ايجاد فضاي عاطفي و رواني مناسب و با نشاط در مدرسه

مقدمه
بدون شك سالهاي نوجواني يكي از مهمترين و حساس ترين دوران زندگي آدمي به حساب مي آيد دوراني كه به دوران اضطراب و تنش معروف است و شخصيت پايه ريزي شده دوران كودكي مهمتر و عيان تر شكل مي گيرد و بروز مي كند. امروزه به اثبات رسيده است كه نوجواني علاوه بر مراقبت هاي ويژه جسماني به پرورش عاطفي ، رواني ، اجتماعي و … به عنوان عوامل پايه اي و اساسي نيازمند است و احتياج به كمك راهنمايي و هدايت علمي و آگاهانه موثر دارد .

اگر چه دوران نوجواني ناشي از كمبودها و عدم هدايت اصولي در دوران كودكي است آقاي حسين نجاتي مي گويد : « والدين بايد بدانند چگونه با كودك با نوجوان خود رفتار كنند نيازهاي آنها را برآورده سازند و به تكامل شخصيت و پيشرفت همه جانبه آنها كمك كنند اگر در دوران رشد ، واكنش ها و رفتار والدين به موقع و به جا صورت گيردكودك و نوجوان از تعادل و هماهنگي شخصيتي برخوردار است در غير اين صورت بايد در انتظار عدم تعادل روحي و رواني و واكنش هاي ناسازگارانه بود . » بايد گفته شود كه علاوه بر فضاي خانه ، مدرسه محل يادگيري دانش ، مهارت و كسب

نگرشهايي است كه فرد را براي شيوه درست زندگي كردن آموزش ميدهد و زمينه را جهت شكوفايي استعدادها آماده مي كند . بر اساس آمارهاي منتشر شده آسيب هاي رواني – اجتماعي در ميان دانش آموزان بطور نگران كننده اي رو به افزايش است عوامل متعددي در ايجاد آسيب رواني – اجتماعي نقش دارند .
از مهمترين عوامل بروز مشكلات رواني – اجتماعي در بين نوجوانان و جوانان مي تواتن به عزت نفس پايين ، فقدان مهارتهاي اجتماعي خودكارآمدي پايين و كمبود مهارتهاي مقابله اي موثر اشاره كرد لازم است اولياي مدارس در توجه به شخصيتهاي دانش آموزان توجه بيشتري داشته باشند فضاي عاطفي مدرسه چنان روحيه بخش و موثر باشد كه دانش آموز با ورود به آن دچار يك نوع كشش رواني شود و مدرسه را پناهگاه واقعي خود بداند . و يك احساس آرامش از ديدن دبيران در او ايجاد شود . زيرا كه از ويژگي هاي عمده نوجواني كسب شخصيت تشخيص طلبي است به طور كلي شخصيت جنبه بيروني و اكتسابي دارد در حاليكه منش جنبه ذاتي و دروني دارد . نوجوان دوستدار كسب شخصيت است و براي رسيدن به اين مرحله بايد دو اصل حاصل شود :
۱- انجام مهارتها و دارا بودن توانمنديهاي خاص در برخورد با ديگران
۲- پذيرفته شدن اين مهارتها از سوي پدر و مادر و اطرافيان .

يكي از مباحث بسيار مهمي كه بايد در مدارس رعايت شود مفهوم عزت نفس مي باشد در تحقيقات آقاي اكبر عنبري آمده است مفهوم عزت نفس در روان شناسي يك مفهوم رايج ودر عين حال پيچيده است .

عزت نفس : درجه تصويب ، تاييد، پذيرش و ارزشمندي است كه شخص نسبت به خود يا خويشتن احساس مي كند اين احساس ممكن است در مقايسه با ديگران باشد يا مستقل از آنان در طول صدها سال گذشته نيز بسياري از روان شناسان اين موضوع را پذيرفته اند كه انسان داراي نياز به عزت نفس است عقيده بر آن است كه عزت نفس در تشكيل طرح واره مربوط به خود و بر تصميم

گيري هاي ما در بيشتر موقعيت هاي اجتماعي تاثير دارد . در پايان بايد گفته شود كه دانش آموزان راهنمايي مدارس در يك بحران شكل گيري شخصيت اجتماعي هستند و بسيار مهم است كه برخوردهاي و نگرشها نسبت به آنها چگونه باشد و سخن را با گفته حضرت علي ( ع ) پايان مي دهم كه مي فرمايد : « كسي كه شخصيتش مورد احترام ديگران قرار گرفت لغزشها در نظرش بي ارزش مي شوند . »

يكي از فضاهاي رشد و بالندگي نوجوان خانواده و بستر آرام آنان مي باشد . در مجله زن روز دراين باره چنين تحليل مي كند : در يك خانواده بلند هر لحظه مي توان نشاط و سر زندگي ، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد به نظر مي رسد كه در چنين خانواده اي علاوه بر مغز ، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همديگر گوش فرا مي دهند و رعايت حال و خواسته يكديگر را مي كنند و براي هم ارزش قايلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده يا در صورت لزوم با

يكديگر همدردي مي كنند . افراد چنين خانواده اي از خطر كردن نمي هراسند زيرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتي رخ خواهد داد و. اشتباهات خود نشانه اي از رشد كردن است همه افراد خانواده احساس مي كنند كه از حقوق برخوردارند ضمن اينكه كاملاً به يكديگر علاقمند و براي همديگر ارزش قايلند .
بايد در نظر داشت كه براي شخصيت انسان فقط داشتن امكانات مادي كافي نيست بلكه فضا

ي امن رواني نقش مكمل براي يك نوجوان سالم دارد دكتر حسين نجاتي مي گويد: نوجوان بي پناهي كه به جاي ابراز مهرباني با ستم ، استبداد و تبعيض والدين روبرو مي شود فردي ناسازگار پر توقع منفي باف افسرده و ناراحت ، زود رنج و براي دست زدن به بزهكاري و خود كشي آمادگي بيشتري دارد . اگر خانواده و سختگيري و فشار بيش از حد در مورد نوجوان فردي ترسو ، از او موجودي طغيانگر سركش و مضطرب مي سازد و يااينكه از او فردي ترسو ، خود كم بين ، بي اعتماد بار مي آورد .
لازم به ذكر است توجه به تفاضيل بالا مي توان دانش آموزي داشت كه براحتي مسير زندگي را انتخاب نمايد و براحتي فريب ظواهر ديگران را نخورد. و در مقابل اجتماع ناهنجار مقاومت كند هميشه زندگي آرام و بي دغدغه كودكي با فرا رسيدن دوران بلوغ به يكباره دگرگون مي شود . ابتدا نوجوان تصور ذهني خاصي از ديدن خويش پيدا مي كند اين تصور ذهني با تصويري كه فرد خود را در آيينه مي بيند متفاوت است . و شامل برداشت جسماني همراه با خصوصيات رواني مي شود هر گونه نقش بدني تصوير ذهني نوجوان را از بين خويش مختل مي كند . در اين زمينه دكتر

اريكسون مي گويد: اگر هويت شخص نوجوان در طي زمان و بر اساس تجربيات حاصل از برخورد صحيح اجتماعي بتدريج ايجاد شود و نوجوان بتواند خود را بشناسد و از ديگران جدا سازد تعادل رواني وي تضمين مي شود ولي اگر سرخوردگي و عدم اعتماد جايگزين اعتماد گردد و به جاي تماس با مردم نوجوان گوشه گير و منزوي شود و به جاي تحريك به ركورد گرايد و به جاي

خودآگاهي و تشكيل هويت مثبت دچار ابهام مي شود تحول بلوغ تصوير ذهني از بدن و هويت

شخصي نوجوان را تهديد مي كند نوجوان با در نظر گرفتن استرس شديد و ناراحتي دچار نوعي سردرگمي مي شود . در چنين مواقعي نقش خانواده بيشتر چشمگير مي شود و با راهنمايي ما در خانواده نوجوان دختر را از وضع جسمي خود آگاه مي كند و اعتماد به نفس را به او باز مي گرداند دكتر محمد پارسا مي گويد : در خانواده هاي آشفته و ناراحت جو منفي را خيلي سريع و

آسان مي توان احساس كر هر وقت در چنين خانواده هايي باشيم به سرعت احساس مي كنيم كه ناراحتيم گاهي محيط آن چنان سرد است كه گويي همه يخ زده اند فضا فوق العاده مودبانه است وبي حوصلگي به وضوح روشن و مشهود است . زماني ديگر احساس مي كني كه همه چ

يز به طور مداوم مثل فرفره به دور خود مي چرخد و سر گيجه مي گيري و نمي تواني تعادلت را بازيابي گاهي امكان دارد نوعي حالت اعلام خبري احساس شود مانند آرامش قبل از طوفان و گاهي نيز هوا سرشار از رمز و راز است مانند محيط هاي جاسوسي. يكي از عومل مهم رشد نوجوان ارتباط است يك ارتباط سالم مي تواند سر چشمه مهارت هاي خوب زيستن باشد و سرنوشت شخص را عوض كند . ارتباط شامل همه ي راههاي رد و بدل كردن اطلاعات بين انسانهاست ارتباط اوليه شهر با پدر و مادر است اكثر اين تجربيات در ارتباط با پدر و مادر و ارتباط اوليه شهر با پدر و مادر است اكثر اين تجربيات در ارتباط با پدر و مادر خانواده شكل مي گيرد اگر آن تجربه ها مثبت باشند ارتباطات آينده ما هم مثبت و اگر تجربيات منفي باشد ارتباطات آتي ما نيز منفي خواهد بود . نوجوانان از طريق ايجاد ارتباط و تداعي يادمي گيرند مناسب ترين لحظه براي آموزش زماني است كه از ما سوال مي كنند و انتظار دارند ما با حوصله به سوالات آنها جواب قانع كننده اي بدهيم . به هم پيوستگي مذكور در صورتي امكان پذير است كه اعضاي جامعه مدرسه از ارتباطات خوبي برخوردار باشند اولياي چنين مدرسه اي مي دانند چگونه با همديگر و با اولياي دانش آموزان ، ارتباط خوب و سازنده برقرار كنند چگونه اوليا را در جريان كار مدرسه و وضع تحصيلي دانش آموزان قرار بدهند و چگونه از ايشان در بهبود يا افزايش بازده مدرسه كمك بگيرند . مدرسه موثر عوامل تشويقي متعدد و متنوعي را براي همه محصلان تدارك مي بيند و به اين وسيله يادگيري

بيشتر را بر مي انگيزد اين مدرسه منابع آموزشي و يادگيري شوق انگيز مختلفي را فراهم مي كند .
در پايان اين فصل به اين نتيجه مي رسيم كه خانواده ها بيشترين نقش را در سلامتي روحي و رواني نوجوانان ما دارند و يكي از سدهاي محكم در مقابل ناهنجاريها داشتن خانواده مستحكم است .

چه ارتباطي بين بهداشت رواني و اختلالات رواني وجود دارد .
اگر بهداشت روان را مجموعه اي از قواعد و مقررات بدانيم كه براي پيشگيري از اختلال ها و بيماريها رواني به كار برده مي شود و هدف آن ارتقاي سطح سلامت روان است خانواده به عنوان يكي از مهم ترين نهادها و كانونهاي اجتماعي در تحقيق آن نقش بسزايي دارد قواعد و مقررات درباره هر چيزي و به هر شكلي كه باشد از طريق برقراري رتباط و ارائه اطلاعات به ديگران انتقال داده مي شوند .
دكتر آقايي مي گويد : بدين ترتيب در فرايند ارتباطات داخلي بين اعضاي خانواده نيز نحوه و شكل ارتباطات هم مي تواند در جهت ارتقاي سطح بهداشت روان خانواده و افراد آن باشد و هم مي تواند آسيب زا بوده در جهت تنزل آن عمل كند .
سازمان جهاني بهداشت ، بهداشت رواني را چنين تعريف مي كند : بهداشت رواني در درون مفهوم كلي بهداشت جاي مي گيرد و بهداشت يعني توانايي كامل براي ايفاي نقش هاي

اجتماعي رواني و جسمي . بهداشت تنها نبودن بيماري يا عقب ماندگي نيست . در تعريف فوق سازگاري با محيط اهميت زيادي دارد و كسي كه با محيط خود اعضاي خانواده ، دوستان و اطرافيان خود سازگاري داشته باشداز نظر بهداشت رواني بهنجار خواهد بود . در مقابل كسي كه از انجام دادن چنين كاري ناتوان باشد از نظر رواني بيمار خوانده مي شود زيرا چنين شخصي بين آن مي رود كه تضادهاي خود را به صورت اختلال هاي خفيف رواني نشان مي دهد بنابراين بهداشت رواني

مردم براي افراد از اهميت به سزايي برخوردار است و به همين دليل امروزه جوامع مختلف بسيج شده اند تا سياست هاي مربوط به بهداشت رواني و پيش بيني بيماريهاي رواني را سامان دهند .
دكتر علي شريعتمداري مي گويد : بهداشت رواني از آن جهت كه رابطه مستقيمي با عملكرد فردي – اجتماعي و آسيب هاي رواني – اجتماعي دارد از اهميت زيادي برخوردار است و اين اهميت باعث تدوين و اجراي برنامه هاي متعدد بهداشت رواني در سه بعد پيشگيري درمان و توانبخشي مي شود . اين سه بعد در برگيرنده ي تمام اهداف و فعاليتهاي بهداشت رواني است .

ابعاد بهداشت رواني
پيشگيري نوع اول ( Primary prevention )
هدف اين نوع بهداشت رواني ممانعت از شروع يك بيماري يا اختلال است با حذف عوامل كلي كاهش عوامل خطر ساز ، تقويت مقاومت افراد ، دالت در فرايند اختلال بدست مي آيد . برنامه هاي آموزش بهداشت رواني ( نظير آموزش والدين براي تربيت كودكان آموزش تاثيرات مصرف الكل و مواد و ….) برنامه هاي بالا بردن كارايي و توان افراد ( نظير برنامه هاي تقويتي براي كودكان محروم )

ايجاد سيستم هاي حمايت اجتماعي ( نظير بيمه هاي درماني، ايجاد و حمايت از گروه هاي محلي و اجتماعي حمايت كننده از افراد مبتلا ) نمونه هاي پيشگيري نوع اول مي باشند .

پيشگيري نوع دوم ( Secondary prevention )
هدف اقدامات اين بعد از برنامه بهداشت رواني ، شناخت به موقع و درمان فوري و مناسب اختلال ( يا بيماري ) است تمام نظريه هاي و اقدامات درماني نظير دارو درماني ، رفتار درماني ، شناخت درماني ، گروه درماني ، روانكاوي و … در غالب اين بعد از بهداشت رواني قرار مي گيرد .

مشكلات رفتارهاي نابهنجار نوجوانان
نوجوانان از لحاظ عاطفي بيش تر براي خود مشكل آفرين هستند تا ديگران . دوران نوجواني در بين دختران كه سريع تر مراحل بلوغ رامي گذرانند مشكلاتي بيش از پسران دارند . دختران به سازگاري در مدرسه ، خانواده و جامعه بيش تر توجه دارند حال آن مشكلات مالي و برنامه ريزيهاي شغلي بيشتر توجه پسران را به خود مشغول مي دارد هر دو گروه به طور فزاينده اي با مشكلات عاطفي مواجهند . مشكل عمده هنگامي است كه فرد در كنار آمدن با مشكلات دوران كودكي نيز ناموفق بوده است آقاي حسن شفيعي مي گويد : خشم ، محرك خشم در نوجواني بيشتر اجتماعي است به نظر مي رسد مهم ترين علل خشم در بين دانش آموزان دوره راهنمايي عبارتند از :

 

مشكل تحصيل :
در آغاز بلوغ نوجوان عملاً در دوره راهنمايي است او درس ابتدايي را به اتمام مي رساند و تا اندازه اي به رياضيات و مفاهيم اوليه علوم آشناشده است لذت بردن يا تنفر از درس و مدرسه معمولاً به دو عامل بستگي دارد دكتر شكوهي مي گويد : اول استعداد و انگيزش خود نوجوان و دوم چگونگي وكيفيت

آموزش بستگي دارد. همه افراد استعداد يكساني براي يادگيري ندارند براي دسته اي رياضيات مشكل است و باعث اضطراب آنان مي شود انگيزه افراد براي يادگيري نيز متفاوت است وقتي

موفقيت در درس به كسب همين اهداف محدود مي شود و طبعاً با آن نوجواني كه انگيزش او باور نموده پيش تر استعداد ها و كمال شخصي و پرورش روحيه تتبع و تحقيق است يكسان نيست . محتواي دروس و كيفيت آموزش به لذت بخش بودن تحصيل كمك مي كند و چنانچه كيفيت آموزشي مطلوب نباشد نوجوان را به سمت خود نمي كشد و چنانچه كيفيت آموزش مطلوب نباشد ونوجوان علاقه به رتن مدرسه را ندارد و از درس و مدرسه سر خورده و زده مي شود . دكتر وابسون مي گويد بسياري از نوجوانان در سنين پايين از راههاي بسيار مختلف و ساده اي منحرف مي شوند و ا

ز مدرسه و درس هم متنفر مي گردند و دست به دوستان ناباب مي دهند و راه خود را يكباره كج مي كنند و دست به رفتارهاي زشت و ناپسند مي زنند و يكي از ميعاد گاه هاي آنان مدارس است و شايد سيگار بكشند يكي از اين مشكلات باشد كه شخص از

مدرسه شروع مي كند پس لازم است اولياي مدارس به اين نكته آگاه باشند كه از دستجات دانش آموزان كه باعث آلودگي مي شوند جلوگيري كنند .

مشكلات مناسبات و روابط نوجوان با والدين و همسالان