آداب معاشرت

پيشگفتار
مقاله حاضر با هدف آشناسازي ، سواد آموزان عزيز با راه هاي مختلف آداب و رسوم معاشرت و همزيستي و به منظور داشتن زندگي اجتماعي بهتر و بكارگيري اين آداب براي برقراري روابط صحيح با اطرافيان گرد آوري شده است. چون لازمه زندگي اجتماعي رعايت يك سري حقوق و وظايف است، با اشاره به برخي از موارد ضروري در اين باره توضيحاتي در مورد برخي از موارد داده و با كمك گرفتن از دستورات اسلام و ائمه و بزرگان اين توضيحات را پربارتر كرده ايم.ضمنا اين كتاب از

مجموعة كتابهاي طرح خواندن با خانواده بوده و براي سواد آموزان دورة تكميلي و بالاتر تنظيم شده است.اميد است با خواندن مطالب اين كتاب توانسته باشيم به برخي از دستورات و نصيحت بزرگان و پيامبران و امامان خود در مورد نحوه برخورد و روابط صحيح عمل كرده باشيم اين كتاب برگرفته از كتب(اخلاق و معاشرت در اسلام، آداب دوستي و معاشرت، داستان راستان، دوستيهاي تلخ و شيرين و قرآن) است و اميدواريم كه اين كتاب براي شما عزيزان مفيد بوده و خطاها و لغزشهاي صورت گرفته در آن را ناديده بگيريد.

مقدمه
طبيعت و ذات انسان طوري است كه اجتماعي آفريده شده و گرايش به زندگي در جمع دارد. به اين دليل افراد بايد به يك سري آداب و رسوم زندگي در ميان جمع آگاه باشند و بسياري از خواسته هاي فردي خود را محدود كنند و يا كنار بگذارند، ولي متأسفانه در زندگي عدم آشنايي برخي افراد با آداب صحيح معاشرت و برخورد نادرست با افراد مختلف ديده مي شود و داشتن اينگونه روابط نادرست در ميان افراد، در نهايت به كينه و دشمني تبديل شده و زندگي را براي همه تلخ مي ك

ند. پس با توجه به دلايل فوق، مطالبي در اين كتاب ذكر كرده ايم كه با بهره گيري از آنها مي توانيم به هدف مورد نظرمان، يعني آشنا سازي با آداب معاشرت و طرز برخورد صحيح دست يابيم.
هدف كلي از نوشتن مطالب اين كتاب اين است كه افراد به وظايف و حقوق خود آگاه باشند و با رعايت دقيق آنها، زندگي خوب و راحتي را براي خود و اطرافيان خود بسازند و در مسير صحيح

زندگي قرار گيرند و در زندگي خانوادگي و اجتماعي مورد احترام همه باشند.
اين كتاب در مورد موضوع هاي خلق و خوي نيكو، احترام به يكديگر، وظيفه شناسي و داشتن روابط سالم با اطرافيان، اهميت آشنايي با شرايط يك دوست خوب و برازنده و دوري از افراد نا باب نوشته شده است و در مورد رعايت حقوق افراد مانند والدين،‌فرزندان، همسايگان و… تأكيد شده وبا آوردن داستانها، روايتها و حكايتهايي از بزرگان و ائمه اطهار(ع) اين مطالب را كامل تر كرده ايم. با اين توضيح ها و مقدمه اي كوتاه دربارة ضرورت رعايت آداب معاشرت، فصل هاي اين كتاب را آغاز مي‌كنيم.

اخلاق نيكو
محبت و دوستي ثمره اخلاق نيكو است و تفرقه و دشمني نتيجه اخلاق زشت است پس براي ايجاد محبت بايد خلق و خويي نيك داشته باشيم. پيامبر اكرم(ص): فرمودند: بيشترين چيزي كه موجب ورود انسان به بهشت مي شود، تقواي الهي و اخلاق نيكو است. پس مي بينيم كه حضرت محمد(ص) اخلاق نيكو را برابر با تقواي الهي دانسته و آن را كليد ورود به بهشت مي دانند پس اگر نيكي و محبت را در زندگي خود سرمشق قرار دهيم درهاي سعادت و خوشبختي به روي ما

گشوده خواهد شد و اعضاي خانواده و حتي اطرافيان نيز درك بهتري از ما داشته و از اخلاق و رفتار ما رضايت قلبي خواهند داشت و زندگي خانوادگي نيز دوام و استحكام پيدا خواهد كرد و كسي كه داراي اخلاق نيك است گرفتار آتش جهنم نمي شود. در زندگي اجتماعي نيز انسان با خلق نيكو مي‌تواند محبوب تمام اطرافيان شود و ديگر افراد نيز به خاطر رفتار خوب وي در صدد دوستي و رفاقت با او خواهند بود. به منظور تقويت و ايجاد اخلاق نيكو بايد آن را به صورت عادت در خود ايجاد كنيم كه زبان غير ازسخن خوب نگويد و چشم را عادت دهيم كه جز حق و عدالت را نبيند.

با اين سازندگي اخلاقي مي توانيم دل هاي مردم را به دست آوريم و شخصيت مثبتي در ميان افراد داشته باشيم با روايتي از امام صادق(ع) مي توانيم به ارزش اخلاق نيكو پي ببريم و تاثير آن را در زندگي فردي و اجتماعي درك كنيم. آن حضرت مي فرمايند : همانگونه كه خورشيد يخ را آب مي كند، اخلاق نيكو هم گناهان را از بين مي برد و در جائي ديگر مي فرمايند : كسي كه چهار صفت راستگوئي ، امانت داري، حياء و حسن خلق را داشته باشد، ايمانش كامل است، اگرچه از سر تا پايش غرق گناه باشد، پس اخلاق نيكو يكي از شرطهاي لازم براي كامل شدن ايمان است و با اين جمله مي توان به اهميت و ضرورت آن پي برد. در بخشهاي بعدي كتاب خواهيد ديد كه يكي از شرايط دوست خوب داشتن اخلاق خوب است. پس اخلاق نيكو امري مهم در زندگي دنيوي و اخروي و حتي انتخاب دوست است.پيامبر فرمود: نزديك ترين شما به من در روز قيامت ، خوش اخلاق ترين شما مي باشد كه ديگران را دوست دارد و ديگران نيز او را دوست دارند.

امير خوش اخلاق
در روزگاران بسيار دور اميري در سرزميني حكومت مي كرد كه بسيار عادل و رئوف بود و با مردم رفتار بسيار خوبي داشت به طوريكه آوازه او به سرزمينهاي دورتر نيز رسيده بود. روزي مردي از آن ديار مي گذشت و لي حاكم آن را نمي شناخت و چون در پي كار بود از ساكنان آنجا سئوالاتي درباره كار كرد و با كمال تعجب ديد كه مردم او را به دربار امير راهنمائي كردند ولي مرد غريبه با تصوري كه از امير و پادشاه سرزمين خودشان داشت ، از تصميم خود منصرف شد چون پادشاه

خودشان فقط حكومت مي كرد و به مردم ظلم و ستم روا مي داشت بنابراين با ترس و وحشت برگشت ولي اهالي با توصيفهايي درباره پادشاه خودشان او را قانع كردند و با همراهي آنها او به دربار داخل شد. غريبه با ديدن صورت بشاش و شاد و مهربان امير خوشحال شد و شروع به مطرح كردن مشكل خود نمود و پادشاه با صبر و حوصله گوش دادند بعد دستور دادند تا كاري براي اين مرد دست و پا كنند و مرد غريبه با تشكر و احترام فراوان از دربار خارج شد و از همان روز كار خود

را شروع كرد. امير هر روز در ميان مردم حاضر مي شد و به مشكلات آنها رسيدگي مي كرد و هر چند وقت يكبار جشن يا ميهماني ترتيب مي داد تا مردم در آن شركت كرده و زندگي خوب و شادي داشته باشند و حتي در آن جشنها با كودكان نيز بازي مي كردند و در بسياري از موارد در كوچه و خيابانها حضور مي يافت تا از نزديك شاهد مشكلات مردم باشند و مالياتهاي اندكي كه از مردم مي گرفتند صرف آباداني سرزمينشان مي شد ، نه خوشگذراني درباريان. به اين ترتيب مردم و پادشاه سالها با صلح و صفا و آرامش كنار هم زندگي خوبي داشتند و اين پادشاه با اخلاق نيكوي خود توانسته بود در ميان مردم سرزمين خود و سرزمينهاي ديگر محبوب و عزيز باشد و تمام طول عمر خود را در ميان مردم حكومت كرد و مردم همچنان از او راضي بودند. با دقت در داستان فوق مي توانيم دريابيم كه داشتن خلق نيكو فقط مخصوص طبقه خاصي نيست و عموم مردم با داشتن اخلاق نيكو مي توانند طعم خوشبختي را بچشند و در زندگي فردي و اجتماعي خود موفق و پيروز باشند.

خلاصه مطالب فصل اول :

در اين فصل خوانديد که داشتن اخلاق نيکو يکي از رمزهاي موفقيت و پيروزي در تمامي مراحل

زندگي انسان است و سبب ايجاد صميميت و استحکام دوستي ها مي شود و چون پيامبر خلق نيک را برابر با تقواي الهي دانسته اندپس ضرورت آن آشکار استو نه تنها زندگي دنيوي انسان را آباد مي کند بلکه موجب سعادت انسان در زندگي اخروي نيز مي شود و يکي از درهاي ورود به بهشت است . چنانچه امامان ما فرموده اند : کسي که اخلاق نيک دارد گرفتار آتش جهنم نمي شود ” و

در زندگي جاتماعي انسان خوش اخلاق محبوب تما افراد جامعه مي شود همانطور که در د داستان امير خوش اخلاق گفته شد ، معاشرت صحيح پادشاه با مردم باعث شد که ساليان دراز در سرزمين خود با صلح و آرامش و صفا حکومت ککند و زندگي شادي هم براي خود و هم براي مردم سرزمين فراهم کند و مردم هميشه او را محترم شمرده و حامي او با شند .

دوست برازنده
دوست برازنده را مي توان دوست حقيقي نيز ناميد. بالاترين درجه دوستي اين است كه انسان در هر رابطه و معامله اي سود دوستش را بر سود خود مقدم بداند، بخصوص وقتي خود نيازمندتر از ديگران باشد هرگاه چنين دوست نايابي پيدا شد بايد قدر او را دانست و هميشه مورد احترام و لطف قرار داد. علي (ع) براي معرفي چنين دوستي مي فرمايد : برادر حقيقي توكسي است كه هميشه با تو باشد و به خود ضرر برساند. موقعي كه مشكلات به تو روي مي‌آورند خود را به زحمت بياندازد، تا ناراحتي تو را بر طرف كند، زندگي خود را متلاشي كند تا پراكندگي تو را رفع نمايد . بي شك نمونه بارز دوست حقيقي ،دوستي حضرت علي با رسول خدا (ص) بود كه در شب توطئه مخالفين رسول اكرم، در بستر پيامبر خوابيد و آن حضرت شبانه هجرت كردند و در حقيقت حضرت علي از جان خود گذشت تا جان آن حضرت را نجات دهد و دوستي خود را ثابت كند و حق دوستي را انجام دهد.

يكي ديگر از ويژگيهاي دوست برازنده وفاي به عهد است چون وفاي به عهد عين دين است . و پيامبر فرموده اند:سه چيز از علائم منافق است: دروغ ميگويد ، خلاف وعده عمل ميكند، و در امانت خيانت مي كند.
از ويژگيهاي ديگر دوست برازنده، امين و درستكار بودن، صداقت و راستگويي و راز نگهدار بودن است و بايد چون آيئنه ، تمام زشتيها و زيبايي هاي دوست را به او بگويد و عيب ها و حسن هاي او را تذكر دهد و در مشكلات و گرفتاريها يار و ياور او باشد و در رفع نيازهاي او از جان و مال خود دريغ نكند و در لحظه هاي تلخ و شيرين زندگي پشتيبان هميشگي او باشد.

دوستان ناباب
ابتداي كلام را با سر گذشت يك جوان ۱۷ ساله آغاز مي كنيم .آن جوان چنين مي‌گويد: شب جمعه گذشته دوستانم مرا به يك مهماني دعوت كردند چون پدرم حاضر نشد به من پول بدهد قفل چمدان او را باز كردم و هر چه پول لازم داشتم بر داشتم اما چون عجله داشتم مهره ي قرمز رنگ را كه هميشه در دست داشتم ، كنار چمدان جا گذاشتم . پدرم فهميد كه من پول را برداشته ام مي خواست مرا كتك بزند و من تصميم گرفتم به اصفهان بروم ولي چون پولي نداشتم تصميم گرفتم

اتومبيلي بدزدم موقعي كه مشغول باز كردن قفل ماشين بودم دستگير شدم … با مطالعه ي داستان بالا ميتوان در يافت كه اشتباه جوان ۱۷ ساله كجا بود؟ مسلما او در اثر دوستي با افراد نا باب و عدم دقت در انتخاب دوست به چنين سر انجامي دچار شد. بله! به جاي اينكه دوستاني پيدا كند كه او را در راه كسب علم و دانش ، ارزش هاي اخلاقي و مذهبي، اندوختن هنر و صنعت كمك كنند، با افرادي رفاقت كرده كه نه از اخلاق خبري داشتند و نه از ايمان اطلاعي داشتند

كه سر انجام كارش به زندان كشيده شده است.
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب كهف روزي چند پي نيكان گرفت و مردم شد
با توجه به ابيات بالا مي توانيم در يابيم كه دوست نا باب حتي مومن ترين و بزرگترين انسانها را از راه راست منحرف مي كند و زندگي او را تا آخر عمر به نابودي مي‌كشاند. چنانكه شعر بالا اشاره به پسر نوح دارد كه با سر پيچي از دعوت پدر به اسلام و در اثر همنشيني با دوستان نا اهل به نداي حق پاسخ مثبت نداد و در نتيجه موردلعن و نفرين الهي قرار گرفت و از سوي پدرش طرد شد. پس نبايد تصور كرد كه ايمان من قوي است و تحت تاثير سخنان هيچ كس قرار نمي گيرم بلكه بايد شيطان را همواره زنده دانسته و اين را در نظر داشت كه حتي باتقواترين انسانها اسير وسوسه هاي دوستان ناباب و در نهايت شيطان قرار مي گيرندو آينده خود را در يك آن تباه مي كنند