بررسي رابطة تك فرزندي با اختلالات رفتاري

چكيده:
اين تحقيق به منظور بررسي رابطة تك فرزندي با اختلالات رفتاري انجام گرديد.پس از تشريح كامل اختلالات رفتاري و ذكر انواع آن، پرسشنامة راتر روي ۳۰ كودك تك فرزند و ۳۰ كودك غيرتك فرزند پاسخ داده شده است.اين پرسشنامه، مخصوص معلمان بوده و در چند مدرسة ابتدائي كرج به طور تصادفي توزيع شده است.معلمان برحسب آشنايي خود با انش آموزان تك فرزند و غير تك فرزند پرسشنامه ها را تكميل نموده اند.آزمودنيهاي دانش آموز در اين كار پژوهش بين ۷ تا ۱۲ سال سن

داشته اند.در آخر پس از پايان كار و انجام محاسبات آماري از طريق روش آماري x2 (مجذور كا) مشاهده شده كه x2 (6/06) بدست آمده بزرگتر از x2 جدول (۵/۶۷۱) بوده است.بنابراين بين تك فرزندي و اختلالات رفتاري رابطة معني داري وجود دارد وسطح معني داري آن برابر ۵% p7 است.

«فصل اول»

«مقدمه»
بحث دربارة رفتارهاي انسان و چگونگي بروز اختلال در آن نيازمند بررسي ديدگاهها و نظريه هاي دانشمندان مختلفي است كه با تمام پيچيدگي موضوع، سعي در شناخت بشر و چشمه هاي زاياي نيازهاي او دارند.علاقه و كنجكاوي در اين زمينه پشينه اي به قدمت زندگي انسان بر كرة زمين دارد.اما در يك صد سال اخير مطالب بسياري در اين باره به رشتة تحرير در آمده است كه با وجود پراكندگي فراوان، مي توان آنها را دسته بندي كرد.در انجام اين مهم، در مي يابيم كه هر يك از دانشمندان در نظرية خود، انسان و رفتارهاي او را از بعد خاص مورد بررسي و تحقيق قرار داده اند، و بر اساس دريافتهاي تك بعدي خويش، صبورانه سعي در توجيه و توضيح انسان و رفتارهايش كرده اند و انسان را همان چيزي معرفي كرده اند كه خود شخصاً دريافته اند كه مي توان گفت نظر به آنها به مثابه افرادي است كه در مثال مولوي، در تاريكي، بر بخشي از بدن فيل دست كشيده و تلاش در توضيح و تعريف آن موجود بر اساس آگاهي ناقص و محدود خويش دارند، زيرا در حقيقت انسان تركيب بسيار جالب و قابل تحسيني از جسم (بدن) ، عقل (ذهن) و معنويات (بعد الهي) است و هر يك از اينها امكانات و امتيازات بي شمار براي او به ارمغان دارد كه به دنبال خود نيازها و خواسته هاي بسياري را نيز ايجاد مي كند.
احتمالاً به كرات، اصطلاحات «مشكلات رفتاري» ، «آشفتگي هيجاني» و «بيماريهاي رو

اني» را شنيده ايم.اما هنگامي كه مي خواهيم آنها را دقيقاً تجزيه و تحليل و يا تعريف كنيم، اين اصطلاحات، مبهم و كلي به نظر مي آيد و كار بسيار مشكل مي نمايد.
اصطلاح «اختلال رفتاري» كه نتيجة بارز آشفتگي هيجانياست معمولاً بشتر براي كودكاني كه دچار تضاد هستند، به كار مي رود.اين اصطلاح، بدون آنكه تعريف شود، تقريباً از حدود ۸۵ سال پيش، در فرهنگ ادبيات روان شناسي وارد شده است.از آن هنگام معلمان، پزشكان، روان شناسان، رستاران و افراد ديگري كه به مشكلات هيجاني و رفتاري كودكا علاقه مند هستند از اين اصطلاح براي بيان مقصود خويش استفاده كرده اند.اما تعريف واحدي كه مورد پذيرش همگان باشد، ا

رائه نشده است.(سيف نراقي – نادري)

– بيان مسئله
به طور كلي شخصيت مستقل و واحد كودك در همان مراحل اوليه زندگي شكل مگيرد.يك كو

دك ممكن است از نظر ارثي گرايش به خصوصيات شخصيتي معيني داشته باشد اما بسته به اينكه اين تمايلات در چه محيطي، رشد يابد، شدت و ضعف آنها تفاوت مي كند.(دكتر نبي جمالي)
وجود تعارض، ناسازگاري، اختلالات رفاري و خشونت هايي كه زندگي مطلوب و امنيت اجتمتعي را مختل مي كندف يكي از مشكلات جوامع امروزي است.از عواملي كه مي تواند هم به عنوان محيطي براي پيش گيري و كاهش آن تلقي گردد، مدرسه است. در هر كلاس و مدرسه، دانش آموزاني وجود دارند كه به دليل خصوصيات و شرايط فردي، خانوداگي و اجتماعي در پذيرش انتظارات و مقررات محيط آموزشي و انطباق دادن خود با آن و نيز در رفتار و برخورد متعادل با هم سالان و هم كلاسي هاي خود دچار مشكل مي باشند.يكي از اين خصوصيات و شرايط فردي، تك فرزندي است كه ممكن است عامل اصلي اين اختلال و ناسازگاري باشد.البته اين امر در حد يك فرضيه بيان شده وتحقيقات زيادي در اين زمينه صورت نگرفته است.بنابراين انجام تحقيق در اين زمينه براي ياري رساندن به كودكان و نوجوانان كه با اختلالات رفتاري و ناسازگاري درگيرند و عامل اصلي آن تك فرزند بودن است امري مهم مي نمايد.(دكتر گيتوني)

– اهميت پژوهش:
با توجه به اينكه در جوامع پيشرفته و در حال توسعه امروزي داشتن فرزند زياد چندان مطلوب نيست و تامين لوازم آسايش زندگي براي تعداد كمتري از فرزندان مقدور است، لذا والدين به داشتن يك تا سه فرزند اكتفا مي كنند.اين تعداد كم فرزندان، فرزند سالاري را به دنبال خواهد داشت و در بعضي موارد نيز اختلالات رفتاري.بچه ها در محيط خانه به علت حمايتهاي زياد، تامين شدن بي اندازه، تجربه نكردن شكست ،لوس و بي مسئوليت بار مي آيند و در آينده اي نه چندان دور در محيط اجتماع مشكل ساز خواهند بود، هم براي خود هم براي اطرافيان.بخصوص هنگاميكه در خانواده

مسئله تك فرزندي وجود داشته باشد اين امر محسوس تر است.والدين به خاطر علاقة زياد به تنها فرزند زندگي خود در برخي موارد مشكلاتي را بوجود مي آورند،حمايتهاي بي مورد، نچشيدن طمع تلخ شكست هر چند كودك، تشويق و تقويت شدن به كارهاي نادرستي كه انجام مي دهد و نديدن اخم والدين و…. آنها را به افرادي از خود راضي و نوعي مشكل افرين براي سايرين تبديل ميكند.
براي كمك به والديني كه تنها يك فرزند دارند و بررسي رابطة اين پديده با اختلالات رفتاري انجام پژوهش امري مهم مي نمايد تا راهكاري براي اين پديدة رو به رشد يافت.

– فرضيه پژوهش

– اختلالات رفتاري در كودكان تك فرزند بيشتر از كودكاني است كه تك فرزند نيستند.

– تعاريف عملياتي
تك فرزندي: موقعيتي است كه در آن مرد وزن بعنوان والدين به داشتن يك فرزند اكتفا مي

كنند.
چند فرزندي: موقعيتي است كه در آن مرد و زن بيش از يك فرزند دارند.
اختلالات رفتاري: رفتارهاي گوناگون افراطي، مزمن وانحرافي كه گسترة آن شامل اعمال تهاجمي يا برانگيختگي ناگهاني تا اعمال افسرده گونه و گوشه گيرانه مي باشد و بروز آنها به دور از انتظار مشاهده كننده است، به طوري كه وي آرزوي توقف اينگونه رفتارها را دارد.

«فصل دوم»

اختلالات رفتاري
ردز و پال معتقدند كه تعريف اختلالات رفتاري به لحاظ انفجار ايده ها و تعدد نظرات فراواني كه توسط متخصصين رشته هاي گوناگون علوم انساني در اين مورد مطرح مي باشد.روشني و صراحت خود را از دست داده است.براي مثال، كمي گرايان يا متخصصين آمار و روانشناسان واقعگرا بيشتر به ميزان متوسط يا هنجار رفتارها نسبت به سن توجه دارند.بنابراين رفتار نابهنجار را«رفتار هنجاري مي دانند كه قلت يا شدت يافته است» روان شناسان اجتماعي، اختلالات رفتاري را ناشي از فشارهاي اجتماع و كمبود راههاي مناسب براي تخلية اين فشارها مي دانند.بنابراين، آنان عقيده دارند كه بيماريهاي رواني وجود ندارند و اين جامعه است كه مريض مي باشد.لذا آنان اختلالات رفتاري را «واكنشي طبيعي نسبت به فشارهاي ناشي از مشكلات و مسائل اجتماعي مي پندارند.» روان شناسان باليني معتقدند كه تنها، «انسانها وقتي براي حل مسائل و مشكلات جسمي خويش به پزشك مراجعه مي كنند كه آستانه اي از مسئله و مشكل را دارا باشند.بابراين، معيار مناسب و تعيين كننده اي براي رفتار نابهنجار يا مشكلات ديگر رواني ميزان آستانة كسال

ت و ناراحتي است كه فرد را وادار به مراجعه به روان شناس كرده است.»
امنون با در نظر گرفتن محورهاي اساسي نظرات ياد شده در دنبالة بحث، برخي از تعاريف متدوالي را كه براي اختلالات رفتاري كودكان شده است مي آوريم:
– تعاريف اختلالات رفتاري:
۱٫ كودكي داراي اختلالات رفتاري است كه در رفارها و عملكردهايش نسبت به همسالان نقصا

ن وجود دارد.براي مثال: كودك كم كوشش يا كم دقتي را در نظر بگيريد كه اين كم كوششي يا كم دقتي او ناشي از عواملي مانند بهرة هوشي، حواس مختلف، فيزيولوژي اعصاب يا ساير عوامل زيستي نيست.اما اين كم كوششي و كم دقتي بر روند يادگيري او ونيز تجربه هاي اجتماعي وي تاثير منفي مي گذارد و آنها را كاهش مي دهد.بنابراين، او فردي ناتوان در ايجاد روابط و يا حفظ روابط سالم بين خود و همسالان و نيز بين خود و بزرگسالان از جمله معليمين است.به عبارت ديگر رفتارها و تظاهر احساسات اين چنين كودكي نسبت به همسالان و نيز بزرگسالان نامناسب و

ناپخته است.بنابراين و در نتيجة حالات يادشده، طبيعي خواهد بود اگر اوفردي ناشاد و افسرده باشد، و بيشتر از سايرين دچار مشكلات تكلمي، دردهاي جسمي وترسهاي واهي گردد.البته اين مشكلات خلقي سبب مشكلات درسي و مدرسه ي اونيز مي گردد۱٫
۲٫ پيت۲، كودك با اختلالات رفتاري را كودكي ماداند كه رفتارهايش به اندازة نامناسب است كه شركت او در كلاس درس، باعث از هم گسيختن هواس يا آشفتگي ذهني ساير همسالان باشد و نيز فشاري بيش از حد به معلم واردكند.
۳٫ كرك۳،رفتاري را انحرافي يا هيجاني تلقي مي كند كه ضمن نامتناسب بودن با سن فرد، شديد، مزمن يا مداوم باشد و گسترة آن شامل رفتارهاي بيش فعالي و پرخاشگرانه تا رفتارهاي گوشه گيرانه است.ويژگي اين گونه رفتارها اين است كه اولاً، تاثير منفي بر فرآيند رشد و انطباق مناسب كودك با محيط دارد، ثانياً مزاحمت براي زندگي ديگرانو استفادة آنان از شرايط بجود مي آورد.
۴٫ هرينگ۱ مي نويسد:«كودكي كه به علت جسمي يا اثيرات محيطي به طور مزمن داراي يكي از ويژگي هاي زير مي باشد كودكي با اختلال رفتاري است:
الف – ناتواني در يادگيري متناسب با بهرة هوشي، توانايي حسي حركتي و رشد فيزيكي
ب – ناتواني در ايجاد و حفظ روابط اجتماعي مطلوب و مناسب
ج – ناتواني در پاسخگويي به شرايط زندگي روزمره
د- رفتارهاي افراطي گوناگوني كه گستردگي آن از فعاليت بيش از اندازه يا بيش فعالي و پاسخهاي ناگهاني تا رفتارهاي افسرده گونه و گوشه گيرانه كشيده است.
۵٫ وود۲، معتقد است كه در تعريف اختلالات رفتاري بايد چهار عامل را در نظر گرفت.اين عوامل

عبارتست از:
الف – علت يا علل آشفتگي: بدين معني كه پاسخ اين سؤال كه: چه چيز يا چه كسي سبب آشفتگي شده است؟روشن گردد.
ب- شرح و گزارش رفتار و مناسب: به عبارت ديگر لازم است مشكل رفتاري به خوبي و روشني توصيف گردد.
ج – زمينه و موقعيت: در اين مورد مي بايستي مشخص گردد كه در چه زمينه و موقعيتي مشكل رفتاري رخ مينماياند.

د – مشاهده گر: بسيار ضروري است كه معلوم گردد كه چه كسي رفتار را بعنوان اختلال رفتاري مورد شناسايي و توجه قرار داده است.»
تعريف مشكلات رفتاري بستگي به ابعادي چون شدت، مدت و موقعيتي كه رفتارهاي عادي و غير عادي در آن ظهور مي يابد، دارد.بايد در نظر داشت كه نابهنجار تلقي كردن يك رفتار، تعبير و تفسير كردن يك آن، عواملي كه فكر مي شود باعث بوجود آوردن آنرفتار شده است و نيز پاسخ به آن، به نظر شخص بيننده و قضاوت كننده بستگي دارد.(نادري ، نراقي ۱۳۷۹)

در كل شايد بتوان اختلالات رفتاري را اين چنين تعريف كرد :
«رفتارهاي گوناگون افراطي و انحرافي كه گسترة آن شامل اعمال تهاجمي يا برانگيختگي ناگهاني تا اعمال افسرده گونه و گوشه گيرانه ميباشد وبروز آنها به دور از انتظار مشاهده كننده است، به طوريكه وي آرزوي توقف اينگونه رفتارها رادارد۱»(سيف زاقي، نادري)
در اينجا براي مشخص شدن رفتار نابهنجار از بهنجار تعريف كوتاهي از رفتار بهنجار را ارائه مي دهيم تا تمايز آنها بيشتر و بهتر نمايان گردد:
رفتار بهنجار:
تعريف رفتار بهنجار از تعريف نابهنجار يا اختلال مشكل تر است.رفتار بنجار عبارتست از سازگاري فرد در مقابل محيط، همراه با ويگيهاي كارآمدي در ادراك، خودشناسي، توانايي در كنترل اختياري رفتار، عزت نفس و پذيرش، توانايي در برقراري روابط محبت آميز و باروري در فعاليت هاي كاري. (نيلوفر تحقيق احمدي) با توجه به تعاريف فوق مي توان نتيجه گرفت كه فرد بدون مشكل و بهنجار، فردي

است كه قادراست از مواب زندگي به طور صحيحي بهره بگيرد و از زندگي خود لذت ببرد و آن گاه توانايي هاي خود را در راه سازندگي جامعه به كار گيرد و در مكانهاي مختلف، رفتار معقول و قابل قبول اجتماع گروهي را از خود بروز دهد، در شادي ديگران شركت كند و در غم ديگران، به حد مناسب، اندوه نشان دهد و متاسب با سن وجنس خود رفتار نمايد؛ به حقوق ديگران احترام بگذارد و از خود بيش از حد توانايي يا كمتر از حد انتظار نداشته باشد.چنين است كه اين فرد در مدرسه و خانواده مورد قبول واقع مي باشد.و متناسب با استعداد خود در درونش پيشرفت مي كند.(نيلوفر

تحقيقي احمدي)
– برآورد درصد شيوع اختلالات رفتاري:

محققين مختلف دربارة درصد اختلالات رفتاري، ارقام گوناگوني را گزارش كرده اند.اين اختلاف در گزارش و اعلام ميزان و درصد اختلالات رفتاري بستگي به عوامل متعددي دارد كه مهم ترين آنها عبارتست از:
۱- اهداف، نگرشها و ويژگي هاي سازمان يا فردي كه ارقام ياد شده را برآورد ميكند.
۲- تعريفي كه براي اختلالات رفتاري يه كار برده مي شود.
۳- علت يا عللي كه منشا اختلالات رفتاري تلقي مي شود.
۴- وسيله يا وسايل اندازه گيري و ارزشيابي كه در در تشخيص اختلالات رفتاري از آنها استفاده مي شود.
با توجه به دشواري تعيين حد و مرز بين رفتارهاي بهنجار و نابهنجار يا جداسازي رفتارهاي افراطي يا تفريطي از رفتارهاي طبيعي و نيز با عنايت به اينكه تمام كودكانف هراز گاهي، رفتارهاي نابهنجاري چون رفتارهاي تهاجمي، افسرده گونه ضد اجتماعي و نير روياها، خيال پردازيها، ترسها، و هراسهاي بي مورد از خود نشان مي دهند، دانشمندان درصد كودكاني كه دچار اختلالات رفتاري هستند را با ارقام مختلفي نشان مي دهند.(نراقي ، نادري)
«وود» و « زابل»۱ عقيده دارند كه چون يكي از معيارهاي به كار گرفته شده براي تعيين درصد كودكان با اختلالات رفتاري، نگرش و نظر معلمان در مقطع زمانهاي خاص م باشد و در آن مقطع زماني نيز ممكن است برخي از كودكان مشكلاتي از خو بروز دهند، بنابراين اگر تنها به يك بار غربال كردن، بسنده شود، آنان جزء كودكان با اختلالات رفتاري قرار ميگيرند، در حاليكه اگر در مقاطع مختلف زماني و از معلمان كلاسهاي متفاوت كودكان نظر خواهي شد، ارقام مربوط به توافق

معلمان سالهاي مختلف با طرزچشمگيري كاهش مي يابد.بهرحال اين محققين معتقدند كه ۲ تا ۳ درصد از كودكان داراي مشكلات شديد ودائمي در انطباق يا سازش خود با مدرسه و مقررات آن هستند و نياز به مدارس و برنامه هاي ويژه براي مدت نسبتاً طولاني دارند.
بايد در نظر داشت كه تا كنون ارقام گزارش شده دربارة كودكان با اختلالات رفتاري كمتر از ۲

درصد نبوده است، هر چند كه شناسايي آنان بسيار دقيق و به لحاظ معيارهاي معين و مشخص و با نظارت متخصصين انجام گرفته شده باشد، بنابراين اگر همين پايين ترين رقم گزارش شده ، يعني ۲ درصد را براي جمعيت مدرسه اي جامعه ايران۲ بپذيريم، در حدود حداقل سيصدهزار نفر دان

ش آموز با مشكلات رفتاري خواهيم داشت كه با كمكهاي جدي متخصصين استثنايي و روان شناسان و نيز آموزش و پرورش ويژه نياز دارند تا بتوانند مسائل و مشكلات يا تضادهاي عاطفي خويش را حل كرده و تعادل لازم را به دست آورند.
– بررسي مختصري از تاريخچه و علل اختلالات رفتاري
دربارة ناهنجاري رفتاري و اختلالات رفتاري در دوران قبل از تاريخ، اطلاعات اندكي وجود دارد، مراجعه به نوشته هاي قديم نشان ميدهد كه در گذشته هاي دور، چنين اختلالاتي را به شياطين و نيروهاي ماوراء طبيعي نسبت مي داده اند.(نس، ونيتر وب ۱۹۸۱) همزمان با ظهور فلاسفة يونان، در زمينة بيماريهاي رواني و درمان آن پيشرفت هاي چشمگيري حاصل شد.بقراط(۴۶۰ ق.م) پدر پزشكي نوين، آسيب مغزي و افلاطون(۴۲۹ ق.م) عدم هماهنگي بين روان منطقي و غير منطقي و ارسطو(۳۸۴)ق.م اختلالات قلبي و اميل كراپلين(۱۹۲۶) بيماريهاي مغز، اختلالات در سوخت و ساز بدن و زيگموند فرويد(۱۸۵۶ م) عدم تعادل بين نهاد، فرا خود و خود (شاملو۱۳۷۳) و آلفرد آلر (۱۸۷۰ م) عقدةحقارت رابه عنوان عوامل مؤثر در بروز نابهنجاري رفتاري مي دانستند(شاملو ۱۳۷۳) و (وهاب زاده ۱۳۷۰) . و قبل از سالهاي ۱۷۰۰ ميلادي علمي به عنوان روان شناسي كودك نبود، بطوريكه در قرن ۱۴ و ۱۵ رها كردن كودكان امري عادي بود و مفاهيم اولية اختلالات رفتار كودك شبيه به فرضيه هاي مربوط به بزرگسالان بود(روزن، كلارك، و كيوتيز ۱۹۷۶). و تا سال ۱۷۵۰ م زنده ماندن كودكان از ۳ نفر به ۱ نفر بود(راي، ۱۹۷۱ به نقل از نلسون و ايزرائيل، ۱۹۸۴ به نقل از طوسي ۱۳۷۲) . اما از قرن ۱۸ به بعد تحولاتي از قبيل: ساخت تستهاي هوش، نهضت مطالعة كودك و تاكيد نظرية تحليل رواني بر نقش حساس تجارب اوليه دوران كودكي و نظرية رفتارگرايي تاكيد بر عوامل محيطي(آزاد ۱۳۶۸) و مطالعة علمي كودك و نوجواني توسط گزل و استانلي هال و ساخت اولين كلينيك روان شناختي كودك توسط و تيمر(۱۸۹۶) باعث توجه به روان شناسي مرضي كودك و نوجوان گرديد(ساراسون ۱۹۹۷ به نقل از نجاريان و همكاران ۱۳۷۹). و همگام با اين تحولات، روان پزشكان و روان شناسان اروپايي و آمريكايي نظام طبقه بندي بيماريهاي رواني در سال ۱۹۵۲ بنام (DSM – I) و فرم نهايي آن در سال ۱۹۹۴ كه هماهنگ با ملاكهاي تشخيصي نظام طبقه بندي سازمان بهداشت جهاني(ICD – ۱۰ )، بنام ICD ,DSM,DSM – IV اختلالات كودكي و نوجواني را در چهار دسته تقسيم كرد:

الف – اختلالات رفتارهاي مخرب با نشانه هايي چون بيش فعالي، بي تو جهي، پرخاشگري، ويرانگري و نافرماني از اولياي امور.
ب – اختلالات هيجاني با نشانه هاي ترس، اضطراي، غم.
ج – اختلالهاي عادتي و خوردن با نشانه هاي شب ادراري، لكنت زان، تيكهاي حركتي، و خوردن به مقدار زياد غذا و بعد واداشتن خود به استفراغ كردن.اي اجتماعي كودك{ عقب ماندگي ذهني و اختلالات يادگيري} (روز نهان، سليگمن ۱۹۹۵ ترجمة محمدي ۱۳۸۰).
– علل و درصد هر يك از اختلالات رفتاري
مشكل مي توان ميزان دقيق رواج ناهنجاريهاي رفتاري را معين كرد، با اين حل، ايراد ضرب و جرح (۳۵%) و رفتارهاي ضد اجتماعي(۶۰%) {مانند پرخاشگري، سوء مواد، ايجاد حريق و ويرانگري}، تخريب اموال (۴۵%) دروغگويي، دزدي(۵۰%) و ساير نابهنجاريهاي رفتاري(۳۱%) [ مانند فرار از مدرسه، لجبازي، پرجنبشي، پوشش و ارايش نامناسب و انحرافات جنسي] بي ترديد در ميان نوجوانان از رايج ترين ناهنجاريهاي رفتاري است(آچنباخ ۱۹۸۱، توپلينگ، برگر، ويول ۱۹۷۵).