ارگ بم

ارگ بم بر بلنداي صخره اي سترگ، درجنوب رودخانه پشت رود جا دارد و شهر بم و ديوار شهربست قديم آن در جنوب ارگ و درفاصله ميان رودخانه پشت رود و رودخانه ديگري شكل گرفته است و امروزه بسترود به خياباني ميان شهري بدل گرديده است .

ارگ بم عضوي از منظومه اي بزرگ از بناهاي تاريخي است كه آن را در ميان گرفته اند ؛ شهر باستاني دارزين با قدمتي در حدود هزاره اول پيش از ميلاد در اراضي شمال غربي بم امروزي برپا بوده و هنوز كوشك هاي ميان محله هاي شهردوران قرون اوليه اسلامي در آن بر پامانده اند و تنها قريه كوچكي در حوزه غربي آن آباد است ؛ قلعه دختر در شمال رودخانه پشت رود و در جنوب آن

بناي چارطاق و ساختمان كوشك و پير علمدار و همچنين در مشرق و نزديكي ارگ، بناي تاريخي مسجد حضرت رسول بر پيرامون فضاي ارگ برپا بوده اند . هرچند كه پيشينه اين بنا ها ساليابي نشده است ، با اين حال قدمت آن ها ، از قرون اوليه دوران اسلامي تا دوره ايلخاني قابل تخمين به نظر مي رسد.
ساليابي بناهاي تاريخي واقع در ارگ بم و همچنين بناهاي پيرامون آن تاكنون در برنامه كار باستان شناسان قرار نگرفته است ، از اينرو شايسته است كه بيشتر به گزارش هاي شفاهي مردم و متون تاريخي اكتفا نمود. . در متون تاريخي ؛ پيدايش ارگ بم را به بهمن بن اسفنديار نسبت داده اند، و او را اردشيردرازدست از شاهان دوران هخامنشي قلمداد كرده اند. در سيماي برخي از برش هاي ارگ نيز لايه هاي ساختماني بيشماري نمايان است كه گوياي ساخت و سازهايي مكرر در ارگ و تأييدي بر درستي تخمين قدمت متون تاريخي است.

هرچند كه تا كنون وقوع زلزله هاي بزرگ در منطقه بم گزارش نشده است و يا دست كم از آن بي اطلاع مانده ايم ، با اين حال ارگ بم طي عمر طولاني خود ، بارها مورد مهاجمه ها ، جنگ ها و محاصره هاي طولاني دشمن تخريب و ويراني بوده و نشانه هاي شاخصي از ويراني هاي آن در دست است . با اين حال هر باربالنده تر گذشته براي استقرار نسل هاي بعدي انتخاب شده ، مرمت شده و گسترش يافته است .

ساكنان ارگ بم در حدود يكصد و پنجاه سال پيش ، براي آخرين بار مأواي ارگ را ترك نموده ودرون باروي شارستان و در ميان باغ ها و نخلستان هاي بيرون از شهر سكني گزيدند. وسعت ارگ بم به ييست هكتار مي رسد . جز باروي شارستان كه درحوزه شمالي به باروي ارگ نزديك است و به فاصله اندكي از باروي ارگ جا دارد . در حوزه جنوبي چهار بارو بخش فراز كوه سنگي را احاطه كرده است كه به احتمال زياد راستاي هر بارو نشان دهنده گسترش حاكم نشين ارگ در دوره اي از تاريخ است . ساختمان ارگ بم در شكل توسعه يافته اش از دو بخش مردم نشين و حاكم نشين تشكيل شده است. در فضاي شمالي بيرون ارگ ، بناي گنبد بزرگ يخدان و در نزديكي آن ديواره رفيع يخ چاوون جا دارد .

بخش حاكم نشين بر فراز قله صخره و در شمال ارگ جا دارد و متشكل از بنا هايي است، همچون؛ برج اصلي ، چهارفصل ، خانه حاكم ، چاه آب ، حمام ، خانه رئيس سرباز خانه (ساختمان معروف به آسياب بادي) ، سرباز خانه ، دروازه (ساساني) و برج و باروي اين مجموعه را شامل مي شود . گفتني است كه جز بناي آسياب بادي ، ديگر بخش هاي حاكم نشين بر باروهايي سنگي با بلندي نزديك به هفت متر استوار شده است كه در زير روكش كاهگلي پنهان مانده است ، چنين به نظر مي رسد كه در لايه هاي مانده در محدوده باروي سنگي به ويژه در سطوح زيرين آن كهنه ترين بخش حاكم نشين باشد. در بخش شرقي حاكم نشين دروازه مسدود شده اي است كه آن را كد كرم (خانه كرم) مي خواندند و وجود اين پديده را سندي بر جا مانده از داستان هفتواد تلقي نموده اند.

فضاي مردم نشين يا عامه نشين با حصاري بلند در راستاي شرقي غربي از بخش حاكم نشين جداشده و دسترسي اين دوبخش به يكديگر از راه دروازه اي است كه از شمال بناي مير آخور به سرباز خانه حاكم نشين مي رسد. بخش مردم نشين را به دوره اي از گسترش ارگ نسبت داده اند ، با اين حال اين دوبخش در ميان باروي حصيني با ۳۸ برج بزرگ و كوچك جاي دارد كه يكپارچه به نظر ميرسد وتنها دروازه اين مجموعه در ميان باروي جنوبي مردم نشين جاسازي شده است . فضاي مردم نشين شامل : دروازه ورودي ، بناي سردروازه ، راسته بازار ، مسجد جامع ، بناي

زورخانه (مقبره) ، ساباط و خانه جهودا ، ميدان تكيه، مسجد پيامبر ، حمام ، مدرسه (خانقاه) ، اصطبل ، بناي ميراخور و محله هاي مسكوني است .

طي سال هاي اخير ، مرمت و بازسازي ساختمان ميرآخور در شمال بناي اصطبل به عنوان دفتر كار مرمت و احياي ارگ ، سرآغازي بود بر فعاليت هاي كلان سازمان ميراث فرهنگي كشوردر شهرستان بم .در اين رهكذر به مرور بررسي ، خواناسازي و احياي شبكه معابر و بناهاي سردروازه ، راسته بازار ، چارسوق ، مسجد جامع ، مجموعه ميرزا نعيم ، خانه ساباط ، بناهاي پيرامون ميدان تكيه ، اصطبل ، مدرسه ، سربازخانه ، خانه رييس قشون ، بخش جنوبي و بخش غربي بارو و برج هاي پيراموني ارگ ، ساختمان گنبد يخدان ، باروي يخچاوون و مسجد حضرت رسول در فضاي بيروني ارگ مرمت و احيا گرديد و براي تحقق اهداف از پيش تعريف شده راه اندازي شد و سامان گرفت .
در كاوش هاي سالهاي اخيردر فضاي دروازه اسپيكان كه در باروي شارستان و در شمال غربي ارگ واقع است ، تاسيسات آب رساني مخفي ارگ آشكار گرديد .آب دو رشته قنات در ساختمان پخشگاه همجوار با اين دروازه ، چند بخش شده و بخشي از آن از طريق تنبوشه به ساختمان شترگلو واقع در خندق غربي مي رسيده و به ميان ارگ هدايت مي شده و در ساختمان حمام بخش غربي مردم نشين ظاهر مي گرديده است .

دانشنامه جهان اسلام
مدخل (بم) نوشته خسرو خسروي
بًم، شهرستان،‌ شهر، و قلعه اي در استان كرمان.
۱) شهرستان بم (جمعيت طبق سرشماري ۱۳۷۵ ش ۱۹۸۴۳۵ تن، كه از آن ميان حدود ۴۳ درصد شهرنشين؛ و حدود ۴۷ درصد روستانشين بوده اند). در مشرق و مركز استان كرمان قرار گرفته، از شمال به شهرستان كرمان، از مشرق به شهرستانهاي زاهدان و ايرانشهر، از جنوب به ش

 

هرستان جيرفت
، و از مغرب به شهرستان بردسير محدود است. مشتمل است بر چهاربخش حومه (مركزي)، رايگان، نًرماشير و فًهوج، و شهرهاي بم و بًروات. كوير لوت (دشت لوت)، در قسمت شمال و شمال شرقي آن واقع شده و مغرب آن كوهستاني است. آباديهاي بم در دامنة كوهها و دشت قرار دارد. رشته كوههاي بارز و كوههاي راين درشمال و مغرب آن (ارتفاع بلندترين قله: ۴۴۶۵ متر به نام هزار در بخش راين) تا جنوب شهرستان امتداد دارد، و در آنجا شاه كوه و نمداد (ارتفاع بلندترين قله: ۳۴۹۱ متر) ناميده مي شود. كوه كِشيت در شمال شهرستان با جهت شمال غربي – جنوب شرقي تا مغرب شهر بم امتداد دارد و كوير لوت را از درة‌ تهرود جدا مي كند. گردنة سرپشت در نزديكي دارزين در مغرب شهر بم واقع است. رودهاي موسمي آن فهرج و تَهْرود جدا مي كند. گردنة سرپُشت در نزديكي دارزين در مغرب شهر بم واقع است. رودهاي موسمي آن فهرج و تَهرود است. تَهرود از كوه هزار در ارتفاعات ساردويه سرچشمه مي گيرد، از دهستان تهرود، در بخش راين، مي گذرد و به لوت شورگَز منتهي مي شود. بم در تابستان بادهاي گرم به نام لِوار دارد. در مشرق شهرستان،‌ در بخشهاي ريگان و نرماشير، جنگلهاي تُنُكِ درختان گز و كَهور ديده مي شود. دره هاي واقع در كوههاي بارز و كشيت،‌ با آب فراوان و سبز و خرمي،‌ از ديرباز باعث سكونت مردم در آنجا و پيدايي آباديها و كشت و ورز شده است. آب آشاميدني مردم از چشمه ها و چاههاي عميق و نيمه عميق و قنات تامين مي شود. دهها رشته قنات،‌ زمينهاي آن را مشروب مي كند. از محصولات عمدة آن گندم و جو و مركبات است. خرما و حنا و مركبات آن صادر مي شود. از صنايع دستي قالي بافي،‌ سبدبافي،‌ حصيربافي و گليم بافي دارد. پرورش گاو و گوسفند و بز در آن رايج است. در نواحي بياباني بم از شتر براي رفت و آمد و باركشي استفاده مي شود. معادن مرمر و چشمة آب گرم معدني دارد. راه اصلي كرمان – زاهدان، كرمان- ايرانشهر، و كرمان- جيرفت از آن مي گذرد. اين شهرستان زلزله خيز است. از جمله آثار باستاني آنجاست: ميل نادري (درست تر: ميل قاوردي)، از آجر، از دوره نادرشاه به ارتفاع تقريبي چهل گز در نزديكي شهر فهرج (وزيري كرماني، ۱۳۶۴ ش، ج ۱، ص ۳۵۵،‌ ۳۵۶، حاشيه)؛ قلعة دختر؛ ويرانه هاي شهر قديمي ريگ

ان از دورة اشكاني (مستوفي، ص ۳۴۹) در حدود ۳۷ كيلومتري جنوب شرقي شهر فهرج؛ ويرانه هاي ساساني – اسلامي نرماشير، نزديك روستاي چَغوك آباد (حدود نوزده كيلومتري جنوب غربي آبادي فهرج)؛ و قلعه (ارگ) بم در ۱۳۱۶ ش، شهرستان بم در استان هشتم با بخشهاي بم (حومه)‌، سبزواران (جيرفت)، ساردويه،‌ كهنو (كَهْنوج)، و مَشيز (بردسير) تشكيل شد (ايران.

وزارت كشور، ص ۱۵ مكرر). در تير ۱۳۲۴ بخش بردسير از آن مجزا و تابع شهرستان سيرجان گرديد (همان، ص ۲۳ مكرر) طبق تصويبنامة شهريور ۱۳۲۵، دهستان نرماشير (فهرج) تبديل به بخش، و تابع شهرستان بم شد (همان، ص ۲۴ مكرر) و جيرفت از شهرستان بم مجزا و تبديل به شهرستان گرديد (همان، ص ۲۵ مكرر) درهمان سال،‌دهستانهاي اسفندقه و راين از بخش ساردويه مجزا و به عنوان بخش، تابع شهرستان جيرفت شد (همانجا) در مهر ۱۳۲۶، دهستان ده بكري (مُرغَك)، از بخش مركزي (حومه) شهرستان بم مجزا و تابع بخش راين و جزو شهرستان بم گرديد، و دهستان اسفندقه از بخش راين شهرستان بم مجزا و ضميمه بخش ساردويه و تابع شهرستان جيرفت شد (همان، ص ۲۶ مكرر) بعداً بخش كهنوج نيز از شهرستان بم جدا و به شهرستان تبديل شد.
۲) شهر بم. مركز شهرستان بم (جمعيت طبق سرشماري ۱۳۷۵ ش: ۷۰۰۷۹ تن)، در ارتفاع حدود ۱۰۶۰ متري،‌ در دشتي حاصلخيز، در شمال رشته كوههاي بارز در مسير راه اصلي كرمان – زاهدان، و كرمان – ايرانشهر- چابهار (درياي عمان)، در حدود ۲۰۰ كيلومتري جنوب شرقي شهر كرمان واقع است. فاصلة آن تا ايرانشهر در جنوب شرقي حدود ۳۵۷ كيلومتر، و تا جيرفت در ج

نوب غربي حدود ۱۱۸ كيلومتر است. آب و هواي آن عمدتاً كويري است. حداكثر مطلق دماي آن به ۴۹ درجه سانتيگراد، و حداقل آن به ۹- درجه سانتيگراد مي رسد. گاهي در بم برف مي بارد. رشته كوههاي بارز مانند سدّي در جنوب دشت بم كشيده شده است. رود موسمي تهرود از شمال شهر به نام رود بم (يا رود پشت) مي گذرد. آب آشاميدني بم عمدتاً از چاه و قنات تامين مي

شود. حدود ۲۹ رشته قنات با جهت غربي- شرقي وارد شهر و حومة آن مي شود. طول برخي از آنها به حدود بيست كيلومتر مي رسد. محلة قديمي زرتشتيها در شمال غربي شهر واقع است. از جمله بناهاي قديمي شهري: مسجد سيد (تاريخ بنا: ۱۲۶۲)؛ امامزاده اسيري؛ مسجد اسعدالدوله (۱۲۹۴)؛ بقعة امامزاده زيد منسوب به يكي از امام چهارم عليه السالم كه زيارتگاه اهالي است؛ و مسجد وكيل (تاريخ بنا: ۱۲۸۴-۱۲۸۷) محلة كوزران (گوزاران) در شمال غربي آنجاست. ده بكري در دهستان كوهستاني مرغك،‌ در حدود ۲۶ كيلومتري جنوب آبادي دارزين، از مراكز ييلاقي اهالي بم است. بم كارگاههاي چاقوسازي دارد. از تفرجگاههاي مردم شهر بايد از ارگ جديد بم نام برد. بم داراي فرودگاه است. از جمله محله هاي قديمي شهر، لشكر فيروز است كه در مغرب قلعه قرار گرفته است (محلاتي، ج ۱، ص ۲۰۱، نقشه) هنگام شورش آقاخان محلاتي، نصرت الدوله چهارده ماه بم را محاصره كرد و پيرامون آن عماراتي بنا نهاد (ذوالفقار كرماني، ص ۲۰) كه بتدريج به نام لشكر فيروز معرف شد.
۳) قلعه (ارگ) بم. شهر قديمي در محوطه اي محصور در شمال شرقي شهر كنوني بم، كه به نوشتة وزيري كرماني (۱۳۵۴ ش، ص ۹۲) بر روي سنگي به ارتفاع حدود دويست ذرع قرار دارد و بزرگترين قلعة سالم ايران است. اين قلعه از دو قسمت تشكيل شده است: قسمت شمالي كه

بر روي تپه اي سنگي و مرتفع قرار دارد، و قسمت جنوبي كه در گودي واقع است. در دورة قاجاريه، به لحاظ عظمت قلعه، اعتمادالسلطنه (۱۳۶۷-۱۳۶۸ ش، ج ۱، ص ۴۷۰) آن را «قلعة خداي آفرين» ضبط كرده است. امروز همة قسمتهاي اين ارگ، به صورت آثار باستاني نگهداري مي شود،‌ و قسمتي از شمال آن بازسازي شده است. شهر قديمي ظاهراً تا ۱۲۵۳ مسكوني بوده، و پس از آن بتدريج از سكنه خالي شده است. مدتي از ارگ آن (قسمت شمالي) به عنون پادگان استفاده مي شد (وزيري كرماني، ۱۳۵۴ ش، ص ۹۴). شهر قديمي بم ويژگيهاي شهرهاي ايران بويژه

شهرهاي خراسان دورة اسلامي را دارد، و مشتمل بوده بر قلعه يا ارگ (حاكم نشين) و خزاين و زندان. قسمت اصلي شهر (به اصطلاح جغرافيانويسان قديم: شارستان) و گرداگرد آن (رَبَض) با برج و بارو از هم جدا مي شد. امروز گاهي به اشتباه همة قسمتها را ارگ يا قلعه مي گويند. هستة مركزي شهر (جاي مسكون) كه در گودي قرار گرفته، به شكل مربع مستطيل با شيبي از مغرب به مشرق به طول حدود ۴۲۵ متر، و عرض آن از شمال به جنوب حدود سيصد متر است (گوبه ، ص ۳۰۵)، ارگ (حاكم نشين)، در شمال اين مربع مستطيل و متصل به آن بر روي كوه سنگي واقع است و از فراز آن كوههاي شاهسواران در جنوب ديده مي شود. محوطة كوچكي در شمال غربي شهر قديمي به مساحت حدود ۱۷۵ مترمربع قرار گرفته كه احتمالاً بعداً به آن الحاقاتي شده است (همانجا). دژ قديمي، با خندقي در جنوب كه پلي روي آن بوده، و با برجها و باروي (چهار حصار) كنگره دار محافظت مي شده است. اين دژ بارها مرمت شده است. دروازه اصلي در جنوب پس از پل قرار دارد، و آثار دروازة شمالي با برجي كنار آن به نام كَتِ كِرْم (يا كَدِ كرم)، ميان ديوار دوم و سوم ديده مي شود. شهر مشتمل بر ميدان و بازار و تكيه و مسجد و حسينيه و زورخانه و چاه و آسياي بادي و اصطبل با آخور (پس از ديوار دوم)، و حمام و زندان بود و با چند بارو و برج حراست مي شد. پس از ديوار بلند دوم و دروازة آن، محوطه اي با اتاقهاي متعدد براي نگهباني ديده مي شود، كه چاهي در آن حفر شده و ساختمان دو طبقة كنار آن هنوز برجاست كه احتمالاً در دوره اي قديمي بر روي بناهاي قديمتر ساخته شده است. مجموعة ميرزا نعيم در مشرق بازار قرار دارد كه اخيراً تعمير شده است. محوطة حاكم نشين با برج و بارو، و دروازه و حرم حاكم در جنوب آن و

خانه اي به نام «چهارفصل» پس از ديوار سوم قرار گرفته كه سالمترين قسمت به جا مانده از شهر قديمي است كه پيش از انقلاب اسلامي تعمير شده است. ويرانه هاي مسجد در قسمت جنوبي شهر در مشرق بازار قرار دارد كه در محوطة شمالي آن محلة‌ اعيان نشين بود، و نزديك آن زورخانه اي با عمق ۵/۱ متر به شكل مربع قرار داشت. ساختمان اصطبل و طويله در محوطة زير ارگ، و ميداني در بالاي بازار با كاروانسرايي نزديك آن قرار گرفته است. مسجدي نيز كه احتمالاً بر روي

خرابه هاي مسجد جامع (از دورة صفاريان)‌احداث شده است، محرابي با تاريخ ۸۱۰ دارد. امروزه از مسجد جامع دورة صفاريان،‌ براثر خاكريزي بر سطح مسجد دورة صفاريان، بر روي مسجدي قديميتر بنا شده بوده است. در كنار مسجد، چاهي وجود دارد كه نزد اهالي مقّدس است. در سال پيروزي انقلاب اسلامي نماز عيدفطر در همين مسجد كه حياطي مربع شكل دارد خوانده شد. در سوگواريهاي مذهبي، مردم از شهر جديد بم به اين مسجد مي روند و در محراب آن شمع روشن مي كنند. به نظر گوبه، از رودي كه از شمال ارگ مي گذشته،‌ نهري حفر شده بوده كه وارد شهر مي شده است (ص ۳۰۶)، و امروزه بستر خشك آن ديده مي شود. مقدسي (ص ۴۶۵)‌ نيز از نهري نام برده كه از محلة‌ بزازان مي گذشته است و ظاهراً مقصود او همان نهر است. همچنين مقدسي از يكي از مساجد جامع كه اصطخري (ص ۱۶۶) و ابن حوقل (ص ۳۱۲)‌ نيز از آن نام برده اند، سخن گفته است كه آثار آن در مغرب محوطة اصلي به جا مانده است. شمال غربي آن

كاروانسرا و حسينيه اي قديمي قرار دارد. محله قديمي بزازان بيش از همة قسمتها ويران شده است. در شمال اين محله، دروازه اي با باروي كنگره دار، قسمت اصلي شهر را از ارگ جدا مي كند كه پس از آن قسمت دوم شهر قرار گرفته و با خيابان شرقي – غربي از قسمت اول جدا شده است. عمده ترين ساختمان آن، ميداني است كه در كناره هاي آن آخورهاي اسب، و در قسمت جنوب شرقي آن چاهي قرار گرفته است. آثار آسياي بادي در قسمت شمال غربي آن ديده مي

شود. بالاي آخورها در طبقة دوم جاي سربازان بوده است. گويا در همين جا بوده است كه لطفعلي خان زند، پس از درگيري با حاكم بم دستگير مي شود. در قسمت غربي اين محوطه، پس از جايگاه سربازان و ميدان و آخور، كاروانسراي قديمي واقع شده است. در قورخانه، خانة نظاميان دو طبقه است. زندان در محوطة اداري حاكم نشين قرار دارد كه پس از گذشتن از دالاني به عمق چهارمتر به محوطة پهن تري متصل مي شود. به نظر پوپ ، ويرانه هاي ديواري كه در مشرق شهر قديمي در محلة باغ دروازه (امروزه نزديك گورستان) ديده مي شود، بقاياي مسجد حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله و سلّم است كه عبدالله بن عامر در دورة‌ عثمان آن را بنا كرده است (ج ۳، ص ۹۳۰؛ ظاهراً پوپ اين مطلب را از كتاب سفرنامة ژنرال سرپرسي سايكس، ص ۲۵۴، و سايكس آن را از تاريخ كرمان، وزيري كرماني، ۱۳۶۴ ش، ج ۱، ص ۲۸۰، گرفته است). اما اين مطلب چندان صحيح به نظر نمي رسد، زيرا رفتن عبدالله بن عامر به شمر بم در كتابهاي معتبري مانند فتوح البلدان بلاذري و تاريخ الرسل و الملوك طبري نيامده است؛ بعلاوه مسلمانان مساجد را در داخل شهر مي ساختند، نه در كنار شهر، سايكس محلة‌كنوني گوزاران را كنار رود كجاران (گزاران) شاهنامه مي داند (سايكس، همانجا).
وضع ساختمان قلعه از دورة‌ ناصرالدين شاه (حك: ۱۲۶۴-۱۳۱۳) تاكنون تغيير چنداني نكرده است. به نوشتة‌ ذوالفقاري كرماني (ص ۲۳)، در دورة‌ ناصرالدين شاه، قطر ديوار قلعه ۲۸ ذرع، وعرض خندق دوازده ذرع بود. دروازة‌ اصلي در جنوب بود و از روي پلي چوبي وارد شهر مي شدند. قلعه داراي ۵۱ برج در پيرامون، و نُه برج با شكلهاي مختلف و بسيار بزرگ بود. برج ميان ديوار غربي، سيزده ضلع بيقاعده داشت و محيط آن ۱۰۴ ذرع بود. از زير آن آبي از بيرون وارد شهر مي شد، اما در همة خانه ها براي هنگامي كه در محاصره قرار مي گرفتند چاه كنده بودند كه عمق آنها ميان پنج تا هشت ذرع بود. از دروازة اول كه داخل شهر مي شدند، نخست از ميان بازاري رو به شمال مي رفتند كه طول آن ۱۲۰ ذرع و عرض آن چهار ذرع بود كه از هر سو راسته بازار داشت. براي ورود به ارگ مي بايست از سه دروازه مي گذشتند، به عبارت ديگر شهر با ساخت ديوار محافظت مي شد. در شمال، در ديوار قلعه رو به بيرون دروازه اي بود كه مخصوص اهل ارگ بود و به آن دروازة كَتِ كَرْ مي گفتند. پس از شكست آقاخان محلاتي، سكونت در قلعه و شهر قديمي ممنوع شد، از اينرو مردم بيرونِ قلعه را آباد كردند (ذوالفقار كرماني، ص ۲۰، ۲۳-۲۴).
پيشينه. الف) پيش از اسلام. درباره بم پيش از اسلام و قلعه آن اطلاع چنداني در دست نيست. به نوشتة‌ اعتمادالسلطنه (۱۳۶۷-۱۳۶۸ ش، همانجا)‌ بم از بناهاي بهمن بن اسفنديار است. در اواخر دورة اشكانيان، از لشكركشي اردشير به منطقه اي كه بم در آن قرار داشت مطالب فراواني در

دست است نام آثار باستاني پيرامون قلعة بم امروزي، مانند نرماشير و قلعة دختر، از زمان ساسانيان حتي پيش از آن در منابع ديده مي شود. ظاهراً منطقة بم در دورة‌ اشكانيان نيز آباد بوده است. طبق كارنامة اردشير بابكان، او در لشكركشي خود به دژ گذاران (در شاهنامه: كجاران) با هفتان بوخْت ( در شاهنامه: هفتواد)، پادشاه آن منطقه، به جنگ پرداخت (ص ۵۵-۶۱) فردوسي

محل كجاران را در خطة‌ درياي پارس (خليج فارس و درياي عمان)‌ آورده است (ص ۱۳۹)‌. از لحاظ جغرافياي آن زمان، درياي پارس پهناورتر بود وبطليموس آن را پرسيكوس سينوس ضبط كرده است (مشكور، ص ۱۲).
طبق مطالب كارنامة اردشير بابكان، هفتان بوخت در دژ گذاران پادشاهي مي كرد، و دژ گولار و دستگرد (دستجرد= مزرعه)، جزو دژ گذاران به شمار مي آمد (ص ۵۵-۶۱) به نوشتة فردوسي،‌ هفتواد پس از كشتن يكي از امراي محلي، بر سر كوهي نزديك كجاران دژي ساخت (ß فردوسي، ج ۷، ص ۱۴۱-۱۴۲) كه احتمالاً نخستين پايه هاي قلعة بم بود، چون در آن نزديكي جز كوه سنگي كه امروزه ارگ بم بر روي آن است، كوهي ديده نمي شود.
فردوسي رويداد تاريخي لشكركشي اردشير را با افسانة شگفت انگيزي در هم آميخته است؛ براي مثال از دختر هفتواد «اختر» (بخت و اقبال)‌ سخن گفته كه به پنبه ريسي مي پرداخته است. او با پرورش كرمي در دوكدان و استفاده از فَره «اختر» (اقبال) كرم، توانسته بود طرازي فراوان بريسد كه سبب ثروتمند شدن هفتواد شده بود. بنابر مطالب شاهنامه قلمرو هفتواد كه شاه آن منطقه شمرده مي شد، از درياي چين تا كرمان بود (همان، ج ۷، ص ۱۴۳). طبق مطالب كارنامة اردشير بابكان، هنگام لشكركشي اردشير به گذاران، هفتواد بر بومِ سِند و مكران و درياي پارس نيز فرمانروايي داشت (ص ۵۷). اردشير بي شك از راه سيرجان – دارزين يا جيرفت – دارزين به بم لشكر كشيده است. چون لشكر دوازده هزار تني او نمي توانسته است از مسير بدون آب (رود) و چمنزار پيشروي كند، در شاهنامه بارها از واژة آبگير در مسير اين لشكركشي سخن به ميان آمده كه ظاهراً مقصود هليل رود يا رود لاله زار است (فردوسي، ج ۷، ص ۱۴۵، ۱۴۷).
در كارنامة اردشير بابكان همچنين آمده است كه در جنگ دوم، پس از پيروزي اردشير و كشته شدن هفتان بوخت، اردشير «خواسته و زر و سيم از آن به دژ به هزار بار شتر كرد [و] به گوار

(اردشير خُرّه) گسيل كرد» (ص ۸۷). طبري (سلسلة اول، ص ۸۲۰) نيز اين مطالب را تـاييد كرده است. به نوشتة او، اردشير به اَلّار (نولدكه، ص ۴۱-۶۹: گُلار) از رستاق (از مناطق روستايي) كوجَران (كجاران) لشكركشيد و مال و گنج فراوان به دست آورد كه اين ثروت بي ترديد از توليد ابريشم آن منطقه بوده است. ظاهراً انگيزة لشكركشي اردشير به گذاران نيز به دست آوردن ثرو

ت حاصل از ابريشم بوده است. بارون كارا دو وو، پس از بررسي دقيق مطالب شاهنامه، به اين نتيجه رسيده است كه خاستگاه ابريشم، بايد ايران باشد، نه چين (ج ۱-۲، ص ۲۹۰).
ب) پس از اسلام. به نوشتة افضل الدين كرماني (ص ۱۲۱)، كرمان را عبدالله بن عامر كُرَيْز گشود و تربت او در بم است. برخي نيز گويند آنجا را عمربن عبدالعزيز فتح كرد، اما نخستين بار بلاذري (ص ۵۵۱) نام بم را آورده است. به نوشتة او، هنگام فرار يزدگرد و سقوط شيرجان (سيرجان) ابوموسي اشعري، ربيع بن زياد را به كرمان گسيل داشت. او نواحي پيرامون شيرجان را گشود و با اهل بم و اندغار [از شهرهاي قديمي كرمان] صلح كرد، اما بعداً اين بلاد كفر ورزيدند و پيمان شكستند. در دورة بعدي، بويژه پس از استحكام حكومت مركزي در بغداد و رونق گرفتن اقتصاد منطقه، اطلاعات ما از بم بيشتر است. از قرن سوم و چهارم از بم و از جاده هايي كه بم را با مناطق و شهرهاي ديگر پيوند مي داده مطالبي آمده است. ابن خردابه (ص ۴۹، ۵۴) و قدامه بن جعفر (ص ۱۹۶) از جادة بم – جيرفت تا نرماشير سخن گفته اند. قلعة بم در آن دوره مشهور بوده است، به طوري كه يعقوب ليث در شوال ۲۵۹ رهسپار نيشابور شد و محمدبن طاهر را دستگير كرد و خود و خاندانش را در قيد و بند به قلعة كرمان فرستاد (يعقوبي، ص ۸۵)‌ يعقوبي (ص ۶۲) در قلاع كرمان از قلعة بم سخن گفته مي افزايد: «قلعة كرمان كه به آن قلعة بم مي گويند…» ظاهراً اين سخن به لحاظ اهميت قلعة‌ بم در آن دوره در ولايت كرمان بوده است. ابن فقيه (ص ۲۰۶، ۲۰۸) بم و جيرفت و هُرموز را از شهرهاي كرمان آورده و فاصلة جيرفت – بم را بيست فرسنگ نوشته است. ابن رسته

(ص ۱۰۶) نخستين بار بم را از كوره هاي استان كرمان ضبط كرده است. از قرن چهارم به بعد، به لحاظ پيدايش مركزيت درسرزمينهاي خلافت و توسعه يافتگي اقتصادي – اجتماعي جهان اسلاميِ آن روز، اقتصاد بم نيز رونق گرفت، زيرا آب فراوان داشت و در مسير جاده اي بود كه از كوير مي گذشت. بم از يك سو مناطق جنوب شرقي ايران را به خراسان (و ماوراء النهر) و چين و ماچين، و از

سوي ديگر ايالات سيستان، سند و كابل و حتي هندوستان را به بغداد (مركز خلافت) پيوند مي داد و از اين طريق با آن مناطق مراودة‌ اقتصادي داشت؛ از اينرو به يكي از كانونهاي برخورد فرهنگي و اجتماعي قومهاي مختلف تبديل شد، و نيز محل داد و ستد كالاهاي ممالك مختلف گرديد. در اين

دوره، كرمان از لحاظ جغرافيايي به دو بخش شرقي و غربي تقسيم و، دوشق خوانده مي شد:‌ شق شرقي مشتمل بر بم و نرماشير و جيرفت بود (محمدبن ابراهيم، ص ۳۲، حاشيه). بم در اين

دوره به لحاظ رشد شهرنشيني در بلاد اسلامي، از طريق هرموز و درياي فارس با عراق و شام و مصر روابط اقتصادي يافت؛ و ناحية بم با دهكده هاي حاصلخيز و آب و هواي خوش كه بهتر از جيرفت بود، شهرت پيدا كرد. اصطخري (ص ۱۶۴) و ابن حوقل (ص ۳۱۲-۳۱۵) از ديوار مستحكم بم و جاده

هاي آن تا سيرجان و هرموز، و از طرازي [=كارگاهي] كه در آنجا سلطان داشت مطالبي آورده اند و محصولات آن را ستوده اند؛ از جمله جامه هاي بلند كه به عراق و مصر و خراسان صادر مي شد، طيلسانها،‌ و جامه هايي عالي كه هريك حدود سي دينار ارزش داشت و در عراق و خراسان و مصر به فروش مي رفت (نيزß مقدسي، همانجا). در ۳۷۲، به نوشتة‌ مؤلف حدود العالم (ص ۱۲۸)، «بم شهري است با هوايي تن درست و اندر شهرستان وي حصاري است محكم و از جيرفت مهتر است، و اندر وي سه مزگت [=مسجد] جامع است، يكي خوارج را و يكي مسلمانان را، و يكي اندر حصار، و از وي كرباس عامه و دستار بمي و خرما خيزد.»
ظاهراً پس از قرنها دوباره بم به توليد ابريشم دست يافت و توانست فرآورده هاي ابريشمي خود را به بلاد ديگر صادر كند و به احتمال قوي مبدا «جادة ابريشم» بم بوده است. قلعة بم از قرنهاي نخستين اسلام تا دورة قاجاريه ۱۲۵۵-۱۲۵۶، اغلب پناهگاه شورشگران بوده است، به طوري كه

در ۲۹۷ سُبكَري، حاكم فارس، پس از شكست خوردن از سردار خليفه در شيراز، به بم پناهنده شد (ابن اثير، ج ۶، ص ۱۳۶) در ۳۲۴٫ معزالدوله ديلمي در يورش به كرمان، بم را تصرف كرد (همان، ج ۶، ص ۲۵۵) در ۳۶۴، يُوزتُمُر پس از شكست از مطهربن عبدالله، سردار عضدالدوله، وارد بم شد و حصاري گرديد (همان، ج ۷، ص ۶۲). در ۳۹۱، بهاء الدوله ديلمي به سرداري استاد هرمز به بم حمله كرد. در اين هنگام طاهربن خلف از صفاريان در قلعة بم به سر مي برد (همان، ج ۷، ص ۲۱

۰) در۴۹۲، تيرانشاه، پسر تورانشاه فرزند قاوُرْت، پس از شورش مردم كرمان بر ضد او به شهر بم فرار كرد، اما اهالي بم از ورود او به شهر جلوگيري كردند و با وي جنگيدند (همان، ج ۸، ص ۲۰۳) در ۵۸۴، افضل الدين كرماني در عِقدالعُلي براي نخستين بار بم را ولايت ضبط كرده است. به نوشتة او، بم ولايتي معمور از بلاد كرمان بود و از آنجا ابريشم صادر مي شد (ص ۱۲۸) در دورة سلاجقه، به دستور محمدبن ارسلان شاه (۵۳۶-۵۵۱) مساجد و رباط و مدرسه در بم و جيرفت ساخته شد (محمدبن ابراهيم، ص ۴۲) ادريسي، جغرافيادان بزرگ جهان اسلام در بلاد مغرب (۴۹۳-۵۶۰) از كارگاههاي پارچه هاي پنبه اي و طيلسانهاي فاخر بم كه بازرگانان به بلاد مصر و شام و عراق مي آورده اند، مطالبي گفته كه نشان دهندة رونق صنايع دستي دربم و پيوندهاي اقتصادي بم با ديگر بلاد اسلامي است (ج ۱، ص ۴۳۵) در قرن ششم، بم از لحاظ مركزيت سياسي وضع خاصي پيدا

كرد، به طوري كه در حكومت ملك ارسلان بهرامشاه بن طغرل (متوفي ۵۶۷ يا ۵۷۰)، براي نخستين بار «دارالملك» خوانده شد (محمد بن ابراهيم، ص ۵۶، ۶۹، ۷۱) در اواخر قرن هشتم، در تسلط غزان بر كرمان، فرزند كهين ملك دينار عجمشاه (حك:‌ ۵۹۲-۶۰۰) در بم حكومت مي كرد (همان، ص ۱۹۲)‌ در اوايل قرن هفتم، ياقوت حموي بم را «مدينه جليل» و از شهرهاي بزرگ كرمان نوشته

و آب آن را از قنات دانسته است (ج ۱، ص ۷۳۷) كه نشاندهندة آباديها و كشتزارهاي پيرامون قلعة بم (شهر بم در آن روزگار) است، چون آب قنات به قلعه كه در ارتفاع قرار داشت سوار نمي شد

و احداث قناتها براي كشت در نواحي اراضي جنوب قلعة كنوني بم بود. اين اراضي امروزه مشتمل بر شهر بم و حومة آن است. ظاهراً از اوايل قرن هفتم،‌ گروههايي از مردم در خارج از قلعه نيز ساكن بوده اند. از قرار معلوم بر اثر حملة مغول و جنگهاي فراوان پس از آن، در بم دشواريهاي

اقتصادي – اجتماعي پديد آمده بود، به طوري كه رشيدالدين فضل الله (۶۴۵-۷۱۸) به پسرش كه حاكم كرمان بود، دستور داد مدت سه سال مردم كورة‌ ولايت بم را از پرداخت ماليات معاف كند تا كشتزارهاي ايشان شود (رشيد‌الدين فضل‌الله، ص ۱۰-۱۲).
در ۶۹۶ غازان‌خان، محمدشاه پسر حجاج سلطان را به كرمان فرستاد، چون در اين هنگام نصرت مَلِك شورش كرده و در قلعه بم متحصن شده بود (وصاف حضره، ص ۱۸۱). بر طبق مطالب تاريخ آل‌مظفر، امير مبارز‌الدين (۷۰۰-۷۶۵) از شاهان آل‌مظفر،‌ پس از چهار سال محاصره قلعه بم، آن را گشود (كتبي، ص ۴۴-۴۵) و سرانجام در قلعه بم درگذشت. بم در دوره آل‌مظفر رو به ويراني نهاد (همان، ص ۱۴۴). حمدالله مستوفي قلعه بم را همان قلعه هفتواد دانسته است. به نوشته او «كرم هفتواد در بم بتركيد» (ص ۱۴۰). در ۷۴۲، هنگام يورش امير مبارزالدين به قلعه بم، اخي شجاع‌الدين خراساني كه مدتي كوتوال قلعه بم بود، ارگ بم را تعمير كرد و آماده دفاع شد (وزير كرماني، ۱۳۶۴ ش، ج ۱، ص ۴۸۳).
در اين هنگام، بم داراي خندق و حصاري بود (معين‌الدين يزدي، ج ۱، ص ۱۳۰) كه كما بيش مطابق با خندق و حصار امروزي قلعه بم است. پس از حمدالله مستوفي، ديگران هم بم را همان قلعه

هفتواد دانسته‌اند، از جمله معين‌الدين يزدي در ۷۶۷ مي‌نويسد: «در خطه بم قلعه‌اي است كه از بلندي ايوان به عمارت سليمان اشتهارد يافته است و در تواريخ عجم ذكر آن به دژ هفتواد مانده است» (ج ۱،‌ ص ۱۲۳).
در ۸۱۱، ميرزا ابابكر، از سرداران تيموري، ‌در خطه بم، شهر و بلوكات پيرامون آن را مدتي تصرف ك

رد (خواندمير، ج ۳، ص ۵۷۱). در اوايل قرن نهم، مردم در بيرون از قلعه بم هم ساكن بوده‌اند، زيرا طبق مطالب رساله مقامات عرفاي بم (اوبن، ص ۱۷۸) «چون ابابكر به بم آمد، لشكر از هر طرف بر او گرد آمدند و او را ترغيب كردند به عمارت قلعه بم چنانكه حكم كردند كه خلق بروند و بنياد عم

ارت كنند و خانه‌ها به اندرون قلعه برند.»

در ۸۵۷، طبق مطالب مقاماي عرفاي بم (همان، ص ۱۲۴) هنگامي كه سلطان سنجر ]=بابر ميرزا[ كرمان را گشود، در بم قحطي پيش آمد «چنانكه در بم بر دو دولتخانه سيد ]طاهرالدين محمد، از عرفاي بزرگ بم[ بسيار خلق جمع مي‌شدند و نان مي‌گفتند و جان مي‌دادند.» در ۸۶۰،‌ سيدطاهرالدين محمد، ‌در اين شهر به قتل رسيد (همان، ص ۱۲۹-۱۳۱). به نوشته ميرمحمد سعيد مشيزي (بردسيري) در ۱۰۴۷، بم با جيرفت و نرماشير و خبيص جزر ولايت اربعه به شمار مي‌آمد (ص ۹۵، ۲۱۷، حاشيه). در ۱۱۰۵ كه شاه سلطان حسين جانشين پدرش شد، محمود افغان نيز به ايران حمله كرد. محمود افغان در حمله به نرماشير، به كوتوال قلعه بم نامه نوشت،‌ اما حاكم با او همراهي نكرد (باستاني پاريزي، ص ۳۸۰). پس از محمود، اشرف غلزائي بر سر كار آمد. در اين دوره اوغانان ]=افغانها[ توانستند بم را مانند گواشير و نرماشير و خبيص و گَوك (گلباف كنوني) و رفسنجان تصرف كنند (وزيري كرماني، ۱۳۶۴ ش، ج ۲،‌ ص ۶۵۱). در ۱۲۰۹، لطفعلي خان زند

از دست لشكريان آقامحمد به قلعه بم گريخت (سپهر، ج ۱، ص ۶۹). او مسافت شهر كرمان تا قلعه بم را كه ۳۴ فرسنگ بود، در يك شبانه‌روزي طي كرد (موسوي اصفهاني، ص ۳۸۹). پس از آن، آقا محمدخان قاجار (حك: ۱۲۰۰-۱۲۱۱) ششصد اسير را در كرمان زد، و سرهاي آنان را با سيصد اسير به بم فرستاد، حاكم بم نيز آن سيصد اسير را به قتل رسانيد و با سرهاي اين نهصد تن مناره‌اي در شهر برپا كرد كه هفده سال پس از آن (۱۲۲۶) سياح انگليسي، پاتينجر،‌ آن ر

ا به چشم خود ديد (ص۲۵۵، پانويس ۲). به نوشته او بازار بم بزرگ و پر از انواع كالاها بود (

ص ۲۳۰). به نوشته شيرواني در ۱۲۴۸، بم هزار خانه داشت و داراي ميوه‌هاي گرمسيري و سردسيري بود (ص ۱۴۸). به نوشته اعتمادالسلطنه،‌ در ۱۲۵۵ «آقاخان محلاتي، ابن‌شاه خليل‌الله رئيس طايفه اسماعيليه كه سابقاً به بم متحصّن شده بود،‌ اطميناني يافته به دارالخلافه آمد» (۱۳۶۳-۱۳۶۷ ش، ج ۳، ص ۱۶۴۹). به نوشته وزيري كرماني (۱۳۵۴ ش، ص ۹۴) آقاخان محلاتي در ۱۲۵۳ پس از شورش، قلعه بم را مامن خود ساخته بود. در ۱۲۷۱، ارگ بم تعمير شد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۹۵). در ۱۲۹۳، به نوشته وزيري كرماني (۱۳۵۴ ش، همانجا)، در بالاي ارگ بم آسياي بادي بود كه با باد شمال به حركت در مي‌آمد. در دوره ناصرالدين شاه، در ۱۲۶۸، دو رشته قنات در بم و نرماشير احداث شد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ ش، ج۱،‌ ص ۹۲). در اين دوره منسوجات بم معروف بود (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۷-۱۳۶۸ش،‌ ج۱،‌ص ۴۷۰). در ۱۲۹۷ فيروزميرزا فرمانفرما در سفرنامه كرمان و بلوچستان مي‌نويسد: ‌«شهر (بم) كه در زير ارگ واقع شده بكلي خراب مي‌باشد كه خانوار هم ساكن نيست» (ص ۷).
منابع: ابن‌اثير، الكامل في‌التاريخ، بيروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ ابن‌حوقل، كتاب صوره‌الارض، چاپ دخويه، ‌ليدن ۱۹۶۷؛ ابن‌خرداذبه، كتاب المسالك و الممالك،‌ چاپ دخويه، ‌ليدن ۱۹۶۷؛ ابن‌رسته، كتاب الاعلاق النفيسه، ‌چاپ دخويه، ليدن ۱۹۶۷؛ ابن‌فقيه، مختصر كتاب البلدان، چاپ دخويه، ليدن ۱۹۶۷؛

محمدبن محمد ادريسي، كتاب نزهه المشتاق في اختراق الآفاق، قاهره ]بي‌تا[؛ ابراهيم‌بن محمد اصطخري،‌ كتاب مسالك الممالك، چاپ دخويه،‌ ليدن ۱۹۶۷؛ ‌محمدحسن‌بن علي اعتماد‌السلطنه،‌ تاريخ منظم ناصري، چاپ محمد اسماعيل رضواني، تهران ۱۳۶۳-۱۳۶۷ ش؛ همو، المآثر و الآثار،‌ در چهل سال تاريخ ايران، چاپ ايرج افشار، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش؛ همو، مرآه البلدان، چاپ عبدالحسين نوائي و ميرهاشم محدث، تهران ۱۳۶۷- ۱۳۶۸ ش؛ احمد بن حامد افضل‌الدين كرماني،‌ عقدالعلي للموقف الاعلي، چاپ عليمحمد عامري نائيني، تهران ۱۳۵۶ ش؛ ژان اوين، «مقدمه بر

دو رساله صوفيانه، مقامان طاهرالدين محمد و شمس‌الدين ابراهيم»، فرهنگ ايران زمين، ج ۲ (۱۳۳۳ ش)؛ ايران. وزارت كشور،‌ قانون تقسيمات كشور و وظايف فرمانداران و بخشداران،‌ مصوب ۱۶ آبانماه ۱۳۱۶، تهران ] بي‌تا[؛ محمد ابراهيم باستاني پاريزي، سياست و اقتصاد عصر صفوي، تهران ۱۳۵۷ ش؛ احمدبن يحيي بلاذري، فتوح البلدان، چاپ عبداله انيس طبّاع و عمر انيس طبّاع، پيروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ هنري پاتينجر، مسافرت سند و بلوچستان، اوضاع جغرافيائي و تاريخي، ترجمه شاهپور گودرزي، تهران ۱۳۴۸ ش؛ ‌حدود العالم من المشرق الي المغرب، چاپ منوچهر ستوده،‌ تهران ۱۳۴۰ ش؛ حمدالله‌بن ابي‌بكر حمدالله مستوفي، كتاب نزهه القلوب، چاپ گي‌لسترنج، ليدن ۱۹۱۵، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ ش؛‌ غياث‌الدين‌بن همام‌الدين خواندمير، تاريخ حبيب‌السير، چاپ محمد دبيرسياقي،‌ تهران ۱۳۵۳ ش؛ ذوالفقار كرماني، جغرافياي نيمروز، تهران ۱۳۷۴ ش؛ حسينعلي رزم‌آرا، فرهنگ جغرافيايي ايران (آباديها)، ج ۸:‌ استان هشتم (كرمان و مكران)، ‌تهران

۱۳۵۵ ش؛ رشيدالدين فضل‌الله، كتاب مكاتبات رشيدي، چاپ محمد شفيع، لاهور ۱۳۶۴/۱۹۴۵؛ پرسي مولزورث سايكس، سفرنامه ژنرال سرپرسي سايكس، ترجمه حسين سعادت نوري، ‌تهران ۱۳۳۶ ش؛ محمدتقي سپهر، ناسخ‌التواريخ:‌ سلاطين قاجاريه، چاپ محمدباقر بهبودي، تهران ۱۳۴۴-۱۳۴۵ ش؛ زين‌العابدين بن‌اسكندر شيرواني، بستان السياحه،‌ يا، سياحت‌نامه، تهران ۱۳۱۵، ‌مح۶۵؛ ابوالقاسم فردوسي، شاهنامه فردوسي، متن انتقادي، مسكو ۱۹۶۳-۱۹۷۱؛ فيروز ميرزابن عباس‌ميرزا فرمانفرما، سفرنامه كرمان و بلوچستان، چاپ منصوره اتحاديه (نظام مافي)،‌ تهران ۱۳۶۰ ش؛ قدامه بن جعفر، كتاب الخراج، چاپ دخويه، ليدن ۱۹۶۷؛ كارادووو، متفكران اسلام، ترجمه احمد آرام، ج ۱-۲،‌ تهران ۱۳۶۳ ش؛ كارنامه اردشير بابكان، با متن پهلوي، آوانويسي،‌ ترجمه فارسي و واژه‌نامه، چاپ بهرام فره‌وشي، تهران ۱۳۵۴ ش؛ محمود كتبي، تاريخ آل‌مظفر،‌ چاپ عبدالحسين نوائي، تهران ۱۳۶۴ ش؛ هاينس گويه،‌ «ارگ بم» ترجمه كرامت‌الله افسر، در نظري اجمالي به شهرنشيني و شهرسازي در ايران، چاپ محمد يوسف كياني، تهران ۱۳۶۵ ش؛ محمد مهدي محلاتي، جغرافياي شهر بم، تهران ۱۳۶۷ ش؛‌ محمدبن ابراهيم، تاريخ كرمان: سلجوقيان و غز در كرمان، چاپ باستاني پاريزي، تهران ۱۳۴۳ ش؛‌ مركز آمار ايران،‌ سرشماري عمومي نفوس و مسكن ۱۳۷۵: نتايج تفصيلي كل كشور،‌ تهران ۱۳۷۶ ش؛ احمد مستوفي،‌ شهداد و جغرافياي تاريخي دشت لوت، تهران ۱۳۵۱ ش؛ محمد جواد مشكور، «نام خليج فارس»، در مجموعه مقالا

ت خليج فارس، تهران ۱۳۶۹ ش؛ محمد سعيد بن علي مشيزي، تذكره صفويه كرمان، تهران ۱۳۶۹ ش؛‌ علي بن محمد معين‌الدين يزدي، مواهب الهي، ‌چاپ سعيد نفيسي، ‌تهران ۱۳۲۶ ش؛ محمد بن احمد مقدسي،‌ كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، چاپ دخويه، ليدن ۱۹۶۷؛ محمدصادق موسوي اصفهاني، تاريخ گيتي‌گشا، با مقدمه سعيد نفيسي، تهران ۱۳۶۳ ش

؛ تئودور نولدكه،‌ تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان، ترجمه عباس زرياب، تهران ]تاريخ مقدمه ۱۳۵۸ ش[؛ احمدعلي وزيري كرماني، تاريخ كرمان، چاپ باستاني پاريزي، تهران ۱۳۶۲ ش؛ همو، جغرافياي كرمان، چاپ باستاني پاريزي، تهران ۱۳۵۴ ش؛ عبدالله بن فضل‌الله وصاف حضره، تحرير تاريخ وصّاف، به قلم عبدالمحمد آيتي، تهران ۱۳۴۶ ش؛‌ ياقوت حمودي، معجم‌البلدان، چاپ فرديناند ووستنفلد،‌ لابيزيك ۱۸۶۶-۱۸۷۳؛ چاپ افست تهران ۱۹۶۵؛‌ احمدبن اسحاق بعقوبي، البلدان،‌ترجمه محمد ابراهيم آيتي،‌ تهران ۱۳۵۶ ش؛