بررسي رابطه اختلالات رفتاري كودكان با بهداشت رواني والدين

فصل اول
کلیات پژوهش

مقدمه
بی شک خانواده، نخستین و مهمترین آموزشگاه و پرورشگاه انسان به شمار می آید و یکی از نهادهای اصلی و مقدس هرجامعه است. این خانواده است که فرایند شدن انسان را از قوه به فعل فراهم می کند و تسهیل می سازد و پس از یک زمینه مناسب وراثتی، مهمترین و ضروری ترین نیاز برای رشد یک انسان محسوب می شود و از این نظر خانواده، حیاتی ترین نقش را به عهده دارد. حساس ترین ایام زندگی یک فرد در خانه، در خانواده و در دامن مادر سپری می شود. از این

رو قابل تعجب نیست که ریشه اکثر مشکلات رفتاری و ناهنجاریهای عاطفی، اجتماعی و روانی را باید در خانواده جستجو کرد. فرار نوجوانان از خانه، پرخاشگری، بی اختیاری در نگهداری ادرار، ناخن جویدن، اعتیاد، بزهکاری، اضطراب و نظایر آن جلوه هایی از عدم آموزش و عدم برقراری رابطه درست با کودکان و نوجوانان است (به پژوه، ۱۳۸۳).
مطالعات گوناگون نشان داده اند مشکلات بهداشت روانی در کودکان و نوجوانان بیش از سایر

اقشار جامعه مشاهده می شود. افسردگی، اضطراب، خودکشی، بزهکاری، مصرف مواد مخدر، شکست تحصیلی و ترک تحصیل از جمله مشکلاتی به شمار می آیند که در دوران کودکی و نوجوانی مشاهده می شود که ناشی از عوامل متعددی چون ژنتیک، اختلال های خانوادگی، تبعیض های اجتماعی، برخوردهای نامناسب افراد خانواده، مدرسه، اجتماع و مجموعه ای از عوامل (خدایاری فرد، ۱۳۸۲).

کودک کافی است که عادی به دنیا بیاید و خانواده و محیطی مناسب در اختیارش باشد تا ببالد و رشد کند و به جایگاه ارزشمند خود برسد. اما زندگی خانوادگی، محیط اجتماعی، بهداشتی، آموزشی و فرهنگی بسیاری از مردم جهان چنان است که دستیابی به چنین مقصودی را دشوار و گاهی امکان ناپذیر می سازد. ما غالباً فرزندان خود را به دلیل خطاها و اختلال ها محکوم می کنیم، یا آنها را به باد ناسزا و تنبیه می گیریم و فراموش می کنیم به جای آن باید خطاها و ندانم کاریهای خودمان را دلیل بروز مشکلات آنها بدانیم (کاکاوند، ۱۳۸۵).
اختلالات عاطفی- رفتاری، بویژه به سبب وضعیت نامتعادل و متحول زندگی خانوادگی و اجتماعی در یکی از دو دهه اخیر در کشور ما، بیش از هر زمان دیگری گریبانگیر گروههای وسیعی از کودکان شده است. نابسامانیهای خانوادگی، کمبود آموزشی و پرورشی و بهداشتی، جابجا شدن گروههای اجتماعی و فشارهای ناشی از آن، رشد نامعقول جمعیت، مهاجرتهای بی رویه، آوارگی، فقر و اعتیاد گسترده، دل آزردگی و افسردگی و پرخاشجویی و شکوه گیریهای حاصل از غیبت یا فقدان سرپرست در بسیاری از خانواده ها و… بسیاری از عوامل مهم دیگر سبب شده است که اختلالات عاطفی و رفتاری کودکان وسعت بی سابقه ای بیابد (لطف آبادی، ۱۳۸۷).
غیبت های طولانی پدران از خانه، ساعت های طولانی دوری مادران از خانواده تحولات و بحران های شدید اقتصادی و اجتماعی و از همه مهمتر کم رنگ شدن ارزشی های مذهبی و اخلاقی را باید عامل اصلی این بی ثباتی ها در خانواده دانست (نوابی نژاد، ۱۳۷۹).
از آن جا که مادر اولین کسی است که نوزاد با او رابطه برقرار می کند، لذا مهم ترین نقش را در پرورش ویژگیهای روانی و عاطفی کودک به عهده دارد و کانون سلامتی یا بیماری محسوب می شود. تحقیقات نشان داده اند اختلالات رفتاری کودکان ارتباط تنگاتنگی با مشکلات روانی والدین دارد. هرچه مشکل روانی والدین شدیدتر باشد ظهور اختلال های رفتاری کودکان سریع تر خواهد بود (بلانز و همکاران، ۱۹۹۱).
مطالعات نشان داده اند که مشکلات رفتاری فرزندان با اختلال روان پزشکی والدین رابطه دارد (زیما و همکاران، ۱۹۹۶؛ راتروکوینتون، ۱۹۸۴).

اگر در خانواده شرایط و روابط ناسالم و منفی وجود داشته باشد، تأثیری بر روی فرزندان خواهد گذاشت و منش های عاطفی ناهنجاری در آن ها شکل خواهد گرفت. نقش های منفی از قبیل حسادت، پرخاشگری، احساس عدم امنیت، مضطرب، پرخاشگری، ناسازگاری و افسرده می گردد. لسلت (۱۹۸۷) ناسازگاری کودکان و نوجوانان را ناشی از شکست در دوران کودکی و در خلال دوران دلبستگی مادر می داند (اسماعیلی، ۱۳۸۳).

مطالعات لي و همكاران (۱۹۸۷ ) نشان داده كه آسيب رواني مادر موجب اختلالات عاطفي – هيجاني و مشكلات تحصيلي فرزندان مي شود ( به نقل از محمد اسماعيل ، ۱۳۸۲ ) .
تحقيقات نشان داده اند كه يكي از علل ابتلاي به انواع اختلال هاي رواني و يكي از منابع آسيب رواني كودك ، در ماهيت تعامل آن ها با والدين شان بالاخص با والدين بيمار مي باشد . هترينگتون و همكاران ( همان منبع ).
نتايج تحقيقات يافته هاي آماري نشان داد كه : ۶۱ درصد از مادران كودكان مبتلا به اختلال رفتاري هيجاني مشكوك به عدم سلامت روان هستند كه اين ميزان برحسب اختلالات رفتاري كودكان متفاوت مي باشد ( همان منبع ) .
متأسفانه در مورد اختلالهای مربوط به کودکان مطالعات اندکی صورت گرفته است و اطلاعات موجود بیشتر براساس مطالعات انجام شده در مورد بزرگسالان است (نلسون و ایزرائل، ترجمه، خدایاری فرد، ۱۳۸۲) با توجه به اهميت مطالب فوق پژوهشگر بر آن شد تا به بررسي اين موضوع بپردازد.

بیان مسئله
تأثیر رفتار و طرز فکر والدین در شکل گیری و چگونگی رفتار کودکان از اهمیت اساسی برخوردار است. والدینی که رابطه مطلوب و درستی با فرزندان خویش دارند، موجب شادمانی، مسئولیت پذیری و تکامل شخصیتی فرزندان خود می شوند. از سوی دیگر، والدینی که رفتاری مطلوب و درستی با فرزندان خود ندارند باعث بروز انواع مشکلات رفتاری در آنان می شوند.
برای آنکه کودک به شکل سالم و هنجار رشد یابد بایستی در حد معقول نیازهای شخصیتی، روانی، فیزیکی و اجتماعی او ارضا شود. ناکامی در رفع این نیازها باعث مشکلات رفتاری، بزهکاری و ناشادی کودک می گردد و شرایط خانوادگی زمینه ساز این ناکامی هاست. از جمله این شرایط: خانواده های از هم پاشیده، طرد شدگی کودک، سخت گیری و محدودیت شدید، فقر و کمبودهای شخصی، عصبی بودن والدین، نبودن معیارهای صحیح اعتقادی و اخلاقی در خانواده و … را می توان نام برد. در اکثر نظریه های روانشناسی رشد، چگونگی روابط کودک با اعضای خانواده و مخصوصاً ما در یکی از اساسی ترین عامل رشد شخصیت، شناخته شده است.
اگر در روابط عاطفی مادر و کودک اختلالی بوجود آید، موجب بهم خوردن امنیت عاطفی در کودک می شود که آثار آن را در رفتار کودک می توان مشاهده کرد. بنابراین توافق کلی براین است که خانواده در پیدایش اختلالات رفتاری کودک تأثیر مهمی دارد (نوابی نژاد، ۱۳۸۰ و میلانی فر، ۱۳۸۰).
رئیس و همکارانش (۱۹۹۵) با اجرای پژوهشی تحت عنوان رابطه بین شیوه های تربیتی مختلف خانواده با آسیب شناسی روانی در نوجوانان، سه شیوه ضدیت- منفی گرایی، گرم و صمیمی و

حمایتی، و کنترل کننده- نظارت کننده را مطالعه نمودند. آنها در این تحقیق دریافتند که شیوه ضدیت و تعارض با علائم افسردگی، همبستگی کمتر و با رفتارهای ضد اجتماعی همبستگی بیشتری دارد. از طرفی بین ارتباط گرم و صمیمی و رفتارهای مرضی ارتباطی مشاهده نشد (امینی، ۱۳۸۴).

پورتس و هاور (۱۹۹۲) در پژوهش پیرامون کارآیی خانواده و سازگاری کودکان پس از طلاق دریافتند که آن دسته از عواملی که بیشترین سهم را در تسهیل سازگاری عاطفی- اجتماعی دارند عبارتند از: نقش های خانوادگی، مهار رفتار و مشارکت عاطفی، علاوه بر این مشخص شد که خانواده هایی که در آنها مراقبت، حمایت متقابل و رسوم خانوادگی پس از طلاق نیز حفظ شده است، احتمالاً بیشتر قادرند ناسازگاری کودکان را کاهش دهند(کریمی، ۱۳۸۷).
فرار از خانواده نیز معمولاً به دنبال یک دوره طولانی تعارضات شدید خانوادگی رخ می دهد. اگر فراری ها مشکلات شدیدی را در خانه تجربه کرده اند اما آنهایی که بیشتر از یکبار از خانه فرار کرده اند شدیدترین مشکلات را داشته اند (اولسون و همکاران، ترجمه کریمی، ۱۳۷۸).
طبق تحقیقات انجام شده نحوه تربیتی والدین، ویژگی های رفتاری خاصی را در کودک بوجود می آورد مثلاً والدینی که در تعامل با فرزندان خود از شیوه فرزند پروری اقتدار منطقی استفاده می کنند فرزندانشان مستقل و با هدف بوده، دارای اعتماد به نفس و مسئولیت پذیر می باشند و از نظر روانی سالم هستند (بوری ، ۱۹۹۱، مارتین و مک کوبی، ۱۹۸۴، نقل از طیبی، ۱۳۸۳).
ری (۱۹۹۰) طی تحقیقی نشان داد که: کودکان مبتلا به مشکلات رفتاری در خانواده هایی پرورش یافته اند که در آنها انضباط و محبت کم بوده است.
سیف نراقی و نادری (۱۳۷۹) طی پژوهشی نشان دادند که: اگر جو یا فضای کل خانواده، بر حرکت و رفتار کودک را علیرغم درست یا نادرست بودن آن پذیرا باشیم،کودک به احتمال زیاد دچار اختلالات رفتاری می گردد… از طرف دیگر در نقطه مقابل خانواده هایی قرار دارند که هیچگونه رفتار کودک را نمی پذیرند. و کودک دچار بلاتکلیفی و تشویش است. افراط و تفریط در میزان توجه و مراقبت نسبت به اعمال و رفتار کودک می تواند موجبات اختلالات رفتاری باشد…داشتن انتظارات و توقعات

 

نامتناسب با رشد و توان جسمی، ذهنی، عاطفی، اخلاقی و اجتماعی کودکان و یا نداشتن هیچگونه توقعی از آنان در موقعی باید توقع داشت، سبب اختلالات رفتاری در آنان می شود(سالاری، ۱۳۸۰).
براساس گزارش سازمان بهداشت جهانی سالانه، بیش از یک میلیون نوجوان ۱۳ تا ۱۹ ساله از خانه فرار می کنند بیشتر این نوجوانان میان ۱۴ تا ۱۷ سال سن دارند که از این میان ۷۴ درصد دختر و ۲۶ درصد پسر هستند(روزنامه جام جم، دی ماه ۱۳۸۰).
نتایج تحقیقات متعدد نشان می دهند اکثر مشکلات رفتاری کودکان در محیط خانه و مدرسه منعکس کننده شرایط پیچیده بین فردی و رفتاری اعضای خانواده بویژه والدین است و در این میان نقش مادر اساسی و تعیین کننده است بطوریکه محرومیت از وجود او و یا عدم بهداشت روانی والدین اثرات ناگواری از جمله کاهش میزان جنب و جوش، کاهش واکنش عاطفی، ضعف اعتماد به نفس و… را به همراه دارد. نگرش ها و رفتارهای والدین همانند محرومیت از والدین سهم نسبتاً زیادی در علت شناسی اختلالات رفتاری دارند به همین جهت برخی از صاحب نظران معتقدند کودک مشکل دار عمدتاً والدین مشکل داری داشته اند (ماسن، ترجمه یاسایی، ۱۳۸۰).
«نلسون و ایزرائل » نقل از حمیدی (۱۳۸۰) توافق همگانی وجود دارد که خانواده در پیدایش اختلالهای رفتاری کودکان تأثیر مهمی دارد. درباره خانواده های بزهکاران و نیز خانواده های کودکان مبتلا به اختلال رفتار، جرمها و بزهکاریهای بسیاری گزارش شده است. به نظر می رسد اختلالات رفتاری کودکان از نظام خانوادگی ناصحیح سرچشمه می گیرد.
با توجه به مطالب فوق مسئله پژوهش حاضر این است که «آیا بین اختلالات رفتاری کودکان و سلامت روانی والدین رابطه وجود دارد»؟

اهمیت موضوع پژوهش
در كشور ما نيز كم نيستند كودكاني كه داراي پدر و مادري عصبي ، پرخاشگر ، روان گسيخته ، افسرده ، مضطرب و يا به فوبي دچارند . بنابراين يك عامل فشار زاي محيطي در خانواده مي تواند براي كودكان ، اختلال رفتاري ايجاد كند . براي تخفيف ضايعات و اثرات اين مشكلات لازم است شناخت علمي از آن كسب نماييم . پس بررسي رابطه اختلال رفتاري كودكان با بهداشت رواني والدين و درك بهتر وضعيت رواني والدين آنان با اختلال رفتاري كودكان حائز اهميت بوده و پژوهش گر را بر آن داشت تا به بررسي اين موضوع بپردازد .
پژوهش حاضر از دو جبنه نظری و عملی حائز اهمیت است.
الف) جنبه نظری
در زمینه اختلالها رفتاری و بهداشت روانی تحقیقات زیادی انجام شده است. بنابراین نتایج تحقیق حاضر می تواند اطلاعاتی در مورد کیفیت بهداشت روانی والدین و اهمیت آن در تحول مهارتهای اجتماعی و سازگاری کودکان فراهم آورده و در بهبود بهداشت روانی والدین موثر واقع می شود.
ب) جنبه کاربردی

۱)مشاوران، روان درمانگران که به کار تشخیص، درمان و راهنمایی اشخاص می پردازند در کاربر روی اختلالهای رفتاری که در اثر ناکارآمدی سازگاری و پایین بودن بهداشت روانی والدین شکل گرفته اند به ریشه های آن توجه کرده و راهکارهای لازم را ارائه نمایند.
۲) محیط آموزشی خانواده، جهت افزایش بهداشت روانی والدین و تأثیر آن بررفتارهای سالم و رشد مهارتهای اجتماعی مؤثر واقع می شود.

اهداف تحقیق:
هدف کلی تحقیق
بررسی رابطه اختلالات رفتاری کودکان با بهداشت روانی والدین آنها است.
اهداف اجتماعی
۱) بررسی رابطه بین لجبازي – نافرماني کودکان با میزان پرخاشگری والدین.
۲) بررسي رابطه بين سلوك كودكان با ميزان پرخاشگري والدين .
۳) بررسی رابطه بین اضطراب کودکان با میزان اضطراب والدین.
۴) بررسی رابطه بین افسردگی کودکان با میزان افسردگی والدین.
۵) بررسی رابطه بین فوبی کودکان با میزان فوبی والدین.
۶) بررسی رابطه بین روان پریشی کودکان با میزان روان پریشی والدین.

فرضیه های پژوهش
فرضيه اصلي
” بين اختلال رفتاري كودكان با بهداشت رواني والدين رابطه وجود دارد .”
۱) بین لجبازی- نافرمانی کودکان با پرخاشگری والدین رابطه وجود دارد.
۲) بین اختلال سلوک کودکان با پرخاشگری والدین رابطه وجود دارد.
۳) بین اضطراب کودکان با اضطراب والدین رابطه وجود دارد.
۴) بین افسردگی کودکان با افسردگی والدین رابطه وجود دارد.
۵) بین فوبی کودکان با فوبی والدین رابطه وجود دارد.
۶) بین روان پریشی کودکان با روان پریشی والدین رابطه وجود دارد.

تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
تعریف مفهومی لجبازی:
کودک یا نوجوان مکرراً به شیوه های منفی گرانه، خصمانه و توأم بانافرمانی در مقابل اشکال قدرت عمل می کند. معمولا رفتارهای منفی گرایانه و لجبازی به شکل یکدندگی مستمر، مقاومت در برابر دستورالعمل ها و عدم تمایل به مصالحه و سلطه پذیری یا جر و بحث با بزرگسالان و همسالان ظاهر می شوند. لجبازی ممکن است به صورت تخطی عمدی و یا مداوم از محدودیتها رخ دهد که

معمولا به شکل نادیده گرفتن دستورها، مشاجره و ناتوانی در تحمل سرزنش به خاطر بدرفتاری، دیده می شوند. تظاهرات اختلال بیشتر در خانه دیده می شود ولی در مدرسه یا اجتماع چندان آشکار نیستند (کاکاوند، ۱۳۸۵).
تعریف عملیاتي لجبازي :
لجبازی: منظور از لجبازی نمره ایست که آزمودنی (كودكان ) در سؤالات مربوط به لجبازی- نافرمانی پرسشنامه مرضی CSI-4 می گیرد.
پرخاشگری:
پرخاشگری مهم ترین ویژگی در اختلال سلوک است. به همین دلیل در بعضی از دیدگاهها، برای تبیین اختلال سلوک به پرخاشگری توجه شده است. علاوه براین، پرخاشگری مشکلی است که در بسیاری از کوکانی که به مراکز درمانی ارجاع داده نمی شوند نیز مشاهده می شود. به نظر بندورا (۱۹۶۵) در صورتیکه پرخاشگری پیامدهای مثبتی در پی داشته باشد، تداوم پیدا می کند. کودکان پرخاشگری را از طریق تقلید یاد می گیرند. والدین پرخاشگر باعث پرخاشگری کودکان خود می شود (شکوهی یکتا و پرند، ۱۳۸۴).
تعریف مفهومي پرخاشگری:
منظور از پرخاشگری زود رنجیدن و عصبی شدن، نداشتن کنترل برخشم، تمایل شدید به کتک زدن و اذیت دیگران، میل شدید به شکستن اشیاء، زیاد درگیر شدن و جر و بحث کردن، داد و فریاد کردن و پرتاب اشیاء (انصاری، ۱۳۸۷).

تعريف عملياتي پرخاشگري :
منظور از پرخاشگري در اين تحقيق نمره اي است كه آزمودني ( والدين ) آزمون SCL-90 كسب مي كند .
تعریف مفهومی اختلال سلوک :
مهمترین ویژگی اختلال سلوک الگوی پایدار و مداوم رفتارهایی است که در آن حقوق دیگران، هنجارها و قوانین اساسی اجتماعی متناسب با سن کودک نادیده گرفته می شود. ویژگیهای رفتاری افراد با اختلال سلوک را می توان در چهاردسته قرار داد: پرخاشگري كه موجب آسيب بدني به ساير افراد يا حيوانات مي شود يا تهديدي براي آنان حساب مي شود ؛ آسيب به اموال يا تقلب و سرقت ، سرپيچي از قوانين و مقررات ( كزدين ، ترجمه : محمد خاني و شاملو ، ۱۳۸۳ ).
تعريف عملياتي اختلال سلوك :
منظور از اختلال سلوك در اين تحقيق نمره اي است كه آزمودني ( كودكان ) در سؤالات آزمون CSI-4 كسب مي كند .
تعریف مفهومی اضطراب:
منظور از اضطراب شامل یک ردیف علایم و نشانه هایی است که از نظر بالینی با سطح بالایی از تظاهرات اضطرابی همراه است. علایمی مانند عصبی بودن، احساس فشار و لرزی در اندام، تر

س های ناگهانی، احساس وحشت، بیم و نگرانی نسبت به آینده و برخی از جنبه های جسمانی اضطراب مانند دلشوره، ترس مفرط، تپش قلب، تنش و برانگیختگی، بی قراری یا آشنایی با امور آشنای قبلی( انصاري ، ۱۳۸۷ ) .
تعریف عملیاتی اضطراب :
منظور از اضطراب نمره ایست که آزمودنی( والدين) در سوالات آزمون SCL 90 کسب می کند.
منظور از اضطراب نمره ايست كه آزمودني (كودكان ) در سوالات آزمون CSI-4 كسب مي كند .

تعريف مفهومي افسردگی:
به خلق غمگین فراگیر اشاره دارد. وجود حالت ملال و غم عمیق در مرکز توجه تشخیص افسردگی قرار دارد. این افراد با مسائلی همچون تحریک پذیری، فقدان احساس لذت، گوشه گیری اجتماعی، عزت نفس پایین، ناتوانی در تمرکز حواس، کارکرد تحصیلی پایین، تغییر در کارکردهایی مانند خواب و اشتها و ناراحتیهای جسمانی که در این افراد دیده می شود (کاکاوند، ۱۳۸۵).
تعریف عملیاتی افسردگي :
منظور از افسردگی نمره ایست که آزمودنی های کودک در سؤالات مربوط به افسردگی آزمون CSI-4 می گیرند. همچنین منظور از افسردگی نمره ایست که آزمودنیهای بزرگسال (والدین) در سؤالات مربوط به افسردگی آزمون SCL- 90 کسب می کنند.
تعريف مفهومي فوبي :
به ترس شديد از يك شيء يا موقعيت يا وضعيت اطلاق مي شود و ترس غير منطقي است كه به اجتناب هشيارانه از شيء فعاليت يا موقعيت منبع ترس منجر مي شود ( كاپلان – سادوك ، ۱۳۸۶ ).
تعريف عملياتي فوبی:
منظور از فوبی نمره ایست که آزمودنیهای کودک در سؤالات مربوط به آزمون CSI-4 کسب میکند.
منظور از فوبی نمره ایست که والدین (آزمودنیهای بزرگسال) در سؤالات مربوط به فوبی آزمون SCL- 90 کسب می کنند.
تعريف مفهومي روان پريشي :
روان پریشی شامل یک حالت گوشه گیرانه و انزوا طلبانه و نحوۀ زندگی روان گسیخته مانند هذیان و گریز افکار می گردد، سوالات این مربوط به روان گسیختگی در برگیرنده تدریجی اختلال از یک حالت خفیف بیگانگی تا روان گسیختگی حاد مانند اعتقاد به اینکه شخص دیگری قادر به کنترل فکر خود است( كاكاوند ، ۱۳۸۵ ) .

تعریف عملیاتی روان پريشي :
روان پريشي نمره ایست که آزمودنی (والدين) در سوالات آزمون SCL-90 کسب می کند.
روان پريشي نمره ايست كه آزمودني (كودكان) در سوالات آزمون CSI-4 كسب مي كند .
فصل دوم
پيشينه پژوهش
مقدمه
كودكي كه به دنيا مي آيد ممكن است عاليترين و كامل ترين امكانات رشد را دارا باشد. وي ممكن است آمادگي داشته باشد و ظرفيت آن را كه به شايسته ترين وجهي پرورده شود و برترين كمالات دست يابد . كافي است عادي به دنيا بيايد و خانواده و محيط مناسب در اختيارش قرار گيرد تا ببالد و نشو ونما يابد و جايگاه ارجمند خويش را در اين دنيا بيابد . اما زندگي خانوادگي و محيط

بهداشتي و آموزشي و اجتماعي و فرهنگي بسياري از مردم جهان چنان است كه دست يابي به چنين مقصودي را دشوار و گاه امكان ناپذير مي سازد . محدوديتهاي محيط زندگي گروهي از كودكان چنان زياد است كه بقاي آنان نيز مسير ميشود . بزرگي ارقام فقر و بيماري و مرگ در كشورهاي جهان سوم لرزه بر اندام آدم مي اندازد و مشكلات عاطفي و رفتاري كودكان نيز كه نتيجه ممكن فقر و بيماري و جهل و بد رفتاري ونابساماني هاي خانوادگي و كاستيهاي آموزشي و اجتماعي و فرهنگي است شديدا مانع رشد و بالندگي و وصول آن به كمالاتي است كه در

خلقتشان مقدر شده است ( نلسو، ایزرائیل، ترجمه منشی طوسی، ۱۳۸۷)
سال ۲۰۰۱ به عنوان سال بهداشت رواني اختصاص يافته است و در اين سال تمام ملل جهان وظيفه دارند كه سطح بهداشت روان خود ، خانواده و جامعه شان را ارتقاء دهند و با افزايش دانش بهداشت و زدودن برچسب هاي مخرب زمينه هاي اين رشد را فراهم آورند ( شاه محمدي ، ۱۳۷۹ )
اكنون كه دوران سرنوشت ساز سازندگي و بازسازي همه جانبه كشور با شتابي فزاينده آغاز گرديده است ، زمان آن فرا رسيده است كه برنامه توسعه و تامين تندرستي كودكان و ارتقاء سطح بهداشت خانواده و مدارس به عنوان بخش مهمي از سياستهاي ارتقاء بهداشت كشور و اساسي ترين حركت در راستاي تامين سلامتي نسل آينده ساز و تحقق بخش توسعه اجتماعي و اقتصادي آتيه كشور ، جايگاه و هويت واقعي خود را بازيابد . بدون ترديد كاهش منابع ، امكانات و اعتبارات مالي ؛ كمبود نيروي انساني آموزش ديده ، رشد افزون جمعيت و بحران زيست كه جملگي تهديدي جدي براي سلامتي نسل آينده است موانع و مشكلات متعددي را در مسير تحقق اهداف فوق الذكر ايجاد خواهد كرد . حل اين مشكلات راهي جز مشاركت همه جانبه نهادهاي اجتماعي به ويژه خانواده را باقي نمي گذارد .اما بايد توجه داشت كه مشاركت مردم بدون دادن آگاهي و اطلاعات به آنان تحقق نمي يابد راه مشاركت همه ، آگاهي همه است ( پالاهنگ، ۱۳۸۴ ).
گر چه پيشينه توجه به نيازها و مشكلات رواني كودكان به عنوان قشر خاص و داراي ويژگي هاي منحصر به فرد خود و نه به عنوان بزرگسالاني كوچك اندام به بيش از چند دهه نمي رسد، ليكن در همين مدت كوششهاي بسياري در جهت شناخت، تبيين و طبقه بندي و ارائه روشهاي درماني براي اختلالات دوران كودكي و نوجواني به عمل آمده است. طبقه بندي اختلالات كودكان اين سوال را مطرح مي كند كه ‹‹ چند نوع اختلال وجود دارد ›› ؟
سوال اساسي در همه گير شناسي اين است كه چه تعداد از كودكان در جمعيت كلي دچار اين اختلالات هستند؟ همه گير شناسي با تشخيص علل يا عوامل همراه با انتشار اختلالات در جمعيت نيز سرو كار دارد اختلالات رفتاري طيفي وسيعي از مشكلات كودكي را از رفتارهاي پرخاشگرانه و تكانشي تا رفتارهاي افسرده گونه و گوشه گيري در بر مي گيرد . كودكان با اختلالات رفتاري بنابر ماهيت رفتارهايشان احتياجات رواني ، تربيتي و آموزشي متفاوتي از ساير كودكان دارند . لذا براي آموزش ، تربيت و ترميم رفتارهاي آنان لازم است چگونگي طبقه بندي اين اختلالات با توجه به انواع و دشواريهاي رفتاري آنان تعيين شود (عيسي زاده ، ۱۳۸۶).
درباره چگونگي طبقه بندي اختلالات رفتاري ، اختلاف نظرها و بحثهاي گوناگون و فراواني وجود دارد اشكالات طبقه بندي اختلالات رفتاري بنابر علل زير مي باشد :
۱ – علل متفاوتي مي توانند زيربناي مشكلات رفتاري مشابهي باشد و درمقابل انواع متفاوت مشكلات رفتاري مي تواند از علل مشابهي حاصل آمده باشد .
۲ – فراواني و تنوع رفتارهاي ناسازگارانه بسيار گسترده است .

۳ – چگونگي شروع اين گونه رفتارها و كيفيت رشد و پيشرفت آنان متفاوت است .
۴ – ميزان و درجه رشد آنان مختلف است .
۵ – چگونگي پاسخ دهي اين گونه رفتارها با روشهاي درماني گوناگون متفاوت مي باشد (سيف نراقي و نادري ، ۱۳۸۰ ) .
آمارهاي اپيدميولوژيك نشان داده اند كه تقريبا ۱۴ تا ۲۰ درصد همه كودكان از بدو تولد تا ۱۸ سالگي انواعي از اختلالات رواني را داشته و حدود ۳ تا ۵ درصد اين گروه داراي اختلالات شتحصيلي و روابط اجتماعي زندگي دارند ، در هر صورت كمتر از ۵/۱ درصد كودكان نياز به درمان دارند . با كمال تاسف و تعجب بايد بگوييم كه در كشور ما به مسائل گوناگون و پيچيده كودكان به طور جدي پرداخته نشده است . اين در حالي است كه اختلالات عاطفي – رفتاري ، به ويژه وضعيت نامتعادل و تحول زندگي خانوادگي و اجتماعي دريكي دو دهه اخير كشور ما بيش از هر زمان ديگري گريبانگير گروههاي وسيعي از كودكان شده است (عيسي زاده ، ۱۳۸۶).
نابساماني هاي خانوادگي ، كمبودهاي آموزشي ، پرورشي و بهداشتي ، جابه جا شدن گروههاي اجتماعي و فشارهاي ناشي از آن ، رشد نامعقول جمعيت ، مهاجرتهاي بي رويه و آوارگي ، فقر و اعتياد گسترده دل آزردگي و افسردگي و پرخاشجويي و شكوه گراييهاي حاصل از غيبت و فقدان سرپرست در بسياري از خانواده ها و همچنين ناآگاهي هاي ديرپاي والدين كودكان براي مقابله علمي عاقلانه با فشارهايي كه زندگي جديد و ناآشنا و پيچيده كنوني به طور مستقيم و غير مستقيم بر روانهاي حساس و پذيرايي خردسالان وارد مي آورد . و بسياري عوامل مهم ديگر سبب شده است كه اختلالات عاطفي و رفتاري كودكان وسعت بي سابقه اي بيابد ( استارت ، لوريا، ۱۹۹۸ نقل از عيسي زاده ، ۱۳۸۶).
درچنين وضعيتي جا دارد كه پژوهشگران و متخصصان تعليم و تربيت و روانشناسي كودك هر چه نيرو و دانش و تجربه در توان و هر چه شور وشوق و دلسوزي در جان دارند به كار گيرند و بر اين دشمن مهلك دروني بشورند و كمك كنند تا اختلالهاي جانكاه عاطفي را از دلهاي آسيب پذير كودكان معصوم و دوست داشتني بيرون كنند و رشد شخصيت سالم و متعادل آنان را امكان پذير سازند .

نیازهای کودک
نیازهای مهم کودک عبارتند از اول؛ نیاز به محبت و امنیت عاطفی. دوم؛ نیاز به برخورد با تجربه های جدید و گوناگون. سوم؛ نیاز به تشویق و آگاهی یافتن دیگران از انجام کارهای مناسب و قابل تصدیق که کودک انجام می دهد. چهارم؛ نیاز به مسئول بودن و مسئولیت داشتن است.
همان طور که طرد شدن کودک و کمبود محبت برای کودک مضر است، محبت بیش از حد به کودک نیز به طوری که وابستگی ایجاد شود باعث کاهش اعتماد به نفس، ازدیاد اضطراب و آسیب پذیری کودک می شود. این باعث وابستگی کودک به مادر میشود و تفاوت آن با دلبستگی که باعث

امنیت کودک است در وجود ترس و هراس در وابستگی است. پس وابستگی در حقیقت دلبستگی همراه با ترس و اضطراب می باشد. در هر دلبستگی به طور طبیعی قدری وابستگی وجود دارد. ولی در وابستگی، دلبستگی به معنای واقعی نمی تواند وجود داشته باشد (بالبی، ۱۹۶۷)(به نقل از حمدیه و شهیدی، ۱۳۸۷).

هیستریایی مادر با الگوهای رفتار ضد اجتماعی است. پرخاشگری کودکان نیز با پرخاشگری دوران کودکی والدین ارتباط دارد. ارتباط افسردگی مادر با پرخاشگری کودک نیز پیچیده است و در پژوهش های مختلف گزارش شده است. در بعضی گزارش ها نیز اثرات وراثتی در پرخاشگری و رفتار ضد اجتماعی کودکان و نوجوانان به صورت ضعیفی گزارش شده است. اما در کل والدین به صورت منفی، رفتارهای پرخاشگرانه و بی اعتنایی کودک را به طور فزاینده ای تقویت می کنند (ماش و ای بار کلی (جلد اول)- ترجمه ؛ توزنده جانی و توکلی زاده، ۱۳۸۳).
بد رفتاری در دوران کودکی اغلب در خانواده هایی چند مشکلی اتفاق می افند که در آن ها فقر و تنگدستی، آسیب شناسی والدین و اختلال عملکرد خانواده تاثیر زیادی در رشد کودک می گذارد (مرکز ملی پژوهش، ۱۹۹۳) (به نقل از؛ ماش و ای بار کلی (جلد دوم)- ترجمه؛ توزنده جانی و توکلی زاده، ۱۳۸۳).

۱ – تعريف اختلال رفتاري
تعريف و تعيين عملكردهاي مختل كار آساني نيست زيرا الگوهاي رفتاري داراي انواع نا محدودي هستند و همچنين نامهاي مختلفي دارند ، نظير : اختلال رفتاري ، بدكاري رفتار،مشكلات رفتاري ، مشكلات روانشناختي ، رفتارنابهنجار ، رفتار ناسازگارانه ، اختلالات ، نقائص و آسيب شناسي رواني.
رفتار مشكل غالبا به عنوان رفتار ‹‹ نابهنجار›› در نظر گرفته شده است ، ‹‹ نا ›› به معناي ‹‹ دور›› يا ‹‹ از ›› و ‹‹ هنجار ›› به معناي ميانگين يا استاندارد . بنابر اين ‹‹ نابهنجار›› به معناي چيزي است كه از ميزان استاندارد منحرف شده باشد ( نلسون و ايزرائيل ، ۲۰۰۰ ، صفحه ۱و۲).
از هر نقطه نظري كه به مفهوم بهنجاري و نابهنجاري نگريسته شود ، معلوم مي گردد كه يك مفهوم نسبي است . انحراف از يك هنجار ، ممكن است آنقدر ناچيز باشد كه موجب هيچ نگراني نشود يا ممكن است به اندازه ي زياد باشد كه ترديدي درباره ماهيت نابهنجاري آن باقي نماند . بنابر اين مفهوم نابهنجار و بهنجاردو اصطلاح جدائي ناپذيرند و هر يك از آنها را بدون توجه به ديگري نمي توان تعريف كرد (دادستان، ۱۳۸۵).
در مورد تعريف مشكلات رفتاري ، اتفاق نظر در ميان محققين وجود ندارد ، و يك تعريف مشخص و محدود براي آن موجود نمي باشد . اما اغلب تعاريف روي انطباق رفتار با معيارهاي اجتماعي تاكيد كرده و چنانچه رفتاري با معيارهاي اجتماعي تطبيق داشته باشد ، آن رفتار بهنجار تلقي خواهد گرديد ؛ كراسنر معتقد است كه رفتاري غير عادي ناميده مي شوند كه با در نظر گرفتن سه متغير مداخه گر مطالعه گردند .
الف ) : خود رفتار

ب ) : محتواي اجتماعي آن
ج ) : مشاهده كننده اي كه در آن وضعيت با تمام نيرو به مطالعه رفتار پرداخته است .
هيچ رفتاري به خودي خود غير عادي نمي باشد ، زيرا فردي ممكن است كارهائي از قبيل داشتن توهمات كلامي ، گاز گرفتن ، امتناع از غذا خوردن و …. را انجام دهد . يا اين امكان وجود دارد كه درموقعيتهاي مختلف فردي خشم و عصبانيت نسبت به هر كس را نشان دهد ، لذا با در نظر گرفتن سه عمل ياد شده است كه مي توان تمايز ميان رفتارهاي عادي و غير عادي را مشخص و معين

نمود ( راس ، ۱۹۷۴ ، صفحه ۱۴۹ – ۱۵۷ نقل از خانجاني ، ۱۳۷۸).
انجمن روانپزشكي امريكا ( ۱۹۹۴ ) يك اختلال را به عنوان سندرم يا الگوي رفتاري تعريف مي كند كه موجب درماندگي شخص يا افزايش ريسك مرگ ، درد، ناتواني ،يا از دست دادن آزادي مي شود ( نلسون و ايزرائيل ، ۲۰۰۰ ،صفحه ۱و۲ ).
با توجه به نظرات ارائه شده ، در ارزيابي رفتار بهنجار از نابهنجار ملاكهائي بيان گرديده است كه به صورت خلاصه به آنها اشاره مي شود :
۱ -۱ – ملاك آماري: اين ملاك بر اساس اصل رياضي منحني طبيعي است و در اين روش آنچه كه اكثريت افراد عمل مي كنند طبيعي شمرده مي شود و آنچه در دو قطب قرار مي گيرد نابهنجار قلمداد مي گردد . ‹‹ رفتار نابهنجار رفتاري است كه از لحاظ آماري كم بسامد است و يا از هنجار انحراف دارد›› ( هيلگارد ، ترجمه براهني و ديگران ، ۱۳۸۵) .
۲ -۱ – ملاك هنجار اجتماعي : در اين ملاك با توجه به معيارهاي ويژه يا هنجارهائي كه هر جامعه براي رفتارهاي افراد پذيرفته است رفتار نابهنجار باز شناخته مي شود. بر اساس اين معيار، ملاكها براي هر جامعه جنبه اختصاصي پيدا كرده و نابهنجاري از جامعه اي به جامعه اي ديگر و از زماني به زمان ديگر فرق مي كند .
۳ -۱-ملاك غير انطباقي بودن رفتار : اين ملاک بيشتر مد نظر دانشمندان علوم اجتماعي مي باشد ، آنها معتقدند به جاي آنكه رفتار نابهنجار به وسيله ملاك اجتماعي يا آماري تعيين گردد به وسيله چگونگي تاثير رفتار در بهزيستي فرد يا گروه مشخص مي گردد . بر اساس اين ملاك ، رفتاري غير طبيعي است كه ( غير انطباقي ) باشد يعني پيامدهاي زيانباري براي جامعه و فرد به دنبال داشته باشد .
۴ -۱ – ملاك پريشاني شخص : اين ملاك به احساس فرد بيمار از خود بيشتر تاكيد دارد تا بر رفتار وي . به بيان ديگر ‹‹ از زاويه فاعلي يا غير عيني ، يك حالت ناراحت ، يك رنج رواني مبهم يا مشخص و يا يك حالت دلهره كه تا حدي مبين وجود روشن نگري نسبي فرد درباره بيماري خويش است ، بر بيمار مستولي است مشخص مي گردد ( دادستان و منصور ، ۱۳۸۵) .
۵ -۱ – ملاك باليني : اين معيار اساس كار تشخيص اختلال رواني بوسيله روانپزشكان كه اساس علائم و تشخيصشان بر همين ملاك مي باشد را روشن مي سازد و بر پايه همين علائم و معيارها فرد سالم را از غير سالم بازشناسي مي كند . ‹‹ اساس اين ملاك همانند روش باليني در مورد بيماريهاي ارگانيكي است . روانشناسان باليني و روانپزشكان نيز متكي بر نشانه هاي عملي اختلال رواني چون اضطراب ، ترس ، افسردگي و … مي باشد ›› ( نوابي نژاد ، ۱۳۸۰) .

اختلالات رفتاری کودکان
تا سال ۱۹۹۷ اصطلاح «ناتوانی جدی هیجانی » درقوانین آموزش ویژه مورد استفاده قرار می گرفت، در حال حاضر اصطلاح «اختلالات رفتاری» توسط «مجمع کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری » پذیرفته شده است و از این نظر که بر جنبه قابل مشاهده مشکلات کودکان متمرکز است، بر سایر اصطلاحات برتری دارد. البته بسیاری از صاحب نظران معتقدند به کارگیری اصطلاح «اختلالات

هیجانی- رفتاری» مناسب تر از اختلالات رفتاری به تنهایی است. زیرا برخی از کودکان ممکن است به اختلالات رفتاری ،گروهی به اختلالات هیجانی و دسته ای دیگر به هر دو مبتلا باشند (فورنس و نیتزر ، ۱۹۹۲؛ کافمن، ۱۹۹۷).
همان گونه که یافتن اصطلاح مناسب برای توصیف کودکان و نوجوانان با اختلالات هیجانی- رفتاری مشکل است ، ارائه تعریفی جامع نیز دشوار است. اغلب صاحب نظران و کارشناسان با توجه مقاصد تخصصی خود تعاریفی ارائه داده اند (فورنس و کاوالی ، ۱۹۹۷).
عواملی که ارائه تعریفی جامع از این اختلالات را دشوارتر می سازند، عبارتند از؛ فقدان تعاریف دقیق از بهداشت روانی و رفتار بهنجار ، تفاوت بین الگوهای مفهومی ، مشکل بودن اندازه گیری هیجان ها و رفتارها، رابطه بین اختلالات هیجانی و رفتاری و سایر ناتوانی ها، وجود اختلالات بین متخصصانی که دست اندرکار تشخیص و ارائه خدمات به کودکان و نوجوانان اند (هالان و کافمن ، ۲۰۰۳)
علیرغم این که اصطلاحات به کار برده شده در مورد اختلالات هیجانی- رفتاری از نقطه نظر تأکید نسبی بر بعضی از جنبه ها ، در تعاریف گوناگون متفاوتند، نکات مشترکی بین آنان وجود دارد. متخصصان بر سر موارد زیر توافق نسبی دارند:
۱- این رفتارها افراطی هستند. رفتارهایی که با هنجارها تفاوت اندکی دارند، این اختلالات محسوب نمی شوند.
۲- اختلالات هیجانی و رفتاری، مزمن هستند و به سرعت برطرف نمی شوند.
۳- این رفتارها به دلیل ناهماهنگی با انتظاارت اجتماعی- فرهنگی، مورد قبول جامعه قرار نمی گیرند.
در متن IDEA (از قوانین دولت فدرال آمریکا) ،اختلالات هیجانی- رفتاری این گونه تعریف شده است:
«۱- منظور از این اصطلاح ،وجود شرایطی است که واجد یک یا چند مورد از ویژگی هایی که در پی می آیند بوده و به طور طولانی مدت و با شدت ظهور کنند و بر کارکرد تحصیلی فرد تاثیر منفی بگذارند. این ویژگی ها عبارتند از:
الف) ناتوانی یادگیری که از عوامل هوشی، حسی یا جسمانی ناشی نمی شود.
ب) ناتوانی در ایجاد روابط رضایت بخش با معلمان و همسالان.
پ) وجود انواع رفتارها و احساسات نامناسب تحت شرایط عادی زندگی
ت) حالات اندوه و افسردگی دائم.
ث) نشان دادن علائمی نظیر ترس یا علائم بدنی در مواجهه با مسائل شخصی و تحصیلی.
۲- کودکان اسکیزوفرنیک و اوتیستیک را می توان در چهارچوب این اصطلاح قرار داد، ولی این اصطلاح شامل کودکانی که ناسازگاری های اجتماعی دارند، نمی شود، مگر ثابت شود مبتلا به اختلالات هیجانی هستند».
بخش اول تعریف دولت فدرال، براساس تعریف بوور (۱۹۸۲) صورت گرفته است. بوور (۱۹۸۲) و کافمن (۱۹۸۲) اشاره کرده اند ،اضافه کردن و کم کردن موارد متعدد ضرورتی ندارد. عقل سلیم حکم می کند براساس پنج معیار بوور، برای اختلالات هیجانی ،کودکان اوتیستیک، کودکان اسکیزوفرنیک و کودکان مبتلا به ناسازگاری های اجتماعی نیز در تعریف گنجانیده شوند (شکو

هی یکتا و پرند، ۱۳۸۴).
مجمع کودکان استثنایی نیز در مورد اختلالات هیجانی- رفتاری تعریفی ارائه داده است:
«اختلالات هیجانی- رفتاری به شرایطی اشاره دارد که پاسخ هیجانی و رفتاری فرد در مدرسه با هنجاریهای فرهنگی، سنی و قومی تفاوت داشته باشد؛ به طوری که بر عملکرد تحصیلی فرد، مراقبت از خود، روابط اجتماعی، سازگاری فردی، رفتار در کلاس و سازگاری در محیط کار نیز تاثیر منفی گذارد. اختلالات هیجانی- رفتاری شامل پاسخ های قابل قبول کودک یا نوجوان به عوا

مل تنش زای محیطی نمی شوند. اختلالات هیجانی- رفتاری براساس داده هایی شناسایی می شوند که از منابع مختلف، در مورد کارکرد هیجانی یا رفتاری فرد گردآوری می شوند. این اختلالات باید دست کم در دو موقعیت متفاوت که یکی از آن ها مدرسه است، تظاهر نماید. اختلالات هیجانی- رفتاری می تواند به طور هم زمان با سایر معلولیت ها نیز ظاهر شوند. این اختلالات شامل کودکان یا نوجوانان مبتلا به اسکیزوفرنی ، اختلالات عاطفی یا اختلالات سلوک، نقص توجه و ناسازگاری نیز می گردد (مجمع کودکان استثنایی، ۱۹۹۱؛ به نقل از شکوهی یکتا و پروند).
تعریف فوق مزیت هایی بر تعریف IDEA دارد . ازجمله:
الف) دربرگیرندة آسیب های مربوط به رفتار انطباقی که در رفتارها و هیجان ها نشان داده می شوند نیز می گردد.
ب) توجه به هنجارهای فرهنگی و قومی در ارزیابی فرد.
پ) تلاش برای تغییر رفتار کودک و نوجوان قبل از این که او را در گروه افراد مبتلا جای دهند.
ت) افراد ناسازگار اجتماعی را نیز دربر می گیرد (هاردمن، درو و وایگان )، ۱۹۹۹».
تعریفی دیگر از «اختلالا هیجانی- رفتاری» که بر ائتلاف آموزش ویژه و بهداشت روانی مبتنی است ، عبارت است از:
۱- منظور از اختلال هیجانی- رفتاری، ناتوانی فرد در ارائه پاسخ های هیجانی و رفتاری مناسب در مدرسه است. به طوری که این رفتارها از هنجارهای نژادی، فرهنگی و سنی فاصلة زیادی داشته باشند و عملکرد آموزشی فرد را تحت تاثیر قرار دهند. عملکرد آموزشی شامل مهارت های تحصیلی، شغلی، فردی و اجتماعی می شود. این ناتوانی؛ الف) شامل پاسخ های مورد انتظار در مواجهه با وقایع پر استرس محیطی که به طور موقت مشاهده می شوند، نمی گردد. ب) هم زمان در دو مکان مختلف که فرد به نوعی در آن شرکت دارد ،مشاهده می شود. در صورتی که فرد به مدرسه برود یکی از این مکان ها مدرسه یا مکان های مرتبط با آن است. پ) به وسیله مداخله در آموزش عادی برطرف نمی شود. به عبارت دیگر، شرایط کودک به گونه ای است که مداخله در آموزش عادی برای او کافی نیست.
۲- اختلالات هیجانی- رفتاری می توانند در حضور ناتوانی های دیگر مشاهده شوند.
۳- کودکان و نوجوانان مبتلا به اسکیزوفرنی، اختلالات عاطفی، اضطراب و سایر اختلالاتی که از اختلالات سلوک یا سازگاری ناشی می شوند ،در صورتی که اختلال، بر عملکرد آموزشی آنان تاثیر گذارد در این طبقه قرار می گیرند (فورنس و نیترز، ۱۹۹۲).

تعریف فوق از بسیاری جهات بر تعریف دولت فدرال برتری دارد:
– اصطلاحات به کار رفته در آن، مورد موافقت متخصصان کنونی هستند.
– اختلالات رفتاری، اختلالات هیجانی و ترکیبی از این دو را دربر میگیرد.
– این تعریف مدرسه محور است، اما اختلالات خارج از مدرسه را نیز مورد توجه قرار داده است.
– تفاوت های نژادی و فرهنگی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
– دربرگیرنده مشکلات خفیف و واکنش های رایج به موقعیت های تنش زا نیست.
– احتمال وجود ناتوانی های چندگانه در کودکان و نوجوانان را مورد توجه قرار داده است.
– دامنه وسیعی از اختلالات هیجانی و رفتاری را از جنبه آموزش ویژه و بهداشت روانی دربر می گیرد (شکوهی یکتا و پرند، ۱۳۸۴).

طبقه بندی اختلالات رفتاری كودكان
کوای و پیترسون (۱۹۸۷) اختلالات رفتاری را به شش دسته تقسیم کرده اند:
۱- اختلالات سلوک: افراد مبتلا، مخرب، آزار دهنده، جنجال برانگیز، بد خلق و در پی جلب توجه و خودنمایی هستند.
۲- پرخاشگری اجتماعی: سرقت، وفاداری به دوستان بزهکار، گریز از مدرسه و زیر پا گذاشتن ارزش های اخلاقی، اجتماعی و قانون از ویژگی های افراد مبتلا است.
۳- مشکلات مربوط به توجه و ناپختگی: فراخنای توجه و تمرکز حواس افراد مبتلا بسیار اندک است. آن ها بدون فکر و پرسش های دیگران پاسخ میدهند، توجه آن ها به آسانی از تکلیفی که در حال انجام آن هستند منحرف می شود. سست، بی علاقه، کند و تنبل هستند.
۴- اضطراب- گوشه گیری: افراد مبتلا به آسانی برآشفته می شوند ،حساس اند، احساسات آن ها به آسانی جریحه دار می شود و به طور کلی ترسو، مضطرب، افسرده و غمگین هستند.
۵- رفتار روان نژندی: اظهار نظرهای دور از ذهن، صحبت های تکراری و نمایش رفتارهای عجیب و غریب از برجسته ترین ویژگی های افراد مبتلا است.
۶- تحرک مفرط: افراد مبتلا خیلی کم استراحت می کنند، نمی توانند بدون جنب و جوش بنشینند، آرامش ندارند و بیش از حد پرحرفند.
ویژگی های بعضی از افراد نیز ممکن است در بیش از یک طبقه جای گیرد. برای مثال کودکی ممکن است هم دارای نقص توجه و هم اختلال سلوک باشد. در مورد اختلالات رفتاری وقوع یک ی

ا چند مورد از موارد فوق قاعده است نه استثناء، چرا که تعداد افرادی که تنها یکی از اختلالات هیجانی- رفتاری را نشان دهند، بسیار اندک است. بنابراین کودکان ممکن است انواع اختلالات هیجانی- رفتاری را با شدت های متفاوت دارا باشند (تنکلر سلی و لندرام ، ۱۹۹۷).
یکی دیگر از طبقه بندی ها، که مورد علاقه روان پزشکان و روان شناسان بالینی است، طبقه بندی تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) است که در نسخه DSM- IV- TR آن که در سال ۲۰۰

۰ میلادی توسط انجمن روان پزشکان آمریکا ارائه شده است ،اختلالات مربوط به کودکان و توجوانان در هفت گروه طبقه بندی شده است:
۱- اختلالات نافذ رشد: کودکان مبتلا کمبودهای شدیدی را در سطوح متعدد رشد نشان میدهند. این کودکان فاقد مهارت های ارتباطی می باشند و رفتارهای غیر معمولی را بروز می دهند. این اختلالات ممکن است از نابهنجاری های کروموزومی، نابهنجاری ساختاری سیستم مغز و عفونت های مادر زادی ناشی شوند و در بدو تولد یا سال های اولیه زندگی کودک مشخص می شوند. مانند؛ اوتیسم.
۲- اختلالات نقص توجه و رفتار ایذایی: کودکان مبتلا نشانه های گوناگونی را بروز می دهند. برای مثال؛ تکالیف درسی و اجتماعی خود را انجام نمی دهند و قادر به کنترل فعالیت های بدنی خود نیستند. آنان به اذیت و آزار دیگران و حیوانات می پردازند ،وسایل دیگران را تخریب می کنند و به لجبازی با خانواده می پردازند.
۳- اختلالات اضطرابی: این طبقه شباهت بسیاری با طبقه اضطراب- گوشه گیری دارد. این کودکان به هنگام جدا شدن از والدین، دوستان نزدیک، معلم و مربی به طور معمول مشکل دارند و درباره وقایع آینده، نگرانی غیر واقع بینانه ای نشان می دهند.
۴- اختلالات تغذیه و خوردن: اولین اختلالی که در این دسته قرار می گیرد، هرزه خواری است. خوردن مواد غیر قابل خوردن به مدت دست کم یک ماه از ویژگی های بارز این افراد است . آن ها ممکن است موادی مانند؛ پارچه، مو، رنگ و غیره را مصرف کنند

عوامل موثر بر بروز اختلالات رفتاری
شناسایی علل اختلالات رفتاری بسیار مشکل و پیچیده است. چرا که این اختلالات را نمی توان به علتی منفرد نسبت داد (استرنبرگ و گریگورینکو ، ۱۹۹۹) . به طور کلی در شناسایی علل این گونه اختلالات باید چند نکته را مورد توجه قرار داد:
۱- در بروز آن مجموعه ای از عوامل دخالت دارند .
۲- تعیین علل آن ممکن است، تحت تاثیر عواملی نظیر؛نگرش متخصصان نسبت به علل رفتار انسان، تجربه های فردی و رشته تخصصی آنان قرار گیرد.
۳- تعیین و شناخت علل این اختلالات هنگامی سودمند است که به مداخله و پیشگیری و موثر منجر گردد (کافمن، ۲۰۰۱).
عوامل موثر بر اختلالات رفتاری را می توان به سه گروه ؛ عوامل بیولوژیک (زیستی)، عوامل ژنتیکی و عوامل محیطی تقسیم بندی می شود ، که مشکل رفتاری تحت تاثیر یک یا ترکیبی از این عوامل پدید می آید.

۱- عوامل بیولوژیک
در گزارشی از سازمان نظام پزشکی ایالت متحده آمریکا (۲۰۰۰) ، اهمیت نقش کارکرد اعصاب و مواد شیمیایی موجود در مغز در شناخت بیماری های روانی مورد تاکید قرار گرفته است. مغز دارای هزاران نورون از انواع متفاوت است ، که از نظر مواد شیمیایی ، شکل و نوع ارتباط با یکدیگر تفاوت دارند. کارکرد مغز به توانایی سلول های عصبی در ایجاد ارتباط با یکدیگر بستگی دارد . عوامل بیولوژیکی و جسمانی بر بهداشت روانی و بیماری های روانی تاثیرگذارند (ترنبال و همکاران ، ۲۰۰۲) ، و بیشتر در مورد اختلالات رفتاری شدید و عمیق صدق می کنند. بسیاری از کودکان به اختلالات رفتاری، نقص بیولوژیک شناخته شده ای که باعث بروز رفتارهای آنان گردد، ندارند و گروه بسیاری از کودکان بهنجار دارای نقایص بیولوژیک می باشند (اسرنا، اسمن، گرانهلم، شرمن، واتکینز و ویلیامز ، ۱۹۹۴؛ چارلوپ- کریستی و دیگران، ۱۹۹۷؛ هوریس ، ۱۹۹۵) . به نظر توماس و چس

(۱۹۸۴)؛ تمام کودکان با خلق و خوی مشخصی به دنیا می آیند. گروهی که دارای خلق و خوی دشوار هستند، ممکن است به اختلالات رفتاری مبتلا گردند. البته شواهد کافی برای تائید این نظر وجود ندارد. به عبارت دیگر ارتباط بین خلق و خو در دوران اولیه زندگی و اختلالات رفتاری قطعی نیست. علاوه بر خلق و خو، عوامل دیگری نظیر؛ بیماری، سوء تغذیه، ضربه مغزی و غیره نیز از ج

مله عوامل بیولوژیکی به شمار می آیند، که در بروز اختلالات رفتاری تاثیر دارند (باومیتسر، کوپتاس و کلیندورت ، ۱۹۹۰؛ لوزوف ، ۱۹۸۹).
در مورد عل بیولوژیگی اختلالات رفتاری چهار نکته را باید مورد توجه قرار داد»
۱- هر اختلالی که علل بیولوژیکی دارد ضرورتاً اختلال رفتاری تلقی نمی شود. گاهی اختلال در کارکردهای بیولوژیکی می تواند رفتارها و هیجان های فرد را دچار اختلال کند.
۲- در موارد اندکی علل اختلالات رفتاری را می توان تنها به عوامل بیووژیکی یا روان شناختی نسبت داد. در اغلب موارد، مجموعه ای از عوامل به ایجاد اختلال منجر می گردند.
۳- درمان بیولوژیکی و دارویی برای حل مشکل کافی نیست. اگر چه ممکن است در بسیاری از موارد دارو درمانی لازم باشد، ولی کافی نیست (سوئینی؛ فورنس، کاوالی و لویت ، ۱۹۹۷). در فرآیند درمان اختلالات رفتارهای جنبه های اجتماعی و روان شناختی نیز باید مورد توجه قرار گیرند.
۴- رویکردهای بیولوژیکی و دارویی در بسیاری از موارد مفید به نظر نمی رسند. حتی اگر ریشه اختلال، بیولوژیکی شناخته شود، اقدامات اولیه، رفتاری و روان شناختی هستند (هالاهان و کافمن، ۲۰۰۳).
۲-عوامل بیوژنتیکی
بدون شک ویژگی های جسمانی کودکان تحت تاثیر عوامل ژنتیک قرار دارند. در سال های اخیر پژوهش ها نشان داده اند، آن ها بر ویژگی های رفتاری نیز تاثیر دارند. افسردگی و اسکیزوفرنی از جمله اختلالات رفتاری به شمار می آیند، که ارتباط نزدیکی با وراثت و ژن ها دارند (گاتسمن، ۱۹۹۱).
مک کلرن (۱۹۹۳) شواهد معتبری مبنی بر اهمیت نقش وراثت در شکل گیری رفتار و شخصیت به ویژه در زمینه تفاوت های وابسته به جنس ارائه داد. اوتیسم، بیش فعالی و اختلالات سلوک (

مانند رفتارهای ضد اجتماعی و مصرف الکل) در مردان ۴ تا ۸ برابر زنان است. افسردگی و ترس های اجتماعی در زنان ۲ تا ۳ برابر مردان مشاهده می شود. هر چند نباید نقش محیط و تربیت دراین اختلالات نادیده گرفت (کرک، گالاگر و آناستازیو، ۲۰۰۰).

۳-عوامل محیطی
شرایط زندگی کودک، فقدان سیستم های حمایتی، خانواده، همتایان، مدرسه، عوامل فره

نگی و سوء استفاده از کودکان، از جمله عوامل محیطی محسوب می شوند، که در بروز اختلال سلوک و رفتارهای ضد اجتماعی دخالت دارند.
نقش والدین در اختلالات رفتاری کودک
بسیاری از جامعه شناسان و روان شناسان نیز معتقدند که ریشه بسیاری از مشکالات رفتاری و انحرافات شخصیتی در کودکان را باید در الگوهای تربیتی والدین و ویژگی های شخصیتی آنان جستجو کرد. مشکلات خانوادگی اثرات مستقیمی بر آمادگی، تمرکز و توجه کودک به درس و تحصیل دارد. وقتی والدین در وضعیت نامطمئنی و اضطرابی قرار داشته باشند، این عدم اطمینان و اضطراب را به کودکان خود منتقل می کنند. چنین کودکانی از آمادگی ذهنی لازم برای یادگیری و درک مطلب بهره مند نیستند و طبعاً از نظر تحصیلی با مشکلاتی مواجه می گردند. در خانواده های از هم پاشیده و نگران و خانواده هایی که یکی یا هر دوی آن ها مبتلا به اختلال افسردگی باشد، کودکان از یک رابطه عاطفی مناسب بی بهره اند و چون ذهن آن ها به مسائل جانبی و نامربوط اشتغال دارد ،چنین کودکانی در کلاس حضور ذهنی ندارند و نمی توانند از توجه و تمرکز کافی برخوردار باشند. افسردگی والدین (بخصوص مادر) نه تنها موجب می شود که کودک در کسب موقعیت تحصیلی دچار مشکلات قابل توجهی شود، بلکه باعث می شو د که کودک در زمینه برقراری ارتباطات متقابل اجتماعی با سایر اشخاص نیز دچار مشکلات شود. به طور کلی در بیشتر تحقیقات در این زمینه نشان داده شده که این کودکان در مقایسه با سایر کودکان هم سن خود (سنین ۶ تا ۱۲ سال) در برابر مسائل و مشکلات زندگی دارای سطح سازگاری پایین تری باشند . همچنین در میان آنان علائمی مربوط به اختلال افسردگی مشاهده شود (اسماعیل زاده، ۱۳۸۵).
متخصصین عقیده دارند که اضطراب های مزمن کودکان، از بودن آنان در موقعیت های فشار زا

سرچشمه می گیرد. ناتوانی در خارج شدن از موقعیت فشارزا، ناتوانی در انجام کاری درباره بهبود موقعیت، عدم توانایی در تغییر موقعیت، احساس عجز و ناتوانی آنان و نیز نگرش منفی آنان از «خود» را چندین برابر تشدید می کند. برای یک کودک اضطراب ممکن است از آن جا ریشه بگیرد که مجبور باشد در خانواده ای زندگی کند که سوء استفاده می کنند. در چنین موقعیتی کو

دک که این مورد و موارد مشابه را به خوبی درک می کند ولی به علت وابستگی های مادی و معنوی قدرت قیام ندارد، به ناچار در خود فرو می رود و انزوا برمی گزیند. در چنین فضایی، کودک بسیار کوچک تر از آن است که بتواند درک کند که خانواده اش احتمالاً آن قدر درگیر حل مشکلات عدیدة خویش است که نمی تواند رابطه مناسبی با وی برقرار سازد . یکی از تظاهرات شدید خود- پنداری ضعیف، با ضعف اعتماد به نفس، در اقدامات خودکشی متجلی می گردد. امروزه پدیده خودکشی در بین کودکان خردسال، توجه بیشتری را به خود جلب کرده است. اگر چه نمونه های خودکشی، در میان کودکان خردسال به ویژه زیر سن ۱۵ سالگی بسیار نادر است. اما برخی از موارد خودکشی آنان گزارش شده است (سیف نراقی و نادری، ۱۳۷۹).
جو عاطفی خانواده و حمایت انگیزه های یادگیری که ازطرف والدین در اختیار کودک قرار می گیرد، میتوانند در رشد فکری او تأثیر بسزایی بگذارند، تحقیقات نشان داده است که کمبود تجربه های جدید و جالب یا عدم همکاری والدین و معلمین در این امر باعث افسردگی و دلزدگی، و دلسردی و بی حوصلگی در کودکان می شود و پیشرفت هوشی آنان را کند می کند. مهم ترین انگیزه در زندگی کودک دریافت تشویق و تصدیق از طرف کسانی است که به اوعلاقه مندند و کودک از آنان سرمشق می گیرد. پس والدین باید آگاهی منطقی و هماهنگ با مرحلة رشدی کودک داشته باشند. تحقیقات نشان داده کودکانی که مسئولیت را نیاموخته اند در سنین بزرگسالی وارد مشاغلی می شوند که در آنها کمتر مسئولیت وجود داشته باشد. در نتیجه بر احساس طرد شدن و بیگانگی آن ها دامن زده می شود. برخی از گرایش های تربیتی والدین با پیدایش رفتارهای غیر انطباقی فرزندان رابطه دارد (وبستر و هابرث، ۱۹۹۴). همچنین مطالعات نشان داده اند که مشکلات رفتاری فرزندان با اختلال روان پزشکی والدین رابطه دارد (زیما و همکاران، ۱۹۹۶؛ راتر و کوینتون، ۱۹۸۴).
اگر در خانواده شرایط و روابط ناسالم و منفی وجود داشته باشد، تأثیری بر روی فرزندان خواهد گذاشت و منش های عاطفی ناهنجاری در آن ها شکل خواهد گرفت. نقش های منفی از قبیل حسادت، پرخاشگری، احساس عدم امنیت، مضطرب ، پرخاشگر، ناسازگار و افسرده می گردد. لسلت (۱۹۸۷) ناسازگاری کودکان و نوجوانان ناشی از شکست در دوران کودکی و در خلال دوران دلبستگی مادر می داند (اسماعیلی، ۱۳۸۳).
پس رابطه والدین با فرزندان در ایجاد سازگاری کودکان و نوجوانان می تواند تسهیل کننده یا بازدارنده باشد. توافقی همگانی وجود دارد که خانواده ها در پیدایش اختلال های رفتاری تأثیر مهمی دارد (هتر نیتگون و مارتین، ۱۹۷۹؛ به نقل از نلسون و ایزرایل، ۱۹۸۴؛ ترجمه منشی طوسی، ۱۳۷۸).
از آن جا که مادر اولین کسی است که نوزاد با او رابطه برقرار می کند، لذا مهم ترین نقش را در پرورش ویژگی های روانی و عاطفی کودک به عهده دارد و کانون سلامتی یا بیماری محسوب می شود. تحقیقات نشان داده اند که اختلالات رفتاری کودکان ارتباط تنگاتنگی با مشکلات روانی والدین دارد. هر چه مشکل روانی والدین شدیدتر باشد ظهور اختلال های رفتاری کودکان ارتباط تنگاتنگی

با مشکلات روانی والدین دارد. هر چه مشکل روانی والدین شدیدتر باشد ظهور اختلال های رفتاری کودکان سریع تر خواهد بود (بلانز و همکاران، ۱۹۹۱).
بِردسِلی و همکاران (۱۹۸۳) اظهار کرده اند که بیماری روانی یکی از والدین احتمال ابتلای به بیماری روانی را در کودکان افزایش می دهد (داکلاس، ترجمه یاسایی، ۱۳۸۵).
اکثر روان شناسان معتقدند که کمبودهای کیفی و کمی در رابطه ی اولیه بین مادر و نوزاد اختلال

در سلامت روان نوزاد را در پی خواهد داشت و این بیشتر به صورت عوارض جسمانی یا روان تنی و سایکو سوماتیک خود ر ا نشان خواهد داد. عوارضی مثل بی خوابی، دل درد، اسهال و یبوست و ناراحتی ها و اختلالات پوستی و گوارشی می توانند به دلیل کمبودهای عاطفی و روانی دراین دوره ظاهر شوند و در بسیاری از موارد والدین، متخصصین و دست اندرکاران بدون توجه به ریشه عاطفی و روانی این عوارض با آن ها برخورد می کنند.
رنه اشپیتز روان تحلیلگر اتریشی الاصل آمریکایی به پدیده آزردگی های روان جسمی اشاره می کند که نتیجه نارسائی های کمی و کیفی در رابطه عاطفی بین مادر و کودک هستند. اشپیتز معتقد است که اختلالاتی مانند اغمای نوزاد، قولنج سومین ماه و اگزمای کودکی زمانی به وجود می آیند که در اولین سال زندگی نوزاد از محبت عاطفی مادر محروم شده باشد یا سهل انگاری و طرد شدن از طرف مادر نسبت به نوزاد دیده شود (اشپیتز، ۱۹۶۶).
رابطه مادر- فرزند نزد مادران مضطرب با مادران غیر مضطرب متفاوت است. مادران مضطرب در روابط عاطفی با فرزندان خود دچار مشکل اند، به آن ها کمتر محبت می کنند، کمتر لبخند می زنند و در تعامل با فرزندان بیشتر حالتی انتقادی و عصبی دارند. زمانی که والدین از نظر روان شناختی، اجتماعی یا اقتصادی تحت فشار باشند، در مراقبت و ابراز محبت به کودکان ناتوان و تحریک پذیر خود دچار مشکل می شوند و این امر به نوبه خود باعث ایجاد یک دلبستگی نا امن می شود. از سویی والدین در مقابل کودک نیازمند و آسیب پذیر خود دچار اضطراب می شوند و از سوی دیگر این اضطراب، آنان را از لحاظ عاطفی در نظر کودک غیر قابل دسترسی می کند و کودک در مقابل ، دچار اضطراب می شود (اشپیتز، ۱۹۶۶).
در جریان تعاملات مادران افسرده کودکان به ندرت بیان چهره ای مثبت و بیشتر بیان چهره ای منفی، کاهش بیان کلامی ، کاهش فعالیت و بازیگوشی و تقابل بیشتر حالات عاطفی منفی مادرانشان را نشان می دادند. خردسالان و کودکان مادران افسرده،تاخیر هیجانی، اختلال هایی

در تنظیم عاطفه، مشکلات جدایی و دلبستگی ناایمن را نشان می دهند. خردسالات و پیش دبستانی های مادران افسرده در تعامل با مادرانشان کاهش بیان کلامی، افزایش بازداری در موقعیت های ناآشنا، و رفتارهای اجتماعی بازداری شده- مضطرب با همسالانشان را نشان می دهند. فرزندان مدرسه رو در جریان تعاملات مادر- کودک منفی گرایی و رفتار خارج از تکلیف را نشان می دهند و در تعاملات با مادرانشان راحت نیستند. به طور کلی آن ها نسبت به کودکان مادران

بهنجار صمیمیت کمتر و گوشه گیری، انزوای اجتماعی، بی توجهی و ناشکیبایی بیشتری نشان می دهند. اختلال در جریان دوره نوجوانی به صورت بی اعتنایی شدید، تعارض و گوشه گیری بروز می کند (ماش و ای بار کلی (جلد اول)- ترجمه؛ توزنده جانی و توکلی زاده، ۱۳۸۳).
با توجه به این که روابط بین نسلی دررفتار جنایی اثبات شده است. شواهد موجود حاکی از این است که آسیب شناسی روانی والدین با رفتار پرخاشگرانه و ضد اجتماعی کودکان ارتباط دارد. شخصیت اجتماعی والدین ارتباط ویژه و تنگاتنگی با اختلال سلوک کودکان دارد. این ارتباط برای پدران بسیار روشن است. این بین اول اختلال سوء مصرف مواد در والدین و دوم شخصیت هیستریایی مادر با الگوهای رفتار ضد اجتماعی است. پرخاشگری کودکان نیز با پرخاشگری دوران کودکی والدین ارتباط دارد. ارتباط افسردگی مادر با پرخاشگری کودک نیز پیچیده است، و در پژوهش های مختلف گزارش شده است. در برخی گزارش ها نیز اثرات وراثتی در پرخاشگری کودک نیز پیچیده است و در پژوهش های مختلف گزارش شده است. در بعضی گزارش ها نیز اثرات

وراثتی در پرخاشگری و رفتار ضد اجتماعی کودکان و نوجوانان به صورت ضعیفی گزارش شده است. اما در کل والدین به صورت منفی، رفتارهای پرخاشگرانه و بی اعتنایی کودک را به طور فزاینده ای تقویت می کنند (ماش و ای بارکلی (جلد اول)- ترجمه ؛ توزنده جانی و توکلی زاده، ۱۳۸۳).
بدرفتاری در دوران کودکی اغلب در خانواده هایی چندین مشکلی اتفاق می افتد که در آن ها فقر و تنگدستی، آسیب شناسی والدین و ا ختلال عملکرد خانواده تأثیر زیادی در رشد کودک

می گذارد (مرکز ملی پژوهش، ۱۹۹۳) (به نقل از؛ ماش و ای بار کلی (جلد دوم)- ترجمه؛ توزند جانی و توکلی زاده، ۱۳۸۳).

ویژگی های افراد با اختلالات رفتاری
اغلب دانش آموزان با اختلالات رفتاری دارای ویژگی و نیازهای بسیار ناهمگون و متفاوتی می باشند. بعضی از آنان حتی به آموزش ویژه نیز نیاز ندارند، زیرا اختلال بر پیشرفت تحصیلی آنان تاثیر نگذاشته است.
برای مثال دانش آموزان که دچار ترس از مدرسه است به آموزش ویژه نیاز دارد (ترنبال و همکاران، ۲۰۰۰).
هاردمن، درو و ایگان (۱۹۹۹) ویژگی های افراد با اختلالات رفتاری خفیف و شدید را در جدولی طبقه بندی نموده اند:
جدول۱: ویژگی های افراد با اختلالات رفتاری خفیف و شدید (هاردمن، درو و ایگان، ۱۹۹۹)
ویژگی اختلالات رفتاری خفیف اختلالات رفتاری شدید
هوش از زیر متوسط تا تیزهوش، به طور معمول زیر متوسط زیر متوسط
پیشرفت تحصیلی مهارت های تحصیلی زیر متوسط، میزان ترک تحصیل بیش از سایر افراد استثنایی وجود اختلال شدید در مهارت های تحصیلی، ممکن است ریاضی و خواندن را در حد ابتدایی یاد بگیرند.
روابط اجتماعی وجود مسائل عمده در حفظ و گسترش روابط اجتماعی در موارد بسیار اندک

قادر به برقراری ارتباط با دیگران هستند. اغلب از برقراری رابطه حتی با همسالان اجتناب می ورزند.
مهارت های انطباقی مهارت های مربوط به زندگی روزمره و مراقبت از خود دارند در مهارت های زندگی و مراقبت از خود با مسائل عمده ای مواجه هستند.
مشکلات رفتاری پرخاشگری کلامی و جسمانی در آنان به فراوانی مشاهده می شود

در اغلب ساعات روز، به طور پیوسته رفتارهای توام با خصومت و مخرب دارند. به خود و دیگران آسیب می رسانند.
زبان و گفتار معمولی اغلب به گونه ای عجیب و غریب حرف می زنند. فاقد مهارت های گفتاری – ارتباطی هستند.
تماس با واقعیت تماس با واقعیت خوب است نسبت به محیط و افراد اطراف خود آگاهی دارند تماس با واقعیت مخدوش است. دنیای خود را براساس توهمات و تخیلات شکل می دهند.
وجود سایر اختلالات همراه اختلالات یادگیری بیش از سایر اختلالات مشاهده می شود اختلالات خوردن و افسردگی بیش از سایر اختلالات مشاهده می شود.
اشتغال به طور معمول شاغل نیستند، زیرا در انجام وظایف مربوط به شغل ناتوانند به طور معمول شاغل نیستند، زیرا توانایی مراقبت از خود را ندارند و به دیگران نیز وابسته اند.
۲ – اختلال عاطفي
۱ -۲ – تعريف اختلال عاطفي
اختلال عاطفي طبقه تشخيص گسترده اي در روانپزشكي كه تعدادي سندرم هاي مشترك در يك خصوصيت اساسي يعني اختلال خلق يا عواطف را تا حدي كه به ابعاد افسردگي يا تحريك برسد ، در بر ميگيرد . معهذا ، اين اصطلاح زماني مورد استفاده قرار مي گيرد كه قرائن ( آشكار) اختلال فيزيكي يا يك بيماري رواني ديگر در كار نباشد ( کاپلان و سادوک، ترجمه پورافکاری، ۱۳۸۱) .

طبق تعريف راهنماي تشخيص و آماري اختلالهاي رواني روانپزشكي امريكا ( ۱۹۹۴ ) ؛ اختلال عاطفي اصطلاحي است كلي و مربوط مي شود به اختلال رواني كه در آن آشفتگي اساسي در عواطف و هيجانات فرد موجود مي باشد ( مهدي پور ؛ ۱۳۷۹ ).
۲ -۲ – طبقه بندي مشكلات عاطفي