اختلال وسواس فکری- عملی

۱-درمان رفتاري غرقه سازي تجسمي implosion therapy
غرقه سازي تجسمي بر اين باور مبتني است كه بسياري از حالات ، منجمله اختلالات اضطراب ، نتيجه تجارب دردناك گذشته است ، و براي اينكه بيمار آنها را از ياد ببرد بايد موقعيت اصلي بنحوي كه بدون درد تجربه گردد، دوباره ايجاد شود.

درمانگراني كه از اين روش استفاده مي كنند از مراجعان خودمي خواهند صحنه هاي تعارضات شخصي مربوط را تصور كنند و اضطراب احساس شده درآن صحنه ها را يادآوري كنند.سپس مي كوشد تا واقعيت بازپردازي به حداعلي برسد وبه بيمار كمك كند و اضطرابي را كه به واسطه شرايط تنفرآور ايجاد شده بود فروبنشاند. به علاوه دراين روش به مراجع كمك مي شود تا رفتارهاي پخته تري درپيش گيرد .مواجهه سازي همواره در درمان بسياري از اختلالات اضطراب نتايج خوبي داشته وبهبود حاصله تا چندين سال پابرجا بوده است .لذ ا مواجهه درازمدت با محركي باليني ،نتايج بهتري را در بردارد.

درمان مواجهه سازي و جلوگيري از پاسخ روشي دیگر كه براي درمان غيردارويي وسواس استفاده مي شود(R.E.P) يا Response exposure prevenition است كه مواجهه بيمار با موردي مي باشد كه نسبت به آن وسواس دارد( مثل آلودگي ها) و اين كه از پاسخ دادن جلوگيري كند كه در واقع نوعي حساسيت زدايي است.
گاهي اوقات كارايي اين روش معادل ارزش درمان دارويي است و مي تواند بسيار ارزشمند باشد.
پس كارآمد ترين فن رفتاري براي درمان تشريفات وسواسي مواجهه باعامل وسواسي و جلوگيري از پاسخ مي باشد . درمانگر از بيمار مي خواهد همه وسواسها و الگوهاي اجباري را نشان دهد

آنگاه درمانگر آنها را بازداري مي كند . مثلا” : فرد مبتلا” به وسواس شستشو را كثيف مي كند و آنگاه از شستن ممانعت بعمل مي آورد . در شيوه درمان نمونه ممكن است به فرد اجازه داده شود هر پنج روز يكبار ده دقيقه دوش بگيرد مواجهه سازي ،حساسيت به آلودگي و اضطراب همراه با آن را كاهش مي دهد و نهايتا” جلوگيري از پاسخ ، تشريفات وسواسي را برطرف مي كند.
۱-بازداري فكر
اين فن بر اساس اين فرض استوار است كه محرك حواسپرت كنندة ناگها

ني ، مثل صداي ناخوشايند درجهت خاتمه دادن به افكار وسواسي عمل مي كند . بنابراين از مراجع خواسته مي شود فكر وسواسي را در ذهن نگهدارد و درمانگر با صداي بلند ميگويد ((بس!)) چنانچه اين روش موفقيت آميز باشد .يك فن خود كنترلي ويژه به مراجع مي دهد تا يك فكر وسواسي را به هنگام وقوع برطرف كند .
ب: درمان دارویی وسواس:
در سال‌هاي اخير به دليل نقش تقويتي “سروتونين”در فيزيوپاتولژي بيماري وسوا

س از داروهاي مهاركننده ويژه سروتونين استفاده مي‌شود كه فلوكستين به عنوان يكي از آنهاست عامل اصلي رفتارهاي وسواسي يك ميانجي شيميايي به نام»سروتونين است و بيشتر درمان هاي وسواس مبتني بر »مهار بازجذب سروتونين« است.
داروهاي مهم وسواس عبارتند از:
۱ -قديمي ترين داروي وسواس كه هنوز هم يكي از موثرترين آنهاست، كلوميپوامين میباشدكه در حقيقت يكي از داروهاي ضدافسردگي سه حلقه اي است
۲ – داروهاي اختصاصي مهاركننده بازجذب سروتونين مثل فلوكيستين و به طور اخص فلووكسامين و سرتراسين.
۳ – اگر داروهاي ۲ گروه اول و دوم پاسخ ندهند، داروهاي دسته سوم ا به اين داروها اضافه مي شود اين داروها شامل: باسپيردن، كلونازپام و حتي داروهاي آنتي سايكوتيك مثل هالوپيريدول، پيموزايد و رسپيريدون هستند و حتي گاهي از ليتيوم هم استفاده مي شود
مقايسه كارايي رفتار درماني، دارو درماني و تركيب آنها در درمان مبتلايان به اختلال وسواس شستشو

اثر بخشي رفتاردرماني (غرقه‌سازي عيني توام با مدل‌سازي و جلوگيري از پاسخ)، دارودرماني (كلوميپرامين) و تركيب آنها در درمان بيماران زن مبتلا به وسواس شستشو مورد آزمون قرار گرفته است .

فرضيه‌هاي پژوهش عبارتند از:

۱ – رفتاردرماني (غرقه‌سازي عيني توام با مدل‌سازي و جلوگيري از پاسخ) منجر به كاهش رفتار وسواسي، اضطراب و افسردگي بيماران در مقايسه با عدم درمان مي‌گردد.
۲ – دارودرماني (كلوميپرامين) منجر به كاهش رفتار وسواسي، اصطراب و افسردگي در مقايسه با عدم درمان مي‌گردد. -۳ تركيب رفتاردرماني و دارودرماني در مقايسه با هر يك از اين دو روش به تنهايي به بهبود بيشتري مي‌انجامد. -۴ رفتاردرماني در مقايسه با دارودرماني كاهش بيشتري در رفتار وسواسي، سطح اضطراب و افسردگي ايجاد مي‌كند. -۵ درمان تركيبي در مقايسه با

دارودرماني و رفتاردرماني به تنهايي به بهبود سازگاري اجتماعي بيشتري منجر مي‌شود.
بيماران زن متاهل ۲۰ الي ۵۰ ساله مبتلا به اختلال وسواس اجبار شستشو به طور تصادفي در چهار گروه آزمايشي زير قرار گرفتند:
۱ – گروهي كه تنها رفتاردرماني (غرقه‌سازي توام با مدل‌سازي و جلوگيري از پاسخ) را دريافت مي‌كردند.
۲ -گروهي كه تنها دارودرماني (كلوميپرامين) را دريافت مي‌كردند.
۳ – گروهي كه با روش تركيبي رفتار درماني (غرقه‌سازي عيني توام با مدل‌سازي و جلوگيري از پاسخ) و دارودرماني (كلوميپرامين) تحت درمان قرار گرفتند.
۴ – گروهي كه هيچ يك از درمانهاي فوق را دريافت نمي‌كردند و در واقع دارونمايي گرفتند. در اين پژوهش متغير مستقل، روشهاي درمان و متغير وابسته عبارتند از: ۱ -كاهش رفتار وسواسي، ۲ -كاهش سطح اصطراب (علائم جسمي و رواني بيمار)، ۳-بهبود خلق افسرده و ۴ -افزايش ميزان سازگاري فرد در محيط اجتماعي، خانوادگي و حرفه‌اي. اين شاخص‌ها به كمك ابزارهاي عيني، پرسشنامه وسواس فكري – عملي مادسلس (MOCL)، فهرست اعمال وسواسي (CAC)، پرسشنامه افسردگي بك (BDI)، مقياس درجه‌بندي افسردگي هاميلتون
مقياس خودسنجي اضطراب زونگ (SAS)، پرسشنامه اضطراب آشكار تايلورو مقياس درجه‌بندي سازگاري اجتماعي، اندازه‌گيري شدند. پس از ۲/۵ تا ۳ ماه (متوسط ۱۵ جلسه)، نمره‌ه‌اي حاصل از ارزيابيها در يك طرح يك عاملي مورد تحليل واريانس قرار گرفت . نتايج نشان دهنده اثر بخشي روشهاي درمان در كاهش رفتار وسواسي و اجتنابي، كاهش ميزان اضطراب و افسردگي و افزايش ميزان سازگاري بيماران بود. از سوي ديگر درمان تركيبي نسبت به رفتاردرماني و داروسازي درماني به تنهايي اثربخشي بيشتري در كاهش رفتار وسواسي بيماران نشان داده است .

جمع‌بندي تحليلهاي آماري انجام شده در اين پژوهش بيانگر اين است كه رفتار درماني در مقايسه با داروسازي در كاهش رفتار وسواسي و اجتنابي موثر بوده است . نتايج تحليل واريانس پرسشنامه افسردگي بك حاكي از تاثير كلوميپرامين در كاهش سطح افسردگي بيماران بوده است . درمان تركيبي در زمينه افسردگي نسبت به رفتار درماني و دارونما منجر به كاهش بيشتري در ميزان افسردگي بيماران شده است .
درمان تركيبي در مقايسه با دارودرماني به تنهايي تاثيري در كاهش افسردگي نداشته

است ، يعني تفاوت معني‌داري بين اين دو روش ديده نشد. براساس نتايج بدست آمده از تحليل واريانس يك عاملي پرسشنامه اضطراب آشكار تايلور و مقياس خودسنجي اضطراب زونگ مي‌توان گفت كه درمان تركيبي اثر بخشي بيشتري در ميزان كاهش اضطراب بيماران در مقايسه با هر يك از اين دو روش به تنهايي نداشته است . نتايج نشان مي‌دهد كه رفتاردرماني در مقايسه با دارودرماني اثربخشي بيشتري در كاهش اضطراب بيماران داشته است . به طور كلي درمان تركيبي نسبت به رفتار درماني و دارودرماني به تنهايي اثربخشي بيشتري در افزايش سازگاري اجتماعي بيماران نشان نداده است . سه گروه آزمايشي هيچ گونه تفاوت معني‌داري در اين زمينه نداشته‌اند. نتايج پژوهش فعلي نشان مي‌دهد كه علاوه بر سن، تحصيلات و مدت ابتلا عوامل ديگري (از قبيل: ميزان شدت افسردگي، اصطراب و غيره) نيز روند درمان و نتايج آن را تحت تاثير قرار داده است.
اختلال وسواس فكرى _ عملىOCD (Obsessive Compulsive Disorder) در كودكان
به صورت تفكرات مزاحم و تكرار كليشه وار رفتارهاى خاصى بروز مى كند كه موجب برانگيختگى و نگرانى آنان مى شود. كودك وسواسى خود را از درون تحت فشار مى بيند؛ فشار براى انجام دادن كارها، براى رسيدن به هدف، براى پيشرفت و موفقيت. او تصور مى كند كه استرس ها و تنش هاى فكرى او از خارج بر وى تحميل مى شوند، در حالى كه نوع تفكر او عامل اصلى اين فشارهاست. او همواره به خود مى گويد : «من بايد…» بر طبق گزارش انجمن روانپزشكان آمريكا تقريباً از هر ۲۰۰ كودك و يا نوجوان، يك نفر دچار اختلال وسواس فكرى عملى است.
اين اختلال به دليل آن كه توام با درد، ناراحتى و يا بيمارى جسمى خاصى نيست، معمولاً تا سنين نوجوانى و جوانى ناشناخته مى ماند. از زمانى كه كودك به دوران نوجوانى پا مى گذارد و روابط دوستى و اجتماعى او گسترده تر مى شود، به دليل داشتن چنين افكار و رفتارهايى از بودن در جمع دوستان و همسالانش احساس ناراحتى، فشار و استرس مى كند؛ زيرا نگران است كه افكار و رفتارهاى وسواسى او از حد خارج شوند و نتواند خود را كنترل كند و همين امر موجب طردشدگى، انزوا و تنهايى او شود. بديهى است تمامى كودكان و نوجوانان نگرانى ها، ترديدها و ايده هاى گوناگونى دارند كه موجب حركت، تلاش و انگيزه آنان براى يادگيرى، بازى، دستيابى و روابط اجتماعى شان مى شود.
اما اگر اين تصورات و افكار آنان مانع از زندگى عادى شان شود، براى آنها مشكل ساز خواهد شد و آنها را از داشتن يك زندگى سالم و طبيعى بازخواهد داشت.
براى مثال اغلب كودكان ۹ – ۸ ساله عادت دارند كه بر روى درز سنگفرش هاى پياده رو ها راه بروند يا اسباب بازى ها شان را مدام چك كنند و يا مراسم خوابشان را هميشه طبق آئين خاصى انجام دهند. چنين رفتارهايى كه معمولاً در اين گروه سنى كودكان رايج است، احتمالاً در بهترين شكل خود، نوعى بازى به حساب مى آيد. اما زمانى كه همين كارها بر زندگى كودك تسلط مى يابد و در عملكرد بهنجار او اخلال ايجاد مى كند، جاى نگرانى دارد. متاسفانه هر چه كودك و يا نوجوان بيشتر تحت تاثير اين افكار قرار گيرد، به تدريج در او قوى تر و پايدارتر مى شود تا حدى كه موجب

شرمسارى و درماندگى او و خانواده اش مى شود.
سبب شناسى وسواس در كودكان :
روانشناسان و متخصصان علوم رفتارى تا كنون نتوانسته اند علت و زمان دقيق شروع اين اختلال را شناسايى كنند، ولى همگى بر اين نكته اذعان دارند كه عوامل چندى اعم از: وراثت، روش هاى تربيتى والدين، ويژگى هاى خانوادگى، نابهنجارى كاركرد سيستم عصبى و آشفتگى هاى خلقى در بروز اين اختلال در كودكان دخالت دارند. اختلال وسواس فكرى و عملى اختلالى است همچون ساير بيمارى هاى عادى، تغذيه اى، خواب و جسمى كه كودك هيچ كنترلى بر آن ندارد و والدين و اعضاى خانواده او بايد به اين نكته توجه كنند كه بروز اين گونه افكار و اعمال به هيچ عنوان تقصير كودك نيست و كاملاً با افكار عادى كودك تفاوت دارد
. وسواس

موضوع «وسواس» را در دو قسمت به صورت گفتگوی بیمار و پزشک مورد بررسی قرار دادیم و اینک قسمت سوم آن به صورت پرسش و پاسخ تقدیم می‏شود. ما معتقدیم که با شناخت علایم این اختلال و بالا رفتن آگاهی خانواده‏ها، قادر خواهیم بود که به بیماران و افراد مستعد کمک کنیم تا زندگی فردی و اجتماعی و خانوادگی آنها دچار از هم‏گسیختگی و اختلال نشود؛ زیرا همان طور که می‏دانید وسواس به تدریج محیط کار و زندگی را برای خود بیمار و اطرافیان غیر قابل تحمل می‏کند و متأسفانه گاهی اوقات، بعضی از مردم افکار و اعمال وسواسی را پاکیزگی و نظافت می‏دانند حال آنکه چنین نیست. آنچه می‏خوانید ادامه موضوع اختلال وسواسی است
که به صورت سؤال و پاسخ تنظیم شده است.
پیش از شروع بحث خلاصه‏ای از گفتگوی قبلی را یادآوری می‏نماییم. همان طور که گفتیم وسواس دارای دو جزء فکری و عملی است. فکر وسواسی عبارت از یک فکر، عقیده، احساس یا حس تکرار شونده و مزاحم می‏باشد که این فکر وسواسی باعث افزایش اضطراب بیمار می‏گردد. وسواس عملی هم یک فکر یا رفتار خودآگاه، منظم و تکراری است که بیمار خود را مجبور یا موظف به انجام آن می‏داند. افکار و اعمال وسواسی ناتوان کننده، وقت‏گیر و بسیار مزاحمند؛ به طوری که زندگی فردی، خانوادگی و روابط اجتماعی ـ اقتصادی را مختل می‏کنند. شیوع اختلال وسواسی تقریبا حدود ۳% جمعیت کلی است. زن و مرد بزرگسال به طور یکسان به این اختلال مبتلا می‏شوند. ولی در سنین نوجوانی، پسرها بیشتر از دخترها به وسواس گرفتار می‏شوند.

وسواس در تمام سنین حتی در ۲ سالگی هم ممکن است
شروع شود اما میانگین سنی ابتلا به آن ۲۰ سالگی است. در کشورهای غربی اختلال وسواس در افراد مجرد بیشتر است در حالی که در کشور ما اختلال وسواسی را بیشتر در افراد متأهل می‏بینیم.
* حال سؤالی که مطرح می‏شود این است
که چه عواملی در ایجاد اختلال وسواسی دخالت دارند؟
ـ اگرچه امروزه به عامل ژنتیک در ایجاد اختلال وسواسی معتقدند و معلوم شده است که در قسمتهایی از مغز افراد مبتلا، افزایش جریان خون و فعالیت وجود دارد و همچنین واسطه‏های شیمیایی نیز دچار تغییراتی می‏شود، اما عوامل محیطی، روانی اجتماعی، اضطراب، عشق و نفرت تقریبا همزمان نسبت به چیزی یا فردی و تردید نسبت به آن در ایجاد و تشدید این اختلال نقش دارند.
* با توجه به اینکه اختلال وسواسی دارای
یک ریشه ژنتیک است، آیا این بیماری درمان‏پذیر است؟
ـ آنچه در مورد منشاء ژنتیک وسواس عنوان شده است این است که وراثت در این اختلال و انتقال آن دارای یک جزء ژنتیک قابل ملاحظه است ولی با این وجود مطالعات خانوادگی بیماران مبتلا به این اختلال نشان داده است که فقط ۳۵% بستگان درجه اول
وسواس در تمام سنین حتی در ۲ سالگی هم ممکن است
شروع شود اما میانگین سنی ابتلا به آن ۲۰ سالگی است.
بیمار به این اختلال مبتلا هستند که البته در همین ۳۵% هم عوامل غیر ژنتیکی دخالت دارند. بنابراین اختلال وسواسی یک اختلال با چندین علت است و به همین دلیل درمان‏پذیر است.
* پرسش دیگر این است که آیا بیمار
مبتلا به اختلال وسواسی، افکار و اعمال تکراری خود را منطقی می‏داند؟
ـ معمولاً بیماران مبتلا به وسواس، به پوچی و غیر منطقی بودن افکار و اعمال خود واقفند و میل زیادی دارند که در مقابل این هجوم فکری و عملی مقاومت کنند اما فقط نیمی از این بیماران قادر خواهند بود که در مقابل افکار و اعمال مکرر خود تنها اندکی مقاومت کنند زیرا همان گونه که گفتیم افکار وسواسی باعث افزایش اضطراب می‏شود؛ درست مثل کسی که دایما فکر ایستادن در لبه

پرتگاهی را تجسم می‏کند؛ یا دایما احساس می‏کند که لباس یا قسمتی از بدنش به نجاست آلوده شده است و حتی حس می‏کند که ادرار از پاهایش سرازیر شده است در حالی که به واقع چنین چیزی نیست. همه این موارد باعث افزایش اضطراب فرد می‏شود. اما اعمال وسواسی شاید به عنوان یک مکانیسم دفاعی و فرار از اضطراب باشد. یعنی انجام اعمال وسواسی، اضطراب شخص را کاهش می‏دهد اما اگر بیمار در مقابل انجام اعمال وسواسی خود مقاومت کند باز هم اضطراب بیشتر خواهد شد. اکثریت بیماران می‏دانند که اعمال وسواسی کاری بیهوده و احمقانه است اما گاهی این اعمال به صورت جزیی از خصوصیات اخلاقی فرد درمی‏آیند و ارزش خاصی برای او
به دلیل اینکه بیماران علایم خود را پنهان می‏کنند معمولاً

حدود ۱۰ ـ ۵ سال پس از استقرار بیماری به روانپزشک مراجعه
می‏کنند. این تأخیر باعث مزمن شدن بیماری و تشدید علایم می‏شود.
پیدا می‏کنند. به همین خاطر بیمار خود را حتی با صرف وقت زیاد موظف می‏داند که به منظور نظافت ایده‏آل از آلودگیهایی نظیر ادرار، مدفوع، میکروب، گرد و غبار، تهیه غذا و … اجتناب کند و با توسل به شستشوی بی‏اندازه و بی‏حد، زندگی را به کام خود و خانواده‏اش تلخ می‏کند. بیمار از فرط شستشو دستهایش را می‏ساید و دستهای یک شخص ۲۵ ساله شبیه دستهای یک شخص سالخورده خواهد شد.
* اکنون کمی در مورد الگوهای وسواس
صحبت می‏کنیم:
ـ شایعترین الگوی وسواس همان شستشوی مکرر است. الگوی دیگر بیماران، شک و تردید است. بیمار مکررا فکر می‏کند قفلها را بسته یا نه. گاز را خاموش کرده یا نه؟ شیرگاز را بسته است یا نبسته است؟ این بیمار مجبور است چندین بار به خانه برگردد و وسایل منزل را وارسی کند. همه چیز را چندین بار کنترل کند. او از این کار خسته و درمانده می‏شود. ممکن است بموقع به محل کارش نرسد و اوقاتش تلف شود و در نهایت به خاطر تقصیر و کوتاهی در انجام کار و فراموشی، احساس گناه می‏کند و خودش را سرزنش می‏کند و
الگوی دیگر این است که بیماران ممکن است «ساعتها» وقت خود را صرف غذا خوردن به شیوه‏ای خاص و یا اصلاح صورت خود بکنند. اعمال و افکار وسواسی مذهبی مثل شک و تردیدهای زیاد مثلاً موقع به جا آوردن اعمال مذهبی در بیماران وسواسی دیده می‏شود. احتکار و جمع‏آوری کالاهای مختلف نیز در بیماران وسواسی وجود دارد. بعضی بیماران وسواس، کندن موهای بدن بخصوص موهای سر و صورت بخصوص سبیل خود را دارند. همچنین ناخن جویدن ممکن است در اختلال وسواس جبری دیده شود.

* پرسشی که بسیار مطرح است این
است که اختلال وسواسی ـ جبری چگونه شروع می‏شود؟
ـ شروع این اختلال معمولاً به طور حاد است و در تقریبا ۷۰% موارد، علایم بعد از یک اتفاق ناراحت کننده و استرس‏آور شروع می‏شود. اما به دلیل اینکه بیماران علایم خود را پنهان می‏کنند معمولاً حدود ۱۰ ـ ۵ سال پس از استقرار بیماری به روانپزشک مراجعه می‏کنند. این تأخیر باعث مزمن شدن بیماری و تشدید علایم می‏شود. گاهی بیماری به شدت مستقر شده و نسبت به درمان مقاوم می‏شود.
* برای درمان بیماران مبتلا به اختلال
وسواسی ـ جبری چه باید کرد؟
ـ امروزه بیش از همه روشها، درمان‏دارویی و رفتاردرمانی به عنوان اصلی‏ترین روش درمان این بیماران مطرح است، که باید طبق نظر روانپزشک این درمان صورت گیرد. البته قبل از اقدام به درمان، بیمار باید نهایت همکاری را داشته باشد و اطرافیان بخصوص همسر و فرزندان بیمار باید از بیمار حمایت درمانی کنند. اثر دارودرمانی و رفتاردرمانی با هم مساوی است، ولی اثر رفتاردرمانی ماندگارتر و طولانی‏تر است. رفتاردرمانی روشی است که هم به طور سرپایی و هم با بستری کردن بیمار امکان‏پذیر است. روشهای رفتاردرمانی اصلی برای اختلال وسواسی جبری عبارتند از مواجه‏سازی بیمار با مواردی که باعث پاسخ و اضطراب بیمار می‏شود. در اینجا باید از پاسخ دادن بیمار پیشگیری شود. باید به تدریج از بیمار حساسیت‏زدایی به عمل آید و اندیشه بیمار را از افکار وسواسی بازداریم. روش غرقه‏سازی نیز با عامل ایجاد کننده فکر یا عمل وسواسی بسیار مفید است. درمان با غرقه‏سازی تجسمی نتایج خوبی داشته است. روان‏درمانی نیز از اصول درمان بیماران وسواسی است که باید توسط یک متخصص علاقه‏مند و دلسوز انجام شود. خانواده بیمار نیز باید مشمول روان‏درمانی قرار گیرند. بیمار و خانواده‏اش باید تقویت روحی شده و اطمینان خاطر نسبت به بهبودی پیدا کنند. برای آنها باید توضیح بدهیم و در مورد مدارا با بیمار آنها را نصیحت و تشویق کنیم.
همان طور که گفتیم درصد قابل توجهی از بیماران وسواسی نسبت به درمان‏دارویی مقاومند. برای درمان این بیماران استفاده از الکتروشوک توصیه می‏شود که در بسیاری از موارد مؤثر است. از الکتروشوک اغلب برای بیماران بستری در بخش روانپزشکی استفاده می‏شود ولی می‏توان برای بیماران سرپایی نیز از این وسیله استفاده کرد. آخرین راه درمان بیماران مقاوم به سایر درمانها، استفاده از جراحی روانی است که روشی مؤثر است و امروزه رایجترین عمل جراحی روانی برای درمان اختلال وسواسی ـ جبری، روشی به نام «سینگولاتومی» است. اما همان طور که پیشتر گفتیم روان‏درمانی خانواده، کمک به کاهش ناهماهنگی زناشویی، کم کردن اضطرابها و استرسهای محیطی و ساختن اتحاددرمانی با اعضاء سالم خانواده به نفع بیمار، کاری م

فید و برای بیمار زمینه آرامش خاطر و اعتماد به نفس را فراهم می‏سازد.
– كدام اصل با اصول واقعيت درماني مغايرت دارد؟(۸۱)
۱) از انتقال استفاده نمي شود
۲) مفهوم سلامت رواني كاربردي ندارد
۳) تغيير از طريق بصيرت رخ مي دهد
۴) مشاور با رفتار فعلي مراجع سرو كار دارد