مقدمه :
در بین تمامی نهادها، سازمان ها و تأسیسات اجتماعی، خانوده نقش و اهمیتی خاص و به سزا دارد. تمامی آنانکه در باب سازمان جامعه اندیشیده اند و همه مصلحین بر خانواده و اهمیت حیاتی آن در جامعه تأکید ورزیده اند.به درستی هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند چنانچه از خانواده هایی سالم برخوردار نباشد. (ساروخانی ص ۱۱).

طبیعی است که خانواده در طی نخستین سال های زندگی کودک بر اثر تماس نزدیک و دائمی با او نقش قابل ملاحظه ای در شکل گیری شخصیت و رفتار وی دارد. محیط گرم و دوستانه خانواده که در آن پدر و مادر و اعضای دیگر خانواده دارای روابط خوب و صمیمانه هستند معمولاً کودکانی سالم، با شخصیتی مثبت و فعال بار می آیند. برعکس خانواده از هم پاشیده و زندگی در محیط های آلوده و منحرف کننده، عدم مراقبت دقیق والدین و بی توجهی آنان به فرزندان اساسی کجروی ها را در کودکی پایه گذاری مینماید. (ستوده ص ۴۱). با شناخت خانواده و شکلهای تصمیم گیری در آن می توانیم بهترین الگویی را بشناسیم و فرزندانی سالم و بهتر در جامعه داشته باشیم.
بیان مسأله :

از آنجائیکه تصمیم گیری در خانواده بر عهده افراد آن نهاده شده است تصمیم هر یک از آنها در شکل گیری الگوی خانواده تأثیر گذار خواهد بود. چون الگوی خانواده بر الگوی جامعه بدون تأثیر نمی باشند و تصمیم هر یک از افراد خانواده الگویی را ترسیم می کند در این مقاله سعی شده است به اشکال تصمیم گیری و تأثیری که شکل های تصمیم گیری بر الگوی خانواده می گذارد مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد. سئوال این است که چگونه اشکال تصمیم گیری بود الگوی خانواده تأثیر گذار است ؟
اهداف تحقیق :

همه افراد خانواده تحت تأثیر روابط پدر و مادر قرار می گیرند وقتی [هر یک از نقش های خانواده] بی انعطاف می شود نظام خانواده حالت انجماد پیدا میکند در نظام های سالم خانوادگی نقش ها هم سالم هستند و فرزندان از رفتار پدر و مادر الگو می گیرند. (جان برادشا و ۳۷۰ ص ۵۰).
هدف اصلی از تحقیق فوق بررسی تأثیر اشکال تصمیم بر الگوی خانواده جهت معرفی و انتخاب بهترین الگو برای خانواده هاست تا با استفاده از آن در تربیت فرزندان جامعه پذیر برای اجتماع کوشا باشند. در این تحقیق سعی بر آن است که بدانیم آیا تصمیم گیری انزوای والدین و فرزندان تأثیر گذار می باشد و در صورت تأثیر گذاری بهترین الگوی تصمیم گیری در جامعه امروزی چهالگویی می تواند باشند.
ضرورت تحقیق :
خانواده انسانی از آغاز پیدایش خود همچون حریم امن حیات انسان تجلّی یافت. انسان در درون خانه خویش استراحت می کردند به کار می پرداختند و در هر حال از قیل و قال جامعه دور بودند. عصر ارتباطات جمعی، بر این واقعیت رقم بطلان زد و پایان این دوران را بر حیات تاریخی خانواده اعلام داشت. بدین سان دیواره های نفوذ ناپذیر خانه فرو ریخت. و امواج رادیو و تلویوزیون سرتاسر آن را در تمامی شبانه روز انباشت. در هر خانواده هر لحظه جامعه جای یافت و این کانون امن حیات مرکز مباحث اساسی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گردید. انسان ها به خانه می آیند تا بیاموزند و باز به خانه روی می کنند تا در آن از جهان آگاهی یابند بنابراین خانواده جدید چنان ابعادی دارد که هرگز در تاریخ نداشته است. (ساروخانی ۱۳۷۰، ص ۱۴).
یکی از مهمترین وظایف خانواده تربیت فرزندانی جامعه پذیر برای زندگی در چنین جامعه و خانواده ای است. و با توجه به اینکه داشتن جامعه ای سالم در بودن خانواده ای سالم است. بررسی و شناخت بهترین الگوی خانواده بر اساس تصمیم گیری در آن خانواده برای تربیت فرزندانی جامعه پذیر در آینده لازم و ضروری به نظر میرسد.
سئوالات اساسی :
۱ ) تصمیم انفرادی والدین در خانه چه تأثیری بر الگوی خانواده دارد ؟
۲ ) آیا تصمیم گیری انفرادی فرزندان در الگوی خانواده مؤثر است ؟
۳ ) عدم دخالت اعضای خانواده در کار یکدیگر خانواده چه تأثیری دارد ؟
۴ ) آیا مشورت اعضای خانواده در کار یکدیگر بر الگوی خانواده تأثیر گذار است ؟
فصل دوّم : ادبیات یا پیشینه تحقیق چ
مبانی نظری
تعاریف عملیاتی :
خانواده : از خانواده تعاریف زیادی به عمل آمده است مرداک خانواده را یک گروه اجتماعی خاص می داند که دارای محل سکونت واحد، فعالیت اقتصادی مشترک، و کارکرد تجدید نسل است. به تعریفی دیگر خانواده را می توان سازمان اجتماعی محدود و نهاد سازنده ای دانست که از طریق

ازدواج تشکیل میشود. سامندویلد خانواده را مینیاتوری از سازمان اجتماعی می دانند که دست کم شامل دو نسل و مبتنی بر ارتباط خونی است. لوس استروس خانواده را یک واحد اجتماعی می داند که اساس آن بر ازدواج نهاده شدهاست. به طور کلی در تعریف نهایی خانواده میتوان گفت : خانواده نخستین سلول و واحد زندگی اجتماعی واساسیترین نهاد جامعه است مرکب از یک یا چند زن که با یک یا چند مرد زندگی میکنند و ممکن است کودکانی هم داشته باشند. (تقوی ۱۳۷۴، ص ۷ ، ۹ ).

خانواده یک گروه خویشاوندی است که در اجتماعی کردن فرزندان و برآوردن برخی نیازهای بنیادی دیگر مسئولیت اصلی را بر عهده دارد (ص ۱۷۳ بروس کوئن ۱۳۷۶).
اشکال تصمیم گیری : شکل تصمیم گیری، صورت های مختلف اراده.
چهار چوب نظری : انواع تصمیم گیری و ویژگی آن در خانواده :
۱ ) (تصمیم گیری) مستبدانه یا دیکتاتور :
در چنین نوع مدیریت تنها فرد مستبد استقلال دارد و دارای قدرت تصمیم گیری است دراین نوع خانواده ها ترس، وحشت و اضطراب حاکم است و فرزندان ظاهراً حالت تسلیم و اطاعت دارند چرایی در این خانواده جایگاهی ندارد.
۲ ) (تصمیم گیری) آزادی مطلق یا خودمختاری :
منظور از آزادی مطلق این است که هر کس در کار دیگری دخالت ندارد و هر فرد در خانه مطابق میل خود رفتار می کند والدین هم فرزندان را به حال خود رها کرده اند. بی نظمی و هرج و مرج در خانواده وجود دارد و مدیریت در خانواده دچار آسیب است. هر فرد بر اساس تمایلات خود رفتار می کند، محبت، صمیمیت و احساس مسئولیت در خانواده جای خود را به بی نظمی و بی بند و باری و خود کامگی داده است.
۳ ) (تصمیم گیری) آزاد منشانه :
در این خانواده بین اعضاء مشورت صورت و آنها حرف های همدیگر را می شنوند و تصمیمات مشترک می گیرند به این خانواده حق سالاری حاکم است و هر کس به اندازه خود در اداره خانواده مشارکت دارند. با اینکه در چنین خانواده ای مدیر پدر خانواده است اما یک فرد مستبد نیست بلکه مشورت با همسر و فرزندان جزء برنامه های اوست.
(سایت آفتاب )
خصوصیات خانواده آسان گیر :

در این خانواده قوانین و مقررات، راه و رسم معینی را برای جامعه پذیری کودکان ندارند. در این خانواده والدین اغلب دچار یک بی سازمانی و ضعف شخصیتی هستند به همین خاطر هیچ ملاکی برای تربیت فرزندان وجود ندارد.
این گونه والدین بیشتر مربوط به طبقه های پایین جامعه هستند مثل حاشیه نشینان و مهاجران از روستا به شهر را می توان نام برد. والدین برتربیت صحیح فرزندان خود مسئولیتی بر عهده نمی گیرند و به ندرت فرزند را به خاطر رفتار ناپسند تنبیه می کنند. خانوادهکودک را به حال خود رها می کنند بی آنکه به آنان سرمشقی از یک مسئول بزرگسال را بنمایانند در این خانواده آسان گیر والدین از فرزندان خود توقع ندارند عاقلانه رفتار کنند کنترلی روی بچه ها ندارند و اجازه می دهند با هرکس در هر رده سنی رابطه دوستی پیدا کند در مواقعی که بچه ها پیشنهاد و یا سؤالی دارند والدین از پاسخگویی به آنان عاجز هستند. چنین خانواده هایی زمینه ساز پیامدهای ناگوار در آین دیگران عاجز و دارای شخصیت دوگانه هستند از تضاد، تعارض و اضطراب درونی به طور مداوم رنج می برند و فرزندان این گونه خانواده ها قانونمند نیستند.
خصوصیات خانواده دموکراتیک :
هر یک از اعضاء خانواده در اجرای کارهای خانواده دارای حقوق یکسان و امتیازهای شناخته شده ای هستند. سبک فرزند پروری در این خانواده ها اغلب استدلالی – دموکراتیک و مبتنی بر احترام به حقوق تک تک اعضای خانواده است. به همین دلیل اعضاء در جهت بهبود و پیشرفت خانواده تلاش می کنند. بیشتر خانواده هایی که سبک دموکراتیک را برای فرزند پروری انتخاب می کنند از قشر بالای اجتماع هستد که تحصیلات رو به بالای جامعه را دارند. اینگونه افراد روی اعمال رفتار خود دقت واستدلال بیشتری دارند و سایر افراد خانواده برای عقاید آنان احترام قائل هستند. در این خانواده ها کودکان از پشتیبانی والدین برخوردار هستند به بچه ها آزادی داده میشود ولی در حین آزادی انبساط و تبعیت از قوانین خانواده را هم انتظار دارند در خانواده دموکراتیک همه اعضاء حق اظهار نظر دارند در واقع والدین به جای تنبیه کردن، کودکان را از اشتباه آنان آگاه می کنند و بیشتر روش های استدللی را برای آموزش به کار می برند. (amouzesh. iriboir).

خانواده متعادل :
از مهمترین ویژگی های این خانواده ثبات فیزیکی و مکانی است. رشد، پویایی و آگاهی دارد. بر آن مدیریت و کنترل حاکم است. اعضاء از لحاظ عاطفی و عقلی ارتباط مثیت با هم دارند.
خانواده نامتعادل :
خانواده ای است که اعضاء آن به علل مختلف نمی توانند نقش های خود را در خانواده به خوبی ایفا نمایند و اعضای آن احساس آرامش و امنیت و رضایت مندی ندارندو پویایی و رشد آنها دچار اختلال است. خانواده نا متعادل خود تقسیماتی دارد که عبارتند از :
۱ ) خانواده گسسته :
خانواده گسسته خانواده ای است که اعضای آن با اینکه در کنار هم زندگی می کنند امّا ارتباط و مناسبات درستی بین اعضاء وجود ندارد خانواده گسسته تقسیماتی دارد که عبارتند از :
الف ) خانواده قطبی (پدر سالار، مادر سالار، فرزند سالار) :
خانواده های قطبی به خانواده هایی می گویند که قدرت در خانواده توسط یک فرد خاص

اعمال می شود و بقیه تحت تسلط او هستند.
ب ) خانواده آَشفته یا بی سامان :
خانواده ای که در آن قانونمندی و مدیریت و ارتباط صحیح بین اعضاء بهطور مرثری آسیب دیده است مانند خانواده قطبی.

ج ) خانواده بی عاطفه :

خانواده ای که در آن عاطفه و محبت و همدلی وجود ندارد. افراد خانواده نسبت به یکدیگر احساس محبت و یکدلی ندارند. در یک خانواده متعادل باید عقل و خرد همراه با عاطفه حاکم باشد و این بدون دیگری وظایف خانواده را تکمیل نمی کند.
۲ ) خانواده قطبی : (پدر سالار، مادرسالار، فرزند سالار)
خانواده پدر سالار :
در این خانواده پدر حرف اوّل را می زند و بقیه محکوم به اطاعت از او هستند و او بر مادر و فرزندان تسلط دارد و بدون اجازه او کسی حق تصمیم گیری و عمل ندارد. خانواده پدر سالار در جوامع سنتی بسیار رایج بودند و هنوز هم بسیاری از خانواده ها در جوامع هستند که پدر بر آنان سلطه کامل دارد. در این خانواده ها استقلال فرزندان دچار اختلال می شود که از منطق پیروی نمی کنند و ممکن است ازدواج پرخطری را تجربه کنند اگر همسر آنها از خانواده پدر سالار باشد پسر هم مثل پدر بر خانواده حکم فرمایی می کند اما اگر همسر از خانواده ی مادرسالار باشد آنوقن کشمکش همیشگی خانواده را ممکن است از هم بپاشد. البته جریان دیگرینیز ممکن است پیش بیاید این زمانی است که پدر با رفتارهای زورگویانه خود با مادر خانواده، حس ترحم پسر را برانگیزد و او را نسبت به رفتارهای پدر بیزار کند و نقش الگویی پدر را از دست بدهد و نتواند رفتار مناسب و متعادل نسبت به همسر آینده خود داشته باشد و همسرش نیزاو را فردی ضعیف و بی عرضه قلمداد کند، در این صورت نیز احتمال آسیب دیدن خانواده خصوصاً فرزندان بسیار زیاد است وضعیت دختر چنین خانواده ای نیز بهتر از پسر نیست و حالت افراط و تفریط در آینده او موج خواهد زد. در هر صورت تعادل در خانواده پدرسالار وجود ندارد و این خانواده خصوصاً در جامعه رو به رشد امروزی به جز آسیب رساندن و تربیت افراد نالایق و از تعادل خارج شده و در خظر انداختن سرنوشت اعضای خانواده فایده ی دیگری ندارد.
۲ ) خانواده مادرسالار :
در این خانواده مادر بر دیگر اعضاء تسلط کامل دارد و هیچ کس حق ندارد بودن اجازه او رفتار کند پدر خانواده فردی ضعیف و بی اراده است و فرزندان نقش الگوی پدر را ندارند و او را فردی مطیع مادر می دانند پدری که باید مظهر الگوی قدرت کودکان باشد فردی ضعیف است. پسرها در این خانواده ممکن است با دو نگرش متفاوت پا به عرصه زندگی بگذارند و نتوانند یک مدیر خوب برای خانواده خود باشند یا حس انتقام از زنان به علت رفتار مادرشان با پدر شکل بگیرد یا مثل پدر در مقابل همسران آینده خود ضعیف باشند در هر دو صورت خانواده این افراد آسیب خواهند دید. وضعیت رفتار دختران این خانواده نیز در آینده نامتعادل خواهد بود.
۳ ) خانواده فرزند سالار :

در این خانواده به خواسته های فرزند پاسخ بی حد و حصر داده می شود. فرزندان آزادی زیادی دارند و کنترل منطقی روی آنان صورت نمی گیرد و خانواده براساس خواسته های آنها تنظیم می شود. اگر فرزندی از طرف مادر یا پدر مورد عقاب قرار گیرد ممکن است دیگر اعضاء به شدت با او برخورد کنند تا رضایت فرزند تأمین شود. خانواده های فرزندسالار روز به روز در جامعه ما افزایش پیدا می کنند در خانواده های فرزندسالار علاوه بر اشکالات فراوان، بی کفایتی پدر و مادر به خوبی روشن می شود و فرزند گاهی تصمیمات احساسی و عاطفی شدید می گیرد که موجب د

ردسر اعضای خانواده می شود در این میان فرزندان هر کدام تلاش دارند که در خانواده به شکلی خود را مطرح کنند که این موجب تنش و درگیری می شود خانواده های فرزندسالار آسیب پذیرترین اغلب در چنین خانواده های قانونمندی حاکم نیست.
مبانی نظری :
در مورد خانواده نظرهای مختلفی از سوی نظریه پردازان مطرح شده است که در این جا نظریه های مکاتب مختلف را به اختصار شرح می دهیم :
تکامل گرایی :
افرادی مانند بافومن، مین، مکرلنان، تیلور و فریزر معتقدند که جوامع از قوانین معنی پیروی می کند و به طور یکسان از خطی مستقیم ازحالتی ساده به پیچیده تحول می یابد. اینان معتقدند که خویشاوندی ابتدا مادر تباری بوده و سپس به پدرتباری و بعد به تبار دوسویه ختم شده است و اعتقاد دارند که تکامل اجتماعی یک روند تاریخی قانونمند است.
براک گرایی یا تاریخی :
معتقدند که دگرگونی جامعه و خانواده جهت تکاملی ندارد و لزوماً از مسیر مارپیچ تکامل نمی گذرئ.

کارکرد گرایی :
بینشی است که پدیده های اجتماعی از جمله نهاد خانواده را با توجه به کارکرد و عمل آنها مطالعه می کند و سودمندی وظیفه آنها را نشان می دهد.
ساخت گرایی :
به تحلیل ساخت و شبکه ی روابط میان رویدادها می پردازد و تاکید می کند که برای شناخت اجزا و روابط آنها باید ساخت و کل را شناخت.
فرهنگ گرایی :
تاثیر گروه و فرهنگ آن را در افراد مطالعه می کند و معتقد است که شناخت جوامع بشری و انواع و اشکال نهاد خانواده باید براساس بررسی انواع فرهنگ ها انجام گیرد (تقوی، ۱۳۷۰ ، ص ۲۳ – ۱۶ ).

نظرات صاحب نظران اجتماعی :
مورگان : مورگان به همزمانی انواع گوناگون خانواده معتقد نیست به تقلا و یک نوع خانواده تکوین می یابد دوران خود را می گذارند و سپس جای خود را به نوعی دیگر می دهد. تقوی، ۱۳۷۰ ، ص ۱۴۶ ).