ایران و منطقه خلیج فارس

پرونده هسته ای ایران همچنان مفتوح است و کشورهای موسوم به پنج بعلاوه یک در حال مذاکره برای برداشتن قدم های بعدی در جهت واداشتن ایران به دست کشیدن از چرخه سوخت هسته ای هستند. علیرغم آنکه شواهد همگی دال بر آن است که میزان غنی سازی اورانیوم در تاسیسات نطنز بیشتر از ۴ درصد نیست، اما تلاش برای نشان دادن ایران بعنوان کشوری که تهدید عمده برای کشورهای اروپایی و آمریکایی و بلکه تمام جهان است، از سوی مقامات آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی و به تبع آن ها از سوی رسانه های بانفوذ ادامه دارد.

این چنین است که دو مسیر پا به پای یکدیگر در برابر توسعه ایران در حال پیشروی است. ابتدا تحریم های اشاره شده در قطعنامه های صادره از شورای امنیت ملل متحد بخصوص قطعنامه های ۱۷۳۷ و ۱۷۴۷، و دیگری تلاش آمریکا برای مهار ایران و تحریم های فرامرزی این کشور بخصوص در بخش های مالی و بانکی و همچنین در صنعت نفت و گاز و بخش های پژوهشی کشور است.
گرچه امیدواری برای پایان یافتن منازعه هسته ایران و غرب و رسیدن به یک راه حل بهینه مبتنی بر حفظ استقلال و حقوق ایران و همچنین رفع نگرانی کشورهای دیگر باقی است، اما به نظر می رسد که بحث در مورد تدوین استراتژی های اقتضایی و بررسی راه های مواجهه با تحریم ها و تضییقات تحمیلی از نوع بین المللی و در برابر فشارهای آمریکا ضروری باشد.
نویسنده معتقد است که اعمال تحریم علیه ایران و همچنین ایجاد فشار سیاسی و یا نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران اگر بخواهد تشدید گردد، این کار از طریق خلیج فارس محتمل تر است و مشخصات ژئوپلتیکی این منطقه و دسترسی طرف مقابل به این آبراه و کشورهای همسایه بستر مناسب برای این گونه امور را فراهم می سازد. از طرف دیگر نیز مزیت های ملی ایران در این منطقه متعدد و فرصت های فراروی کشور در مقابله با تحریم های موصوف از هر منطقه دیگر متصل به مرزهای ایران بیشتر است. در این مقاله من به دو موضوع خواهم پرداخت:
۱- رفتار آمریکا در قبال ایران بر چه پایه هایی استوار است؟
۲- چه راهکارهایی ایران را می تواند بر بقای خود مطمئن تر سازد؟

رفتار آمریکا در قبال ایران
ایالات متحده آمریکا از ابتدای پیدایش نفت در خاورمیانه در روابط خود با ایران دارای حساسیت ویژه و منحصر بفرد بوده است. این حساسیت گاه بصورت نزدیکی فوق العاده دو کشور خود را نشان داده است، مانند اظهار آمادگی مشارکت شرکت آمریکایی نفتی سینکلر در توسعه میادین نفتی ایران در کناره دریای خزر در ۱۳۰۰ شمسی با پیشنهاد توافقی مبتنی بر اختصا

ص ۵۰ درصد سود آن به ایران در زمانیکه حداکثر سودی که شرکت مختلط نفت ایران و انگلیس به ایران می داد ۱۵ درصد بود. یا مانند همکاری های ایران و آمریکا در پس از اشغال این کشور در ۱۳۲۰ در قالب کمک های اصل چهار و بخشی از طرح مارشال. یا مانند همکاری های سیاسی، امنیتی و نظامی دو کشور در پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در قالب تشکیل ساواک، ایجاد پیمان بغداد و سنتو، و قرارداد همکاری های نظامی مابین دوکشور در ۱۳۳۹، یا برنامه توسعه ایران

در چارچوب یک مدل آمریکایی از بهمن ۱۳۴۱ و سرمایه گذاری های کلان آمریکا در ایران از ۱۳۴۹٫
اگر آمریکا و ایران در همکاری با یکدیگر گوی سبقت از دیگران ربوده اند، در دشمنی نیز شدت و حدت ویژه ای داشته اند. تلاش انگلیس برای مبارزه با نهضت ملی شدن نهضت نفت ایران آنگاه به نتیجه رسید که دولت برخاسته از حزب دمکرات در واشنگتن جای خود را به دولت جمهوریخواه تندرو آیزنهاور داد و آنگاه برنامه سرنگونی دولت دکتر مصدق به ثمر رسید. یا شلیک موشک به هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس توسط ناو وینسنس در ۱۲ تیر ۱۳۶۷ که بروز نوعی دشمنی با ایران در حال جنگ با عراق بود که ایران باید پیام آن را درک می کرد. استراتژی بلند

مدت آمریکا در برابر ایران اگر اضمحلال و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران نباشد، حداقل مهار و کنترل آن که در منطقه خود قدرت اول نباشد است. در این زمینه مباحث متعددی مطرح است، اما ساده ترین آن به این موضوع باز می گردد که منطقه ایران کدام است؟ ایران وابس

ته به منطقه خاورمیانه، خلیج فارس، آسیای جنوب غربی، آسیای غربی، قفقاز، دریای خزر و آسیای مرکزی است و بخوبی پیداست که کشوری که مقسوم علیه مشترک این مناطق باشد، بالقوه تا چه انداز می تواند تاثیر گذار و پرنفوذ باشد. به یاد دارم که زمانی در ۱۹۹۹ در یکی از همایش های مربوط به دریای خزر از نماینده آمریکا در امور دریای خزر که با حرارت هرگونه منافع برای ایران در خزر را نفی نموده و شرکت های نفت و گاز بین المللی را از همکاری با ایران در دریای خزر و قفقاز برحذر می داشت پرسیدم که فرض کن که در آینده روابط تهران و واشنگتن به حالت عادی درآید و دو کشور دارای نمایندگی سیاسی در پایتخت دیگری باشند، آنگاه چگونه می خواهید با این مخالفت شدید فعلی منافع ایران در خزر را به رسمیت بشناسید و به شرکت های بالادستی توصیه نمائید تا در بخش های ایرانی خزر سرمایه گذاری نمایند؟ او در پاسخ گفت که ایالات متحده در مورد ایران و نقش منطقه ای این کشور وقت زیادی صرف نموده و استراتژی ها، سیاست ها و راهبردهای عملیاتی خود را طراحی نموده است. بنظر آمریکا، ایران همانند غولی است که یک پای آن در خلیج فارس و پای دیگر آن در دریای خزر است. آمریکا در مورد نفوذ ایران در خلیج فارس بسختی قادر است که آن را مهار نماید، اما در خزر این کار با توجه به ابتدایی بودن روابط بین کشورها و سرمایه گذاری های خارجی امکان پذیرتر است.
در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران و پیدایش جمهوری اسلامی بنظر می رسد که در حال حاضر در منحنی سینوسی روابط ایران و آمریکا ما در نزدیکی پائین ترین و یا خصمانه ترین نقطه هستیم. در چنین حالتی ایالات متحده آمریکا برای مدیریت روابط خود با ایران به مجموعه ای از چشم انداز، ماموریت، راهبردها، سیاست ها و برنامه های عملیاتی رسیده است. این مجموعه دارای روابط سیستمیک با یکدیگر است، اگر چه بظاهر اجزای آن در تباین با یکدیگرند. در عین حال که پیاد نمودن برنامه های فوق، مسئولیت همه نهادهای اداری و نظامی سیستم سیاسی آمریکاست اما برای آنکه بصورت روزانه این کار پی گیری شود، افرادی در سطح عالی مدیریت در بخش های سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی آمریکا مسئولیت روزانه اجرای سیاست های فوق را علیه ایران به عهده دارند. نیکلاس برنز، دستیار وزیر امور خارجه آمریکا در امور سیاسی و همچنین استوارت لوی دستیار وزیر خزانه داری آمریکا بخش های سیاسی و اقتصادی راهبردهای آمریکا علیه ایران را پی گیری می نمایند.
بنظر من این مجموعه دارای راهبردهای زیر است:

۱-ایجاد اجماع جهانی علیه ایران:

این کار از طریق فعالیت های دیپلماتیک در شورای حکام آژانس بین الملی انرژی هسته ای، شورای امنیت ملل متحد و همچنین جریان هایی نظیر اجلاس سران گروه ۸، اتحادیه اروپا و اجلاس کشورهای اروپایی و آسیایی انجام می شود. سران هشت کشور بزرگ صنعتی جهان در پايان نشست خود در آلمان به ايران هشدار دادند که اگر همچنان از اجرای خواست شورای امنيت سازمان ملل متحد در مورد محدود کردن فعاليت اتمی خود سرپيچی کند، از اتخاذ اقدام

ات سختگيرانه تری عليه این کشور حمايت خواهند کرد. در بيانيه پايانی نشست سران از ايران خواسته شده تا با اجرای قطعنامه شورای امنيت، کليه فعاليتهای مرتبط با غنی سازی اورانيوم را متوقف کند و بدين ترتيب اين امکان را فراهم آورد تا مذاکراتی برای حل اختلافی که بر سر فعاليت اتمی ايران وجود دارد آغاز شود. در بيانيه سران اين کشورها آمده که اگر جامعه جهانی اطمينان حاصل کند که برنامه اتمی ايران تنها در جهت اهداف صلحجويانه است، فصل کاملاً تازه ای در روابط با ايران در زمينه هسته ای و ديگر زمينه ها گشوده خواهد شد. اما ايران به عنوان عضو آژانس بين المللی انرژی اتمی و با استناد به پيمان بين المللی منع گسترش جنگ افزارهای اتمی، غنی سازی اورانيوم را حق خود می داند و اعلام کرده که غنی سازی اورانيوم را تنها به منظور دستيابی به فناوری توليد سوخت مورد نياز نيروگاههای اتمی انجام می دهد و به هيچ وجه حاضر به دست برداشتن از اين حق نيست. اين گمان مطرح شده بود که دولتهای اروپايی پيشرفتی را که ايران تاکنون در غنی سازی اورانيوم کرده است بپذيرند و تنها با اين شرط که ايران بيش از اين به گسترش فعاليت خود در غنی سازی اورانيوم ادامه ندهد مذاکره با اين کشور را از سرگيرند.
واقعیت آن است که اکنون در اکثر مجامع بین المللی نوعی اجماع علیه ایران و منافع آن وجود دارد، هرچند که انگیزه های چنین اقدامی می تواند متفاوت از جمله فعالیت هسته ای ایران، مثلا مسئله هولوکاست، حقوق بشر و غیره باشد. اما مهمترین موضوع فعالیت های هسته ای ایران است. موضوعی که اکنون به یکی از پرونده های شورای امنیت ملل متحد تبدیل شده است. از زمانیکه در اسفند ۱۳۸۴ پرونده فعالیت های هسته ای ایران مطابق نظر شورای حکام آژانس بین المللی انرژی هسته ای به شورای امنیت فرستاده شد، این گمان وجود داشت که آمریکا بدنبال آن است که با ایران وارد یک نبرد حقوقی در صحنه ای گردد که خود در آن دارای امتیازاتی از قبیل عضویت دائم و حق وتو است.
شورای امنیت ملل متحد مسئول حفظ صلح و جلوگیری از جنگ مطابق منشور ملل متحد است. قطعنامه های این شورا الزام آور است. در عین حال که تجربه نشان داده است که برخی از کشورها به مصوبات این شورا وقعی ننهاده اند، اما اگر جدی ترین نهاد نظام کنونی بین المللی که منبعث از نتایج جنگ جهانی دوم است را بخواهیم نام ببریم، بدون شک شورای امنیت اس

ت. تاکنون سه قطعنامه در ارتباط با پرونده هسته ای ایران به تصویب شورای امنیت ملل متحد رسیده است. قطعنامه اول یعنی ۱۶۹۶ در مرداد ماه ۱۳۸۵ به تصویب رسید و در آن از فعالیت های هسته ای بعنوان تهدیدی علیه صلح و امنیت جهانی نام برده شده بود. قطعنامه دوم یعنی ۱۷۳۷ در دی ماه ۱۳۸۵ به تصویب رسید و در آن به ایران ۶۰ روز فرصت داده شده بود تا از غنی سازی اورانیوم دست برداشته و یا پس از آن با تحریم هایی که در ماده ۴۱ منشور آمده است روبرو گردد. قطعنامه سوم یعنی ۱۷۴۷ در اسفند ۱۳۸۵ در چارچوب فصل هفتم منشور ملل متحد بررسی و نهایتا بر روی آن اجماع صورت گرفت. موضوع فصل هفتم منشور مربوط به اموری است که صلح و امنیت جهانی را تهدید و یا به مخاطره می افکند. ماده ۳۹ فصل ۷ منشور مربوط می شود

که در این بخش شورا اقدام به تشخیص تهدید می نماید. ماده ۴۰ تدابیر لازم را برای جلوگی

ری از گسترش تهدید و وخامت اوضاع را پیش بینی می کند. ماده ۴۱ تحریم های سیاسی و اقتصادی را مد نظر قرار می دهد و ماده ۴۲ مجوز اعمال زور و بکارگیری نیروی نظامی علیه کشور متخلف را پیش بینی نموده است . لازم به ذکر است که قطعنامه آخر با تائید همه ۱۵ عضو شورا از جمله هند و چین و قطر و آفریقای جنوبی صادر گردید.

۲-افزایش تحریم های مالی و پولی:
یکی از مهمترین راهبردهای آمریکا در مبارزه علیه ایران، استفاده از نهادهای مالی جهانی و بین المللی است. نفوذ آمریکا در بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، ایران را از دریافت های وام های موثر بلندمدت محروم نموده بود. اینک آمریکا بدنبال متوقف ساختن همکاری بانک های خصوصی و همچنین اعتبارهای دولتی با دولت ایران و شرکت های ایرانی است. بعنوان مثال جرج بوش در آستانه اجلاس گروه هشت گفت كه ما با متحدان اروپايي خود براي تحريم هاي بيشتر همكاري خواهيم كرد . استوارت لوی نیز در پی سفر به سوئیس می گوید: مهمترين هدف از سفر من به سوئيس اعلام اخطار و هشدار دولت آمريكا به بانكها و موسسات مالي سوييس است. ما اسناد تازه اي از مشاركت موسسات مالي ايران در برنامه غني سازي اورانيوم پيدا كرده ايم. اطلاعات جديد به بانكهاي سوييسي ارائه شده و هشدار لازم به اين بانكها داده شده است .
موسسه يو بي اس بزرگترين نهاد مالي سوييس سال گذشته اعلام كرد كليه همكاريهاي خود با ايران را قطع خواهد كرد. موسسه اعتباري كرديت سوييس نيز اعلام كرد، هيچ گونه فعاليت تجاري جديد با ايران را نخواهد پذيرفت و تنها به همكاريهاي گذشته خود با ايران ادامه مي دهد. مقامات آمریکایی معتقدند که دولتین آلمان و فرانسه ۸ ميليارد دلار اعتبار صادراتي در اختيار ايران قرار مي‌دهند .
یکی دیگر از نقاطی که دولت آمریکا مایل است که از آن بعنوان اهرمی علیه ایران استفاده نماید، موضوع واردات فرآورده به ایران است. دولت ایران حدود ۴۰ میلیون لیتر در روز بنزین وارد کشور می نماید که اکثر آن از طریق امارات عربی متحده خریداری می گردد.
موضوع تحریم های مالی علیه ایران و ایرانیان آن قدر جدی است که شائول بخاش همسر هاله اسفندیاری مدیر گروه خاورمیانه موسسه ویلسون که مدتی است در ایران زندانی است و همه مقامات آمریکایی از جمله رئیس جمهور این کشور نسبت به وضعیت او اظهار نظر نموده اند، می گوید که نامه ای از طرف سیتی بانک دریافت کرده است که چون همسرش بیش از یک ماه در ایران بسر برده است بنابراین حساب بانکی او مسدود گردیده است. بنظر می رسد که تحریم مالی آمریکا این بار مستقیما مردم ایران و بخصوص دانشجویان و نخبگان را هدف قرار داده است. بخش مالي ايران آنچنان براي آمريكا حائز اهميت است كه نيكلانس برنز معاون وزير خارجه آمريكا در ديدار با برخي تجار جزء در دوبی که با ایران کار می کنند آنان را تهدید کرد که سرمایه های خود را در اثر معامله با ایران از دست میدهند و همچنین آنان را تطميع كرد كه به جاي ايران در عراق تجارت كنند.

 

۳-ناامن کردن جهان برای مقامات ایرانی:
مجازات های هدفمند آمریکا علیه ایران دارای بخش قابل توجهی در مورد مقامات ایرانی است. یکی از روش های مقابله با فعالیت های مقامات ایرانی، ایجاد موانعی است که بصورت حقوقی و یا روانی از تحرک آنان در صحنه جهانی بکاهد. بعنوان مثال کشورهای اروپایی اکنون از دعوت نمودن رئیس جمهور ایران به کشورهای خود ابا دارند و برخی از کشورها مانند آلمان آن را در ارتباط با قوانین داخلی خود در مورد هولوکاست می دانند. برخی دیگر بشدت بدنبال محدود کردن اکبر هاشمی رفسنجانی هستند. در مورد ایشان از دادگاه های آرژانتین در مورد انفجار ساختمان آمیا استفاده می شود. برخی دیگر تقریبا در بایکوت خبری هستند. برخی از موضوعاتی که رهبری ایران بعنوان یک پیشنهاد و یا ابتکار مطرح می کنند، بصورت متعارف قابلیت بحث و نقد در رسان ها را دارد، اما در یک اقدام نه چندان طبیعی عموما سعی می شود که به این بخش از فعالیت های ایران پرداخته نشود. بعنوان مثال آیت الله خامنه ای برای مذاکرات مابین ایران و آمریکا در مورد عراق دلایلی را بیان نمودند که بیشتر در جهت ثبات عراق و منافع ملی این کشور بود، اما کمتر روزنامه بین المللی به این بخش از سخنان ایشان توجه نمود.

۴-حمله نظامی:
آمریکا از لحاظ نظامی قویترین کشور جهان است و تصمیم گیران واشنگتن هزینه ها و مزیت های برتری نیروی نظامی را برای آن تحمل می نمایند تا از آن در موقع مقتضی استفاده نمایند. یکی از تئوری های آمریکا در پس از فروپاشی اتحاد شوروی مداخله انسان دوستانه در نقاطی از جهان است که به نظر غرب یک فاجعه انسانی در حال اتفاق است و یا نهادهای دمکراتیک بصورت بحرانی در معرض فروپاشی است، هرچند که این مداخله با حقوق بین الملل و منشور ملل متحد در ظاهر ناهمخوان باشد . در پس از حملات گروه های تندرو به اهدافی در داخل خاک آمریکا در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، سیاستمداران آمریکا نظریات مربوط به حمله پیش دستانه را عنوان نمودند. مطابق این نظریه اگر یک دمکراسی می داند که یکی از دشمنانش بدنبال برنامه ریزی برای حملات نظامی و یا تروریستی به آن کشور است، می تواند با برخی از تحرکات پیش گیرانه جلوی موفقیت عملیات دشمن را بگیرد. با توجه به اینکه ایران تا کنون بصورت نظامی و یا عملیات فردی و گروهی آمریکا را تهدید ننموده است، حمله نظامی آمریکا علیه ایران هیچ گونه توجیهی ندارد، اما اکثر سیاستمداران آمریکا معتقدند که اگر ایران به دانش هسته ای و خصوصا غنی سازی اورانیوم دست یابد، این کشور به سمت افزایش دانش و تجربه خود در زمینه هایی پیش خواهد رفت که می تواند به آزمایش سلاح هسته ای منجر شود و ایران هسته ای منافع آمریکا و متحدانش در منطقه را تهدید خواهد نمود. بنابراین آمریکا می تواند با عملیات نظامی پیش دستانه ایران را از دستیابی به فنآوری هسته ای بازدارد.

علیرغم تاکید دولت جرج بوش بر رویکرد دیپلماتیک در مقابل ایران، مانورهای نظامی واشنگتن احتمال مواجهه تسلیحاتی میان دو کشور را افزایش داده است. ورود سه ناو جنگي آمریکایی به خلیج فارس نشان دهنده آن است که آمریکا تنها به مذاکره فکر نمی کند، بلکه در کنار آن به استفاده از نیروی نظامی نیز توجه نشان می دهد. به باور بسیاری از تحلیلگران، مواضع جدید رئیس جمهور آمریکا در قبال ایران و تقویت ساختار نظامی این کشور در خلیج ‌فارس یادآور برخی از صداهایی است که قبل از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ شنیده می‌شد. جرج بوش بارها بر این موضوع پافشاری کرده که او هیچ طرحی برای حمله به ایران ندارد و تنها می‌خواهد از

جان سربازان آمریکایی در عراق محافظت کند اما بالاترین میزان حضور نظامی آمریکا در خلیج‌فارس از زمان حمله به عراق موید چنین چیزی نیست.
آسوشیتدپرس، بی بی سی، رویترز، فرانس‌پرس، گاردین، ریانوستی، الجزیره، هفته‌نامه تایم، و بسیاری از روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های دیگر در ماه های اخیر از طرح‌های پنهانی آمریکا برای حمله به ایران سخن گفته‌اند. مقامات کاخ سفید این اخبار را همواره تکذیب کرده‌اند تا آن‌جا که جرج بوش طرح موضوع حمله به ایران را سر و صدای مخالفان خواند و وزیران دفاع و خارجه آمریکا این اخبار را مضحک نامیدند. تهران نیز تاکید می‌کند که این اخبار جزئی از جنگ روانی آمریکا برای وادار کردن ایران به تعلیق غنی‌سازی است و دولت و ملت ایران از این جنگ روانی نمی ترسند. اما هیچ کس پاسخ نمی‌دهد که مجهز کردن ناگهانی همسایگان عرب ایران به سیستم‌های ضد موشک پاتریوت با چه هدفی صورت گرفته است؟ بیانیه تعدادی از فرماندهان بلندپایه ارتش آمریکا و تاکید آنان بر این که اگر کاخ سفید هرگونه دستوری برای آغاز حمله نظامی به ایران صادر کند از سمت خود استفعا خواهند داد به چه دلیلی منتشر شده است؟ ابراز نگرانی نمایندگان سنا و کنگره از حمله به ایران و طرح سنا برای کاهش اختیارات نظامی بوش نشانه چیست؟ راهپیمایی صدهزار نفره در لندن برای چه بود؟ پوتین با چه هدفی به آمریکا درباره گسترش دامنه جنگ تا ایران هشدار داد؟
ايالات متحده در طول دو سال گذشته بر احتمال به كارگيري نيروي نظامي عليه ايران تاكيد داشته است. اگر چه كاخ سفيد در حال حاضر راهبرد خود را بر اقدام سياسي متمركز بين‌المللي تمركز داده است، اما گزينه نظامي هم مي‌تواند بعنوان يك خطر مورد لحاظ قرار گيرد. گزينه نظامي به دو صورت امكان تحقق دارد: يكي حمله نظامي گسترده، يعني اشغال سرزميني مثل؛ عراق و افغانستان و ديگري حمله محدود به اين معنا كه تاسيسات هسته‌اي و بخشي از پايگاه‌هاي نظامي و يا تاسيسات زير ساختي كشور مورد هدف قرار مي‌گيرد.

۵-مذاکرات سیاسی
در پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دولت های مختلف در واشنگتن مایل به مذاکره سیاسی با جمهوری اسلامی ایران بوده اند و دراین راه سرمایه گذاریهای فراوانی نموده اند. اما در مقابل دولت های ایران از این کار سرباز می زدند. حتی یکبار هیئت مذاکره کننده آمریکایی مجبور شد که هواپیمای خود را در ترکیه به زمین بنشاند، زیرا امام خمینی از قبول آنان برای مذاکره در مورد رهایی گروگان های آمریکایی اسنتکاف نمود. در پس از افزایش اختلاف مابین ایران و گروه کشورهای غربی در خصوص مسئله هسته ای، حمله آمریکا به افغانستان و متعاقبا به عراق، ایران در برخی از اوقات برای مذاکرات چندجانبه در چارچوب آمریکا و اروپا و همچنین دوجانبه با آمریکا اظهار آمادگی نمود، اما آمریکا برای مذاکرات رودررو شروطی از جمله پایان دادن به فعالیت های غنی سازی اورانیوم را مطرح کرد. با افزایش مشکلات آمریکا در عراق و کشته شدن سربازان این کشور بص

ورت روزمره آمریکا احساس نمود که بدون برنامه ریزی همه جانبه جهت حفظ امنیت عراق که شامل همکاری های امنیتی و نظامی با همسایگان عراق نیز باید باشد، ثبات در عراق امکان ناپذیر است. بدون تردید مهمترین و پررفت و آمدترین مرز عراق با همسایگان خود در بخش شرقی این کشور و در همسایگی ایران است. ژئوپلتیک این دو کشور بگونه ایست که اکثریت جمعیت عراق در بخش شرقی این کشور است و بلحاظ مراودات و فرهنگ عمومی مردم عراق با ایرانیان نزدیک هستند.
اولین بار ایران در اسفند ۱۳۸۴ به درخواست آمریکا برای مذاکره در مورد عراق پاسخ مثبت داد، اما این کار تا ۷ مه ۱۳۸۶ به تعویق افتاد. دراین مدت آمریکا در ادامه سیاست های دیگر

خود علاوه بر نشان دادن برخی از جنبه های نظامی علیه ایران ۵ نفر از ماموران جمهوری اسلامی را در اربیل و چند تن را در بغداد دستگیر نمود. بنظر می رسد که آمریکا در اصرار خود به مذاکره با ایران و ارسال درخواست کتبی دراین زمینه بدنبال آن بود که طرز تلقی و عقاید دولت احمدی نژاد را از نزدیک بشناسد و آن را تحلیل نماید. علیرغم وجود کارشناسان، مقامات و حتی نمایندگان سیاسی ایران در خارج از کشور، بصورت کلی نخبگان ایرانی در عین حال که از منافع ایران دفاع می نمودند، اما فاصله خود را با برخی از رفتارهای دولت احمدی نژاد حفظ می کردند. طرف ایرانی در این مذاکره فرد یا افرادی بودند که عمیقا نظرات جمهوری اسلامی را مطرح کردند و آشنایی با این لایه از تصمیم گیران ایرانی برای آمریکایی ها حائز اهمیت بود.
واقعیت آن است که آمریکا از مذاکره نیز هدف مهار ایران را در سر دارد. تا این جا ایران با هوش

یاری در مذاکره شرکت نموده و هم از مهار خود جلوگیری نموده است. سفیر ایران در عراق در این مذاکره پخته عمل نموده است و حتی در میان بهت آمریکایی ها پیشنهاد یک کمیته سه جانبه برای بررسی امنیت عراق با شرکت کارشناسان ایرانی، عراقی و آمریکایی را داده است. این مذاکرات اثر شکلی مثبت بر هر دو طرف یعنی ایران و آمریکا گذارده و می گذارد. نیروی سوم یعنی کشورهای عرب منطقه و اسرائیل از این مذاکرات نگران هستند و مخالف بهره بردن ایرانی ها از آن هستند. نیروهای تندرو از جمله مقتدی صدر نیز با این مذاکرات مخالفت نمودند.

 

در اروپا نیز مذاکرات هسته ای ایران با نماینده گروه ۵ بعلاوه یک یعنی خاویر سولانا باعث شده است تا بیمار مرده دیپلماسی در صحنه روابط ایران و غرب نفس تازه‌ای کشیده و این شاخص امیدوارکننده‌ای است . خاویر سولانا از پیشرفت در مذاکرات و آمادگی ایران برای ادامه مذاکره و حتی نوعی کاهش فعالیت های غنی سازی خبر داده است.

۶-ایجاد سرپل در داخل کشور
کشور آمریکا بعنوان تنها ابرقدرت باقی مانده در صحنه بین المللی دارای نقاط قوت متعددی است که از آنها دولت این کشور برای پیشبرد سیاست های خود استفاده مینماید. بعنوان مثال سیستم آموزش عالی این کشور، خلق علوم جدید از تقاطع دادن علوم و فنآوری های کلاسیک، امکانات پژوهشی، فنآوری های پیشرفته مانند تکنولوژی اطلاعاتی، رسانه های فراگیر و رشته های هنری مانند سینما، دستاوردهای اقتصادی با تکیه بر استفاده از علوم روانشناسی، جامعه شناسی و مردم شناسی مانند صنعت غذاهای سریع و بازار سرگرمی از جمله مزیت های جامعه آمریکایی است. دولت آمریکا در تلاش برای رسیدن به اهداف خود در صحنه جهانی از فرهنگ و دانش تولیدی در جامعه آمریکا استفاده می نماید و از این راه در جوامع دیگر نفوذ می کند. آیا این نفوذ مشروع است یا نه بحث دیگری است، اما واقعیت آن است که این وجود دارد. خانم رایس یکبار گفته بود که در دوران هفتاد میلادی بیشتر از ۲۰۰ هزار دانشجوی ایرانی ایرانی در آمریکا مشغول به تحصیل بودند و اکنون این تعداد به کمتر از ۲۰۰۰ نفر رسیده است. بدون تردید از نگاه سیاسی این به معنای کمتر شدن نفوذ آمریکا در صحنه داخلی ایران است. از طرف دیگر بیشتر از ۱۰۰ رسانه فارسی زبان از طریق ارسال امواج به داخل ایران و هزاران سایت فارسی از طریق الکترونیک در حال ارسال اخبار، دیدگاه ها و سرگرمی های مطابق میل خود به داخل ایران هستند و این به معنای نفوذ بیشتر در مقایسه با زمانی است که تنها یک رادیو فارسی زبان صدای آمریکا در اختیار واشنگتن بود.
ديپلماسي عمومي يكي از برنامه‌هاي مهم وزارت خارجه آمريكا در حال حاضر است كه دعوت يك ماه گذشته اين وزارتخانه از چند نقاش ايراني به آمريكا و برپايي نمايشگاهي از آثار آنان، در همين راستا انجام شد. مدل فعالیت آمریکا در مورد نفوذ در جامعه ایران ملهم از تجربه موفق آمریکا در دوره فروپاشی اتحاد شوروی است. نيكلاس برنز، معاون سیاسی وزارت خارجه آمریکا و م

سئول پرونده ايران در وزارت خارجه آمريكا چندي پيش گفته بود: دفتر برنامه ایران در وزارت خارجه آمریکا در دوبي نقشی مشابه ايستگاه ريگا در ليتواني را دارد كه در زمان جنگ سرد، مهم‌ترين مركز جمع‌آوري و به دست آوردن اطلاعات در مورد اتحاد جماهير شوروي بود. به گفته برنز، زماني كه سال گذشته، رايس به وزارت امور خارجه آمريكا پيوست، تنها دو نفر در مورد مسائل ايران كار مي‌كردند. حال آن‌كه هم‌اكنون حدود هشت نفر در تشكيلات مربوط به دفتر ايران در واشنگتن و شش نفر در دفتر دوبي كار مي‌كنند . سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) در طول سال‌هاي

گذشته دست‌كم دو بار مجوز راه‌اندازي جنگ اطلاع‌رساني عليه كشورهاي خاورميانه‌اي از جمله ايران و سوريه را دريافت كرده‌است. دولت بوش اينگونه عمليات را در خارج از محدوده اختيارات وزارت دفاع آمريكا انجام مي‌دهد، چرا كه كنگره نمي‌تو!ند بر روند كار نظارت داشته باشد. اين نقشه‌ها که به نقشه سیاه معروف شده اند، حمايت از گروه‌هاي تجزیه طلب در ايران را نیز در خود

دارد. گزارش شبكه خبري اي بي سي نشان مي‌دهد جرج بوش سندي را امضا كرده است كه به سازمان سيا اجازه عمليات نرم و غيرمرگبار عليه ايران را مي‌دهد.
فعالیت دیگر آمریکا در ایران دامن زدن به تفاوت های قومی و نژادی و همچنین فعالیت در جهت پیشبرد اقدامات واگرایانه و نهایتا تجزیه طلبانه در مناطق مختلف ایران است. کم‌تر از یک هفته پس از آن که پنتاگون فیلمی از تجهیزات گروه‌های تروریستی عراق منتشر کرد و مدعی شد این تجهیزات در ایران ساخته شده‌اند، ایران نیز به نمایش فیلمی پرداخت که در آن ساخت آمریکا بر روی فشنگ‌ها و تجهیزات به دست آمده از یک گروهک تروریستی که در زاهدان بمب‌گذاری کرده بودند، نقش بسته بود. وزاری اطلاعات و کشور ایران و همچنین فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی تاکنون چندین بار تاکید کرده‌اند آمریکا و انگلستان در تحرکات اشرار مخصوصاً در مناطق مرزی دست دارند.

۷-ایجاد بلوک خاورمیانه ای متشکل از اسرائیل و کشورهای عربی
بخشی از راهبرد بزرگ آمریکا در مورد ایران به شکل گیری یک نیروی سوم در میان کشورهای عربی و منطقه ای باز می گردد که با نفوذ روزافزون ایران در خاورمیانه بصورت ذاتی مخالفند. انگیزه سرمایه گذاری در چنین محوری به تشیع ستیزی در میان کشورهای سنتی عرب باز می گردد. از طرف دیگر اسرائیل نیز در مواجهه با یک ایران اتمی کابوسی را تصور می نماید که برای رسیدن به نظر مشترک حاضر است از برخی اختلافات خود با محور قاهره، امان، ریاض و ابوظبی بگذرد . در این میان برخی معتقدند که رهبران عرب بصورت جدی دنبال تضعیف ایران و حمله آمریکا علیه ایران هستند.
اینک کاخ سفید در پی ایجاد یک ائتلاف با شرکت اسرائیل و دولت‌های عرب است تا راهی برای مقابله با ایران و متحدان او در منطقه پیدا کند. در این داستان جدید نقش ایران به عنوان بزرگترین تهدید منطقه‌ای علیه آمریکا و یکی از عوامل اصلی بی‌ثباتی موجود در عراق تعریف می‌شود، هر چند برای بهره‌گیری از کمک حکومت‌های اقتدارگرای عرب سنی در برابر ایران دولت بوش باید بتواند یک راه حل سریع برای بحران فلسطین پیدا کند.

امروز در افغانستان و عراق افرادی حکومت می کنند که دست کم در ظاهر نفرتی نسبت به ایران و ایرانیان از خود نشان نمی دهند. بجای صدام حسین که ایرانیان را با پست ترین مخلوقات خداوند برابر می شمرد رئیس جمهوری در عراق حکومت می کند که به دانستن زبان فارسی افتخار می کند و در دوستی با ایرانیان سابقه ای دیرینه دارد. بیشتر اعضای کابینه و پارلمان عراق حتی سال ها در ایران زندگی کرده اند و فرزندانشان در مدارس تهران درس آموخته اند. اگر تا د

یروز یک کشور عربی یعنی عراق به تنهایی قادر بود در برابر ایران بایستد، امروز اما ایران یک تنه با همه کشورهای عربی رقابت می کند. طرفه آنکه بزرگترین دشمن ایران یعنی ایالات متحده، با از میان برداشتن صدام و طالبان، خود راه را برای این پیشتازی آسان ایران در منطقه فراهم نمود. بهرحال امروز موازنه قدرت آشکارا به نفع ایران تغییر یافته و این چیزی است که نه با سیاست سنتی آمریکا در خاورمیانه سازگار است و نه مطلوب کشورهای عربی است. با فروکش

کردن غبار ناشی از جنگ افروزی مغرورانه آمریکا در خاور میانه، اکنون حقیقت شرایط منطقه آشکارشده است. روحیه رهبران عرب با تجاوز آمریکا به عراق و مخصوصا با اعدام صدام حسین تضعیف شده است؛ وجهه اسرائیل با توقف در برابر حزب الله لطمه دیده است و ترکیه نیز عملا نفوذی در خاور میانه ندارد. نتیجه آنکه ایران به هژمون منطقه ای تبدیل گردیده و حوزه نفوذ خود را بطور قابل توجهی در عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان گسترانده است. حتی در خیابان های قاهره و امان و بیروت و دوحه و کویت، رئیس جمهور ایران محبوبیتی بس فراتر از رهبران عرب دارد. گویی این همه خود برای وحشت رهبران محافظه کار عرب کافی نبود، برنامه هسته ای ایران نیز مزید بر علت شده است تا تمامی دولت های عرب منطقه بجز سوریه و عراق به تکاپو بیفتند تا نفوذ ایران را مهار نمایند. کشورهای عرب امروز با استفاده از همه امکانات خود غرب را تحت فشار قرار داده اند تا چاره ای برای مقابله با قدرت طلبی ایران بیندیشد.

کشورهای محافظه کار عربی انرژی صلح آمیز هسته ای در دستان ایران را تهدیدی مستقیم برای خود و عاملی برای تثبیت هژمونی ایران در منطقه می شمارند. از این روست که در ماه های اخیر رفتار کشورهای عربی نشان می دهد آنان حتی خطر ایران را از خطر اسرائیل نیز بیشتر می دانند و حاضرند برای مهار ایران باتفاق اسرائیل در یک جبهه قرار گیرند.

راهکارهایی برای ایران
در برابر چنین راهبردهای پیچیده و در عین حال بنیان برافکن آمریکا برای ایران و برنامه ریزی مبتنی بر بودجه و زمان مشخص بنظر می رسد که نظام سیاسی ایران باید برای حفظ ایران، بقای خود و رسیدن به دوره توسعه پایدار دارای راهکارهای متعدد، متفاوت از لحاظ مدت و همچنین برنامه ریزی اقتضایی باشد. ذیلا به چند مورد مهم از دیدگاه خودم اشاره می نمایم:

الف: برنامه ریزی برای ادامه مذاکرات:
مذاکرات برای ایران در دو سطح قابل پی گیری است. اول در سطح انرژی هسته ای و دوم عراق. ایران تاکنون در روند مذاکرات با محوریت عراق موفق بوده است. درمورد مذاکرات هسته ای نیز در دو بخش امکان ادامه مذاکره وجود دارد. اول در بخش پنج عضو دائم شورا بعلاوه آلمان. بنظر می رسد که نماینده گروه اروپا یعنی خاوریر سولانا و دفتر او در پی تحقیر و یا اعمال سیاست هایی مبتنی بر نابودی ایران نیستند. این گروه بدنبال رسیدن به یک راه حل آبرومند برای هر دو طرف یعنی ایران و اروپا هستند. بخش دوم به مذاکرات ایران و آژانس بین المللی انرژی هسته ای باز می گردد. مروری بر کارنامه محمد البرادعی نشان می دهد که اگر چه او در مقاطعی واقعیت را آنطور که باید و شاید نگفته است، اما در یک نگاه کلی او معتقد است که ایرانیان در فعالیت های هسته ای خود بدنبال ساخت سلاح هسته ای نیستند و تنها ممکن است در امور متعارف خو

د تخلفات جزیی از جمله عدم گزارش به آزانس را داشته باشند. اگر از تهران به جهان نگاهی بیفکنیم، جهان به پنج بخش تقسیم می گردد:
-آمریکای شمالی و اسرائیل
-اتحادیه اروپایی
-روسیه و کشورهای بجامانده از شوروی
-چین و هند
-کشورهای جهان سوم از جمله کشورهای عربی
در ارتباط با پرونده هسته ای ایران بصورت روشن آمریکای شمالی مخالف هرگونه برون رفت معقول و صلح آمیز ایران از این بحران است. آیالات متحده آمریکا می پندارد که موضوع غنی

سازی اورانیوم و راه اندازی رآکتور آب سنگین و فعالیت هایی از این دست موقعیت خوبی را فراهم آورده است تا جهانیان به ماهیت رژیم ایران و نیات جنگ طلبانه و دسترسی به سلاح هسته ای پی برند. بدین جهت معتقدم که شروع هیاهو و ادامه تبلیغات علیه ایران در زمینه مسائل هسته ای یک پروژه از قبل تعریف شده از طرف گروه های حامی اسرائیل در واشنگتن بود و اطاله بحث و بررسی در باره آن در شورای امنیت نیز در راستای همین برنامه ریزی است. بنابراین منفعت ملی ایران حکم می کند که هر چه زودتر این موضوع را از دستور کار شورای امنیت ملل متحد و پس از آن از دستور کار شورای حکام آژانس حذف نماید. روسیه در عین حال که تاکنون در مورد ایران و حفظ منافع این کشور گام هایی را برداشته است و روابط نزدیک با این کشور به نفع ایران است، اما موضوعات متعدد و متنوع مابین روسیه و غرب امکان پشتیبانی کامل و درازمدت

روسیه از ایران را کمرنگ می سازد. نکته دیگر آن است که در مسیر دسترسی ایرانیان به فنآوری هسته ای یکی از کشورهایی که در آینده بازار خود را در ایران از دست می دهد، روسیه است و این با منافع دراز مدت روسیه سازگار نیست. بنابراین از روسیه نباید انتظار داشت که تا انتهای این مسیر با ایران همگام باشد. چین و هند و دیگر کشورهای آسیایی اگر چه متحدا

ن جدید و بازارهای تقاضا برای انرژی ایران در دهه های آینده هستند، اما چین نمی تواند دست از قراردادهای کامله الوداد خود با آمریکا دست بردارد و هند نمی تواند از همکاری های هسته ای نظامی با آمریکا چشم بپوشد. کشورهای جهان سوم تا کنون حمایت خود را از مواضع ایران کم وبیش در قالب گروه غیر متعهد ها ابراز داشته اند، اما ظرفیت این کشورها در برخورد با سیاست های تهاجمی آمریکا علیه ایران محدود است و از سوی دیگر هرگونه پبیشرفت ایر

ان در دسترسی به همه ابعاد فنآوری هسته ای گامی دیگر در جهت ارتقاء وضعیت ایران به قدرت اول منطقه ایست که این امر موجب نگرانی کشورهای خاورمیانه و خلیج فارس می گردد. به همین دلیل کشورهای عربی از محدود ساختن دسترسی ایران به تکنولوژی هسته ای خشنودند و از طرف دیگر برای آنکه بتوانند با عوارض همسایگی با یک ایران قوی مقابله نمایند، از هم اکنون خود بدنبال دست یابی به فنآوری هسته ای هستند.
در این میان به نظر من گروهی که عمیقا می تواند موقع و موضع ایران را در پرونده هسته ای درک نماید، اتحادیه اروپاست. اروپا می داند که ایران در پرونده هسته ای خود تا چه اندازه پیشرفت نموده است، چون اکثر دستگاه های در اختیار ایران اروپایی است. این گروه می فهمد که کشورها همچون انسانها به احترام نیاز دارند و انگیزه ایران برای ادامه پروژه هسته ای به معمای هویت ایرانی و تنازع مابین استقلال و وابستگی وابسته است. به این معنا که گرچه ایرانیان بدنبال پیشرفت از طریق حفظ عدم وابستگی و استقلال هستند، اما این بدان معنا نیست که ایران می تواند در انزوای کامل و بدور از هر گونه روابط با دیگر واحد های سیاسی به کار خود ادامه دهد. ژئوپلیتیک ایران، اندیشه های انقلاب اسلامی و فرهنگ عمومی ایرانیان ارتباط، تعامل و رفت و آمد را مابین کشورها تشویق می نماید. تجربه فعالیت های متعدد و تعاملات موفق و ناموفق اروپایی ها با ایران از ابتدای مواجهه سنت و تجدد تا انقلاب مشروطیت، از برآمدن پهلوی تا ملی شدن نفت، تسلط آمریکا در صحنه سیاسی ایران و عکس العمل ایرانیان در شکل انقلاب اسلامی، تنازعات سفارتخانه ای مابین ایران و فرانسه و ایران و انگلستان، قضیه سلمان رشدی و آنگاه توافق خرازی-کوک و راه اندازی مجدد روابط مابین انگلستان و ایران، اروپا را به این نتیجه رسانده که برای واحدی به نام ایران همیشه موضوع شناسایی، احترام، استقلال تصمیم گیری و درک ابهام برآمده از فرهنگ و سنت ایرانی همان اندازه مهم بوده است که منافع اقتصادی، فرصت های تکنولوژیک و ارتقاء موقعیت نظامی. به همین دلیل بنظر می رسد که آن بخش از جهان که ایران، مردم آن و نظام جمهوری اسلامی را بخوبی می شناسد و در کوران تجربیات ۴۰۰ ساله معاصر و بخصوص ۳۰ ساله مابعد انقلاب به ظرافت های کار با ایران آشنا شده است، اروپا می باشد. اروپا در عین حال که دارای تنوع افکار راجع به ایران است و در عین حال که از طرف گروه های فکری و سیاسی برای مقابله با ایران تحت فشار است، اما ایران را در همسایگی خود می بیند. هرگونه تغییر و تحول در مواضع ایران بر منطقه قفقاز، دریای خزر و آسیای مرکزی تاثیر خواهد داشت. اروپا ایران را بعنوان یک عرضه کننده مطمئن نفت و گاز می شناسد و می داند که اروپا بزرگترین شریک تجاری ایران بوده است. تعامل با ایران برای اروپا به معنای باز شدن در های ورود به افغانستان، عراق و مناطقی همچون بام دنیا در منطقه آسیای مرکزی بزرگ و یا خراسان بزرگ است.

ب: آنچه که در صحنه هسته ای می تواند رخ دهد:
به نظر مي‌رسد كه شوراي امنيت قطعنامه ديگري را در مورد برنامه هسته‌اي ايران

صادر كند و توسط آن مجددا خواستار تعليق تمامي فعاليت‌هاي غنی سازی ايران شود . احتمال مي‌رود كه البرادعي مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي يك دوره تقویت (تايم اوت) يك تا سه ماهه براي فعاليت‌هاي ايران و قطعنامه‌ شوراي امنيت را به صورت دو طرفه ارائه دهد. ايران به دانش و آگاهي در موضوع هسته‌اي دست يافته است و اين مرحله غير قابل بازگشت است؛ بنابراين برای برون رفت از این مسئله راه حل هایی می تواند ارانه گردد. ایران می

تواند برای دریافت سوخت مورد نیاز خود برای نیروگاه های هسته ای و همچنین اورانیوم غنی سازی شده مورد استفاده در بخش های صنعتی و پزشکی تضمین عینی و واقعی دریافت دارد. این تضمین می تواند از چند روش حاصل گردد:

۱-ترتیبات هسته ای چند ملیتی
مهمترین موضوع در حال حاضر دسترسی ایران به سوخت هسته ای مورد نیاز برای فعالیت های متعارف صنعتی و همچنین ایجاد اطمینان در کشورهای دیگر از جمله کشورهای صنعتی از عدم انحراف ایران از فعالیت های صلح آمیز است. ايران می تواند پروژه‌ مشتركي با كشورهاي اروپايي براي توليد سوخت هسته‌اي را ايجاد كند. این پروژه می تواند در قالب کنسرسیومی متشکل از شرکت های تولید سوخت در اروپا با ایران باشد. به خوبی مشخص است که اروپائیان در چرخه تولید سوخت هسته ای از دیگر کشورها از لحاط تکنولوژی جلوترند. نسل جدید سانتریفیوژهای مشهور به پی۲ که دارای محور دو پاره و قابل انعطاف است، دیگر کشورها از جمله ایالات متحده آمریکا را به همکاری با شرکت های اروپایی جذب نموده است. پروژه مشترک ایران می تواند تنها با شرکت های اروپایی از جمله اورنکو باشد که در این صورت نقش کشورهای سه گانه آلمان، هلند و انگلستان بیشتر می شود. این مشارکت، فروش و یا اجاره دادن سانتریفیوژهای جدید به ایران را می تواند شامل شود. یکی از مثالهای این کار مشارکت اورنکو و شرکت خدمات انرژی لوئیزیانا در ایالت نیومکزیکو آمریکاست. در این مشارکت بخش های حساس سانتریفیوژهای اورنکو با یک دیواره خلاء از محیط جدا شده است و کارکنان محلی نمی توانند به برخی از قطعات سانتریفیوژ دسترسی داشته باشند. بنایراین تعویض و یا تعمیر قطعات در انحصار اروپا میماند . در این کنسرسیوم می تواند روسیه نیز مشارکت نماید. یکی از اقتصادی ترین راه ها برای فعالیت تجاری این کنسرسیوم استفاده از زیربناها و تاسیسات ایران است. ایران در سالهای اخیر با سرمایه گذاری در فنآوری هسته ای دارای کارگاه های مجهز به سالن ها و زیربناهای مناسب برای تولید سوخت هسته ایست. همچنین ایران از لحاظ نیروی انسانی ماهر نیز در وضعیت م

ناسبی است. کنسرسیوم مزبور می تواند از این تاسیسات استفاده نماید و سانتریفیوژهای پیشرفته تر را به آن اضافه نماید. مطابق محاسبات جفری فوردن از موسسه تکنول

وژی ماساچوست، با ۲۰۰ تن گاز هگزافلوئورآمونیوم و با داشتن ۵۰۰۰۰ سانتریفیوژ با حدود ۲۳۰ نفر مدیر و کارشناس می توان ۵ میلیون واحد کار مجزا کیلوگرم در سال تولید نمود که غذای ۴۲ رآکتور ۱۰۰۰ مگاواتی است. هرگونه کاهش در مقدار گاز و یا تعداد سانتریفیوژها هزینه ها را بالا میرد. هزینه بهینه برای چنین کاری ۸/۲ میلیارد دلار است که به ۷ سال زمان احتیاج دارد.