موانع مهرورزي و عوامل خشونت اعم از جنگ و ترور در عرصه هاي جهاني چيست

موانع مهرورزي و عوامل خشونت اعم از جنگ و ترور در عرصه هاي جهاني چيست و مبارزه با آنها و حركت براي صلح مبتني بر عدالت چگونه است.

بسم الله الرحمن الرحيم
موضوع مقاله
موانع مهرورزي و عوامل خشونت اعم از جنگ و ترور در عرصه هاي جهاني چيست و مبارزه با آنها و حركت براي صلح مبتني بر عدالت چگونه است.
پيشگفتار
من نمي دانم مطرح كردن اين سوالات براي ما جوانان و … به چه منظور است در حالي كه جواب آن تقريباً روشن است. آيا مي خواهيد ذهن ما را به آن موارد متوجه كنيد. يا اين كه منتظريد از اين مقاله ها كه براي شما ارسال مي‌گردد نوشته اي معجزه آسا باشد. كه بوسيله آن راهي پيش روي شما گذاشته شود و شما نيز با نگاه كردن به آن و عمل به موارد آن به هدفي مشخص و صحيح رسيد! ما نيز اميدواريم اين گونه باشد و با اين نوشته ها ذهن شما را به راهي صحيح

هدايت كنيم تا در آن راه به هدفي و مسيري مستقيم دست يابيد؛ اما در كنار اينها ترسي كه من نويسنده را آزار مي دهد اين است كه اين نوشته ها فقط عامل سمبليك براي ارائه گزارشي در پايان هر سال براي ملت باشد. يا پس از مطالعة آن و برگزيدن بهترين مقاله و بهترين راهبرد و دادن جوايز به برترينها به دنبال مورد اصلي كه عمل آن است نرويده كه اميدواريم اين گونه نباشد.
حال من نويسنده با كمي دقت به موضوع مقاله، براي توجيه موانع مهرورزي و عوامل خشونت كه دولتها و ملتهاي كنوني در جهان با آن روبرو هستند به موارد زير تكيه مي كنم.

كه از نظر شخص بنده عوامل مخرب براي همه جوامع و جامعه جهاني مي‌باشد.
عنوان
۱- فاصله گرفتن دول با ملتهايشان و بالعكس
۲- فاصله گرفتن مردم از مردم
۳- نداشتن هدف صحيح و يا گم كردن هدف اصلي ملتها
۴- بالا و سر دانستن ملتي نسبت به ملت ديگر (ملت و دولتي خود را بر ملت ها و دولتها مقدم و بزرگ مي شمرد)

• دولتها چرا با ملت ها و ملتها چرا با دولتها فاصله مي گيرند
اين يكي از عوامل هرج و مرج و خشونت در جامعه كنوني است. متأسفانه دولتها و ملتهاي اين گونه با ديدن اين همه دوري از هم به فكر چارة صحيحي نيستند و هيچ نمي دانند به كجا مي روند.
اگر وظايف دولتها را زير ذره بين بگذاريم به اين مي رسيم كه وظيفة دولتها فاصله گرفتن از ملتها نيست و به آن اصلاً فكر نمي كنند. اما عواملي در بطن دولتها به وجود مي آيد كه به فاصله گرفتن آنها از هم كمك مي كند و اين عامل همان توطئه است.

ما دو نوع توطئه را در يك جامعه مي توانيم نام ببريم.
۱- توطئه هاي دانسته ۲- توطئه هاي ندانسته
كه توطئه هاي دانسته بسيار خطرناك تر از نادانسته مي باشد و عوامل نادانسته را تحت تأثير خود قرار مي دهند. كه اگر به نوع عملكرد توطئه ها كه همان آشكار و پنهان است كمي تفكر كنيم مي بينيم اين توطئه ها و عملكردها با هم ارتباط مستقيم دارند. دانسته با پنهان، ندانسته با آشكار است. و اين توطئه ها نيز با توطئه اي ديگر به هم وصل مي شوند. اين گونه كه در بيشتر موارد عوامل توطئه دانسته، ندانسته را كنترل مي كنند تا به اهداف خود برسند.

حال پس از اين توضيحات به اهداف آنها مي پردازيم.
• بنده دانشجو پس از گذشت ۲۲ سال از عمر خود و پس از ۱۰ سال زندگي آگاهانه با مواردي زيادي در رسانه ها گروهي روبرو شده ام و تجارب مختصري بدست آورده ام و در ذهن خود ذخيره ساخته ام كه آنها را تا آنجا كه حافظه كشش دارد در اين مورد ارائه مي دهم.
بنده به اين نتيجه رسيده ام كه تقريباً توطئه ها به خاطر منافع شخصي مي باشند؛ كه در مملكت خودمان ايران نيز از اين موارد بسيار است. برخي از افراد دولت، و گردانندة نظام هستند كه هدف

آنها خدمت به مردم و نظام و مملكت نيست، در كل هدفي غير از اين را دنبال مي كنند. و آن فاصله انداختن بين ملت و نظام است و از هم پاشيدن آنها، افرادي كه خود را روشن فكر مي نامند و با عوام فريبي به دنبال هدف خود هستند كه به نظر بنده به عروسكهاي خيمه شب بازي مي مانند و افتخار مي كنند كه عروسكهايي در اختيار دارند كه با آنها بازي مي كنند و بوسيلة آنها اهداف خود را پيش مي برند، آنها چقدر غافلند؟! كه خودشان نمي دانند، زير نظر عواملي اين كارها را انجام

مي دهند و به ملت و دولت و به طور كل به اصالت خويش پشت مي كنند و زير سلطة مستكبرين كنوني جهاني كه يددگاهشان اين گونه است هركس با ما نيست دشمن ماست، هستند.
ولي اين استكبار در موارد زيادي نيز در دنياي امروزي به طرفداري از دولتها و ملتهايي مي پردازد، چگونه؟ از آنجايي كه خود ملتها دنباله روي آنها هستند و با كمي فشار و يا تشويق دولتها را اسير خود مي كنند و براي ملتها نيز نقشه تغيير فرهنك را اجرا مي كنند. كه افراد آن ملتها را به سوي

خود مي كشند. بله، و اينجاست كه روشنفكران واقعي خود را نشان مي دهند و به مبارزه با آنها مي پردازند. آنان كساني هستند كه به بيگانگان وابسته نيستند مگر به ملت و مردم خود كه نمونه آن بسيار است مانند انقلاب ايران «امام خميني»، آفريقاي جنوبي «ماندلا»، هندوستان «گاندي» و … آنان تلاش مي كنند؛ و ملت را با كمك خودشان آزاد مي كنند. دولت وابسته به ملت تشكيل مي دهند. دولت و ملت، با هم متحد مي شوند و در مقابل دشمنان و هجوم بيگانگان به مبارزه مي

پردازند و از كشورشان دفاع مي كنند. ولي افسوس! اينجاست كه توطئه آغاز مي شود و منافقان و خود فروختگان كار خود را آغاز مي كنند: منافقين چه كساني هستند؟ كساني كه قبلاً داراي شكوه و عظمتي بودند و حالا از بالا به زير كشيده شده اند كه با كمك دشمنان بيگانه و اغفال

كردن بسياري از جوانان خوب و پاك و افراد عوام در جامعه كاري مي كنند كه آنها راه صحيح و غلط را تشخيص ندهند با اين راه به صدمه زدن و ضربه وارد كردن به مملكت و ملت خويش نيز چشم پوشي نمي كنند. به طور مثال ايران اسلامي خودمان كه پس از انقلاب چه ظلمها به ملت شريف و بزرگ ايران نرفت، جنگ هشت ساله، جنگ با منافقين و اشرار يا همان جنگهاي داخل كه در جاي جاي ايران آنها را مي توانستيم ببينيم يا همان اعمالي كه استكبار جهاني آمريكا در مورد اين دولت و ملت انجام داده است هر بلايي كه بر سر مردم و كشور ما مي آيد مي توان از همان شيطان

، اين عامل ظلم باشد. مثل: توطئه طبش و تهاجم فرهنگي مختلف كه در جاي جاي مملك ما مي توان آن را يدد و عامل ديگر متأسفانه كنترل بعضي از سران به روشهاي مختلف از اول انقلاب، تا حالا كه با كمي دقت و پرسجو به آنها مي توان پي برد كه در مجلس و دولت بسيارند.
خلاصه براي رسيدن به اهداتف موضوع، (موضوع مقاله) در اينجا بايد جلوگيري از پيشرفت عوامل مخرب و حتي نابودي ريشه هاي آنها را جزء كارهاي مهم و درجه يك، يك ملت و دولت قرار داد.

اينجاست كه اين سؤال مطرح مي شود، آيا مي توان از عوامل مخرب جلوگيري و يا عوامل اينچنيني را به راحتي نابود كرد؟ بنده جوابي كه به اين سوال مي دهم نه مي باشد در اين زمانه به نظر من كاملاً غيرممكن است و مي توان گفت نياز به معجزه اي دارد. چرا كه با آنچه كه در گوش و چشم و ذهن عوام جمع شده و مي شود، نمي توان مبارزه كرد آنها چه مي دانند در بالا «گردانندگان مملكت» چه مي گذرد.

هرچه مسئدولين دلسوز تلاش مي كنند كه جلوي اين عوامل گرفته شود كس يا عامل ديگري سر بلند مي كند و دم از اهداف عوام فريب ديگري مي زند، اينها كه گفتم در مملكت خودمان ايران است ايران اسلامي! حال فكر كنيد در ممالك ديگر كه هيچ اعتقاد معنوي و تعصبات ديني ندارند چگونه است بسيار سخت است من از مسئولين مي خواهم كاري كنند كه آينده مملكت ما به آنجا نكشد. تا جايي كه مي توانند معنويات و تعصبات ديني ملت را بالا ببرند.

بله بسيار سخت است و به نظر من فقط معجزه اي مي تواند آن را عملي كند. با اين حال ما نبايد از تلاش خود دست برداريم. براي راحت شدن وجدانمان هم كه شده هرچه از دستمان برمي آيد بايد انجام دهيم و بايد به صلاوت و شكوه مملكتمان، نظاممان و ملتمام فكر كنيم؛ و نااميدي را بزرگترين گناه بدانيم و با توكل بر خدا و به اعتقاد ما شيعيان توكل به ائمه اطهار به اهداف بالاتر دست يابيم. حتي اگر شده تا آخرين قطرة خونمان، همان گونه كه خيلي ها در اين راه جان خود را فدا كردند. انشاء الله/.

• عامل ديگري كه مانع از افزايش دوستي ها و خشونت و جنگ مي شود متحد و هم زبان نبودن مردم يك جامعه است.
دليل آن هم ناآگاه بودن مردن است نسبت به چيزهايي كه در جامعه مي گذرد و متأسفانه بيشتر مواقع روشنفكران كه عامل اتحاد مردم هستند نيز دچار آن مي شوند و تنش آنها بيشتر به دوري و جدايي مردم از هم كمك مي كند. و به نظر شخص بنده عامل تنش بين روشن فكران و در نتيجه جدايي مردم و ايجاد تفرقه در جامعه همه او همه زير سر مستكبرين و جهان خواران است اگر يك

ملت متحد نباشند. مملكت به هرج و مرج كشيده مي شود دولت نيز نمي تواند بصورت قدرتمندانه فعاليتهاي خود را ادامه دهد و اين عامل دچار اغتشاش مي شود. و تنها راه جلوگيري از آن آگاهي جامعه است آگاهي به وسيلة منبع، و يا كسي كه همه به آن اعتماد داشته باشند به طور مثال: در اوايل انقلاب ايران براي اين كه مردم را از هم جدا كنند و ميان مردم ايران اختلاف بوجود آورند بحث تقسيم بندي مملكت به قوميتها را ميان قومهاي مختلف مطرح كردند، كردها از يك طرف – عربها از طرف ديگر و تركها و … همة اينها دست به دست هم داده بودند تا انقلاب را از هم

فروبپاشند بله، خواستة مستكبرين اين بود ولي در مقابل آنها رهبري ملت ايران در آن زمان مردم را به اتحاد دعوت كرد و مردم ايران كه همه و همه از ترك و عرب و فارس و كرد او را قبول داشتند و با در نظر گرفتن تعليمات ديني خويش، دست به دست هم دادند، با هم متحد شدند و به دشمنان انقلاب پشت كردند اين يك پيروزي بزرگ براي ملت و دول

ت ايران بود كه بايد قدر آن پيروزي را دانست و آن زمان را فراموش نكرد. و آن پيروزي را پاس داشت.
حال، اين پرسش در ذهن پيش مي آيد كه ايا ملتهاي ديگر نيز مي توانند مانند ملت متعصب و مسلمان ايران مشكلات اين چنيني خود را پشت سر بگذراند؟ به نظر بنده غيرممكن است حال براي مثال عراق و افغانستان را درنظر مي گيريم. كه اتحاد ميان اقوانم آنها معني و مفهومي ندارند و يا موقتي مي باشد، و تا زماني كه اتحاد و همدلي نداشته باشند غيرممكن است.
بله در اينجا، به اين نتيجه مي رسيم يكي از عواملي كه از جنگ و اختلافات و … پيشگيري

مي كند اتحاد بين يك ملت مي باشد. به نظر بنده وظيفه اي از وظايف دولت اينجاست كه شفاف مي شود. همان ترويج عامل و عوامل حفظ وحدت است. يعني با توجه به بطن ملت دولت موظف

است نقطة اوج تعصب يك دولت را كه بين اغشار مختلف ملت وجود دارد تحت كنترل خود گرفته و ترويج دهد. به طور مثال در ايران خودمان توجه به اصل و بطن اسلام و توجه به دين واحد و پيشنة بسيار قديمي ايران كه ايران را جزء چند كشور كهن قرار داده است، و عواملي از اين قبيل. بله با فعاليتهاي گسترده است كه مي توان به نتيجة مطلوب رسيد باز تأكيد مي كنم يكي از عواملي كه بين جوامع و مردم يك ملت كه باعث دوام آن و جلوگيري از جنگ و تباهي مي شود همان اتحاد است، ميان مردم و ملت كه نبايد آن را به عنوان يك اصل مهم فراموش كرد./.
• عامل ديگري كه باعث بي مهري و جنگ و ستيز و هرج و مرج مي شود نداشتن هدفهاي مشخص در زندگي براي جوامع و ملتهاست.
در هر كشوري جوامع و افراد آن بايد بدانند براي چه پا به عرصة وجود نهاده‌اند. در مملكتي يا جوامعي كه هدف نباشد آن را بايد از هم پاشيده فرض كرد. در دنياي ما از اين موارد زياد هستند كافي است به اطراف خود نگاهي بياندازيم آنها را خواهيم ديد.

به طور كلي اهداف را مي توان به دو شاخه تقسيم كه ۱- اهداف دنيوي
۲- اهداف اخروي كه در اينجا به وجه تشابه و تمايز و توضيح در مورد آنها مي پردازيم.
ابتدا اهداف دنيوي، اهداف دنيوي خود به دو شاخه تقسيم مي شوند، اهداف عالي و سازند و اهداف پوچ و مخرب؛ اهداف عالي و سازنده هستند كه دولتها، ملتها و جوامع گوناگون براي متعالي ساختن، و توجيه به وجود آمدن خود در دنيا به آن پرداخته اند. و با اتحاد خود به آنها جهت مي دهند و به سازندگي در يك مملكت مي پردازند. كه عموماً اين اهداف خواسته و و دانسته است و ملتها و دولتها با آگاهي كامل آن را انجام مي دهند.

اهداف پوچ و مخرب نيز اهدافي هستند كه بعضي از دولتها و ملتها آنها را پيشي مي گيرند كه در اين صورت به جوامع خود ضربه مي زنند يا به جوامع و ملتهاي ديگري و در بعضي موارد هر دو از آن تأثير بد دريافت مي كنند اين اهداف در بعضي مواقع خواسته و دانسته انجام مي گيرد و در بعضي مواقع در جوامع گوناگون ناخواسته است كه اهداف دشمنان را به ثمر مي رساند، و هر دوي آنها براي جامعة جهاني مضر و زيان آور است به طور مثال: كشوري كه به سرزمين ديگر حمله مي كند و هدف آن اعمال قدرت و استفاده از منابع آن سرزمين است. شايد براي كشور مهاجم سودآور باشد ولي براي كشور مقابل كامل مخرب است كه اي

ن موارد بسيار است مانند كشور عراق و تهاجم آمريكا.
اهداف ناخواسته كه بيشتر در داخل كشورها انجام مي گيرد و از مرز خارج نمي شود اهداف بيگانگان، و دشمنان را دنبال مي كنند براي يك مملكت اين عامل كاملاً خطرناك است همان گونه كه از اسمش معلوم است ناخواسته است و براي ديگران كار مي كنند (البته در بيشتر موارد)
مانند جوامع افغانستان كه تلاش مي كنند اتحاد بوجود آورند ولي به خاطر يك سري لجبازي هاي

قومي اتحاد كه بوجود نمي آورند هيچ، زمينه هاي اتحاد را نيز ويران مي كنند و در اينجاست كه بيگانگان سود مي برند. اشغالگران افغانستان نيز همين را مي خواهند. آيا آنها (افغانها) واقعاً اين امر به اين واضحي را نمي دانند!