مفهوم و تعريف مديريت اسلامي
مديريت اسلامي ،‌يعني اگر بخش از «مديريت» و فرآيند آن كه هستند بر ويح الهي و منابع اسلامي باشد كه وجه تمايز آن با ديگر مديريت ها را مي توان در مواذد ذيل دانست:
۱-    مبتني بر وحي الهي است.
۲-     در آن از استثمار و استعمار و يا بهره كشي انسان از انسان خبري نيست.
۳-     مبتني بر ارزشهاي متعالي ،‌مطلق و ثابتي است.
۴-     بر پايه تعالي ،‌كرامت و شرافت انساني استوار است.

و تعبير «مديريت اسلامي» حاكي از اين است كه «مديريت » مي تواند داراي صفت «اسلامي » و يا «غير اسلامي» باشد كه ارتباط بين مباحث مديريت و اسلام را منعكس مي نمايد.
رابطه مديريت با اسلام:
بطور كلي مهمترين ارتباطي كه ميان علوم (بويژه علوم كاربردي) و اديان (بويژه اسلام) وجود دارد و طبعاً در مورد مديريت هم صدق مي كند ،‌رابطه جهان بيني اسلامي و رابطه نظام ارزشي اسلام با علوم انساني است كه رابطه اول از راه تأثير نظريات اسلامي پيرامون هستي شناسي و انسان شناسي بعنوان اصول موضوعه در علوم انساني و از جمله مديريت تجلي مي كند و رابطه دوم از راه تأثير ارزشهاي اسلامي در تعيين اهداف و خط مشي ها و روشهاي علمي ظاهر مي شود

سرچشمه مشروعيت مديريت اسلامي:
مديريت ارتباط تنگاتنگي با جهان بيني اسلامي دارد و براساس توحيد ،‌مجموعه جهان هستي يك واحد بيش نيست كه از سوي خداي واحد به وجود آمده.

واژه «رَب » كه ما انسانها روزي ده مرتبه به كار مي بريم به معني «سرپرست» مدير و مدبر هست ؛ براساس اين تفكر ،‌تمام مديريتها به «مديريت خداوند» باز مي گردد و شاخه هايي از آن هستند،‌همانطوري كه تمام مالكيتها از او سرچشمه مي گيرد و مالك تمام هستي اوست . به ما آزادي ،‌اراده ، لياقت ،‌مالكيت و مديريت در محيط زندگي خودمان بخشيده است، او ما را به عنوان نماينده و جانشين (خليفه ا… ) در زمين برگزيده و شايستگي هاي لازم را براي اين «نمايندگي» به ما عنايت فرموده است.

وظايف مديريت (فرايند مديريت )
امروزه يكي از مهمترين فعاليتهاي زندگي اجتماعي انسان «مديريت» است ،‌در زمان حاضر تنها به كمك اين فعاليت «مديريت» است كه مأموريتها و اهداف سازمانهاي اجتماعي با توجه به امكانات و منابعي كه در اختيار هست تحقق مي يابد، زيرا به بهترين وجه ممكن از منابع و امكانات موجود بهره برداري شده و توانايي و استعداد انسانها را فعاليت مي بخشد. مديران در انجام مأموريت خويش فرآيند و يا وظايفي را مثل تصميم گيري ، برنامه ريزي ، سازماندهي ،‌هدايت و رهبري ، نظارت و كنترل ،‌هماهنگي ، انگيزش و ارتباطات را پيگيري كرده ،‌كه در واقع اين مجموعه ، فعاليت «مديريت» و وظايف او را تشكيل داده و با هماهنگي همه آنها نيل به اهداف را ممكن مي سازد؛ در اين باره صاحبنظران هر يك به گونه اي متفاوت مديريت را تعريف نموده اند كه يكي آن را هنر انجام امور به وسيله ديگران توصيف نموده و بر نقش ديگران و قبول هدف از سوي آنان تأكيد كرده است.

گروهي نيز آن را علم و هنر هماهنگي كوششها و مساعي اعضاي سازمان و استفاده از منابع براي نيل به هدف مشخص توصيف كرده اند. و گروهي ديگر مديريت را در قالب انجام وظايفي مثل برنامه ريزي ، سازماندهي و هماهنگي و .. بيان نموده اند و يكي از دانشمندان مديريت و اقتصاد ( ) مديريت را تصميم گيري دانسته و اين وظيفه را بهترين و اصلي ترين نقش مدير قلمداد كرده است. و برخي نيز براي مدير وظايف و نقشهايي مانند رهبري ، منبع اطلاعاتي و عامل تصميم گيري و روابط با ساير سازمانها بر شمرده اند.
 
تصميم گيري:
يكي از فعاليتهاي مهم مديريت كه هسته و جوهر همة فعاليتهاي ديگر را تشكيل
مي دهد، تصميم گيري است . مناسب است ابتدا به اهميت و ضرورت تصميم گيري در مديريت بپردازيم.
تعريف تصميم گيري:
تعريف آن عبارتست از انتخاب يك راه حل از ميان راه حلهاي مختلف ،‌بنابراين كار تصميم گيرنده پيدا كردن راه حلهاي ممكن و ملاحظه نتايج هر يك از آنها و انتخاب بهترين آنها ، كه اگر اين انتخاب بنحو مطلوبي انجام گيرد تصميمات او مؤثر و مفيد خواهد بود.
اهميت تصميم گيري:
در اهميت تصميم گيري چنين نوشته اند: ( ) جوهر تمامي فعاليتهاي مديريت تصميم گيري است . تصميم گيري از اجزاي تفكيك ناپذير مديريت بشمار مي آيد و در هر وظيفه مديريت بنحوي جلوه گر است ،‌در تعيين خط مشهاي سازمان ، در تدوين هدفها (برنامه ها ) ، طراحي سازمان ،‌انتخاب ،‌ارزيابي و در تمامي اعمال مديريت تصميم گيري جزء اصلي و ركن اساسي است ؛ مدير همواره با مواردي كه تصميم گيري را طلب مي كند سر و كار دارد و چگونگي اين تصميم ها ميزان موفقيت و تحقق اهداف را معين مي كند.

بنابراين ،‌شناخت شيوه ها و روشهاي تصميم گيري و آگاهي از فنون آن براي مديران حائز اهميت بوده و با بهره گيري از آنها ، توانايي مدير در اخذ تصميمات مؤثر و كارآمدتر افزايش مي يابد.
به نظر هربرت سايمون ، تصميم گيري جوهر اصلي مديريت است و حتي مي توان مديرت را مترادف با آن دانست . وي همچنين سازمان را مجموعه اي از تصميم گيران مي داند. وي نظريه تصميم گيري خود را تحت عنوان «مدير به عنوان تصميم گيرنده» ارائه نمود. و ما در اين جا اين نكته را متوجه مي شويم كه مهارت لازم براي يك مدير همان مهارت تصميم گيري مي باشد.

در واقع مدير بايد قبل از هر چيز براي انجام وظايفي كه به او واگذار مي شود تصميم گيري لازم را بعمل آورد و گاهي اگر تصميمات بجا و بموقع اتخاذ نشود منجر به خسارات و شكستهاي بزرگي خواهد شد . و علي (ع) تصميم گيري افراد عاقل را نجات بخش توصيف مي كنند و مي فرمايند و تصميم و رأي انسان عاقل نجات بخش است كه اشاره دارد به اينكه تصميم بايد عاقلانه باشد. و بر اين اساس در مديريت امروز مي گويند: تصميم گيري اثر بخش و كارساز بايد عقلاني باشد.

حالا عقل چيست ؟‌امام علي (ع) عقل را انديشة فرد مي داند و مي فرمايد:
«رأي الرجل ميزان عقله » يعني ميزان عقل فرد ،‌انديشة اوست.
و امام علي (ع) تصميماتي را نجات بخش و سعادت آفرين و موجب موفقيت و پيشرفت مي داند كه با خرد و دورانديشي و دقت همراه باشد آنجا كه مي فرمايند:
«اذا اقترن العزم با لحزم كملت السعادتي»
«وقتي كه تصميم با دورانديشي هموراه شود سعادت و پيشرفت تكميل گردد»

براي اهميت امر تصميم گيري همين بس كه خداوند خطاب به رسول اكرم مي فرمايند.
«پس از مشورت ، تصميم گيري نماييد و بر خدا توكل نما» (سورة آل عمران ،‌آيه ۱۵۲)
امر ، به مشورت و جلب آراي عقلاء براي اهميت تصميم گيري است و الا اگر امر تصميم گيري اينقدر مهم نباشد لزومي به مشورت با ديگران نيست و برخي از دانشمندان اساساً مديريت را تصميم گيري دانسته اند كه مدير بدون تسلط بر ابزار و وسائل و تكنيكهاي تصميم گيري ،‌سازمان و جامعه را به سر منزل مقصود نخواهد رساند.