آیا بین سلامت روانی افراد درونگرا با سلامت روانی افراد برونگرا تفاوت وجود دارد

مقدمه
هرکسی شخصیتی دارد و شخصیت شما به تعیین محدودیت های موفقیت ، خوشی و خرسندی در زندگی شما کمک می کند . ما درباره شخصیت صحبت می کنیم و اگر بگوییم که شخصیت شما یکی از مهمترین موهبت های شماست گزافه گویی نکرده ایم . شخصیت شما تا حالا هم به شکل گیری بسیاری از جنبه های زندگی شما کمک کرده است و در آینده نیز به همین کار ادامه می دهد .

همه چیز هایی را که تا کنون به دست آورده اید ، تمام چیز هایی را که انتظار دارید در شغل خود به دست آورید ، خواه همسر یا والد خوبی باشید و حتی حالت سلامت عمومی شما می تواند تحت تاثیر شخصیت شما و شخصیت های افرادی که با آنها تعامل دارید قرار گیرد .

چند بار فردی را به عنوان کسی که شخصیتی فوق العاده دارد توصیف کرده اید ؟ منظور شما از این توصیف معمولا این است که وی خوش بر خورد و دلپذیر است و به راحتی می توان با او کنار آمد ، فردی ممکن است او را به عنوان دوست ، هم اتاقی یا همکار انتخاب کنید . اگر شما برای سپردن یک تعهد برای رابطه ای شخصی خود را آماده کرده باشید ، ممکن است بخواهید یا با او ازدواج کنید که در این صورت تصمیم خود را طبق بر داشتی که از شخصیت او داشته اید قرار می دهید

.
شما همچنین افرادی را می شناسید که به نظرتان شخصیت وحشتناکی دارند . امکان دارد این گونه اشخاص گوشه گیر ، متخاصم ، پر خاشگر ، سرد ، نا خوشایند باشند و کنار آمدن با آنها دشوار باشد . شما آنها را استخدام نخواهید کرد یا به همکاری با آنها علاقه نخواهید داشت و احتمالا دیگران نیز از آنها دوری می کنند آن ها را منزوی می سازند .
شخصیت شما می تواند انتخابهای شما را محدود کند یا آنها را گسترش دهد و مانع از سهیم

شدن شما در تجربه های خاص با دیگران شود یا شما را قادر سازد تا اکثر این تجربه ها را داشته باشید شخصیت می تواند برخی از افراد را ملزم و محدود کند و دیگران را در معرض تجربیات جدید قرار دهد .
در حالی که شما درباره شخصیت دیگران داوری می کنید ، آنها نیز داوری های مشابهی درباره شما می کنند . این قضاوتهای دو جانبه که هم در زندگی فرد داوری شده و هم داور را شکل می دهد ، هر بار که با یک موقعیت اجتماعی رو به رو می شویم که ما را ملزم به تعامل با دیگران می کند ، بارها تکرار می شوند . البته ، تعداد و تنوع موقعیت اجتماعی که مشتاقانه در آن شرکت می کنید نیز توسط شخصیت شما تعیین می شود ، مثل مردم آمیزی یا کمرویی نسبی شما . درست همانگونه که بدون تردید شما تصویر روشنی از شخصیت کلی خود دارید . می دانید که آن عامل را در کجا ارزیابی کنید . اما بسیار ساده لوحانه و بی معنی خواهد بود اگر بکوشیم کل ویژگی های شخصیت یک فرد را با به کار گیری اصطلاحات مبهمی مثل فوق العاده و وحشتناک ، جمع بندی کنیم . موضوع شخصیت به قدری پیچیده است که نمی توان با چنین توصیف ساده ای آن را بیان کرد ، زیرا انسانها در شرایط گوناگون و در برابر افراد مختلف ، بسیار پیچیده و تغییر پذیر هستند . ما باید در تعریف و توصیف شخصیت به اندازه کافی دقت بیشتری داشته باشیم . به همین دلیل ، روان شناسان تلاش قابل ملاحظه ای را صرف ساختن آزمونهایی برای ارزیابی یا سنجش شخصیت کرده اند .

امکان دارد معتقد باشید که به هیچ آزمون روان شناختی که به شما بگوید شخصیت شما چگونه است ، نیازی ندارید و در مجموع ممکن است حق با شما باشد . بالاخره ، شما احتمالا بهتر از هر فرد دیگری خودتان را می شناسید . اگر از شما بخواهند که واژه هایی را بنویسید که به بهترین وجه شخصیت شما را توصیف می کنند ، بی تردید می توانید بدون اینکه زیاد فکر کنید این کار را انجام دهید .

بیان مسئله
آیا بین سلامت روانی افراد درونگرا با سلامت روانی افراد برونگرا تفاوت وجود دارد ؟
اهمیت و ضرورت پژوهش
هر قدر بشر به طرف تکامل پیش می رود و سطح اطلاعات مردم وسیعتر می شود انسان به شناسایی روحیات حقیقی اشخاص احتیاج بیشتری پیدا می کند در زمانی که مرد روح های پاک و بی الایش و افکار ساده تری داشتند برای شناختن غرایز و احساسات یکدیگر در جستجوی وسایل مختلفی بودند که از همه آنها رایج تر ، قیافه شناسی و دقت روی اعمال و گفتار اشخاص بوده شاید در آن زمان ها این وسایل برای شناختن روحیات اشخاص کافی بوده ولی امروزه وسایل فوق ارزش خود را از دست داده اند . حالا دیگر مردم می توانند خود را زیبا و مهربان نشان دهند و حتی با جراحی پلاستیک قیافه ای برای خود درست کنند که ابدا تناسبی با اخلاق و روحیات آنها ندارد حالا دیگر شیادان و ریا کاری و دروغگویان به قدری ماهر شده اند و اطلاعات روانشناسی و عملی آنها به قدری زیاد شده است که به هیچ وجه نمی توان از روی قیافه و اعمال و گفتار آنها منظور تمایلات نا مشروعشان را درک کرد پس بررسی و شناسایی شخصیتی افراد و دانسته های

روانشناسی می تواند در شناخت نسبی افراد به ما کمک کند و مسئله دیگر بدون شک سلامت افراد جامعه است که از اهمیت بسزایی بر خوردار است زیرا جوامع انسانی بدون حفظ سلامت و رعایت بهداشت نمی توانند بقا و استمرار خود را حفظ کنند . بیماری و نا توانی روابط انسانی را مختل و در نتیجه احساس امنیت و همبستگی را از انسان سلب می کند . همانگونه که بهداشت بعنوان وظیفه علم طب و در حیطه علوم پزشکی از اهمیت شایانی بر خوردار است و حفظ سلامت

ی جسمانی افراد بدان وابسته است ، بهداشت و سلامت روانی فرد فرد جامعه نیز مورد توجه خاص متخصصین و دست اندر کاران قرار گرفته است .
اهداف پژوهش
هدف از پژوهش حاضر : بررسی رابطه سلامت روانی افراد درونگرا با سلامت روانی افراد برونگرا می باشد .
تعریف مفاهیم
تیپ شخصیتی ، تعریف عملی: نمره ای است که آزمودنی در آزمون درونگرایی و برونگرایی آیزینگ بدست می آورد
تیپ شخصیتی ، تعریف نظری : تیپ شخصیتی شالوده کل رفتار را تشکیل داده و شرح می دهند که چگونه ما خود را به دنیای واقعی مربوط ساخته یا با آن تطبیق می دهیم . بیشتر شخصیتها ترکیبی از چند تیپ هستند ، ولی معمولا یک تیپ غالب است (شاملو ، ۱۳۶۰).
سلامت روانی ، تعریف نظری : علم و هنر نگهداری و به حداکثر رساندن سلامت روانی و پیشگیری از بیماریهای روانی . ( شاملو ، ۱۳۶۰ )
سلامت روانی ، تعریف عملی : نمره ای است که آزمودنی در آزمون SCL-90 بدست می آورد .

فصل دوم

تاریخچه سلامت روانی
با توجه به بیماریها ی روانی از زمانی که بشر وجود داشته و مخصوصا زندگی اجتماعی را شروع کرده همواره بوده است در حقیقت روان پزشکی را می توان قدیمی ترین حرفه و تازه ترین علم به شمار آورده قدیمی ترین ،چون بیماران روانی را مانند بیماران جسمی باید درمان کرد علل سر شتی و فرضیه مزاجها از همان بقراط و جالینوس وجود داشته و اهمیت تاریخی دارد . تازه ترین علم ، برای آنکه تقریبا از سال ۱۹۳۰ بعد از تشکیل اولین کنگره بین المللی ( CONGRESS INTERNATIONAL ) بهداشت روانی کار خود را شروع کرده از اسناد و مدارک موجود چنین

استنباط می شود که تا اواخر قرن ۱۸ و هم زمان با انقلاب کبیر فرانسه از تاریخچه سلامت روانی اطلاعات کافی در دست نیست اما در اوایل قرن ۱۳ و اوایل رنسانس ارتباط جسم و روان و یکپارچگی واکنش آنها مورد بحث قرار گرفت و بعلاوه فرضیه ابوعلی سینا مسئله این ارتباط را به اسپانیا و کشور های دیگر کشاند و این زمینه جدید برای بیماریهای روان تنی شد .
اولین روانپزشک به نام جان ویر که در سال ۱۵۱۵ در دهکده ای که در مرز آلمان و هلند به دنیا آمده بود پس از اتمام دوران رشد در سال ۱۵۶۳ کتابی در سوئیس نوشت که امروزه اهمیت زیادی درباره تاریخچه روانپزشکی دارد و نهضت روانکاری که توسط فروید به اوج قدرت رسید از اوائل قرن ۲۰ از ابتدا توسط ژوزف بروئر اتریشی که علائم هیستریک ، یک زن جوان را معالجه کرد شروع شده در قرن بیستم تئوری های مختلف روانکاری روانپزشکی – دینامیک – ژنتیک – بیولوژی- ارتباط جسم و روان – تئوریهای سرشتی – معالجه درباره اثرات الکترو شوک و عمل جراحی مغز در بعضی از بیماریهای روانی ، گشایش مراکز اورژانس روانپزشکی بعلت بروز جنگ جهانی دوم و مطالعات اپیدولوژیک کودکان که از خانواده هایشان جدا و به سایر کشورها مخصوصا سوئیس پناه آورده شده بودند شد .
در سال ۱۹۳۰ اولین کنگره بین المللی سلامت روانی با شرکت نمایندگان پنجاه کشور در واشنگتن تشکیل شده و مسائل روشن کشورها از قبیل : تأسیس بیمارستانها ، مراکز کودکان عقب مانده ذهنی و نظایر آن مورد مطالعه قرار گرفت .
در سال ۱۹۸۴ فدراسیون جهانی سلامت روانی بنیان گذار شد و در همان سال این فدراسیون

به عضویت رسمی سازمان یونسکو سازمان سلامت روانی در آمد و سازمان جهانی بهداشت در ژنو نقش رهبری رسمی فدراسیون جهانی بهداشت را بر عهده گرفت .
از آن تاریخ به بعد هر سال یک جلسه بین المللی و هر چهار سال یکبار کنگره جهانی تشکیل شده و می شود و در نتیجه تلاش و کوششهای پیگیر روز ۱۸ فروردین مطابق با هفتم آوریل روز جها

نی بهداشت اعلام شد و در سراسر جهان مسائل بهداشتی کشور ها مورد بررسی قرار گرفت و از مسئو لین بهداشتی کشور های مختلف خواسته شده تا برنامه های سلامت روانی را جزء بر نامه های عمومی قرار دهند . ( میلانی فر ، ۱۳۷۴ )
تعریف سلامت روانی
برای سلامت روانی تعاریف زیادی از سوی متخصصین مربوطه ارائه شده است با توجه به پیچیدگی های روان انسان و دشواری شناخت انسان به طور کلی ، هر یک از تعاریف به جنبه هایی از روان انسان توجه کرده و بنابراین نمیتوان تعریف جامع و مانعی برای سلامت روانی عرضه کرده اما به برخی از آنها اشاره می کنیم .
۱ – علم و هنر نگهداری و به حداکثر رساندن سلامت روانی و پیشگیری از بیماری های روانی . (شاملو،۱۳۶۰)
۲-فراهم آوردن اوضاع و احوال محیطی ، نظرات هیجانی و عادتهای تفکر که از نا سازگاری شخصی جلوگیری می کنند .
۳- مطالعه اصول .و روشهای گسترش سلامت عقلی و جبران نا بسامانی های روانی . ( شعاری نژاد ، ۱۳۶۲)
۴- سلامت روانی عبارت است از اینکه رفتار ها و عادات و طرز تلقی ها و افکار و ارزشهای فرد را به گونه ای سازمان دهیم که منجر به رشد همه جنبه های ضروری و سعادت اجتماعی بشود . ( لطف آبادی ، ۱۳۶۶)
سلامت روانی علمی است در خدمت بهزیستی و رفاه اجتماعی که هدف آن شناسایی علل و عوامل موثر در ایجاد بیماریهای روانی ، سعی در پیشگیری آنها و شناخت عواملی است که منجر به یک زندگی شاد ، سالم و بهنجار می شود .
واژه بهداشت از دو کلمه « به » به معنی نیکو و پسندیده و « داشت » به معنی نگاه داشتن و حفظ کردن تشکیل شده است که معنی ساده آن حفظ و نگهداری چیزی به نحو نیکو و مطلوب است پس بهداشت در واقع یک فرآیند است که از طریق آن و با استفاده از راهکار های مناس

 

ب به حفظ و نگهداری آنچه با ارزش است می پردازیم .

اهداف سلامت روانی
در اکثر کتب درسی اهداف و مقاصد سلامت روانی همان اهداف و مقاصدی است که بهداشت عمومی سعی در عمل کردن به آنها دارد ، با این تفاوت که سلامت روانی با حفظ سلامت روان و بهبود وضع روانی سرو کار دارد در حالی که محور اصلی بهداشت عمومی سلامت جسمی افراد جامعه است . ما اهداف سلامت روانی را در اینجا ذکر می کنیم . و اکثر متخصصین درباره اهداف با هم توافق دارند . که این اهداف عبارتند از :
۱- ایجاد سلامت به وسیله پیشگیری از بروز بیماریهای روانی .
۲- کنترل عوامل موثر در بروز بیماری روانی و تشخیص زود رس بیماری های روانی .
۳- پیشگیری از عوامل ناشی از بازگشت بیماریهای روانی و ایجاد محیط سالم برای برقراری روابط صحیح انسانی .
۴- درمان به موقع بیماری روانی .
۵- ایجاد سیستم های حمایتی اجتماعی و روانی
۶- شناخت علل و نحوه شیوع بیماریهای روانی .
سازمان بهداشت جهانی این اهداف را در سه بخش کلی یعنی پیشگیری ، درمان و باز توانی یا توانبخشی تقسیم کرده و بنا به توصیه این سازمان سلامت روانی باید از طریق چهار کانال اصلی عملی گردد .
۱- ارائه خدمات بهداشتی برای پیشگیری از ابتلا به بیماری روانی ، بیماریابی و درمان سریع بیماران .
۲- آموزش متخصصین مثل : روانپزشکان ، روانشناسان ، دانشجویان ، پرستاران و کسانی که با سلامت روانی سرو کار دارند .
۳- با انجام پژوهش درباره علل و نحوه به وجود آوردن بیماری روشی و چگونگی درمان و پیشگیری .
۴- طرح و بر نامه ریزی بهداشتی و گسترش مراکز روانپزشکی و درمانی، ایجاد هماهنگی بین بر نامه های خدماتی آموزشی و پژوهشی ( سازمان جهانی بهداشت ، ۱۹۶۶ ) .
برخی از متخصصین مسأله بالا بردن سطح بهداشت و سلامتی را مطرح کرده اند ( سازمان جهانی بهداشت ، ۱۹۹۱ ) و هدف کلی سلامت روانی را چنین مطرح کرده اند « افزایش مثبت جوانب مختلف سلامت جسمانی ، روانی و اجتماعی همراه با پیشگیری از نا بهنجاری های جسمانی ، روانی و اجتماعی طبق این تعریف ارتقاء سطح سلامتی از سه راه قابل اجرا است .
۱- آموزش
۲- پیشگیری

۳- حمایت یا محافظت
در مورد آموزش ، اسمیت ،( ۱۹۷۹) چنین نظر می دهد : « آموزش در بهداشت یعنی ایجاد ارتباط با افراد و گرو ه های جامعه با هدف پیشبرد مثبت سلامتی و از میان بردن بیماری از طریق تحت تاثیر قرار دادن طرز فکر و اعتقادات و رفتار مسئو لین و عموم مردم . هدف اصلی آموزش ارائه مشکلات و اطلاعات لازم و کمک به مردم برای کسب مهارتهای اجتماعی است ، به طوری که افراد جامعه احساس کنند که کنترل شخصی و قدرت تصمیم گیری دارند .
پس محور اصلی آموزش تاکید بر روشهای بهتر زیستن و سالم زیستن است و به جای جلوگیر

ی از بیماری به پیشبرد سلامتی و بهزیستی تا کید می شود . هدف اصلی پیشگیری کاهش خطر بروز بیماری و مشکلات و اختلالات است .
روانشناس انگلیسی روبرت داونی و همکارانش (۱۹۹۰ ) اهداف پیشگیری را به صورت زیر طبقه بندی کرده اند .
۱- پیشگیری از علائم اولیه فرآیند بیماری از راه کاهش دادن خطر بروز بیماری . برای مثال : الف ) تزریق واکسن سرخجه برای کاهش خطر نا هنجاری های جنسی ب) اضافه کردن کلروفلوراید به آب آشامیدنی
۲- پیشگیری از پیشرفت بیماری از راه شناخت زود رس علائم بیماری در صورتی که این شناخت باعث درمان موفقیت آمیز شود برای مثال الف ) شناخت زود رس نا هنجاریهای جنینی با استفاده از روشهای متداول در علم طب مثل جنین شناسی ب) شناخت زود رس غده های سرطانی و معاینه مداوم افراد برای جلوگیری از سرطان سینه و رحم .
۳-پیشگیری از اختلالات اجتناب پذیر در بیماریهای صعب العلاج یا لا علاج . برای مثال : پیشگیری از عفونت مجرای ادرار در افراد مبتلا به بیماری سفتی و تحلیل عضلات
۴- پیشگیری از وقوع دوباره بیماری برای مثال : الف ) تلاش برای پیشگیری از دومین سکته قلبی ، ب) تلاش برای پیشگیری از اقدام به خود کشی مجدد در مورد کسانی که یکبار اقدام به خود کشی کرده اند .
در مورد حمایت و محافظت در بهداشت متخصصین اعتقاد دارند که این بعد شامل کنترلهای قانونی و قضایی یعنی ، مقررات و خط مشیها و سیاستهایی است که برای تامین سلامتی و جلو گیری از بیماریها و آسیبهای گوناگون در جامعه موجود و به مرحله اجرا در می آیند. برای مثال ، می توان از قوانین موجود درباره بستن کمر بند ایمنی هنگام رانندگی ، کنترل بیماریهای مسری ، کنترل و جلو گیری از خرید و فروش مواد مخدر نام برد .
پس در واقع اهداف اساسی سلامت روانی به دو بخش عمده یعنی پیشگیری از بیماریهای روانی و ارتقا سطح سلامتی روانی تقسیم می شوند . سلامت روانی در عملی کردن این اهداف با مشکلات زیادی روبروست از جمله می توان از مشکلات در تعریف بیماری و سلامت روانی تشخیص بیماری شناخت علل و نحوه شیوع بیماری روانی و عدم امکانات برای برنامه ریزی پژوهشهای بهداشتی نام برد .
دید گاهها و نظریه ها در سلامت روانی
از نظر تاریخی کلیه دید گاه ها و نظریه های ارائه شده در مورد سلامت روانی را می توان در سه گروه کلی جای داد . نخست دید گاههایی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر مدل پزشکی قرار داشته و دارند . این دسته از نظریات را می توان تحت عنوان کلی « دید گاه گروهی » مطرح کرد . دوم ، نظریاتی که تحت تاثیر رویکرد انسان گرایی مطرحح شده اند و اصولا بر فردیت انسان تاکید می ورزند .
این دسته از نظریه هایی که کلا جامعه و معضلات اجتماعی را مورد بررسی قرار داده اند و تحت عنوان کلی « دیدگاه اجتماعی » قابل تجزیه و تحلیل هستند .

دیدگاه گروهی شامل هسته اصلی نظریات مطرح در روانشناسی و روانپزشکی سنتی می شود .
نظریه پرداز های سنتی درباره شخصیت ، روان تحلیل گیری و روشهای سنجش ، در این گروه قرار می گیرند . برخی از پیش فرضهای عمده دید گاه گروهی را می توان در چند مورد خلاصه کرد .
۱- اینکه فرد بیمار ناتوان است و درمان بدون مداخله مستقیم وی امکانپذیر است .
۲- اینکه بیمار های روانی و به طور کلی اکثر خصوصیات رفتاری و روانشناختی انسان مشخصاً قابل طبقه بندی است و در نتیجه بیماریها و افراد مبتلا به بیماری را می توان در گروههای مشخصی قرار داده

۳- چون که افراد را می توان در طبقات و دسته های مشترکی قرار داد پس روشهایی که برای درمان یک بیماری خاص کاربرد دارد ، برای افراد مبتلا به آن بیماری نیز مشترک است .
۴- هر چند ابعاد وجودی انسان به چند بعد جسمانی و روانی و اجتماعی تقسیم می شود ولی تاکید انسانی بر بعد جسمانی است .
دیدگاه فردی در اصل به مخالفت دیدگاه گروهی بر خاسته است دانشمندانی چون مازلو و راجرز در پنجاه سال گذشته بر فردیت انسان و نقشی که خصوصیات منحصر به فرد انسان در شکل گیری معنای بیماری روانی ایفا می کند تاکید ورزیده اند این محققین اصرار دارند که اولاً : انسان موجود ناتوانی نیست و قدرت تصمیم گیری و حق انتخاب در وی وجود دارد و اختلالات روانی به دلیل وجود ناتوانی یا ضعف در فرد نیست ، بلکه به دلیل نیاز های ارضا نشده به وجود می آیند .
ثانیا : پیروان دیدگاه فردی انسان را موجودی پویا و زندگی را هدفمند می بینند و اعتقاد دارند بیماری روانی واکنش فرد در مقابل باز داشته شدن از روند طبیعی رشد روانی و معنوی است این در حالی است که تجربیات هر انسانی منحصر به فرد است و طبقه بندی افراد بر حسب نوع بیماری ساده انگاری و نا دیده گرفتن پیچیدگی ماهیت بشر محسوب می شود . در نتیجه باید تاکید بر تجربیات منحصر به فرد انسان باشد و با توجه به نیاز های فردی بر نامه ریزی شود .
دیدگاه گروهی درباره تشخیص و درمان بیماری نمونه ای از فلسفه تاثیر بیولوژیک است . فلسفه ای که کاهش گرایی و در نتیجه مدل پزشکی از مشخصات و ویژگی های آن هستند . معتقدین این دید گاه عوامل فیزیکی و بیولوژیکی را پایه هستی بشر می دانند و معتقدند که کلیه حالات ذهنی و فکری بشر زیر بنای ملکولی و سلولی دارد . پیروان دیدگاه اجتماعی مانند لینگ تحت تاثیر نهضتهای ضد روانپزشکی با دیدگاه گروهی چنان شدید به مخالفت بر خاسته اند که اصلا بیماری روانی را یک نا بهنجاری قلمداد نمی کنند و جامعه را بیمار و نابهنجاری می بینند . این محققین بیشتر طرفدار فلسفه تاثیر فرهنگی هستند . فلسفه ای علمی یا سیاسی که تفکر تاثیرات فیزیکی در بیماری روانی را رد می کند و بیماری را تنها بعنوان یک بر چسب اجتماعی قبول دارد . فوکالت برای مثال ، اسکیزو فرنی را یک بیماری با ماهیت مستقل در فرد نمی انگارد بلکه آن را یک تعریف اجتماعی فرهنگی یا حتی سیاسی قلمداد می کند . لینگ روانپزشک اسکاتلندی در کتاب خویشتن از هم گسیخته نیز اسکیزوفرنی را مجموعه ای از واکنشهای طبیعی انسان نسبت به جامعه ای متعارض و بیمار می پندارد .

شاخصهای سلامت روانی
شاخصهای سلامت روانی ، سلامت روان قدرت ، آرام زیستن با خود و دیگران است . آگاهی از درون و احساسات خویش ، قدرت تصمیم گیری در بهرانها و مقابله با رفتارهای روانی ، شخص سالم از کار و زندگی احساس رضایت می کند و از دقت خود استفاده مفید می کند ، با دیگران تفاهم دارد و برای احساسات و عواطف مردم اهمیت قائل است آنها را محترم می شمارد ، چنین فردی می تواند دوست بدارد و محبت بپذیرد .

ویژگی افراد سالم از لحاظ روانی
۱-کار آمدی در ادرا ک
۲- خود شناسی
۳- توانایی در کنترل اختیار رفتار
۴- عزت نفس و پذیرش
۵- توانایی در بر قراری روابط محبت آمیز
۶- باروری

سلامت روان از دیدگاه آدلر
اکثر روانشناسان معتقدند که آدلر اولین روانکاوی است که بر ماهیت اجتماعی انسان تاکید نموده است و رفتار را تا حدودی زائیده نگرشها و تفکراتش می داند و به اصالت وجود خود معتقد است و نسبت به انسان دید گاهی کل نگر دارد ، به طوری که مزلو تحت تاثیر او قرار گرفته است ، به اعتقاد آدلر اصول زندگی روانی ، غیر قابل تغییر و در سراسر زندگی ثابت و بدون خدشه است . از دید گاه آدلر فرد دارای سلامت روان ، دارای توان و شهامت یا جراحت عمل کردن و رسیدن به هدفهایش است و همچنین روابط خانوادگی صمیمی ، پایدار و مطلوب دارد . ( شریفی ، ۱۳۸۱ )
سلامت روان از دید گاه اریکسون

به عقیده اریکسون ، سلامت روان هر فرد ، به همان اندازه ایست که توانسته توانایی مناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کرده باشد و در نهایت ، در مورد فر آیند زندگی اش نظریه معنوی روشن و قابل درکی داشته باشد .

سلامت روان از دیدگاه اریک فروم
به اعتقاد فروم ، شخص سالم از نظر روانی کسی است که بهره و

ربوده و از خود بیگانه نباشد پیوندش با جهان از راه عشق باشد . دارای هویت مشخص ، فردی مستقل و منحصر به فرد باشد .
نگاهی به مفهوم شخصیت
شخصیت یکی از طریق به تصویر کشیدن پیچیدگی انسان است شخصیت معمولا به تعدادی ویژگی و یا ممیز های نسبتا ثابت رفتاری اطلاق می شود ، یعنی ما افراد را بر اساس نوع رفتارشان طبقه بندی می کنیم ، این امر ، ما را به توصیف افراد بعنوان دلپذیر یا کریح ، برون گرا یا درون گرا سخت یا معتدل ، فعال یا منفعل و غیره هدایت می کند ( کیولی لرد ، ۱۹۹۱ )
در تعریف دیگر چنین آمده است : مجموعه ای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا ثابت و مداوم که بر روی هم یک فرد را از فرد دیگر متمایز می نماید ( شاملو ، ۱۳۶۸ )
در کتاب بلوغ شخصیت ۱۹۹۴ آلپورت روان شناس معاصر شخصیت را سازمانی با تحرک روان و تن آدمی که موجب ساز گاری با محیط اوست می داند .
از نظر میلی شخصیت را مجموعه فعالیتهای روانی متشکل از وحدت و هویت می داند . ( پروا ، ۱۳۷۰ )
سالوا تورآماری اظهار می دارد که : شخصیت فرد ، مجموعه ای نسبتا پایدار از مشخصات ، تمایلات و خلق و خوی که بطور قابل توجهی بوسیله وراثت و عوامل محیطی و فر هنگی و اجتماعی تشکل می یابد ، این مجموعه عوامل تعیین کننده تشابهات و تفاوت های رفتاری است .
در روان شناسی از اصطلاح شخصیت کل وجود (چه بدنی ، چه روانی ) آدمی مراد می شود .
تعریف شلدون روان شناس آمریکایی ، که تعریف کلی و جامع و مانع به نظر می رسد این است : شخصیت سازمان پویا ( زنده ) جنبه های ادراکی و افعال ارادی و بدنی ( شکل و بدن و اعمال حیات بدن ) فرد آدمی است . ( سیاسی ، ۱۳۵۴ ) .
لغت شخصیت که در زبان لاتین و زبان انگلو ساکسون خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین « پرسونا » دارد این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند . می بینیم که مفهوم اصلی و اولیه شخصیت تصویری صوری و اجتماعی است که بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ترسیم می گردد یعنی در واقع شخصیت اجتماعی را فرد به جامعه خود ارائه می دهد و یا جامعه بر اساس آن او را ارزیابی می کند . ( شاملو ، ۱۳۶۳(.

پروین ۱۹۸۹ معتقد است که شخصیت ، مجموعه کامل احساس فردی از خود است .
شخصیت عبارت است از نیروی سازمان داده شده ای که برای بیان الگوی مشخصات و رفتارهای فردی و بنابراین شخصیت ، تحت تاثیر مجموعه ای از تجارب و عوامل ژنتیکی قرار دادی و بدین دلیل شخصیت برساخته ای پویاست که تحت تأثیر عوامل زندگی قرار میگیرد . ( لارنس ، ۱۹۹۴ )
در حال حاضر شخصیت ، نظریه های مختلف ، وجود تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

۱- شخصیت نوعی پدیده ای انتزاعی است که آن را بر اساس تفسیر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت .
۲- بیشتر تعاریف اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دید گاه تاریخچه تکامل فردی ارزیابی نموده شخصیت در واقع پدیده ای متکامل و تدریجی است که تحت تاثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی، منجمله وراثت، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار میگیرد و تکامل می یابد . ( شاملو ، ۱۳۷۴)
به طور کلی فرضیه های اساسی درباره شخصیت در قلمرو علم شامل کرانه های مشروحه زیر جای میگیرد .
۱- آزادی جبر
۲- منطقی بودن ، غیر منطقی بودن
۳- کل گرای ، جزیی گرایی
۴- ساخت گرای ، محیط گرای
۵- تغییر پذیری ، ثبات یا تغییر ناپذیری
۶-ذهنیت – عینیت
۷- تعادل – تکامل و رشد و خود شکوفایی
۸- درون کنشی – برون کنشی
۹- شناخت پذیری در برابر شناخت نا پذیری است .
بنابراین از مجموعه تعاریف ( در مورد شخصیت ) می توان نتیجه گرفت که اصول اساسی زیر در تعیین شخصیت میان روانشناسان مورد قبول است
۱- شخصیت یک کل سازمان داده شده و فرد هیچ معنی خاصی ندارد .
۲- شخصیت به صورت الگوی قابل مشاهده و اندازه گیری سازمان داده شده است .
۳- شخصیت دارای جنبه روبنا و سطحی مانند طرز نگرش و جنبه های زیر بنایی و عمیق مانند، ارزشهاست .
۴- شخصیت مجموعه ای از مشخصات مشترک و همچنین منحصر به فرد است هر فردی در بعضی از مشخصات با دیگران مشترک و در جنبه های دیگر متفاوت است .
پس می توان نتیجه گرفت که : اولا شخصیت بر اساس گذشته و حال فرد شکل می یابد چرا که شخصیت از طریق فرآیند ادراک و یاد گیری تحت تاثیر قرار میگیرد .

ثانیا شخصیت رشد و توسعه می یابد و دگرگون می شود .
ثالثا هر کدام از افراد بشری بر اساس تواناییها یشان هدف گذاری می کنند
رابعا شخصیت یک فرآیند پویا است که بوسیله تعا دل رفتاری عوامل درونی مشخص میگردد .
نظریه های شخصیت
۱- نظریه فروید: زیگموندفروید ( ۱۸۵۶-۱۹۳۹) موسس مکتب روان کاوی است . فروید شخصیت یا روان انسان را به مثابه یک تکه یخی قطبی بسیار بزرگ می دانست که فقط قسمت کوچکی از آن آشکار است . این قسمت سطح آگاهی ما را تشکیل می دهد .
بخش عمده دیگر آن نیز آب است که نا خودآگاه است . در حقیقت تعیین کننده اصل رفتارهای بشری همین عوامل نا خود آگاه است که از ۳ قسمت عمده تشکیل می شود .

نهاد : که می توان آن را منبع تمام نیروهای روانی دانست این منبع برای بکار انداختن ۲ قسمت دیگر دستگاه روانی مورد استفاده قرار می گیرد که از اصل لذت تبعیت می کند .
خود : به انسان کمک می کند تا از تنش درونی بکاهد و نیاز را بر اساس واقعیت و در ارتباط با آن و با استفاده از امکانات واقعی بر آورده سازند.
فراخود : نقطه مقابل نهاد است . فراخود نماینده ارزشهای فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی است که توسط خانواده به کودک داده می شود . و جایگزین و پایداری آن از طریق پاداش و تنبیه انجام می شود . فراخود بخش اخلاقی شخصیت انسان است و نقش باز دارنده دارد
فروید اضطراب را زیر بنای تمام نا بهنجاری های روانی می دانست به نظر او هر گاه خطری ارگانیسم را تهدید کند ، خود با ایجاد احساس نگرانی ، شخصی را آگاه می کند . با این تعریف اضطراب در اصل انسان را برای مقابله با خطر تجهیز می کند . به نظر فروید هر فرد برای دفاع از خود در مقابل بروز تمایلات نهاد و فشار های فرا خود دست به بعضی اعمال نا خود آگاه می زند که به آن مکانیسم دفاعی می گوییم .
نظریه کارن هورنای : وی در نظریه خود انگیزه اصلی رفتار انسان را احساس امنیت می داند .
اگر فرد در رابطه با اجتماع و بخصوص کودک در رابطه با خانواده احساس امنیت خود را از دست بدهد دچار اضطراب اساسی می شود. اضطراب اساسی عبارت است از منزوی شدن، بیچارگی و بی پناهی در دنیایی که بالقوه خطرناک و ترسناک است . به نظر وی نیاز های روانی افراد را می توان به سه دسته تقسیم کرد .
الف : نیاز رفتن به سوی مردم
ب) نیاز به دور شدن مردم
ج: نیاز علیه بر مردم
هر کدام از این الگوها جهت بینش و عمل فرد نسبت به خود و دیگران را تعیین می کند عدم تعادل و اختلال روانی در این سه نوع نیاز ، نا بهنجاریها را به وجود می آورد . ( سالواتور ، ۱۹۸۹).
الف : نیاز رفتن به سوی مردم ( شخصیت مطیع )
شخصیت مطیع ، نگرشها و رفتار هایی را نشان می دهد که بیانگر تمایل حرکت

و رفتن به سوی مردم است :
نیاز شدید و مداوم به محبت و تایید ، میل به اینکه دوستشان بدارند آنها را بخواهند و از آن ها حفاظت کنند و شخص های مطیع این نیازها را نسبت به همه نشان نی دهند اگر چه آن ها معولا به یک شخص سلطه گر ، نظیر یک دوست یا همسر نیاز دارند که زندگی آنها را سر پرستی نموده و آنها را محافظت و راهنمایی کند .
شخصیت های مطیع برای رسیدن به هدفهایشان ، دیگران، مخصوصا والدین را دستکاری می کنند . آنها اغلب به گونه ای رفتار می کنند که دیگران آن را جالب یا دلنشین می یابند . برای مثال ، آنها ممکن است به طور غیر عادی با ملاحظه ، سپاسگزار ، پذیرا ، همدرد و حساس نسبت به نیاز های دیگران به نظر برسند . افراد مطیع ، دوست دارند طبق آرمانها و انتظارهای دیگران رفتار کنند و آنها به صورتی عمل می کنند که دیگران آن را فداکار و سخاوتمندانه می دانند .
شخصیت های مطیع ، آشتی جو هستند و امیال شخصی خود را تابع دیگران می کنند . آنها مایل به پذیرفتن تقصیر و تسلیم شدن به دیگران هستند ، هرگز جسور ، انتقادی ، یا پر توقع نیستند . آنها هر کاری را که موقعیت بطلبد ، به صورتی که آن را تعبیر می کنند ، برای بدست آوردن محبت تایید و عشق انجام می دهند . نگرش آنها نسبت به خودشان همواره نگرش درماندگی و ضعف است . هورنای اظهار داشت که افراد مطیع می گویند : به من نگاه کن . چنان ضعیف و در مانده ام که باید از من دفاع کنی و مرا دوست بداری .
در نتیجه آنها دیگران را برتر می دانند ، و حتی در وقعیتهایی که به ویژه با کفایت هستند ، خود را حقیر می شمارند . از آنجایی که امنیت شخصیت های مطیع به نگرشها و رفتار دیگران نسبت به آنها بستگی دارد ، بیش از اندازه وابسته می شوند و به تایید و اطمینان آفرینی دائمی نیاز دارند . هر نوع نشانه طرد ، چه واقعی باشد چه خیالی ، برای آنها وحشتناک است و به افزایش تلاش برای بدست آوردن مجدد محبت از شخصی که معتقدند آنها را طرد کرده است منجر می شود .
ب) نیاز به دور شدن از مردم ( شخصیت جدا )
افرادی که به عنوان شخصیت های جدا توصیف شده اند ، برای حرکت به دوری کردن از مردم و حفظ فاصله عاطفی بر انگیخته می شوند . آنها نباید دوست بدارند ، یا با دیگران همکاری کنند یا به هر شکل درگیر شوند . آنها برای به دست آوردن این جدایی عمل کنند ، پس باید به امکانات خودشان متکی باشند که در این صورت باید کاملا رشد یافته باشد .
شخصیت های جدا میل نسبتا زیادی به تنهایی دارند . آنها نیاز دارند ه تا حد امکان بیشتر اوقات را در تنهایی بگذرانند و حتی سهیم شدن در تجربه ای مثل گوش دادن به موسیقی آنها را آشفته می کند . نیاز آنها به استقلال و عدم وابستگی ، آنها را نیبت به هر گونه تلاش جهت تاثیر گذاری ، تحت فشار قرار دادن و متعهد کردن آنها ، حساس می سازد .
شخصیت های جدا باید از هر گونه قید و بند ، از جمله جدول زمانی ، برنامه های زمان بندی شده ، تعهدات طولانی مدت نظیر ازدواج یا رهن و یا گاهی اوقات حتی فشار یک کمر بند یا کروات ، اجتناب کنند .
آنها نیاز دارند که احساس بر تری کنند ، اما نه به صورت شخصیت های پر خاشگر چ

ون افراد جدا نمی توانند به طور فعال برای برتری با دیگران رقابت کنند ، که معنی آن درگیر شدن با دیگران است ، معتقدند که عظمت آنها باید بدون اینکه خودشان برای آن تلاش کنند ، به طور خود کار شناخته شود .
یکی از جلوه های این حس بر تری این احساس است که فرد بی نظیر است که فرد از هر کس دیگری مجزا است و با او فرق می کند .
شخصیت های جدا ، جلوی تمام احساس های خود به دیگران ، مخصوصا عشق و نفرت را میگیرند یا آنها را انکار می کنند . صمیمیت به تعارض خواهد انجامید و از آن باید اجتناب کرد . این افراد به خاطر محدودیت عواطفشان ، تاکید زیا دی بر عقل ، منطق و هوش دارند .
ج . نیاز علیه بر مردم ( شخصیت پر خاشگر )
شخصیت های پر خاشگر ،بر علیه مردم حرکت می کنند . در دنیای آنها همه متخاصم هستند ، فقط شایسته ترین و حیله گر ترین افراد زنده می مانند . زندگی جنگلی است که در آن ، برتری ، قدرت و درنده خویی مزیت های بسیار مهم هستند . اگر چه انگیزش شخصیت های پر خاشگر همانند انگیزش تیپ مطیع است ولی آنها برای کاهش دادن اضطراب بنیادی ( احساس فراگیر و به تدریج فراینده تنها و در مانده بودن در دنیای خصمانه را اضطراب بنیادی گویند . ) هرگز ترس از طرد را نشان نمی دهند . آنها به شیوه خشن و آمرانه بدون توجه به دیگران عمل می کنند . آنها برای بدست آوردن کنترل و بر تری که بسیار برای زندگی شان حیاتی است ، باید همواره در سطح بالا عمل کنند . آنها به وسیله ممتاز بودن و به دست آوردن شهرت از اینکه دیگران برتری آنها را تاکید می کنند ارضا می شوند .

از آنجایی که شخصیت های پر خاشگر برای پیش افتادن از دیگران بر انگیخته می شوند در باره هر کس بر حسب استفاده ای که از رابطه با آنها می برند قضاوت می کنند . آنها برای خشنود کردن دیگران تلاش نمی کنند ، بلکه جر و بحث می کنند ، انتقاد می کنند پا فشاری می کنند و هر کاری که برای بدست آوردن و حفظ کردن بر تری و قدرت لاز م باشد ، انجام می دهند .

آنها برای اینکه بهترین باشند ، سخت خود را تحریک می کنند بنابراین ممکن است آنها در مشاغل خود بسیا ر موفق باشند ، اگر چه خودکار ارضای درونی را برای آنها تامین نمی کند . همانند هر چیز دیگر در زندگی کار وسیله ای برای هدف است نه اینکه خودش هدف باشد .
شخصیت های پر خاشگر ممکن است از توانایی های خود مطمئن به نظر برسند و در نشان دادن و دفاع کردن از شخصیت بی پروا باشند با این حال ، آنها نیز همانند شخصیت های مطیع به وسیله نا امنی، اضطراب ، خصو مت بر انگیخته می شوند
طبقه بندی شخصیت در قالب گونه های بدنی

یکی از قدیمی ترین طبقه بندی ها مربوط به بقراط است و آن را به ۴ دسته تقسیم می کنند که شامل :
۱- خونی که افراد راد موی ، خوش بین و شاد می سازد .
۲- بلغم ، افراد خونسرد ، بی رگ و بی عاطفه می سازد .
۳- صفرا وی سیاه ، افراد را سودا وی ، غمگین و افسرده می سازد .
۴- صفرای وی زرد ، افراد را صفرا وی تند خو و زود خشم می سازد .
نظریه کرچمه : روانشناس آلمانی طبقه بندی ویژه ای را پیشنهاد کرده است پایه ساختمانی بدنی افراد به ۳ دسته تقسیم می کند
۱- گروه پیک نیک : بطنهای فربه سایکوتیسم ، این افراد از لحاظ ساختمان بدن چاق و کوتاه و از نظر ویژگی های خلقی بشاش ، بذله گو ، خوش خوراک ، خوش گذران و….. اجتماعی هستند .
۲- گروه آتلتیک : عضلانی ، لاغر اندام ، شیزوتیسم ، اینان افرادی عضلانی و ورزیده هستند و از نظر خوی سرشت ، با اراده ، فعال و علاقمند به ورزش و کوهپیمایی ، حادثه جو ، پر خاشگر هستند .
۳- گروه آستنیک : استخوانیها – لاغر اندام ، لیپوزم، افرادی بلند بالا ، لاغر اندام و کشیده و از لحاظ روانی تند خو ، عصبی و دیر جوش ، منزوی و خیالباف هستند ( گنجی ، ۱۳۷۱ )
معروفترین نظریه در این مورد ، نظریه شلدون که افراد بشر را بر اساس تیپ های بدنی یا شکل بدن به سه نوع تقسیم کرده است
۱- تیپ فربه تنی ( آندو مورفي ) : كه بدن گرد مانند و نرم دارد ، اجتماعی و متعارف است ، خوردن را دوست دارد و راحتی و ارامش بدن را جستجو می کند

۲- تیپ بسته تنی ( مزو مورفی ) که بسیار عضلانی است ، ورزشکار با انرژی و جستجو گر
۳- تیپ کشیده تنی ( اکتو مورفی )كه لاغر اندام و حساس و خجالتي اند در نظریه شلدون ۲ نکته روشن نیست .
۱- تاثیر محیط و این تیپ ها
۲- تعامل بین این تیپ ها ( شعاری نژاد، ۱۳۷۱ ) .
تیپ های شخصیتی آیزینگ

هنس یوگن آیزینگ براي شناخت حدود اصلی شخصیت و در نتیجه نوع آن به نظرات یونگ و کرچمر بی توجه نبود و نتایج حاصله آن بسیاری از نظرات یونگ را تایید می کند او نخستین تحقیقات خود را در هنگام جنگ جهانی اول، با ده هزار افراد بهنجار و افراد روان نژند صورت داد و در نتیجه به کشف دو متغیر یا عامل اساسی نائل آمد که عبارت بودند از: ۱- درون گرایی و برون گرایی از یکسو و روان نژندی از سوی دیگر چندی بعد عامل روان پریش به آن دو عامل اضافه گردید یکی از وسایل کارآیزینگ در این تحقیقات، تستی بود که فهرست شخصیت مود شد نامیده شد در سال ۱۹۶۳ آیزینگ به کمک همسرش در این تست تصرفاتی به عمل آورد و تست جدیدی به نام فهرست شخصیت آیزینگ تعبیه کرد نتیجه نهایی این تحقیقات نشان داد که شخصیت دارای سه وجه است.
۱- درون گرایی- برون گرایی ۲- روان نژندی – فقدان روان نژندی ۳- روان پریشی فقدان روان پریشی
۱- درونگراها از محرک ها اجتناب می ورزند، علاقه به شرکت در اجتماعات ندارد. گرایش به احساس کمبود در آنها زیاد است. خیال است که در یک مورد معین از شخص سر می زند و چندان اهمیت ندارد ، پاسخ عادی آن است که در موارد و اوضاع و احوال معین یعنی در موارد مشابه عینا تکرار می شوند پاسخ های عادی که در هر کسی با هر ارتباط و پیوستگی پیدا می کند ، سازمانی را به وجود می آورد که صفت یا خصلت خوانده می شوند نسبت به پاسخ عادی البته کلیت بیشتری دارند . این صفات در هر فردی صورت خاصی پیدا می کند بعضی صفات نیز با یکدیگر دارای بستگی و ارتباط می شوند و سازمان کلی تر ی را تشکیل می دهند . که به آن عنوان تیپ داده می شود تیپ از حیث کلیت در بالا ترین درجه قرار دارد و نوع شخصیت یا رفتار را می سا زد تحقیقاتی را که آیزینگ و ویلسون روی شخصیت انجام داده اند به شرح زیر است . ( سیاسی ، ۱۳۶۷ )
۱- فعال بودن مربوط به برون گرایی و عدم فعالیت به درون گرایی .
۲- اجتماعی بودن زیاد یکی از جنبه های برون گرایی است در حالیکه اجتماعی نبودن و انزوا طلبی به برون گرایی مربوط می شود .
۳- در حقیقت خطر پذیری و هیجان طلبی معیاری برای اندازه گیری و برون گرایی و خشونت هستند .
۴- عامل دیگری که در برون گرایی سهیم است ، اندیشمندی است .

۵- عامل دیگر احساس بودن در برونگرایی است ، این عامل نشان دهنده آن است که فرد احساساتش را از هر قبیل بروز می دهد
۶- مسئولیت ، معیار دیگر در نمود های هر شخصیت است . نمرات بالا در این معیار ، مربوط به درونگرایی می شود اشخاصی که نمرات آنها در این عامل زیاد می شود اشخاص با وجدان ، مطمئن، قابل اعتماد و احتمالا مقرراتی هستند و از طرفی افرادی که نمرات پایین دارند ا

شخاصی غیر جدی بی توجه به آداب و رسوم ، غیر قابل پیش بینی ، غیر مسئول از نظر اجتماعی و اغلب تعهدات خود را با تاخیر انجام می دهند ( قهرمان ، ۱۳۶۷ )
آیزینگ معتقد است که وراثت مهمترین نقش را در تکوین این ۳ بعد اصلی شخصیت بر عهده دارد . درونگرا ها و برونگراها به لحاظ نگرش هایشان با هم تفاوت دارند . برونگراها به نگرش های واقع گرا و درونگرا ها به نگر شهای آرمان گرا تمایل دارند . در موضوع تند روی ، درون گرا ها به آرمانهای علم جویانه و مسالمت آمیز تمایل دارند حال آنکه برون گرا ها به چیز هایی مانند ازدواج مشروط تسهیلات بیشتر در قوانین طلاق و کهنه شمردن مراسم دینی متمایل هستند . البته این ۲ بعد از لحاظ کردار بشر مهمترین بعد های شخصیتی هستند ( براهنی و قولیانی ، ۱۳۶۵ )
هدف اصلی تیپ شناسی آیزینگ پیشنهاد رفتارهای متعدد و فرد در زمینه های مختلف با استفاده از چند مفهوم اساسی است . برونگرایی و روان نژندی از مفاهیم بنیادی تئوری آیزینگ به شمار می رود . با داشتن وضعیت فرد بروی ۲ محور (E )و(N) می توان رفتار آزمودنی را در موارد متعدد پیش بینی کرد برای مثال افراد برون گرا ، اجتماعی و مردم آمیز هستند و همین امر باعث می شود به طرف مشاغلی بروند که با مسافرت همراه باشد ، هیجان طلب ترند و به مشاغلی چون خبر نگاری علاقمندند و عملکرد افراد درون گرا بیشتر به فعالیتهای فردی علاقمندند و به مشاغلی که دور از مردم باشند مانند نویسندگی گرایش دارند . افراد برونگرا به واقعیتهای زندگی اهمیت می دهند در حالیکه درون گرا ها به آرمانهای خود بها می دهند برونگراها مسئولیت پذیر نیستند در حالیکه درونگراها جدی و مسئولیت پذیرند . نتایج حاصل نشان می دهد که معمولا درونگرا ها به هنگام انجام وظیفه احساس مسئولیت بیشتری می کنند و کار ها را بهتر انجام می دهند . اما با توجه به نوع شغل و کار های متفاوت این نتیجه گیری را نمی توان تعمیم داد . درون گرا یان بیشتر از گرفتن تصمیم فعالانه در کسب اطلاعات بیشتری هستند و در جهت کسب موفقیت و تامین هدف انگیزه های بیشتری دارند . ولی برون گرا یان سازش کار ترند یعنی بیشتر محافظه کارند و بیشتر دستور دارند که مجری دستورالعمل ها باشند .
نظریه یونگ راجع به شخصیت

یونگ اشخاص را به درون گرا و برون گرا طبقه بندی می کند برای هر کدام خصایصی می شمارد چنانکه در زیر مشاهده می کنیم
درون گرایان برون گرایان
به احساسات و افکار خویش متوجهند به افراد و اشیاء توجه دارند
نگران آینده و مال اندیشی هستند در زمان حال زندگی می کنند
معمولا محافظه کارند طرفدار اصلاحات اساسی هستند

اصول و معیار ها را مهمتر از اعمال می دانند . به خود اعمال توجه دارند
در نوشتن بهتر از گفتن هستند راحت وروان سخن می گویند
مشتاق کتابها و مجلات هستند به ورزش و فعالیت حرکتی علاقمند و به جهان محسوس و پدیدار های آن توجه دارند
به بررسی علت و قانون ها می پردازند به بررسی محسوسها و پدیدار ها می پردازند
بیشتر وقت خود را به تحلیل و طرح نقشه صرف می کنند و دیرتر وارد عمل می شوند زودتر تصمیم می گیرند و به اجرای آن می پردازند و به ارزشهای علتی یا عوامل عینی توجه دارند .

(منبع شعاری نژاد ۱۳۷۰ ص ۵۹۱ )
در بعضی از آثار روانشناسان شخصیت های درونگرا و برونگرا را با نشانه های زیر مشخص می کنند .
۱- درون گرا ها به آسانی سرخ می شوند برونگرا ها به ندرت سرخ می شوند
۲- برونگرا ها بیش از درونگرا ها آماده برای خندیدن هستند
۳- درونگرا ها معمولا رک و راست هستند برونگرا مواظب هستند به احساساتشان لطمه نخورد .
۴- برونگرا یک ناطق فصیح است . درونگرا می تواند یک مقاله را آسان تر تهیه کند تا اینکه آن را به صورت مکالمه بگوید .
۵- برونگرا ها بیش از درونگرا ها تمایل دارند که پول خرج کنند .
۶- شخص برونگرا در خصائل روزانه اش از قبیل راه رفتن ، لباس پوشیدن – حرف زدن – سریعتر از شخص درونگرا می باشد
۷- فرد برونگرا به متعلقات خاص خودش از قبیل ساعت ، لباس …..زیاد توجه ندارد درونگرا دائما به خود عنایت دارد و مراقب آراستگی خویش می باشد .
۸-درونگرا ها معمولا از قرار گرفتن در مقابل یک جمع آشفته خاطر می شوند و رنج می برند
۹- برونگرا ها یک گوینده عمومی بسیار طبیعی هستند
۱۰- درونگرا ها مباحثه را دوست دارند
۱۱- درونگرا ها به آرامی و آهستگی دوست انتخاب می کنند .

 

۱۲- درونگرا ها نامه های خود را دوباره می نویسند ، یادداشتهای خود را جمع می کنند بر نوشته های الحاقی اضافه می کنند . هواشیاهی ( حاشیه ها ) را تصحیح می کنند .
علائم شخصیتی که در تفکر و گرایش درونگرا و برونگرا معمولا دیده می شود .
۱- درونگرا اندیشناک و مضطرب هستند برونگرا ها کمتر غم دنیا را می خورند
۲-احساسات درونگرا به اسانی آسیب پذیر است و برونگرا به آنچه به او گفته می شود حساسیت نشان نمی دهد و خود خوری نمی کند .
۳- درونگرا ها درباره هر چیزی بیشتر می اندیشند و تعمق می کنند ، چه بپوشند ، چه بخورند و …..
۴- به درونگرا وقتی دستور داده می شود کار ی را انجام دهد تمرد می کند ولی برونگرا امر را به سهولت می پذیرد .
۵- درونگرا علاقمند است از کارهایش ستایش شود ولی تحت تاثیر ستایش قرار نمی گیرد
۶- درونگرا به انگیزه های دیگران بدگمان است .
۷- درونگرا بیشتر می کوشد مساله یا مشکل را شخصا و بدون کمک دیگران حل کند
۸- درونگرا ترجیح می دهد تنها در یک اتاق کار کند
۹- برونگرا به ورزش و ورزشکاران علاقمند است .
۱۰- درونگرا به مطالعه و کتاب و مجله علاقمند است .
۱۱- درونگرا یک بازنده فقیر است
۱۲- درونگرا غالبا در رویای بیداری پیدا است .
۱۳-درونگرا کارهای ظریف و زیبا را ترجیح می دهد و در حالیکه برونگرا کارهای کم زحمت را ترجیح میدهد
۱۴- درونگرا غالبا اخمو و ترشرو هستند .
۱۵- درونگرا بسیار وظیفه شناس است ( شعاری نژاد ، ۱۳۷۰ )
یونگ برای هر یک از دو گروه برونگرا و درونگرا ۴ نوع فعالیت یا عامل روانی را در نظر میگیرد و آنها عبارتند از
۱- احساس عادی
۲- اندیشه
۳- بینش درونی

۴- احساس عاطفی
لذا از این رو ۴ نوع تیپ یا نوع شخصیتی خواهیم داشت
۱- برونگرای احساسی – درونگرا ی احساسی
۲- برونگرای اندیشه ای – درونگرا ی اندیشه ای
۳- برونگرا بینشی – درونگرا ی بینشی
۴-برونگرا ی عاطفی – درونگرا ی عاطفی
کارل یونگ ( ۱۹۶۰ ) می گوید : افراد درونگرا غالبا دارای واکنشهای منفی هستند و به فعالیتهای گروهی و اجتماعی گرایش نشان نمی دهند . یا در موقعیتهای مختلف کم ح

رف و آرام هستند در صورتی که افراد برونگرا معمولا و در هر موقعیتی واکنش های مثبت از خودشان نشان می دهند و جنب و جوش بیشتری دارند . زیاد تر صحبت می کنند و تماس های اجتماعی بیشتری دارند باید توجه داشت که بعضی به طور کامل برونگرا یا درونگرا نیستند بلکه بین این دو طبقه گروه قرار دارند که به آنها « میان گرا »گویند ( پارسا ، ۱۳۶۸ )
تئوری یونگ نظریه ای جامع لکن از نظر علمی اعتبار کمی دارد .