مقدمه

در دهه اخیر تمایل نمایانی به استفاده از روشهای مقداری، در نزد اقتصاددانان کشور دیده میشود. این تحول مثبت بیانگر کسب توانایی های جدید دانش پژوهان رشته اقتصاد است و باید آن را به فال نیک گرفت. اما، از آنجا که در این راه تازه کاریم، این خطر وجود دارد که به جای کاربست خلاقانه نظریه اقتصادی در پژوهشهای کاربردی، به تولید شبه علم کمک کرده باشیم. این گفته که ریاضیات خادم خوب ولی ارباب بدی است در مورد کلیه روشهای مقداری نیز صادق است.

هدف از نگارش این یادداشت، نقد مقاله آقایان دکتر نیلی و نفیسی درمورد ارزیابی نحوه تأثیر سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی ایران در دوره ۱۳۷۹-۱۳۴۵ است. از اولین ارجاع مقاله پیدا است که این کار برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد آقای نفیسی است. روش پژوهش به کار گرفته شده دراین مقاله به گفته نویسندگان محترم مقاله از کار لوپز و همکاران اقتباس شده است. از این رو، در نقد مقاله همان مرجع اصلی به کرّات مورد استناد من قرار گفته است.

در مقاله مورد ارزیابی، بهرهوری سرانه نیروی کار تابعی از متغیرهای سرمایه سرانه نیروی کار شاغل، متوسط سالهای تحصیل آن و توزیع تحصیلات در میان شاغلان درنظر گرفته شده است و نویسندگان محترم نشان دادهاند که با وارد کردن متغیر اخیر در تابع تولید، قدرت توضیح الگو افزایش مییابد. نکته در خور توجه این است که متغیر توزیع تحصیلات با محاسبه ضریب جینی تحصیلات اندازه گیری و در الگو وارد شده است.

وارد کردن متغیر توزیع تحصیلات در تابع تولید و محاسبه ضریب جینی تحصیلات از نکات مثبت و ارزشمند کار پژوهشگران ارجمند است.

∗ هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی

۴۳ نقدی بر مقاله رابطه سرمایه انسانی و رشد اقتصادی با تأکید …

۱٫ طرح مسئله

در مقاله، مسئله مورد بررسی به دقت تعریف نشده است. اما، از عنوان و محتوای مقاله میتوان دریافت که پژوهشگران محترم به طور مشخص به دنبال یافتن تأثیر سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی بودهاند. به طور دقیقتر باید گفت که در این مقاله، تأثیر سرمایه انسانی و توزیع آن بر بهرهوری نیروی کار در دوره زمانی ۱۳۷۹-۱۳۴۵ بررسی شده است. اما، بهتر بود ابتدا به واقعیات آماری موجود در این زمینه نگاه میشد.

گفتنی است که به دلیل در دست نبودن آمار دقیق شاغلان به تفکیک هر سال، مسیر تحول زمانی بهرهوری نیروی کار در اقتصاد ایران در دست نیست. اما، بر اساس آمار سرشماریها میتوان تحول آن را پی گرفت. بهرهوری نیروی کار در اقتصاد ایران در دوره ۱۳۵۵-۱۳۴۵ با نرخ ثابت بالایی افزایش یافته در دوره بعد از انقلاب، ابتدا کاهش و سپس کمی افزایش یافته، اما، هرگز به سطح قبل از انقلاب نرسیده است (جدول .(۱ در واقع، با دقت در آمار سری زمانی که نمودار آن در مقاله نشان داده شده، میتوان نتیجه گرفت که در دوره ۱۳۵۷-۱۳۴۵ نرخ رشد بهرهوری حول میانگین ثابتی در نوسان بوده اما در دوره بعد از انقلاب میانگین رشد تغییر یافته است.
با توجه به این نکته مسئله اصلی پژوهش باید یافتن علل افزایش سریع بهره وری در دوره قبل از انقلاب و کاهش شدید آن در دوره بعد از انقلاب باشد؛ در واقع، این بررسی آماری، زمانی معتبر خواهد بود که متغیرهای مستقل الگو در دوره اول حرکتی در جهت رشد بهرهوری و در دوره دوم حرکتی در جهت معکوس نشان دهند. اما چنین نیست (جدول .(۱

جدول-.۱ تحول بهرهوری نیروی کار در اقتصاد ایران
سالها بهرهوری نیروی کار به قیمت متوسط سالهای ضریب جینی موجودی سرمایه سرانه نیروی کار
ثابت سال ۱۳۷۶ (میلیونریال) تحصیل نیروی کار آموزش (به میلیون ریال سال (۱۳۷۶
۱۳۴۵ ۱۱/۲ ۱/۵۲ ۰/۸۳۰۸ ۲۱/۵
۱۳۵۵ ۲۷/۵۴ ۲/۷۷ ۰/۷۳۷۲ ۶۵/۵
۱۳۶۵ ۱۷/۵۶ ۴/۴۳ ۰/۵۹۷۲ ۸۷/۳
۱۳۷۰ ۱۸/۷ ۵/۳۸ ۰/۵۱۷۱ ۷۷/۶
۱۳۷۵ ۱۹/۵ ۶/۲۰ ۰/۴۵۸۷ ۷۵/۷
۱۳۷۹ ۱۹/۴ ۶/۷۴ ۰/۴۳۶۹ ۷۴/۷
منابع :
بانک مرکزی، حسابهای ملی ایران ۱۳۷۹-۱۳۳۵، اسفند ۱۳۸۱

فصلنامه پژوهشهای اقتصادی ایران/ شماره ۳۵ ۱۷

مرکز آمار ایران، سرشماری نفوس و مسکن سالهای ۱۳۷۵، ۱۳۶۵، ۱۳۵۵، .۱۳۴۵

اشتغال سال ۱۳۷۹ سازمان مدیریت و برنامهریزی، نشریه برنامه.

.۲ مبانی نظری پژوهش و رابطه آن با ترتیبات نهادی اقتصاد ایران

پژوهشگران محترم در مقاله خود به منابع علمی معتبری اشاره کردهاند و نتایج پژوهشهای تجربی را به اجمال مطرح ساخته اند. اما، از آنجا که مبانی نظری مسئله و مفروضات آن را به دقت مطرح نکردهاند؛ در کاربرد نظریه دچار مشکل شدهاند.

درواقع، کاربرد الگوی سولو در مورد یک کشور در طی زمان و همچنین، در مورد اقتصادهای مختلف در یک مقطع زمانی، نشان داد که اگر درآمد عامل سرمایه برابر نقش آن در تولید باشد، و سهم این عامل در کل درآمد اقتصاد معتدل باشد، این الگو نمیتواند بخش عمده تفاوت درآمد را در یک اقتصاد در طی زمان و در اقتصادهای مختلف در یک مقطع زمانی تبیین کند. عامل فنآوری هر چند بالقوه میتواند تفاوت درآمدها را بیان کند؛ اما، در الگوی سولو این عامل برونزا درنظر گفته شده و رمزگشایی نشده است.

با توجه به این نارسایی بود که برای پاسخ گویی به مسئله مرکزی نظریه رشد اقتصادی دو دسته الگو ارائه شد: دیدگاه اول بیانگر آن است که نیروی پیش برنده رشد اقتصادی، انباشت تکنولوژی است.

دیدگاه دوم تفسیر وسیعتری از سرمایه را ارائه میدهد و عامل سرمایه انسانی را وارد الگو میکند.

هر چند کسب سرمایه انسانی از سوی کارگزاران مستلزم یادگیری است؛ اما، به گفته رومر تمایز مفهومی روشنی میان سرمایه انسانی و دانش مجرد وجود دارد. سرمایه انسانی شامل تواناییها، مهارتها و دانش کارگزاران خاص است. لذا، همانند کالاهای متعارف اقتصادی، کالای خصوصی است. اگر برای مثال، کل تلاش یک مهندس صرف فعالیت معینی شود؛ این امر موجب میشود که نتوانیم به طور همزمان از نیروی کار او در فعالیت دیگری استفاده کنیم. در حالی که این مسئله در مورد دانش به این صورت مطرح نیست .(Romer, 1999, p126) بر اساس همین استدلال بسیاری از الگوهای سرمایه انسانی، بازده ثابت به مقیاس را درنظر می گیرند.