بررسي نقش خانواده در پيشرفت تحصيلي ديرآموزان

مقدمه
عقب ماندگي ذهني يا به اصطلاح ديگر نارسايي رشد قواي ذهني موضوع تازه و جديدي نيست بلکه در هر دوره و زمان افرادي در اجتماع وجود داشته اند که از نظر فعّاليت هاي ذهني در حد طبيعي نبوده اند.
بخصوص از روزي که بشر زندگي اجتماعي را شروع کرده موضوع کساني که به عللي قادر نبودند خود را با اجتماع هماهنگ سازند مطرح بوده است. اجتماع براي مصلحت، تعصب يا سالم سازي بعضي افراد را تحمل کرده، عده اي را محبوس مي ساخت يا به مرگ محکوم مي نمود.

از مجموعه مدارک به دست آمده چنين استنباط مي شود که تا قرن هجدهم اين افراد مورد توجه و لطف نبوده و حتي پزشکان از پذيرفتن درمان آنان خودداري مي کردند. (ميلاني نو، ۷ ص ۲۳) و زماني تصور مي شود بعضي بچه ها زرنگ و برخي تنبل هستند. همچنين تصور مي شود که بچه هاي زرنگ پرتلاش هستند و ديگران چنين نيستند. هرچه آموزش و پرورش عمومي بيشتر گسترش مي يابد اين اشتباه مشخص تر مي شود. صاحب نظران در آموزش و پرورش با سئوالاتي از اين قبيل مواجه هستند که آيا افراد با توانايي هاي خاص متولد شده اند؟ آيا اين توانائي ها را مي توان در سال هاي اوليه زندگي سنجيد تا شايد بتوان پيشرفت در آينده را قابل پيش بيني و برنامه ريزي کرد و يا آيا فقر در فرآيند رشد هوش تأثير دارد؟ (فروغي ۱۳۷۳ ص ۳۱)

تفاوت هاي فردي دانش آموزان، که حاکي از وجود قضاوت در توانايي هاي آنان است، از مهمترين اصول و مواردي است که هميشه بايد در آموزش و پرورش مورد توجه قرار گيرد. از جمله توانايي هاي متفاوت کودکان که موجب تفاوت عمده بين عملکرد آنان مي شود، توانايي هاي شناختي و از جمله هوش است که ميزان آن در همه افراد يکسان نيست، در نتيجه بايد به آن توجه خاصي مبذول شود. زيرا نوع و سرعت آموزش بايد با توانمندي هاي شناختي دانش آموزان هماهنگ شود.
قشر نسبتاً وسيعي از دانش آموزان مدارس عادي، که در عين تفاوت هوشي بارز با ديگر دانش آموزان در کنار ساير کودکان مي نشيند و از امکانات مشابه آنان در مدارس بهره مي برند دانش آموزان ديرآموزند. (توکلي ۱۳۷۶ ص ۵۱)

خانواده به عنوان مهمترين گروه اجتماعي که کودک معلول عضوي از آن است، در تحول ساختهاي شناختي اجتماعي و عاطفي کودک نقش بسزايي ايفا مي کند. نقش خانواده در امر آموزش کودکان استثنايي و بخصوص عقب مانده ذهني بسيار خطير و مهم است. براي مثال خانواده اي که کودک عقب مانده ذهني آموزش پذير دارد محتاج اطلاعات و مهارتهاي متفاوتي از خانواده اي که کودک نابينا دارد مي باشد (ماهنامه ي آموزشي- تربيتي پيوند، سال ۱۳۷۵ ص ۳۰)
به طوري که آمارهاي بين المللي نشان مي دهد در هر جامعه اي بيش از ده درصد کودکان با ويژگي هاي متفاوتي نسبت به ساير کودکان متولد شدند و از نظر ذهني و يا جسمي با کودکان عادي تفاوت دارند اين گروه از کودکان، تحت عنوان کودکان استثنايي مورد توجه مسئولان تعليم و تربيت همه کشورها هستند و تاکنون براي آموزش و پرورش آنان برنامه هاي خاصي تدوين گرديده است.
البته براي هر دسته از اين کودکان به تناسب وضع جسمي برنامه ريزي خاصي بايد صورت گيرد و روش هاي خاصي براي آموزش و پرورش آنان اجرا شود. اما آنچه بايد در مورد همه آنان در نظر باشد اين است که آنان نيز مانند ديگر افراد از حقوق انساني بهره مند بوده و از اين جهت هيچ تفاوتي با ساير کودکان ندارند. (افروز، ۱۳۶۷, ص ۱۰)

بيان مسأله
آيا خانواده در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان ديرآموز نقشي دارد؟
نهاد خانواده در مجموعه نهادهاي جامعه از نظر اندازه کوچکترين واحد ولي از نظر اعتبار و اثربخشي والاترين و عظيم ترين نهاد اجتماعي است و بدون ترديد اساس تحول از خانواده آغاز مي شود و بسيار ساده انديشي است که تمام بار سنگين تعليم و تربيت را به دوش مدرسه بيافکنيم و نقش خانواده و کارکردهاي اساسي اين نهاد مقدس را مورد توجه قرار ندهيم کودکان و نوجوانان کشور

ما با مشکلات روحي و رواني روبرو هستند و قسمت اعظم اين فشارها به خانواده و والدين و روابط آنها باهم و فرزندان برمي گردد. و اين خانواده ها هستند که در اين زمينه بهترين حلّال مشکلات فرزندانشان هستند و با بينش و درک صحيح است که مي توانند در جهت موفقيت و آگاهي دقيق فرزندانشان را ياري نمايند و قدرت درک خود آنها و مشکلاتشان را داشته باشند. (مازلو، آبراهام- نظرات مازلو و رابطه آن با نقش معلمان و مربيان و اولياء آموزشي، ص ۱۳۵)

اهداف تحقيق
از آنجايي که نقش خانواده در پيشرفت تحصيلي فرزندان نقش بسيار اساسي و مهم در زندگي فرد است و خانواده کانون پرورش نسل آينده است در اين کانون نهال ارزشهاي انساني که بذر آنها در لحظه آفرينش در ضمير آدميان پاشيده شده است بايد رشد و نمو کرده درخت انسانيت به بار نشيند از اين رو هيچ يک از نهادهاي اجتماعي نقشي را که خانواده در ساختار فکري، شخصيتي، روحي، اخلاقي انسان دارد نمي توانند ايفا کنند. با توجه به رشد روزافزون جمعيت و پيچيده شدن جامعه و اينکه سه چهارم اوقات بچه ها در نزد خانواده ها سپري مي شود بايد به بررسي نقش خانواده و کارکردهاي اساسي اين نهاد مقدس توجه خاص مبذول داشت. (شهرآرا، سال ۱۳۷۳، ص ۴۵)

با توجه به مطالب ذکر شده متأسفانه در اين منطقه والدين آن چنانکه بايد و شايد از جايگاه ويژه خود در ارتباط با تعليم و تربيت فرزندان استثنايي آگاهي ندارند و حتي آن دسته اي هم که تا حدودي از اين امر مطلع هستند از شيوه هاي صحيح رفتار و برخورد با فرزند خود مخصوصاً در امر آموزش اطلاعات چنداني ندارند. ارتباط بيشتر مربي با والدين و شناخت خانواده کودک ناتوان اين امکان را مي دهد که در امر آموزش تفاوت هاي فردي بيش از پيش مدنظر داشته و در مواردي که والدين نياز به راهنمايي دارند از شيوه هاي تربيتي صحيح استفاده کنند و هدف اصلي من از اين تحقيق شناخت و نقش خانواده و کمک هرچه بيشتر به امر آموزش فرزندان آنهاست.

اهميت و ضرورت تحقيق
زماني تصور مي شود که مدارس به تنهايي مي توانند پاسخگوي تمامي نيازهاي آموزشي و پرورشي دانش آموزان باشند. اما مربيان مدارس و والدين دانش آموزان به اين حقيقت اذعان نمودند که بدون هکاري و همفکري مشترک آنها، پرداختن به فرآيند مستمر تعليم و تربيت نمي توانند به طور مطلوب عملي باشد. بايد ميان نظام ارزشي حاکم بر خانواده و نظامي که در مدرسه حاکم است همراهي و هماهنگي وجود داشته باشد تا بچه ها بتوانند با آرامش خاطر درس بخوانند و به شکوفايي ذهني خود دست يابند. (پارسا، ۱۳۶۷، ص ۷۲ و ۷۱)

خانواده بايد بستر شکوفايي خلاقيتها و نوآوري ها باشد و خانواده زماني مي تواند نقش خود را در اين زمينه به خوبي ايفا کند که از تعادل برخوردار باشد. پس نخستين و عزيزترين معلمان و راهنمايان ما پدران و مادران هستند و به همين دليل است که گفته مي شود سلامت هر جامعه يا هر نظام و ساختاري که دارد در گرو سلامت خانواده است و سلامت خانواده در گرو مجموعه اي از فعل و انفعالات و روابط و تعاملاتي است که در ميان افراد يک خانواده وجود دارد.

فرضيه هاي تحقيق

(۱) به نظر مي رسد بين سطح درآمد خانواده و پيشرفت تحصيلي ديرآموزان رابطه وجود دارد.
(۲) به نظر مي رسد بين سطح سواد والدين و پيشرفت تحصيلي ديرآموزان رابطه وجود دارد.

تعاريف
تعريف نظري پيشرفت تحصيلي
منظور از پيشرفت تحصيلي موفقيت در امر تحصيل است که مي تواند به مهارت در امري خاص يا تخصص در بخشي از دانش منجر شود. در نظام آموزش و پرورش منظور از پيشرفت تحصيلي دستيابي به اهداف آموزشي مورد نظر در هر دوره است.
تعريف عملي پيشرفت تحصيلي
در اين تحقيق کليه دانش آموزاني که معدل آنان بين ۲۰ تا ۱۷ باشد از پيشرفت تحصيلي برخوردارند.

تعريف نظري ديرآموز
دانش آموزان ديرآموز در مقايسه با کودکان عادي داراي رفتارهاي سازشي ضعيف تر و قابليت هاي يادگيري کمتري هستند.
تعريف عملي ديرآموز
کليه دانش آموزاني که بهره هوشي آنان بين ۸۰ تا ۹۰ است ديرآموز خوانده مي شوند که مشغول به تحصيل در مدارس ابتدايي مي باشند.
تعريف متغير وابسته
تعريف نظري پيشرفت تحصيلي: پيشرفت تحصيلي دانش آموزان در هنگام تحصيل به تدريج ظرفيت يادگيري او افزايش يافته و يا به طور کلي نمرات او نسبت به ماه هاي قبل يا سال هاي قبل سير صعودي از خود نشان بدهد.
تعريف عملي پيشرفت تحصيلي
به نظر شما عمده ترين عوامل موثر در پيشرفت تحصيلي چيست؟
الف- سطح سواد  ب- ميزان درآمدها  ج- ارزشهاي خانوادگي  د- ساير موارد 
۱- سواد تعريف نظري سواد

سواد در کشور همان توانايي خواندن و نوشتن است.
تعريف عملي سواد.
داراي کداميک از مدارک تحصيلي زير مي باشيد؟
پنجم ابتدايي  سوم راهنمايي  ديپلم  تحصيلات عالي 

۲- درآمد
تعريف نظري درآمد: مقدار پولي است که در زمان معيني تحت عناوين حقوق، سود، تجارت و يا از طريق کشاورزي دريافت مي شود.
تعريف عملي درآمد
آيا از درآمد خود راضي هستيد؟ بلي  خير 
روش تحقيق
روش تحقيق در رساله حاضر روش پيمايشي است.
جامعه آماري
جامعه آماري مورد نظر براي تحقيق حاضر کليه مدارس ابتدايي که در آنها کلاس ديرآموز وجود دارد مي باشد که آمار آنها در سال تحصيلي (۸۱-۸۰) ۲۴۱ نفر مي باشد.
نمونه آماري
که از اين تعداد ۲۰ دانش آموز که ۱۰ نفر از طبقات بالاي اقتصادي و ۱۰ نفر از طبقه پائين اقتصادي انتخاب شده است و پرسش از کليه معلمين مشغول به تدريس در کلاسهاي ديرآموز مي باشد.
روش جمع آوري اطلاعات
روش جمع آوري اطلاعات در اين تحقيق پرسشنامه و استفاده از معدل دانش آموزان ديرآموز مي باشد.
روش آماري

روش آماري خاص اين تحقيق
الف: جدول توزيع فراواني
ب: نمودار هيستوگرام
ج: آزمون آماري مخروجی (xz) و آزمون Z مي باشد.

ادبيات تحقيق
تعاريف مربوط به خانواده
در رابطه با خانواده تعاريف زيادي شده است که در ذيل به چند نمونه از آنها اشاره مي شود.
خانواده يک گروه خويشاوند است که در اجتماعي کردن فرزندان و برآوردن برخي از نيازهاي بنيادي ديگر جامعه مسئوليت اصلي را به عهده دارد.
خانواده از گروهي از آدم ها ترکيب مي شود که از راه خون، زناشويي و يا فرزندپذيري با يکديگر ارتباط مي يابند و طي يک دوره زمان نامشخص با هم زندگي مي کنند. (ثلاثي، ۱۳۷۲، ص ۱۲۷)
يکي از تعاريفي که از جامعيت بيشتري در مورد خانواده ها برخوردار است تعريف خانواده از کارل راجرز مي باشد. «خانواده نظامي نيمه بسته است که نقش ارتباطات داخلي را ايفا مي کند و داراي اعضايي است که وضعيتها و مقامهاي مختلفي را در خانواده و اجتماع احراز کرده و با توجه به محتواي نقش وضعيتها، افکار و ارتباطات خويشاوندي را که مورد تأکيد جامعه است ايفاي نقش مي کند. (فرقاني رئيسي، ۱۳۷۳، ص ۱۴۱)
کارکردهاي خانواده: خانواده به عنوان يک نهاد اجتماعي معمولاً کارکردهاي گوناگون به عهده دارد. ماهيت اين کارکردها و سطح اجزاي آنها بي گمان از فرهنگي به فرهنگ ديگر تفاوت مي کند.
۱- تنظيم رفتار جنسي و زاد و ولد: انسانها با آنکه موجودات اجتماعي هستند اما مانند جانوران ديگر ميل و کشش جنسي دارند که بايد برآورده شود. نهادگرايي جنسي به صورتهاي گوناگون در همه جوامع بشري به چشم مي خورد. نمونه هايي از اين نهادگرايي در طرز لباس پوشيدن، ادبيات و افسانه هاي جوامع گوناگون متجلي مي شوند. روابط جنسي يک مقصود عملي و فوري در جامعه دارد که آن تمديد نسل از طريق زاد و ولد طبيعي است. امّا جامعه نيز در تنظيم روابط جنسي مسئوليت دارد.

۲- مراقبت و محافظت از کودکان ناتوان و سالمندان
از آنجا که کودکان نمي توانند از خودشان نگهداري کنند خانواده مسئوليت اصلي مراقبت جسماني و اقتصادي از آنهاست از اين گذشته خانواده معمولاً مسئول نگهداري و تأمين اقتصادي اعضاي ناتوان و سالمندش نيز به شمار مي آيد.
۳- اجتماعي کردن فرزندان: در سراسر تاريخ بشر، خانواده هميشه عامل اصلي اجتماعي کردن اوليه فرزندان بوده است. پس از تولد کودک، خانواده، براي يک دوره زماني به نسبت طولاني، تنها گروهي است که با کودکان تماس گسترده اي دارد.

۴- تثبيت جايگاه و منزلت اجتماعي خانواده
هر جامعه اي نظامي از قواعد تباري را براي تعيين جايگاه و منزلت اجتماعي متناسب کودکان به کار مي بندد و از اين طريق خويشاوندان و خانواده فرد را مشخص مي سازد.
۵- فراهم آوردن امنيت اقتصادي

در بسياري از جوامع مبتني بر کشاورزي، خانواده از نظر اقتصادي، هم يک واحد توليد است و هم يک واحد مصرف، خانواده از نظر سنتي مسئول برآوردن نيازهاي اقتصادي بنيادي اعضايش بوده است. (محسن ثلاثي سال ۷۰ ص ۱۳۲- ۱۳۱)

«انواع خانواده از نظر بعد تربيتي» خانواده از يک ديد ممکن است باز باشد يا بسته
خانواده اي را باز گويند که در ارتباط با آن با کسان و خويشاوندان و افراد اجتماع و يا وسايل ارتباط جمعي محدوديتي نباشد شکي نيست که چنين خانواده اي از يک سو مواجه با مزايايي از قبيل کسب فرهنگ، اطلاعات، راه و رسم ها، سنتهاي اجتماعي است و از سوي ديگر مواجه با محدوديت هايي چون بدآموزي، يادگيري آداب و سنن مخدوش و احياناً تهديدات وسايل ارتباط جمعي و از اين قبيل.
خانواده اي را بسته گويند که ارتباط اعضاي آن با افراد جامعه و وسايل ارتباط جمعي تحت کنترل باشد شک نيست که در صورت کنترل فوق العاده شديد خانواده از بدآموزي ها در امان ني ماند عوامل خارجي ذهن و انديشه اعضاي آن را آلوده نمي سازد ولي اين خطر هم وجود دارد که اگر روزي اعضاي خانواده به آزادي هايي دست يابند و به شرطي که عمل کنترل برايشان خوب شناخته نباشد به مراتب بي بند و بارتر از ديگران خواهد شد.

نيازهاي عقلي
تحقيقاتي که درباره رشد فکري اطفال به عمل آمده نشان مي دهد که طفل در هر مرحله از رشد محيط خود را به نحوي مي بيند. و جهان براي او معناي خاص دارد. بنابراين آموزش هر موضوعي در هر سني به طفل مستلزم اين است که آن موضوع را به همان نحوي که طفل محيط خود را درک مي کند در همان معناي خاصي که جهان براي او دارد دربياوريم. بدين ترتيب کودک به تدريج به دنياي خارج و محيطي که در آن زندگي مي کند خو گرفته و بر فهم و ادراک خود مي افزايد.
نيازهاي عاطفي

برآوردن نيازهاي عاطفي کودکان خيلي مهم است. عواطف طفل تأثيرات دروني اوست نه اعمال و رفتاري که از او سر مي زند چه اين اعمال و رفتار تنها نشان دهنده وجود آن عواطف است. نه خود آنها عواطف محصول عکس العمل فرد در برابر تجارب گوناگون است. پيش از آنکه بتوان در اعمال کودک تغييري ايجاد کرد بايد تأثيرات دروني وي را تشخيص داد. در حالي که کودک هنوز مسائل عقلي را نمي فهمد و درک نمي کند مطالب عاطفي و مهر و محبت، خشونت غضب توجه و بي اعتنايي در او تأثير مي گذارد. (عظيمي، سال ۱۳۷۲، ص ۱۶۲- ۱۶۱- ۱۶۰)

روابط و نظام ارزشي خانواده
شايد بتوان گفت مهمترين عامل مؤثر در شکل گيري نگرش دانش آموزان نسبت به تحصيل خانواده است. اينکه والدين با تحصيل دانش آموزان و درس و تحصيل او چگونه برخورد مي کنند و در الگوهاي تربيت خود براي چه نوع رفتارهايي ارزش قائل مي شوند. ارزشهاي خانواده نه تنها در انگيزه و پيشرفت تحصيلي فرزندان تأثير بسزايي دارد بلکه در رفتار و چگونگي سازگاري آنان با شرايط و موقعيت هاي آموزشي نيز نقش تعيين کننده اي را ايفا مي کند.

هنگامي که بين ارزشهاي خانواده و ارزشهاي مدرسه هماهنگي موجود باشد دانش آموز بهتر مي تواند با موقعيت آموزشي سازگار شود. از طرف ديگر ناهماهنگي بين ارزشهاي خانه و مدرسه در کودک تعارض ايجاد مي کند و سازگاري او را مختل مي سازد که طبعاً بر يادگيري و پيشرفت تحصيلي او تأثير زيانبار بر جاي مي گذارد. (پاشا شريفي سال ۱۳۷۳ ص ۲۲)

تاريخچه کودکان استثنايي: عقب ماندگي ذهني يا به اصطلاح ديگر نارسايي رشد قواي ذهني موضوع تازه و جديدي نيست بلکه در هر دوره و زمان افرادي در اجتماع وجود داشته اند که از نظر فعاليت هاي ذهني در حد طبيعي نبوده اند بخصوص از روزي که بشر زندگي اجتماعي را شروع کرده موضوع کساني که به عللي قادر نبوده اند خود را با اجتماع هماهنگ سازد مطرح بوده است.
تا اوايل قرن نوزدهم کتاب يا رساله علم قابل قبولي در زمينه عقب مانده ها و افراد مبتلا به اختلالات رفتاري نوشته نشده بود. در حقيقت اولين دوره توجه به مسائل بيماران رواني و عقب

ماندگي هاي ذهني انقلاب کبير فرانسه و برابري حقوق بشر بود. و در همين برنامه هاي انقلابي بود که مراقبت، درمان و آموزش کليه افرادي که به سن تحصيل رسيده بودند مطرح شد و انقلاب صنعتي دولتها را به تعليم و تربيت کليه افراد کشور موظف کرد و از همين جا مسأله کودکان استثنايي مورد توجه قرار گرفت. (ميلاني فر، سال ۱۳۷۰، ص ۲۵-۱۴)

خصوصيات دانش آموزان ديرآموز
۱- در درک مفاهيم و يادگيري مطالب، کندتر از متوسط کلاسند.
۲- در تشخيص روابط پيچيده ضعيفند.

۳- از درک مفاهيم انتزاعي يا مجرد عاجزند.
۴- براي يادگيري مطالب درسي به تمرينهاي بيشتري نياز دارند.
۵- دامنه معلومات عمومي آنان نسبت به همسالان خود محدودتر است.
۶- خزانه لغت محدودتري نسبت به همسالان خود دارند و از دستور زبان ساده اي (که ويژه دانش آموزان کوچکتر است) استفاده مي کنند.
۷- در خواندن و فهميدن کتابهاي درسي دچار اشکال هستند.
(نادري و نراقي، ص ۴۰)

«ملاک هاي تشخيص ديرآموزان»
(۱) در زمينه کليه دروس در يادگيري از خود ضعف نشان مي دهد.
(۲) مطلب را دير ياد گرفته بعد از چند روز اکثر قسمت هاي آن را فراموش مي کند.
(۳) به علت ضعف حافظه نياز به تکرار مستمر دروس دارد.
(۴) در زمينه هاي ادراکي، حافظه و حل مسايل و ارتباط اجتماعي با مشکل روبروست.
(۵) در کلاس هاي اول و دوم دبستان نمرات متوسطي در کليه دروس به دست مي آورد.
(۶) در کلاس هاي چهارم و پنجم دبستان و دوران راهنمايي، حتي با کمک ديگران، با نمرات پايين و تجديدهاي متعدد هر کلاس را طي مي کند.
(۷) اعتماد به نفس ندارد و خود را حقير احساس مي کند.
(۸) گاه براي دفاع از خود به اعمال خشونت آميز دست مي زند و دچار افسردگي مي باشد. (فرقاني رئيسي، ۱۳۷۲، ص ۱۹۴)

طبقه بندي عقب ماندگان ذهني: علماي تعليم و تربيت با ديدگاه آموزشي و پرورشي افراد عقب مانده را معمولاً به چهار گروه تفکيک مي نمايند.
الف- گروه ديرآموز ب- گروه افراد عقب مانده ذهني آموزش پذير ج- گروه افراد عقب مانده تربيت پذير د- کودکان عقب مانده ذهني کاملاً متکي و حمايت پذير.

الف- گروه کودکان و دانش آموزان ديرآموز
اين گروه از افراد به علت کمي رشد ذهني قادر به فراگيري مطالب و حل مسائل همانند افراد عادي و همسن و سال خود نيستند. ديرآموزان در واقع در ميان گروههاي عقب مانده ذهني از بالاترين درجه رشد ذهني برخوردار بوده و بزرگترين گروه از گروه هاي عقب مانده ذهني را تشکيل

مي دهند بهره هوشي آنها حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد مي باشد. درصد قابل توجهي از جمعيت دانش آموزان مدرسه رو که معمولاً نمي توانند همراه و همگام ساير همکلاسان، همسالان خود در تحصيل و يادگيري مطالب باشد از اين گروهند. اين گروه از دانش آموزان از نظر تحصيل ضعيف امّا معمولاً از نظر جسماني- حسي و حرکتي، عاطفي، اجتماعي و… با ديگر همکلاسان خود در مدارس عادي تفاوت چندان ندارند. باتوجه به ويژگي هاي دانش آموزان ديرآموز عموماً متخصصين تعليم و تربيت عادي و استثنايي را عقيده بر اين است که اين قبيل دانش آموزان از آنجايي که از نظر رشد ذهني

تفاوت کمي با دانش آموزان عادي دارند بهتر است در مدارس عادي و همراه ساير همکلاسان خود تحصيل نمايند. ويژگي بارز عقب ماندگان ذهني به ويژه ديرآموزان آن است که دير مي آموزند و زود فراموش مي نمايند. لذا تأکيد بر تکرار و استمرار آموزشي ضرورتي بر همين اساس است و حصول موفقيت فقط در سايه صبر و شکيبايي و استمرار در سايه آموزشي و پايدار در آن است.
ب- گروه دانش آموزان عقب مانده ذهني آموزش پذير
اين افراد حدود ۲ درصد از کل کودکان سنين مدرسه رو را تشکيل مي دهند و بهره هوشي آنان حدود ۷۰ تا ۵۰ درصد مي باشد. دانش آموزان عقب مانده ذهني آموزش پذير نمي توانند بهره لازم و کافي را از برنامه هاي آموزشي کلاس هاي معمولي ببرند. اين کودکان در هر حال آموزش پذير بوده و قادر به فراگيري حداقلي از اطّلاعات عمومي و درس هاي رسمي از کلاس از قبيل خواندن و نوشتن و حساب کردن و مهارت هاي مناسب شغلي بوده و مي توانند در اداره زندگي خود از تحصيل خويش بهره مند شوند.
ج- گروه کودکان عقب مانده ذهني تربيت پذير
اين گروه از کودکان حدود (سه دهم درصد) کل جامعه را تشکيل مي دهند و از نظر هوشي گروه عقب ماندگان تربيت پذير از حدود ۵۰ تا ۲۵ درصد بهره هوشي برخوردارند.
عقب ماندگي اکثر کودکان عقب مانده ذهني تربيت پذير به دلايل بيماري، ضايعات مغزي و اختلالات داخلي، ناسازگاري ژنتيکي و غيره مي باشد. اين افراد فاقد توان اداره زندگي به طور مستقل و خودکفايي اجتماعي و اقتصادي لازم هستند. اين کودکان به طور موسوم نياز به حمايت و سرپرستي و هدايت دارند.

د- کودکان عقب مانده ذهني کاملاً متکي و يا حمايت پذير
اين کودکان به علت عقب ماندگي شديد ذهني و بدني قادر به يادگيري و تربيت پذيري در امور خود ياري و انطباق با محيط و سازگاري اجتماعي نمي باشد.
بهره هوشي آنان کمتر از ۲۵ درصد مي باشد و به همين دليل نياز فوق العاده به کمک مستمر در انجام کارهاي شخصي دارند. اين کودکان هرگز توانايي آموختن، صحبت کردن يا انجام ساده ترين امور زندگي از قبيل خوردن و پوشيدن را ندارند.
(افروز سال ۱۳۷۵ ص ۴۲ تا ۴۵)

علل عقب ماندگي ذهني
علل عقب ماندگي ذهني را مي توان به سه مرحله در رابطه با تولد کودک تقسيم کرد.
الف: علل قبل از تولد
که شامل عوامل ژنتيکي و مادرزادي مي باشد.
ب: عوارض هنگام تولد
که شامل عارضه هاي زمان تولد مي باشد.
ج: علل بعد از تولد
که شامل بيماري هاي مختلف، تصادفات، ضايعات گوناگون عصبي و مغزي و عوامل محيطي و فرهنگي مي باشد.

الف: عقب ماندگي ذهني قبل از تولد
اختلالات ژنتيکي: گروهي از عقب ماندگي هاي ذهني در آغاز انعقاد نطفه (شروع حاملگي) مشخص مي گردند. عوامل و مشکلات وراثتي باعث ايجاد اختلالات در رشد جسمي و ذهني کودکان مي گردد. کودکاني که به علت اختلالات ژنتيکي دچار عقب ماندگي مي شوند داراي خصوصيات جسمي و ذهني يکسان نمي باشند.

عامل همخوني: اين عامل در ايجاد ناهنجاري هاي هوشي تأثير فراوان دارد. در ميان اقليت ها و روستاييان و خانواده هايي که ازدواج با نزديکان همخون مانند دخترعمو و پسرعمو يا عمه زاده يا دايي زاده و خاله زاده و امثال آنها متداول است درصد عقب ماندگي ذهني بيشتر از ديگران است.
الکليسم: اعتياد والدين به مشروبات الکلي موجب مسمويت شده و به وسيله ژن مسموم توليد نقص هوشي و ضعف عمومي در رشد طبيعي مي شود و موجب عقب ماندگي عمومي و گاه ناهنجاري هاي رشد مي گردد.

سرخجه و بيماري هاي عفوني: سرخجه و ديگر بيماري هاي عفوني چنانچه همراه با تب وخامت شديد باشد در دوران بارداري مادر به ويژه در ماه هاي اول بارداري سبب عقب ماندگي ذهني و ديگر نقيصه هاي بدني مي گردد.
سوء تغذيه و اختلالات غدد داخلي: کمبود ويتامين هاي ضروري و عدم تغذيه غذايي لازم و سوء بهداشت در نارسايي هاي رشد جنيني و همچنين عقب ماندگي ذهني مؤثرند.
ويژگي هاي عاطفي و رواني: در بعضي از مواقع تأثيرات و هيجانات شديد و ناگهاني و مستمر مادر در دوران بارداري موجب ايجاد تحولات و تغييرات و احتمالاً اختلالاتي در غدد داخلي مي گردد. در مواردي که اين گونه هيجانات دائمي و مستمر که غالباً با تشويق و اضطراب و ناراحتي هاي خانوادگي و محيطي همراه است موجب بروز اختلالات بر روي جنين و گاه از عوامل عقب ماندگي ذهني مي گردد.

ب: عوامل مربوط به هنگام تولد
ضايعات مغزي از متداول ترين ضايعات زمان زايمان است و مهمترين علل عقب ماندگي ذهني محسوب مي گردد. زايمان هاي سخت و پيچيده، بيهوشي طولاني، دشواري استنشاق، استفاده از وسايل جراحي، تولد زودرس و مشکلات ديگر باعث مختل ساختن سيستم مرکز عصبي، عقب ماندگي ذهني مي گردد.

ج: عوامل عقب ماندگي ذهني بعد از تولد
از جمله عوامل مهم بعد از تولد که در بروز عقب ماندگي ذهني مؤثرند به شرح زير مي باشد:
منژيت: اين بيماري ها بخصوص در هفته ها و ماه هاي اول تولد اثري نامطلوب به روي کودک دارند و اگر با تب شديد همراه باشد تأثير بر رشد هوشي کودک و در نتيجه عقب ماندگي ذهني نيز بيشتر مي شود.
مسمويت ها: در برخي از موارد مسمويت هاي غذايي و دارويي در کودک به ويژه در دوران شيرخوارگي و خود سالگي سبب ضايعاتي در سيستم عصبي و مغزي و بالنتيجه عقب ماندگي ذهني مي گردد.
ضربه هاي وارده بر مغز کودک: در بسياري از موارد ضربه هاي وارده بر مغز کودک مخصوصاً در سنين اوليه که هنوز جمجمه کودک محکم و استخواني نشده است سبب ضايعات مغزي و بالطبع عقب ماندگي ذهني و يا اختلالات حسي و حرکتي مي شود.
کمبود غذا و سوء تغذيه: سوء تغذيه و فقدان يا نارسايي بعضي از موارد غذايي لازم براي رشد طبيعي کودک موجب اختلال در رشد عمومي و بع
مشکلاتي که کودک عقب مانده در خانه ايجاد مي کند:
خانواده هايي که از کودکان عقب مانده شان در خانه مراقبت مي کنند در محاصره مسائل تنوع در همه ي اشکال و اندازه ها قرار دارند. اين مسائل با ميزان عقب ماندگي کودک، معلوليت جسمي و هيجاني همراه با آن، ارزش ها، علايق و شرايط خارجي ديگر اعضاي خانواده فرق مي کند. برخي از خانواده ها به واسطه خشم، انتقادات همسايگان، و کاهش وقت و منابعي که بايد صرف ديگر کودکان شود، دچار تنگنا مي شوند. يکي از مسائل حاد مادران عبارت از مسئوليت هاي اجتناب

ناپذير آنها در باب کودک عقب مانده است. در خانواده هاي بهنجار پاسخ طبيعي به فشاري که بر بودجه خانواده وارد مي شود به معني کار کردن مادر در خارج از خانه است، و شيوه زندگي معاصر اغلب مشتمل است بر کار کردن مادر حتي در فقدان نيازهاي مادي يا عدم شدت آن. به علاوه افزايش نرخ طلاق در بين جمعيت کل درست همان طور است که گريبانگير کل خانواده هاست. گريبانگير خانواده هايي که داراي کودک عقب مانده اند نيز مي باشد.
(نانسي ام- رابينسون- هالبرت بي- ترجمه فرهاد ماهر سال ۱۳۷۷ ص ۶۳۰)

اهميت اقتصادي- اجتماعي خانواده
پژوهشگران در نتيجه تحقيق دريافته اند افرادي که به خانواده هاي نيازمند و محله هاي فقيرنشين تعلق دارند غالباً از لحاظ يادگيري و پيشرفت هاي درسي از خانواده هاي طبقه متوسط وضع پايين تري داشته اند. کودکان طبقه پايين به دليل عدم برخورداري صحيح و کافي از غذا لباس شايسته، مسکن و… کمتر به دانش اندوزي پيشرفتهاي درسي علاقه نشان مي دهند. از مدتها پيش معلوم شده است که تفاوتهاي آشکاري بين هوش کودکان برحسب سطح اجتماعي اقتصادي والدين آنها وجود دارد. هر اندازه در مقياس شغلي و اجتماعي بالاتر رويم، متوسط کودکان در آزمون هاي هوشي به همان اندازه بيشتر خواهد شد.
تعداد کودکان باهوش در محيط هاي اجتماعي، اقتصادي پايين است. برعکس کودکان عقب مانده هوشي در محيط هاي اجتماعي اقتصادي فقير بيشتر از تعداد آنها در محيط هاي اجتماعي اقتصادي غني است. (گنجي سال ۷۳ ص ۵۵)

«سواد والدين»
برخي از دانش آموزان در امور تحصيل خود نيازمند به ساعات آموزشي در خارج از اوقات رسمي کلاس و مدرسه هستند. اين قبيل دانش اموزان کساني هستند که به دلايل متعددي مدت آموزشي کلاسيک مدرسه براي آنها کافي نبوده، لازم است پس از خروج از مدرسه کمک هاي آموزشي اضافي از منابع ديگر دريافت کنند مهمترين منبع کمک آموزشي خارج از مدرسه مخصوصاً براي دانش آموزان دوره ابتدايي والدين هستند باسواد علاوه بر نقش کمک رساني در آموزش فرزندان نقش دوجانبه دارد. از يک سو براي آنها جنبه کمک آموزشي دارد و از سوي ديگر انگيزه اي براي درس خواندن آنها مي شود. امّا بيسوادي والدين آسيب دوجانبه اي دارد اين قبيل والدين نه تنها نمي توانند از نظر آموزشي کمکي به کودکان خويش نمايند بلک

ه يک الگوي تقليدي نامناسب براي فرزندان خود هستند. (مکوندي سال ۷۳ ص ۲۳)
«هوش کودکان با وسعت خانواده نسبت عکس دارد»
در بعضي از تحقيقات معلوم شده است که بين سطح هوش و تعداد فرزندان خاواده ها رابطه معکوس وجود دارد. به عبارت ديگر هرچه تعداد فرزندان خانواده ها بيشتر باشد متوسط هوش فرزندان در مقايسه با خانواده هاي کم اولادتر کمتر مي شود. يکي از دلايل احتمالي اين امر آن است که تعداد فرزندان خانواده هاي سطح پايين اقتصادي اجتماعي و فرهنگي به طور متوسط بيش از خانواده هاي سطح بالاست. توانايي و انگيزه يادگيري کودکان با سطح اقتصادي اجتماعي خانواده هاي آن رابطه وجود دارد. (پاشا شريفي سال ۷۵ ص ۳۷)
به عقيده دانشمنداني که در اين زمينه به تحقيق دست زده اند، خانواده هاي بزرگ از داشتن روابط لازم و کافي با بزرگسالان محروم مي مانند و اين به عقب ماندگي نسبي هوش آنان منجر مي شود يکي از روانشناسان به نام (رابرت زايونگ) مدلي از خانواده موسوم به (مدل انبوه) را در سال ۱۹۷۶ ارائه داد که درباره اندازه خانواده است و اين مدل نشانگر آن است که هرچه خانواده بزرگتر و پرجمعيت تر شود فاصله بين کودکان کمتر مي گردد. (همان منبع ص ۷۱)
«عملکرد روان شناختي خانواده هاي کودک معلول»
خانواده به عنوان محيطي که کودکان عقب مانده بيشترين وقت خود را در آن مي گذراندند در اين تحقيقات نشان داده اند که خانواده هاي کودکان معلول نسبت به خانواده هاي کودکان عادي در معرض تنديگي و افسردگي بيشتري هستند. در امر سازگاري، با مشکلات بيشتري مواجهند. انسجام خانوادگي کمتري دارند با مشکلات اقتصادي بيشتري دست به گريبان هستند و در فعاليتهاي اجتماعي کمتر شرکت مي کنند. اگرچه محققان در مورد ارتباط اين متغيرها نظرات

متفاوتي دارند اما بر اين موضوع که اين والدين و کودکان آنها در زندگي دچار مشکلاتي هستند، توافقي همگاني وجود دارد نکته قابل توجه اينکه به رغم اين پيامدهاي شناخته شدهف کوشش هاي ناچيزي در جهت کاهش تنشهاي حاصل از آنها صورت گرفته است. به لحاظ اهميت نقش خانواده و به ويژه والدين در امر آموزش کودکان عقب مانده ذهني متخصصان بايد اطلاعات و مهارت هاي متناسب با نيازهاي کودک را به والدين ارائه و آموزش دهند. (ابراهيمي سال ۱۳۷۵ ص ۳۰)
«تغذيه و سلامتي»
قرآن کريم رابطه اي بين غذا و عمل قائل است و انجام عمل صالح را در سايه بهره گيري از طيبات مطرح مي سازد. اصل ۴ اعلاميه حقوق کودک مي گويد: کودک حق دارد از غذا و مسکن و در موقع لزوم از مراقبت پزشکي برخوردار گردد. و اين خود نشان دهنده ي اهميت آن است و بالاخره در اهميت غذا مي توان گفت همگان اتفاق نظر دارند و قائلند که سوء تغذيه از عوامل مرض، بدرفتاري و بسياري از ناهنجاري هاي ديگر است. (قائمي، سال ۷۳، ص ۵۹)
زندگي اجتماعي براي انسان ها ضروري مي سازد و نوزادان را که سرمايه هاي فرداي جوامع بشري را تشکيل مي دهند بيشتر مورد توجه قرار دهند. با آنکه غذاي کافي و متعادل تنها شرط سلامتي افراد نمي باشد ولي تغذيه يکي از عوامل است که با کم بها گرفتن آن سلامت کامل قدرت و توانايي حداکثر هرگز حاصل نمي گردد. فرد گرسنه قادر به درست فکر کردن، کار و آموزش نيست و توانايي استفاده از امکانات موجود را ندارد.
سوء تغذيه سبب پيدايش زمينه هاي نامناسب در سلامت جسم، روان و رشد و نمو گروهي مي گردد. (خاقاني، سال ۷۵، ص ۲۵)
«سازگاري اجتماعي عقب ماندگان ذهني»
سازگاري اجتماعي عقب ماندگان ذهني، در درون موقعيتهاي گوناگون چون خانواده جامعه تسهيلات مراکز حمايتي و موقعيت هاي مشابه ديگر صورت مي گيرد. از نقطه نظر زيستي، رواني و اجتماعي، خانواده مهمترين واحد تقليد و يادگيري اوليه انسان است.

تلاش براي اجتماعي کردن کودک عقب مانده به ويژه در دوران کودکي با تنش عصبي بسياري همراه است. زيرا توجه و مراقبت مداوم که نياز اين کودکان است به ويژه در مورد عقب ماندگان ذهني شديد براي والدين از نقطه نظر عاطفي بسيار دشوار است. بسياري از والدين کودکان عقب مانده ذهني، در کليتهاي تشخصي انواع مشکلات عاطفي چون احساس گناه، افسردگي، خشم، نوميدي و غيره را از خود نشان مي دهند. به دليل توقع مداوم از والدين و فرآيند کند و آهسته اجتماعي شدن کودک عقب مانده و نيز تعداد بي شماري از مشکلات عملي، زندگي کردن با کودک عقب مانده ذهني را دشوار مي سازد. (نوابي نژاد، سال ۱۳۷۳، ص ۵۸)

«سازگاري هاي خانواده کودک معلول»
نوع ارتباط کودک عقب مانده ذهني با والدينش بسيار مهم است و اين اهميت اگر بيش از ارتباط کودک طبيعي با خانواده خود نباشد، در همان رديف است. شخصيت او شامل ثبات يا عدم ثبات عاطفي تا حدي قابل ملاحظه، بازتابي از ثبات شخصيت والدين او است والدين کودکان عقب مانده در شرايط دشواري قرار دارند. زيرا از لحاظ اجتماعي ممکن است بخاطر فرزندشان احساس شرم کنند و اين احساس شرم امکان دارد به طرد کردن کودکان به طور آشکار يا پنهان بيانجامد. خوشبختانه همه والدين به وجود کودک عقب مانده در حلقه ازدواج پاسخ منفي نمي دهند.

والديني که از نظر آموزشي در سطح خوبي هستند تمايل دارند به کودک عقب مانده خود به عنوان يک تهديد بنگرند. در نتيجه ممکن است او را طرد کنند يا محدوديت هاي هوشي او را نپذيرند. پذيرش يک حقيقت يعني پذيرش محدوديت قدرت ذهني، کليد اساسي بهداشت رواني و شايستگي اجتماعي تمام کودکان عقب مانده ذهني به ويژه عقب ماندگان سطحي است. (احدي، سال ۷۰، ص ۸۰)

«آموزش کودکان ديرآموز: يکپارچه سازي يا جداسازي»
با توجه به ويژگي هاي دانش آموزان ديرآموز، متخصصان تعليم و تربيت عادي و استثنايي عموماً بر اين باورند که چون اين قبيل دانش آموزان از نظر رشد ذهني تفاوت کمي با دانش آموزان عادي دارند بهتر است در مدارس عادي و همراه ساير همسالان خود تحصيل کنند. (فرهاد ساهر سال ۷۲، ص ۵۵)