقی ، رابطه ی اصوات از نظر ریاضی ، آوازها و پرده شناسی آلات موسیقی ذكر كرده و گفته های آن ها را توضیح و تشریح كرده است . او نسبت به صفی الدین اظهار تكریم و تمجید نموده است ؛

همچنین برای رابطه ی ابعاد و آوازها اشكالی ترسیم كرده و توضیحاتی داده است كه دقت كامل او را در این فن نشان می دهد . در حقیقت كتاب او یكی تالیفات گرانبهای نوشته شده در موسیقی است.

عبدالقادر مراغه ای ) وفات ۸۳۸ : ( كتاب موسیقی خود موسوم به مقاصد الالحان را به نام یكی از شاهان عثمانی موسوم به سلطان مراد دوم موشح كرد. او از سمرقند به آسیای صغیر رفت و در سال ۸۲۶ كتاب را به او تقدیم نمود. عبدالقادر مجددا عازم سمرقند شد و تا پایان عمر در خدمت سلطان شاهرخ فرزند تیمور – كه مردی ادب دوست و هنر پرور بود – روزگار را سپری کرد. عبدالقادر دو كتاب دیگر در موسیقی نوشت یكی موسوم به جامع الالحان كه در سال ۸۱۸ به سلطان شاهرخ تقدیم كرد. دیگر شرحی است كه به كتاب الادوار صفی الدین نوشت و به قرار معلوم این كتاب آخرین تالیف او است. از نوشته های او چنین بر می آید كه وی ابتدا كتابی به نام كنزالحان نوشته و در آخر آن نغمات موسیقی را كه خود ساخته بود با خط مخصوصی درج کرده است، ولی فعلا از این كتاب اثری در دست نیست و شاید از بین رفته باشد. (۵)

فارمر موسیقیدان معاصر بنام، درباره ی موسیقی عرب پیش از اسلام چنین می گوید : “… حدود گام موسیقی عرب پیش از اسلام از یک هنگام متجاوز نبود و تبدیل آن به گام های دو هنگامی در نیمه ی دوم سده ی نخست هجری و تقلید از عود پارسی بوده است.” (۶)
“… این موسیقی ابتدایی، چند شکل، یا بگفته ی ما “دستگاه” بسیار کوچک داشته و نخستین آن “حدی” بوده است که از روی گام های شتر خوانده می شده و ویژه ی راندن شتر بوده است. کم کم سه لحن اصلی : نصب ، ستاد و هزج را نیز به کار برده اند. (۷) نخستین، ویژه ی مرثیه ها و سوگواری بوده و از دومی که وزنی ثقیل داشته، اوزان ثقیل اول ، ثقیل ثانی و خفیف برآمده و سومی بحری است ویژه ی رقص و کف… ” (۸)

کلمان هوارت می نویسد: ” … پیش از ظهور اسلام، عرب های بادیه نشین شعر و موسیقی داشته اند ولی تشکیل و بسط آن بر ما مجهول است. شاید طرز حرکت شتر هنگام راه رفتن و گذاردن پاهایش با آن همه نظم بر روی زمین، موجد آهنگ “حدی” گشته است، آهنگی که ساربانان قافله برای راندن و سرگرمی شتران می خواندند…” (۹)
در آن هنگام ارکستر عربی فقط از آواز ، کف )دست زدن (و دف تشکیل می شد.

ژول روانه در کتاب بزرگ انسکلوپدی موسیقی پس از بحث فراوان در این باره می نویسد : “… عرب های پیش از اسلام نوعی موسیقی خاص داشتند که آن را برای سرودن اشعار به کار می بردند، مانند آنچه که هم اکنون نزد برخی قبایل چادر نشین عرب یافت می شود. حدود آن از یک چهارم) ذوالاربع (یا یک پنجم) ذوالخمس( تجاوز نمی کند. جنس، ساختمان و فرمول آن با موسیقی پس از اسلام به کلی متفاوت است.” (۱۰)

این دگرگونی از کجا پدید آمد ؟
در میان گروه های فراوانی که به نام اسیر و برده، پس از جنگ ایران و عرب به عربستان می بردند، کسانی هم بودند که موسیقی می دانستند یا این که اگر موسیقیدان حرفه ای نبودند، در فرهنگستان های دیار خویش نوای خوش را به عنوان یکی از مواد درسی فراگرفته بودند و اینک نام تنی چند از آنان:

ابن مسجع ایرانی که پیش از این درباره اش سخن آمد. وی از کارگرانی بود که برای نوسازی خانه ی کعبه به مکه رهسپار شد و آواز خوش او عبدالله زبیر را شیفته کرد و بدین سبب آزادش نمود. سپس برای تکمیل هنر خویش به ایران بازگشت و نواختن چندین رود را فراگرفت. وی دوباره به مکه رفت و گام های موسیقی ایرانی را با اشعار عربی همراه کرد. (۱۱)

اسحق موسلی یکی دیگر از موسیقیدانان بزرگ ایرانی که درباره اش سخن خواهد آمد، درباره ی وی گفته است : “او نخستین کسی بود که موسیقی عرب را به سبک ایرانیان خواند و معمول نمود.” صاحب کتاب بزرگ اغانی او را مبتکر آهنگ های بعد از اسلام می شناسد. (۱۲)

سائب خائر فرزند یک اسیر ایرانی که نخست برای حفظ وزن آواز، قطعه چوبی را بر روی زمین می نواخته است. وی بعدها نواختن عود را نیز فراگرفته است . باز بگفته ی صاحب اغانی ، او نخستین کسی بود که آواز را با موسیقی در عرب همراه و با تاثیری که از آهنگ های نشید ایرانی پذیرفت ، آواز را با عود همراه کرد . وی در شهر خود عود نیز ساخته است.

نشید ایرانی یا نشیط فارسی (۱۳) که ابن خلدون نیز از او یاد کرده ، سرودهای پارسی را در مدینه می خوانده، و شاگردانی چون جمیله ، عزت المیلاء ، معبد و ابن سریج را پرورد. ابو یحیی عبداله سریج شاگرد نشید بود که نواختن عود را به خوبی از او آموخت.

نصر بن حارث کلاه که به گفته مسعودی، در زمان خسرو پرویز به ایران آمده بود. او نواختن عود را در حیره فرا گرفت و در عرب نخستین کسی است که نواختن بربط را آموخته است.

ابو سلیمان، یونس بن سلیمان کردی شهریار معروف به یونس که نخستین کتاب موسیقی پس از اسلام را نوشته و در اغانی و الفهرست از کتاب های نغم ، الفیان و مجرد او یاد شده است.

مسلم بن محرز که در زمان هشام عبدالملک می زیست و به صناج العرب مشهور شد وی از جمله کسانی است که در نواختن چنگ به مقام استادی رسید.

ابراهیم فرزند ماهان پسر بهمن، پسر پشنگ که از دهقانان ارجان شیراز بوده اند. (۱۴) وی در کوفه به دنیا آمد و به خلاف رای پدر به خوارزم و ری سفر کرد و در آن جا موسیقی آموخت و به نام اسحاق موسلی مشهور گردید . ابراهیم بزرگ ترین موسیقیدان دربار عباسیان به شمار می رفت و گفته می شد که گوش وی چنان در درک اصوات قوی بود که اگر در مجلسی سی نوازنده رود می نواختند و کوک یکی از آن ها نابرابر بود، وی آن را درمی یافت.

ابراهیم زنان زیادی داشت که از آن جمله یکی شاهک مادر اسحاق بود و دیگری دوشارم (۱۵) همسر محبوب وی که با دف نیز آهنگ های او را همراهی می کرده است. وی در دربار مهدی عباسی و هارون الرشید پایگاهی بلند داشت.

ابا محمد اسحاق موسلی فرزند ابراهیم و شاهک ، در عهد چهار خلیفه، هارون، مامون، معتصم بالله و الوافق بالله نوازندگی می کرد. وی دارای تالیفات بسیار در زمینه ی شعر و موسیقی بوده است . به روایت ابن الندیم در الفهرست ، النغم و الایقاع (آهنگ ها و وزن ها)، اغانی کبیر، مجموعه اغانی و رساله های زیاد درباره ی موسیقیدانانی چون حماد، حنین حیری، طویس، ابن مسجه، حسان و… از جمله کتاب های او است.

به گفته ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی او در یکی از کتاب های خویش همه ی آهنگ های خود و پدرش را گرد آورده است که بایستی همان مجموعه اغانی بوده باشد.

زریاب دیگر موسیقیدان بزرگ ایرانی ( از او سخن به میان آمده). او موسیقی ایران را به شمال آفریقا و اسپانیا برد و ترویج کرد. وی نخست غلام این خاندان بود و چنان که می گویند: ” آنان به استعداد او رشک بردند و بیرونش کردند.” غافل از آن که به گفته ی سعدی :
” هنرمند هرجا که رود، قدر بیند و صدر نشیند. ”
او با رایحه ی دلپذیر مشکی که اندرون سینه داشت. موسیقی ایرانی را، با دم صبح به همه ی آفاق جهان پراکنده کرد ؛ اکنون گاهی، یادی خاطر انگیز از این رایحه ی دلپذیر همراه با موسیقی غربی، باز به ایران می آید.
کم کم همه ی رودها و سرودهای ایرانی به عربستان وارد شد؛ از چنگ و نای، بربط، چغانه، تنبور، غژک، دمبک و…
برخی از این نام ها معرب گردید. همچون چنگ که به “صنج” مشهور شد (صناج = چنگ زن) و زنگ که به “سنج” مبدل گردید و تنبور به صورت “طنبور” نوشته شد. چغانه به “صغانه” رایج گردید؛ غژک که “غجک” شد. اما برخی نام ها نه تنها معرب نشد که هنوز در تمام کشورهای عربی زبان با همان نام ایرانی خود خوانده می شوند؛ همچون تار ، سنتور ، کمانچه ، عود ، نی و… (۱۶)

مراتب جایگاه موسیقی در اسلام
یكی از اولین مراتب جایگاه موسیقی در اسلام این است كه میتواند طالبان حق و سالكان را یاری رساند و سختیهای سلوك را بر ایشان آسان سازد. می دانیم كه اسلام ریاضت را نفی میكند و تكاملی كه از طریق “مرتاضباوری” حاصل میشودرا نمی پذیرد. پس موسیقی میتواند جای ریاضت را بگیرد؛ به این ترتیب كه سالك به جای اینكه برای رسیدن به تمركز و مراقبه نیازمند ریاضتكشیدن باشد، میتواند از موسیقی استفاده كند و همان نتیجه (نیل به تمركز و مراقبه) را به دست آورد.

اساساً موسیقی به دو نحو در جهان اسلام ایفای نقش میكند: یكی به شكل خفی و غیرمستقیم است – كه بدان اشاره شد – و دیگری به شكلی جلی و مستقیم است كه این مورد دقیقاً ذات و ماهیت “موسیقی مذهبی” را تشكیل میدهد. در این شیوه ، بهرهگیری از موسیقی كاملاً ملموس و محسوس است؛ موسیقی كاملاً در خدمت مذهب قرار میگیرد. از این منظر میتوان موسیقی مذهبی را به چهار رشته تقسیم كرد:
۱ـ روضه
۲ـ نوحه
۳ـ اذان و مناجات
۴ـ تعزیه
در فرهنگ موسیقایی و مكتوب ایران، دربارهی روضه خوانی چنین آمده است:
ذكر مصائب وارده بر امام حسین (ع) موجب پیدایش آثاری از نظم و نثر فارسی شده است كه صرفنظر از مراثی عامیانه، برخی از آن ها مانند تركیببند محتشم كاشانی، از لحاظ ادبی خالی از اهمیت نیستند. همچنین موضوع روضه خوانی، یعنی ذكر وقایع حزنانگیز كربلا هم خالی از اهمیت نمیباشد، زیرا در این قسمت نیز موسیقی نقش به سزایی داشته است . (۱۷)
این توضیح از آنِ استاد بیبدیل موسیقی ایران، مرحوم روحالله خالقی است . ادوارد براون در این زمینه چنین مینویسد:

“وجه تسمیهی روضه خوانی آن است كه قدیمیترین و معروفترین كتاب از این سنخ ، روضهٔ الشهداء نام داشته و تألیف حسینی واعظی كاشفی (متولد اوایل قرن دهم هجری) است . سابقاً قرائت این كتاب را روضه خوانی میگفتهاند. بعدها این اصطلاح، بر خواندن كتب دیگر از قبیل طوفان البكاء یا اسرار الشهداء نیز اطلاق شده است . (۱۸)

روضهٔ الشهدا كتاب مفصلی در چهار مجلد است كه توسط قدیمیترین روضه خوان ایران، یعنی ملاحسین كاشفی كه اهل سبزوار بود، تألیف شده است . ملاحسین كاشفی در زمان حكومت سلطان حسین بایقرا به مركز حكومت، یعنی هرات دعوت شد و به دلیل صدای خوش و احاطهای كه بر دانش موسیقی داشت، نزد سلطان وقت، مقام بالایی به دست آورد. روضه خوانی نه فقط نزد مردم عادی، كه نزد خواص نیز مقام ویژه و حرمتی بسیار داشت؛ چنان كه حتی شاهان هم این شیوه از عزاداری را ارج میگذاشتند و اهمیت فراوانی برای آن قائل بودند. بزرگترین پادشاه صفویه، یعنی شاهعباس شخصاً در مراسم عزاداری شركت میكرد و در این میان حتی مجالس عامه را هم بینصیب نمیگذاشت.

او علاوه بر مراسم روضه خوانی محرم و صفر، سوگواریهای ماه مبارك رمضان، خصوصاً روز شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) را بسیار گرامی میداشت و اغلب با لباس مبدل به مجالس و تكایا میرفت و در روضه خوانیها شركت میجست.

عموماً اهل منبر میكوشیدند در مراسم سوگواری، جنبههای مختلف را لحاظ كرده و حضار را از هر نظر بهرهمند گردانند. پس میتوان از این نظر اهلمنبر را به دو دسته تقسیم كرد. بهعبارتی، روضه خوان هایی كه مراسم سوگواری را اداره میكردند، دو طبقه بودند : دستهی اول كه “واعظین” خوانده میشدند، به این طریق عمل میكردند كه یكی از آیات كریمهی قرآن را انتخاب كرده و خطبهی خود را با آن شروع میكردند. آن ها پس از قرائت آیه، به ذكر مسائل و حكم دینی و عرفانی میپرداختند و سپس اشعار بسیار لطیف و مناسبی را برای حضار میخواندند. آنگاه در پایان، به ذكر مصیبت پرداخته و به همین ترتیب خطبهی خویش را به پایان میرساندند. این طبقه از روضه خوان ها، نیازی به داشتن استعداد موسیقایی نداشتند

، زیرا با كمكگرفتن از بحث و خطابه، منبر و مجلس را اداره میكردند و مباحث حكمی ، عرفانی و مذهبی را به مردم آموزش میدادند.

اما طبقهی دوم روضه خوان هایی بودند كه مستقیماً وارد ذكر مصیبت میشدند و به كمك آواز و صدایخوش و بهخصوص بهرهمندی ذاتی از هنر موسیقی و احاطه بر علم آن، اشعار را با زیباترین و سوزناكترین نغمات كه تا عمق جان و روح و قلب مستمعان نفوذ میكرد، میخواندند.از این گذشته، این دسته اغلب مردمانی باسواد و اهلفضل بودند كه آشناییشان با حكمت و رموز دینی هیچ كمتر از دستهی اول نبود؛

بنابراین از عهدهی موعظه و خطابه نیز برمیآمدند و بر جذابیت منبر خویش میافزودند. این دسته از روضه خوان ها را “ذاكرین” مینامیدند و چون درعینحال هنرمند هم محسوب میشدند، چنان شور و انقلابی در مجالس در میافكندند كه مردمان مؤمن و عزادار، از این منبر به آن منبر، و از این تكیه به آن تكیه، دنبالشان روان میشدند تا دوباره و چندباره، از منبر شورانگیز و محضر دلآویز آنان بهرهمند شوند. این سنت هیچگاه قطع و فراموش نشد؛ زیرا امروز نیز

میبینیم كه مؤمنین در پی ذاكرین موردعلاقهی خود، از این سوی شهر به آن سوی شهر میروند تا همچون قند مكرر، از هنرنمایی عارفانهی آن ها لذت ببرند و به فیوضات معنوی و ربانی نایل آیند. حاج تاج نیشابوری (معروف به تاجالواعظین) ، حاج میراز لطفالله اصفهانی (مشهور به دستهبنفشه)، سید باقر جندقی، حاج سید حسن شیرازی (سرسلسلهی سادات شیرازی)، شیخ علی زرگر و شیخ طاهر خراسانی (ملقب به ضیاءالدین) از معروفترین روضه خوانان كهن به شمار میرفتند.

مرحوم استاد خالقی، حكایتی در مورد توانایی برخی از روضه خوانان یادشده نقل میكند كه بسیار شنیدنی است:
“مخصوصاً اهل موسیقی، حاج تاج را هنرمند بزرگی میدانند و از تأثیر مجلس روضهی او، داستان ها نقل میكنند. از جمله شنیدهام وی روزی در تكیهی سادات اخوی، همه را مجذوب صوت غراء ، دلنشین و مؤثر خود كرده است ؛ شرح حكایت از این قرار است كه حاج میرزا لطفالله بالای منبر بوده و با صدای دلكش خود به قدری خوب مجلس را اداره نموده كه همه تصور كردهاند

بعد از او دیگر كسی از عهدهی جلبتوجه حضار بر نخواهد آمد. به همین جهت صاحب مجلس دستور چای و قلیان میدهد. در اینحال، حاج تاج وارد مجلس روضه میشود و شیخ علی زرگر – كه او هم استاد ماهری بوده است – مطلب را به اطلاع میرساند و میگوید تصور نمیكنم بعد از هنرنمایی میرزا لطفالله ، بتوانی شوری در دلها برافكنی. حاج تاج فكری میكند و میگوید : “من فقط سه شعر با آواز میخوانم و امیدوارم كه از عهده برآیم”.

پس از صرف چای، در موقعی كه مجلس روضه پر از همهمه بوده است، حاج تاج به منبر میرود و اولین شعر را چنان با صورت جذاب و دلانگیزش میخواند كه همهی اهلمجلس ساكت میشوند. پس از دو شعر دیگر كه آن ها را با كمال مهارت و به سبك خوانندگان نامی و با تحریرات و غلتهای مناسب میسراید، از منبر پایین میآید و به شیخ علی زرگر میگوید : “حرف حساب دو كلمه بیشتر نیست. ” و او هم استادی تاج را ستایش میكند . میگویند مردم به قدری مجذوب وی بودند كه همین كه از منبر پایین میآمد، اكثر حضار به پا میخاستند تا خود را به مجلس دیگری
كه او بنا بود بخواند برسانند و از صوت دلنشین وی استفاده كنند. (۱۹)

نوحهخوانی نیز یكی دیگر از مظاهر موسیقی است كه در مجالس مذهبی نقش بسزایی ایفا میكند. در كتاب فرمهای موسیقی ایران دربارهی نوحه چنین آمده است: نوحه اصولا یكی از انواع موسیقی آوازی است. این آوازها بدون همراهی ساز، گاهی بهطور تنها و گاه بهطور جمعی یا با خوانندهی تنها، و همراهی آواز جمعی است و معمولاً جملاتی به صورت روفرن (واخوان) دستهجمعی تكرار میشود . (۲۰)

نوحه، علاوه بر نقشی كه در مراسم سوگواری دارد، عاملی برای حفظ موسیقی نیز به شمار میرود، چنان كه در كتاب شناسایی موسیقی ایران چنین آمده است:
” ارتباط نوحه با موسیقی، از روضه بیشتر است؛ زیرا اشعار نوحه كه برای سینهزنی سروده میشوند، دارای ریتم و وزن بهخصوصی است كه با آهنگ بعضی از گوشههای آوازهای ایرانی اجرا میگردند و غالباً حالت تصنیف به خود میگیرند. نوحه عامل بسیار بزرگی برای نگهداری و اشاعهی آوازهای موسیقی ملی ما بوده است” . (۲۱)

روضه خوانی و نوحهخوانی، دو فرم مستقل از یکدیگرند كه خصوصاً نزد شیعیان و طی دههی اول عاشورا، كاركرد بسیار فراگیری را بر عهده دارند. پس از استیلای عرب، ایران استقلال خود را از دست داد، اما ایرانیان به میل خود اسلام را پذیرفتند و ایمان آوردند.

در سال ۲۰۶ هجری قمری ، آل طاهر در خراسان قیام كردند و به این ترتیب اولین حكومت مستقل اسلامی در ایران پدید آمد. اما این حكومت تنها بر خراسان مستولی بود. امیران آل بویه اولین كسانی بودند كه حكومت مستقل اسلامی را در كل كشور ایران برقرار كردند.