بررسی رابطه بین انگیزه پیشرفت و شیوه فرزند پروری در بین دانش آموزان مقطع سوم دبیرستان
چکیده

هدف از تحقیق حاضر بررسی رابطه بین انگیزه پیشرفت و شیوه های فرزند پروری در بین دانش آموزان مقطع سوم دبیرستان شهرستان قزوین است. در این راستا فرضیه های زیر مطرح شدند: ۱)ا بین انگیزه و پیشرفت و شیوه فرزند پروری رابطه معنی داری وجود دارد . ۲) بین شیوه اقتدار طلبی و شیوه فرزند پروری رابطه وجود دارد. و ۳) .بين آزادي طلبي و انگيزه پيشرفت رابطه معني داري وجود دارد. ۴) بين سلطه جويي و انگيزه پيشرفت رابطه معني داري وجود دارد. جامعه مورد

 

مطالعه در تحقیق حاضر عبارتند از دانش آموزان مقطع سوم دبیرستان شهرستان قزوین است که صد نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیده که آزمون انگیزه پیشرفت وشیوه ی فرزند پروری بر روی آنها اجرا گردید. نتایج بدست آمده حالی از آن است که بین انگیزه و پیشرفت و شیوه ی فرزند پروری

رابطه معنی داری وجود ندارد همین طور بین شیوه اقتدار طلبی و انگیزه پیشرفت هم رابطه ای وجود ندارد . و همين طور در فرضيه سوم كه بين آزادي طلبي و انگيزه پيشرفت تحصيلي رابطه معني داري وجود دارد زيرا كه ضريب همبستگي بدست آمده بزرگتر از ضريب همبستگي جدول در سطح معني داري ۵% قرار دارد و همين طور در فرضيه چهارم كه بين سلطه جويي و انگيزه پيشرفت رابطه معني داري وجود دارد چون ضريب بدست آمده از ضريب جدول با درجه آزادي ۹۹ در سطح معني داري ۵% كوچكتر است فرضيه تحقيق مورد تائيد قرار نگرفته و بين انگيزه پيشرفت و سلطه جويي رابطه معني داري وجود ندارد.

 

فصل ۱

کلیات تحقیق

مقدمه:

خانواده در زندگی آدمی نقش بسزایی داشته و باید در وضعی استوار باشد بدان گونه که اطرافیان در آن احساس ایمنی کامل داشته باشند. مخصوصا کودکان و نوجوانان که پرورش آنها در محیط سالم و دور از هر گونه اختلال و جدالها و برخورد های زن و شوهر (والدین ) به دور از هر جنجالی باشد به عبارت دیگر روح سازش و تعادل هم زیستی بین والدین می تواند در تربیت فرزندان و انگیزه پیشرفت نقش بسزایی داشته باشد .
اصلاح محیط اجتماعی یکی از عواملی است که والدین در شیوه ی فرزند پروری خود باید به آنها توجه داشته باشند . به این صورت که اگر کودکان در محیط اجتماعی ناسالم قرار گرفته باشند با برخوردهای درست و خوشایند آنها را از عواقب بد محیط آگاه سازند و انگیزه ی آنها را برای ادامه ی زندگی به طور صحیح مشخص نمایند .
به طور کلی می توان گفت والدین و مربیان جزء اصلي ترين عامل تربیت کودک هستند و ایجاد تغییرات رفتاری با واسطه مربیان تربیت یا والدین می تواند انگیزه ی کودک را برای رسیدن به تحول آفرینی و سازندگی دچار اختلال کنند . (قائمي اميري – ۱۳۸۵)
شیوه ی فرزند پروری والدین میتواند با استناد به انگیزه ی پیشرفت در کودکان روندی مثبت و به جا باشد زیرا که پرورش انگیزه از نوع پیشرفت در کودکان باعث افزایش خود شناسی و اعتماد به نفس می باشد که این موضوع در به کار گیری روحیات مثبت جوانان اثر خوب و منطقی خواهد داشت از طریق شیوه های تربیت پذیری مثل : اقتدار طلبی و آزادی می توان تجارب نسل گذشته را با روحیات نسل جدید هماهنگ کرد تا در رسیدن به رشد و توسعه و خود یابی جوانان و نوجوانان

اقدام کرد . (قائمي اميري – ۱۳۸۵)

بیان مساله :
بدین سان که یادآوری میشود تربیت و شیوه ی مساله ی تربیتی امری ضروری و مفید انسان است که ضرورتش بدان حد است که انسان فاقد تربیت همه چیز است از دید دیگر انسان را موجودی متعالی و دارای استعداد و کمال بدانیم تربیتی لازم است تا این سیر تکاملی را هدایت بخشد و جهت دهد ، زیرا متعالی بودن ، کسب آمادگی برای سیر تکاملی لازم دارد و این نیازمند به اعمال قدرتی و یا نفوذ دادن شیوه ی مساله ی تربیتی قوی و مستمر است تا انگیزه مالی درونی مثل خرد یابی و رسیدن به هدف و یا انگیزه پیشرفت در تحصیل را در فرزند بیشتر وبیشتر کند که گاهی اوقات ممکن است شیوه های تربیتی اگر اصولی و منطقی نباشد مشکلات جبران ناپذیری ر

ا به وجود بیاورد زمانی که کودک به دنیا می آید در حالی که تمام آگاهیها و اطلاعات مربوط به این جهان و جهان بعدی عاری است و در فاصله کوتاه و یا طولانی باید حامل میراثی عظیم از تاریخ و فرهنگ ره آورد مساله ی جامعه گذشته و حال گردد.
این از راه آموزش شیوه ی مساله ی صحیح تربیتی می توان موثر باشد و فرزند را به اوج و یا برعکس ان هدایت نماید و این شیوه مساله ی تربیتی از طریق عاملان تربیت که همانهایی هستند که نقش اجرایی در تربیت کودک بر عهده دارند به گونه ای در او سازندگی ایجاد می کنند . (اصغری ، مجد -۱۳۸۳).
اهمیت و ضرورت تحقیق :
شیوه ی فرزند پروری و تربيت كودكان در بین والدین یکی از مهم ترین وظیفه ای است که والدین بر عهده دارند وظیفه ی آنها در بین فرزندان سازندگی و آفرینندگی و سازمان دادن فرزند در جهت رسیدن به انسانی کامل و متحرک ومؤثر بوده که جهت بقای وجود ، صیانت نفس و انجام وظایف والدینی و اجتماعی آماده شوند بدین گونه که قادر باشند زندگی خود و دیگران را دلنشین سازند شیوه های فرزند پروری الز طریق والدین باید با در نظر گرفتن اصول و قوانین مشخص شده باشد که خدای ناکرده مشکلات حل نشدی را با گذشت زمان برای فرزند به وجود نیاورد .
پرورش فردی که مولد به معنای اعم کلمه است وجهت رفع نیاز مندی های فرزند است باید از لحاظ مورد سنجش و مطابقت با روحیه فرزند قرار بگیرد و توجه به انگیزه مساله ی درونی فرزند از همان دوران کودکی بر عهده والدین است که با توجه به انگیزه مساله ی درونی فرزند و شیوه مساله ی فرزند پروری بتواند در جهت رسیدن فرزندان به اوج سعادت اقدامات لازم را به عمل آورد که با توجه به این تحقیقات و ارائه مطالب جدید جهت بررسی شیوه ی مساله ی تربیتی والدین می توان میزان موفقیت فرزندان را گسترش داد .(شعاری نژاد ،۱۳۸۳)

اهداف تحقیق :
هدف از تحقیق حاضر بررسی و رابطه ی بین انگیزه ی پیشرفت تحصیلی و شیوه مساله ی فرزند پروری است و اینکه آیا انگیزه ی پیشرفت با نوع تربیت و شیوه مساله ی تربیتی والدین می تواند رابطه داشته باشد .
و اهداف جزئی تحقیق این است که آیا بین انگیزه ی پیشرفت و تربیت ازطریق اقتدار طلبی و همین طور آزادی طلبی فرزندان می تواند رابطه وجود داشته باشد یا نه .
فرضیه های تحقیق :
فرضیه کلی (اصلی ) : ۱٫ بین انگیزه ی پیشرفت و شیوه ی فرزند پروری رابطه وجود دارد .
فرضیه های فرعی :۱٫ بین انگیزه و اقتدار طلبی رابطه وجود دارد .
۲٫ بین انگیزه پیشرفت و آزادی طلبی رابطه وجود دارد .

متغیر هاي تحقیق :
انگیزه ی پیشرفت : متغیر وابسته
شیوه های فرزند پروری: متغیر مستقل

 

مقطع تحصیلی و جنس : متغیر کنترل
تعاریف عملیاتی :
تعاریف نظری شیوه ی مساله ی فرزند پروری : عبارتند از شیوه مساله و راهکار مساله که جهت پرورش عضوی مفید برزای جامعه از طریق والدین انجام می گیرد و یا عبارتند از شیوه مساله از یک عمل عمدی و آگاهانه و دارای هدف که به منظور رشد دادن ، ساختن و دگرگون کردن و شکفتگی استعدادهای مادر زادی او انجام می گیرد . (لطف آبادی -۱۳۸۵)
تعرف عملیاتی شیوه مساله فرزند پروری : عبارتند از نمره ای که آزمودنی از آزمون شیوه مساله ی فرزند پروری به دست آورد .
تعریف نظری انگیزه ی پیشرفت : عبارتند از هدف و انگیزه ی درونی فرد که نسبت به رسیدن اوج و خود یابی و عرصه های مختلف را در ذهن می پروراند و روبرو شدن با تمام خواسته ها و ناکامی ها جهت رسیدن به هدف نهایی (علاقه مند -۱۳۸۳)
تعریف عملیاتی انگیزه ی پیشرفت : عبارتند از نمره ای است که آزمودنی از آزمون انگیزه ی پیشرفت به دست آورده است .

فصل ۲

مبانی نظری و پیشینه پژوهش

مبانی نظری:
ـ تربیت از مادر ( ربو ) بمعنای بالا رفتن و اوج است ، و بدین سان لغت تربیت بمعنی اوج دادن و زمینه را برای بالا رفتن و رشد فراهم ساختن است .
تعاریف تربیت
برای تربیت تعاریف متعددی ذکر شده که برخی از آنها عبارتند از :
• تربیت عملی است که از طریق نسل بالغ درباره آنها که رشد کافی نیافته اند بمنظور پرورش جسمی ، فکری و اخلاقی شان انجام میشود تا آنها را برای عضویت در زندگی انسانی آماده کند
• تربیت عبارتست از پرورش قوای جسمی و روانی انسان برای وصول به کمال مطلوب ، انتقال تفکر ، احساس و عمل جامعه به آیندگان .
• تربیت عبارتست از یک عمل عمدی و آگاهانه و دارای هدف که بمنظور رشد دادن ، ساختن دگرگون کردن و نیز شکفتگی استعداد های مادر زادی او انجام میشود .
تعاریف دیگری نیز در تربیت هست که از جمله اینست که
تربیت عبارتست از پرورش عضوی مفید برای جامعه .
• از نظر اسلام میتوان گفت تربیت عبارتست از هدایت و اداره جریان ارتقائی و تکاملی بشر ، یا ایجاد هیئت تازه در فرد بمنظور فراهم آوردن زمینه جهت رشد و تکامل همه جانبه .
هدف از تربیت
بر این اساس که تصویر شد هدف تربیت سازندگی و آفرینندگی مداوم و تلاش برای تعدیل و تعادل بین نیازها و تمایلات است . و در جمع غرض اینست که دست فرد را گرفته و زمینه رشد او را از هر سو بدانگونه فراهم کنند که به نقطه مورد نظر برسد .
دو مفهوم از کلمة تربیت
در تعاریف فوق ما دو مفهوم آموزش و پرورش را در هم گنجانده و از آن به تربیت یاد کردیم ولی می دانیم ـ برای هر یک از دو مفهوم تعاریف دیگری وجود دارد .
منظور از آموزش یا تعلیم تلقین سلسله مطالب ، وارد کردن فرد به فراگیری

و حفظ مسائلی بمنظور انتقال از حالت جهل به دانائی است و یا بنا به تعریف اسلام آموزش یک جریان مداوم و همه جانبه است برای انتقال انسان از جهل به علم در تمام جنبه های زندگی .
و تعریف پرورش : عبارتست از هدایت و اداره جریان ارتقائی و تکاملی بشر ، ایجاد هیئت تازه در فرد بمنظور فراهم شدن زمینه جهت رشد و پیشرفت . و بنا به تعریف دیگر پرورش عبارتست از مراقبتی مداوم از حیات در حال رشد و نمو آن و ایجاد تغییر در فرد به منظور یافتن قدرت درک مسائل ، یافتن استقلال فکری و . . . (اصغري ۱۳۸۳)
سابقه ی تاریخی تربیت:
تربیت به معنی آموزش . پرورش دادن و پرورش یافتن ، تاریخی بس قدیم دارد و از روزگاران گذشته در بین جامعه انسانی وجود داشته است . ولی به صورت علمی که بر اساس روشی اندیشیده انجام شود و فرد را از نقطه ای به نقطه دلخواه برساند دانشی است جدید که مبتنی بر علم تربیت است .
علم تربیت :
دانشی است که در سایه آن آدمی قادر به ایجاد رشد و تحول در همه جنبه ها از جسمی ، فکری ، عقلی ، عاطفی ، سیاسی ، اجتماعی ، مذهبی ، اخلاقی . . . در خود یا دیگری میشود .
این شاخه از دانش بشری خود بدو بخش قابل تقسیم است : تربیت نظری ، تربیت عملی . در تربیت نظری بحث از منشاء افعال و رفتار ، ماهیت جسم و جنس آدمی ، ماهیت عقل و اندیشه ، قواعد و قوانین حاکم بر رفتار و کردار آدمی و . . . است و در تربیت عملی استفاده از مسائل تربیت نظری در جنبه عمل و اجراست که طبعاً در آن از روش ، ابزار و عامل بحث به میان می آید .(اصغري ۱۳۸۳)
وظیفه ی تربیت :
درباره وظیفه و کاربرد تربیت مسائل مختلفی را میتوان عرضه کرد که از جمله عبارتست از :
۱- جنبه هدایت :
مهمترین وظیفة تربیت هدایت و اداره جریان ارتقائی جنبه های مختلف جسمی . فکری . روانی انسان . انتقال میراث بشری از آداب و رسوم افکار و عقاید . سنن و ارزشهای دینی و اخلاقی و اجتماعی و طرز فکر عملی . راه درست اندیشیدن ، نیکو زیستن و جسم و جان سالم داشتن است .
۲- جنبه سازندگی :
تربیت وظیفه دارد در آدمی سازندگی و آفرینندگی و سازمان دادن ایجاد کند و او را از مرحلة حیوانی به مرحله ی انسانی کامل و متحرک و مؤثر رسانده و جهت بقای وجود ، صیانت نفس ، انجام وظایف والدینی ، زندگی اجتماعی آماده نماید بدانگونه که قادر باشد زندگی خود و دیگران را دلنشین سازد . تربیت وظیفه دارد به افراد انسان بخاطر تمایزش با حیوان درس ه

مزیستی ، تعاون ، خیر خواهی بیاموزد . قوا را بیدار ، غرائز را تعدیل و با پرورش جامع الاطراف آن را بثمر رساند . (اصغري ۱۳۸۲)

۳- جنبه تحول آفرینی :
در قدیم گمان میکردند که انسانها ، خجول ، مستبد و . . . بدنیا می آیند . البته این امری تا حدودی بعلت نقش وراثت قابل قبول است ولی واقعیت اینست که تربیت حتی وراثت را هم تحت تأثیر قرار میدهد و نقش آنرا خنثی میسازد . امروزه قائلند که تربیت قادر به ایجاد تحولات ثمر بخش در محیط مادی و معنوی بوده و موجد تغییرات فکری ایجاد مهارتها ، ترکیب سنتهای کهنه و نو برای پدید آوردن ارزش های مطبوع و در جمع توانائی برای دگرگونی ها است . (اصغري ۱۳۸۳)
۴- دادن آگاهی لازم :
تربیت وظیفه دارد از یکسو دانش لازم را به فرد برای یافتن گمشده خویش بدهد و از سوی دیگر او را به روابط و کیفیات زندگی و نیز حسن و قبح اشیاء ، منافع و مضار امور آگاه سازد و راه مناسب برای وصول به سعادتمندی را به او عرضه کند .
۵- ساختن ابعاد انسانی:
و بالاخره با دیدی وسیعتر میتوان گفت تربیت وظیفه دارد سه جنبه آدمی رابسازد :
تن ، مغز ، روان . بدانگونه که در سایه آن فرد موفق به ایجاد رابطه ای صحیح بین خود و خدا و جهان گردد ، در جنبة فردی میل وصول به ارزش های عالی ، قدرت ابتکار و تصمیم گیری در او پدید آمده و زندگیش بر اساس معیار ها و ضوابط اندیشیده ، مبتنی بر استقلال شخصیت ، رعایت عدالت ، شناخت زیبا و انتخاب احسن گردد . در جنبه اجتماعی زندگیش بر کنار از هر گونه پیشداوریها و مبتنی بر اخلاق و فضایل انسانیت شود انسانی گردد . که در راه جامعه بوده و برای جامعه عضو مفید و مؤثر باشد .
اگر تربیت نباشد :
آدمی اگر در زندگی بدون تربیت بماند موجودی وحشی و خطرناک خواهد شد و در کشاکش دو نیروی خیرو شر هضم میشود و بدی بر او غلبه می نماید . بررسیهایی که درباره انسانهای وحشی و کودکان پرورش یافته با حیوانات بعمل آمده نشان داده است که نه تنها آنان خوی انسانی نداشته بلکه بعدها در اثر تربیت حتی زیر نظر مربیان زبر دست نتوانسته اند با جامعه سازگار شوند و حالت متعادلی پیدا کنند . (اصغري ۱۳۸۳)
دامنه و قدرت نفوذ تربیت :
بدین سان که تصویر شد تربیت شیوه انسان سازی و سازندگی است و تنها از طریق آنست که انسان انسان می شود و آدمی از حضیض حیوانیت به اوج انسانی می رسد و متعالی می گردد . نظر بر جریان تربیت پذیری و آمادگی فطری انسان بدین امر دامنه و
نفوذ تربیت وسیع و فوق العاده قوی است . قدرت نفوذش بدان حد است که دانشمندی می گفت تربیت را در اختیارم بگذارید تا جهان را بر افروزم .
نظر به چنین قدرت و نفوذ است که اولاً تربیت باید در اختیار افراد صالح قرار گیرد تا از آن به نفع فرد و جامعه استفاده کنند ، ثانیاً هر فرد صالحی هم شایسته عهده دار شدن این وظیفه نگردد . زیرا رعایت فنون و نکاتی در تربیت ضروری است که آگاهی و خبرگی لازم دارد . بعبارت دیگر قبل از اینکه فرد به امر تربیت اقدام نماید باید مسائلی را در این زمینه بداند و هدف و خط مشی

اندیشیده ای برای خود در نظر گیرد . مسا له انسان سازی آن اندازه بی اهمیت نیست که هر فرد چشم و گوش بسته و نا آگاه و بی تعهد برآن گماشته شود . ضایعات ناشی از تربیت غلط خطراتی عظیم برای جوامع انسانی و زیانهای غیر قابل جبرانی برای بشر ببار می آورد . بهر حال قدرت تربیت انسان را که دارای استعدادی پنهان و شخصیتی مرموز و کتابی ناگشوده است به مرحله تجلی و ظهور میرساند و استعداد بالقوه او را به مر حله فعالیت در می آورد . (اصغري ۱۳۸۳)
عوامل مورد بحث در تربیت:
تربیت علم و فرهنگ و توسعة استعدادهاست .
هدف آن : سعادت انسان در همه ابعاد است .
عاملان آن : مربیان و محیط فرهنگی است .

فایده و لزوم تربیت
مقدمه در فواید تربیت
ـ در جنبه فردی
ـ در جنبه اجتماعی
ـ در جنبه اقتصادی
ـ در جنبه سیاسی
ـ در جنبه فرهنگی
ـ در جنبه معنوی
ـ لزوم تربیت
ـ در جنبه فردی
ـ درجنبه اجتماعی
ـ در جنبه اقتصادی
تربیت با چنین نفوذ و اهمیتی که دارد میتواند مفید و یا زیان بخش باشد . بدان حد که زمینه را برای سعادت فرد و جامعه و یا بدبختی و انحطاط آن ها فراهم نماید . از طریق تربیت میتوان جامعه ای آقا و آزاد ساخت یا جامعه ای برده و منحط . در این بحث بررسی نقش تربیت از دید مثبت و فواید آن با رعایت اختصار مطرح است .( علاقمند ۱۳۸۱)
در جنبه فردی :
تربیت برای آدمی مفید است زیرا عامل رشد و ارتقاء فکری ، جسمی و روانی است . از طریق آن زمینه برای رشد و پرورش تن ، مغز ، شخصیت ، ایجاد اعتماد بنفس ، شناخت خود ، یافتن یک فلسفه صحیح حیاتی برای زندگی بهتر فراهم میشود . از راه تربیت میتوان آدمی را به پذیرش تعهد ، قبول مسؤولیت و انضباط واداشت . ذهن را از اوهام و خرافات و اندیشه را از رؤیا های خطرناک و تخیلات ناروا پاک کرد . با وسیلة تربیت آدمی را از واقع گرائی به تخیلات ناروا پاک کرد . با وسیلة تربیت می توان آدمی را از واقع گرائی به هدف گرائی و از جادو گرائی به دان

ش خواهی سوق داد. تربیت رابطه فرد را با خود ، با آفریدگار خود و با جهان بمعنی اعم کلمه روشن می کند و راه مسیر و تلاش او را جهت می دهد . و در سایه آن آدمی به مقام شامخ انسانی دست پیدا می کند .

در جنبه اجتماعی :
تربیت عامل رشد بدنی و وسیله ای جهت پرورش عضوی مفید و مؤثر برای جامعه خود و جامعه انسانی است . ایجاد روح خیر خواهی برای جمع سازش به هنگام ضرورت ، آشنایی بوضع خود و جامعه ، همدردی و تعاون و تفاهم از راه تربیت امکان پذیر است .
تربیت آدمی را به وظایفی که در قبال جامعه خود دارد و نیز حقوقی که او بر گرد

ن اجتماع دارد آگاه میکند . پیشرفت های اجتماعی ، تغییرات و تحولات اجتماعی از راه تربیت ممکن میشود . و بطور خلاصه تربیت کلید گشاینده مسائل انسانی است و از نقطه نظر کلی محیط را برای ترقی اجتماعی و زمینه را برای رشد فکری توده فراهم میسازد .
در جنبه اقتصادی :
پرورش فردی که مولد بمعنای اعم کلمه باشد و بتواند به رفع نیازمندیهای خویش اقدام کند و دارای تطابق و سازگاری شغلی باشد کمال ضرورت را دارد . و این از راه تربیت امکان پذیر است . تربیت عامل رشد اقتصادی از دیدهای متعدد است : از دید بهداشت می دانیم که از راه تربیت میتوان به حفظ تندرستی و سلامت توده اقدام کرد و این امر از یکسو مایه ایجاد قدرت بیشتر برای تولید زیادتر است و از سوی دیگر مایه جلوگیری از اتلاف ثروت برای درمان بیماریها و تلف شدن نیروی انسانی است . تربیت اندیشه و فکر را رشد میدهد و شخص را آماده میسازد که حداکثر کوشش خود را در بروز استعدادها و بهره مندی از آن در طریق کار مصروف دارد که نتیجه اش تولید بهتر و بیشتر و کشف و اختراع خواهد بود . بهمین نظر است که برخی از بزرگان توصیه می کنند :
بجای اینکه برای فرزند خود پول پس انداز کنید آن را در راه تربیتشان خرج کنید .
زیرا ارزنده ترین سرمایه گذاری ها آنست که دربارة افراد انسانی ( و تربیت آنها ) خرج شود .
در جنبة سیاسی :
تربیت میتواند مفید باشد و افرادی بپروراند که به مسائل روز آگاه و به جریانات و نظامات سیاسی مطلع باشند ، تربیت میتواند در فرد اندیشة سیاسی ، و روح عدالت آن را ایجاد کند ، در رابطه اش با حکومت توانا و در زمینه وظایف متقابل فرد و هیئت حاکمه او را آگاه نماید . تربیت قادر است

آدمی را به اصول دفاع از آزادی های فردی و اجتماعی و اجرای عدالت اجتماعی آشنا و وادار نماید . برای مردم حکومت عادل فراهم کند و جامعه را بسوی صلح و سعادت سوق دهد . بسیاری از نابسامانیهای سیاسی بخاطر آنست که مردم از وضعی که در آنند آگاه نیستند و از حقوق و وظایف متقابلی که بین دولت و ملت است خبر ندارند .

درجنبه فرهنگی :
از طریق تربیت میتوان تجارب نسل گذشته را به نسل نو منتقل ساخت و میراث فرهنگی خود را حفظ و نگهداری نمود . ما نیازمندیم که میراث فرهنگی بشر دائم در حال رشد و توسعه باشد و از کاربردهای آن برای بهتر کردن شرایط زندگی استفاده شود و چنین امری تنها از

 

 

راه تربیت امکان پذیر است . و بالاخره از راه تربیت میتوان زمینه پیشرفت را برای آینده و موقعیت را برای پخش و گسترش تمدن حقیقی و تکمیل و توسعه انسانی آن فراهم نمود .
و خلاصه در جنبه معنوی :
تربیت میتواند رابطه انسان را با آفریدگار و با پدیده ی ماوراء ماده معین کند و بر اساس ضوابطی قرار دهد ، بدانگونه که آدمی در مسیر زندگی با تکیه بر آن ضوابط قادر به ادامه زندگی بوده و در کشاکش مسیر حیات به آن متکی گردد و آرام یابد .( ابطحي ۱۳۸۴)
لزوم تربیت :
بدین سان که یادآوری کردیم تربیت امری ضروری و مفید برای انسان است ضرورتش بدان حد است که انسان فاقد تربیت فاقد همه چیز است . از دید دیگر که اگر انسان را موجودی متعالی و دارای استعداد کمال بدانیم تربیتی لازم است تا این سیر تکاملی را هدایت بخشد ، و جهت دهد . زیرا متعالی بودن کسب آمادگی برای سیر تکاملی لازم دارد و این نیازمند به اعمال قدرتی و یا نفوذ دادن تربیتی قوی و مستمر است . از سوی دیگر کودک بدنیا می آید در حالی که از تمام آگاهیها و اطلاعات مربوط به این جهان و جهان بعدی عاری است و در فاصله طولانی یا کوتاه باید حامل میراثی عظیم از تاریخ و فرهنگ و ره آوردهای جامعه گذشته و حال گردد و این از راه آموزش و پرورش امکان پذیر است و تنها در سایه چنان زمینه ای است که ذهن کودک آماده ، ساخته و بارور میشود .
تربیت از جهت اقتصادی هم ضرورت دارد از آن جهت که کودک امروز پدر یا مادر فرداست . هسته اصلی و نقطه اتکای خانواده در آینده است . او عضوی از جامعه بزرگسالان آینده و رنگ دهنده دنیای آتی و مؤثر در امور مربوط به سیاست ، اجتماع، اقتصاد ، اندیشه هاست . یله و رها گذاردن چنین فردی بزیان جامعه و حتی مایه افزودن به بدبختی و بار جامعه است . از راه تربیت باید بر او تسلط یافت و مسائل لازم را برای احراز شرایط عضویت در جامعه بعدی را بدو آموخت . از سوی دیگر اگر اضافه شدن و بارور شدن تمدن و متراکم تر و افزونتر شدن آن ضروری باشد ما نیاز داریم که آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کنیم . در پدیدار کردن و یا پایدار داشتن و ارزیابی و نگهداری آن بکوشیم و چنین امری از راه تربیت امکان پذیر است .
از دید اقتصادی هم تربیت امری ضروری است . زیرا از راه آن میتوان برای بیکاران کار تهیه کرد . کمبود متخصصان را جبران نمود ، امر تولید را آسان نموده و بر میزان در آمدها افزود و در جمع زندگی را رونق و صفائی بخشید .
در خاتمه یاد آور می شویم که به گفته محققان صاحبنظر آنچه دربارور کردن و نگهبانی تمدن مؤثرند عبارتند از خانه ، مدرسه ، شغل ، حکومت ، مراکز دینی و اجتماعی . و همه این ها نیازمند به داشتن اعضای قابل ارزشند که از راه تربیت تأمین می شوند . (اميري ۱۳۸۵)
عاملان تربیت :

منظور از عاملان تربیت
۱- والدین
ـ بعنوان عامل وراثتی
ـ بعنوان عامل محیطی
ـ سنین مهم در تربیت
۲- اجتماع
ـ برادران و خواهران
ـ عمو ، عمه ، دائی
ـ افراد اجتماع
ـ پلیس ، پاسبان ، روحانی ، . . .
۳- عاملان دیگر
ـ وسایل ارتباط جمعی
ـ عوامل طبیعی
ـ پدیده های طبیعی
ـ قوانین و مقررات
ـ ایدئولوژی و فرهنگ

خانواده از نهادهای مهم و اساسی اجتماع است که کار آن ایجاد و پرورش نسل و جهت دادن آن بسوی هدفهای اندیشیده است ـ منظور از خانواده یک واحد اجتماعی است ـ مجموعه ای متشکل از پدر و مادر و فرزندان که بعلت هدفی و منافع مشترکی بدور هم گرد آمده اند .
خانواده کانون مقدسی است که در سایه پیوند زناشوئی دو انسان از دو جنس مخالف پایه گذارش شده و با پیدایش و تولید فرزند رنگ و جلوه ای ملکوتی میگیرد . این کانون می تواند همواره گرم و روشن بماند بشرطی که زوجین هر کدام بحدود مسئولیت خویش آشنا و در انجام آن کوشا باشند . نتیجه پیوند دو همسر فرزند یا فرزندانی است که عضو جامعه انسانی است و هر کدام ممکن است در آینده فردی سر بار یا سرباز و نگهدار جامعه باشد . (آزاد ۱۳۸۳)
اهمیت خانواده از نظر تربیت کودک :
از نظر تربیت خانواده کلاس اول زندگی و پرورش کودک است . طفل مبانی زندگی را در آنجا فرا می گیرد و خوب و بد امور را از آن جا می آموزد . و این امر تا حدی است که کفر و ایمان کودک را هم شامل میشود . میتوان گفت کودک از آنجا درس کفر یا درس ایمان می گیرد .
زندگی خانوادگی مقدمه ای برای ورود به زندگی اجتماعی و انجام وظایف عمومی است و اهمیت آن تردید ناپذیر است . خانواده خوب بهترین آموزشگاه است  آموزشگاهی که کودک در آن لبخند و قهر ، درستی و خوش خلقی ، خودداری و بردباری ، تعادل و تکامل ، وظیفه شناسی و خدمت ، مسؤولیت و اخلاق می آموزد ـ بجامعه بشری از طریق آن راه می یابد و با آنها براساس اصول

انسانی رفتار میکند . برعکس خانه نامناسب بدترین مدرسه است مدرسه ای است که طفل د

ر آنجا درس ترشرویی ، کین و انتقام ، نادرستی و نابکاری ، جنایت و دو روئی یاد میگیرد .
روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان در نگهداری خانواده ۵ اصل را مهم خانواده را در چگونگي تربيت كودكان به ما نشان دهند اهميت مساله آنگاه روشنتر مي شود اهمیت خانواده را بما نش

ان دهد . اهمیت مسأله آنگاه روشن تر میشود که بگفته آدلر دریابیم در ازای ۱۵ هزار ساعتی که کودک در مدرسه می گذراند ، حدود ۶۵ هزار ساعت در خانه است .
اهمیت مسأله خانه و نقش او را در پرورش فرزند و دادن مبانی زندگی اجتماعی و فرهنگی را

نمی توان نادیده گرفت . یا همه نفوذهائی که طفل از جامعه و مدرسه و همبازیها

و معلمان خود می گیرد باز بیشتر تحت تأثیر خانواده است . و این اهمیت بیشتر از این امر ناشی میشود که تأثیر خانواده زاییده رابطه خونی و مهر و عاطفه حقیقی است . در صورتیکه رابطه دیگران با او رابطه تلقینی است . از سوی دیگر خانواده محرم اسرار طفل است و کودک

بدون ملاحظه ، خواسته ها و رازهای خود را با آنها در میان می نهد در حالیکه چنین رابطه صمیمانه را برای دیگران حتی معلمان قائل نیست . به همین نظر خانواده را از عوامل مهم و مؤثر در رفتار میتوان ذکر کرد و بگفته یکی از دانشمندان از اولین و بادوام ترین عاملی است که در شخصیت و رفتار کودک اثر میگذارد . (شفيع آبادي ۱۳۸۳)
عالیترین شکل تربیت:
نظر به اهمیت خانواده است که در سیستم های تربیتی گذشته و حتی در برخی جوامع پیشرفته کنونی عالیترین فرم تربیتی را بصورت خانوادگی در می آورند و کودک را بدست خانواده ها می سپرند . این امر در اجتماعاتی که رنگ و فرم عرفان و تصوف
دارد بیشتر به چشم می خورد . سالک شب و روز را با قطب و مرشد می گذراند و با او زندگی می کند تا خوبیهای لازمه را کسب کند و صفات مورد نظر در صورت اکتساب عادی و ملکه او گردد . راز تأسیس مؤسسات شبانروزی توسط ارتش ، آموزش و پرورش ، بیمارستان ها بر این اساس بهتر میتواند توجیه شود . بدین سان عالیترین سیستم تربیتی سیستمی است که در آن آدمی از نظر فرم شبانروزی باشد و مربی و مبتدی دائماً با هم در تماس و مواجهه باشند ، خواب و بیداری شان با هم و زندگی شان همیشه در کنار هم باشد . چنین زمینه ای از هر حیث فقط در خانواده فراهم است و بهمین علت تأثیر و نقش آن بیش از دیگر سیستم های تربیتی است .

وسعت دامنة بحث دربارة خانواده :
دامنة بحث در امر خانواده بسیار وسیع است این موضوع نه تنها بعنوان یک نهاد اجتماعی مورد بحث جامعه شناسان است بلکه از نظر مذهب ، اقتصاد ، فلسفه ، الهیات ، تاریخ ، سیاست نیز مورد اظهار نظر متخصصان این علوم قرار میگیرد . بهمین نظر مربی نمی تواند تنها باتکای چند نکته اخلاقی یا روانی در امر تربیت موفق باشد بلکه او نیازمند است از دیگر زمینه های یاد شده نیز آگاهی هایی ولو مختصر داشته باشد

(نظریه های مربوط به انگیزه پیشرفت و شیوه فرزند پروری )
ساختار نظریه اتکینسون:

اتکینسون رفتار پیشرفت گرا را حاصل جمع دو مولفه عمده یکی امید به موفقیت و دیگری ترس از شکست میداند و در تبیین و توضیح اجزاء این دو عامل از علائم و روابط ریاضی استفاده می کند . به طور اساسی تئوری انگیزش پیشرفت اتکینسون را میتوان با فرمول زیر خلاصه کرد .
ایجاد تمایل به پیشرفت = (maf+pf+if ) + (ms+ps+is)
که در این فرمول:
Ms = تمایل به موفقیت که معمولا به وسیله آزمون تی . ای . تی سنجیده میشود.
Maf = تمایل به دوری کردن یا احتراز از شکست به وسیله آزمون (T.AQ) سنجیده میشود . 

ن می گردد .
Pf = احتمال ذهنی شکست (PS-1) = if
Is = ارزش انگیزش (قدرت جاذبه ) موفقیت که در اینجا فرض شده است که :
(PS-1) = I S

If = ارزش انگیزش شکست (pf -1 )

اگر چه اصول این تئوری در فرمولهای بالا مستتر است لکن بعضی از فرضیه ها و مشخصات آن را باید بیشتر مورد مطالعه قرار داد
اولا باید توجه داشت که این تئوری بیشتر در مورد شرایط مربوط به پیشرفت صادق است . مثلا شرایطی مورد نظر است که آن در آن شخص نه تنها خود را مسئول نتیجه نامطمئن اعمال خود می داند بلکه می داند که نتیجه کار او با معیارهای بهتر و عالی تری مقایسه و سنجیده میشود .
ثانیاً به نظر می رسد که در چنین شرایط پیشرفت، دو تمایل متضاد بالقوه تحریک میشوند. یکی کشش به طرف موفقیت و دیگری میل به فرار از شکست . به علاوه باید توجه داشت که این انگیزه های متضاد قسمتی از خصوصیات ثابت و مدام هر شخص است و قدرت نسبی این دو انگیزه در افراد متفاوت است لذا در این نظریه تفاوتهای فردی بیشتر در نظر گرفته شده است .
بالاخره باید متذکر شد که این تئوری برخلاف بیشتر تئوریهایی که در مورد انگیزش است اینکه را درنظر گرفته است که ارزش انگیزش یا قدرت جاذبه موفقیت یا شکست (if،is) مستقیماً به عامل ذهنی انتظار موفقیت و شکست ((ps,pf بستگی دارد به این معنی که : ارزش انگیزش ( قدرت جاذبه ) موفقیت و شکست قابع خطی احتمال موفقیت و شکست است.(شاملو،۱۳۵۰)
امید به موفقیت : گرایش امید به موفقیت در نتیجه سه عامل بدست می آید :
(۱) انگیزه موفقیت یا نیاز به پیشرفت که بیانگر کوشش نسبتاً پایدار در جهت موفقیت است . اتکینسون انگیزه موفقیت را توانایی کسب غرور در بازدهی حاصله تعریف می کند بدین معنی که انگیزه موفقیت یک حالت هیجانی است .(علاقمند ۱۳۸۱)
(۲) ارزش تشویقی موفقیت عامل بعدی که اتکینسون به کار می برد . وی معتقد است که ارزش تشویقی موفقیت با احتمال موفقیت رابطه معکوس دارد .
(۳) میزان احتمال موفقیت در تکلیف احتمال موفقیت یک هدف شناختی مربوط به انتظار است بدین معنی که آیا آن عمل ابزاری است که شما را به آن هدایت خواهد کرد یا نه (خدا پناهی ،۱۳۷۶)
این سه عامل تعیین کننده امید به موفقیت به صورت حاصل ضرب در این فرمول ترکیب میشوند .
TS= عامل تعیین کننده گرایش به موفقیت
MS= نیرومندی انگیز
PS= احتمال موفقیت
I S= ارزش تشویقی
PS×IS× MS= TS
هر گاه تکلیف دشواری متوسطی داشته باشد TS برای فرد بیشترین نیرومندی را دارد . و هر گاه تکلیف تدریجاً آسان شود TS کاهش یابد ، زیرا فرد ارزش تشویقی موفقیت را از دست می دهد و هنگامی که تکلیفی تدریجاً دشوارتر میشود TS کاهش می یابد زیرا که PS کاهش می یابد و همچنین زمانی که احتمال موفقیت ثابت نگه داشته باشد TS برای اشخاص با انگیزه پیشرفت (MS) نیرومند تر بیشتر خواهد شد تا اشخاصی که انگیزه پیشرفت ضعیفی دارند ( سید محمدی ،۱۳۷۶)
ترس از شکست : اتکینسون (۱۹۵۷-۱۹۶۴) فرض کرد رفتارهای پیشرفت نه تنها گرایش نزدیک شدن به موفقیت بلکه توسط گرایش به دور کردن از شکست نیز هدایت میشوند . گرایش به دوری از شکست شخصی را برای دفاع در برابر از دست دادن عزت نفس ، احترام اجتماعی و دفاع در برابر تنبیه اجتماعی وسرافکندگی بر می انگیزد . گرایش به دوری از شکست که مخفف آن Taf است با فرمولی محاسبه میشود که برابر با فرمول TS است .

Tf×pf× Maf= Taf
ترس از شکست دارای سهم مولفه عمد «انگیزه اجتناب از شکست » ،«احتمال شکست » و « ارزش مشوقی شکست » می باشد .
انگیزه اجتناب از شکست در فرمول فوق نقشی همپای با انگیزه موفقیت ، در امید به موفقیت را ایفا می کند . انگیزه اجتناب از شکست ظرفیتی، برای به تجزیه در آوردن شرمساری حاصل از عدم دستیابی به یک هدف (شکست ) است . (وايند به نقل از هرمز احمدي ۱۳۸۳)
ترس از شکست اضطرابی را توصیف می کند که در رابطه با احساس شکست به وجود می آید نه در رابطه با شکست واقعی . فرضیه اتکینسون این است که در این ویژگی (اضطراب ترس از شکست ) تفاوت های فردی وجود دارد و عده ای از افراد بیشتر از دیگران واجد چنین اضطرابی هستند . وی پیشنهاد می کند ترس از شکست با دیگر ویژیگیهای فرد و با موقعیت خاص وی ترکیب میشود و به شرح زیر رفتار موفقیت آمیز را تحت تاثیر قرار میدهد.
۱- افرادی که در متغیر ترس از شکست در سطح بالایی قراردارند عموماً مایلند که از امور موفقیت آمیز پرهیز کنند.
۲- این افراد معمولاً تکالیفی با درجه دشواری متوسط را بر می گزینند. اتکینسون برای این امر دو دلیل را ذکر می کند.
الف : اگر به انجام کار بسیار دشوار بپردازد ، هیچکس آنها را به خاطر شکست سرزنش و نکوهش نمی کند ( زیرا آنان از شکست واقعی رویگردان نیستند و بلکه از احساس شکست گریزانند)
ب: اگر به انجام وظیفه ای بسیار سهل و آسان بپردازند احتمال اینکه دچار شکست گردند وجود ندارند.
ویژگی های افراد ی که واجد ترس از شکست هستند :
۱- موقعیت هایی دقیقاً در آن ارزشیابی خواهد شد پرهیز می کنند .
۲- ترجیح میدهند خود را با گروههایی مقایسه کنند که با خودشان تفاوت فاحش دارند.
۳- حریم خصوصی خودشان را ترجیح می دهند.
۴- سنجش مهم و غیر دقیق از عملکرد را ترجیح میدهند .
۵- از مسئولیت گریزان اند .
۶- هنگامی که از عهده یک سطح از عملکرد بر نیایند دیگران را سرزنش می کنند . (مئروجاگرن ، ترجمه شاملو ،۱۳۸۵)
۷- کارایی نظریه اتکینسون:
کوششهایی که برای استفاده از این تدئوری در مورد شناخت کارای افراد شده است به نتایج متضاد منجر شده است .(۱۹۶۷، اتکینسون ،۱۹۶۶،کلینجر ) افرادی که انگیزه آنها موفقیت است حداکثر کارایسی خود را در شرایط ps=50% نشان نداده اند . (اسمیت ،۱۹۶۶،ا-کوننور ،۱۹۶۵) و به ندرت کارایی افرادی که انگیزه آنها موفقیت است و پر کاری افرادی که انگیزه آنها شکست است می گردد. البته صحت این گونه توجیه کاملاً معلوم نیست ، ولی باید توجه کارایی میشوند در نظر داشت به علاوه می توان گفت که تمایل به انتخاب و میل به پشتکاری ممکن است تاثیر دراز مدت یا کوتاه مدتی در شرایط تربیت داشته باشد . گویا تحقیقات کوتاه مدت این مدت این موضوع را روشن نکرده است (مئر،جاگرن ، ترجمه شاملو،۱۳۸۵)
نتیجه : از آنچه گفته شد رو.شن میشود که تئوری اتکینسون قادراست به دقت گرایش افراد را به سوی درجات متوسط موفقیت بین افراد موفقیت گرا و شکست گرا تشخیص دهد علت اینکه نتایج تحقیقات درباره کارایی افراد مشخص نبوده ، می توان آن را تا اندازه ای مربوط به کیفیت پیچیدگی کارایی دانست .
بالاخره گر چه صحیح نیست بگوییم این مدل تئوری فقط در شرایط رقابت انگیز اجتماعی دارای اعتبار میباشد . معهذا ببیشتر تحقیقات در شرایطی انگیزه پیشرفت را اندازه گیری کرده اند که تا اندازه ای رقابت در میان بوده است . در شرایطی که رقابت شخص با خودش بوده نه با اجتماع ، نتیج مشابه به دست نیامد (مئر جاگرن ، به نقل از شاملو ۱۳۸۵)
نظریه مک کلند پیرامون انگیزه پیشرفت :
مک کلند علاقه مند به رشد انگیزه پیشرفت و پیامدهای اجتماعی بود آن بود . او در اصل به علت علایق نظری به موضوع شخصیت و سازو کارهای فرافکن ، کارخود رادر زمینه نیاز به پیشرفت آغاز کرد . مک کلند در این زمینه چندین فرضیه بیان می کند:
۱- افراد از لحاظ درجه ای که پیشرفت را تجربه ای رضایت بخش تلقی می کند باهم تفاوت دارند.
۲- افرادی که نیازمند به پیشرفت زیاد هستند. موقعیتهای زیر را ترجیح میدهند و در آنها سخت تر به کار می پردازند تا افرادی که نیاز به پیشرفت کمی دارند.
الف – موقعیتهای مشتمل بر مخاطره متوسط : در مواردی که مخاطره اندک باشد احساسات مربوط به پیشرفت در حداقل خواهد بود و در مواردی که مخاطره بسیار باشد احتمالاً پیشرفت حاصل نخواهد شد . بنابراین آنها بیشتر موقعیت های مخاطره آمیز متوسط را ترجیح میدهند.
ب- موقعیتهایی که در آن آگاهی از نتایج فراهم میشود : شخصی که دارای انگیزه پیشرفت زیاد است مایل است بداند آیا به حصول پیشرفت نائل آمده است یانه .
ج- موقعیتهایی که در آن مسئولیت فردی فراهم میشود : شخصی که گرایش به پیشرفت دارد می خواهد مطمئن گردد غیر از برای پیشرفتش امتیاز نگیرد.
۳- از آنجا که این سه نوع موقعیت در نقش کار آفرینی یافت میشَود ، افرادی که نیاز بسیار برای پیشرفت دارد به نقش بازرگانان کار آفرین به عنوان حرفه ای مادام العمر جلب میشود.(خدا پناهي ۱۳۷۶)
مک کلند همچنین علاقه مند به پژوهش در مورد چگونگی پیدایش انگیزه بود ولی اعتقاد داشت که پیدایش انگیزه پیشرفت در افراد به شیوه های تربیتی والدین برای تربیت فرزندانشان به کار می برند بستگی دارد ( باقری ،۱۳۸۴)

مک کلند با بررسی بحث های سنتی که تلاش می کردند پیدایش و سقوط تمدنها و الگوهای رشد تمدنها و الگوهای رشد اقتصادی را توضیح دهد به این نتیجه رسید که سازه ای روانی که همان سطح انگیزش اجتماعی کلی مردم جامعه میباشد . کمتر از سهم شایسته ی خود مورد توجه قرار گرفته است . به عقیده ی او تفاوت در در سطح انگیزه برای پیشرفت تا حد زیادی مسئول الگوهای رشد و سقوطی اقتصادی بوده است . وی در مجموعه مطالعه منحصر به فردی برای اثبات پیشنهاد خود تلاش کرد برای نمونه در یکی از پژوهش های اولیه به بررسی تمدن باستانی یونانی های آتن می پردازد . به طور کلی چنین فرض میشد که پیشرفت آتن ، ناشی از توسعه اقتصادی بوده و نه علت آن که به نوع به خود سودگیری پیشرفت در مردم را به وجود آورد.
مک کلند استدلال می کند که عکس آن نیز درست است یعنی سطح انگیزش پیشرفت جوی روانی به وجود آورد که در این توسعه ی اقتصادی بعدی را برای مردم آتن ممکن ساخت (مصدق ،۱۳۷۳) تحقیق مک کلند و همکاران او بعد ها بر روی سه نیاز متمرکز شد . نیاز به پیشرفت ،نیاز برای پیوستگی و نیاز برای قدرت .
نیاز به پیشرفت آرزو و تمایل افراد برای دسترسی و اهداف و نشالن دادن شایستگی .. تسلط و اقتدار آنها منعکس می کند . افرادی که نیاز برای پیشرفت در آنها بالا است تمام تلاش هایشان را جهت تسریع انجام کار و انجام تمام و کمال آنها مصروف میدارد.
نیاز برای پیوستگی معادل نیاز به عشق و تعلق مازلو است . این نیاز تمایل به تعامل اجتماعی عشق و عاطفه را توصیف می کند نیاز به قدرت منعکس کننده قدرت کنترل شخص بر کار خود و دیگران است .
مک کلند بیش از هر محققی به بررسی انگیزه پیشرفت پرداخته است روش تحقیق وی در این زمینه به کار گیری آزمون اندریافت موضوع (تی . ای .تی . مورای ) بوده است به نظر او انگیزه پیشرفت وقتی در کار است که شخص در فعالیتهای خود معیار ممتازی را الگو قرار دهد و یا در پی موفقیت باشد .

رفتار و انگیزه ی پیشرفت :
یک انگیزه ی طبقات خاص و رفتار را در حالت آمادگی قرار می دهد . انگیختگی انگیزه پیشرفت فرد را آماده میسازد (۱) تکالیف نسبتاً چالش انگیز را انجام دهند(۲) در تکالیف دشوار پایداری کند (۳) موفقیت شغلی و رفتاری بازرگانی را دنبال کند (مک کلند ۱۹۸۵)افرادی که نیاز به پیشرفت زیادی

دارند در تکالیفی که به آنها گفته شده از نظر دشواری متوسط اتند بهتر است که افرادی که با نیاز پیشرفت کم عمل می کنند ولی افراد با نیاز پیشرفت زیاد بهتر از افراد با نیاز پیشرفت کم عمل می کنند . عملکرد در تکلیف نسبتاً دشوار برای فرد با نیاز پیشرفت زیاد مشوق مثبتی را تکالیف فراهم می آورند که فرد با نیازپیشرفت کم آن را تجربه نمی کند .