اصول مدیریت و رهبری

به نام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه بر نگذرد
اصول مديريت و رهبري ، و بررسي آن در كاركردهاي انساني و در محيطهاي صنعتي ، آموزشي و اداري است ؛ و آنچه كه در اين ميان قابل توجه بوده و هست ، عدم توجه ريشه اي به امر مديريت ، تغييرات مكرر مديران و مسئولان ، خالي بودن مقوله آموزش و علوم و فنون جديد در بين مديران ، برخوردهاي ناروا و غير مناسب با زيردستان توسط مديريتها ، عدم وجود جايگاه مناسب براي فكر و

انديشه و خلاقيت زير دستان ، اجراي روشهاي سنتي اداره و رهبري ، عدم وجود كنترل و دريافت بازخوردهاي مفيد و در نهايت عدم برنامه ريزي ، سازماندهي و هدايت سازمان و مجموعه هاي مورد مطالعه مي باشد . وقتي قدري به عناوين مواردي كه ذكر نمودم ، دقيق شويم ، متوجه

خواهيم شد در واقع آنچه كه در مجموعه هاي اجرايي و اداري ما ، كمترين بها را دارد ، همان اصول مديريت و رهبري است .
بيماريهاي مرگبار مديريت !
با استفاده از سخنراني پروفسور ادواردز دمينگ
در جهان امروز ، مديريت و بويژه مديريت كشورها و موسسات بزرگ ، چه مي كند ، چه راهي در پيش دارد ، به كجا مي رود و به كجا بايد برود ؟ مي توان اين پرسش را از يك ديدگاه مشخص تر بدين گونه مطرح كرد : در شركت ها و واحدها و موسسات مختلف كه به اقتضاي نوع كار و فعاليت خود تاثير مهم و تعيين كننده اي در سرنوشت ملت ها دارند ، مديريت در چه اوضاع و شرايطي به سر مي برد ، و هريك از گونه هاي مختلف آن در ميسر خود چه نقشي را ايفاء ميكند ؟
اين يك مبحث طولاني و پردامنه است كه در دنياي امروز ، اعم از شرق و غرب جهان و كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه و توسعه نيافته ، بحث هاي گسترده و عميق و دقيقي را برانگيخته است. مخصوصاً اين مسائل از آنجا توجيه انگيزتر مي شود و بررسي هاي بيشتري را الزامي مي كند كه هريك از انواع مديريت هايي كه در جهان امروز اعمال مي شود ، يك سلسله نقاط مثبت و منفي را ، به طور توام ، در كنار خود دارد . بدين معني كه هركدام از روشهاي مديريت رايج در جهان ، همانطور كه از امتيازات و خصوصيات مثبت و سازنده برخوردار است ، از نقاط ضعف و اشكالات و موانعي هم كه موجب اخلال در كار مي شود ، بركنار نمانده است.
اما به طور كلي ، موانع و مشكلاتي را كه در مديريت هاي مختلف جهاني نقش ويرانگر و حتي مرگباري دارند ، مي توان در چند گروه مشخص دسته بندي كرد و براي مداواي آنها راه حلهاي منطقي و قابل قبولي يافت. در اين ضميمه ، همين مبحث مورد بررسي قرار گرفته است. مطلب را از ماهنامه صنعت بهتر انتخاب كرده ايم.
لزوم تجديد نظر در سيستم هاي مديريت

هنگامي كه راجعه به انواع سيستم هاي مديريت رايج در جهان بحث مي شود ن مسائل مختلفي خودنمايي مي كند كه هريك از ديدگاه خاصي قابل بررسي است. شايد بعضي تصور كنند كه امروزه در بسياري از كشورها و يا حداقل در هريك از كشورهاي پيشرفته و صنعتي ، نوعي از انواع سيستم هاي مديريت را به صورتي قاطع و ترديد ناپذير انتخاب كرده اند و با خيال آسوده در حال اجراي آن هستند و ديگر هيچ مشكلي از اين بابت ندارند.

اما اين ، تصور درستي نيست. چرا كه هم اكنون در هر گوشه دنيا پيرامون مديريت و اصول و مسائل آن و نيز دربارة موارد و مصاديق مختلف آن تجزيه و تحليل ها و بحث و بررسي هايي پيگير و دامنه داري مطرح است . زيرا در اغلب كشورهاي پيشرفته نيز اين حقيقت آشكار شده است كه : در

دنياي دائماً رو به تحول ما ، كه هر روز در زمينه هاي مختلف دگرگوني هاي بزرگي پديد مي آيد و همه چيز در آن رو به تكامل مي رود ، لازم است كه در سيستم هاي مديريت نيز تجديد نظر شود و با توجه به مقتضيات جهاني و نيازهاي داخلي هر كشور ، در انواع مديريت هاي رايج بازسازي و نوسازي صورت گيرد. قصد اين كشورها نيز آن است كه با توجه به شرايط و امكانات منطقه اي و

آداب و رسوم و روحيات و خلف و خوي مردم ، روشي از روشهاي مديريت را انتخاب و تثبيت كنند كه با توانايي هاي بالقوه و بالفعل آنها بيشتر سازگاري و تناسب داشته باشد.
مسائل كلي و بنيادي
چنانكه گفته شد ، در اين باره بحث هاي طولاني و فراواني مطرح است . اما آنچه بيش از هر مساله اي مورد توجه و تحقيق قرار گرفته ، بررسي و بازشناسي مسائلي است كه در تمامي انواع روش هاي مديريت ، در هر نقطة جهان ، به عنوان مسائل كلي و بنيادي وجود دارد. مسائلي كه در تمام كشورهاي جهان ، صرفنظر از اختلاف شرايط و امكانات ، به مثابه اصول اوليه و مباني اساسي وجود دارد و به طور يكسان در همه جاي دنيا مي تواند و بايد رعايت و اجرا شود.

يكي از اين مسائل كلي و بنيادي كه هم اكنون كارشناسان و صاحب نظران جهاني مديريت توجه و تاكيد خاصي بر آن دارند ، بررسي و شناسايي مواردي است كه در زبان اهل فن «بيماريهاي مرگبار مديريت » نام گرفته است. عقيدة كارشناسان بر اين است كه تا زماني كه اين بيماري ها مداوا نشده اند ، هرگز نمي توان مديريت صحيح و سالمي را پي ريزي و اجرا كرد. و از سوي ديگر ، مادامي كه اين امراض مورد شناسايي و تجزيه و تحليل قرار نگرفته اند ، راه درمان و 
نظر يك كارشناس جهاني
يكي از متخصصان و كارشناسان جهاني مديريت و مسائل آن كه در اين خصوص قريب نيم قرن مطالعه و تحقيق و تجربه دارد و نظريات و روش هاي پيشنهادي اش تا كنون ثمرات
ارزنده اي در عرصة مديريت هاي جهاني به بار آورده ، در اين باره مي گويد : بسياري از صاحبنظران ، در اين باره با من هم عقيده اند كه بيماري هاي مرگبار مديريت ، در تمام دنيا اشكال مشابهي دارند ، به يك صورت بر پيكر انواع روشهاي مديريت هجوم مي آورند و به يك نحو فساد و فاجعه مي آفرينند. از اين رو براي مداواي آنها نيز مي توان نسخة تقريباً يكساني نوشت و روش هاي درماني مشابهي را پيشنهاد و ارائه كرد.
وي اضافه مي كند : نيم قرن تجربه و تحقيق براي من ثابت كرده است كه امراض مهلك مديريت ، اگرچه حوزه و جنبه هاي مختلف و متعددي پيدا مي كنند ، اما سرچشمه مجموع آنها را مي توان در هفت نوع بيماري اصلي خلاصه كرد كه همچون سرطاني مخوف و نفوذ كننده ، پنجه هاي خود را در پيكر سيستم هاي مديريت فرو مي كنند و آنگاه صدها شاخه جديد و فزاينده به وجود مي آورند.
اين كارشناس مي گويد : هم تجربة شخصي من و هم تجربيات صدها نفر از دوستان و همفكرانم كه از سالها پيش قدم به ميدان مبارزه با اين امراض و آفات مهلك گذاشته و موفق به ريشه كن ساختن آن شده اند ، نتيجه اي فوق العاده با ارزش را در اين مورد نصيب ما كرده است و آن اينكه : مداواي اين امراض تنها در صورتي ثمر بخش است كه هر هفت مرض ، با هم و به صورت يكجا

معالجه و ريشه كن شوند. در غير اين صورت ، حتي اگر فقط يكي از اين امراض مداوا نشود و به حال خود باقي بماند ، مديريت بيمار ، روي سلامت نخواهد ديد و همچنان رو به ضعف و نابودي خواهد رفت و حركتي كه چنين مديريتي در راس آن است ، دير يا زود از پاي در خواهد آمد . البته عقل نيز بر اين حكم ميكند كه وقتي يك بيمار به وجود هفت نوع مرض در جان خود پي برد ، مادامي كه تمام آنها را معالجه و ريشه كن نكرده است ، از پاي ننشيند و به سلامت كامل خود مطمئن

و اميدوار نباشد و احساس آسودگي خاطر نكند.
شناخت امراض هفتگانه
اين كارشناس و گروه همفكران و همكارانش ، كه نظريات و تجربيات و پيشنهادهاي آنان ، در

طول چند دهة گذشته موجب تحولاتي بنيادي در امر مديريت بسياري از شركت هاي بزرگ جهاني ، و مالاً موجب تحولاتي در زمينة صنايع و توليدات صنعتي در جهان شده است ، شناخت و بررسي اين امراض را ، از سالهاي پس از جنگ جهاني دوم آغاز كردند. آنها پس از مواجهه با موارد و اشكال اين امراض ، در انواع مديريت هاي موجود در جهان ، ابتدا به دسته بندي و تجربه و تحليل آنها و سپس به تلاش براي چاره جويي و مداواي آنها پرداختند. آنها پس از آن كه در جهت مداواي اين امراض ، پيشنهاداتي به گروههاي مديريت بيمار جهان دادند و نتايج مطلوب و اميد بخشي گرفتند ، سرانجام نسخة نهايي خود را براي مديريت هاي بيمارها در تمام دنيا تهيه كردند ، سرفصل نسخة آنها چنين است : شناخت هر بيماري نيمي از مداواي آن است ، ولي شناخت هفت بيماري مهلك مديريت ، تمام معالجة آن است ؛ به شرط آنكه اندكي همت و اراده توام با دلسوزي نيز با شناخت امراض ، توام شود.
متن نسخه …
بدين ترتيب ، طبيعي است كه در متن نسخة اين كارشناسان ، آنچه به عنوان مهم ترين مساله مطرح است ، شرح و معرفي خود امراض است. زيرا چنان كه اين گروه مي گويند : براي مداواي اين امراض ، مهم آن است كه خود امراض را شناسايي كنيم ، در آن صورت با مداواي آنها بيش از يك قدم فاصله نخواهيم داشت. و اين است متن نسخه ، يا شرح هفت مرض مهلك مديريت :
۱ـ نداشتن ثبات عزم :
وقتي از اين مورد ، به عنوان يكي از بيماريهاي مديريت نام برده مي شود ، منظور آن است كه « داشتن ثبات عزم» ، داوري درد و راه مداواي اين بيماري است . بدين معني كه مديريت ، با داشتن ثبات عزم ، توام با آينده نگري و دور بيني ، مي بايست محصول يا خدمتي را برنامه ريزي كند و ارائه دهد كه : اولاً هميشه بازار فروش داشته باشد و شركت را به طور دائمي سرپا نگه دارد ثانياً علاوه بر فراهم ساختن امنيت شغلي براي كاركنان موجود شركت ، در جهت اجراي برنامه هاي حساب شده ، براي عدة ديگري هم مشاغل تازه ايجاد كند.
۲ـ تاكيد بر سودهاي فوري و كوتاه مدت :
اين بمياري كه با نقطه ضعف ديگري ، يعني كوتاه بيني همراه است ، نقطة مقابل سرپا نگه داشتن موسسه به شمار مي رود . در توضيح اين مورد بايد گفت : كوتاه بيني و ترجيح دادن سودهاي فوري و سريع الوصول و در عوض ناپايدار ، به سودهاي اساسي و مستحكم آتيه ، از بزرگترين

 

دشمنان و مهلك ترين بيماري هاي مديريت است. بر اثر اين بيماري ، مديريت به سودهاي كوتاه مدت و ساليانه و تقسيم و ارائه آن تاكيد مي ورزد ، و اين درست نقطة مقابل و متضاد سر پا نگه داشتن شركت است كه به برنامه ريزي هاي دراز مدت اساسي نياز دارد.
اين كوته فكري ، غالباً به علت ترس از شكست و جذب و بلعيده شده آن در شركت هاي بزرگتر ، يا به علت فشار بانك ها و صاحبان سرمايه براي پرداخت سود بيشتر به وجود مي آيد . حال آن

كه پرداخت اينگونه سودهاي كوتاه مدت ساليانه ، به جاي سرمايه گذاري مجدد در خريد و نصب ماشين ها و ابزار جديد ، آموزش و دوباره آموزي كاركنان ، و نوسازي تاسيسات توليدي ، به تدريج نيروي شركت را تحليل مي برد ، و پس از چند سال جز وسايلي فرسوده و كاركناني فرسوده تر چيزي برجا نمي ماند.
۳ـ سيستم بررسي فردي مديران :
ارزشيابي مديران در آخر هر سال و نمره دادن به كارآيي يا صفات خوب آنان و يا هر نام ديگري كه بر آن گذاشته شود ، نتيجه اي منهدم كننده به بار خواهد آورد . اين سيستم نتايج منفي و فلج كننده اي دارد كه نمونه هاي بارز آن عبارتند از :
ـ كارآيي كوتاه مدت را تشويق مي كند.
ـ برنامه ريزي دراز مدت را از بين مي برد.
ـ كار دسته جمعي را از ميان مي برد ، و باعث مي شود كه افراد به رقابت هاي ناسالم و حتي كارشكني در مورد يكديگر و رفتار و كردار سياستگرانه براي جلوه دادن به كارها و فعاليتهاي خود بپردازند.
ـ در ميان كاركنان ايجاد ترس و ناامني مي كند و جو موسسات را تيره و ياس آلوده و مساعد براي سوء استفاده و يا انجام كارهاي به صورت ناقص و باري به هر جهت ، مي سازد.
ـ تا هفته ها و حتي ماهها پس از انجام ارزيابي سالانه و اعلام نتايج آن ، كاركنان دچار ياس و خستگي مي شوند و دل به كار نمي دهند.
ـ غالباً همين ارزيابي ها زيرنظر بعضي از كاركنان ( و حتي كاركنان ارشد و مديران) غير عادلانه تلقي مي شود و گاه موجب استعفاي آنها و رفتن شان به سازمانهاي ديگر مي شود. يا آن كه اين وضع باعث مي شود كه از طرفي كاركنان از پست و مسئوليتي كه دارند و در آن نتوانسته اند نمرات خوب بياورند دلزده شوند و تقاضاي رفتن به قسمت ديگر بكنند و يا مسئولان موسسه ترجيح دهند كه افراد را جابجا كنند تا شايد در قسمت جديد ، فعاليت و كارآيي بيشتري از خود بروز دهند. حال آن كه اينگونه جابجايي ها باعث در هم ريختن نظم و نظام كار و آشفتگي برنامه ريز ها مي

شود اگر بتوان اين ارزشيابي ها را گروهي انجام داد ، يا افراد را وادار به فعاليت خود جوش گروهي كرد ، بسيار خوب خواهد بود . فعلاً در كشور ما كه زمينه هاي كار گروهي ، تقريباً وجود ندارد و

افراد رغبتي به اين نوع كارها نشان نمي دهند ، شايد مجبور به ارزشيابي هاي فردي باشيم.
۴ـ ايجاد موانعي كه موجب مي شود نيروي انساني از كار و خود رضايت نداشته باشد و از مهارت هاي خود احساس سربلندي و غرور نكند :
اين بيماري مديريت بر اثر مشكلات و مقررات خشك و دست و پا گير ، نداشتن برنامة صحيح ايجاد

نكردن انگيزه هاي لازم ، عدم تشويق ، فرسودگي تجهيزات و ماشين آلات ، بي نظمي و آشفتگي در موسسه و بسياري از اينگونه عوامل ، ايجاد مي گردد. در بررسي و بازشناسي اين موانع ويرانگر ، كارشناسان و صاحب نظران مي گويند : مهمترين عواملي كه به پيدايش اين بيماري مرگبار منجر مي شود ، از مشاركت نداشتن كاركنان در امور اداره موسسات سرچشمه مي گيرد . بدين معني كه مديريت ، با پيروي از فرمول ها و سيستم هاي قديمي و منسوخ شده ، خود را از هرگونه

همفكري و همكاري و مشاركت كاركنان بي نياز مي داند ، و در نتيجه ، كارگران و كاركنان موسسه را در امور مختلف و تصميم گيريهاي مهم و سرنوشت ساز شركت نمي دهد. مديريتي كه دچار اين بيماري باشد ، نه تنها در جريان عادي امور ، بلكه حتي در هنگام بروز مشكلات و مسائل پيچيده و ويرانگري نيز كه گاهي موجوديت شركت را هم تهديد مي كند ن از افكار و نظريات كاركنان استفاده نمي كند ، و به هيچ يك از راه حل هاي پيشنهادي و ابداعات و ابتكارات آنها بهايي نمي دهد.

همين ارج و بها قائل نبودن براي افكار و ابتكارات كاركنان و مشاركت ندادن آنها در امور موسسه ، باعث مي شود كه نيروي انساني ، علاقه و دلسوزي خود را از دست بدهد و به موجودي بي تفاوت مبدل شود كه جز انجام كارهاي روزمره ، مسئوليتي ندارد ، چنين پرسنلي ، بطور طبيعي از نتايج كار خود و آنچه كه مي سازد و توليد مي كند و ارائه مي كند ، احساس شادماني و رضايت و غرور نخواهد كرد و همين امر ، موجب افسردگي و دلزدگي نيروي انساني ، و از دست دادن شور و شوق او مي شود ، و در نوع كار و فعاليت و نتيجه و محصولي كه از كار او به دست مي آيد ، تاثير مخرب و منفي خواهد گذاشت.

۵ـ كوتاهي از برقرار كردن سيستمي كه وظيفه و هدف دائمي آن بهبود روشها باشد
طبيعي است كه نبودن چنين سيستمي ، روش كار را اگر به تخريب و نابودي نكشاند ، دست كم موجب در جا زدن آن مي شود ، و در جا زدن نيز ، در كار ، خود برابر با انهدام است.
۶ـ اميد بستن به نتايج فوري :
نداشتن قدرت مداومت و پايداري و استواري در كار ، غفلت ورزيدن از مشكلاتي كه در پيش است و در نتيجه عدم آمادگي براي مقابله با آن مشكلات ، كه هنگام بروز ، موسسه را از پاي در مي آورد.
۷ـ استفاده از رقم هاي چشمگير در گزارش ها
ولي غفلت و بي توجهي كردن به مطالب و ارقامي كه كوتاهي ها و كاستي ها را نشان ميدهد . تكيه بر ارقام چشمگير براي جا دادن در گزارش ها ، همواره موجب خود فريبي مي شود و باعث مي گردد كه مديريت با آن ارقام ، خود را دلخوش سازد به مسائل و مشكلاتي كه عليرغم آن ارقام ، در وراي كارها وجود دارد ،توجهي نشان ندهد و براي مبارزه و مقابله با آن مشكلات ، هيچگونه تجهيزات و امكاناتي را آماده و فراهم نسازد.
داروي درد …
بيماري ها ، يا دست كم مهمترين و مرگبارترين بيماري هايي را كه مي تواند مديريت را به زانو در آورد و موسسه را به شكست واضمحلال بكشاند ، شناختيم. همانطور كه قبلآً اشاره كرديم نه فقط وجود تمام اين بيماريها ، بلكه پيدا شدن حتي يكي از اينها نيز ، ميتواند مرگ و انهدام به دنبال خود آورد . چه وجود يك مرض از اين امراض هفتگانه ، حتي اگر در وهلة اول چندان مهم به نظر نيايد ، مي تواند پيكر مديريت و در نتيجه پيكر موسسه و سازمان را چنان تضعيف كند كه به زودي زمينة مساعده براي پيدايش ساير بيماري ها نيز فراهم گردد ، وبا نخستين هجوم مرگبار بيماري ، پيكر نحيف و آسيب پذير مديريت و موسسه اي كه با چنين مديريتي اداره شده است ، دچار لرزه هاي مرگ شود .

اما داروهاي دردها چيست و كجاست؟
در يك كلام كوتاه مي توان گفت : داروي درد منحصر به اين است كه خود را با همت و اراده ، از گرداب اين امراض ، دور نگه داريم ، به عبارت ديگر ، داروي درد در خود فرد نهفته است . يعني كافي است كه دردها را بشناسيم ، و به آنها نزديك نشويم. و اگر هم بنا به عللي ، يك يا چند مورد از اين بيماري ها قبلاً بر ما هجوم آورده اند ، اكنون كه با آنها آشنا شده ايم ، مي توانيم با اراده و پشتكار ، آنها را از خود دور كنيم .

تصميم گيري
تصميم گيري به معني برگزيدن يك راه واكنش از ميان راههاي مختلفي كه براي اقدام وجود دارد مغز و هسته و برنامه ريزي را تشكيل مي دهد . يك برنامه موجوديت نمي يابد مگر اينكه تصميمات لازم در خصوص تامين منابع ، جهت حركت و نظاير آن اتخاذ شوند .