چكيده:
ما دراين پ‍ژوهش به دنبال بررسي رابطه ي بين خلاقيت و ويژگيهاي شخصيتي (برونگرا، درونگرا) بين دانش آموزان دختر مقطع متوسطه شهرستان ابهر هستيم.و فرض ما در اين پژوهش اين است كه بين خلاقيت و شخصيت افراد رابطه ي معني داري وجود دارد.
براي بررسي فرضيه مورد نظر و آزمون متغيرهاي پژوهش كه شامل خلاقيت و شخصيت برونگرا و درونگرا است از آزمون شخصيت آيزنگ (بزرگسالان) كه شامل ۵۷ سؤال است و بر روي ۱۲۰ دانش اموز دختر شهرستان ابهر اجرا شده و براي خلاقيت نيز از آزمون خلاقيت عابدي استفاده

شد.همچنين براي آزمون فرضيه از روش استفاده شده است كه محاسبه شده (۱۴/۹) بزرگتر از جدول در سطح معني دار ۰٫۰۱ (۶۳/۶) است بنابراين فرض صفر رد مي شود و نتيجه مي گيريم كه بين خلاقيت و وي‍ژگي هاي شخصيتي رابطه معناداري وجود دارد.

فصل اول
مقدمه:
بررسي اهداف آموزش و پرورش در سطح جهان و در ايران، به خوص در پنج سال دوم (طرح كليات نظام آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران) اراده و تعقل خويش منطقي و خلاق بينديسد و به جاي وابستگي و استفاده از دست آوردهاي اقتصادي و فرهنگي ديگران، مولد دانش، تكنولوژ‍ي و فرهنگ مناسب براي زندگي مستقل، فعال و خلاق در عصر دانايي باشند.اين موضوع اخيراً توجه

بسياري از دانشمندان و مسئولان كشورهاي مختلف به ويژه ممالك در حال توسععه را به خود جلب كرده است به نحوي كه تغيير نظام آموزش و پرورش از نظري صرف به نظري توام با عمل پرورش افراد پويا و خلاق به جاي افراد ايستا مورد توجه خاص قرار گرفته است.شناسايي و به عرصه ظهور رسانيدن برخي از استعدادهاي انساني كه تاثيرات عميقي بر جامعه مي گذارد از جمله خالاقيت تفكر، مساله يابي از مهم ترين اهداف آموزش و پرورش اين قرن خلاقيت است كه يكي از ويژگي

هاي ممتاز انسان به شمار مي رود و همين وي‍گي است كه انسان را از ماشين و حيوان متمايز مي سازد و يكي از عوامل پويايي و تكامل فرهنگي و صنعتي است.پيشرفت هاي سريع در عرصه ي تكنولوژي و وابستگي انسان به تكنولوژي خودكار توجه به نظام آموزشي را بيشتر مي كند. در چنين

وضعيتي نظام آموزشي زماني مي تواند در رسالتش موفق گردد كه قادر به تربيت دانش آموزان خلاق اشد.گرچه براي آموزش خلاقت راهكار ثابتي وجود ندارد اما شناساي عومال موثر بر آن محيط هايي را كه خلاقيت را بهتر رشد و شكوفا مي سازد مي تواند برنامه ريزان نظام آموزشي را طراحي فعاليت ها به ان ويژگي انسان ياري دهد.و با توجه به اين كه خلاقيت امري اكتسابي است و به شخصيت فرد بستگي دارد بنابراين آگاهي از تفاوت هاي شخصيتي مي تواند ما را در شناخت و ژرورش افراد خلاق ياري دهد وقتي قبول كرديم انسان ها در ويژگي ها و خصوصيات ذاتي و

اكتسابي با هم تفاوت دارند در پي آن نخواهيم بود كه از همه انتظارات يكسان داشته باشم و با توجه به اين كه تفاوعت هاي فردي و شخصيتي، جوامع و به خصوص متخصصين و صاحبان امر بايد تلاش كنند تا افراد خلاق و خصوصيات بارز آن ها را شناسايي كنند و در پروررش اين گونه استعداد ها بكوشند تا در آينده شكوفايي اين افراد، به سوي پيشرفت و ترقي سوق دهند.

بيان مسئله:

يكي از مسائلي كه از ديرباز ذهن انديشمندان، روانشناسان و دانشمندان علوم انساني را به خود مشغول نموده، چگونگي رشد و پرورش خلاقيت و ابتكار عمل در دانش آموزان، نوجوانان و جوانان مي باشد.اصولا يكي از شاخه هاي رشد و ابتكار هر كشوري شكوفايي و تجلي خلاقيت و ابتكار عمل به عنوان زير ساخت آن جامعه مي باشد.جوامعي كه بتوانند خلاقيت نسل جوان را احيا و شكوفا سازند از ميزان قابل توجه توسعه، رشد و شكوفايي عمل برخوردار خواهند شد و بالعكس ب

ه هر ميزان كه خلاقيت، پرورش و تعالي و شكوفا نشود ركورد عملي، صنعتي و فرهنگي را بايد برا ي آن جامعه انتظار داشت.
يكي از مهم ترين هدف هاي آموزش و پرورش ، تربيت دانش آموزان خلاق است زيرا خلاقيت عامل كليدي كليه پيشرفت هاي بشري بو.ده و خواهد بود بنابراين در سياست گزاري هاي آموزشي خلاقيت پرورش افراد خلاق از اولويت خاصي برخوردار مي گردد.خلاقيت از موضوعاتي است كه در تحقيقات عملي كمتر مورد توجه قرار گرفته است دلايل اين غفلت را مي توان در موارد زير:
۱٫ وجود عقايد سنتي مبتني بر ارثي بودن و بي تاثير بودن تربيت بر آن.
۲٫ كم بودن افرادي كه داراي قوه خلاقيت هستند در سطح جامعه
۳٫ اعتقاد به اين كه افراد باهوش در زندگي موفق تر از افراد خلاق هستند و در نتيجه نبودن رغبت به پرورش افراد خلاق.
اهداف تحقيق:
بيان اهداف تحقيق جزء لاينفك در هر تحقيقي است برا يان كه اهداف تحقيق به صورت عيني تر بيان شوند به دو دسته تقسم مي شوند:
۱- اهداف كلي: كه به صورت كلي و آرماني بيان مي شوند.

۲- اهداف فرعي: كه به صورت عيني بيان مي شوند.
اهداف كلي اين تحقيق عبارتند از:
هدف كلي بررسيي روابط بين خلاقيت و و يژگي هاي شخصيتي (درون گرايي – برون گرايي) دانش آموزان دختران مقطع متوسطه
همچنين اهداف فرعي عبارتنداز:
بررسي رابطه خلاقيت با برون گرايي دانش آموزان
برسي رابطه خلاقيت با درون گرايي دانش آمزان
بررسي ميزان خلاقيت در دانش آموزان

اهميت و ضرورت تحقيق:
محيط هاي آموزشي وظيفه دارند شرايط لازم براي پرورش و ايجاد فكر خلاق و رشد تواناييهاي دانش آموزان را فراهم مي كنند، روش هاي سنتي آموزش و يادگيري به رشد و توانايي ها و ايجاد تفكر خلاق كمك نمي كند.
دانش آموزان براي يادگيري نياز به محيط مناسبي دارند كه با آن در تعامل باشند و با كمك گرفتن از آن به ابداع، نوآوري دست بزنند وو توانايي هاي بالقوه خود را به بالفعل تبديل كنند در طول دوره ابتدايي ركورد و كاهش قابل توجهي توانايي هاي خلاقيت كاملا محسوس است.بخشي از اين مشكل مربوط به عوامل ساختاري مدرسه يعني مدير و معلمان كه تعامل مابين آن ها جوي را در مدرسه حاكم مي كند كه خيلي از مسايل را تحت الشعاع مي گيرد.
بي توجهي قابل چشم گيري به جو مدرسه انجام مي گيرد، از طرفي ديگر خلاقيت ممتاز ترين توانايي هاي شناختي انسان است.
خلاقيت سبب مي شود افراد قادر باشند خودررا با تغييرات در آينده وفق دهند.

شرايط متغيير زندگي هر لحظه فرد را در برابر مساله اي قرار مي دهد كه داشتن آفرينندگي نوآور و قدرت حل مسئله مي تواند او را در سازگاري با محيط ياري دهد نگاه واقع بينانه به آينده در زمينه شتاب تغييرات تكنولوژي و اجتماعي ايجاب مي كند كه آموزش و پرورش در روش هاي آموزشي و اهداف خود تجديد نظر نمايند و مسايلي نظير تفكر خلاق، كارگروهي تلفيق مواد درسي جايگزين.
فرضيه تحقيق:
دانش آموزان برون گرا نسبت به دانش آموزان درون گرا خلاق تر هستند.
سوالات تحقيق:
۱- آيا بين خلاقيت و ويژگي هاي شخصيتي (درون گرايي) رابطه وجود دارد؟
۲- آيا بين خلاقيت و ويژگي هاي شخصيتي (برون گرايي) رابطه وجود دارد؟

تعريف عملياتي:
خلاقيت: نمره اي كه فرد در آزمون خلاقيت مي گيرد
فرد خلاق: فردي كه در آزمون خلاقيت عابدي از [۸۵] پايين تر است.
برون گرا: فردي كه در آزمون شخصيت آيزنگ نمره بالاتر از [۵۰] كسب نمايد.
درون گرا: فردي كه در آزمون شخصيتي آيزنگ نمره كمتر از [۵۰] كسب نمايد.

فصل دوم
پيشينه ي تحقيق:
يكي از سوالاتي كه در چهار دهه ي گذشته، ذهن بسياري از پژوهشگران و انديشمندان تعليم و تريت را به خود مشغول كرده و تحقيقات بسياري را به وجو آورده اين است كه «آيا مي توان خلاقيت را پرورش داد؟»
پژوهش هاي انجام شده در اين زمينه نشان مي دهد كه خلاقيت را هم مي توان آموزش و پرورش داد در اين مورد ديدگاه هاي متضادي مطرح بوده است:
بررسي پيشينه ي تحقيقات (مك كنين ، ۱۹۶۸ و با س۱۹۸۱ ، كتل ، ۱۹۶۸) نشان مي دهد كه پيروان اصالت ذات، خلاقيت را يك توانايي و صفت بالقوه تلقي مي كردند ولي حتي متفكران پيشرو (ترمن ، كاكس ۱۹۲۶، كالنن ۱۸۶۹) نيز بر اين باور بودند كه هر چند خلاقيت نيز مانند هوش، بعد ارثي دارد، باز هم عوامل محيطي مي توانند بر اين توانايي اثر بگذارند.تحقيقات اخير (تونس ۱۹۷۲، فلدهيوس و كليكن برد ۱۹۸۶) نشان داده اند كه خلاقيت ( در تمام فعاليت هاي فردي و گروهي انسان مشاهده مي گردد) با شدت و ضعف بالقوه و پرورش پذير در همه انسان ها وجود دارد.
سندرز در كتاب آموزش خلاقيت از طريق استعاره تاكيد مي كند كه براي پرورش خلاقيت بايد به كودكان و نوجوانان امكان تفكر داد و آنان را از انجام دادن فعاليت هاي قالبي از پش تعيين شده تا امكان بر حذر داشت.
در رابطه با پروررش خلاقيت، پژوهش ها (آلبيرخ ۱۹۸۷، محمدي ۱۳۷۰) نشان داده اند كه افراد خلاق به مراتب بيش از افراد غير خلاق، توانايي پرورش خلاقيت را در ديگران دارند.موثرترين بررسي ها مربوط به همبستگي هاي خلاقيت توسط دوينگ (۱۹۷۰) والاچ (۱۹۷۰) و دلاس و كالاگر انجام شده است نتايج بررسي ها نشان داده كه خلاقيت به محققين و نظريه پردازان تا مدت هاي طولاني تصور مي كردند كه خلاقيت فرآنيد ارثي و ذاتي است و چنين مي نمود كه جهان در سطح كلي فقط بايد آن تعداد محدود هنرمندان خلاق، دانشمندان و افراد با استعدا را پرورش دهد و در برابر ديگر افراد كه متاسفانع عاري از استعدا تلقي مي شوند مسئوليت ندارد.
«ويليام جيمز » تقريبا حدود يك قرن پيش، به مساله خلاقيت اشاره داشته است و بيان كرده كه « همه ي ما توانايي و استعادا خلاقيت را داريم ولي متاسفانه در طول زندگي و در مسير آموزش و تعليم ياد مي گيريم كه غير خلاق باشيم، به عبارت ديگر در سطح كلي محيط يادگيري اعم از خانه، مدرسه و اجتماع ما را به تفكر همگرا عادت مي دهد.(اسپيرنت هال ۱۹۷۷ ص ۵۷۶) ».او معتقد است دوران كودكي سرآغاز شكل گيري روند تفكر خلاق محسوب مي شود (همان منبع ص ۵۱۷) پس در اينجا مي توان گفت كه يك معلم با آگاهي از نوع روند تفكر واگرا و همگرا مي تواند تفكر كودكان را در يكي از دو جهت سوق دهد.
خلاقيت چيست؟
اكثر مردم كلمه خلاق را به اشتباه به عنوان مترادف كلمه پر استعداد و باهوش به كار مي

برند.منظور آن ها اين است كودكي كه داراي استعداد غير معمول در بعضي از زمينه ها باشد و يا از هوش بالايي برخوردار گردد كودك خلاقي است، اما خلاقيت همان استعداد يا هوش نيست.در سال هاي دهه ي ۱۹۲۰ هزاران دانش آموز در كاليفرنيا مورد آزمايش قرار گرفته اند كه تنها چند

صد نفر از آن ها با استعداد يا سرآمد شناخته شدند و پيشرفت اين كودكان با هوش و سرآمد در سراسر زندگي بزرگسالي مورد پيگيري قرار گرفت تا ساال ۱۹۷۰ يعني در طول ۵۰ سال حتي يكي از اين افرا به خاطر خلاقيت در هيچ زمينه اي معروف نشده اند، هم چنين محققين خلاقيت متوجه

شده اند كه هم خلاقيت سطح بالا و هم خلاقيت سطح پايين در كودكان هوشبهر بالا و كودكان هوشبهر متوسط ديده مي شود، پس خلاقيت همان هوش و يا بااستعداد بودن نيست و صرفا تقليد و يا حفظ كردن نمي باشد.هر چيزي كه مردم انجام مي دهند و يا مي گويند مي تواند خلاقيت به حساب آيد در صورتي كه داراي اين دو ضابطه باشند:
۱٫ كارهايي كه فرد قبلا انجام داده و يا تمام چيزهايي كه قبلا ديده و شنيده است متفاوت باشد (تازگي)
۲٫ كارهاي فرد صحيح باشد يعني در جهت رسيدن به يك يا چند هدف مفيد باشد و به طريقي براي فرد معني دار و جذاب باشد (مناسب)

معيار تازگي كاملا ساده است رفتاري كه فرد انجام مي دهد نبايد تقليد چيزي باشد كه قبلا ديده و يا شنيده باشد.
معيار مناسب بسيار پيچيده است زيرا در موقعيت هاي مختلف مي توان تفسير گوناگون از آن ارائه داد.