بررسي رابطة تك فرزندي با اختلافات رفتاري

چكيده:
اين تحقيق به منظور بررسي رابطة تك فرزندي با اختلالات رفتاري انجام گرديد.پس از تشريح كامل اختلالات رفتاري و ذكر انواع آن، پرسشنامة راتر روي ۳۰ كودك تك فرزند و ۳۰ كودك غيرتك فرزند پاسخ داده شده است.اين پرسشنامه، مخصوص معلمان بوده و در چند مدرسة ابتدائي كرج به طور تصادفي توزيع شده است.معلمان برحسب آشنايي خود با انش آموزان تك فرزند و غير تك فرزند پرسشنامه ها را تكميل نموده اند.آزمودنيهاي دانش آموز در اين كار پژوهش بين ۷ تا ۱۲ سال سن داشته اند.در آخر پس از پايان كار و انجام محاسبات آماري از طريق روش آماري x2 (مجذور كا)

مشاهده شده كه x2 (6/06) بدست آمده بزرگتر از x2 جدول (۵/۶۷۱) بوده است.بنابراين بين تك فرزندي و اختلالات رفتاري رابطة معني داري وجود دارد وسطح معني داري آن برابر ۵% p7 است.

«فصل اول»

«مقدمه»
بحث دربارة رفتارهاي انسان و چگونگي بروز اختلال در آن نيازمند بررسي ديدگاهها و نظريه هاي دانشمندان مختلفي است كه با تمام پيچيدگي موضوع، سعي در شناخت بشر و چشمه هاي زاياي نيازهاي او دارند.علاقه و كنجكاوي در اين زمينه پشينه اي به قدمت زندگي انسان بر كرة زمين دارد.اما در يك صد سال اخير مطالب بسياري در اين باره به رشتة تحرير در آمده است كه با وجود پراكندگي فراوان، مي توان آنها را دسته بندي كرد.در انجام اين مهم، در مي يابيم كه هر يك

از دانشمندان در نظرية خود، انسان و رفتارهاي او را از بعد خاص مورد بررسي و تحقيق قرار داده اند، و بر اساس دريافتهاي تك بعدي خويش، صبورانه سعي در توجيه و توضيح انسان و رفتارهايش كرده اند و انسان را همان چيزي معرفي كرده اند كه خود شخصاً دريافته اند كه مي توان گفت نظر به آنها به مثابه افرادي است كه در مثال مولوي، در تاريكي، بر بخشي از بدن فيل دست كشيده و تلاش در توضيح و تعريف آن موجود بر اساس آگاهي ناقص و محدود خويش دارند، زيرا در حقيقت انسان تركيب بسيار جالب و قابل تحسيني از جسم (بدن) ، عقل (ذهن) و معنويات (بعد الهي) است و هر يك از اينها امكانات و امتيازات بي شمار براي او به ارمغان دارد كه به دنبال خود نيازها و

خواسته هاي بسياري را نيز ايجاد مي كند.
احتمالاً به كرات، اصطلاحات «مشكلات رفتاري» ، «آشفتگي هيجاني» و «بيماريهاي رواني» را شنيده ايم.اما هنگامي كه مي خواهيم آنها را دقيقاً تجزيه و تحليل و يا تعريف كنيم، اين اصطلاحات، مبهم و كلي به نظر مي آيد و كار بسيار مشكل مي نمايد.
اصطلاح «اختلال رفتاري» كه نتيجة بارز آشفتگي هيجانياست معمولاً بشتر براي كودكاني كه دچار تضاد هستند، به كار مي رود.اين اصطلاح، بدون آنكه تعريف شود، تقريباً از حدود ۸۵ سال پيش،

در فرهنگ ادبيات روان شناسي وارد شده است.از آن هنگام معلمان، پزشكان، روان شناسان، رستاران و افراد ديگري كه به مشكلات هيجاني و رفتاري كودكا علاقه مند هستند از اين اصطلاح براي بيان مقصود خويش استفاده كرده اند.اما تعريف واحدي كه مورد پذيرش همگان باشد، ارائه نشده است.(سيف نراقي – نادري)

– بيان مسئله
به طور كلي شخصيت مستقل و واحد كودك در همان مراحل اوليه زندگي شكل مگيرد.يك كودك ممكن است از نظر ارثي گرايش به خصوصيات شخصيتي معيني داشته باشد اما بسته به اينكه اين تمايلات در چه محيطي، رشد يابد، شدت و ضعف آنها تفاوت مي كند.(دكتر نبي جمالي)
وجود تعارض، ناسازگاري، اختلالات رفاري و خشونت هايي كه زندگي مطلوب و امنيت اجتمتعي را مختل مي كندف يكي از مشكلات جوامع امروزي است.از عواملي كه مي تواند هم به عنوان محيطي براي پيش گيري و كاهش آن تلقي گردد، مدرسه است. در هر كلاس و مدرسه، دانش

آموزاني وجود دارند كه به دليل خصوصيات و شرايط فردي، خانوداگي و اجتماعي در پذيرش انتظارات و مقررات محيط آموزشي و انطباق دادن خود با آن و نيز در رفتار و برخورد متعادل با هم سالان و هم كلاسي هاي خود دچار مشكل مي باشند.يكي از اين خصوصيات و شرايط فردي، تك فرزندي است كه ممكن است عامل اصلي اين اختلال و ناسازگاري باشد.البته اين امر در حد يك فرضيه بيان شده وتحقيقات زيادي در اين زمينه صورت نگرفته است.بنابراين انجام تحقيق در اين زمينه براي ياري رساندن به كودكان و نوجوانان كه با اختلالات رفتاري و ناسازگاري درگيرند و عامل اصلي آن تك فرزند بودن است امري مهم مي نمايد.(دكتر گيتوني)

– اهميت پژوهش:

با توجه به اينكه در جوامع پيشرفته و در حال توسعه امروزي داشتن فرزند زياد چندان مطلوب نيست و تامين لوازم آسايش زندگي براي تعداد كمتري از فرزندان مقدور است، لذا والدين به داشتن يك تا سه فرزند اكتفا مي كنند.اين تعداد كم فرزندان، فرزند سالاري را به دنبال خواهد داشت و در بعضي موارد نيز اختلالات رفتاري.بچه ها در محيط خانه به علت حمايتهاي زياد، تامين شدن بي اندازه، تجربه نكردن شكست ،لوس و بي مسئوليت بار مي آيند و در آينده اي نه چندان دور در محيط اجتماع مشكل ساز خواهند بود، هم براي خود هم براي اطرافيان.بخصوص هنگاميكه در خانواده مسئله تك فرزندي وجود داشته باشد اين امر محسوس تر است.والدين به خاطر علاقة زياد به تنها فرزند زندگي خود در برخي موارد مشكلاتي را بوجود مي آورند،حمايتهاي بي مورد، نچشيدن طمع تلخ شكست هر چند كودك، تشويق و تقويت شدن به كارهاي نادرستي كه انجام مي دهد و نديدن اخم والدين و…. آنها را به افرادي از خود راضي و نوعي مشكل افرين براي سايرين تبديل ميكند.
براي كمك به والديني كه تنها يك فرزند دارند و بررسي رابطة اين پديده با اختلالات رفتاري انجام پژوهش امري مهم مي نمايد تا راهكاري براي اين پديدة رو به رشد يافت.

– فرضيه پژوهش
– اختلالات رفتاري در كودكان تك فرزند بيشتر از كودكاني است كه تك فرزند نيستند.

– تعاريف عملياتي
تك فرزندي: موقعيتي است كه در آن مرد وزن بعنوان والدين به داشتن يك فرزند اكتفا مي كنند.
چند فرزندي: موقعيتي است كه در آن مرد و زن بيش از يك فرزند دارند.
اختلالات رفتاري: رفتارهاي گوناگون افراطي، مزمن وانحرافي كه گسترة آن شامل اعمال تهاجمي يا برانگيختگي ناگهاني تا اعمال افسرده گونه و گوشه گيرانه مي باشد و بروز آنها به دور از انتظار مشاهده كننده است، به طوري كه وي آرزوي توقف اينگونه رفتارها را دارد.

«فصل دوم»

اختلالات رفتاري

ردز و پال معتقدند كه تعريف اختلالات رفتاري به لحاظ انفجار ايده ها و تعدد نظرات فراواني كه توسط متخصصين رشته هاي گوناگون علوم انساني در اين مورد مطرح مي باشد.روشني و صراحت خود را از دست داده است.براي مثال، كمي گرايان يا متخصصين آمار و روانشناسان واقعگرا بيشتر به ميزان متوسط يا هنجار رفتارها نسبت به سن توجه دارند.بنابراين رفتار نابهنجار را«رفتار هنجاري مي دانند كه قلت يا شدت يافته است» روان شناسان اجتماعي، اختلالات رفتاري را ناشي از

فشارهاي اجتماع و كمبود راههاي مناسب براي تخلية اين فشارها مي دانند.بنابراين، آنان عقيده دارند كه بيماريهاي رواني وجود ندارند و اين جامعه است كه مريض مي باشد.لذا آنان اختلالات رفتاري را «واكنشي طبيعي نسبت به فشارهاي ناشي از مشكلات و مسائل اجتماعي مي پندارند.» روان شناسان باليني معتقدند كه تنها، «انسانها وقتي براي حل مسائل و مشكلات

جسمي خويش به پزشك مراجعه مي كنند كه آستانه اي از مسئله و مشكل را دارا باشند.بابراين، معيار مناسب و تعيين كننده اي براي رفتار نابهنجار يا مشكلات ديگر رواني ميزان آستانة كسالت و ناراحتي است كه فرد را وادار به مراجعه به روان شناس كرده است.»
امنون با در نظر گرفتن محورهاي اساسي نظرات ياد شده در دنبالة بحث، برخي از تعاريف متدوالي را كه براي اختلالات رفتاري كودكان شده است مي آوريم:

– تعاريف اختلالات رفتاري:
۱٫ كودكي داراي اختلالات رفتاري است كه در رفارها و عملكردهايش نسبت به همسالان نقصان وجود دارد.براي مثال: كودك كم كوشش يا كم دقتي را در نظر بگيريد كه اين كم كوششي يا كم دقتي او ناشي از عواملي مانند بهرة هوشي، حواس مختلف، فيزيولوژي اعصاب يا ساير عوامل زيستي نيست.اما اين كم كوششي و كم دقتي بر روند يادگيري او ونيز تجربه هاي اجتماعي وي تاثير منفي مي گذارد و آنها را كاهش مي دهد.بنابراين، او فردي ناتوان در ايجاد روابط و يا حفظ روابط سالم بين خود و همسالان و نيز بين خود و بزرگسالان از جمله معليمين است.به عبارت ديگر رفتارها و تظاهر احساسات اين چنين كودكي نسبت به همسالان و نيز بزرگسالان نامناسب و ناپخته است.بنابراين و در نتيجة حالات يادشده، طبيعي خواهد بود اگر اوفردي ناشاد و افسرده باشد، و بيشتر از سايرين دچار مشكلات تكلمي، دردهاي جسمي وترسهاي واهي گردد.البته اين مشكلات خلقي سبب مشكلات درسي و مدرسه ي اونيز مي گردد۱٫

۲٫ پيت۲، كودك با اختلالات رفتاري را كودكي ماداند كه رفتارهايش به اندازة نامناسب است كه شركت او در كلاس درس، باعث از هم گسيختن هواس يا آشفتگي ذهني ساير همسالان باشد و نيز فشاري بيش از حد به معلم واردكند.
۳٫ كرك۳،رفتاري را انحرافي يا هيجاني تلقي مي كند كه ضمن نامتناسب بودن با سن فرد، شديد، مزمن يا مداوم باشد و گسترة آن شامل رفتارهاي بيش فعالي و پرخاشگرانه تا رفتارهاي گوشه گيرانه است.ويژگي اين گونه رفتارها اين است كه اولاً، تاثير منفي بر فرآيند رشد و انطباق م

ناسب كودك با محيط دارد، ثانياً مزاحمت براي زندگي ديگرانو استفادة آنان از شرايط بجود مي آورد.
۴٫ هرينگ۱ مي نويسد:«كودكي كه به علت جسمي يا اثيرات محيطي به طور مزمن داراي يكي از ويژگي هاي زير مي باشد كودكي با اختلال رفتاري است:
الف – ناتواني در يادگيري متناسب با بهرة هوشي، توانايي حسي حركتي و رشد فيزيكي
ب – ناتواني در ايجاد و حفظ روابط اجتماعي مطلوب و مناسب
ج – ناتواني در پاسخگويي به شرايط زندگي روزمره
د- رفتارهاي افراطي گوناگوني كه گستردگي آن از فعاليت بيش از اندازه يا بيش فعالي و پاسخهاي ناگهاني تا رفتارهاي افسرده گونه و گوشه گيرانه كشيده است.
۵٫ وود۲، معتقد است كه در تعريف اختلالات رفتاري بايد چهار عامل را در نظر گرفت.اين عوامل عبارتست از:
الف – علت يا علل آشفتگي: بدين معني كه پاسخ اين سؤال كه: چه چيز يا چه كسي سبب آشفتگي شده است؟روشن گردد.
ب- شرح و گزارش رفتار و مناسب: به عبارت ديگر لازم است مشكل رفتاري به خوبي و روشني توصيف گردد.
ج – زمينه و موقعيت: در اين مورد مي بايستي مشخص گردد كه در چه زمينه و موقعيتي مشكل رفتاري رخ مينماياند.
د – مشاهده گر: بسيار ضروري است كه معلوم گردد كه چه كسي رفتار را بعنوان اختلال رفتاري مورد شناسايي و توجه قرار داده است.»
تعريف مشكلات رفتاري بستگي به ابعادي چون شدت، مدت و موقعيتي كه رفتارهاي عادي و غير عادي در آن ظهور مي يابد، دارد.بايد در نظر داشت كه نابهنجار تلقي كردن يك رفتار، تعبير و تفسير كردن يك آن، عواملي كه فكر مي شود باعث بوجود آوردن آنرفتار شده است و نيز پا

سخ به آن، به نظر شخص بيننده و قضاوت كننده بستگي دارد.(نادري ، نراقي ۱۳۷۹)

در كل شايد بتوان اختلالات رفتاري را اين چنين تعريف كرد :
«رفتارهاي گوناگون افراطي و انحرافي كه گسترة آن شامل اعمال تهاجمي يا برانگيختگي ناگهاني تا اعمال افسرده گونه و گوشه گيرانه ميباشد وبروز آنها به دور از انتظار مشاهده كننده است، به طوريكه وي آرزوي توقف اينگونه رفتارها رادارد۱»(سيف زاقي، نادري) مي دهيم تا تمايز آنها بيشتر و بهتر نمايان گردد:
رفتار بهنجار:
تعريف رفتار بهنجار از تعريف نابهنجار يا اختلال مشكل تر است.رفتار بنجار عبارتست از سازگاري فرد در مقابل محيط، همراه با ويگيهاي كارآمدي در ادراك، خودشناسي، توانايي در كنترل اختياري رفتار، عزت نفس و پذيرش، توانايي در برقراري روابط محبت آميز و باروري در فعاليت هاي كاري. (نيلوفر تحقيق احمدي) با توجه به تعاريف فوق مي توان نتيجه گرفت كه فرد بدون مشكل و بهنجار، فردي است كه قادراست از مواب زندگي به طور صحيحي بهره بگيرد و از زندگي خود لذت ببرد و آن گاه توانايي هاي خود را در راه سازندگي جامعه به كار گيرد و در مكانهاي مختلف، رفتار معقول و قابل قبول اجتماع گروهي را از خود بروز دهد، در شادي ديگران شركت كند و در غم ديگران، به حد مناسب، اندوه نشان دهد و متاسب با سن وجنس خود رفتار نمايد؛ به حقوق ديگران احترام بگذارد و از خود بيش از حد توانايي يا كمتر از حد انتظار نداشته باشد.چنين است كه اين فرد در مدرسه و خانواده مورد قبول واقع مي باشد.و متناسب با استعداد خود در درونش پيشرفت مي كند.(نيلوفر تحقيقي احمدي)
– برآورد درصد شيوع اختلالات رفتاري:
محققين مختلف دربارة درصد اختلالات رفتاري، ارقام گوناگوني را گزارش كرده اند.اين اختلاف در گزارش و اعلام ميزان و درصد اختلالات رفتاري بستگي به عوامل متعددي دارد كه مهم ترين آنها عبارتست از:
۱- اهداف، نگرشها و ويژگي هاي سازمان يا فردي كه ارقام ياد شده را برآورد ميكند.
۲- تعريفي كه براي اختلالات رفتاري يه كار برده مي شود.
۳- علت يا عللي كه منشا اختلالات رفتاري تلقي مي شود.
۴- وسيله يا وسايل اندازه گيري و ارزشيابي كه در در تشخيص اختلالات رفتاري از

آنها استفاده مي شود.
با توجه به دشواري تعيين حد و مرز بين رفتارهاي بهنجار و نابهنجار يا جداسازي رفتارهاي افراطي يا تفريطي از رفتارهاي طبيعي و نيز با عنايت به اينكه تمام كودكانف هراز گاهي، رفتارهاي نابهنجاري چون رفتارهاي تهاجمي، افسرده گونه ضد اجتماعي و نير روياها، خيال پردازيها، ترسها، و هراسهاي بي مورد از خود نشان مي دهند، دانشمندان درصد كودكاني كه دچار اختلالات رفتاري هستند را با ارقام مختلفي نشان مي دهند.(نراقي ، نادري)
«وود» و « زابل»۱ عقيده دارند كه چون يكي از معيارهاي به كار گرفته شده براي تعييآن مقطع زماني نيز ممكن است برخي از كودكان مشكلاتي از خو بروز دهند، بنابراين اگر تنها به يك بار غربال كردن، بسنده شود، آنان جزء كودكان با اختلالات رفتاري قرار ميگيرند، در حاليكه اگر در مقاطع مختلف زماني و از معلمان كلاسهاي متفاوت كودكان نظر خواهي شد، ارقام مربوط به توافق معلمان سالهاي مختلف با طرزچشمگيري كاهش مي يابد.بهرحال اين محققين معتقدند كه ۲ تا ۳ درصد از كودكان داراي مشكلات شديد ودائمي در انطباق يا سازش خود با مدرسه و مقررات آن هستند و نياز به مدارس و برنامه هاي ويژه براي مدت نسبتاً طولاني دارند.
بايد در نظر داشت كه تا كنون ارقام گزارش شده دربارة كودكان با اختلالات رفتاري كمتر از ۲ درصد نبوده است، هر چند كه شناسايي آنان بسيار دقيق و به لحاظ معيارهاي معين و مشخص و با نظارت متخصصين انجام گرفته شده باشد، بنابراين اگر همين پايين ترين رقم گزارش شده ، يعني ۲ درصد را براي جمعيت مدرسه اي جامعه ايران۲ بپذيريم، در حدود حداقل سيصدهزار نفر دانش آموز با مشكلات رفتاري خواهيم داشت كه با كمكهاي جدي متخصصين استثنايي و روان شناسان و نيز آموزش و پرورش ويژه نياز دارند تا بتوانند مسائل و مشكلات يا تضادهاي عاطفي خويش را حل كرده و تعادل لازم را به دست آورند.
– بررسي مختصري از تاريخچه و علل اختلالات رفتاري
دربارة ناهنجاري رفتاري و اختلالات رفتاري در دوران قبل از تاريخ، اطلاعات اندكي وجود دارد، مراجعه به نوشته هاي قديم نشان ميدهد كه در گذشته هاي دور، چنين اختلالاتي را به شياطين و

نيروهاي ماوراء طبيعي نسبت مي داده اند.(نس، ونيتر وب ۱۹۸۱) همزمان با ظهور فلاسفة يونان، در زمينة بيماريهاي رواني و درمان آن پيشرفت هاي چشمگيري حاصل شد.بقراط(۴۶۰ ق.م) پدر پزشكي نوين، آسيب مغزي و افلاطون(۴۲۹ ق.م) عدم هماهنگي بين روان منطقي و غير منطقي و ارسطو(۳۸۴)ق.م اختلالات قلبي و اميل كراپلين(۱۹۲۶) بيماريهاي مغز، اختلالات در سوخت و ساز بدن و زيگموند فرويد(۱۸۵۶ م) عدم تعادل بين نهاد، فرا خود و خود (شاملو۱۳۷۳) و آلفرد آلر (۱۸۷۰ م) عقدةحقارت رابه عنوان عوامل مؤثر در بروز نابهنجاري رفتاري مي دانستند(شاملو ۱۳۷۳) و (وهاب زاده ۱۳۷۰) . و قبل از سالهاي ۱۷۰۰ ميلادي علمي به عنوان روان شناسي كودك نبود،

بطوريكه در قرن ۱۴ و ۱۵ رها كردن كودكان امري عادي بود و مفاهيم اولية اختلالات رفتار كودك شبيه به فرضيه هاي مربوط به بزرگسالان بود(روزن، كلارك، و كيوتيز ۱۹۷۶). و تا سال ۱۷۵۰ م زنده ماندن كودكان از ۳ نفر به ۱ نفر بود(راي، ۱۹۷۱ به نقل از نلسون و ايزرائيل، ۱۹۸۴ به نقل از طوسي ۱۳۷۲) . اما از قرن ۱۸ به بعد تحولاتي از قبيل: ساخت تستهاي هوش، نهضت مطالعة كودك و تاكيد نظرية تحليل رواني بر نقش حساس تجارب اوليه دوران كودكي و نظرية رفتارگرايي تاكيد

بر عوامل محيطي(آزاد ۱۳۶۸) و مطالعة علمي كودك و نوجواني توسط گزل و استانلي هال و ساخت اولين كلينيك روان شناختي كودك توسط و تيمر(۱۸۹۶) باعث توجه به روان شناسي مرضي كودك و نوجوان گرديد(ساراسون ۱۹۹۷ به نقل از نجاريان و همكاران ۱۳۷۹). و همگام با اين تحولات، روان پزشكان و روان شناسان اروپايي و آمريكايي نظام طبقه بندي بيماريهاي رواني در سال ۱۹۵۲ بنام (DSM – I) و فرم نهايي آن در سال ۱۹۹۴ كه هماهنگ با ملاكهاي تشخيصي نظام طبقه بندي سازمان بهداشت جهاني(ICD – ۱۰ )، بنام ICD ,DSM,DSM – IV اختلالات كودكي و نوجواني را در چهار دسته تقسيم كرد:
الف – اختلالات رفتارهاي مخرب با نشانه هايي چون بيش فعالي، بي تو جهي، پرخاشگري، 
ب – اختلالات هيجاني با نشانه هاي ترس، اضطراي، غم.
ج – اختلالهاي عادتي و خوردن با نشانه هاي شب ادراري، لكنت زان، تيكهاي حركتي، و خوردن به مقدار زياد غذا و بعد واداشتن خود به استفراغ كردن.
د – اختلالهاي مربوط به رشد با نشانه هاي بارز در رشد قابليتهاي عقلاني مهم و مهارتهاي اجتماعي كودك{ عقب ماندگي ذهني و اختلالات يادگيري} (روز نهان، سليگمن ۱۹۹۵ ترجمة محمدي ۱۳۸۰).

– علل و درصد هر يك از اختلالات رفتاري
مشكل مي توان ميزان دقيق رواج ناهنجاريهاي رفتاري را معين كرد، با اين حل، ايراد ضرب و جرح (۳۵%) و رفتارهاي ضد اجتماعي(۶۰%) {مانند پرخاشگري، سوء مواد، ايجاد حريق و ويرانگري}، تخريب اموال (۴۵%) دروغگويي، دزدي(۵۰%) و ساير نابهنجاريهاي رفتاري(۳۱%) [ مانند فرار از مدرسه، لجبازي، پرجنبشي، پوشش و ارايش نامناسب و انحرافات جنسي] بي ترديد در ميان نوجوانان از رايج ترين ناهنجاريهاي رفتاري است(آچنباخ ۱۹۸۱، توپلينگ، برگر، ويول ۱۹۷۵).
پسرها نسبت به دخترها، بيشتر به نابهنجاري رفتاري مبتلا مي شوند(آخن باخ ۱۹۸۵).مطالعات مختلف نشان مي دهند، بين اختلالات رفتاري كودكان و نوجوانان با وضعيت اقتصادي – اجتماعي خانواده و شغل والدين (رابينز ۱۹۹۷)و اختلالات رفتاري والدين (گراهام و روتر ۱۹۹۱) و اختلافات زناشويي والدين(راتر ۱۹۸۱) و گسستگي زناشوئي، و پرخاشگري بين زن و شوهر و ميزان صميميت والدين با كودكان (هترنيگتن، مارتن۱۹۷۹)، ازدواج زودهنگام والدين، فقدان علاقة والدين به ادامة تحصيل كودك ، عدم شركت خانواده در فعاليتهاي مذهبي و سرگرمي( وادس و ورث ۱۹۷۹) وا داشتن والدين معتاد يا الكلي ، فقدان يكي از والدين (كادورت ۱۹۸۳) و عوامل ژنتيكي(كرو ۱۹۷۴) ارتباط وجود دارد.
پژوهشهاي انجام گرفته در داخل كشور نيز نشان مي دهند: بين ناهنجاري رفتاري كودكان و نوجوانان و بهرة هوشيف پيشرفت تحصيلي، اشتغال مادران، ميزان درآمد والدين و بافت اجتماعي – اقتصادي، تحصيلات مادر، مشكلات جسمي و فيزيكي، (شباورد ۱۳۸۲، محمدعلي ۱۳۷۸) و معدل ، جنسيت، وضعيت رواني ساكن در خانهف مهاجرت، فقدان يا عدم حضور يكي از والدينف اختلافات خانوادگي، ترتيب تولد (نوشين ۱۳۷۱، رضازاده ۱۳۷۹) و شيوه هاي برخورد والدين (مستبد) و اختلالات رفتاري و نگرش منفي نسبت به والدين طلاق(فطين حور ۱۳۷۵، كاهني ۱۳۷۲، و مطلبي ۱۳۷۸) رابطة معني داري وجود دارد و همچنين بين اختلالات رفتاري[پرخاشگري، افسردگي،

ناسازگاري اجتماعي] دانش آموزان مدارس غير انتفاعي و دولتي تفاوت معني داري وجود دارد (عرب نصرت آبادي، ۱۳۸۱).
بر اساس دانش موجود، به نظر ميرسد كه غالب رفتارهاي نابهنجار، نتيجة يك واقعة بحراني نيست، بلكه منتبح از تجارب و يادگيري هاي ناسالم در طي مدتهاي طولاني هستند(ماهان ۱۹۹۹).جو ناسالم خانواده بويژه ويژگي هاي شخصيتي پدر و مادران با ناهنجاريهاي رفتاري كودكان رابطه دارد، والدين نابهنجار، بيش از ديگران، كودكان نابهنجار پرورش ميدهند(ولكمن ۱۹۸۴). هر چند خانواده بدون ترديد مؤثرترين جزء محيط يك كودك است، عوامل اجتماعي مؤثرتري نير حائز اهميت هستند.با بزرگ شدن كودك و صرف وقت بيشتر او خارج از محيط خانواده، تاثير اين عوامل به طور مستقيم نيز

اعمال مي شود.بطوريكه بررسي هاي روتر و هرسف (۱۹۸۱) در لندن نشان داد ميزان شيوع نابهنجاريهاي رفتاري در بين كودكان و نوجوانان مناطق محروم نسبت به ساير مناطق بيشتر است، و رفتارهايي از قبيل دزدي، مزاحمت، مصرف مواد مخدر واختلالات هيجاني منش در محلات مركزي پرجمعيت شهرها بيشتر از محلات ديگر است، خصوصيات عمدة محلات شهر بدليل كمبود فضاي بازي، ناكافي بودن وسايل تفريح و آسايش براي نوجوانان، شرايط زندگي متراكم، و كمبود وابط

اجتماعي است.ميزان رفتارهاي ناهنجار اجتماعي و نوجوانان مدارس مختلف متفاوت است، ان تفاوت به نظر نمي رسد با بزرگي يا كوچكي و قدمت مدرسه ربطي داشته باشد، بلكه بيشتر با محيط اجتماعي آن مربوط است(گيلدر و همكاران ۱۹۸۸).
همچنين بر اساس تحقيقات در زمينة دوقلوهاي يكسان، عامل وراثت در ايجاد ناهنجاري رفاري نقش عمده اي دارد(وكسلر ۱۹۸۰)، و نيز بين ناهنجاري رفتاري در كودكان و نوجوانان مبتلا به آسيب هاي نغزي (ميزان شدت) رابطه وجود دارد (روتر و همكاران ۱۹۸۱).
بررسي هاي مختلف در داخل كشور نشان مي دهد در ناهنجاريها و اختلالات رفتاري عوامل مختلفي تاثير دارند، به طوريكه بين اشتغال و عدم اشتغال مادران، ميزان تحصيلات والدين، و وضعيت رواني افراد خانواده ، عامل مهاجرت، فقدان يكي از والدين درآمد خانواده، اختلافات و از هم گسيختگي خانواده و ازدواج مجدد والدين، عدم ارضاي نيازهاي اساسي فيزيولوژيكي و عاطفي، نگرش منفي نوجوانان نسبت به والدين ، سطح پايين تحصيلات و نقص عضو و وضعيت جسماني ضعيف و لاغر اندام، و ناهنجاريهاي رفتاري كودكان و نوجوانان رابطة معني داري وجود دارد.
اختلالات رفتاري كودكان و نوجوانان با توجه به ماهيت رفتاري هر كودك و نوجوان فرق مي كند، و اين مشكلات سربزرگي در برابر تعليم و تربيت است و مربيان آموزشي را از آموزش موفقيت آميز مارتهاي آموزشگاهي باز ميدارند( روبرت، راترفورد وهاول ۱۹۹۸ به نقل از بشاورد، ۱۳۸۲).(غ.نيكخو nikkhox2000 )
– اصل فراموش شدة ژنتيك
هميشه مسائل تربيتي چه از بعد مكان و چه فرد دغغه انسان بوده و هست. تربيت نسلها وانتق

ال آموخته هاي مثبت و روشهاي آن نيز از جمله مسائلي بوده كه مدتها فكر آدمي را به خود مشغول كرده است.قضاوت اينكه بشر تا چه حد در اين زمينه موفق بوده كار ساده اي نيست چرا كه تنها چند عامل محدود در اين زمينه موثر نيستند.عوامل بسيلر تعددي در اين امر دخيل اند كه در اينجا تاكيد بر عاملي است ككه عليرغم نقش مهمش توجه چنداني به آن نمي شود.
ژن يا اندوختة وراثتي انسانها يك سري داده هاي بالقوه و پايدار هستند كه مي توانند بسياري

از خصوصيات ظاهري و اخلاقي نسل بعد را تشكيل دهند و ان را به نسلهاي بعد منتقل كنند.شباهت ظاهري ميان فرزندان و والدين و والدين با اجدادشان ناشي از همين مقوله است ولي آيا تنها اين شباهتها در ظواهر خلاصه ميشود؟
قطعاً اين طود نيست.شباهتهاي اخلاقي و رفتاري بسياري را ميتوان بين هر دو يا سه (يا بيشتر) به طور واضح مشاهده كرد.اختلالات رفتاري نيز از اين امر مستثني نيست و در بعضي موارد اينگونه ناهنجاريها در نسل مشاهده مي شود.مثلاً اختلال رفتاري نافرماني، پرخاشگري و…. اما عاملي كه سبب مي شود علي رغم اين همه شباهت( كه به همخوني نيز تعبير مي شود) اختلافاتي بنيادي بين نسلها پديد آيد مقولة زمان و موقعيت است كه نبايد آنرا از نظر دور داشت.بسياري از خصوصيات و حتي ژنها وابسته به جنسيت يا سن هستند و خيلي از متوليان امور تربيتي از اين امر بي اطلاع هستن.بنابراين علاوه بر عامل ژنتيك، عامل محيط هم در اين گونه اختلالات، مي توانند نقش بسزايي داشته باشند.( googleاختلالات رفتاري)
– ارتباط نقش سيستم ايمني با افزايش مشكلات رفتاري
ايسكانيوز – محققان دانشگاه Cincinnati مي گويند: در كودكاني كه دچار نقص سيستم ايمني هستند احتمال بروز اختلالات رفتاري و احساسي بيشتر از ساير همسالانشان است.
به گزلرش سرويس علمي ژوهشي ايسكانيوز به نقل از مجلة Annalsof Allergy ،پزشكان مركز پزشكي اطفال به بيمارستان Cincinnati با انجام مطالعاتي روي ۲۰ كودك مبتلا به نقص سيستم ايمني و ۲۰ كودك مبتلا به آسم به بررسي وضعيت سلامت اين كودكان و استاندارد زندگي آنان پرداخته، سپس اطلاعات بدست آمده را با شرايط كودكان سالم مقايسه كردند.
نتايج حاكي از آن بود كه كودكا مبتلا به PIDD (نقص سيستم ايمني) از ريسك بالايي براي ابتلا به مشكلات رواني برخوردار بودند.
اين مشكلات شامل افسردگي، نگراني، اختلال در انجام مهارتهاي اجتماعي و حتي بيماريهاي جسماني است.تا كنون توجه بسيار كمي به اين گونه مشكلات كودكان شده از اين رو توصية محققان اين است كه پزشكان توجه بيشتري به مشكلات رفتاري كودكان داشته باشند، شاي

د همين علايم سطحي نشان از وجود يك بيماري پشرفته باشد.(Google، اختلالات رفتاري، نويسنده فراهاني)
– ميزان شيوع اختلالات رفتاري دانش آموزان تهران وآذربايجان غربي
تحقيقات نشان ميدهد كه ميزان شيوع اختلالات رفتاري دانش آموزان تهراني به ترتيب [ اختلالات پرخاشگري و بيش فعالي ۶۳/۲۴% – اختلال ناسازگاري اجتماعي ۲۳% – اختلال اضطراب و افسردگي ۵/۱۹% – اختلال رفتارهاي ضداجتماعي ۶۵/۸ بوده اند] (رحمتي، ۱۳۸۰).

و مطالعات تسبيح سازان(۱۳۷۹) نشان داد در بين جوانان استان آذربايجان غربي بيش از ۶۰% دختران و پسران به بيماريهاي رواني خفيف و ۱۰% مبتلا به اختلالات شديد رفتاري هستند و ميزان افسردگي دختران نسبت به پسران بيشتر استف و بيش از ۲۵% از آزمودنيهاي دختر وسر علائم رفتار خصومت آميز مانند خشم، تهاجم، و تحرك پذيري از خود نشان مي دهند.(غ نيكخو google)
– دسته بندي اختلالات رفتاري
كودكان با اختلافات رفتاري، بنابر ماهيت رفتارهايشان، احتياجات رواني، تربيتي و آموزشي متفاوتي از ساير كودكان دارند.لذا براي آموزش، تربيت و بازپروري و ترميم فتارهاي آنان لازم است چگونگي دسته بندي اين اختلالات با توجه به اواع دشواريهاي رفتاري آنان تعيين شود.
دربارة چگونگي دسته بندي اختلالات رفتاري، اختلاف نظر و بحثهاي گوناگوني وجود دارد.دشواري دسته بندي اين اختلالات از آنجا ناشي مي شود كه :
اولاً، علل متفاوتي مي تواند زيربناي نشكلات رفتاري مشابهي باشد و نيز انواع متفاوت مشكلات رفتاري مي تواند از علل مشابهي حاصل آمده باشد.
دوم، فراواني و گوناگوني رفتارهاي ناسازگار بسيار گسترده است.
سوم، چگئنگي شروع اين گونه رفتارها و كيفيت رشد و پيشرفت آنها متفاوت است.
چهارم، ميزان و درجة رشد آنها مختلف است.
پنجم، چگونگي پاسخ دهي اين گونه رفتارها به روشهاي درماني گوناگون متفاوت مي باشد.
همچنين سوالاتي مانند: سودمندي دسته بندي اختلالات رفتاري چيست؟ كدام نشانه هاي رفتاري، مرضي و واقعي، و كدام ساختگي و زود گذر است؟ و ………… عوامل مهمي در دشواري دسته بندي اين رده از كودكان بشمار مي آيند.در اينجا به ذكر گروه بندي هاي مختلف اين اختلالات مي پردازيم و به علت فراواني اين اختلالات و فراواني دسته بندي ها تنها به توضيح اختلالاتي مي پردازيم كه مربوط به دوران كودكي و نوجواني است و ساير اختلالات را تنها نام مي بريم.
الف – گروهبندي بر اساس مزاج
اين دسته بندي بر اساس بقراط حكيم۱ (۴۶۰ – ۳۷۷ ق.م) پزشك و دانشمند بزرگ يوناني

كه به پدر پزشكي نيز شهرت دارد صورت گرفته است.
۱ – دموي يا خوني: اين دوره كه خون بر ساير اخلاط غالب استف از كودكي تا پانزده سالگي به طول مي انجامد.در اين دوره محيط بدن گرم و مرطوب است و بنابراين زمينه هاي رشد كاملاض مساعد مي باشد.جنب و جوش، شادابي و طراوت از مشخصات اين دوره است و درك مفاهيم براي فرد، سطح مي باشد، مساله و مشكل، معناي چنداني ندارد و نيز به آينده بي توجه است.
۲ – صفراوي: از ۱۵ سالگي تا حدود ۳۵ سالگي غلبه صفرا به شدت خود مي رسد.محيط بدن در اين دوره سرد و مرطوب است.تلاش، جستجوگري، بي قراري، تندخوئي و حالات بسياري از د
۳ – سوداوي: از۳۵ سالگي تا حدود ۶۰ سالگي، بر ساير اخلاط تسلط دارد.محيط بدن در اين دوره گرم و خشك است.
۴ – بلغمي: از حدود ۶۰ سالگي به بعد، بلغم بر ساير اخلاط غلبه پيدا مي كند.محيط بدني نيز در اين دوره سرد و خشك است.
ب – گروه بندي بر اساس رفتارهاي اوليه و ثانويه
كودكان با اختلالات رفتاري اوليه از اوان زندگي، رفتارهايي از خود نشان مي دهند كه متناسب با سن تقويمي و سن عقلي آنها نمي باشد.به عبارت ديگر توانايي سازش و تطبيق با محيط و تغييرات محيطي را نداند و چنين بنظر مي رسد كه رشد رفتاري آنان در مراحل پايين تري متوقف شده است.
كودكاني با اختلالات رفتاري ثانويه، كودكاني هستند كه در ابتداي زندگي داراي رشد رفتاري طبيعي بوده اند، اما در مقطعي از زمان به دلايل مختلف جسمي يا فشارهاي رواني، رفتارهاي آنان به مراحل پايين تر از رشد، بازگشت مي كند و نشانه هايي از وابستگي و مشكلات رفتاري در آنان تظاهر مي نمايد.
ج – گروهبندي بر اساس سن
براي هر دورة سني رفتارها انحرافي غالبي را مشخص كرده اند.
۱- دورة اول كودكي(تولد تا سه سالگي): واكنشهاي رفتاري بيمارگونة كودكان در اين دوره اكثراً از نوع واكنشهاي سايكوسوماتيك۱ يا روان تني مي باشد.به عبارت ديگر حالت هيجاني در كودكان حداكثر مواقع با تغيير در واكنشهاي جسماني اعضاي مختلف بدن مانند دستگاههاي گوارش،

تنفس، گردش خون و مانند آن همراه است.بدين صورت كه كودكان مشكلات عاطفي وو رواني خود را بيشتر به صور تهوع، اسهال، دل درد، يبوست،بي اشتهايي، تنگي نفس، كاهش وزن و گاه به صورت اضطراب، افسردگي، بي قراري و من خوابي نمايان مي سازند.
۲- اختلالات رفتاري دورة دوم كودكي(۴ تا ۶ سالگي): اختلالات رفتاري در اين دوره بيشتر به صورت ترس، انواع عادت نامطلوب مانند جويدن ناخن، مكيدن انگشت يا اشياء شب ادراري، پرخاشگري و تخريب اسباب بازيها يا لوازم منزل و گاه نيز به صورت بي اشتهايي، بدخوابي، اختلالات گويايي، 
۳- اختلالات رفتاري دورة سوم كودكي(۷ تا ۱۱ سالگي): اختلالات رفتاري در اين دوره بيشتر به صورت دروغگويي، دزدي، امتناع از رفتن به مدرسه، اختلالات گويايي مانند لكنت زبان، انواع تيكها (پرسشها بي اراده عضلاني)، گريه ها و خنده هاي بي دليل و غير عادي، تمارض، مشكلات تحصيلي و مانند آن است.
۴- اختلالات رفتاري دورة نوجواني (۱۲ تا ۱۴ سالگي) : اختلالات رفتاري در اين دوره بيشتر در ارتباط با انجام تكاليف مدرسه و براوردن توقعات و انتظارات تحصيلي از طرف معلم و والدين است.گاهي نيز در اين دورة رفتار و اعمال غير اجتماعي يا علائم سايكوپاتي (جنون آميز) و همچنين سايكوزهاي زودرس تظاهر مي كند.
۵- اختلالات رفتاري دورة بلوغ و جواني (۱۵ تا ۲۰ سالگي): اختلالات رفتاري در اين دوره بيشتر در ارتباط با اختلاف سليقه و عقيدة جوان به نحوة زندگي و ارزشهاي والدين است.اين اختلاف ممكن است بر سر مسائل جزئي و سطحي مانند: مدل لباس و آرايش مو، چگونگي لباس پوشيدن، برنامه هاي تفريح، گذراندن اوقات فراغت، انتخاب معاشران، رشتة تحصيلي و شغلي و گاه در مسايل عميق تر و ريشه ا تر مانند : مذهب، اخلاق، سياست و …… مي باشد. اين علائم گاهي به صورت رفتارهاي سايكوتيك تظاهر مي كند.
د- گروهبندي بر اساس سبب شناسي
۱ – اختلالات رفتاريبا زيربناي ارگانيگي يا جسمي
۲ – اختلافات رفتاري با زيربناي رواني و بدون مشكلات جسمي
در اختلالات رفتاري كه منشاء عضوي دارندف مشكلات رفتاري به علت آسيب مغزي يا بيماريهاي مغزي يا اختلال در وضايف غدد مترشحه داخلي و مانند آن بوجود مي آيد.البته بايد در نظر داشت كه در بحث اختلالات رفتاري، مسايل عقب ماندگي هاي ذهني و مشكلات مربوط به آن مورد نظر نيست، بلكه اختلالات رفتار ترد افرادي باهوش تقريباً متوسط و بالاتر از آن مورد توجه است.براي

تشخيص منشاً اختلالات رفتاري به لحاظ پزشكي، انجام سي – تي – اسكن۱، الكتروآنسفا لوگرافي۲، آزمايش خون و ادرار ضروري است.در صورتيكه نتايج آزمايشات و معاينات پزشكي هيچ گونه مشكل ارگانيكي را برملا نسازد، در اينحال اختلالات رفتاري ريشة رواني دارد و بايد از طرق درمانهاي رواني و بازپروري مناسب برطرف گردد.