اخلاق پیامبر

مقدمه
پيش از سخن گفتن از اين جنبه مهم در سيره پيامبر(ص)، بهتر آن مي‌بينيم چند نکته زير را يادآور شويم: يکم: عاطفه، بخش مهمي از شخصيت بشري را تشکيل مي‌دهد و واقع‌گرايي، به عنوان مهمترين ويژگي عمومي اسلام، ايجاب مي‌کند آنرا مورد توجه قرار دهيم و در راستاي تحقق ثمرات مورد انتظار، رهنمونش سازيم؛در اينجاست که مي‌بينيم حضرت علي (عليه السلام) در توصيف

هماهنگي موجود ميان عوامل تشکيل دهنده شخصيت انساني يعني عقل، انديشه، عاطفه، حواس و رفتار، مي‌فرمايد: «خردها، راهبر و پيشواي انديشه‌ها و انديشه‌ها، راهبر و پيشوا
پيش از سخن گفتن از اين جنبه مهم در سيره پيامبر(ص)، بهتر آن مي‌بينيم چند نکته زير را يادآور شويم:

يکم: عاطفه، بخش مهمي از شخصيت بشري را تشکيل مي‌دهد و واقع‌گرايي، به عنوان مهمترين ويژگي عمومي اسلام، ايجاب مي‌کند آنرا مورد توجه قرار دهيم و در راستاي تحقق ثمرات مورد انتظار، رهنمونش سازيم؛ در اينجاست که مي‌بينيم حضرت علي (عليه السلام) در توصيف هماهنگي موجود ميان عوامل تشکيل دهنده شخصيت انساني يعني عقل، انديشه، عاطفه،

حواس و رفتار، مي‌فرمايد: «خردها، راهبر و پيشواي انديشه‌ها و انديشه‌ها، راهبر و پيشواي دل‌ها و دل‌ها، راهبر و پيشواي حواس و حواس، راهبر و پيشواي اندام‌هاي آدمي‌اند.»[۱] و بدين ترتيب، ريشه‌هاي رفتار آگاهانه انسان را با دقت بازمي‌گويد.

اسلام در همه اين مراحل، تمامي تلاش و کوشش خود را در جهت پرورش انسان به‌کار مي‌گيرد:
الف ـ عنصر خردورزي غريزي را در انسان مي‌پروراند و او را به تأمل و تدبر و تعقل و استدلال و نظر و امثال آنها، سوق مي‌دهد.

ب ـ بر روش‌هاي منطقي روند خردورزي انگشت مي‌گذارد و از هر شيوه مغاير با گفت‌وگوي سالم و درستي که نتايج آنرا مورد خدشه قرار مي‌دهد، دوري مي‌جويد.
ج ـ عنصر عاطفي را مي‌پروراند و آن‌را با عشق ناب و اصيلي نسبت به پرشکوهترين محبوب يعني پروردگار متعالي که جامع همه گونه کمال مطلق است، سيراب مي‌سازد و عاطفه را به اوج والايي و شکوهش مي‌رساند.
د ـ به شريعت مقدس خود، فطرت گرايي اصيلي را مي‌بخشد که رفتارها را سامان مي‌دهد و نقشه سعادت و خوشبختي آدمي را ترسيم مي‌کند.

ﻫ ـ اراده قوي و آگاهي را پرورش مي‌دهد که فراتر از هر انگيزه عاطفي برافروخته‌اي، اطمينانمان مي‌بخشد که جهت‌گيري عاطفه، جهت‌گيري درستي است و در عين حال آزادي خود در شکل دهي به رفتارها را حفظ مي‌کند و از همين آزادي است که مسئوليت، زاده مي‌شود. ما در شمار آن کسان نيستيم که “اراده” را “عواطف برافروخته” توصيف مي‌کنند وگرنه گرفتار “جبري” مي‌شويم که هم به لحاظ وجداني و هم از نظر شرعي، غيرقابل قبول است. عواطف و احساسات نيز نقش مؤثر خود را بر اراده و رفتار آدمي دارند و هم از اينروست که اسلام به شيوه‌ها و روش‌هاي گوناگون، بر آن انگشت گذارده است؛ از جمله:

۱ـ شيوه‌هاي ارشادي مستقيمي که ما را از هواهاي لجام گسيخته و طغياني برحذر مي‌دارند. قرآن کريم مي‌گويد: «أرايت من اتخذ الهه هواه أفانت تکون عليه وکيلا» (سوره فرقان ـ۴۳) (آيا آن کس را ديدي که هواي نفس خود را خداي خويش گرفته است؟ و آيا تو بر او مراقب تواني بود؟)

۲ـ شيوه‌هاي غيرمستقيم از جمله استفاده از امثال و داستان‌هايي در ستايش از کساني چون پيامبران که بر هواهاي نفس و اراده خود تسلط يافتند و زمام آن‌را در اختيار خود گرفتند.
۳ـ ارايه الگوهاي عملي از رفتار پيامبراکرم(ص) و ديگر پيشوايان اهل بيت بزرگوار و ياران گرامي آن‌حضرت که در مکتب وي پرورش يافتند .

۴ـ فراخواندن مسلمانان به هرچه پرشکوه‌تر و والاتر ساختن عشق خود يعني عشق به خدا، عشق به پيامبر و عشق به اهل بيت پاک و ياران مخلص آن حضرت (ص) که تنها در آن‌صورت، عواطف و احساسات در منظومه‌اي پرشکوه و هماهنگ با انديشه و آفريننده کار نيک، سامان مي‌گيرند.
دوم: اين روند تربيتي عواطف و احساسات در پي ريشه‌گيري و تعميق ايمان به خداوند، جامع همه کمالات و نيز پيوند حداکثري انسان با او از يک سو و پروراندن تصور وي از هستي و زندگي با تأکي

د بر قرار گرفتن آن‌دو بر اصولي که مهمترين آنها حق، عدالت، عشق و مهر و محبت است و انديشه و عاطفه پس از قرار گرفتن در اين فضا، راه کمال مي‌پويند، از سوي ديگر انجام مي‌پذيرد. سيره پيامبراکرم (ص) و سنت آن‌حضرت نيز در راستاي ريشه‌اي کردن اين مفاهيم والا و ارايه تجسم عيني برتري از آنها مطرح مي‌شود. براي توضيح بيشتر اشاره‌اي به اين اصول خواهيم داشت:
۱ـ حق، راز هستي است

“راغب اصفهاني” در “مفردات” خود ـ با اندکي تصرف ـ مي‌گويد: « حق، مطابقت و سازگاري همچون مطابقت لولاي در با گردش پايدار آنست. حق را بر چند وجه گويند:
وجه نخست: براي پيدايش چيزي به علتي برگرفته از اقتضاي حکمت . لذا خداوند متعال را “حق” مي‌گويند: «ثم ردوا الى الله مولاهم الحق» (سوره انعام ـ۶۲) (سپس به سوي سرور برحقشان، خداوند برگردانده مي‌شوند.)
وجه دوم: براي پديد آورنده به اقتضاي حکمت به‌کار مي‌گيرند، لذاست که گفته مي‌شود: خداوند متعال، همه حق است: «وانه لل

حق من ربک» (سوره بقره ـ ۱۴۹) ( و بي‌گمان اين فرمان از سوي پروردگارت، راستين است.)
وجه سوم: از اعتقاد به چيزي مطابق با آنچه که در خود دارد، مثل اينکه بگوييم: اعتقاد و باور ما در رستاخيز و ثواب و …، حق است: «فهدى الله الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق» (سوره بقره ـ ۲۱۳) (… آن‌گاه خداوند به اراده خويش، مؤمنان را در حقيقتي که در آن اختلاف داشتند، رهنمون شد.)
وجه چهارم: براي کرده و گفته واقع طبق آنچه لازم است و به اندازه لازم و در زمان لازم است. مثل اينکه بگوييم: کرده‌ات حق است. «حق القول منى لأملان جهنم» (سوره سجده ـ ۱۳) ( اما گفته من چنين تحقق يافته است که دوزخ را از پريان و آدميان همگي پر خواهم کرد.)[۲]
مي‌توان از مجموعه کاربردهاي فوق نتيجه گرفت که “حق” در عبارتي فشرده عبارت از «امر واقع يا واقعي» است.

مراد ما از “واقع” نيز همان موجود متعين در واقعيت عيني يا جهان مستقل از تصور ذهني است؛ مراد از “واقعي” نيز چيزي است که با مقتضيات واقعيت خارجي، مطابقت داشته باشد.
پرشکوه‌ترين تطبيق حق در ذات الهي است؛ زيرا براي فطرت انساني آنچنان آشکار و واضح است که ايمان به آن، ايماني کاملاً بديهي است.

مثلاً انوار خداوند متعال چنان سرواسر هستي را در بر گرفته که در همه چيز، تنها او ديده مي‌شود و لذا همو، حق بي‌ترديد و واقعيت غيرقابل ترديد، جلوه مي‌کند.
آفريده‌ها و تشريعاتي که در قرآن کريم “حق” ناميده شده است، به اعتقاد من صفت حق را از دو وجه زير بدست آورده‌اند:

الف: از اين جهت که واقعيتي (ملموس) هستند، همچنان‌که در اين آيه کريمه ديده مي‌شود: «يوم يقوم الناس بالحق» در اينجا تأکيد بر موارد پنهان بر حسّ آدمي و اعطاي ويژگي حقانيتي است تا بر ايمان به آن، انگشت گذارده شده باشد .
ب: از اين جهت که در چارچوب برنامه کلي خداوند براي جهان هستي پديد آمده و هر جزء آن براي تداوم حرکت هستي ضروري است و در تحقق هدف از آفرينش آن، دخالت دارد؛ همه اشيا اعم از آفريده‌هاي تکويني يا قوانين و احکام تشريعي، در اين بخش قرار مي‌گيرند، خداوند متعال مي‌گويد: «ذلك بان الله نزل الکتاب بالحق» (سوره بقره ـ ۱۷۶) ( … بدان رو که خداوند کتاب خود را به حق فرو فرستاده است.)

« وهو الذي خلق السماوات والارض بالحق » (سوره انعام ـ۷۳) ( و اوست که آسمانها و زمين را بدرستي آفريد.)
«والوزن يومئذ الحق» (سوره اعراف ـ ۸) ( و سنجش در اين روز، حق است.)
«هو الذي ارسل رسوله بالهدى ودين الحق» (سوره توبه ـ۳۳) ( اوست که پيامبر خود را با رهنمود و دين راستين فرستاد.)
«قل الله يهدى للحق» (سوره يونس ـ ۳۵) (… بگو خداوند به “حق” رهنماست.)
« وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» (سوره والعصر ـ۳) (… و يکديگر را به راستي و يکديگر را به شکيبايي اندرز داده‌اند.)

۲ـ عدالت در سراسر هستي جاري است
به رغم اينکه بحث‌هاي کلامي و جدال‌هايي که ميان فرقه‌هاي اسلامي جريان داشت، گاه به نتايج معيني مي‌رسيد و در اين ميان گاهي پيروان عدالت و گاهي ديگر با تقويت شبهات، پيروان نفي عدالت پيروز ميدان بودند، آنچه از نظر فرد مسلمان در آن ترديدي نيست اينکه عدالت ـ به هرکدام از معاني آن ـ با عدل الهي و با همان مفهومي که قرآن کريم گفته، آغاز مي‌شود و در يکايک ذرّات هستي نمود عيني و عملي پيدا مي‌کند.
نتيجه آنکه عدالت کلي در اعتقادات مسلمانان، نيرويي ديگر و عامل معنوي قدرتمندي است که به سود مسئله عدالت در هستي دخالت مي‌کند و در برابر، ظلم و ستم و صرفنظر از عوامل ديگر، عامل فنا و زوال بشمار مي‌رود.

اين فشرده، ديدگاه کلي مسلمانان نسبت به اين مسئله است و در اينجا، فرصت و مجال پرداختن بيشتربه اين موضوع فراهم نيست؛ اجازه دهيد نگاهي به آيات زير بيندازيم: «وامرت لأعدل بينکم» (سوره شوري ـ ۱۵) (… و فرمان يافته‌ام که ميان شما دادگري ورزم.)
«ان الله يامر بالعدل والاحسان» (سوره نحل ـ ۹۰) ( براستي خداوند به دادگري و نيکي کردن و … فرمان مي‌دهد.)
«وتمت کلمت ربك صدقا وعدلا لا مبدل لکلماته» (سوره انعام ـ ۱۱۵) ( و سخن پروردگارت، به راستي و دادگري کامل شد، هيچ دگرگون کننده‌اي براي سخنان وي نيست.)
«ولاظلمناهم و لکن ظلموا» (سوره هود ـ۱۰۱) ( و ما به آنان ستم نکرديم که خود به خويش ستم کردند.)

«قال ومن ذريتي قال لا ينال عهدى الظالمين» (سوره بقره ـ۱۲۴)( ابراهيم گفت: و از فرزندانم چه کسي را؟ فرمود: پيمان من به ستمکاران نمي‌رسد.)
«فتلك بيوتهم خاوية بما ظلموا» (سوره نمل ـ۵۲) ( و اين خانه‌هاي فروريخته و خالي آنهاست براي ستمي که روا داشتند.)
«ان الله لايظلم مثقال ذرّة» (سوره نساء ـ۴۰) (خداوند همسنگ ذره‌اي ستم نمي‌ورزد.)
«ووجدوا ما عملوا حاضراً ولا يظلم ربک احداً» (سوره کهف ـ ۴۹) (… و آنچه کرده‌اند پيش چشم مى‌يابند و پروردگارت به هيچ کس ستم نمى‌ورزد.)

«ونضع الموازين القسط ليوم القيامة فلاتظلم نفس شيئا» (سوره انبياء ـ۴۷) ( و روز رستاخيز ترازوهاى دادگرى را به کارمى‌نهيم، آن‌گاه برهيچ کس ستمى نخواهد رفت…)
« لا ظلم اليوم» (سوره غافر ـ ۱۷) ( … امروز هيچ ستمي در کار نيست.)
«شهد الله انه لا اله الا هو والملائکة واولوا العلم قآئما بالقسط »(سوره آل عمران ـ ۱۸) (خداوند و فرشتگان و دانشوران گواهي مي‌دهند که هيچ خدايي جز او نيست که به دادگري ايستاده است.) « ياايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله » (سوره نسا ـ ۱۳۵) (اي مؤمنان، به دادگري بپاخيزيد و براي خداوند گواهي دهيد…)

۳ـ عشق، چارچوب پيوند بخش‌هاي گوناگون هستي
فرد مسلمان در پرتو قرآن کريم بر اين باور است که چارچوب کلي مهربان و پرعطوفتي سرواسر جهان هستي را در بر مي‌گيرد و همه انواع آن‌را شامل مي‌شود؛ روابط ميان آفريدگار و آفريده‌هايش در چارچوبي از عشق و محبت است، روح روابط ميان آفريده‌هاي هم هدف و مؤدب به آداب آسمان نيز عشق و محبت است، روابط ميان مؤمنان در جهان هستي و ميان اجزاي مختلف جهان هستي با يکديگر که از شعور انساني نيز برخوردار نيستند، علاقه‌اي محبت‌آميز، عاشقانه و دو جانبه است.
دلايل و توجيه‌هاي اين عشق نيز در پرتو اعتقادات اسلامي و آموزه‌هاي قرآني، کاملاً روشن و آشکار است؛ حال اگر از روابط دوستانه و عاشقانه‌اي که ميان انسان و پروردگارش وجود دارد، آغاز کنيم متوجه وجود پرشکوه‌ترين پيوند عاشقانه‌اي مي‌شويم که مرتبه آن از عشقي مصلحتي و در عين حال سرشار از سوي انسان تا عشقي خالص و آگاهانه و گوياي اوج اين معناي والا از سوي اوصيا و بندگان مخلص خدا، متفاوت است.

اسلام از اين خاصيت يا ويژگي برخوردار است که همه چيز را ساده شروع مي‌کند؛ از جمله همين رابطه عاشقانه و دوستانه را ابتدا بر پايه شالوده‌اي مصلحت آميز در نظر مي‌گيرد و آن‌گاه آن‌را ارتقاء مي‌بخشد و بخشي از وجود انسانيش مي‌سازد و به صورت انگيزه‌اي دروني در کنترل رفتار و رهنموني وي به سود مسئله انساني، در مي‌آورد. ولي عشق و دوستي که از سوي حق تعالي است، هرچند در دل مؤمنان ساده، همان پژواکها و تصورات بشري عشق ميان موجودات را تداعي مي‌کند، در واقع شيوه‌اي بياني از رحمت و عطاي الهي و حجم فزاينده‌اي از مهرباني و بخشندگي او را نشان مي‌دهد، من مطمئن هستم که آن تصوّر يا برداشت نخست در نگاه اول حتي نزد عميق‌ترين مؤمنان به خداوند متعال نيز وجود دارد که اين هم به نوبه خود مطلوب و مورد نظر است

؛ چرا که عشق، به يک معنا شور و شوق و اشتياق و آتش است و آيات قرآني همواره بر روند ايجاد انفعال و برانگيختن احساسات و عواطف نسبت به خداوند عزوجل و به شيوه‌هاي مختلف از جمله انگيزه‌هاي برخاسته از اين تصور که خداوند متعال سايه محبت خود را بر سر انسان عابد مي‌افکند، انگشت گذارده‌اند. خواننده ارجمند خود و با مراجعه به وجدان حاضر خود در چنين مواردي، مي‌تواند نسبت به اين امر اطمينان حاصل نمايد.

متون اسلامي، ثابت کننده وجود پيوند عاشقانه‌ ميان بخش‌هاي گوناگون مؤمنان آگاه ازجمله، نيکوکاران، توبه کنندگان، پاکان،پرهيزکاران، شکيبايان، توکل کنندگان، دادورزان، کساني که همچون بنايي مستحکم در راه او به جنگ مي‌پردازند، است؛ متون اسلامي، ثابت کننده حضور عشق ميان افراد مؤمن نسبت به يکديگر است: «…يحبون من هاجر اليهم ولا يجدون في صدورهم حاجة مما اوتوا» (سوره حشر ـ۹) (… کساني را که به سوي آنان هجرت کرده‌اند، دوست مي‌دارند و در دل از آنچه بديشان داده‌اند، نيازي ندارند…)

متون اسلامي ـ آيات و احاديث ـ ميان انسان و طبيعت و در پي احساس انسان مبني بر اينکه طبيعت در خدمت او و براي مصلحت اوست و در پي احساس اينکه دست عنايت الهي، زمين و محصولات آن را تبرک بخشيده است، رابطه عاشقانه و دوستي برقرار کرده است.
از پيامبراکرم (ص) نقل شده است که به‌نگام بازگشت از غزوه تبوک و زماني که به آستانه مدينه رسيد، فرمود: « اين “طابة” است و اين‌هم کوه “احد” که ما را دوست دارد و ما نيز آن‌را دوست داريم.»[۳]

همچنان‌که همو اين عشق را چنين بيان کرده است: « عشق و دوستي وطن، از ايمان است.»[۴] و بدين ترتيب به يکي از پرشکوه‌ترين حلقه‌هاي اين عشق مي‌رسيم که قرآن کريم آن‌را، همتراز مزد رسالت اسلام و تلاش‌هاي آن‌حضرت در خدمت به اين امت در نظر گرفته و حلقه وصل امت ـ همه امت ـ با اهل بيت آن‌حضرت (ص) و خانداني است که شايسته‌ترين افراد براي رهبري امت را تشکيل مي‌دهند و در واقع کشتي نجات و قرارگاه و ساحل امان جهانيان بشمار مي‌روند: «قل لا اسالکم عليه اجرا الا المودة في القربى» (سوره شوري ـ۲۳) ( بگو: براي اين رسالت، از شما مزدي نمي‌خواهم جز دوستداري خويشاوندان خود را.)

و سرانجام به کوچکترين حلقه آن يعني مودت و دوستي موجود ميان زن و شوهر مي‌رسيم: «وجعل بينکم مودة ورحمة » (سوره روم ـ۲۱) (… و ميان شما دلبستگي پايدار و مهر پديد آورد.)
متون اسلامي (آيات و احاديث)، گوياي جنبه‌هاي منفي و در تکميل متون مثبت آمده‌اند؛ اين دسته از متون، گاه از گسست رابطه دوستي و محبت ميان خدا و بندگاني که خارج از فرمان خداوند قرار گرفته‌اند از جمله تجاوزکاران، کافران، ستمکاران، خودپسندان و خويشتن ستايان، خائنان و گناه‌کاران، مفسدان، خائنان، متکبّران و سرخوشان و گاهي ديگر از گسست اين رابطه ميان افراد و انسان‌هايي که از هويت الهي پيروي مي‌کنند، از يک سو و افراد و کساني که شيطان پاي ايشان را به راه کفر لغزانده است از سوي ديگر، سخن به‌ميان مي‌آورند: «لا تجد قوما يومنون بالله واليوم الآخر يوادون من حاد الله ورسوله» (سوره مجادله ـ ۲۲) (گروهي را نمي‌يابي که با ايمان به خداوند و روز واپسين، با

کساني که با خداوند و پيامبرش مخالفت ورزيده‌اند دوستي ورزند.)
نتيجه‌گيري
از مجموعه آنچه بيان شد اين نتيجه را مي‌گيريم:

«مسلمان براين باور است که او در جهاني ازعشق و دوستي متقابل، زندگي مي‌کند.» اين باور تأثير بسزايي در ايجاد اميد در دل انسان به‌جاي مي‌گذارد؛ اميدي سازنده و سوق دهنده به خوشبختي و سعادت او.
گو اينکه در اينجا اعتراف مي‌کنيم که ما آنچنان‌که بايد و شايد به موضوع نپرداخته‌ايم ولي خاطرنشان مي‌سازيم که بيش از آن حدّي که مسئله را برايمان روشن سازد و تصويري را که در پي ترسيم و ارايه آنيم توضيح دهد، به اين موضوع نخواهيم پرداخت.
۴ـ رحمت و عطوفت؛ خاستگاه کل هستي

اين بخش، گوياي پرشکوه‌ترين بخش و بيانگر راز و رمز عقيده اسلامي است. رواياتي وارد شده که تأکيد دارند تمامي قرآن در سوره فاتحه، خلاصه شده است و سوره فاتحه نيز در بسم الله الرحمن الرحيم، فشرده شده است … به نظر ما و بنابر تحليلي که از اين معنا داريم، اين روايات حاکي از آنند که سوره فاتحه به اين دليل روح قرآن تلقي شده که حاوي اجمالي اصول و شالوده‌هاي اعتقادات اسلامي است و قرآن از هر آنچه که صحبت به‌ميان آورده، آن‌را در چارچوبي عقيدتي قرار داده است.
حال اگر به مرحله دوم منتقل شويم، خواهيم ديد که “بسم الله الرحمن الرحيم” نيز خود روح و اساس و شالوده عقيده اسلامي را تشکيل مي‌دهد؛ زيرا بر اين نکته انگشت گذارده که همه چيز در جهان هستي از نام خداوند متعال ـ در وهله نخست ـ و از چارچوبي که اين خاستگاه از آن برخاسته است ـ در وهله آخر ـ نشئت پذيرفته است. خاستگاه [همه چيز]، “بسم الله” و موجب آن، رحمت بي‌پايان است.
ما اين حقيقت را همسو با جاهاي مختلف قرآن کريم مي‌يابيم که بيانگر يکي از مظاهر کمال در ذات پروردگار احديت است و باعث شده باور پايداري را نزد مسلمانان ايجاد کند مبني بر اينکه او از سرچشمه رحمت نشئت گرفته و به جهان رحمت، رهسپار شده و در کنف حمايت اين رحمت ـ که بسياري از موارد احتمالاً انحرافي در رفتارش را ناديده مي‌گيرد و مي‌بخشايد ـ حرکت مي‌کند. در بررسي آثار دعا ـ در دعاهايي که از امامان نقل شده است ـ بسياري از شيوه‌هاي تربيتي ـ عقيدتي که بر اين جنبه انگشت مي‌گذارند، برخورد مي‌کنيم.
در قرآن کريم نيز آيات کريمه فراواني را مي‌يابيم که صفت عزت و کبريايي خداوندي را با رحمت و عطوفتش، قرين مي‌سازند و به عبارت زير، پايان مي‌يابند: «انه هو العزيز الرحيم» (سوره دخان ـ ۴۲) (اوست که پيروز بخشاينده است.)

«خير الراحمين» (بهترين بخشندگان) يا: «کتب على نفسه الرحمة» (سوره انعام ـ ۱۲) (که بر خويش بخشايش را برگمارده است.) و يا: «وربك الغنى ذوالرحمة» (سوره انعام ـ۱۳۳) (و پروردگار تو بي‌نياز داراي بخشايش است.) و نيز اين آيات شريفه: « فقد جاءکم بينة من ربکم وهدى ورحمة» (سوره انعام ـ ۱۵۷)( براستي برهاني از پروردگارتان و رهنمود و بخشايشي به شما رسيده است.)
«ان رحمة الله قريب من المحسنين» (سوره اعراف ـ ۵۶) (… که بخشايش خداوند به نيکوکاران نزديکتر است.)

« فانظر الى آثار رحمة الله کيف يحيي الارض بعد موتها » (سوره روم ـ ۵۰) (باري به آثار مهر خداوند بنگر که چگونه زمين را پس از مردن آن، زنده مي‌دارد.)
«قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله» (سوره زمر ـ۵۳) (بگواي بندگان من که با خويش گزافکاري کرده‌ايد، ازبخشايش خداوند نااميد نباشيد.)
«الرحمن على العرش استوى» (سوره طه ـ ۵) (خداوند بخشنده، بر اورنگ فرمانفرمايي جهان، استيلا دارد.)
و حتي در سخت‌ترين و هراسناک‌ترين مواضع نيز ويژگي و صفت بخشندگي، مطرح مي‌شود: «وخشعت الاصوات للرحمن فلا تسمع الا همساً» (سوره طه ـ ۱۰۸) (… و صداها در برابر خداوند بخشنده فرو مي‌افتند چنان که جز نواي آدمي از نفس‌ها، نمي‌شنوي.)
و بدين ترتيب، مسلمانان علاوه بر دو عنصر حق و عدالت ـ که بيش از هر چيز به معناي تعادل و توازن هستند، به دو عنصر ديگر يعني عشق و بخشندگي که به مفهوم نيکي فزاينده و دهش بيش از شايستگي است نيز ايمان دارند.

و اين چنين، با قوانين اساسي حاکم بر جهان هستي آشنا مي‌شويم: حق، عدالت، عشق (دوستي) و بخشندگي.
اسلام، پيامبر گرامي‌اش را به عنوان الگوي شايسته‌اي از اين حقايق ارايه داده و سنت و سيرت وي نيز همين اصول والا را در دل‌ها تعميق بخشيده است.
پيامبراکرم، بزرگترين نمود اين مفاهيم
اگر نگاهي به سيره و سنت آن‌حضرت (ص) بيندازيم، آن‌را آشکارا تجلي بخش اين حقايق يعني حق، عدالت، عشق و رحمت و او را به‌حق کامل کننده اخلاق والا (مکارم الاخلاق) و رحمتي هديه شده به بشريت، خواهيم ديد.
اين همان نکته‌اي است که طي عناوين و روايات آتي، مطرح خواهيم ساخت و لي پيش از طرح آنها، بهتر آن ديديم که فرازهايي از نهج البلاغه را خاطرنشان سازيم که حضرت علي (ع) طي آنها، استاد، معلم، پيامبر و محبوب خويش، رسول خدا(ص) را به باشکوه‌ترين اوصاف، وصف مي‌کند و مي‌گويد: «خداوند سبحان محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) را مبعوث گرداند تا وعده خود را

تحقق بخشيده و نبوتش را به پايان رسانده باشد؛ در مورد او از پيامبران گذشته عهد گرفته و ويژگي‌هايش که در کتب پيامبران گذشته قيد شده و مژده‌اش را داده بودند، مشهور بود.»[۵] و درباره‌اش مي‌فرمايد: « فرمانت را چنان‌که شايد و بايد بجاي آورد و براي خشنوديت بيش از هرکس کوشش و شتاب کرد . در راهنمايي مردم دمي از پاي ننشست و هيچ‌گاه دستخوش سستي و زبوني نگشت؛ وحي و پيامت را از اين و آن ننهفت و پيمانت را از دل و جان پذيرفت؛ در اجراي دستورهايت پافشاري ورزيد تا آنجا که درون‌ها با پرتو آيينت روشن گرديد. راز آفرينش و هستي را به همه بياموخت و با فروغ تابناکش تاريکي‌هاي زندگي را برافروخت . آنان که در منجلاب فتنه و آشوب فرو رفته بودند، رو آمدند و آرام شدند و کساني که در ناداني غوطه مي‌خوردند، رهايي يافتند.»[۶]
و در توصيف رفتارش مي‌فرمايد: «روشش ايستادگي و پايداري است و شيوه‌اش راهنمايي

ونيکوکاري است،سخنش برنده و رساست و فرمانش روان و دادآساست.»[۷]
و درباره‌اش (ص) مي‌فرمايد: «آن‌حضرت (صلي الله عليه و آله و سلم) در پند و اندرز نيکو، پافشاري زياد کرد و به اين روش ادامه داد و همگان را به عقل و حکمت و پند نيکو فراخواند.»[۸]

و نيز مي‌فرمايد: «… تا اينکه خداوند محمد صلي الله عليه و آله را به پيامبري فرستاد و گواهينامه همه را به دست وي داد و او را فرمود که نيکوکاران را به پاس کردارشان مژده پاداش دهد و بدسگالان کج رفتار را از عذابش بترسند. در کودکي بهترين آفريدگان و در کهولت گرامي‌ترين همه مي‌نمود و سرشتش پاک‌تر از ديگر پاکان و بخششهايش بي سروصدا و بيش از آرزوي خواستاران بود.»[۹]

و در جاي ديگر درباره آن‌حضرت (ص) مي‌فرمايد: «… برنامه زندگيش نيکوکاري است و آرزويش مرگ آميخته با رستگاري است، دنيا را جاي رنج بردن مي‌داند و قيامت را دادگاه و جاي حساب پس دادن و بهشت را پاداش خود و پاکان ديگر مي‌خواند …. باري اين فرستاده آزاده با پيدايش خود، مايهء نعمت و خوشي و آسايش آفريدگان گرديد.»[۱۰]

و نيز مي‌فرمايد: « پزشکي دانا و آزموده مرهم‌هايش را فراهم آورد ونيشتر و ابزارهاي ديگرش را چنان‌که شايد و بايد آماده کرد و آنها را بر دل‌هاي کور و گوش‌هاي کر و زبان‌هاي لال نهاد.»[۱۱]
« و محمد همانا بنده و فرستاده و برگزيده پاک اوست، فضل و بزرگواريش را به سنجش نشايد درآورد و نبودش را هيچ چيز جبران نتوان کرد، اين مرز و بوم پس از گمراهي و تاريکي به پرتو او روشن گشت و ناداني همگاني و جفاکاري و نابساماني از آن رخت بربست…»[۱۲]
«او صلي الله عليه و آله و سلم بر روي زمين مي‌نشست و مي‌خورد و چون بنده، دو زانو روي زمين مي‌نشست و با دست خود، کفشش را وصله پينه مي‌کرد و پارگي‌هاي پيراهنش را مي‌دوخت . بر خر برهنه و بي‌پالان سوار مي‌شد و يک‌نفر ديگر را هم پشت سر خود مي‌نشاند.»[۱۳]
«… خاتم پيامبران و امين وحي يزدان و مژده دهنده بخشش‌هاي او به نيکان و برحذرکننده تبهکاران از کيفرهايش در آن جهان.»[۱۴]
زيباتر و پرشکوه‌تر از اين توصيف‌ها چيزي نمي‌توان يافت، همچنان‌که نمي‌توان هيچ‌کدام را بر ديگري ترجيح داد. اينک تنها برخي روايات در اين گستره را يادآور شده با توضيحي کوتاه و در مجموعه‌هايي با عناوين زير به عنوان نمودهاي کلي در زندگي آن‌حضرت، خاطرنشان مي‌سازم.

يکم: رحمت و عطوفت سنتي عام و با همگان
۱ـ از آنحضرت روايت شده که فرمود: « وقتي خداوند، خلق را آفريد، در کتابش ـ که نزد او بر فراز عرش است ـ نوشت که رحمت و عطوفتم بيش از خشم من است.»[۱۵] که مفهومي رايج در دعاهاي روايت شده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) است.
۲ـ و از آن‌حضرت(ص) روايت شده که فرمود: « خداوند در روزي که آسمان‌ها و زمين را آفريد، يکصد رحمت را نيز آفريد که هر يک در لايه‌اي ميان آسمان و زمين است و از آن ميان رحمتي را براي زمين قرار داد که از آن، مادر بر فرزندش و نيز درندگان و پرندگان نسبت به يکديگر، رحمت مي‌آورند و روز رستاخيز که فرا رسد، آنرا با اين رحمت، کامل مي‌کند.»[۱۶] و اين سنتي تکويني است و تشريع نيز هم ارز و هم‌سنگ با تکوين قرار دارد.

۳ـ به نقل از ابن مسعود: « چنانست که پيامبرخدا(ص) را مي‌بينيم که داستان پيامبري را نقل مي‌کرد که قومش او را زدند و او در حالي که خون از چهره خود پاک مي‌کرد مي‌گفت: « پروردگارا! قوم مرا بيامرز که آنها نمي‌دانند»[۱۷]؛ اين همان رحمت و عطوفتي است که حتي کافران متجاوز به ساحت پيامبر را در برمي‌گيرد.
۴ـ “جابر بن سمرة” روايت کرده، مي‌گويد: « همراه با رسول خدا(ص) نماز نخست را به‌جاي آوردم، آن‌گاه آن‌حضرت (ص) نزد خانواده‌اش رفت، با او همراه شدم، دو فرزندش او را پذيرا شدند، در اين‌حال گونه‌هاي آن‌دو را يک به يک، دست نوازش کشيد. مي‌گويد: دست بر گونه من نيز کشيد و من در دستان او نسيم يا بويي [حس كردم] گويي دست خود را از کيسه چرمين عطاري، در آورده است.»[۱۸]
۵ ـ حضرت(ص) مي‌فرمايد: «مؤمنان را مي‌بيني که در محبت و مهرورزي نسبت به يکديگر، چون يک پيکرند که چو عضوي به درد آورد روزگار ـ دگر عضوها را نماند قرار.»[۱۹] و اين‌گونه، مستحکم‌ترين و جالب‌ترين روابط محبت آميز مؤمنان برقرار مي‌گردد.

۶ـ و نيز مي‌فرمايد (ص): « اگر کسي براي مردم نماز خواند [امامت کرد]، چندان به‌درازا نکشاند که در ميان آنها آدم ناتوان، بيمار يا سالخورده وجود دارد و اگر کسي به تنهايي نماز گذارد، هرچقدر خواست به‌درازا کشاند.»[۲۰]
۷ـ و “مالک بن الحويرث” روايت کرده، مي‌گويد: « ما که تني چند از جوانان هم سن وسال بوديم به حضور پيامبر (ص) رسيديم و مدت بيست شب نزد ايشان مانديم. آن‌حضرت گمان کرد دلمان براي خانواده‌مان تنگ شده است؛ از خانواده‌هاي ما جويا شد و هريک برايش گفتيم و او بسيار پر مهر و محبت بود و فرمود: نزد خانواده‌هاي خود بازگرديد و به آنان [آموزه‌هاي اسلام را] بياموزيد و همچنان‌که مرا در حال نماز ديديد، نماز بگذاريد و وقتي هنگام نماز فرا رسيد، يکي از شما به اذان بايستد و سپس بزرگترين شما، امامت نماز را بر عهده گيرد.»[۲۱]

۸ ـ «اسيران را به حضور پيامبر آوردند، در ميان آنها زني بود که پستان پر از شيري داشت و هرگاه کودکي در ميان اسيران مي‌ديد او را به شکم مي‌چسباند و شير مي‌داد. پيامبر(ص) فرمود: آيا به نظر شما، اين زن کودک خود را به آتش انداخته است؟ صحابه (رض) گفتند: نه و او مي‌تواند اين‌کار را نکند، حضرت فرمود: خداوند نسبت به بندگانش از اين زن به فرزندش، مهربانتر است.»[۲۲]
۹ـ در پي ماجراهاي “احد”، فرشتگان، آن‌حضرت را پيام دادند که اگر خواسته باشد، نفرينش بر دشمنان کارساز مي‌گردد . حضرت فرمود: « نه، فقط مي‌خواهم که خداوند از ميان آنان کساني را به دنيا آورد که تنها خداي را پرستش کند و کسي را شريک وي قرار ندهد.»[۲۳]

۱۰ـ رسول خدا(ص) فرمود: « در حالي که سگي چنان از تشنگي له له مي‌زد که در حال تلف شدن بود، دل يکي از روسپيان بني اسراييل به‌حالش سوخت و آن‌را آب داد و با اين‌کار آمرزيده شد.»[۲۴]

۱۱ـ “اسامة بن زيد” روايت کرده مي‌گويد: « پيامبرخدا (ص) مرا مي‌گرفت و بر روي پايش مي‌نشاند و حسن بن علي[ع] را روي پاي ديگرش مي‌نشاند و سپس هر دو پا را به‌هم نزديک کرده، مي‌فرمود: «پروردگارا بر آنان رحمت آور که من نيز با آنان مهرباني مي‌کنم.»[۲۵]
۱۲ـ آن‌حضرت (ص) بر جنازه‌اي نماز گذارد و فرمود: « خداوندا او را بيامرز و بر وي رحمت آور.»[۲۶]
۱۳ـ مي‌فرمود: « من، “محمد” و “احمد” و …، “گردآورنده” و “پيامبر توبه” و “پيامبر رحمتم”.»[۲۷]
۱۴ـ نيز فرمود: «خداي رحمت کند کسي را که در خريد و فروش و داوري، روادار باشد.»[۲۸]
۱۵ـ فرمود (ص): « خداوند کسي را که به مردم رحم نمي‌کند، رحم نمي‌نمايد.»[۲۹]

۱۶ـ به آن حضرت گفتند: «اي رسول خدا! مشرکان را نفرين کن، فرمود: «من نفرين کننده مبعوث نشده‌ام بلکه رحمتي براي جهانيان هستم.»[۳۰]
و بدين‌گونه است که رحمت و عطوفت اسلامي شامل همه خلق و حتي همه جهان هستي مي‌شود و اين هماني است که از عبارت “بسم الله الرحمن الرحيم” در قرآن مجيد و در پي حديث مربوط به سرآغازي همه چيز به‌نام خدا و توصيف خداوند متعال به رحمن و رحيم (بخشنده و مهربان) مي‌توان فهميد؛ اين رحمت و عطوفت شامل کافران متجاوز هم مي‌شود و همه روابط اجتماعي اسلامي ميان مؤمنان را در بر مي‌گيرد و بر فرزندان و جوانان جاري مي‌شود و حيوانات را نيز شامل مي‌گردد و بنابراين دربر گيرنده همه چيز است و مسلمان آگاه، در واقع انساني است که نسبت به همه چيز [ و همه کس]، رحيم و مهربان است.
دوم: احسان و ايثار، نمودهاي رحمت

با نگاهي به سنت و سيرت پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله وسلم) [احسان وايثار] به گستردگي رحمت و عطوفت گسترده‌اند؛ با نگاهي به مجموعه احاديث زير، اين امر روشن‌تر مي‌گردد:
۱ـ پيامبراکرم (ص) فرمود: « نيکي کردن به هر انسان يا حيوان زنده‌اي، اجري دارد.» و امام زين العابدين (عليه السلام) با استناد به همين حديث، اطعام گروهي از خوارج يعني “حروري‌ها” را ـ که دشمنان سرسخت اهل بيت (عليهم السلام) بشمار مي‌رفتند ـ جايز دانست.[۳۱]