عوامل مؤثر بر يادگيري

گفتيم كه هدف آموزش آسان كردن يادگيري است.يادگيري را ميتوان به راههاي گوناگون تعريف كرد.كسب اطلاعات و انديشه¬هاي تازه، عادتهاي مختلف،مهارتهاي متنوع و راههاي گوناگون حل كردن مسائل همچنين يادگيريها ميتوان بصورت كسب رفتار و اعمال پسنديده يا حتي كسب رفتار و اعمال پسنديده يا حتي كسب رفتار و اعمال ناپسند نيز تعريف كرد ، پس يادگيري حوزي بسيار گسترده اي شامل مي شود .

با اين حال معروفترين براي يادگيري اين است : يادگيري به فرايند ايجاد نسبتاً پايدار در رفتار يا توان رفتاري كه حاصل تجربه است ، گفته مي شود و نمي توان آنرا به حالتهاي موقتي بدن مانند آنچه بر اثر بيماري ، خستگي ، يا داروها پديد مي آيد نسبت داد .
ويژگيهاي مهم يادگيري عبارتند از : ۱- تغيير ۲- تغيير نسبتاً پايدار
۳- تغيير نسبتاً پايدار در توان رفتاري ۴- تغيير نسبتاً پايدار در توان رفتاري بر اثر تجربه .

ويژگيهاي ورودي عاطفي :
ويژگيهاي ورودي عاطفي نشان دهنده انگيزش يادگيري يا همان علاقه به درس است . همه مي دانيم كه علاقه به درس دقت كوشش و پشتكار يادگيرنده را افزايش مي دهد و در نتيجه بر يادگيري او تأثير مثبت دارد ، بنابراين كوشش در بالا بردن سطح علاقه يادگيرنده يكي از تدابير آموزشي معلم به حساب مي آيد .
آنچه كه تعيين كنندة ويژگيهاي ورودي عاطفي يا انگيزش دانش آموزان براي يادگيري يك موضوع تازه است تصورات او از موفقيتها يا

شكست هايي است كه در گذشته از موضوعهاي تازه كسب كرده است .
به عبارت ديگر تصور يادگيرنده دربارة موفقيت يا شكست در يك تكليف يادگيري مبتني بر تجاربي است كه وي از آن تكليف يا تكاليف مشابه آن به دست آورده است،اگريادگيرنده معتقد باشد كه در گذشته تكاليف مشابهي را با موفقيت انجام داده است احتمالاً با تكليف بعدي نيز با نوعي عاطفة مثبت برخورد خواهد كرد .
در مقابل اگر اعتقاد داشته باشد كه در تكاليف مشابه گذشته با شكست مواجه خواهد شد . اين عواطف مثبت يا منفي ابتدا مشخص و محدود به درسهاي خاص گسترش يابد و تا آنجا وسعت مي گيرد كه تمام دروس آموزشگاهي را شامل مي شود .

راههاي مقابله با مشكل كمبود انگيزش يادگيري :
مشكل كمبود انگيزش يادگيري دانش آموزان يا كمبود علاقه آنان نسبت به يادگيري موضوعهاي تازه ناشي از شكست هاي پي در پي قبلي در درسهاي مشابه درس جديد است . بنابراين بهترين راه رفع اين مشكل اين است كه سطح رفتارهاي ورودي شناختي و در صورت لزوم سطح رفتارهاي ورودي رواني ـ حركتي دانش آموزان را بالا ببريم و كيفيت آموزش را نيز بهبود ببخشيم ، اين اقدامات سبب افزايش يادگيري و كسب موفقيت از سوي دانش آموز در درسهاي تازه خواهد شد اين كسب موفقيت باعث مي شود كه يادگيرنده به تدريج به تصوري مثبت تر از تواناييهاي خود نسبت به يادگيري آموزشگاهي دست يابد . اگر اين جريان در چندين واحد يادگيري ادامه يابد از تصورات منفي دانش آموز نسبت به توانائيهايش در رابطه با يادگيري مطالب آموزشگاهي كاسته
مي شود و بجاي آن تصورات مثبت تري در اين مورد كسب خواهد كرد كه اين خود علاقه و انگيزه يادگيري او را افزايش مي دهد .

آنچه كه در بالا گفته شد بهترين روش ايجاد علاقه در دانش آموزان نسبت به يادگيري موضوعهاي درسي است . علاوه بر اين روش كلي ، روانشناسان ترتيبي شيوه ها و فنون ديگري را كشف كرده اند كه با توجه به آنها سطح علاقه و انگيزش يادگيرندگان را بالا مي برد .

 

نظريه يادگيري معني دار كلامي
ديويد آزوبل واضع يكي از نظريه هاي معروف شناختي است كه نظريه يادگيري معني دار كلامي نام دارد ارتباط اين نظريه با يادگيري آموزشگاهي بيشتر از ساير نظريه هاي يادگيري است . زيرا اين نظريه در اصل براي توجيه و تبيين مسائل يادگيري كلامي مربوط به مطالعه درسي تدوين شده است . زوبل اين نظريه را در چندين اثر خود به ويژه در كتاب روانشناسي پرورشي پرداختن به ماهيت ، شرايط ، بازده و ارزشيابي يادگيري كلامي است .

به اعتقاد او يافته هاي روانشناسي پرورشي بايد از پژوهشهاي انجام شده در آموزشگاه و كلاس درس به دست آيند و روانشناسي پرورش تا آنجا بايد به ساير مسائل روانشناسي بپردازد كه در ارتباط عملي مستقيم با يادگيري كلاس درس باشند . به نظر او يادگيريهاي طوطي ولر و ساير انواع يادگيري آزمايشگاهي غالباً با تكاليف يادگيري آموزشگاهي بي ارتباط اند . براي او يادگيري اصيل آموزشگاهي همان يادگيري معني دار كلامي است. مطالعه نظريه آزويل مستلزم آشنايي با تعدادي متغير فرضي و روابط ميان آنهاست .

يادگيري مطالب معني دار
در نظريه آزوبل يادگيري معني دار از راه ايجاد ارتباط بين مطالب تازه و مطالب قبلاً آموخته شده ايجاد مي شود منظور از ايجاد ارتباط ميان مطلب تازه و مطالب قبلي اين است كه بين مطلب جديد يادگيري و ساخت شناختي فرد نوعي ارتباط برقرار گردد . بنا به گفته الفراسنوا يادگيري و ساخت شناختي فرد نوعي ارتباط برقرار گردد .

بنا به گفته الفراسنوا يادگيري معني دار مستلزم آن است كه يادگيرنده از قبل مفاهيمي را مفهوم جديد قابل ربط دادن به آن است آموخته باشد وقتي كه مطالب تازه وارد ساخت شناختي مي شوند هر يك از آنها در جاي خود و در زير مطالب جامع و كلي قرار مي گيرند اگر اين امر ميسر باشد يادگيري معني دار صورت مي گيرد ، چنانچه مطلبي تازه تنواند در هيچ يك از هرمهاي ساخت شناختي جاي مناشبي پيدا كند يعني به هيچ وجه قابل ربط دادن به مطالب قبلاً آموخته شده نباشد ، يادگيري معني دار نمي تواند صورت پذيرد و اگر يادگيري آن از طريق تمرين تكرار اصرار شود ، آن مطلب به صورت طولي وار آموخته خواهد شد .

انگيزش و يادگيري معني دار
در نظريه آزوبل مهمترين عامل انگيزش موثر يادگيري معني دار سابقاً شناختي است . به اعتقاد آزوبل سائقها شناختي يك انگيزة دروني است كه از كنجكاويها وعلاقه هاي يادگيرنده نسبت به كشف دستكاري ، درك و فهم و برخورد با محيط سرچشمه مي گيرد .
سائقها يا علائق شناختي بطور عمده جنبة اكتسابي دارند و بر تجارب ويژة يادگيرنده مبتني هستند رابطة بين سائق شناختي و يادگيري ، مانند كلي بين انگيزش و يادگيري ، از نظر علت و معلولي رابطه اي دو جانبه است يعني يادگيري همراه با موفقيت به ايجاد سائق شناختي منجر
مي شود و سائق شناختي نيز يادگيري را افزايش مي دهد . پس سائق شناختي هم مي تواند علت يادگيري به حساب آيد و هم معلول آن با توجه به اين رابطة بين سائق ، شناختي و يادگيري ، آزوبل در مبحث ايجاد انگيزش در يادگيرندگان ايجاد انگيزش نمايد و بعد به آنها آموزش دهد .

به معلمان چنين توصيه مي كند . لازم نيست يادگيري را به تعويق اندازيد و منتظر بمانيد تا در يادگيرندگان نسبت به يادگيري علاقه ايجاد شود و آنگاه به آموزش اقدام كنيد بهترين راه ايجاد علاقه و انگيزه در يادگيرندگان اين است كه مسئله نبودن علاقه را موقتاً ناديه بگيريد و سعي كنيد به نحو هر چه مؤثرتر در آنها يادگيري ايجاد كنيد خواهيد ديد كه علي رغم بي علاقه گي آنها نسبت به مطلب يادگيري ياد خواهند گرفت و اين يادگيري به ايجاد علاقه در آنها منجر خواخد شد . ص۲۵
وقتيكه يادگيرنده در يادگيري مطالب كسب توفيق كرد و از اين راه رضايت خاطر نصيب او شود او نسبت به يادگيري بيشتر ايجاد انگيزش خواهد شد . بنابراين مؤثرترين راه ايجاد انگيزش براي يادگيري اين است كه بر جنبه هاي شناختي يادگيري تأكيد شود نه بر جنبه هاي عاطفي آن . از آنجا كه منشأ اصلي سائق شناختي كنجكاويهاي يادگيرنده به حساب آمده است .

آزوبل به معلمان پيشنهاد مي كند كه با تحريك كمجكاوي ذهني يادگيرندگان از طريق ارائه مطالبي كه كنجكاوي را بر مي انگيزانند سطح سائق شناختي آنان را افزايش دهند .
او همچنين مي گويد تكاليفي به يادگيرندگان بدهيد كه سطح توانايي فردي آنها متناسب باشند . هيچ چيز به اندازه شكست و ناكامي فزون از حل برانگيزش و علاقه تأثير مخرب ندارد .

آزوبل استفاده از تقويت و پاداش بيروني به ويژه انگيزش حاصل از عوامل آزارنده را در يادگيري معني دار پيشنهاد نمي كند . او اين نوع عوامل انگيزش را تنها براي يادگيري مطالب طوطي وار مفيد مي داند به اعتقاد او يادگيري معني دار خود توليد كنندة پاداش است و از اين رو در اين نوع يادگيري نيازي به پاداش بيروني نيست . بنابراين اگر معلمان بخواهند طبق نظر آزوبل سطح انگيزش دانش آموزان را افزايش دهند بايد از طريق كمك به ارضاي كنجكاويهاي يادگيرندگان بر انگيزش دروني آنان بيفزايند .

يادگيري از راه مشاهده
در نظريه يادگيري اجتماعي بندورا گفته شده است ه يادگيرنده از طريق مشاهدة رفتار ديگران به يادگيري مي پردازد . اين يادگيري به شرح زير صورت مي گيرد : وقتي كه يادگيرنده ، يعني مشاهده كننده رفتار شخص ديگري را مشاهده مي كند كه آن شخص براي انجام آن رفتار پاداش يا تقويت دريافت مي نمايد آن رفتار توسط خرد مشاهده كننده آموخته ميشود .
به اين نوع پاداش يا تقويت جانشيني مي گويند . وقتي كه معلم يكي از دانش آموزان كلاس را براي حل كردن مسأله اي از يك راه تازه مورد تقويت قرار مي دهد ، دانش آموزان ديگر روش اين دانش آموز را سرمشق قرار ميدهند و مي كوشند تا همان راه حل را در مسايل خود به كار بندند .

علاوه بر تقويت جانشيني در يادگيري از راه تنبيه جانشيني هم مؤثر است . براي مثال اگر مأمور راهنمايي رانندگي راننده اي را به سبب سرعت زياد در يك خيابان درون شهري جريمه كند رانندگان ديگري كه شاهد اين جريان هستند هنگام دادن اتومبيل خود در آن خيابان آهسته تر خواهند راند يا وقتي كه معلم يكي از دانش آموزان را به سبب رفتار نامطلوبي انجام داده است ، سرزنش مي كند دانش آموزان ديگر نيز از انجام آن رفتار سرد مي شوند .

بنابراين اگر رفتار الگو يا شخصي كه سرمشق قرار مي گيرد با تقويت يا تنبيه دنبال شود اين تقويت و تنبيه بر رفتار شخصي كه آن رفتار را مورد مشاهده قرار مي دهد نيز تأثير مي گذارد اگر رفتار سرمشق با تقويت دنبال شود ، احتمال بروز آن رفتار از سوي مشاهده كننده افزايش
مي يابد . اگر رفتار سرمشق با تنبيه مواجه شود احتمال انجام آن رفتار از سوي مشاهده كننده كاهش مي يابد .
در آزمايشي كه بندورا انجام داده بود نشان داد كه الگوبرداري بر رفتار كسانيكه شاهد رفتار الگو هستند تأثير مي گذارد و در اين آزمايش رفتار كودكان تحت تأثير تجربه غير مستقيم يا تجربة جانشيني قرار گرفت كودكان گروه اول تقويت جانشيني را تجربه كردند و اين موجب تسهيل رفتار پرخاشگرانة آنان شد كودكان گروه دوم تنبيه جانشيني را تجربه كردند و آن باعث بازداري رفتار پرخاشگرانه شان شد . از اين يافته هاي ميتوان چنين نتيجه گيري كرد كه كودكان بدون انجام رفتار آشكار و دريافت تقويت چيزي مي آموزند . نكته اي كه در اينجا بايد مورد تأكيد قرار گيرد اين است كه به اعتقاد بندورا يادگيري از راه مشاهده در نتيجة تقويت جانشيني رخ نمي دهد چنان كه در دنبالة‌بحث خواهيم ديد .
در نظريه بندورا تقويت و تنبيه نقش انگيزشي دارند و عملكرد فرد را تحت تأثير قرار مي دهند ولي بر يادگيري تأثير ندارند يعني يادگيرنده بدون نياز به تقويت صرفاً از راه مشاهدة رفتار ديگران رفتار مورد مشاهده را مي آموزد به سخن ديگر مشاهده كننده به هر حال رفتار يك سرمشق را مي آموزد حتي اگر سرمشق هنگاميكه مورد مشاهده قرار دارد هيچگونه تقويت يا پاداشي دريافت نكند .