لطفا به نکات زیر در هنگام خرید دانلود پاورپوینت گزيدۀ قصايد خاقاني توجه فرمایید.

1-در این مطلب، متن اسلاید های اولیه دانلود پاورپوینت گزيدۀ قصايد خاقاني قرار داده شده است 2-به علت اینکه امکان درج تصاویر استفاده شده در پاورپوینت وجود ندارد،در صورتی که مایل به دریافت  تصاویری از ان قبل از خرید هستید، می توانید با پشتیبانی تماس حاصل فرمایید 3-پس از پرداخت هزینه ، حداکثر طی 12 ساعت پاورپوینت خرید شده ، به ادرس ایمیل شما ارسال خواهد شد 4-در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل اسلاید ها میباشد ودر فایل اصلی این پاورپوینت،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد 5-در صورتی که اسلاید ها داری جدول و یا عکس باشند در متون زیر قرار نخواهند گرفت

اسلاید ۱ :

 آشنایی كلي با زندگی، شعر و سبك شاعري خاقاني

مابين سالهاي ۵۰۰ تا ۵۲۸ ه. ق. كودكي پاي به حيات گذاشت كه نام او را ابراهيم گذاشتند. پدرش نجيب الدين، نجاري بيش نبود و مادرش كنيزي طباخ از روميان مسيحي كه بعداً مسلمان شده بود و جدّش جولاهه. با وجود چنين خاندان بي نام و نشان هنوز بيست سالش نشده بود كه به يكي از شاعران ممتاز عصر خود تبديل شد و آنچنان شهرت و محبوبيتي به دست آورد كه همۀ شاهان پدر بي نام و نشان او را فراموش كردند و در دربارهاي خود پذيراي وجود وي شدند.                                             »»

اسلاید ۲ :

««

تربيتها و حمايتهاي عموي وي كافي الدين عمر بن عثمان خاقاني را به جايي رساند كه به حسان العجم يا افضل الدين ملقب شد.

ابو العلاء گنجه اي شاعر ديگر همين دوران استعداد خاقاني را كشف كرد و در تربيت شاعري اش كوشيد و به دربار خاقان شروان معرفي كرد.

                                                                                  »»

 

اسلاید ۳ :

««

شعر خاقاني در قصيده و قطعات و تركيب بندها بسيار پيچيده، مشكل ياب، از حيث دريافت معني بسيار سخت و گاه ناممكن است و اين ويژگي شامل اكثر قصايد وي مي شود. همين ويژگي در كنار ساير مختصات لغوي و بياني وي را در كنار ساير قصيده سرايان ماقبل و مابعد صاحب سبك ساخته است.

 

اسلاید ۴ :

قصيده  ۱

در توحيد و موعظه و مدح حضرت خاتم الانبياء‌ صلوات الله عليه

۱- جوشن صورت برون كن در صف مردان درآ    

دل طلب كز دار ملك دل توان شد پادشا

جوشن: نوعي از لباس جنگ كه غير از زره است.  جوشن صورت، اضافه تشبيهي است به معني روپوش محكم و پولادين.//  مردان: كنايه از عارفان و اهل معني.// دل: مهبط اسرار الهي و نقطه عروج انساني.// دار: به عربي خانه و محله و سراي.//                                         

                                                                                   »»

اسلاید ۵ :

««

معني بيت: شيفتگي به ظاهر را رها كن و در رده اهل معني درآي و براي رسيدن بدين منظور رجوع به دل كن، چون از اين طريق سلطنت مطلق قابل دريافت است.  

 

اسلاید ۶ :

۲- تا تو خود را پاي بستي باد داري در دو دست

خاك بر خود پاش كز خود هيچ نگشايد ترا

 باد در دست داشتن: كنايه از تهيدست و بيحاصل بودن.// خاك بر خود پاشيدن: كنايه از ترك منيّت است.// معني بيت: تا ظاهرپرستي، پاي خود را از حركت به سوي معني بستهاي و تهيدستي، بنابراين ترك خودپرستي و منيّت كن زيرا از خود(منيّت) گشايشي بر تو حاصل نيست.

اسلاید ۷ :

۳- با تو قرب قاب قوسين آنگه افتد عشق را  

كز صفات خود به بعدالمشرقين ماني جدا

  1. قاب قوسين: فاصله مابين قبضه و گوشه كمان. مأخوذ از آيه فكان قاب قوسين او ادني (نجم، ۹).// صفات خود: كنايه از صفت نفساني است.// مشرقين: شرق و غرب، بعدالمشرقين يعني به فاصله مشرق و مغرب// معني بيت: زماني به عشق بسيار نزديك ميشوي كه از صفات نفساني خود به فاصله مشرق و مغرب كاملاً دور شده باشي.

اسلاید ۸ :

۴- آن خويشي،چندگويي كآن اويم آن اوي  

باش تا او گويد از خود كان مايي آن ما

  1. آن خويشي: وابسته و متعلق به صفات نفساني هستي.// معني: لاف زدن از اينكه وابسته به خدا هستم بيفايده است. بايد خود پرودگار ترا از خويشتن بداند. در اين بيت اشارتي به موضوع كوشش و كشش عرفاني نيز وجود دارد.

اسلاید ۹ :

۵- چيست عاشق را جز آن كاتش دهد پروانهوار 

اولش قرب و ميانه سوختن و آخر فنا

قرب: در لغت نزديك بودن و نزد صوفيان نزديكي دل به خداوند است از راه صفاي آن و اختصاص يافتنش به محبّت حق، بعد عكس آن است كه انسان خود و بندگي خويش را در برابر حق، نيست انگارد و تمايلات و تمنّيات خويش را به چيزي نشمارد و همه جهان و جهانيان را درقبال حق موجود نپندارد. معني: وظيفه عاشق چيزي نظير سرنوشت پروانه است. پروانه اوّل به آتش نزديك ميشود، سپس ميسوزد و در پايان فاني ميگردد.

اسلاید ۱۰ :

۶ لاف يكرنگي مزن تا از صفت چون آينه  

از درون سو تيرگي داري و بيرون سو صفا

  1. يك رنگي: كنايه از: اخلاصمندي، يك جهتي و دوستي كه در آن شائبهاي از نفاق و ساختگي و ريا نباشد. // معني: تا زماني كه همچون آينه از درون تيره و از بيرون درخشندهاي، داراي چنين صفتي هستي، از يكرنگي لاف نزن.