احمد شاملو

زندگينامه
احمد شاملو در سال ۱۳۰۴ هجري شمسی به دنيا آمد. پس از آنكه تحصيلات ابتدايي و متوسطه را به پايان رسانيد به كار نوشتن روي آورد و از سال ۱۳۱۹ هجري شمسی نوشته ها و مقالاتش در مطبوعات منتشر شد. در سال ۱۳۲۶ شمسي نخستين مجموعه اشعارش كه شامل قطعات نثر و نظم او به نام “آهنگهاي فراموش شده” بود به چاپ رسيد. شاملو مجموعه ديگري از اشعارش را ب

ه نام قطعنامه به چاپ رسانيد و پس از چندي جزوه اي ديگر به نام”۲۳″ از او انتشار يافت كه اين دو كتاب، هياهويي در ميان شاعران مخصوصاً شعراي نوپرداز به وجود آورد و منشأ تحولي شد كه از آن عده كثيري شاعر جوان پديد آمد. شاملو چندي سردبير مجله سخن نو و مدتي سردبير مجله

علمي و روزنامه هنرنو و مجله روزنه بود و آهنگ صبح را با همكاري ديگران منتشر ساخت. استاد احمد شاملو در تاريخ اول مرداد سال ۱۳۷۹ هجري شمسی دار فاني را وداع گفت.

ويژگي سخن
شاملو امروزه يكي از شاعران نامور و نوپرداز به شمار مي رود. او در شعر، دگرگوني پديد آورد و آثاري كه از او به چاپ رسيد نشان دهنده آن است كه تحولي در سبك شعر او به وجود آمده است. او شاعري است كه از نظر طرز كار و عقيده با شاعران ديگر تفاوت بسيار دارد و در شعر او قافيه، شكل خاصي به خود مي گيرد. او از ميان شعراي معاصر ايران بيش از همه به نيما معتقد است. شاملو گذشته از شعر و شاعري از نويسندگان پر قدرت و با احساس است كه در نوشتن داستان نيز مهارت دارد و آثاري از نويسندگان خارجي را نيز ترجمه كرده است.

معرفي آثار
غير از مقالات و آثاري كه از او در جرايد چاپ شده آثار و تأليفاتي نيز دارد كه به طور مستقل منتشر گرديده است و داراي چند مجموعه شعر است كه عبارتند از: باغ آينه، آيدا در آينه، ققنوس در باران، مدايح بي صله، هواي تازه، از هوا و آينه ها، مرثيه هاي خاك، شكفتن در مه، لحظه ها و هميشه، برگزيده اشعار او؛ و ديگر آثارش عبارتند از: ديوان حافظ، كوچه، ابراهيم در آتش، ترانه هاي كوچك و غريب، شكفتن زرد، همچون كوچه اي بي انتها و …

غزلي در نتوانستن

از دستهاي گرم تو
كودكان توأمان آغوش خويش
سخنها مي توان گفت
غم نان اگر بگذارد
* * *
نغمه در نغمه در افكنده
اي مسيح مادر اي خورشيد
از مهرباني بي دريغ جانت
با چنگ تمامي ناپذير تو سرودها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذارد
* * *
رنگها در رنگها دويده
از رنگين كمان بهاري تو
كه سراپرده در اين باغ خزان رسيده برافراشته است
نقشها مي توانم زد
غم نان اگر بگذارد
* * *
چشمه ساري در دل و آبشاري در كف
آفتابي در نگاه و فرشته اي در پيراهن
از انساني كه تويي
قصه ها توانم كرد
غم نان اگر بگذارد
* * *
ماهي
من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه گرم و سرخ
احساس مي كنم

 

در بدترين دقايق اين شام مرگ زاري
چندين هزار چشمه خورشيد در دلم
مي جوشد از يقين
احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاري
چندين هزار چشمه خورشيد در دلم
مي جوشد از يقين
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار يأس
چندين هزار جنگل شاداب ناگهان
مي رويد از زمين
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو
من آبگير صافيم اينك به سحر عشق
از بركه هاي آينه راهي به من بجو
* * *
من فكر مي كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد
احساس مي كنم
در چشم من

به آبشر اشك سرخ گون
خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس
احساس مي كنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
كنون
بيدار باش قافله اي مي زند جرس
آمد شبي برهنه ام از در

چو روح آب
در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه
گيسوي خيس از خزه بو، چون خزه به هم
من بانگ بركشيدم از آستان يأس
آه اي يقين يافته
بازت نمي نهم .

جاسوسي براي آلمانها تا …

احمد شاملو در سال ۱۳۰۴ هجري شمسي در تهران به دنيا آمد پدرش حيدرنام داشت و افسر ژاندارمری بود(۱) و مادرش كوكب عراقي از قفقازيهايي بود كه انقلاب بلشويكي ۱۹۱۷ روسيه، خانواده‌اش را به ايران كوچانده بود.(۲) پدر شاملو به دليل طبيعت حرفه‌اي، با خانوده‌اش دور از شهر و ديار خود و در شهرهاي دور افتاده و نقاط مرزي به سر مي‌برد و به اين سبب كودكي احمد

شاملو در شهرهاي رشت، سميرم، اصفهان، آباده، شيراز و خاش سپري شد. او در يادداشتي، پدرش را اينگونه معرفي مي‌كند: «بيچاره پدرم، آنقدر در درجه سرگردي مانده بود كه «سرگرد» معادل اسمش شده بود.»(۳)

وي تحصيلات ابتدايي را در شهرهاي خاش، زاهدان، مشهد گذراند و براي طي دوره متوسطه به تهران آمد و در دبيرستان ايرانشهر ثبت نام كرد و تا سال سوم در اين دبيرستان درس خواند.(۴)

شاملو از ابتداي جواني و شايد تحت تأثير شرايط محيط، علاقه وافر به «آلماني‌»ها ابراز مي‌كرد و اين شوق تا آن حد بود كه براي تحصيل در دبيرستان صنعتي تهران (كه استادان آلماني در آن حضور داشتند) كلاس سوم دبيرستان را رها كرد و در كلاس اول دبيرستان صنعتي ثبت‌نام كرد.(۵)

شاملو در سال ۱۳۲۱ كه در منطقه تركمن صحرا مي‌زيست فعاليت‌هاي سياسي خود را آ‎غاز كرد(۶)

و در سال ۱۳۲۲ كه به تهران بازگشت، براي اولين بار دستگير شد و به زندان رفت.(۷)
شاملو مي‌كوشيد حادثه نخستين زندان رفتن خود را از نظرها مخفي كند و حرف و سخني در اطراف آن به ميان نياورد. اما هر گاه بر اساس ضرورت صحبت از آن به ميان مي‌آمد، زنداني شدن خود را محصول احساسات وطن‌پرستي افراطي (ناسيونال شوونيسم) معرفي مي‌كرد. بعضي از دوستان او هم همين رويه را دنبال كرده و نوشته‌اند:«… شاملو حدود سال ۱۳۲۳، نوزده سالگي را به سبب اعتقادات شوونيستي در زندان متفقين گذرانيده است…»(۸)

ماهنامه «آدينه» در اين مورد مي‌نويسد:«اولين باري كه احمد شاملو به زندان رفت، بسيار جوان بود و جالب آنكه مردمي‌ترين شاعر فارسي، براي بار اول به اتهام گرايشات فاشيستي و هواخواهي از آلمان هيتلري، به زندان افتاد»(۹)

گردانندگان ماهانه «آدينه» كه در شمار هواداران درجه اول شاملو هستند سعي كرده‌اند او را به عنوان «مردمي ترين شاعر شعر فارسي» معرفي كنند و دليل اين گرفتاري و زنداني شدن وي را «هواخواهي از آلمان هيتلري» قلمداد نمودند و زيرپوشش يك راوي بي‌طرف، قسمت مهم واقعيت، يعني دليل اصلي و اين نكته كه احمد شاملو به خاطر جاسوسي براي آلماني‌ها در زنداني كه

نيروهاي شوروي در شهر رشت داشتند، حبس شده بود را از چشم خوانندگان خود پنهان كردند. ولي عناصر قديمي و مسن‌تر و كساني كه روابط نزديكتري با شاملو داشته‌اند نظير فرهنگ فرهي تلويحاً به «جاسوس» بودن شاملو اشاره مي‌كنند:«… شاملو هيچگاه از آلمانيها و هواداريش از آلمانيها يادي نمي‌كند، دوراني كه به خاطر آنها زنداني شد…»(۱۰)

او به جرم جاسوسي براي آلمانيها مدت ۲۱ ماه در زندان ماند.(۱۱)

البته احمد شاملو مزد اين زندان رفتن و سختي‌كشيدن در زندان روسهاي «ضد فاشيست» را بعدها از آلمانيها گرفت و به پاس اين همكاري دوران جواني، در روزگار ميانسالي و در آستانه پيروزي انقلاب، قدر ديد و در مجامع نامدار جهاني بر صدر نشست.با مروري بر زندگي شاملو در مي‌يابيم كه اولين شب شعر بزرگ در ايران را در سال ۱۳۴۷ وابسته فرهنگي سفارت آلمان در ايران براي او ترتيب داد.(۱۲)

و با تبليغات وسيع و گسترده نام احمد شاملو را به عنوان «جاودانه مرد شعر امروز ايران» در محافل و مجامع مطرح كرد.بار ديگر، هواداران آلماني در سال ۱۳۶۷ شاملو را براي شركت در كنگره نويسندگان آلمان (اينترليت) دعوت مي‌كنند و به تجليل و تقدير از او مي پردازند. شاملو از اين فرصت براي مظلوم‌نماي و كسب شهرت! استفاده كرد و در اين كنگره سخنراني ويژه‌اي با عنوان «من درد مشتركم، مراد فرياد كن» ايراد نمود و از اينكه به خاطر اعتلاي هنر واداي تعهد به مردم، زير فشار حكومت قرار دارد، فرياد شكايت و شكوه سر داد. لابد به همين دليل بود كه آلماني‌ها به پاس همان سختي‌هايي كه شاملو به هنگام جاسوسي تحمل كرده بود، اين سخنراني را پوشش جهاني دادند و او را با عنوان جديد «مردمي‌ترين شاعر شعر فارسي»(۱۳)

 

خواندند و مصاحبه‌هاي متعددي از وي را از طريق رسانه‌هاي بيگانه به گوش جهانيان رساندند.

زماني كه احمد شاملو از زندان آزاد شد، پدرش به ژاندارمري اروميه (رضائيه) منتقل شده و با خانواده‌اش به اين شهر رفته بود. او هم به اروميه رفت و به خانواده‌اش پيوست.(۱۴)

شاملو در شهر اروميه به صف هواداران رژيم پهلوي پيوست و در اين عرصه تا آن حد پيش رفت كه مورد نفرت مردم قرار گرفت و به طوري كه نيروهاي «پيشه‌وري» و حزب دموكرات در اولين ساعات اعلام خودمختاري، به خانه‌ آنها ريختند و احمد شاملو و پدرش را بازداشت كردند. «آيدا» تحت تأثير تلقينات مبالغه آميز احمد شاملو در اين مورد مي‌گويد:«پيشه‌وري و دموكراتها احمد شاملو و پدرش را دستگير مي‌كنند و آن دو را نزديك به دو ساعت در مقابل جوخه آتش نگه مي‌دارند تا از مقامات بالا كسب تكليف كنند.»(۱۵)

وي در سال ۱۳۲۵ و پس از بازگشت به تهران در حاي كه هنوز سال چهارم

دبيرستان را تمام نكرده بود براي هميشه درس و مدرسه را كنار گذارد.شاملو در سال ۱۳۲۶ در سن ۲۳ سالگي ازدواج كرد. همسرش اشرف اسلاميه نام داشت و از خانواده كازروني‌هاي اصفهان بود.(۱۶)

شاملو در اين سال نخستين مجموعه شعرش را كه آهنگ‌هاي فراموش شده نام داشت، با سرمايه شخصي به نام ابراهيم ديليمقانيان انتشار داد و آن را به همسرش اشرف تقديم كرد.(۱۷)

شاملو كوشيده است تا اين مجموعه را به دست فراموشي بسپارد و خاطره آن را از ذهن مردن پاك كند، اما در اين عرصه توفيق چنداني نيافته است. فرهنگ فرهي در اين مورد مي‌گويد:«… اشرف بانوي آهنگ‌هاي فراموش شده بود … شاملو هيچگاه اين اثر ار در شمار آثارش ياد نكرده و يا اگر كرده با اكراه اين كار را انجام داده است …»(۱۸)
شاملو چندين يادداشت ستايش‌آميز را كه دوستانش درباره اشعار اين مجموعه نوشته بودند، به عنوان پيشگفتار چاپ كرده بود. اين مجموعه در بر گيرنده آثاري بي‌ارزش و در حد نامه‌هاي عاشقانه نوجوانان فاقد خلاقيت بود.شاملو در سال ۱۳۲۷ به روزنامه‌نگاري رو كرد، هر چند كه سومين همسرش ـ آيدا ـ اعتقاد دارد شاملو روزنامه‌نگاري را از سال ۱۳۲۴ آ‎غاز كرده است. او در سال ۱۳۲۷ هفته‌نامه‌اي به نام سخن نو را انتشار داد كه پنج شماره بيشتر دوام نياورد و به دليل عدم استقبال تعطيل شد.

برخي از دوستان و هواداران شاملو بر اين عقيده‌اند كه «سخن نو» حركتي طغياني عليه مجله «سخن» بود.(۱۹)

اما شاملو با چاپ مجله «سخن نو» در حقيقت قصد داشت بخشي از تيراژ و مقبوليت مجله سخن را به خود اختصاص دهد.او در سال ۱۳۲۹ هفته‌نامه ديگري به نام «روزنه» را روانه پيشخوان روزنامه فروشيها كرد. فرهنگ فرهي كه خود را همراه و همگام اين ايام شاملو و شريك انتشار اين هفته‌نامه مي‌داند، در اين مورد مي‌نويسد:«اوايل سال ۱۳۲۹ با هم مجله‌اي درآورديم به نام

«روزنه» به قطع كوچك. نه شماره‌اي درآمد. هوادار چپ بود كه در آن زمان منحصر به حزب توده بود … صاحب امتياز اين مجله خانمي از بستگان همسر شاملو بود و چون ديد اين مجله به راه توده‌ايها مي‌رود، ديگر اجازه چاپ به ما نداد واين مجله تعطيل شد و ما «آهنگ صبح» ر كه صاحب امتيازش مردي به نام «ضرغام» بود، جايگزين آن كرديم، اين مجله هم سه شماره‌اي درآمد…»(۲۰)

گرايش شاملو به چپ نشانه ديگري از فرصت طلبي اوست . وي تا چندي پيش «راست» مي‌زد و آنقدر تمايلات فاشيستي در او شديد بود كه بنا به ادعاي همسرش، نيروهاي كمونيست و افراد تحت فرمان پيشه‌وري قصد تيرباران او را داشتند، وقتي مشاهده مي‌كند كه حزب توده در اوج قدرت قرار داد، بر «موج» سوار مي‌شود و در كسوت يك «چپ‌گرا» عرض اندام مي‌كند. در اين زمان، آوازه «چپ‌گرايي» شاملو آنقدر گسترده مي‌شود كه علي‌اصغر اميراني، مدير نشريه خواندنيها او را به همكاري دعوت مي‌كند و به عنوان مسئول گزينش و چاپ كليه مطالب و مقالاتي كه داراي جهت‌گيري «چپ» هستند، به كار مي‌گمارد.

در جريان حادثه ۲۳ تيرماه ۱۳۳۰ كه صدها نفر از ملت ايران به خاك و خون غلتيدند، شاملو شعر «۲۳» (قطعنامه) را انتشار داد. او نام «۲۳» را از روز ۲۳ تيرماه گرفته و كوشيده است تا اين مجموعه خود را به آن حادثه خونين ربط داده و بهره‌برداري سياسي كند.با انتشار «قطعنامه» در سال ۱۳۳۰ احمد شاملو با چهره‌اي «چپ گرا» در عرصه ادبيات سياسي ظاهر شد. (بخصوص با شعر «قصيده براي انسان ماه بهمن» كه شعري است بلند به مناسبت ۱۴ بهمن سالگرد قتل دكتر تقي اراني در زندان رضاخان) در ديگر اشعار اين مجموعه هم اشاراتي در دفاع از جريان «چپ» و كمونيست‌ها شده است.

احمد شاملو از جمله شاعراني است كه سعي داشت تا با سوار شدن بر موجهاي سياسي ازهنر خود بهره‌برداري كند. نصرت رحماني كه از دوستان و همگامان شاملوست، از آنها سالها بدينگونه ياد مي‌كند:«… از نسل ما شاملو هم روزگار مرا داشت. در مطبوعات كار مي‌كرديم. هم نفس مي‌كشيديم و هم زندگي را آواره‌وار مي گذرانديم… در حقيقت ما هيچكدام ديدگاه جمعي را

نمي‌شناختم. ضمن اينكه كتابهاي بسيار قطور فلسفي را زير بغل مي‌گذاشتيم از محتوي آن كوچكترين اطلاعي نداشتيم … شاملو آدم اعجوبه‌اي است. در خيلي از كارها… يك ژورناليست ماهر است و خوب مي‌داند از چه چيزهايي و چه هنگام بهره‌برداري كند… گاه پيش مي‌آيد كه از سياست هم استفاده مي‌كند…»(۲۱)

وي در سال ۱۳۳۱ به استخدام سفارت مجارستان درآمد و بنا به گفته «آيدا» به عنوان مشاور فرهنگي اين سفارتخانه به كار مشغول شد.(۲۲)

اين فعاليت دو سال به دراز كشيد.شاملو در سال ۱۳۳۲ مجموعه شعر «آهنها و احساس‌ها» را انتشار داد. «آيدا» مدعي است كه پليس تمام نسخه‌هاي اين مجموعه را توقيف كرد و آنها را در همان محل به آتش كشيد و سوزاند.(۲۳)
اما فرهنگ فرهي كه همدم و مونس اين دوران احمد شاملو بوده است، حرفي از توقيف و به آتش كشيدن اين مجموعه به ميان نمي‌آورد. نكته مهم در عرصه انتشار اين مجموعه، سرمايه‌گذاري چند يهودي است كه مالك انتشارات صفي عليشاه بودند. فرهنگ فرهي در اين مورد مي‌نويسد:«در آن كشمكشها چه كوشش و تلاش‌ها نموديم كه مجموعه شعري از او (شاملو) به چاپ برسانيم، اما ناشري پيدا نشد كه … ]مديران[ انتشارات صفي عليشاه مجموعه شعر «آهن‌ها و اح

ساس» را چاپ كردند و در واقع ياري دادند تا شاملو به روي ريل شهرت بيفتد…»(۲۴)
در نخستين سالهاي پس از كودتاي ۲۸ مرداد و بعد از اينكه هيجانات و التهابات پس از كودتا فروكش كرد و رژيم پهلوي به زور داغ و درفش، زندان و شكنجه و دربند كردن و تبعيد آزاديخواهان سكون و سكوت را بر جامعه ايران تحميل كرد، تزيين مظاهر روبنايي رژيم در دستور كار قرار گرفت و به دنبال آن عرصه‌هاي فرهنگي در مدار توجه واقع شد.در اين زمان رژيم پهلوي با بذل و بخشش و كمك‌هاي مادي فراوان از ايادي و اذناب خود خواست تا ظواهر مطبوعات را هم بزك كنند و افرادي چون اسماعيل پوروالي، ايرج نبوي، مجيد دوامي و ناصر خدايار را به سركردگي جهانگير تفضلي و

علي جواهركلام به ميدان هدايت افكار عمومي به كانال‌هاي دلخواه حاكميت فرستاد.پوروالي صاحب امتياز مجله بامشاد بود و متوليان امور مطبوعاتي رژيم، نقش ويژه‌اي براي اين مجله در نظر گرفته بودند. او براي دستيابي به توفيق در اين عرصه، احمد شاملو را به خدمت فرا خواند.شاملو در سال ۱۳۳۶ اولين شماره مجله آشنا را در ۲۸ بهمن ۱۳۳۶ در قطع جيبي منتشر كرد. «شاملو» خود در اين مورد مي‌نويسد:
«… با تجربيات فراواني كه در مدت بيست سال بر اثر كارمداوم در مطبوعات اندوخته‌ام، اكنون مستقلاً دست به انتشار يك مجله آبرومند هفتگي مي‌زنم…»(۲۵)
او قصد داشت تا از رهگذر انتشار مجله آشنا سرمايه‌اي به هم بزند و نان راحت و ثروتي فراچنگ آورد.شاملو با صراحت تمام اين قصد خود را ابراز كرده و اعلام مي‌دارد كه با هدف دستيابي به مال و مال دست به كار انتشار اين مجله شد، گرچه اين هدف و خواست را در لفاف عبارات و الفاظ و

شعارهاي روشنفكرانه پيچانده است: «… و مطلب مهمتر، هدف اين مجله است. سالهاست كه من در انديشه تأسيس يك مجله بزرگ هنري هستم كه به طور فصلي سالي سه چهار شماره منتشر شود. به وجود آوردن چنين مجله‌اي سرمايه‌اي كافي و مهم‌تر از آن سرمايه‌اي «وقفي» و هدف من از انتشار «آشنا» توليد اين سرمايه است.(۲۶)