بررسي تأثير هوش هيجاني در موفقيت و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان

فصل اول
كليات

مقدمه:
بي شك معطوف شدن نگاههاي والدين و جامعه ي آموزش كشور به برآورده ساختن نيازهاي علمي دانش آموزان سبب شده است تا نيازهاي روحي آن دسته از افراد در بين مشكلات گوناگون كم رنگ شود اگر خصوصياتي نظير گذشت، همدلي، شوخ طبعي، كمك به ديگران درك ضعف خود و ديگران ، عدالت خواهي، رازداري، كنترل خشم و احساسي بودن را از جمله ويژگيهاي هوش هيجاني يا هوش اجتماعي بدانيم ضرورت دارد كه سازمان آموزش و پرورش كشور دانش آموزان

مستعد و مديران آينده كشور را تربيت كند. بررسي هاي انجام شده در تعيين هوش هيجاني نشان داده است كه هوش هيجاني در دانش آموزان خودنمايي مي كند. و به همين علت است كه در طول ساليان دراز مدارس جهت توجه به اين نيازهاي دروني اقداماتي مانند المپيادهاي ورزشي، طرح پژوهش هاي دانش آموزي، ابداعات و خلاقيت در زمينه هاي علوم انساني در برنامه هاي مدارس گنجانده شده است. تحقيقاتي در زمينه توضيح رابطه هوش هيجاني و پيشرفت تحصيلي در دنيا و در ايران به عمل آمده است و اغلب معنادار بودن رابطه را نشان داده است. هوش هيجاني

خود به تنهايي توليدكننده ي موفقيت نيست اما واقعيت اين است كه اسنادهاي مثبت در درازمدت مي تواند عامل پيش بيني كننده ي خوبي براي موفقيت باشد (سيارويي و همكاران، ۱۳۸۴)

بيان مسئله پژوهش
مسئله اصلي در اين پژوهش تأثير هوش هيجاني بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مقطع دبيرستان است. تأثير هوش هيجاني بر پيشرفت تحصيلي در واقع سازه هايي هستند مستقل اما با يكديگر ارتباط بسيار دارند. وجود هوش هيجاني و احساس در انسان واقعيتي انكار ناپذير است و در انسان نيم كره ي راست مغز مربوط به هوش هيجاني است هوش هيجاني كه مواردي از قبيل علاقه به شادي، ترس از تحقير و غيره. هوش هيجاني توانايي آگاه بودن از خود، درك و فهم خود و ديگران توانايي مواجه شدن با هيجانات شديد و مديريت خود و …. است. جان انيل، ۱۹۹۶ هوش هيجاني را چنين تعريف مي كند: هوش هيجاني نوع ديگري از هوش است اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويشتن و استفاده از آن براي اتخاذ تصميم هاي مناسب در زندگي است توانايي اداره ي مطلوب خلق و خوي و وضع رواني و كنترل تكانش هاست عاملي است كه به هنگام شكست ناشي از دست نيافتن به هدف در خود ايجاد انگيزه و اميد مي كند هم حس يعني آگاهي از احساسات افراد پيرامون شماست. نظريه پردازان مي گويند كه هوش هيجاني در واقع به ما مي گويد كه چه كار مي توانيم انجام دهيم هوش هيجاني يعني داشتن مهارت تا بدانيم چه كسي هستيم و چه افكار، احساسات، عواطف و رفتاري داريم يعني شناخت عواطف خود و ديگران تا بتوانيم بر اساس آن رفتاري مبتني بر اخلاق و شايستگي داشته باشيم.

 

اهميت پژوهش
در واقع انجام اين پژوهش در راستاي تربيت نيروي انساني براي آينده كشور و رشد سرمايه هاي اجتماعي داراي ضرورت بنيادي است و همچنين شناخت هوش هيجاني و ابعاد هوش هيجاني است و پي بردن به ارتباط هوش هيجاني و پيشرفت دانش آموزان است و در صورت و جود اين رابطه آن را به صورت علمي، عيني و آماري نشان دهيم.

اهداف پژوهش

در اين پژوهش اولويت با بررسي تأثير هوش هيجاني در موفقيت و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان هدف تعيين شده است. هوش هيجاني يك مهارت اجتماعي است و شامل همكاري با ساير مردم، كاربرد احساسات در روابط و توانايي رهبري ساير افراد و توانايي كنترل حالتهاي اضطراب و كنترل واكنش هاست.
(گلبرگ و همكاران، ۲۰۰۵) نشان دادند كه آموزش همدلي در دانش آموزان، هوش هيجاني و عملكرد اجتماعي آنها را افزايش مي دهد.
(شرما، ۲۰۰۴) اظهار داشت دانش آموزات كه يادگيري پايين دارند. در تطابق هوش هيجاني و تحمل فشارهاي رواني دچار مشكل مي شوند.

فرضيه هاي پژوهش
بين هوش هيجاني و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مقطع دبيرستان ارتباط معنادار وجود دارد.

۱- هوش منطقي:
۱-۱ مفهوم كلي هوش:
هوش يكي از مباحث اصلي و مهم در روان شناسي است. در تعريف آن (لغوي و اصطلاحي)، گفته شده است «هوش يا هش در لغت به معناي فهم، شعور، درك، آگاهي، بيداري، بجابودن حواس، متمايز كردن، زيركي، زرنگي، عقل و خرد استعمال شده است. و اما بررسي مفهوم اصطلاحي هوش نشان مي دهد كه علي رغم تعاريف گوناگون و متنوع از آن، مراد چيزي جز تعبير ادبي و

تاريخي “جوهر دانايي” و يا “توانايي يادگيري” نيست. هرگاه فرد در حوزه هاي خاص از توانايي يادگيري فوق العاده باشد، اصطلاحاً مي گوييم وي فردي مستعد است و در آن زمينه از استعداد خاص برخوردار است» (كاظمي حقيقي، ۱۳۷۶: ۱). ارائه ي تعريفي جامع كه بتواند تمامي ابعاد “هوش” را در نظر بگيرد مشكل است زيرا اصولاً هوش صفتي فرضي و مفهومي انتزاعي است كه

از روي عملكرد افراد قابل تشخيص است. واژه ي هوش زياد به كار مي رود، ما پيوسته هم نوعان خود، به خصوص كودكان را تيزهوش، يا كم هوش يا بي هوش مي ناميم يا در فكر خود يكي از صفات را به آنان نسبت مي دهيم. با اين وجود اگر از ما بپرسند كه هوش چيست؟ در پاسخ به زحمت مي افتيم علت اين است كه اولاً مسلم نيست كه هوش به وجه مطلق و خالص و به صورت استعداد مستقل وجود داشته باشد، ثانياً به فرض وجود داشتن، بتواند مستقيماً و به روش عيني و علمي مورد مطالعه قرار گيرد (پيازه، ۱۳۶۷). آلفرد بينه و سيمون كه اولين آزمون هوش به نام آن هاست معتقد بودند «هوش يك قوه ي ذهني بنيادي است كه تغيير يا فقدان آن بيش ترين اهميت را در زندگي علمي آدمي دارد. اين قوه ذهني، همان قضاوت است كه گاه از آن تحت عنوان عقل سليم، عقل عملي، ابتكار و توانايي تطبيق باشرايط ياد مي شود: درست قضاوت كردن، درست درك كردن و درست استدلال كردن و اينهاست فعاليتهاي بنيادين هوش» (بينه و سيمون، ۱۹۰۵، به نقل از هليگارد، ۱۳۸۰: ۴۷ و ۴۸). در سال ۱۹۱۶، ترمن شاخص مناسبي براي هوش ارائه داد كه نخستين بار توسط روان شناس آلماني؛ ويليام اشترن (۱۸۳۸- ۱۸۱۷) پيشنهاد شده بود. اين شاخص هوش بهر ناميده مي شود كه در زبان انگليسي به (IQ) شهرت دارد و هوش بهر را به صورت نسبت سن ذهني به سن زماني بيان مي كند (همان منبع).
۱-۲ عامل وراثت و محيط- تأثيرگذار بر هوش:
«هم وراثت و هم محيط (فرصت هاي يادگيري) عوامل تعيين كننده ي مهمي در توانايي (به فعليت رساندن) هوش هستند. وراثت، دامنه يا حداقل و حداكثر هوش يك فرد را مشخص مي كند، در حالي كه محيط تعيين مي كند فرد در كجاي اين دامنه باشد. براي مثال، وراثت مشخص مي كند كه هوش بهر يك فرد بين ۸۰ تا ۱۱۰ باشد، ولي اين كه فرد اكنون چه ميزان بهره هوشي [هوش بهر] از اين دامنه را دارد، محيط تعيين مي كند. به عبارت ديگر، اگر اين فرد در محيطي غني و سرشار از محرك و تحريك بزرگ شده باشد، داراي بهره ي هوشي [هوش بهر] ۱۱۰ خواهد بود (از آن بيش تر نخواهد بود) و اگر در محيطي بسيار فقير (از لحاظ محرك ها و عواطف و غيره) هم بزرگ شده باشد داراي بهره ي هوشي (هوش بهر) ۸۰ خواهد بود (كم تر از آن نخواهد بود). نكته ي حائز اهميت آن است كه اكثر ما متأسفانه به خاطر شرايط محيطي، از آن حداقل دامنه ي بهره ي هوشي [هوش بهر] كه وراثت مشخص كرده، استفاده مي كنيم» (بيابانگرد، ۱۳۸۴: ۱۱۴ و ۱۱۳).

«يك كودك، به هنگام تولد، مقداري از توانائي هاي لازم براي رشد ذهني را داراست. اما اگر محيط مناسب نباشد اين توانايي به فعل در نمي آيد. امكان دارد كه توانايي بالقوه ي رشد ذهني يك كودك در سطح پائيني باشد، در آن صورت هيچ محيطي نمي تواند ضريب هوشي بالايي را براي

او فراهم آورد؛ بنابراين، توارث محدوديتي را بر اين رشد ايجاد مي كند. از طرف ديگر، اگر كودكي مغز بسيار مستعدي را به ارث ببرد، به طوري كه امكان كسب ضريب هوشي [هوش بهر] بسيار بالا براي او ميسر باشد، اما در محيط متغير [فقر ارتباطي و ادراكي و …] قرار گيرد درست همان حالت را خواهد داشت كه مغز كاملي را به ارث نبرد» (گنجي، ۱۳۷۱: ۱۲۵).
۱-۳- هوش منطقي (هوش بهر)
«هرمن ابينگهاوس روان شناس آلماني، اولين بار هجاهاي بي معني را اختراع كرد. اين وسيله اجازه داده است تا حافظه ي آزمودني، از طريق شمردن تعداد هجاهايي كه مدتي بعد از حفظ كردن آن ها را به خاطر مي آورد، اندازه گيري شود. نفر دوم، آلفرد بينه روان شناس فرانسوي است (۱۹۰۵) كه توانست تعدادي سؤال و مسايل آسان تهيه كند و آن ها را در اختيار كودكان قرار دهد و با مقايسه نتايج با يكديگر، هوش [هوش بهر] آن ها را اندازه بگيرد. مسائل مطرح شده در واقع بسيار ساده بود و با تجربه هاي روزمره ي كودكان ارتباط داشت و به جرأت مي توان گفت كارهايي كه بعدها در اين زمينه انجام گرفته، چيزي جز كاربرد فكر اوليه نبوده است. انواع سؤالاتي كه براي اندازه گيري هوش به كار مي رود به اين صورت مي تواند باشد كه مثلاً از كودك بپرسند؛ كبريت به چه درد مي خورد؟ در چه ساعتي از روز خورشيد در سمت مغرب است؟ مفهوم اين ضرب المثل چيست؟ “انساني كه به دو زبان صحبت مي كند به اندازه ي دو نفر ارزش دارد”. بينه چنين فرصتي را فراهم آورد و آن را آزمون هوشي ناميده است. او با اجراي تست خود توانسته است ميانگين نتايج كودكان ۳ ساله، ۴ ساله، ۵ ساله و … را پيدا كند. مثلاً زماني كه يك كودك ۶ ساله امتياز كودكان ۵ ساله را كسب مي كرد، بينه ميدانست كه او از نظر رشد ذهني عقب ماندگي دارد و سن عقلي او ۵ سال است. يا اگر نمره او با ميانگين نمرات كودكان ۷ ساله يا ۸ ساله مطابقت مي كرد، مفهومش اين بود كه رشد ذهني كودك نسبت به سن او پيش رسي دارد و داراي سن عقلي ۷ يا ۸ سال است. مرحله ي بعدي در اندازه گيري هوش اين است كه ضريب هوش تعريف شود. اين كار توسط ويلهم اشترن روان شناس آلماني انجام گرفت. اگر سن عقلي را به N.A و سن تقويمي را به C.A نشان دهيم، ضريب هوشي [هوش بهر] يك كودك به ترتيب زير بدست خواهد آمد:

به اين ترتيب، اگر كودك ۸ ساله داراي سن عقلي ۶ سال باشد ضريب هوشي (هوش بهر) او ۷۵ خواهد بود، اما اگر سن عقلي او ۱۰ سال باشد ضريب هوشي او ۱۲۵ خواهد بود. بنابراين، ضريب هوشي [هوش بهر] ۱۰۰ نشانه ي رشد متوسط، ۹۵ نشانه ي كندي مختصر، و ۹۰ نشانه ي كندي بيشتر و … خواهد بود.

 

۲- هوش هيجاني
۲-۱- تعريف هيجان:
دانيل گلمن مي گويد «واژه اي كه تحت عنوان هيجان به آن اشاره مي كنم، اصطلاحي است كه روان شناسان و فلاسفه بيش از يك قرن در باره ي معناي دقيق آن به بحث و جدل پرداخته اند. در فرهنگ لغات انگليسي آكسفورد، معناي لغوي هيجان چنين ذكر شده است: «هر تحريك يا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه، هر حالت ذهني قدرتمند ي تهييج شده». من لغت هيجان را براي اشاره به يك احساس، افكار، حالت هاي روانی و بيولوژيكي مختص آن و دامنه اي از تمايلات شخص براي عمل كردن بر اساس آن به كار مي برم. تعداد هيجان هاي شناخته شده با در نظر گرفتن تركيبات، گوناگوني ها، تحولات و اختلالات جزيي ميان آن ها به صدها نوع مي رسد. در واقع، هيجان هاي ظريف بي شماري وجود دارند كه براي بيان آن ها واژه اي نداريم. در ميان پژوهشگران، بحث بر سر اين كه آيا اصولاً مي توان بعضي از هيجان ها را اصلي تلقي كرد- هيجان هايي كه به مثابه ي رنگ هاي اصلي؛ آبي، زرد، قرمز باشند كه ساير تركيبات از آن ها سرچسمه بگيرند- و اين كه اين هيجان ها كدامند، بحثي دنباله دار است. تعدادي از نظريه پردازان، چندين هيجان مشابه را در مجموعه اي واحد جاي مي دهند، اما جملگي آنان بر اين مطلب اتفاق نظر ندارند. عنوان برخي از اين خانواده هاي اصلي و برخي از اعضاي آن ها از اين قرار است:
خشم: تهاجم، هتك حرمت، تنفر، غضب، اوقات تلخي، غيظ، آزردگي، پرخاش، خصومت، اذيت، تندمزاجي، دشمنی و شايد در بدترين حالت تنفر و خشونت آسيب شناختي.
اندوه: غصه، تأثر، دلتنگي، عبوسي، ماليخوليا، دلسوزي به حال خود، احساس تنهايي، دل شكستگي، نااميدي و در سطح آسيب شناختي، افسردگي شديد.
ترس: اضطراب، بيم، ناآرامي، دلواپسي، بهت، نگراني، توهم، ملاحظه كاري، ترديد، زودرنجي، ترسيدن، ترس ناگهاني (شوك)، وحشت، و از نظر آسيب شناسي رواني هراس (فوبي) و وحشت زدگي.
شادماني: شادي، لذت، آسودگي، خرسندي، سعادت، شوق، تفريح، احساس غرور، لذت جسماني، به هيجان آمدن، وجد خشنودي، رضايت، شنگولي، بوالهوسي، از خود بي خود شدن، و در نهايت شيدايي (ماني).
عشق: پذيرش، رفاقت، ا عتماد، مهرباني، هم ريشگي، صميميت، پرستش، شيفتگي، مبهوت شدن.
شگفتي: جاخوردن، حيرت، بهت، تعجب.
نفرت: تحقير، اهانت، خوار شمردن، اكراه، بيزاري، بي رغبتي.
شرم: احساس گناه، دست پاچگي، حسرت، احساس پشيماني، احساس پستي، افسوس، دل شكستگي و توبه.
فهرست مذكور، يقيناً نمي تواند كليه سؤال هاي مربوط به نحوه ي طبقه بندي هيجان را پاسخ دهد. براي مثال، حسادت را، كه گونه ا ي از خشم آميخته با اندوه و ترس است، چگونه مي توان طبقه بندي كرد؟ جايگاه محاسني هم چون اميد و ايمان، شهامت و بخشندگي، يقين و متانت يا معايب ناپسندي هم چون شك، خودپسندي، تنبلي و بي حالي – يا ملال كدام است؟ پاسخ روشني موجود نيست، مجادله ي علمي بر سر نحوه ي طبقه بندي هيجان ها هم چنان ادامه دارد. اين استدلال كه چند هيجان محوري وجود دارد تا حدودي وامدار كشفيات پل اكمن استاد دانتشگاه

كاليفرنيا در سانفرانسيسكو است. وي معتقد است افراد متعلق به فرهنگ هاي مختلف در سراسر دنيا، از جمله افرادي كه به فرهنگ هاي نانويسا تعلق دارند و به احتمال زياد از سينما يا تلويزيون تأثير نپذيرفته ا ند، مي توانند حالت هاي چهره حاكي از چهار هيجان (ترس، خشم، اندوه و لذت) را تشخيص دهند- و همين امر جهان شمول بودن اين هيجان ها را نشان مي دهد. اكمن تصاويري

از چهره ي افراد را كه با دقت تكنيكي زياد، نشانگر حالت هاي روحي آنان بود، به افرادي نشان داد که به فرهنگ هاي بسيار دورافتاده اي هم چون قبيله ي فور در گينه ي نو تعلق داشتند- قبيله اي منزوي كه در ارتفاعات دوردست در وضعيت عصر حجر زندگي مي كنند- و دريافت ساكنان تمام دنيا همان چند هيجان پايه را تشخيص مي دهند. شايد بتوان گفت اولين بار، داروين به موضوع جهان شمول بودن حالت هاي بيانگر چهره در ابراز هيجان ها توجه كرد و وي اين امر را گواهي بر اين امر مي دانست كه نيروهاي تكامل، اين نشانه ها را در سيستم عصبي مركزي انسان ثبت كرده اند. من در جست و جو براي يافتن هيجان هاي پايه اي از اكمن و ديگران پيروي مي كنم كه هيجان را به صورت چند خانواده يا بعد مطرح مي كنند، و خانواده هاي اصلي – خشم، اندوه، ترس، لذت، عشق، شرم و امثال آن – را مواردي در نظر مي گيرم كه براي اشاره به جزئيات بي شمار زندگي هيجاني بشر لازمند. هر كدام از اين خانواده ها، داراي يك هسته ي هيجاني پايه اند كه نقشي محوري

دارند و ديگر وابستگان آن ها با گونه گوني های بي شمار خود، از آن مركز نشأت مي گيرند. حالت هاي روحي در حلقه هاي بيروني جاي دارند و به زبان فني، خموش ترند و نسبت به يك هيجان خاص، دوام بسيار بيشتري دارند (براي مثال اگر چه بسيار نادر است فرد يك روز تمام در اوج خشم قرار داشته باشد، اما داشتن حالت روحي گرفته و تحريك پذير در تمام مدت روز، چندان نادر نيست، كه در اين ميان، وهله هاي كوتاه مدتي از خشم هم به آساني پيش مي آيند).