چکیده

دانش زبانشناسی، اگرچه خارج از حوزه دانش شهر می باشد، اما می توان در رویکردي میان رشته اي از ظرفیتهاي آن در جهت بازشناسی نظام شهرها بهره جست و بدین ترتیب به اصول و مبانی و نیز الگوهاي معناداري در راستاي چارچوبهاي عقیدتی نظام سازماندهی شهرها دست یافت. مکتب الهی فلسفی اصفهان که نخستین بار آنري کربن، اسلام شناس فرانسوي، در مقاله اي با عنوان »مکتب الهی اصفهان، میرداماد معلم ثالث« در مجله مردم شناسی (آذر (۱۳۳۵، آن را به کار برد، به صورت اصطلاحی دال بر جریان فکري- فلسفی خاصی در حیات تفکر اسلام و تشیع ایرانی است. در عصر صفوي، آرمان هویت ملی در چارچوبی عقیدتی، بر پایه نوعی از حکمت در نزد حکمایی چون میرداماد و ملاصدرا محقق گردید. همین جهان بینی متکی بر مفاهیم عرفانی، که با تشکیل دولت صفوي بستر مادي یافت، بر آن شد تا در شهرسازي مکتب اصفهان، با نظام زبانی خاصی آرمانشهر خود را برپا کند. در همین راستا در پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این سوال هستیم که نظام زبانی شهرسازي مکتب اصفهان به مثابه الگویی براي شهرسازي اسلامی چیست؟ از چه اجزائی برخوردار بوده و ترکیب اجزاء آن چگونه شکل گرفته است؟ بر همین مبنا روش تحقیق حاضر در قالب روش توصیفی- تحلیلی، بر مبناي روش زبانشناسانه تحلیل متن و با استفاده از الگوي تحلیل زبان چامسکی می باشد. فرضیه پژوهش حاضر بر مبناي درنظر گرفتن اصول شهرسازي مکتب اصفهان به مثابه ژرف ساختها و تبلور کالبدي فضایی آنها در قالب روساختها می باشد. نتیجه نهایی پژوهش حاضر پس از تبیین نظام زبانی شهرسازي مکتب اصفهان نشان می دهد که آرمانشهر زمینی مکتب اصفهان داراي نظام زبانی متاثر از عالم مثال و در پی تحقق ترکیبی هنري و کلامی بر مبناي اصل تعاون و توازن کالبدي است.

واژگان کلیدي: شهرسازي اسلامی، مکتب اصفهان، نظام زبانی، تحلیل متن

.۱ دانشجوي کارشناسی ارشد برنامهریزي شهري دانشگاه تهران Email: Rahmani13@ut.ac.ir

۱۵۱۳

مقدمه

دانش زبانشناسی، اگرچه خارج از حوزه دانش شهر می باشد، اما می توان در رویکردي میان رشته اي از ظرفیتهاي آن در جهت بازشناسی نظام شهرها بهره جست و بدین ترتیب به اصول و مبانی و نیز الگوهاي معناداري در راستاي چارچوبهاي عقیدتی نظام سازماندهی شهرها دست یافت. هدف از پژوهش حاضر، بازشناسی الگوي نظام زبانی شهرسازي مکتب اصفهان به مثابه الگویی براي شهرسازي اسلامی است. از آنجا که به گفته پیشینیان ما شهرها را میسازیم و شهرها نیز مارا؛ ضرورت وجود الگویی نظاممند که پیوندي عمیق با ریشههاي فرهنگی و تاریخی شهرهاي ما داشته باشد در آشفتهبازار شهرهاي بی هویت امروزي ضروري است؛ که فارغ از ابعاد معنایی و ساختاري نظاممند، لاجرم بیهویتی خود را به ساکن خویش نیز انتقال میدهند؛بنابراین شهرسازي مکتب اصفهان که هنوز هم بقایاي آن از ارزشمندترین و معنادارترین فضاهاي شهري ما تلقی میگردد میتواند الگوي مناسبی براي شهرسازي اسلامی ما باشد؛ چه آنکه در ادامه خواهیم دید که این مکتب نه تنها در غالب زمان گرفتار نیامده بلکه با غلبه بر آن، راه خود را براي بازتولید خود در هر زمانی باز گذاشته است؛بنابراین در پژوهش حاضر با واکاویالگوي نظام زبانی این مکتب به دنبال یافتن راه نجاتی از وضعیت حاضر و رایج هستیم. سوال پژوهش حاضر این است که اجزاء الگوي نظام زبانی مکتب اصفهان کدامند؟ و چگونه. بر چه مبنایی متن شهر را در ترکیب خود شکل میدهند؟ فرضیه پژوهش نیز غلبه بعد معنایی بر بعد نحوي و ارتباطی ساختار دستوري نظام زبانی شهرسازي مکتب اصفهان میباشد.

روش تحقیق

پژوهش حاضر از نوع بنیادي و بر پایه روش تحقیق تحلیلی کیفی (تحلیل زبانی/ تفسیر متن) استوار است. استراتژي هاي این تحقیق متکی بر نظریه هاي زمینه یابی و تفسیر عوامل با روش تفسیر اطلاعات (حاصل از مبانی نظري) و استخراج نتایج است. در روش تحلیل کیفی (تفسیر متن)محتواي یک متن باید به عنوان یک »کل معنادار « در نظر گرفته شود. از این رو تحلیلها متضمن یک عمل تفسیرياي هستند که (مانند مطالعات دیگر) در جریان تحلیل به صراحت بر پیشفرضهاي خاص ساخته میشوند (کراکوئر،.(۶۴۱ :۱۹۵۳ روش تحلیل زبانی بر مبناي مدل چامسکی انجام شده است که به عنوان دستور زبان زایشی-گشتاري شناخته می شود و این اساس است که جمله معمولا بیش از یک سطح ساختار دارد. به غیر از ساختار قابل مشاهده اي که در سطح وجود دارد و به شکل گفتار است (روساخت) یک ساختار زیربنایی انتزاعی نیز هست ( ژرف ساخت) که می تواند تفاوت اساسی با سطح رویه داشته باشد (Trask:1999,320) ژرف ساخت از طریق اعمال یک رشته قواعد گشتاري خوانده می شود و به روساخت تبدیل می گردد (اهري،( ۷۳ :۱۳۸۱ روساخت تعیین کننده صوت آوایی است و روابط دستوري موجود در ژرف ساخت نیز همان هایی هستند که معنی را تعیین می کنند البته وضعیت پیچیده است زیرا در واقع روساخت نیز در تغییر معنایی نقشی به عهده دارد. چنین می نماید که هم ژرف ساخت و هم روساخت در تعیین معنی موثرند (چامسکی،.(۱۵۷-۱۵:۱۳۷۷ بر این مبنا در پژوهش حاضر با تفسیر متن شهرسازي مکتب اصفهان، تحلیل زبانی بر اساس استخراج اجزاء دستوري (ژرفساختها، گشتارها و روساختها) به استخراج الگوي نظام زبانی مکتب اصفهان منجر شده است.

مکتب اصفهان و تبلور آن در شهرسازي

یکی از شاخصترین دورههاي هنري ایرانکه در آن عالم خیال در حد کمال در آثار هنري و معماري و شهرسازي ظهور یافت، قرون دهم و یازدهم هجري است و در آن دوره، عقاید و تفکرات هنرمندان و اندیشمندان در مکتب الهی فلسفی اصفهان

۱۵۱۴

جمعبندي شد (حبیبی،.(۱۳۸۷ اصطلاح » مکتب اصفهان« را اولین بار »آنري کربن« اسلامشناس فرانسوي، در مقالهاي با عنوان »مکتب الهی اصفهان، میرداماد معلم ثالث« مجاه مردمشناسی ( آذر (۱۳۳۵، درباره گروهی از متفکران و فیلسوفان دوره صفویه به کار برد. بعدا سید حسین نصر در تاریخ فلسفه اسلامی از این اصطلاح استفاده کرد. این دو در آثار دیگرشان بنیاد آن را استوارتر کردند و آن را به صورت اصطلاحی دال بر جریان فکري- فلسفی خاصی در حیات تفکر شیعه ایرانی درآوردند (نصر، .(۱۳۷۹

دولت صفوي به آرمانی واقعیت بخشید که ایران دوران اسلامی از همان آغاز تسلیم شدن به اسلام در پی دست یافتن بدان بود: هویت ملی در چارچوب عقیدتی و مذهبیاي متفاوت با آنچه در امپراتوري اسلامی حاکم بود. در مقابل دولت مقتدر عثمانی، در مقام میراث خوار دولت عباسی، دولت صفوي به منزله تشکیلدهنده اولین دولت ملی در ایران پس از اسلام پا به عرصه وجود گذاشت. این زمینه مساعد سبب شد نوعی از حکمت که از زمان خواجه نصیرالدین طوسی بر اثر کوششهاي سلسله حکما تداوم یافته بود پیشرفت کند و نه تنها در ایران، بلکه در عراق و شام و هندوستانکه پیوندهاي بسیار نزدیکی با ایران داشتند، رواج یابد. این نوع از حکمت را میرداماد پایهگذاري کرد و ملاصدرا آن را در حکمت متعالیه به اوج رساند و بعدها »مکتب اصفهان« نام گرفت (اهري،.(۲۶ :۱۳۸۰

از مشخصههاي این دستگاه حکمی تبیین عالم مثال، عالمی در میانه و برزخ دو عالم ناسوت و ملکوت اعلاست. هنر دوره صفویه بیشتر از چنین عالمی حکایت میکند: »جهانی که در آن حوادثی رخ میدهد؛ اما نه به نحو مادي. این جهانی است که حکماي اسلامی آن را عالم خیال یا مثال یا عالم صور معلقه خواندهاند. حتی حیوانات و نباتات صحنههاي مینیاتوري صرفا تقلید از عالم طبیعت نیست؛ بلکه کوششی است در مجسم ساختن آن طبیعت بهشتی و آن خلقت اولیه و فطرت…« (آقاجانی و جوانی،.(۱۳ :۱۳۷۵ معماران مکتب اصفهان هر دو جهان را به هم باز میبندند و جواز جدیدي به حضور اجزاء و معانی در فضا میدهند که حاصل گسترش و چیرگی اندیشههاي اسلامی با تفسیري نوین است.

همین جهانبینی متکی بر مفاهیم عرفانی که با تشکیل دولت صفوي بستر مادي یافت بر آن شد تا در شهرسازي مکتب اصفهان آرمانشهر خود را بر پا کند (حبیبی،.(۱۳۸۷ شهر زمینی به مثالی از عالم خیال بدل شد. مکتب اصفهان در شهرسازي در پی تحقق بخشیدن به اصلی برآمد که جهان بر آن قرار دارد: تعاون و توازن کالبدي، همه عناصر به منزله ترکیبی هنري و کلامی براي بیان این اصل به کار گرفته شد. آهنگ، تکرار، انقطاع، تداوم، یکسانی، تباین، بازگشت به آهنگ و بازآمدن به تباین و…، مقدمه، موخره، پیش درآمد، اوج، فرود و… در ماهرانهترین ترکیب فضایی و بیان کالبدي چهره نمود (حبیبی،.(۱۳۸۷

آن کسی که شاید در شهرسازي چنین مکتبی را پایه نهاد کسی دیگر نبود جز شیخ بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی) که بر آن شد تا سایه ناکجاآبادهاي اساطیري، مذهبی و فلسفی را بر زمین نقش زند و چون از پایهگذاران مکتب اصفهان در حکمت و فلسفه بود، در شهر نیز بر آن شد تا بحث را با منطق آغاز کند و با مفاهیمی عارفانه در پرتو تجرید و اشراق عقل برپایش سازد (حبیبی،.(۱۳۷۷ مرکز این حکمت نه تنها اصفهان پایتخت صفویان، بلکه شهرهایی چون شیراز، کاشان، قزوین و تبریز بوده است (حبیبی،.(۱۳۸۷

این حکمت آمیزهاي است از چندین رشته که بر چارچوب تشیع به هم بافته شدهاند. مهمترین عناصر این حکمت عبارتند از: تعالیم باطنی ائمه (ع) بخصوص مطاوي نهجالبلاغه امام نخست علی (ع)، حکمت اشراقی سهروردي که حاوي جنبههایی از نظریات ایران باستان و آراء هرمسی و تعالیم صوفیان نخستین بویژه آراء عرفانی » ابن عربی« و میراث فیلسوفان یونانی. از این روي جاي شگفتی نیست اگر که بسیار از رسالات حکمی بحث خود را با منطق آغاز میکنند و با جذبههاي عارفانه در پرتو تجرید و اشراق عقل به پایان میبرند (پیرنیا،.(۱۳۴۷

۱۵۱۵

زبانشناسی و تعمیم آن به معماري و شهرسازي

دوسوسورزبانشناس نامدار سویسی زبانشناسی را بخشی از دانش عمومی نشانه شناسی می داند و می گوید: می توان دانشی را در نظر گرفت که به بررسی نقش نشانه ها در زندگی جامعه می پردازد و ما آن را نشانه شناسی می نامیم. نشانه شناسی براي ما مشخص می سازد که نشانه ها از چه تشکیل شده اند و چه قوانینی بر انها حاکم است … زبان شناسی تنها بخشی از این دانش عمومی است. قوانینی را که نشانه شناسی کشف خواهد کرد می توان در زبان شناسی به کار برد و به این ترتیب زبانشناسی در مجموعه رویدادهاي بشري به قلمرو کاملا مشخصی تعلق خواهد داشت (دوسوسور،(۲۴:۱۳۷۸ یعنی آنچه که دوسوسور به عنوان نشانه در نظر می گیرد طیف وسیعی از امور و مقولات مختلف یا ابزارهاي بیان مقاصد یک جامعه (دوسوسور،(۲۴:۱۳۷۸ و از جمله معماري و شهرسازي را نیز شامل می شود (اهري،(۴۱:۱۳۸۱

دوسوسور می گوید نشانه اختیاري است یعنی هیچ گونه ارتباط ذاتی بین صورت و معنی وجود ندارد چنانکه خود وي می گوید نشانه زبانی، نه یک شیء را به یک نام بلکه یک مفهوم را به یک تصویر صوتی پیوند می دهد. (دوسوسور،(۹۶:۱۳۷۸ یعنی در حالی که دال یک تصویر صوتی است، مدلول یک مفهوم است و این رابطه اختیاري و قراردادي است، یا به عبارت دیگر نشانه زبانی قرار دادي است (اهري،(۴۲ :۱۳۸۱ البته این رابطه قراردادي در مورد معماري و شهرسازي کاملا صدق نمی کند. به عبارتی در نشانه هاي زبانی معماري و شهرسازي گاه ارجاع به زمینه هاي دیگر خارج از معماري و شهرسازي وجود دارد یعنی یک کالبد خاص تنها مبتنی بر قرارداد و بصورت دلبخواهی ایجاد شده است و مثلا بر اساس شباهت با عناصر طبیعی شکل یافته است یا به یک پدیده فرهنگی اشاره می کند و غیره. به عبارتی مجموعه اي از عوامل طبیعی، اجتماعی، فرهنگی و… بر تولید نشانه تاثیر گذارده اند و از این رو نشانه می تواند انگیزه دار باشد (Jencks, 1980 – Baird, 1995)

موریس در مطالعه نشانه ها ۳ جنبه متمایز را در تئوري نشانه شناسی مطرح می کند. سویه نحو، معناشناسانه و کابردي. سویه نحو یا Syntactics با ترکیب نشانه ها بدون توجه به دلالت خاص آنها با ارتباط آنها با رفتاري که در آن روي می دهد سرو کار دارد. (Morris, 1946: 216)سویه معنا شناسانه،ارتباط نشانه با منشا، نشانه و سویه کاربردي نیز ارتباط نشانه با مخاطب (انسان) را بیان می کند. (اهري،(۵۰ -۴۷ :۱۳۸۱ تعریف پیرس از نشانه سه جنبه »دال»«مدلول« و »تفسیر٢« را شامل می شود و بنا به تعریف او نشانه یک کنش یا تاثیر است که از هماهنگی این سه جنبه حاصل می شود. ( Pierce 1931-1938در احمدي،(۱۳۷۰ این تعریف نسبت به تعریف دوسوسور که نشانه را شامل دال و مدلول می دید پیچیده تر است. تفسیر و مدلول پیرس براي دوسوسور در یک واژه مشخص شده است:مدلول ( Pierce 1931-1938 in Hawkes (1983در مورد زبان معماري و شهرسازي نیز می توان قواعدي اینچنین تعریف نمود که در ادامه مقاله به آن اشاره گشته است.

قواعد زبان یا دستور زبان از ۳ بخش مرتبط با هم تشکیل می شود. نحو، معناشناسی و واجشناسی. در واقع چنانچه نیل اسمیت٣ و دیردري ویلسون٤ دستور زبان را تعریف می کنند: وظیفه مهم دستور زبان تفکیک جمله هاي دستوري از غیر دستوري است و اینکه مشخص کند چه جمله هایی در محدوده زبان هستند و چه جمله هایی پذیرفته نیستند با این تعریف بر حسب قواعد زبانی یا دستور زبان می توان مشخص کرد که یک نحوه قرارگیري واژگان یا اجزاي زبان در کنار هم یک کلید با معنا در آن زبان را می سازد یا نه؟ به عبارتی هر نحوه قرارگیري اجزاء زبان از نظر قواعد زبان معین،اصولی و صحیح نیست و تنها ترکیب اجزاء زبان بر حسب قواعد و اصول خاص آن زبان پذیرفتنی است (اهري،(۶۸:۱۳۸۱ بنابراین می توان گفت در

۲Interpretant 3 Neil Smith 4 Deirdre Wilson

۱۵۱۶

زبان شهرسازي نیز قرار گیري نامناسب اجزاء در کنار یکدیگر می تواند متن شهر را از معنا تهی ساخته و یا دز معناي آن اغتشاش ایجاد نماید

قواعد کلی تحلیل زبانشناسی

دوسوسور در زبانشناسی ساختاري ۴ نوع دوگانگی را در زبان مطرح می سازد: زبان و گفتار، دال و مدلول، همزمانی و در زمانی، و همنشینی و جانشینی. (بارت،( ۱۵:۱۳۷۰ دال و مدلول در اصطلاح شناسی سوسوري اجزاء و مولفه هاي نشانه هستند و ضرورتا ما را به رابطه اي میان دو امر مربوط به هم ارجاع می دهند (بارت،(۴۷:۱۳۷۰ دوسوسور معتقد بود که اتحاد و یکی شدن دال و مدلول، مفهوم نشانه را بوجود می آورد (بارت،.(۵۱:۱۳۷۰

جانشینی نشانه ها یا زنجیره جانشینی :(paradigmatic chain )این قاعده عناصر غیابی را در یک زنجیره بالقوه ذهنی به هم می پیوندد (دوسوسور،(۱۷۷:۱۳۷۸ در واقع این قاعده نشان می دهد که چگونه نشانه هاي زبانی می توانند جانشین یکدیگر شوند بدون آنکه معناي کلی جمله تغییر کند. همنشینی نشانه ها یا زنجیره همنشینی :(syntagmatic chain) این قاعده نحوه قرارگیري نشانه ها در کنار هم را مطرح می کند طبق این قاعده نشانه ها در یک زنجیره متوالی قرار می گیرند و ترکیب نشانه ها بصورت معین است که زبان را می سازد یعنی رابطه نشانه ها بدین ترتیب کلیات هاي با معنا را می سازد. (اهري،(۴۵:۱۳۸۱ نکته قابل ذکر این است که در شهرسازي عمدتا نشانه ها خصوصیتی خصوصیتی فضایی دارند و در زنجیره اي فضایی قرار می گیرند.

قاعده همزمانی: به نظر دوسوسور بررسی مناسباتی که بین واحدهاي زبان شناسانه برقرار است در موقعیت کنونی آن مهم است نه در یک تداوم تاریخی در مقابل این مطالعات زبان شناسی ( در زمانی) قرار می گیرد (اهري، (۴۷:۱۳۸۱ مطالعه در زمانی به بررسی سیر تکامل تاریخی واحدهاي زبانی میپردازد. وقتی که ارائه پیشنهاد براي واژگان و قواعد دستوري جدید مطرح است مطالعه در زمانی اهمیت پیدا می کند(دوسوسور، .(۱۳۳:۱۳۷۸ به نظر بارت، تحلیل نشانهشناختی بایستی بر حالت »همزمانی« یک نظام مدلولی بنا شود نه بر حالت »در زمانی« که تحولات تاریخی نظام را مورد بررسی قرار میدهد (بارت،.(۱۹۴ :۱۹۸۴

بارت، تعبیر زبانشناختی معناي صریح (denotation) و معناي ضمنی (connotation ) را براي اشاره به معناي »طبیعی« و »ایدئولوژیک « متن به کار برد. او با تاکید بر ویژگی ایدئولوژیک و معناي ضمنی متن در »معانی و بیان تصویر« به طور مستدل اظهار داشت که متون بر حسب دالهایشان داراي معناي ضمنی متفاوتی هستند (لارسن،(۱۳۸۵؛بنابراین می توان گفت بررسی شهرها و اجزاء نظام زبانی شان در روند تحول تاریخی مطالعه اي در زمانی، و در یک دوره اي خاص و در رابطه با مناسبات موجود میان اجزا در آن دوره مطالعه اي همزمانی است.

طریقه به کارگیري دانش زبانشناسی در شهرسازي

بخش مهمی از مطالعات زبان شناسی بویژه زبانشناسی ساختاري، مطالعه دستور زبان است. دستور زبان یعنی نحوه قرارگیري و سامان یابی اجزاء سازنده زبان به منظور ایجاد کلیت هاي با مفهوم در زبان کلامی. دستور زبان نحوه قرارگیري واژگان را در یک زنجیره براي ایجاد جملات و عبارات دستوري با مفهوم معین می کند. انطباق چنین مفهومی در مورد زبان طراحی شهري (شهرسازي) به مفهوم این است که بتوان چگونگی شکل گیري قسمتهاي مختلف شهر را با رویکردي زبانشناسانه یعنی با

۱۵۱۷

تبیین دستور زبان آن توضیح داد؛یعنی فرآیند ایجاد معنا از طریق قرارگیري اجزاء شهر در کنار هم در این نوع مطالعه بررسی می شود (اهري،(۶ :۱۳۸۱

با استفاده از تئوري زبان شناسی، در پس لایه ظاهري معنایی اشکال شهر، لایه دیگري را نیز متصور شده ایم که بر شکل گیري عناصر شهري و ترکیب آنها تاثیر گزارده است. این رویکرد سبب می شود که حوزه هاي مختلف تاثیر گذار بر شکل گیري عناصر شهري – اعم از عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادي و… – شناسایی و نحوه تاثیرگذاري آنها مشخص شود؛بنابراین چنین مطالعه اي مزایاي زیر را دارد:

شهر به مثابه نظام زبانی در نظر گرفته می شود . بنابراین تمامی قسمتهاي تشکیل دهنده آن مانند یک نظام در تعامل و همراهی با یکدیگر در نظر گرفته می شوند و تاثیر و تاثر آنها مورد بررسی قرار می گیرد. یعنی شکل و معنا به صورتی یکپارچه دیده می شوند.

مطالعه بر اساس تئوري زبانشناسی – در جستجوي لایه هاي عمیق معنایی در پس لایه هاي ظاهري است. از این رو مفاهیم عمقی تاثیر گذار بر شکل گیري شهر شناسایی می شود.

مطالعه بیش از آنکه به خود اشکال شهري و معنایی آن بپردازد. در جستجوي ساختار شکلی یا به عبارتی نحوه شکل گیري فرم و محتواي شهري است. یعنی رویه شکل گیري اشکال و معنا را در شهر جستجو می کند. به عبارت دیگر بیش از آنکه به محصول بپردازد. فرآیند شکل گیري آن را جستجو می کند(اهري،.(۶:۱۳۸۱

اغلب مطالعات و بررسی ها در زمینه طراحی شهر (شهرسازي) یا به مباحث محتوایی و یا مسایل رویه اي می پردازد . اتخاذ رویکرد زبانشناسانه در مطالعه شهرسازي، به دلیل بررسی همزمان رویه و محتوا، دو وجه موثر بر شکل گیري شهر را در ارتباط با هم ملاحظه و تحلیل می کند و آن را بصورت کلیتی یکپارچه در نظر می گیرد. چنین رویکردي، از این جهات که نگاه یکپارچه به شهرسازي، دانش موجود در رابطه با آن را که بصورت بخش هاي منفصل و جدا از هم مطرح شده است، در قالبی یکپارچه گرد می آورد و به بسط و توسعه دانش موجود کمک می کند. (اهري،۶:۱۳۸۱ و.(۷