پست مدرنيسم

Post Modern
اصطلاحي که براي پست مدرن در نظر گرفته شد و انتخاب آن در دهه ۸۰ سبک خاصي برگشت که نه تنها عقايد و ايده هاي اصلي بلکه تئوريها و نظريه هاي مختلف طراحان سراسر دنيا را نيز در بر گرفت .

در معماري پست مدرن اين اصطلاح بطور رسمي و موثر ف مدرنيسم خالص را رد مي کند از نئوکلاسيک حمايت کرده به توصيف آن مي پردازد .
عمومي ترين تفسير اين اصطلاح براي اهداف هر گونه طراحي است . و پيروان آن را هنر مندان معاصري تشکيل مي دهند که طرفداران سر سخت باهاوس نيستند و سبکهايي از جمله ، نئودادا ، نئواکسپر سيونيست ، پانک ، پاسيفيک و مدرن را قبول دارند .

پست مدرن مانند «آرت دکو» که آخرين سبک بين المللي مطرح است ، تاريخ هنر و تکنولوژي جديد را با تمايل به سمت تزئينات در هم آميخته تا از نظر تجاري نيز مورد قبول عامه باشد . ارتباط مکاتب گوناگون در اين سبک کلي ، ويژگيهاي تصوير آن است ، نه فلسفي بودن آن و اين ويژگي ها عبارتند از اشکال هندسي زنده اي که شناور بودن آن را نشان مي دهد .

خطهاي دندانه اي (زيگزاک ، لايه هاي متعدد و تصاوير قطعه قطعه ، هماهنگي هاي دلپذير و تکنيکهاي نقاشي از جمله پاستل و تأکيدات بر تاريخ هنر و طراحي از خصوصيات آن است . پست مدرن تا قبل از اين که بر روي آن ، اين اسم گذاشته شود ، وجود داشته ، در اواخر دهه ۵۰ و ۶۰ يک نوع پست مدرن ناقص در آرت نوا ، آرت دکو و آثار آنها ديده شده حتي قبل از آن هم در سال ۱۹۴۷٫م مجموعه آثار گرافيکي با اشکال هندسي در رنگهاي زنده به صورت کلاژ و سه بعدي ديده شده .
«اتورسوت ساس»طراحي که مجموعه آثارش اين گونه بوده از جمله همين هنرمندان است .

او در سال ۱۹۸۰ .م به اين نتيجه رسيد که نمي تواند محيط شهري را بهتر کند . در نتيجه تصميم گرفت که خانه را که آخرين قلمرو آزادي بشر است مجدداً طراحي کند . آنهم يک طراحي با مبلمان پارچه هايي با رنگهاي زنده و فضاهايي شبيه کارتونهاي مصور و شاد .

طراحي براي روي جلد آلبوم – طراح : جرج هاردي و ريچارد مانينگ- سال ۱۹۸۱ م.

اولين هداياي پست مدرن در سوئيس از «باسل» بود ، جائي که «ولف گانگ وين گارد» در سال ۱۹۶۸٫ م به هيئت علمي مدرسه تکنيکي دولتي باسل پيوسته بود . وين گارد نظم و ترتيب و ظرافت و تميزي سبک سوئيس را کنار گذاشته و تصاوير جديد را بوجود آورد با وجودي که وين گارد از سبک رسمي سوئيس استفاده مي کرد ، سبک باسل او نوعي آزادي عصر کامپيوتر از فضاي دو بعدي را ايجاد مي نمود . بسياري از دانشجويان اروپايي و آمريکايي که با وين گارد کار مي کردند ، روش خلاق او را مورد توجه قرار داده و گسترش دادند تا سبک مشخص و بارزي براي دهه هشتاد ميلادي بوجود آيد . «دان فريدمان» طراح آن دوره که اهل نيويورک بود از باسل فارغ التحصيل شده و بعد در دانشگاه «ييل» و «سانچي پرچيس» تدريس مي کرد ، از برجسته ترين اساتيد اين سبک بود .

فريدمان پروژه هاي جالب و مهيجي را هدايت کرد که رابطه بين سبک آوانگارد ( پيشرو) و کاربردهاي طراحي عملي را مورد آزمايش قرار داد ، او در سال ۱۹۷۳٫ م چنين نوشت : «خوانايي يعني توانايي ساده ، واضح موثر خواني ، اغلب با قابل خواندن بودن و جالب بودن و لذت بخش بودن در تضاد است .»
روش فريدمان در آموزش طراحي آمريکا بازتابي شايان توجه داشت در لوس آنجلس «آبريل گري من » من طراح و «جيم ادگرز» عکاس با استفاده از عکاسي حرکتي که با زبان تصويري جديد توأم بود بوجود آوردند.

طراحي صفحه تبليغ مجله – طراح : مک نايت کافر – آمريکا – سال ۱۹۴۷٫ م .

آنها ايده هاي باسل را با «پاپ فانک» کاليفرنيا به هم آميخته و چيزي شبيه به آثار »هيپ نوسيس » استوديوي طراحي جلد آلبوم بريتانيا و طراحي پوستر ژاپني با نام «تانادوري يوکو» بوجود آورند .
بعدها «گرايمان» با استفاده از تصاوير انتزاعي کامپيوتري اين سبک را گسترش داد . هم زمان گروهي از طراحان سانفرانسيسکويي که تحت تأثير «رابرت ونتوري» و «مايکل گراوز» معمار قرار داشتند . سوژه هاي تزئيني پست مدرن را توسعه دادند که از ويژگي هاي نئوکلاسيک مدرن نشأت گرفته بود .

طراحي روي جلد بروشور – طراح ماتيو ليبووتيز – آمريکا – سال ۱۹۴۵ . م
اساتيد آکادمي «گران بروک» در تپه هاي «بلوم فيلد» ميشيگان طراحي را بر اساس تئوري تجزيه و تحليل زبان ادبي و فلسفي ارائه دادند . محدوديتهاي ارتباط تصويري انتزاعي را مي توان با يافتن اين موضوع که چند نوع معني را مي توان از طريق يک طراحي بيان کرد ، مورد آزمايش قرار داد ، با وجودي که اين تئوري اساساً تزئيني است ، و آن را مي توان به بهترين نحو در آثار طراحي عملي معاصر و هنرمندان استوديو دامبار و طراحي کل مشاهده کرد .
همراه با کنکاش تحليلي طراحي گرافيک ، رويه هاي بارز و غير منتظره نيز وجو

«پانک» در انگلستان بوجود آمد و به صورت يکي از شاخه هاي موسيقي راک معرفي شد و مطرح شد و در زمينه هاي گوناگون فرهنگي محلي خصوصاً در لندن ، نيويورک و لوس آنجلس – رشد کرد .
طرحها با سرعت و ديدگاه اقتصادي کنترل مي شد . پوسترها و روزنامه هايش با استفاده از کاغذهاي پاره – پاره شده و نوار چسب درست مي شد . در مطبوعات غير قانوني ترين حالتهاي کمدي که ديده مي شد ، در نوشته هاي پانک هم مي شد ديد .
پانک سوئيسي از تصاوير بهتر و واضح تري استفاده مي کرد و در آخر به موج جديد تجارتي تبديل گرديد .

طراحي بسته‌بندي (پکيج) – طراح : جان جي ، موج نو آمريکا سال ۱۹۸۳ . م .
«گري پانتر» به عنوان يک کاريکاتوريست افسوس مي خورد و مي گويد پانک يک پديده صادق بود . در حالي که موج جديد ، يک اصطلاح لفافه اي است . علي رغم بر چسب پست مدرن سبک طراحي در دهه ۸۰ را بايد مجموعه اي از تمام اجزاي گوناگونش دانست .
شواهد نشان مي دهد که لغات و اصلاحاتي که در تمام رسانه هاي گروهي ديده شده همه براي محصولات گوناگون به کار گرفته و مشترک است و با حداقل حساسيت زيبايي شناسي که عمدتاً از سبکهاي طراحان خاصي تکامل مي يابد و به صورت يک مد محسوب مي شود و فقط زمان است که مي تواند سرشت واقعي و اهميت آن را نشان دهد .

طراحي بسته‌بندي (پکيج) – طراح : جان جي ، موج نو آمريکا سال ۱۹۸۳ . م .
از آنچه تا به حال گفته شد به اين مهم مي توان رسيد ، عصر ما که بي ترديد يکي از مشخصه هايش دگرگوني عظيم در چگونگي انتقال اطلاعات و گسترش ارتباطات جمعي است مقتضيات و قواعد تازه اي را در قلمرو هنر و فرهنگ به منصه ظهور رساند .

انسان معاصر در پي بهره مندي از عرصه ها ، شيوه ها و روشهايي است که او را سريع تر و موثر تر به پيامها و مفاهيم گوناگون رهنمون سازد .
تبليغات و ترغيب مخاطبان و حتي سرگرمي و از همه مهم تر تبادل اطلاعات و اخبار در جامعه اي که از مختصات هنر گرافيک مي باشد تأثير بسزايي داشته است . اين نکته مورد توجه قرار گرفت که در روند دگرگوني هاي مختلف بخصوص فرهنگي بنا گرديد ذهن و زبان نو چگونه انقلابي در زبان هنر بوجود آورد و همچنين ديده شد که نقش گرافيک به عنوان هنر ارتباط جمعي و انتقال جذاب موضوع و ماندگار پيام در عصر ما ، اهميت و اولويت خاصي يافته است و شاهد تکاپوي هنرمند براي تعريف ارتباط خود با جهان بوديم .

به عبارت ديگر کوشش او براي آن بود که از ديدگاه معين و مشخص به مسأله پاسخ دهد . زماني هنرمند به ديدگاهها و پيشرفتهاي صنعتي پاسخ داد و پيشرفتهاي تکنولوژي را در طراحي هاي هنري خود مد نظر گرفت و زماني ديگر افزايش توليدات تحسين بر انگيز توسط پيشرفته ترين ماشين آلات صنعتي مورد توجه قرار گرفت و همين باعث شد که ذوق و سليقه از مدار توليد حذف شود و صنايع دستي و صنعت گران که آخرين بازماندگان سنت هنري قرون وسطي بودند مانند گذشته اهميت

نداشتند و در دوره اي تا آغاز جنگ جهاني اول طغياني در برابر تمامي حس پذيريهاي سبک اوليه گرافيکي به منصه ظهور رسيد و پديده اي هنري پا گرفته در نيمه اول قرن ۱۹ ميلادي به نام هنر نو پيوند نزديکي با انقلاب صنعتي داشت و کشف انرژي هاي جديد و تفکرات جديد در اين قرن و اختراعات پي در پي باعث شد که مناظر و ديدگاهها و شيوه زندگي دگرگون شود و پيشروان اين سبک در تمامي سطوح در طراحي ، انقلابي به پا کردند و شاهد بوديم که هنر نو يک حرکت آوانگارد بود و چگونه مواد سنتي را بکار گرفت و آنها را در خدمت اهداف خود در آورد .

پس از آن ديديم که در اوايل قرن بيستم راهي ديگر مورد توجه هنرمندان قرار گرفت و صنعت به عنوان يک حقيقت و واقعيت زندگي پذيرفته شد و به عنوان يک اصل در پيشرفت تبليغات مطرح شد ، چرا که در اين دوران هدف از تبليغ فروش محصولات با راه هاي سود آور بود و بشر خسته از صنعتي به بيان احساسات و عواطف شخصي خود پرداخت و ايده آل آرماني توسط جوانان مورد توجه قرار گرفت و همچون کليه انقلابات هنري به اظهار و خودنمايي پرداخت . رويگرداني از واقعيت خارجي و دستيابي به بيان خيالي بود و چون دردي مشترک زباني جهاني يافت و اين روش که در اواخر سده نوزدهم ميلادي پا گرفت واقعيت را در مقابل کنکاشهاي ديگر قرار داد . حرکتي جهت تحقق فلسفه جان راسکين بود که مي گفت : «هنر حقيقي بايد هم زيبا باشد هم مفيد».

در اين دوران هنرمندان در جستجوي روشهايي بودند که از سبکهاي تاريخي حاکم مبرا باشد و اما بي ترديد اين هنرمندان نمي توانستند از تأثيرات مکاتب پيش نيز جدا بمانند لذا به ناچار در اين راستا به بهره گيري از سبکهايي روي آوردند که کمتر شناخته شده بود .
بدين ترتيب تمام شکلها يا شيوه هايي را که انتزاع مبتني بر انديشه هاي شرقي و قرون وسطي بود دنبال کردند .

آنچه که مهم است تجمع گروههاي مختلف در هر برهه از دوران هنري است که در نهايت زير شاخه هاي مختلفي را از يک سبک بوجود مي آوردند . طراحي گرافيک تا همان التهاب هنرهاي مختلفي را از يک سبک بوجود مي آوردند . طراحي گرافيک تا همان التهاب هنرهاي دکوراتيو پيش مي رفت و با جنگ جهاني تمام شکلهاي هنر سرمايه داري از طرف گروهي که هنر را صرفاً برترين حالت بيان دانستند و به جستجوي راههاي غلبه بر موانع سنتي در حيطه آفرينشهاي هنري برآمدند .
در اواخر قرن بيستم سبک خاصي مورد استفاده قرار گفت که نه تنها پايه عقايد اصولي استوار بود بلکه اساس تئوريها و عملکردهاي مختلف طراحان را در سراسر دنيا به دست آورد با ظهور پست مدرن باز گشت به گذشته مد نظر قرار گرفت .

با شرح مختصري از آنچه در اين ترجمه ذکر شده ما بر آنيم تا در آينده اي نه چندان دور به بررسي زير سبکهاي هر مجموعه بپردازيم و سير تحول عظيم گرافيک جهان را در کشورهاي مختلف مورد بررسي قرار دهيم . شايد گامي در اعتلاي گرافيک ايران داشته باشيم .
به اميد آن روز

پست مدرنيسم

پست مدرنيسم :
تاريخ فرهنگ و انديشه را از آغاز تاکنون ، مي توان به سه دوره سنت گرايي ، تجدد گرايي ( مدرنيسم ) ، پساتجدد گرايي ( پست مدرنيسم) تقسيم کرد . وقتي که اکنون به گذشته مي نگريم ، تمام دوران قبل از مدرنيسم ، دوره سنت گرايي مي شود . پس از آن دوره تجدد گرايي است که محمد رضا ريخته گران نکته ظريفي را در مورد آغاز آن توضيح مي دهد :

«براي مدرن شدن ، يک مبناي هستي شناختي و آنتولوژيک در کار است و آن مبنا ، به محاق رفتن وجهه روحي و قلبي در وجود آدمي و اصل قرار گرفتن وجهه دنيوي وجود اوست . به خود واژه مدرن اگر توجه کنيم ، از حيث ريشه شناسي مي بينيم که به هيچ وجه ، مقيد به معناي جديد و اکنون و حاضر نيست . بلکه مدرن از جنبه لغت ، به معناي در حد و اندازه آوردن است . يعني bringing to a measure . اين measure و اندازه و صورت عربي کلمه اندازه يعني هندسه ، اصل معناي مدرن است . بنابر اين ، مي توانيم بگوييم که دوران مدرن ، دوران غلبه فکر رياضي و نگاه مهندسي به عالم است .

دوران مدرن ، دوراني است که در آن اين مرتبه از هستي ، اصل گرفته مي شود ».
در دوره مدرنيسم ، برخي متفکران ، هر کدام رخنه اي در مباني تجدد گرايي وارد کردند و زمينه ساز پديد آمدن گرايشي شدند که به صورت آگاهانه از دهه ۱۹۵۰ به بعد شکل گرفت . اين گرايش براي آنکه بعد از دوره تجدد و مدرنيسم پديد آمد ، پست مدرنيسم يا پساتجدد گرايي ناميده شد . «اصطلاح پست مدرنيسم ، نخستين بار در سال ۱۹۷۵ در بحث يک معمار جوان به نام چارلز جنکس مطرح شد که از آموزه کارکرد گرايي يا فونکسيو نالسيم ، خسته شده بود . آموزه اي که شعار معماري مدرن بود ».

پروفسور کريستوفر ويتکام ، در مقاله هنر براي پژوهش هنر ، مي گويد : «حالا که مدرنيسم در پايان راه است ، ما با يک دوره جديد مواجه هستيم و نامي که به آن داده شده ، پست مدرنيسم است و تنوع گيج کننده اي دارد. بعضي معانيش ، ضد مدرن است و معاني ديگرش مفهوم دوباره ديدن مدرنيسم مي باشد . (…) من هويت پست مدرنيسم را گونه اي از پوچ گرايي داداييسم جديد مي شناسم .» او در جاي ديگري از همين مقاله ، گفته است : « در جنگ ويتنام ، يک دهکده ويتنامي را خراب کردند ، به اين منظور که آن را از کمونيسم حفظ کنند ! به نظر مي رسد که در مورد هنر هم همين گونه شده باشد . هنر را خراب کردند به منظور نجات آن .»
نقاشي پست مدرنيست ، بيشتر با نشانه ها سروکار دارد تا با محتوا و هر گونه که تمايل داشته باشد ، از نمادها ، اساطير ، تصاوير تاريخي و علايم استفاده مي کند . «پست مدرنيسم ، مدرنيته اي است فراسوي متافيزيک ، که ديگر روياي نهايي در سر نمي پروراند ، اما همچنان روح آزمايشي و عقلي و انتقادي علم و هنر ، فردباوري و دموکراسي مدرن را حفظ کرده است ».

پست مدرنيسم ، حاصل اين ويژگي مدرنيسم است که مدرن اصلاً و ذاتاً به سرعت کهنه مي شود تا دوباره خود را بازسازي کند . هنرمند پست مدرنيست ، بيگانگي و تنهايي انسان را در جهان کنوني چون مشکلي غير قابل حل پذيرفته است و در نتيجه ، هرگونه اعتراض او ، حالت واکنشي دفاعي را دارد .
متمايز کردن تغييراتي که به راستي شرايط لازم مدرن سازي هستند ، از تغييراتي که اغلب با مدرن سازي همراهند – اما پيش شرط يا پيامد بي چون و چراي آن نيستند – تقريباً ناممکن است . در ارزيابي يک فرايند خاتمه يافته مدرن سازي ، برآورد اينکه کدام متغير ها اصلي ، کدام کمکي و کدام صرفاً تصادفي هستند ، ممکن نيست . افزون بر آن ، متغير ها را – چه مربوط به گذشته و چه حال – نمي توان از هم جدا کرد ، بلکه بايد آنها را به آن گونه که مجموعه مهاي به هم پيوسته اي از شرايط ، رخداد ها و پيامدها را مي آفرينند ، درک کرد و باز شناخت .

تفاوت عمده اين سه جريان يعني سنت گرايي ، تجدد گرايي و پساتجدد گرايي ، در چگونگي موضع آنها نسبت به عقل است . سنت گرايان ، براي شناخت کل هستي ، عقل را به هيچ وجه کافي نمي دانند و از نگاه آنان با عقل فقط بخش کوچکي از جهان هستي يعني طبيعت فيزيکي اطراف را مي توان شناخت ؛ اما بخش با اهميت تر هستي را بايد با مراجعه به سنت شناخت و عقل براي شناخت اين بخش از جهان هستي ، کارايي لازم را ندارد .

تجدد گرايان ، به کافي بودن عقل براي شناخت هستي معتقدند و مي گويند با همين عقل و بدون نياز به ابزار و منبع ديگري ، مي توان جهان هستي را شناخت .
پساتجددگرايان ، در مقابل سنت گرايان که موافقت مشروط با عقل داشتند و در مقابل مدرنيست ها که موضعشان نسبت ه عقل ، موافقت مطلق بود ، معتقد به مخالفت مطلق با عقل هستند و به اعتقاد آنها ، تصويري که عقل از جهان هستي در اختيار ما مي گذارد، مات و مبهم است .

اما گروه اخير ، در عين حال ، ابزار و منبع ديگري هم براي تصحيح اين تصوير سراغ ندارند . از مشهور ترين متفکران اين گروه ، نيچه را مي توان نام برد . انتقاد نيچه ، متوجه عنصر جوهري مدرنيسم ، يعني خردباوري است . او درست دريافته بود که «بشر در آخرين منزل مدرنيته ، توانايي هايش را از دست مي دهد » به گمان نيچه ، سرنوشت محتوم دنياي مدرن ، نيهيليسم است و بازگشت به جهان سنتي ناممکن :«در جامعه سنتي ، اين دين است که تصوير کلي از جهان را در اختيار فرد مي گذارند و توجيه نهايي رفتار اخلاقي به عهده جهان بيني ديني است . در دنياي مدرن اما ، دين ديگر مرجع نهايي نيست و به جاي آن علم بر اين مسند نشسته است . پيامد قطعي رد تفسير ديني از جهان و قبول تفسير علمي به جاي آن ، بي گمان تهي شدن زندگي از معنا ، بي هدف نمودن هستي ، توجيه ناپذيري ارزش ها و در نتيجه پيروزي نيهيليسم است».

«هنوز شايد شرايط زماني قضاوت قطعي در مورد پيش بيني نيچه ، فرا نرسيده باشد اما شک نيست که کليت و جوهر گفته او کاملاض درست است . ژيلدا بورد در کتاب تاريخ هنر خود ، مدرن ها و ديگران ، نسبت به فقر هنر معاصر تاکيد مي کند و اينکه بدون شک ، جريانات و گرايشات موجود ، مثلاً اصالت انديشه هنر مفهومي ، توانايي جبران آن را ندارد . وي تاکيد مي نمايد : همان گونه که انسان نمي تواند تنها با نان زندگي کند ، هنر نيز نمي تواند تنها به نيروي فرم ها و رنگ ها به حيات خود ادامه دهد ».

پست مدرنيسم‌ها
• مفهوم واژه پست مدرنيسم
• تاريخچه‌ي واژه‌ي پست مدرنيسم
• بعضي از کاربرد‌هاي متفاوت واژه‌‌ي پست مدرنيسم

پست مدرنيسم همه جا هست

با اين که از زمان رواج اصطلاح پست مدرنيسم سه دهه مي گذرد اما نحوي گسترش آن در عرصه ي فرهنگ سرگذشتي نسبتاً پيچيده دارد . صرف نظر از اين که اين اصطلاح قبلاض چند بار به صورت پراکنده به کار رفته بود ( که در ادامه ي اين فصل به برخي از آنها مي پردازيم) پست مدرنيسم عمدتاً به عنوان مقوله اي دانشگاهي و مرتبط با تحولات خاصي در عرصه ي ادبيات و علوم انساني آغاز شد اما خيلي زود به اصطلاحي توصيفي براي انواع تغييرات مطرح شده در عرصه فرهنگ و جامعه ي معاصر تبديل شد . به عنوان مثال ، يک استدلال اين بود که مردم ديگر به پيشرفت تکنولوژيک اعتقادي ندارند و از آنجايي که اعتقاد به پيشرفت تکنولوژيک به يک دوره مشخص تاريخي مدرنيستي ، تعلق دارد ، تصور بر اين بود که اصطلاح پست مدرنيسم مي تواند عصر جديد ما را ، که عصر سر خوردگي و نا اميدي است ، به نحو شايسته اي توصيف کند . در هر حال ، پست مدرنيسم تا اواسط دهه ي ۱۹۸۰، به شکلي در آمد که بعضي مواقع مي شد آن را به عنوان اصطلاحي مبهم و کلي براي هر چيز به کار برد .

تا اواسط دهه ي هشتاد ، پست مدرنيسم اغلب در بسياري از حوزه ها (مانند معماري ، سياست يا ادبيات) در برنامه هاي هنري راديو ، ساعت هاي فرهنگي آخر شب تلويزيون و ضميمه هاي مردم پسند روزنامه هاي يکشنبه بحث و بررسي مي شد . آنچه در اين مباحث مطرح مي شد غالباً تلاش براي يافتن معناي احتمالي واژه اي همچون پست مدرنيسم يا رد کردن صريح آن بود . طرفداران ديدگاه دوم بر اين عقيده بودند که پست مدرنيسم شعار روز دهن پرکني است که تاريخ مصرف آن به زودي به پايان خواهد رسيد .

امروزه سيل کتابهايي که در مورد پست مدرنيسم نوشته مي شود کاهش چشمگيري يافته و بحث هاي داغ و احساساتي جاي خود را به ارزيابي و سنجش خردمندانه داده است . در برخي حوزه ها ( مثلاً در دنياي هنر ) ، به نظر مي آيد اين واژه ، البته نه ضرورتاً ، و مباحثي که به آن ارتباط دارد ، رفته رفته آگاهانه به دست فراموشي سپرده مي شود ، در حالي که مباحث نظريه ي پست مدرن در دنياي غرب با رشته هاي علوم انساني کاملاً تنيده و تلفيق شده است .
بنابر اين با کمي اغراق مي توان گفت که پست مدرنيسم بر اين نکته تأکيد دارد که به بخشي از گفت و گوي روز مره تبديل شده است . در نتيجه ، بررسي دقيق آن چه بسا خالي از فايده نباشد . اين کتاب راهنمايي براي تحقق اين امر است .

معاني چند گانه
مي توان روانکاوي خواند و بنيانگذار آن ، زيگموند فرويد ، را شناخت و مفاهيم اساسي روش روانکاوي را توصيف کرد ، اما در مورد پست مدرنيسم کار به اين سادگي ها نيست . پست مدرنيسم به معناي دقيق کلمه يک مکتب فکري نيست ؛ جنبش فکري يکپارچه اي هم نيست که هدف يا زاويه ديد مشخصي داشته باشد و نظريه پرداز يا سخنگوي واحدي نيز ندارد .

اين امر ناشي از آن است که تقريباً همه ي رشته ها ، از فلسفه و مطالعات فرهنگي گرفته تا جغرافي و تاريخ هنر ، آرائي در زمينه ي پست مدرنيسم مطرح کرده اند . در هر حوزه ، کتاب ها و نشريات ادواري با زاويه ي ديد خاصي در مورد پست مدرنيسم منتشر شده اند و هر يک از اين حوزه ها آن را به شيوه ي خود تعريف کرده اند . خلاصه اين که ، پست مدرنيسم به سرعت فراگير شده است . با در نظر گرفتن کثرت رشته ها و ارجاعات پست مدرنيسم ، معاني آن زياد شده و همه اينها به طور کلي به جاي روشن کردن آن ، ماهيتش را مبهم تر کرده اند . مشکل از اينجا ناشي مي شود که معناي پست مدرنيسم در يک حوزه لزوماً با معناي آن در حوزه ي ديگر همخواني و سازگاري ندارد .

بنابر اين در حال حاضر پست مدرنيسم مفهومي است پيچيده و مشکل ؛ آن قدر که حقيقتاً چندين پست مدرنيسم وجود دارد و يا ، حداقل ، ديدگاه هاي متنوعي در اين زمينه وجود دارد . عجيب اين که پست مدرنيسم از يک طرف در فرهنگ عامه ( پسند) به چشم مي خورد و از طرف ديگر در مجلات و کتب دانشگاهي ، موضوعي بحث انگيز است . برخي از حوزه ها از پست مدرنيسم خسته شده اند ، و به دنبال جايگزين هايي براي آن هستند . برخي نيز تازه به آن عادت مي کنند . در بعضي حوزه ها ، پست مدرنيسم ميانري کاملاً تثبيت شده براي طيفي از تغييرات اجتماعي و فرهنگي است . در عين حال ، برخي حوزه ها همچنان درباره ي سودمندي پست مدرنيسم ترديد دارند .

حتي در گفت و گو هاي روز مره بين افرادي که معمولاً در مورد موضوعات سياسي يا اجتماعي اظهار نظر مي کنند پست مدرنيسم چندين کاربرد دارد . به عنوان مثال ، پست مدرنيسم را مي توان به مثابه ي يک اصطلاح مبهم براي توصيف هر ساخته ي معاصر بشر به کاربرد که تا حدي عجيب و غريب بنمايد . از اين هم مبهم تر ، ان را مي توان همچون عنواني کلي براي دوره ي تاريخي فعلي ما به کار برد . اين واقعيت را نيز در نظر داشته باشيد که معناي پست مدرنيسم دقيقاً در حوزه هايي ( مثل نقد ادبي ) که خود منشأ پست مدرنيسم بوده اند بررسي شده است و به نظر مي رسد تنها چيزي که قطعيت دارد اين است که پي بردن به ماهيت پست مدرنيسم آسان نيست .

يک اصطلاح انعطاف پذير
ممکن است اين تصور براي شما ايجاد شود که مي توانيم پست مدرنيسم را بر هر چيزي که بخواهيم اطلاق کنيم ، و شايد اين نکته تا اندازه اي حقيقت داشته باشد .
پست مدرنيسم را به چند صورت تعريف کرده ايم :
• وضعيت فعلي جامعه

• مجموعه نظراتي که در تلاشند اين وضعيت را تعريف کرده يا توضيح دهند
• سبکي هنري يا رويکردي در ساخت چيزها
• واژه اي که در متون متفاوت براي در ر گرفتن جنبه هاي مختلف همه ي موارد فوق به کار مي رود .
تعاريف فوق تنها چهار برداشت درباره ي ماهيت پست مدرنيسم است . ممکن است برداشت هاي ديگري نيز وجود داشته باشد . البته عملاض جدا کردن اين چيزي به نام سبک هنري پست مدرن وجود داشته باشد ، نظريه پرداز پست مدرنيسم ممکن است اين نکته را بررسي کند که اين سبک چگونه به وضعيت پست مدرن در جامعه مربوط مي شود و يا چگونه از آن نشأت مي گيرد .

در اين کتاب ، به همهي چهار تعريف بالا اشاره شده است اما دومين تعريف در فهرست بالا به تعريف پذيرفته شده در اين کتاب نزديک تر است . بهترين کار اين است که به جاي تلاش براي ارائه ي تعريفي جامع از پست مدرنيسم آن را به عنوان مجموعه اي از ديدگاه هاي متعدد در مورد اوضاع و شرايط فعلي در نظر بگيريم ، يعني اين که پست مدرنيسم را مجموعه اي از مفاهيم و مباحث بدانيم نه يک چيز خاص . حتي مي توانيم تا آنجا پيش برويم که بگوييم پست مدرنيسم به جز همان مجموعه و مباحث مربوط به خود پست مدرنيسم چيز ديگري نيست .
دوران جديد

پست مدرنيسم انعطاف پذيري زيادي دارد ، اما بي معنا نيست و پي بردن به معناي آن نسبتاً آسان است . البته پست مدرنيسم همچنان معاني ضمني خاصي دارد از قبيل ابهام و پيچيدگي و نخبه گرايي ، که ظاهراً هميشه به واژه هايي مربوط مي شوند که داراي خاستگاه به اصطلاح روشنفکرانه اند ، اگر چه نظريه هاي مربوط به پست مدرنيسم اغلب به صورت بسيار انتزاعي بحث مي شوند ، پست مدرنيسم مي تواند به همان اندازه به موضوعات بسيار ملموس و عيني تر نيز بپردازد .
چند موضوع مشخص وجود دارند که در اشکال متفاوت پست مدرنيسم پيوسته مطرح مي شوند و فصل هاي اين کتاب روي هم رفته بر محور آنها تنظيم شده است .
در مجموع ، محور اين موضوعات اين است که معناي زندگي در عصر حاضر چيست و اين که چگونه مي توان آنها را به بهترين وجه توصيف کرد ؛ به عبارت ديگر اين موضوعات :

• بر اين اشاره دارند که جامعه ، فرهنگ و سبک زندگي امروز با صد ، پنجاه يا حتي سي سال پيش تفاوت چشمگيري دارد .
• به اموري ملموس از قبيل توسعه ي رسانه هاي همگاني ، جامعه ي مصرفي و فن آوري اطلاعات مي پردازند .
• بر اين اشاره دارند که انواع پيشرفت هاي فوق بر درک ما از امور انتزاعي تر مانند معنا ، هويت و حتي واقعيت تأثير مي گذارند .
• بر اين نکته تأکيد دارند که روش هاي قديمي تحليل ، ديگر مفيد نيستند و براي درک اوضاع عصر حاضر بايد رويکرد ها و واژه هاي تازه اي ايجاد کرد .
دوران تکوين

شايد بزرگ ترين مشکل پست مدرنيسم باشد . پيشوند post به معناي پس است و واژه ي modern را مي توان به معناي فعلي يا امروزي دانست . حال اين سوال مطرح مي شود که چگونه مي توان پس از مدرن بود ؟ چگونه