لطفا به نکات زیر در هنگام خرید دانلود پاورپوینت عشق وديوانگی توجه فرمایید.

1-در این مطلب، متن اسلاید های اولیه دانلود پاورپوینت عشق وديوانگی قرار داده شده است 2-به علت اینکه امکان درج تصاویر استفاده شده در پاورپوینت وجود ندارد،در صورتی که مایل به دریافت  تصاویری از ان قبل از خرید هستید، می توانید با پشتیبانی تماس حاصل فرمایید 3-پس از پرداخت هزینه ، حداکثر طی 12 ساعت پاورپوینت خرید شده ، به ادرس ایمیل شما ارسال خواهد شد 4-در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل اسلاید ها میباشد ودر فایل اصلی این پاورپوینت،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد 5-در صورتی که اسلاید ها داری جدول و یا عکس باشند در متون زیر قرار نخواهند گرفت

اسلاید ۱ :

 

درزمانهای بسيار قديم، وقتی هنوزپای بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر وكسل تر از هميشه.
ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت: بياييد يك بازی بكنيم مثلا ” قايم باشك…”

اسلاید ۲ :

 

همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگی فورا فرياد زد : من چشم ميگذارم. و از آنجايی كه هيچ كس نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد، همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

اسلاید ۳ :

لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد
خيانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد
اصالت در ميان ابرها مخفی شد
هوس به مركز زمين رفت
دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولی به ته دريا رفت
طمع در كيسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد .

 

اسلاید ۴ :

در همين حال ديوانگی به پايان شمارش رسيد. نود و پنج … نود و شش … نود و هفت …
هنگامی كه ديوانگی به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد. ديوانگی فرياد زد : ” دارم ميام، دارم ميام…”

اسلاید ۵ :

اولين كسی را كه پيدا كرد تنبلی بود زيرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جايی پنهان شود.
لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود . دروغ در ته درياچه و هوس در مركز زمين يكی يكی همه  را پيدا كرد.
بجز عشق.
او از يافتن عشق نااميد شده بود . حسادت ، در گوشهايش زمزمه كرد : تو فقط بايد عشق را پيدا كنی و او پشت بوته گل رز است.

اسلاید ۶ :

ديوانگی شاخه چنگك مانندی را از درخت كند و با شدت و هيجان آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای
ناله ای متوقف شد.
عشق از پشت بوته بيرون آمد. با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون ميزد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. او نميتوانست جايی را ببيند.
او كورشده بود.

اسلاید ۷ :

ديوانگی گفت : من چه كردم، چگونه ميتوانم تو را درمان كنم؟
عشق پاسخ داد : تو نميتوانی مرا درمان كنی اما اگر ميخواهی كاری بكنی راهنمای من شو.
و اينگونه شد كه از آن روز به بعد