ايجاد زمينه ي مناسب براي آشنايي معلمان با الگوهاي فعال تدريس

در عصري كه پيشرفت علمي حيرت آور است و فراواني اطلاعات كودكان را آزار مي دهد ، لازم است در نظام آموزش بازنگري مداوم صورت گيرد در يك روي كرد نظام مدار به آموزش و پرورش در مي يابيم كه راهبردهاي يا ددهي – يادگيري يكي از اركان نظام آموزشي محسوب مي شوند همينطور تحقيق درباره ي تدريس گسترده ي فهم ما از رويكردهاي يا ددهي – يادگيري افزايش مي دهد و ما را در اصلاح اين امر ياري مي رساند.

گروهي براين باورند كه تدريس و يادگيري دو مفهوم مجزا است در مقابل برخي از متفكران ، تدريس و يادگيري را در هم شده تلقي مي كنند و معتقدند نوعي ارتباط بين آن ها وجود دارد .
ارتباط بين تدريس و يادگيري در بافت زبان ما به طور عمقي وجود دارد و روابط علي ميان تدريس و يادگيري مفهوم اين دو مقوله را به يكديگر وابسته نموده است ، اگر چه يادگيري پس از تدريس ( ياددهي ) به وقوع مي پيوندد . اما تفاوت است ميان تدريس و تدريس موفق پس لازم است اين دو مفهوم را از هم بازشناسيم . اغلب سوالات ما درباره ي تدريس است بدون اين كه بپرسيم آيا آن تدريس موفق است يا خير ؟
مادرواقع در پي پاسخگويي به اين پرسش هستيم . ضمن اين كه در جست وجوي پاسخ به اين سوال هستيم كه تدريس به چه نوع فعاليتي اطلاق مي شود؟
الگو را فرهنگ فارسي معين چنين معني نموده است : « طرح و نمونه و روبري ازچوب نازك يا مقوا و كاغذ و يا پارچه ي نازك كه از روي آن چيزي را مي برند و يا مي سازند : نمونه ، انموذج ، طرح . ( معين ۱۳۷۱ ذيل كلظم ) تدريس يك فرايند است كه عوامل مختلف و غير قابل كنترلي در آن نقش دارند . معلم ناگزير است چهار چوبي از فرايند تدريس را مناسب با شرايط موجود به عنوان الگو انتخاب نموده و فعاليت هاي آموزشي خود را بر آن اساس سازماندهي نمايد. « به مجموعه ي تدابير متطمي كه معلم براي رسيدن به هدف ، با توجه به شرايط و امكانات ، اتخاذ مي كند ، روش تدريس مي گويند . ( شعباني ۱۳۷۱ ص ۲۶۸ ) لازم به ياد آوري است شرايطي در گزينش و كاربست رويكردهاي ياددهي – يادگيري موثر است كه عبارتند از : نوع شاگرد، نوع محيط يادگي

ري ، محدويت هاي موجود در سر راه فعاليت هاي آموزشي . گيج نيز در كتاب « مباني علمي هنر تدريس » مي نويسد : « يك نوع خاص يادگيري را نمي توان به تنهايي در تمام يادگيري ها و آموزش هايي كه در جريان است ، موثر دانست امور مختلف ، از راه هاي گونا گون ياد گرفته مي شوند . فرايند هاي عمل كننده در زمان آموزش ، شامل فرايند هايي است كه در عين يادگيري ، پاسخگو ، مجاورتي ، شرطي عمل ، مشاهده اي يا شناختي فعال مي باشند . قضيه هاي جديد و ثمر

بخشي درباره ي تدريس ، ازبررسي دلالت اين ديدگاه هاي ناظر بريادگيري نمايان خواهد شد .( مهر محمدي ۱۳۷۹ ص ۱۲۲ ) ما براساس شناخت خود و منابع موجود چند نمونه از الگوهاي تدريس را معرفي مي كنيم تا در صورت نياز همكاران محترم به فراخور شرايط موجود ، از اين الگ

وها به عنوان آغاز فعاليت هاي منظم آموزشي خود قرار دهند زيرا معلم بدون شناخت الگوهاي تدريس هرگز نخواهد توانست انتخاب صميمي انجام دهد او هر اندازه كه با الگوهاي مختلف تدريس آشنا با شد در موقعيت هاي مختلف ، آزادي عمل بيشتري جهت نيل به مقاصد آموزشي ، خواهد داشت . الگوهاي تدريس را درد و قالب روش هاي سنتي و روش هاي جديد تدريس بيان مي داريم ولي متذكر مي شويم كه اين تقسيم بندي به هيچ وجه رحجان وبرتري يك روش را براي روش ديگر مشخص نمي كند هر روش در م.وقعيت خاص و با محتوا ي و شاگردان خاص ، ممكن است كار آيي خاص داشته باشد همچيني يادآور مي شويم كه اغلب صاحب نظران تربيتي در فرايند تدريس ، روش هاي تركيبي را بيشتر از روش هاي ويژه توصيه مي كنند .
۱- روش هاي تدريس سنتي و متداول
روش هاي سنتي ، روش هايي گفته مي شود كه اكثر مدارس دنيا ، در طول تاريخ آموزش و پرورش از آن استفاده كرده اند و امروز نيز يكي از متداول ترين روش هاي حاكم بر مدارس است . م

 

هم ترين اين روش ها ، روش حفظ و تكرار ، سخنراني ، پرسش و پاسخ ، نمايش ، ايفاي نقش ، گردش علمي ، بحث گروهي و روش آزمايشي است .

روش حفظ و تكرار
از قديم ترين روش هاي آموزشي است . محور فعاليت در اين روش ، حفظ و تكرار مطالب آموزشي است . در اين روش ،انضباط بسيار سخت و آمرانه است و به علاقه ، استعداد و تفاوت هاي فردي شاگردان توجه نمي شود .

روش سخنراني
نيز سابقه اي طولاني دارد. اساس اين روش ارائه ي اطلاعات شفاهي از طرف معلم و يادگيري آن از طريق گوش دادن و يادداشت برداشتن از طرف شاگرد است . در اين روش معمولا معلم فعال و شاگرد پذيرنده و غير فعال است .

در روش پرسش و پاسخ
كه عده اي آن را روش سقراطي نيز گفته اند ، معلم مي كوشد با طرح سوال ، شاگردان را به تفكر و تلاش ذهني وادار كند. اين روش براي كلاس هاي پر جمعيت كار آيي چنداني ندارد در روش نمايشي ، شاگردان از طريق ديدن ، مهارت خاصي را ياد مي گيرند . اين روش زماني به كار مي رود كه تجهيزات و امكانات آموزشي بسيار محدود يا منحصر به فرد باشد .

 

روش ايفاي نقش
يكي ديگر از روش هاي سنتي است كه براي تجسم عيني بعضي از موضوعات درسي به كار گرفته مي شود. از ويژگي هاي بارز اين روش ، ارتباط عاطفي بين شاگردان است كه در يادگيري در سطوح مختلف حيطه ي عاطفي بسيار موثر است.

روش گردش علمي
نيز از روش هايي است كه امروزه كاربرد زيادي دارد . روش گردش علمي با توجه به مدت زمان اجراي آن به گردش علمي بسيار كوتاه مدت ، گردش علمي چند ساعتي ، گردش علمي روزانه و گردش علمي فرهنگي و ماهانه تقسيم مي شود.

روش بحث گروهي
يكي از روش هاي موثر آموزشي است ، زيرا محور كاردر اين روش ، فعاليت شاگرد است . اين روش براي كلاس هاي كم جمعيت قابل اجرا ست. در اين روش ، مطالب علمي مستقيماً به وسيله ي معلم در اختيار شاگردان قرار نمي گيرد . معرفي منابع توسط معلم صورت مي گيرد ، اما شاگرد بر محتوا بسيار مهم است . در اين روش ، علاوه بر كسب اطلاعات علمي ، علمي تفكر شاگرد پرورش مي يابد . توانايي اظهار نظر در جمع در او ايجاد مي ش.ود و انتقاد پذير و انتقاد گر بارمي آيد . علاوه براين ، توانايي مديريت ، قدرت بيان ، استدلال و تجزبه و تحليل و تصميم گيري اش تقويت مي شود.

روش آزمايشگاهي يا آزمايشي

اين روش براصول يادگيري اكتشافي استوار است . در اين روش ، شاگرد ان از طريق ؛آزمايش به كسب تجربه ي مستقيم مي پردازند . روش آزمايشي براي دروسي مانند علوم تجربي روش بسيار مناسبي است . در اين روش هدايت معلم بسيار حائز اهميت است . ( شعباني ۱۳۷۱ ص ۳۲۱-۲۶۸ )

روش هاي جديد تدريس
روش هاي جديدتدريس در دو قسمت روش هاي آموزش انفرادي و « روش واحدها » مطرح مي شود

روش هاي آموزش انفرادي
انفرادي كردن آموزش يكي از پديد ه هاي مهم سال هاي اخير نظام هاي آموزشي است . آموزش انفرادي ، الزاماً به معناي آموزش يك شاگرد توسط يك معلم يا برنامه ي خاص نيست بلكه به معناي آموزش براساس توانايي هاي شاگرد است. از مهم ترين روش هاي آموزش انفرادي مي توان يادگيري درحد تسلط ، تدريس خصوصي ، آموزش برنامه اي ، آموزش به وسيله ي كامپيوتر ، آموزش انفرادي تجويز شده و آموزش انفرادي هدايت شده را نام برد.

در روش يادگيري در حد تسلط :
شاگرد قبل از اينكه به پيشرفت خود ادامه دهد بايد محتواي آموزشي را تا حد تسلط ياد گرفته باشد. در اين روش معلم به هيچ وجه شاگردان را با يكديگر مقايسه نمي كند ، بلكه پيشرفت كار هر شاگرد را با كارهاي گذشته اش مقايسه مي كند.

آموزش برنامه اي كاربرد روان شناسي يادگيري در تدريس است ودر واقع يك نوع روش خود آموزي است . اگر آموزش برنامه اي توسط ماشين صورت گيرد ، به آن آموزش به وسيله ي كامپيوتر گويند. در روش آموزش به وسيله ي كامپيوتر ، پيشرفت در مطالعه تحت كنترل ماشين است يعني تا شاگرد مطالب مطرح شده را يادنگيرد ، ماشين اجاره جلو رفتن را به او نخواهد داد.

آموزش انفرادي تجويز شده
يكي ديگر از روش هاي آموزش انفرادي است . در اين روش موضوع درس به واحدهاي مختلف تقسيم مي شود. در اين روش ، شاگرد با توان خود حركت مي كند ودر صورت موفقيت در يك واحد ، معلم واحد بعدي را به او ارائه مي دهد .

آموزش انفرادي هدايت شده
كه در مراكز تربيت معلم به كار مي رود . در اين روش ، شاگردان سطوح مختلف مي توانند در يك فعاليت آموزشي شركت كنند هر بخش از فعاليت آموزشي توسط تعدادي از معلمان كه وظايف ،؛ سطوح مسووليت و قدرت متفاوت دارند اداره مي شود.

روش واحدها
روش واحد شامل يك رشته فعاليت هايي است كه در اطراف يك دسته مفاهيم كلي دور مي زند و به منظور يك هدف كلي در نظر گرفته مي شود. به عبارت ديگر « روش واحد » در نتيجه تمركز و توجه و فعاليت روي يك سلسه مسائل پيوسته و استفاده از ارتباط آن ها با مسائل ديگر صرف نظر از تفكيك تصنعي و رسمي رشته ها به وجود مي آيد . اين توجه گاهي به موضوع مورد مطالعه است در اين صورت آن را « واحد موضوع » مي گويند. در روش واحد موضوع : طرح فعاليت به وسيله ي معلم تنظيم واز طرف خود او اداره مي شود. در روش واحد تجربي ، معلم و شاگرد در تنظيم طرح و فعاليت ها همكاري مي كنند ، ولي در اجراي آن ، مدت و موضوع مطالعه قابل تغيير است و

بستگي به توان شاگرد و توافق معلم دارد .در واحد پروژه ، تنظيم منطقي موضوع قابل توجه نيست ، بلكه هدف شاگرد و رغبت و فعاليت او براي رسيدن به هدف آموزشي اهميت دارد. { براي كسب اطلاعات وسيع ترد هر يك از موارد ياد شده به (شعباني ۱۳۷۱ ص ۳۶۱- ۳۴۹ ) مراجعه شود .}
بر خلاف روشهاي آموزش انفرادي ، دراين روش ها تعامل اجتماعي ، احساس مسئووليت ، انگ

يزه هاي دروني ، رابطه ي مطلوب بين شاگردان و بين معلمان و شاگردان رابطه ي نزديك بين آموخته ها و شرايط واقعي زندگي به نحو شايسته اي وجود دارد . در اين روش ها شاگرد محور فعاليت است و معلم نقش راهنما و ناظر را دارد . مفاهيم آموزشي ، ارتباط تصنعي خود را از دست مي دهند و ارتباط منطقي بين آن ها برقرار مي شود.

– به طور كلي مي توان پنچ الگوي تدريس ارائه نمد كه عبارتند از :
الگوي معلم مدار
كه يك الگوي آموزشي بسيار قديمي است . در اين الگو ، به شاگرد به عنوان موجود تهي و غير فعال نگريسته مي شود . محور فعاليت در اين الگو ، شكل دادن به رفتار شاگرد براساس قالب هاي از قبل تعيين شده است .

در مقابل الگوي معلم مدار ، الگوي شاگرد مدار وجود دارد . در اين الگو ، توجه به شاگرد و توانايي هاي او از اهميت خاصي برخودار است . مطابق اين الگو ، دانش آموز ذاتاً فعال است . در اين الگو ، معلم هميشه به علل و چگونگي رفتار شاگردان توجه دارد و هيچ گاه رفتار آنان را ناديده نمي گيرد و برنامه ها را در جهت فهم ودرك آنان سوق مي دهد .

الگوي عمومي تدريس
معروف ترين الگو براي تدريس ، الگوي عمومي تدريس است . اين الگو در عين سادگي ، فراي

ند تدريس را بخوبي توصيف مي كند و به معلم در سازمان دادن فرايند تدريس كمك مي كند.
در الگوي پيش سازمان دهنده : توجه بيشتر معطوف به فعاليت معلم در فرايند آموزش است معلم است كه محيط آموزشي را سازماندهي مي كند و اوست كه قبل از شروع درس جديد ، سعي مي كند با مطرح كردن يك مفهوم كلي ( پيش سازماندهنده ) ارتباط بين مفاهيم جديد با ساخت شناختي شاگرد را فراهم كند.

در الگوي حل مساله: شاگرد محور فعاليت است و اطلاعات علمي مستقيماً به او انتقال داده نمي شود ، معلم با طرح مساله ، شاگرد را به فعاليت وادار مي كند ودر جهت حل مساله او را راهنمايي مي كند ، روابط ميان گروهي بين شاگردان وجود دارد ، انتقال اطلاعات دوسويه ( بين معلم و شاگرد ) است و شرايط و منابع آموزشي منحصر به كلاس و كتاب درسي نيست . از بين الگوهاي ياد شده دو الگوي اخير لازم است بيشتر مورد قرار گيرد. باز هم يادآور مي شويم كه هيچ معلم و شاگردي نمي تواند در همهي شرايط با يك روش خاص موفق باشد ، بلكه هرروش و يا هر معلم و شاگردي ، مي تواند در شرايطي خاص با محتوا و روشي خاص موفق و موثر باشد.

روشهاي فعال و غيرفعال تدريس
روش هاي تدريس را مي توان به روش هاي فعال و غير فعال تقسيم كرد. تفاوت اين دو روش به شرح زير توضيح داده مي شود.
۱- در روش هاي فعال تدريس ذهن انسان فعال در نظر گرفته مي شود . به اين معنا كه هر مفهومي كه با نظام مفاهيم ذهن تناسب داشته باشد جذب ذهن مي شود و اگر متناسب نباشد جذب نمي گردد . بايد تفكر آدمي مفهوم را درك كند. در مقابل اين برداشت از ذهن ، در تدريس غير فعال ذهن يك چيز منقعل محسوب مي گردد . مانند يك جعبه ي عكاسي فرض مي شود كه اجسام ، اشيا و امور مختلف در آن انعكاس پيدا مي كند و تصويرشان در ذهن مي ماند.

۲- دريادگيري فعال معلم شرايط را مساعد مي كند و يادگيرنده با مشاركت خود يادمي گيرد. معلم راهنما و هادي جريان تدريس است . معلم با شناخت فراگيران به گروه بعدي آنان اقدام مي نمايد و با هدايت فعاليت دانش آموزان امكان حصول هدف هاي آموزشي را فراهم مي سازد . در يادگيري و تدريس غير فعال اين چنين نيست . يعني معلم مخزن و منبع دانش فرض مي شود و دانش آموزان انتقال دهد.

۳- در تدريس فعال روبط بين گروهي تقويت مي شود. دانش آموزان در گروه هاي مختلف فعاليت مي كنند واز طريق بحث و گفت وگو و تصميم گيري در خصوص مباحث با استانداردهاي گروهي و الگوهاي رفتاري گروه آشنا مي شوند . در تدريس غير فعال عمدتاً ( فرد ) محور است . يعني هر كس به تنهايي فعاليت مي كند و گاهي رقابت ، ستيز و تضادبين افراد به وجود مي آيد.
۴- از طريق تدريس فعال اعتماد به نفس افراد تقويت مي گردد. بالا رفتن اعتماد به نفس محصول پذيرش خودوباور به توانايي خود است . در تدريس فعال يادگيرنده خود را مي آزمايد. در تدريس غير فعال چنين نيست . چون فرد به ندرت مورد توجه قرار مي گيرد ودر جريان تدريس مشاركتي ندارد.