چکیده :
هدف از تحقیق حاضر بررسی رابطه بین سلامت روانی و تفکر غیر منطقی در بین داشجویان غیر بومی رشته های صنایع و تربیت بدنی ورودی ۸۵ ـ ۸۴ دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر است که فرضیه های عنوان شده عبارتند : ۱ ـ بین سلامت روانی و تفکر غیر منطقی دانشجویان رابطه وجود دارد . ۲ ـ بین سلامت روانی دانشجویان رشته صنایع و تربیت بدنی تفاوت معنی داری وجود دارد .

۳ ـ بین تفکر غیر منطقی دانشجویان رشته صنایع و تربیت بدنی تفاوت معنی داری وجود دارد . که جامعه مورد مطالعه دانشجویان رشته های صنایع و تربیت بدنی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر ورودی ۸۵ ـ ۸۴ است که ۶۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیده و آزمون سلامت روانی گلندبرگ که دارای ۲۸ سوال ۵ گزینه ای است و آزمون تفکر غیر منطقی ۳۰ سوال که دارای دو گزینه بله وخیر

 

است که جهت آزمون فرضیه ۵ از روی ضریب همبستگی پیلرولون و ازروش آماری t و تغییر مستقل برای فرضیه های اول و دوم و سوم که نتایج بدست آمده حاکی از آن است که بین سلامت روانی وتفکر غیر منطقی رابطه معنی داری وجود دارد ولی بین سلامت روانی دانشجویان رشته صنایع و تربیت بدنی تفاوت معنی داری وجود ندارد و همین طور بین تفکر غیر منطقی در بین دانشجویان صنایع و تربیت بدنی تفاوت معنی داری وجود ندارد .

فصل اول
كليات تحقيق

مقدمه :
اعتقاد داریم که تندرستی یکی از نعمتهای بزرگ در زندگی انسان است و نمی توان منکر شد که سلامتی روانی در زمره بالاترین نعمتهاست افرادی که به نحوی ازلغا با بیماران روانی ، عقب ماندگی ذهنی و معتادین به مواد مخدر و اکس سرو کار دارند به این امر اعتقاد کامل دارند . بدیهی است بیماران روانی مخصوص به یک قشر و یا طبقه خاصی نبوده وتمام طبقات جامعه را شامل می گردد و تعصب نسبت به بیماران روانی به قدری است که هنوز نه تنها در کشور ما بلکه در بیشتر کشورهای جهان آمار دقیق و منظمی مربوط به بیماران روانی در دسترس نیست در ایران فقط ۱۰ در صد تخت های بیمارستانی متعلق به بیماران روانی و در حدود ۱۲ درصد بودجه بهداشتی کشور صرف بیماران روانی می گردد مسئله افزایش بیماریهای روانی موضوع روز بوده و رابطه مستقیم با سیر صعودی رشد جمعیت و افزایش فشارهای عاطفی و هیجانی دارد تاریخچه بهداشت و سلامت روانی با توجه به وجود بیماریها روانی از زمانی که بشر وجود داشته و مخصوصا زندگی اجتماعی را شروع کرده همراه بوده است پیدا کردن شروع آغاز هر نهضتی بخصوص نهضتهای اصلاحی و علمی به علت داشتن منابع گوناگون و چند جانبه مسئله مشکلی است در حقیقت روان پزشکی را می توان قدیمی ترین حرفه و تازه ترین علم به شمار آورد قدیمی ترین چون بیماریهای روانی از قدیم وجود داشته و سقراط در سال ۳۷۷ تا ۴۶۰ سال قبل از میلاد عقیده

 

داشته که بیماران روانی را مانند بیماران جسمی باید درمان کرد و تازه ترین علم برای اینکه تقریبا از سال ۱۹۳۰ بعد از تشکیل اولین کنگره بین الملی بهداشت روانی بود که روان پزشکی به صورت جزئی از علوم پزشکی شهر و سازمان روان پزشکی و مراکز پیشگیری در کشور های مترقی یکی بعد از دیگری فعالیت خود را شروع کردند و اکثرا همه این مشکلات از طریق افکار و باورهایی است که می تواند زندگی آدمی را دستخوش آسیب کند که باعث سعی کرد این افکار را از ذهن خود جدا کرد .
موسوی پور ـ ۱۳۸۱ ـ ص ۱۷

بیان مسئله :
بیماریهای روانی مانند بیماریهای جسمانی کشنده نیستند اگر چه خودکشی یکی از علل مرگ ومیر بیماران روانی است ولی از نظر آماری و مقایسه با مرگ و بیماری جسمانی می توان آن را نادیده گرفت عدم درک از نحوه شیوع بیماری و حتی ایجاد رفتارهای غیر طبیعی در آدمی باعث بهم خوردن سلامت روحی وروانی افراد میشود و گاهی عوامل و عللی وجود دارد که باعث ایجاد بهم خوردن سلامت روانی شود که می توان آن را به افکار و باور های فرد نسبت دارد که گاهی اوقات افکار نادرست و به کارگیری روشهای نادرست در زندگی باعث ایجاد ناراحتیهای روانی می شود و گاهی اوقات دوری از خانواده در بین جوانان و مشکلات ناشی از آن مانند امکانات اقتصادی و تغذیه و پیدا شدن دوستان ناباب و عوض شدن راه زندگی تامل در عدم سلامت روانی می تواند دخالت داشته باشد .
میلانی فر ـ ۱۳۸۲ ص ۱۰

سوال مسئله :

آیا بین تفکر غیر منطقی و سلامت روانی رابطه وجود دارد ؟
آیا بین تفکر غیر منطقی دانشجویان ـ صنایع و تربیت بدنی تفاوت وجود دارد ؟
آیا بین سلامت روانی دانشجویان صنایع و تربیت بدنی تفاوت وجود دارد ؟
هدف تحقیق :

هدف از تحقیق حاضر بررسی رابطه بین سلامت روانی و تفکر غیر منطقی است و اینکه آیا باورهای غلط و منفی می تواند در فرد و سلامت روحی آن نقش بسزایی داشته باشد و آیا افکار نادرست در امور زندگی می تواند فرد را دوچار تنش کند و اینکه آیا دوری از خانواده در بین جوانان این تفکرات رابیشتر و بیشتر می کند یا نه ؟
اهمیت و ضرورت تحقیق
عدم سازش و وجود اختلالات رفتاری در جوامع انسانی بسیار مشهود و فراوان است در هر طبقه و صنفی و در هر گروه و جمعی اشخاص نا متعادلی زندگی می کنند بنابراین در مورد همه افراد اعم از کارگر ، دانش پژوه و پزشک و … خطر ابتلا به ناراحتی های روانی است که همه اینها می تواند از باورهای غلط و منفی آدمی در ذهنش نشات گرفته باشد که باید آدمی از راه حلهایی استفاده کند که کمتر با این موارد دست و پنجه نرم کند دانشجویان دانشگاه معمولا افراد برگزیده هر جامعه هستند و آنها معمولا از لحاظ هوش بر دیگر همسالان خود برتری دارند و اغلب از لحاظ موقعیت اجتماعی و اقتصادی از دیگر جوانان برخوردارند با این وجود در دانشگاهها عده ای از دانشجویان افراد پیکسوت و عده زیادی نورتیک است و گاهی این عوامل به جهت دوری از خانواده یا تفکرات باطل و منفی است که دانشجو در صورت نبود خانواده به خود و ذهنش راه می دهد که با ارائه این تحقیقات امید است که این مشکلات روحی و ذهنی قشر جوانان را کاهش داد و طوری که این جوانان با امید و افکارمثبت و منطقی بتوانند سلامت روحی و روانی خود را افزایش دهند که این تحقیقات در محیط های آموزشی و خانواده می تواند نقش بسزایی داشته باشد .
احمدی ۱۳۸۰ ـ ص۲۱

فرضیه های تحقیق :
۱ ـ بین تفکر غیر منطقی و سلامت روانی دانشجویان رابطه معنی داری وجود دارد .
۲ ـ بین تفکر غیر منطقی دانشجویان صنایع و تربیت بدنی تفاوت معن

ی داری وجود دارد .
۳ ـ بین سلامت روانی دانشجویان صنایع و تربیت بدنی تفاوت معنی داری وجود دارد .
متغییرهای تحقیق :
فرضیه اول : تفکر غیر منطقی متغییر مستقل
سلامت روانی متغییر وابسته
فرضیه دوم : تفکر غیر منطقی متغییر وابسته

دانشجویان تربیت بدنی و صنایع متغییرمستقل
فرضیه سوم : سلامت روانی متغییر وابسته
دانشجویان صنایع و تربیت بدنی متغییر مستقل

متغییرهای تحقیق و تعاریف عملیاتی و نظری آنها :
تفکر غیر منطقی : عبارتند از باورهای غیر منطقی و منفی که باعث اضطراب و تنش در آدمی می شود و این باورها ، باورهایی است که براساس بایدهای بی اساس در ذهن آدمی نقش می بندد و باعث بهم خوردن تعادل آدمی می شود و بالاخره عبارتند از غره ای است که آزمودنی از آزمودن سلامت روانی بدست آورده است

سلامت روانی عبارتند از سازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و موثر به طور کامل شود در رفتار عادی نمودار شخصیت سالم است که موجب سازگاری او با محیط و بالنتیجه رفع نیازهای اصلی و ضروری او می شود بالاخره عبارتند از غره ای است که آزمودنی ها از آزمودن سلامت روانی بدست آمده است.

 

فصل دوم
پيشينه و ادبيات تحقيق

مقدمه و کلیات
تعریف
بهداشت روانی ، روانپزشکی پیشگیر ، بهداشت روانی اجتماعی و یا روانپزشکی اجتماعی به کلیه روشها و تدابیری اطلاق می شود که برای جلوگیری از ابتلا ء و درمان بیماریهای روانی و توان بخشی بیماران روانی موجود به کار می رود .
دو واژه اخیر بعد از سومین انقلاب در روانپزشکی از سال ۱۹۶۳ که باعث ایجاد مراکز جامع روانپزشکی در مناطق جغرافیائی و با جمعیتی معین گردیده بکار می رود .
مشکل تعریف
مشکل تعریف بهداشت روانی از آنجا سرچشمه می گیرد که هنوز تعریف صحیح و قابل قبولی برای بهنجاری نداریم . البته تعریف و نقطه نظرهای زیادی با توجه به شرایط و موقعیتهای اجتماعی ، سنن و فرهنگ برای بهنجاری شده است .
پزشکان و افرادی که با دید پزشکی به مسئله نگاه می کنند بهنجاری یا سالم بودن را نداشتن علایم بیماری تلقی می کنند و به عبارت دیگر سلامتی و بیماری را در دو قطب مخالف یکدیگر قرار میدهند و برای اینکه فردی سالم بیمار شود بایستی از قطب سالم به قطب مخالف برود . این امر

در بعضی از بیماریها منجمله بیماریهای عفونی ممکن است صادق باشد ولی در بیماریهای روانی صادق نیست . عدم وجود علایم بیماری روانی و یا از بین رفتن علایم بیماری در اثر درمان ، به این

معنی نیست که فرد از سلامت روانی کامل برخوردار و به اصطلاح سالم است . بیماران مبتلا به صرع ، جنون ادواری و انواع افسردگی ها و نظایر آن از این قبیلند . البته این موضوع منحصر به بیماریهای روانی نیست و دراکثر بیماریهای جسمانی نیز صدق می کند . بیماران مبتلا به فشار

خون و یا بیماری قند و غیره اگر به علت استفاده از دارو ، فشار خون عادی و یا قند خون در حد طبیعی دارند دلیلی بر سلامتی آنها نیست چون قطع درمان باعث پیدایش و برگشت علایم بیماری خواهد شد .
پزشکان و روانپزشکان بهداشتی که در سازمانهای بهداشتی با طب پیشگیری و برنامه های اجرایی سروکار دارند و به اصطلاح دید بهداشتی دارند مانند اپیدمیولوژیست ها برای تعریف بهنجاری از نرمال میانگین یا زنگوله معروف منحنی توزیع عمومی استفاده می کنند وافراد را با خصوصیات افراد میانگین مقایسه می کنند . این روش جنبه بالینی و درمانی نداشته و جنبه آماری دارد . بعلاوه تعیین خصوصیات افراد میانگین که از طریق آماری به دست می آید ، خود مسئله قابل بحثی است .
روانپزشکان فردی را از نظر روانی سالم می دانند که تعادلی بین رفتارها و کنترل او در مواجه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد . از این دیدگاه انسان و رفتارهای او در مواجعه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد . از این دیدگاه انسان و رفتارهای او در مجموع یک سیستم در نظر گرفته می شود که براساس کیفیات تاثیر و تاثر متقابل عمل می کنند . با این دید سیستمیک ملاحظه می شود که چگونه عوامل متنوع زیستی انسان بر عوامل روانی اجتماعی او اثر گذاشته و بالعکس از آن اثر می پذیرد . به عبارت دیگر در بهداشت و تعادل روانی ، انسان به تنهایی مطرح نیست بلکه آنچه مورد بحث قرار می گیرد پدیده هایی است که در اطراف او وجود دارند و بر جم

ع سیستم و نظام او تاثیر می گذارند و از او متاثر می شوند . پس از دید روانپزشکان سلامتی عبارتست از تعادل در فعالیتهای زیستی ، روانی و اجتماعی افراد که انسان از این تعادل سیستمیک و ساختارهای سالم خود برای سرکوب کردن و تحت کنترل در آوردن بیماری استفاده می کند .

روانکاوان و طرفداران فرضیه های روانکاوی ( روان تحلیلی ) از شخصیت ایده آل صحبت می کنند و « من » را میانجی بین خواسته های « نهاد » و کنترل و مواخذه « فوق من » می دانند و بهنجاری را میان جیگری صحیح و منطقی بین دو قدرت « نهاد » و « ابرمن » می دانند . روانکاوان به مراحل مختلف رشد روانی و عملکرد صحیح و خالی از تعارض ایگو ، استفاده از مکانیسم دفاعی سازنده در ضربه ها و فشار های شدید را دلیل بر سلامت و تعادل روان می دانند . کارهای اریکسون و هارتمن نیز به منظور تائید این نظریه است .
کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت فکر و روان را این طور تعریف می کنند :
« سلامت فکر عبارت است از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران ، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی،عادلانه ومناسب» .
لوینسون وهمکارانش در ۱۹۶۲ سلامتی روان را این طور تعریف کرده اند : « سلامتی روان عبارت است از اینکه فرد چه احساسی نسبت به خود ، دنیای اطراف ، محل زندگی ، اطرافیان مخصوصا با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد ، چگونگی سازش وی با درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویشتن» .
کارل مننجر می گوید : « سلامت روانی عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و موثر به طور کامل شود ».
طبق تعریف واتسون موسس مکتب رفتارگرایی « رفتار عادی نمودار شخصیت انسان سالم است که موجب سازگاری او با محیط و با لنتیجه رفع نیازهای اصلی و ضروری او می شود ».
تعریف گینزبرگ در مورد بهداشت روانی عبارت است از « تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط به خوصوص در سه فضای مهم زندگی عشق ، کار ، تفریح « این شخص و همکارانش برای توضیح بیشتر می گویند : « استعداد یافتن و ادامه کار ، داشتن خانواده ، ایجاد محیط خانوادگی خرسند ، فرار از مسائلی که با قانون در گیری دارد ، لذت بردن از زندگی و استفاده صحیح از فرصت ها ملاک تعادل و سلامت روان است » .

با توجه به تعریف بهنجاری ، از دیدگاههای مختلف و پیچیدگی علوم رفتاری در پزشکی و عدم تعیین مرز و حد رفتار عادی ، ارتباط جسم و روان ، رابطه علوم رفتاری با فیزیولوژی و پزشکی از یک طرف و روانشناسی ، فلسفه ، علوم انسانی و جامعه شناسی از طرف دیگر ، کمبود تحقیقات و مطالعات در بیماری های روانی و نحوه اجرا انواع پیشگیریها که پایه و اساس بهداشت را در پزشکی تشکیل می دهند همگی نقطه ضعفی است که تعریف ، هدف و برنامه های بهداشتی روانی را دچار اشکال می کند.

مشکلات تعریف بهداشت روانی به قدری آشکار است که احتیاج به ارئه مدارک و دلیل ندارد و تعاریف فوق نشان دهنده وسعت مسئله و خط مشیی است برای آنان که علاقه مند به بهداشت در بیماریهای روانی هستند .
همانطور که گذشت اکثریت روانپزشکان توانایی سازش با محیط ، انعطا ف پذیری ، قضاوت عادلانه و. منطقی در مواجه با محرومیت ها و فشارهای روانی را ملاک سلامت و تعادل روان می دانند وهدف اصلی از درمان بیماران روانی نیز قادر کردن آنها به زندگی خانوادگی ، اجتماعی وبه اصطلاح سازش با محیط است .
تعاریف فوق برای روانپزشک بهداشتی که در وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی مجری طرح و برنامه ریزی بهداشت روانی کشور است و با مسائلی مانند سیاست روز ، امکانات بودجه ، مسائل ارتباط جمعی ، کمبود پرسنل و نیروی انسانی متخصص وفعال ، مسائل اداری ، مالی ، قضائی ، آمار و اقلام ، جمعیت ، تعداد مبتلایان جهت پیاده کردن و گسترش برنامه های بهداشت روانی و خلاصه مسائل همه گیر شناسی سروکار دارد مفید و مفهوم نیست وبا نوع کار او نیز توافقی ندارد .
از تعاریف فوق چنین استنباط می شود که بهداشت روانی ، علمی است برای بهزیستی و رفاه اجتماعی که تمام زوایای زندگی از محیط خانه گرفته تا مدرسه ، دانشگاه ، محیط کار و نظایر آن را در بر می گیرد و در بهداشت روانی آنچه بیش از همه مورد نظر است « احترام به شخصیت و حیثیت انسانی است « و تا هنگامی که حیثیت و شخصیت فرد برقرار نشود سلامت فکر و تعادل روان و بهبود روابط انسانی معنی و مفهومی نخواهد داشت . روی این اصل بهداشت روانی را دانش یا هنری می دانند که به افراد کمک می کند که با ایجاد روشهای صحیح روانی و عاطفی بتواند با محیط خود سازگاری حاصل نموده و برای حل مشکلات از راههای مطلوب اقدام نماید .
مجددا به این واقعیت تاکید می شود که در بهداشت روانی تنها نداشتن علائم بیماری کافی نیست . بهداشت مناسب باید افراد را قادر سازد تا تواناییهای جسمی و روانی خود را به حداکثر رسانده و از استرسها ناشی از عوامل بین افراد جلوگیری کرده ، زندگی اجتماعی ، اقتصادی بارور و هماهنگ با محیط داشته باشند .
تاریخچه

تاریخچة بهداشت روانی با توجه به وجود بیماریهای روانی از زمانی که بشر وجود داشته و مخصوصا زندگی اجتماعی را شروع کرده همراه بوده است . پیدا کردن شروع و آغاز هر نهضتی بخصوص نهضتهای اصلاحی و علمی به علت داشتن منابع گوناگون و چند جانبه مسئله مشکلی اس

ت . در حقیقت روانپزشکی را می توان قدیمیترین حرفه و تازه ترین علم به شمار آورد . قدیمی ترین ، چون بیماریهای روانی از قدیم وجود داشته و بقراط در ۳۷۷ تا ۴۶۰ سال قبل از میلاد عقیده داشته که بیماران روانی را مانند بیماران جسمی باید درمان کرد ، علل سرشتی و فرضیه مزاجها از همان زمان بقراط و جالینوس وجود داشته و اهمیت تاریخی دارد . تازه ترین علم برای اینکه تقریبا از ۱۹۳۰ بعد از تشکیل اولین کنگره بین المللی بهداشت روانی بود که روانپزشکی به صورت جزئی از علوم پزشکی شد و سازمانهای روانپزشکی و مراکز پیشگیری در کشورهای مترقی یکی بعد از

دیگری فعالیتهای خود را شروع کردند . از فعالیت این سازمانها در جریان جنگ جهانی دوم عملا کاسته شد و بدین ترتیب میتوان روانپزشکی را به صورت تازه ترین علم بعد از جنگ جهانی دوم به حساب آورد .

از اسناد و مدارک موجود چنین استنباط می شود که تا اواخر قرن هیجدهم و همزمان با انقلاب کبیر فرانسه از تاریخچه بهداشت روانی اطلاعات کافی در دست نیست . به علت جهل وبیسوادی از بروز بیماریهای روانی ، اختلالات رفتاری و بیماریهای روانی را به دخالت ارواح خبیثه و شیاطین ، قدرتهای ماورای انسانی و نفوذ عوامل طبیعی مانند خورشید ، ماه ، رعد و برق در بدن می دانستند و عقیده داشتند که باید این بیماریها با نیروهای ماورا الطبیعه ، وساطت افراد مقدس در نزد خدا بهبودی یابد و این شفاعت موقعی اتفاق می افتد که بیمار در خواب باشد .

اولین بار بقراط فیلسوف مشهور یونانی بود که خرافات را درباره بیماریهای روانی کنار گذاشت ، و اختلالات روانی را به طرف پزشکی کشانید ،درباره مالیخولیا و جنون زایمانی تعریف و توصیف کرد و مغز را مرکز اصلی روان دانست . جالینوس علت بیماریهای روانی را اختلال عمل مغز و عدم تعادل اخلاط بدن می دانست . در اوایل قرن سیزدهم و اوایل رنسانس ارتباط جسم و روان یک پارچه گی

واکنش آنها مورد بحث قرار گرفت و بعلاوه فرضیه ابو علی سینا مسئله این ارتباط را به اسپانیا و کشورهای دیگر کشاند و این زمینه برای فرضیه جدید برای بیماریهای روانتنی شد . این قرن را باید قرن سحر و جادو ، دخالت شیاطین و ارواح در ایجاد بیماریهای روانی دانست . اولین روانپزشک به نام جان وی یر که در سال ۱۵۱۵ در دهکده ای در مرز بین آلمان و هلند به دنیا آمده بود پس از

اتمام دوران پزشکی در پاریس علاقه مند به مطالعه درباره رفتار انسانی و بیماریهای روانی شد و در سال ۱۵۶۳ کتابی در سوئیس نوشت که امروز ، اهمیت زیادی درباره تاریخچه روانپزشکی دارد . به علت علاقه مندی در نوشتن رساله هایی در مورد تشخیص بیماریها ی روانی ، پسیکوزهای سمی ، صرع ، وحشت شبانه ، پسیکوزهای پیران ، هیستری ، پارانوئیا ، توهمات ، افسردگی و سایر پدیده های روانی مرد قرن ۱۶ نام گرفت . اگرچه نوشته های او با مخالفت و طرد او از طرف گروه زیادی از اطباء و نویسندگان آن زمان روبرو شد ولی تا قرن اخیر ارزش ارزش و اهمیت نوشته های او معلوم نبود ولی با رشد روان شناسی پویا مجددا نوشته های تاریخی «وی یر» ارزش خود را در روانپزشکی پیدا کرد . اولین روانپزشک در کشور انگلستان ویلیام بتی در سال ۱۷۵۳ بود .

اطلاعات جسته گریخته وجود دارد که تا قرن چهاردهم مکانهایی برای مواظبت و نگهداری بیماران روانی در مونت کاسینو ایتالیا و بیمارستانی در لیون فرانسه و در پاریس و همچنین بنا شدن بیمارستان بتلم در لندن در سال ۱۲۴۷ ( اولین بمارستان تقریبا رسمی و دولتی ) و در ۱۳۸۵

بیمارستان سنت بارتولومو در لندن در نزدیک کلیسای سنت بارتولومو وجود داشته است . دراسپانیا اولین بیمارستان روانی در سال ۱۴۰۹ در شه والانسیا به وسیله کشیش اسپانیایی ایجاد شد و علت آن رفتار استهزا آمیز و آزار دهنده افراد نسبت به بیماران روانی در ملاءعام و خیابانهای آن زمان بوده است .
در اثر اقدام و پیشنهاد این کشیش از سال ۱۴۱۲ تا ۱۴۸۹ پنج بیمارستان دیگر در مناطق مختلف اسپانیا ساخته شد و در سال ۱۵۶۷ به علت نفوذ اسپانیا ییها اولین بیمارستان روانی در شهر مکزیکو بنا نهاده شد . روی این اصل نقش اسپانیاییها در بنا نهادن بیمارستان روانی و مواظبت بیماران روانی هم در قدیم و هم امروزه از اهمیت قابل توجهی برخوردار بوده و هست .
از اینکه نحوه درمان در بیمارستان های آن زمان چه بوده و به سر بیماران چه می آمده ، آیا بیماران بهبود می یافتند یا نه ؟ اطلاعات درستی نداریم ولی آنچه مسلم است این است که اگر این بیماران در منازل یا خانواده ها می ماندند ، به طناب و زنجیر بسته می شدند به طوری که بعضی از آنها زنجیرها را پاره ، از خانواده فرار ، در غار ، جنگلها زندگی می کردند ، از پوست و برگ درختان تغذیه می کردند ، به صورت دیو ، اجنه مزاحم رهگذران می شدند و هر کس آنها را می کشت مسئولیتی نداشت . بیماران روانی خفیف به صورت فقرا ، ولگردان در کوچه و بازار وسیله خنده و تمسخر بچه ها و آلت دست بزرگتران می شدند . در بیمارستان بتلم لندن تا قرن ۱۹ خوراک ،

پوشاک و جای کافی برای بیماران وجود نداشت و بیماران را در روزهای یکشنبه در معرض دید و تماشای مردم در مقابل دریافت مختصر پول قرار می دادند و از این راه سالیانه ۴۰۰ پوند انگلیسی عاید بیمارستان می شد تا کمبود بودجه را جبران نمایند .
در قرن ۱۷ ارتباط جسم و روان و محل این ارتباط در سلسه اعصاب مورد بحث قرار گرفت و دکارت و

مالپکی ویلیس و سایرین مراکزی برای این ارتباط تعیین کردند . در همین قرن در سال ۱۶۰۲ اولین کتاب پزشکی در باره بیماریهای روانی به نام پراکسیس مدیا توسط پزشک سویسی نوشته شد که در آن طبقه بندی بماریهای روانی مورد توجه قرار گرفته و برای بیماریها روانی علل ارگانیک قائل شدند . دونفر از روانپزشکان معروف آن زمان یکی زاکیا که پدر پزشکی قانونی لقب گرفته و سالها نیز پزشک پاپ بوده است کتابی درباره روانپزشکی قضایی نوشته و در گزارشات او مطالب زیادی وجود دارد از جمله اینکه فقط پزشک است که میتواند درباره ناراحتی و شرایط روانی افراد اظهار نظر نماید ، با بیمار روانی به مصاحبه بنشیند و درباره رفتار و اعمال بیمار قضاوت نماید . دیگری به نام

توماس سید نهام که خاطر نشان کرد واکنشهای هیستریک فقط مخصوص خانمها نبوده بلکه نزد آقایان و کودکان نیز دیده می شود و به صورت همه نوع علائم مانند : تهوع ، استفراغ ، سرفه ، تشنج ، دردهای معدهای و روده ای و دردهای مختلف بدن ممکن است تظاهر نماید نکته قابل ارزش این بود که در آن تاریخ که همه درگیر علائم روانی شدید و جنون ما لیخولیایی بودند سید نها به ناراحتی های نوروتیک اشاره کرد ولی بعد از او مسئله به فراموشی سپرده شد تا اینکه مجددا در قرن بیستم مسئله توسط فروید بر سر زبانها افتاد .
در قرن ۱۸ مسئله به همان طریق قرن ۱۷ ادامه یافت و موسسات خیریه در کشورهای کاتولیک بنا به پیشنهاد کشیشها تاسیس شد . در این موسسات نظریات مردم درباره نحوه نگهداری و نظریه پزشکان در مورد درمان بیماران متفاوت بود . در بیمارستان بتلم اختلاف بین پزشکان طوری بود که

عده ای بیماران روانی را غیر قابل علاج دانسته و بعضی نیز روشهای مختلف درمانی به آنها توصیه و عقیده داشتند که این بیماران بایستی درمان پزشکی شوند. در همین قرن ژرژ سوم پادشاه انگلستان که دچار حملات بیماری مانیاک شده بود توجه پزشکان و اطرافیان را به خود معطوف داشت و توجه نه تنها به درمان ژرژ سوم بلکه به مسائل پزشکی و روانپزشکی و پرستاری بیماران روانی بیشتر شد .
در اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ نام سه نفر باید در سرلوحه پیشتازان و رهبران درمان اخلاقی و انسانی که عبارتند از فیلیپ پینل از فرانسه ، ویلیام تیوک از انگلستان و ون سنزو کیاروگی از ای

تالیا قرار گیرد . کیا روگی در سال ۱۷۹۴ ـ ۱۷۹۳ سه جلد کتاب درباره بیماریهای روانی نوشت و افتتاح بیمارستان روانی به نام بونی فازیو و گذراندن قانون برای بیماران روانی در سال ۱۷۷۴ از

کارهای انجام شده او بود مورگانی نیز در ایتالیا از افرادی بود که در پیشرفت و ادامه درمان با روش اخلاقی سهم مهم داشت . تیوک ( ۱۸۱۹ ـ ۱۷۳۲ ) به علت داشتن اعتقادات مذهبی و اینکه اگر بیمار روانی از محیط فشار آور دور باشد بهبود می یابد در یورگ انگلستان در سال ۱۷۹۶ بیمارستانی برای ۳۰ نفر افتتاح کرد و به درمان پزشکی با آزاد گذاتشتن بیماران اقدام کرد و چون نتایج رضایت بخشی داشت بعد از او نیز پسرش به نام ساموئل تیوک روش پدر را ادامه داد و روش

او الگوئی برای افتتاح بیمارستان و مراکز روانی در ایالت متحده آمریکا گردید .

پينل ( ۱۸۲۶ ـ ۱۸۴۵ ) متولد جنوب فرانسه و پزشک معروف در سال ۱۷۹۴ به پاریس رفت و به ریاست بیمارستان بی ستر که مربوط به بیماران روانی مرد بود و حدود ۲۰۰ بیمار خطرناک و غیر قابل کنترل داشت منصوب شد. پینل از سالها قبل درباره درمان و نگه داری بیماران روانی به طرق انسانی نظریه هایی داشت . پس از منصوب شدن به این سمت اولین اقدامش آزاد گذاشتن بیماران و کنار گذاشتن تنبیه و شکنجه بود که با استقبال اکثریت مردم آن زمان روبرو شد و در نتیجه این امر در بیمارستان سالی پتر یر که مخصوص بیماران زن بود و توسط اسکیر ول اداره م

ی شد به اجرا در آمد پینل در کتابی به نام رساله پزشکی فلسفی درباره مانی با زبانی بسیار ساده و روشن و مطابق سبک پزشکی علائم بیماریهای روانی را شرح داده و به چهار گروه بیماریهای روانی اشاره کرد . که عبارت بودند از :
ملانکلی یا اختلال عملی فکری و ذهنی ،روانی یا هیجان عصبی بیش از حد بدونه هذیان یا توام با هذیان ، دمانس یا جنون پیری واختلال پدیدهای فکر و بالاخره عقب ماندگی ذهنی یا محدودیت فعالیت قوای ذهنی .
پینر اعتقاد داشت که این بیماریها بایستی با دارو درمان شود و در رساله خود هیجان عاملی مستعد کننده و یا تسریع کننده در بیماریهای روانی دانسته است .
به نظر می رسد وجود این عقیده در پینل به علت این بوده که در مکتب روانشناسی ملی ارسطویی (یکی از مکاتب رونشناسی یونان در سالهای ۳۲۲ تا ۳۸۴ قبل از میلاد ) هیجان در سرلوحه علائم بیماریهای روانی قرار داده شده بود به عبارت دیگر ارسطو بیماریهای روانی را در اثر بهم خوردن تعادل و هیجان وسلامت روان را به علت تعادل کامل هیجان می دانست . در مکتب ارسطویی تمام جنبه های رفتاری از نظر عملی در نظر گرفته می شود که تقریبا همان نظریه ای که فعلا نیز در مد نظر است . در این مکتب فلسفه گانگی روان وجسم بیشتر مورد تاکید بوده و به

همین دلیل برای درمان بیماران روانی از عطریات ، مشروبات ، موزیک ، تفریح ، گردش وصحبت آزاد استفاده می شود مخصوصا برای مسئله درددل آزاد و احیای واکنشها خیلی تاکید می شده زیرا هیجانات باید بیرون ریخته می شدند تا باعث تهاجم وهتک حرمت نشوند باید گفت استقبال از موزیک وتاتردر فرهنگ یونان بیشتر به علت جنبه های هیجانی روانی و بالنتیجه درمان بوده است و همین مسئله باعث شده که پینل درمان اخلاقی را یک درمان انتخابی برا ی بیماران روانی دانسته

است.
در کشورهای آمریکایی تا زمانی که جزء کشورهای مستعمراتی بودند مسائل روانی همان جنبه

های خرافاتی و موهوم پرستی داشت و سحر وجادو در سرلوحه علل بیماریهای روانی به شمار میرفت . بیماران شدید روانی در زندانها و بیماران سبک و خفیف در منازل نگه داری می شدند و حتی قانون الیزابتی درباره نگه داری فقرا در انگلستان تاثیر زیادی در کشورهای مستعمراتی آمریکا نداشت . کم کم مردم خیر و فهمیده انجمنهای محلی تشکیل داده و به تبعیت از کشورهای اروپایی روشهای انسانی درباره بیماران روانی به اجرا گذاشتند و روز به روزبه علت فشار و احتیاج مردم تعداد این انجمنها زیاد شدند . بالاخره در سال ۱۷۵۱ اولین قانون نگه داری بیماران روانی و فقرا از طرف دولت وقت وضع شد در سال ۱۷۵۶ اولین بیمارستان عمومی در پنسیلوانیا توسط بنیامین فرانکلین بنا نهاده شد و بخش بیمارستان روانی در طبقه زیرزمین این بیمارستان قرار داده شد روش درمان در این بیمارستان بدوی و به طور اولیه بود و بیشتر از بیماران کار می کشیدن تا توجه به سلامت آنان داشته باشند . بیماران به وسیله نگهبان نگهداری و مواظبت می شدند و اگر حالت تهاجمی و تحریکات شدید وجود داشت دست و پاهای آنها را می بستند و آنها را به زمین میخکوب می کردند و یا در لباسهای مخصوص محکم می بستند و مانند انگلستان روزهای یکشنبه بیماران را در معرض تماشاگران در مقابل دریافت پول قرار می دادند . اولین بیمارستان روانی جدا از بیمارستان عمومی در سال ۱۷۷۳ از طرف دولت و مسئولین ایالتی در شهر ویلیامز برگ که بعدا پایتخت ویرجینا نام گرفت افتتاح شد . بسیار به جاست که نامی از بنیامین راش که پدر روانپزشکی در آمریکا نامیده شده ببریم که درمان بیماران روان را در بیمارستان پنسیلوانیا به عهده گرفت و در

سال ۱۸۱۲ یک سال قبل از مرگش کتابی به نام اطلاعات پزشکی و شرح بیماریهای روانی نوشت که تا ۷۰ سال تنها کتاب بیماریهای روانی در امریکا به شمار می رفت .مسئله درمان اخلاقی که بیشتر جنبه انسانی ، عاطفی و تعلیم وتربیت داشت در طرفداران انجمنهای خیریه اثر خوبی داشت

و مخصوصا در قرن ۱۹ بنا نهادن بیمارستانها در نظر قرار گرفت . به طور خلاصه باید گفت در اوایل قرن ۱۹ اصطلاح روان پزشکی در کشورهای اروپایی به جای دیوانگی بنا نهاده شد .
در این قرن علوم و تکنولوژی پیشرفت قابل توجهی کرد . شهر نشینی ، صنعتی شدن ، احتیاج مردم ، کنار گذاشتن عقاید و خرافات و شرکت در انقلابات اجتماعی باعث شد که علم پزشکی

جزء علوم اساسی شده و روان شناسی و مسائل روانی بخصوص به علت باز شدن دانشگاهها مسئله روز شود این موضوع در کشورهای آلمان ، ایتالیا به اوج خود رسید و علیرغم مرگ پیش قدمان و فلسفه دانان درمان اخلاقی کتابهایی در زمینه جنبه های عضوی و دریو پاتولوژی بیماری های روانی در آلمان نوشته شد و در سال ۱۸۶۷ این کتابها به زبان انگیلیسی ترجمه شده و در دسترس امریکاییان نیز قرار گرفت .
به طوری که معلوم می شود اروپایی ها نسبت به امریکاییها در مورد روان پزشکی خیلی جلو بوده و در حقیقت احتیاجات مردم کشورهای امریکا بوده که دولتهای امریکایی را به فکر انداخت که لنگان لنگان پشت سر اروپاییان درباره مسائل روانی پیش بروند .
در سال ۱۸۹۵ انیستیتوی روانپزشکی در بیمارستان نیویورک تحقیقات درباره مسائل روانپزشکی را شروع کرد و در سال ۱۹۰۲ ادولوف مایر روانپزشک جوان سوئیسی ( ۱۹۵۰ ـ ۱۸۶۶ ) جزء پزشکان این انیستیتو شد و در سال ۱۹۱۲ به سمت رئیس مرکز روانپزشکی هنری فیلیپین وابسته به دانشکده چالز هاپکینز منصوب شد و بعدا مکتب سایکوبیولوژی را بنیان گذاری کرد .
در این سالها که روان پزشکی ترقی و توسعه روزانه داشت شخصی به نام کلیفورد بیرس که یک تاجر معروف بود به علت ابتلا به افسردگی در بیمارستان روانی بستری شد و در سال ۱۹۰۵ کتابی از شرح حال و تجربیات خود به نا م « روانی که به حال خود برگشت « نوشت . بیرس در این کتاب ضمن شرح حال خود در زمانی که در بیمارستان بوده از نحوه درمان بیماری خود و وضع بیمارستان

روانی صحبت می کند . در سال ۱۹۰۸ کمیته وابسته به بهداشت روانی که پس از یک سال تبدیل به انجمن ملی بهداشت روانی شد باعث شد که بهداشت روانی نهضتی جهانگیر شود و نظایر این انجمنها در کشورهای دیگر و ایالتهای امریکا افتتاح شوند . درمان اخلاقی پینل باعث پیدایش روانپزشکانی چون اسکیریول ، امیل کراپلن ( ۱۹۲۹ ـ ۱۸۵۵ ) ، اوژن بلولر ( ۱۹۳۹ ـ ۱۸۵۷ ) پیر ژانه

( ۱۹۴۹ ـ ۱۸۵۹ ) و شارکو شد .
اثرات پیشرفت روانپزشکی در فرانسه باعث شد روانپزشکان و پزشکانی در سوئیس پیدا شوند . کوچکی ، بی طرفی از نظر سیاسی ، محل جغرافیایی ، نفوذ زبان و عقاید محلی کمک زیادی به پیشرفت روانپزشکی در سوئیس کرد و اوژن بلولر لغت اسکیزو فرنی را از کلمه یونانی اسکیزو به معنی جدایی و انفکاک و فرن به معنای مغز را بنا نهاد و تقسیم بندی بیماریهای روانی را نوشت .
هرمن رور شاخ در سوئیس تحت نظر یونگ روانکاو معروف سوئیسی مشغول کار شد و بالاخره نوبت به روانپزشکان یا روانکاوانی مانند فروید ، بروصر ، ادلر ورانک که همگی اهل اتریش بودند رسید که در قرن اخیر شهرت عالم گیر پیداکردند .
نهضت روانکاوی که توسط فروید ، به اوج قدرت رسید از اوایل قرن ۲۰ از ابتدا توسط ژوزف بروثر اتریشی که علائم هستیریک یک زن جوان را معالجه می کرد شروع شد .
در قرن ۲۰ تئوریهای مختلف روانکاوی ، روانپزشکی دینامیک ، ژنتیک ، بیولوژی ، ارتباط جسم و روان ، تئوریهای سرشتی ، مطالعه درباره اثرات الکترو شوک وعمل جراحی مغز در بعضی از بیماریهای روانی ، گشایش مراکز اورژانس روانپزشکی به علت بروز جنگ جهانی دوم ومطالعات اپیدمیو لوژیک در کودکان که از خانواده هایشان جدا و به سایر کشورها مخصوصا سوئیس پناه آورده شده بودند

باز شد کم کم مکتب رفتار گرایی توسط واتسون ، مفهوم همئوستازی و مطالعه واکنشهای اعصاب اتونوم به وسیله کانون در اثر برخورد با استرس و فشارها ، تئوری هیجان به وسیله جیمز پاپز ، فرضیه فشار و سندرم سازش عمومی توسط هانس سلیه و بالاخره فرضیه های دیگر یکی پس از دیگری پیدا و روانپزشکی به صورت روانپزشکی امروزی در آمد .
در سال ۱۹۳۰ اولین کنگره بین المللی بهداشت روانی با شرکت نماینده پنجاه کشور در واشنگتن تشکیل شد و مسائل روانی کشورها از قبیل تاسیس بیمارستانها ، مراکز درمانی سرپایی ، مراکز کودکان عقب مانده ذهنی و نظایر آن مورد مطالعه قرار گرفت.
درهمین سال به مو.جب قانونی در انگلستان بخشهای سرپایی تاسیس شد و دراین بخشها سرویسهای کار درمانی به وجود آمد و بالاخره در ۱۹۴۰ کم کم بیمارستانهای روزانه در انگلستان افتتاح شد . بروز جنگ جهانی دوم تشکیل کنگره های بهداشت روانی را به تعویق انداخت ولی خوشبختانه بعد از اتمام جنگ کنگره های بهداشت روانی یکی بعد از دیگری تشکیل شد . اگرچه جنگ جهانی دوم مسائل زیادی پیش آورده ولی این حسن را داشت که مسئله بهداشت روانی اهمیت بیشتری پیدا کند زیرا بیش از میلیون و هفتصدو پنجاه هزار نفر به دلیل بیماریهای روانی ازخدمت سربازی اخراج شدند .
در سومین کنگره بین المللی بهداشت روانی در سال ۱۹۴۸ که در لندن تشکیل شد اساس فدراسیون جهانی بهداشت روانی بنیان گذار شد و در همان سال این فدراسیون به عضویت رسمی سازمان یونسکو و سازمان جهانی درآمد و سازمان جهانی بهداشت در ژنو نقش رهبری رسمی فدراسیون جهانی بهداشت روانی را به عهده گرفت . از آن تاریخ به بعد هر سال یک جلسه بین المللی و هر چهار سال یکبار یک کنگره جهانی تشکیل شده و میشود . در نتیجه تلاش و کوششهای پیگیر روز ۱۸ فروردین مطابق با هفتم آوریل روز جهانی بهداشت اعلام گردید و در سراسر جهان مسائل بهداشتی کشورها مورد بررسی قرار گرفت و از مسئولین بهداشتی کشورهای مختلف خواسته شد تا برنامه های بهداشت روانی را جزء برنامه های بهداشت عمومی قرار دهند. در سال ۱۹۵۹ قانون روانی انگلستان از مجلسین آن کشور گذشت و وزرارت بهدادی و تامین اجتماعی عهده دار مسئولیت درمان و نگه داری بیماران روانی در آن کشور شد . در سال ۱۹۶۰ به دستور پرزیدنت کندی ریاست جمهور وقت آمریکا قوانینی جدید برای بهداشت روانی و

ضع شد و دولت عهدهدار مسئولیتهای سنگینی برای این گونه بیماران شد کندی بهداشت روانی روانی را یک وظیفه همگانی و جهاد ملی اعلام کرد و گفت : « من پیشنهاد می کنم برنامه

بهداشت روانی ملی با تاکید هر چه بیشتر و توجه مخصوص درباره مراقبت از بیماران روانی و عقب ماندگی ذهنی ایجاد شود و دولت در تمامی مراکز ایالتی ، مقامات محلی و حتی همه افراد مسئولیت کلی داشته باشد« و به همین دلیل در سال ۱۹۶۳ قانون مراکز جامع روانپزشکی در امریکا به تصویب رسید و تحت این قانون مراکز جامع منطقه ای مسئول ۷۵ تا ۲۰ هزار نفر از سا

کنین همان منطقه برای بیماران روانی شد .
مراکز جامع دارای ۵ نوع سرویس مختلف هستند که عبارتند از : بخش بیماران بستری ، بخش بیماران سرپایی ، بخش بیماران روزانه ، بخش توانبخشی و بخش اورژانسهای روانپزشکی که در تمام اوقات شبانه روز و تعطیلات باز و آماده دادن خدمات و مراقبت های فوری است . بخش مشاوره و راهنمایی و آموش درمانی نیز در بعضی از مراکز جامع تاسیس شده است . به تصاویر مراکز جامع روانپزشکی در این کتاب مراجعه شود.

مختصری درباره تاریخچه بهداشت روانی در ایران
اگرچه از تاریخچه بهداشت روانی در ایران اطلاعات کافی در دسترس نیست ولی از مدارک ناکافی بدست آمده با توجه به اعتقادات مذهبی ، سنتی و علمی آن زمان در کشورهای ایران و عربی می توان قبول کرد که رفتاربا بیماران روانی به نحو مطلوب انجام می شده و از زمانهای قدیم محلهایی برای نگه داری بیماران روانی وجود داشته است . اکثر تصور ها این است که علوم پزشکی یونان در نگرش کشورهای عربی زبان و ایران تاثیر گذارده ولی شواهددی وجود دارد که حتی در قرن ۶ و ۷ مدارس پزشکی در ایران وجود داشته و از کتابهای یونانی حتی به صورت ترجمه در این مدارس استفاده می شده . تجاوز و تاخت وتاز عراب در قرن ۷ به کشور های آسیایی از جمله ایران و حتی اسپانیا باعث شد که آثار موجود از بین برود . از زمان ساسانیان در جندی شاپور اهواز برای ب

یماران روانی مکان مخصوصی ترتیب یافته و در قرن ۸ چندین بیمارستان در بغداد وجود داشته و از مسافرانی که از این کشورها به اروپا می رفتند و یا جهت سیاحت به این کشورها آمده و بر می گشتند . شواهدی در دسترس است که درمان بیماران در بیمارستانها به نحو ممکن البته با رو

ش آن زمان انجام می گرفت . در این بیمارستانها ، باغ ها ، حوض خانه ها ، حمام ، موزیک ، کشاورزی وجود داشته و از عطریات ، داروهای مقوی و اشتها آور گیاهی جهت درمان استفاده می شد . مطابق رسم یونان این بیمارستانها با مدارس پزشکی وابستگی نزدیک داشته و این وسائل برای فقرا و متمولین یکسان بوده و بیشتر بیماران راه ، بیماران مانیاک دپرسیو تشکیل می داده است .

ریشه اعتقادات مذهبی مسلمانان بنا به گفته پیغمبر که « خداوند بیماران را دوست دارد «و «بیماران به وسیله خداوند انتخاب می شوند که حقیقت را بگویند « بیماران افراد مقدسی به شمار آمده و مورد لطف و احترام قرار می گرفتند و این روش تاثیر زیادی در بهبود آنها داشت . حمایت از زیر دستان ، قبول کودکان بی سرپرست ، کمک به افراد بی بضاعت و بیماران روانی در مکتب اسلام یک تکلیف شرعی و از صفات ایرانیان بوده وهست وشعر سعدی که :
«بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند »
و حتی وجود موقوفات زیاد همگی نشان دهنده شواهدی از نیکوکاری ونوع پروری مردم آن زمان بوده است

«سعد یا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند »
در دوران اسلام پزشکان و نویسندگان مهم آن زمان مانند زکریا رازی و ابوعلی سینا را می توان نام برد که نوشته های آنان غیر از عربی به زبان یونانی ، لاتین و زبانهای دیگر ترجمه شده و در دسترس مردم مغرب زمین قرار گرفته و با استقبال آنان روبرو شده است .
محمد زکریا رازی ( ۳۳۰ ـ ۲۴۰ ه ـ ق یا ۹۱۰ ـ۸۲۰ میلادی ) در شهر ری بدنیا آمد وپس از آم

وختن فلسف ، نجوم وشیمی برای فرا گرفتن طب به بغداد رفت که در آن زمان مرکز بزرگی برای آموختن علم طبیعی ، شیمی و پزشکی بوده است . پس از تکمیل دانش پزشکی رازی به ری برگشت و به درمان بیماران پرداخت وحتی بیمارستانی شبیه بیمارستان بغداد در شهر ری بر پا کرد و به تدریس و آموزش پزشکی پرداخت . رازی به علت نامعلومی به بغداد برگشت و ریاست بیمارستان بغداد را عهده دار شد . به نظر می رسد که رفتن او به بغدادیکی به علت دعوت خلفای آن زمان از عراق و دیگری عدم توجه مردم به کارهای او در ایران بوده است .
رازی صرف نظر از پزشک بودن شیمی دان وکیمیا گری برجسته بوده است . کشف الکل از تقطیر مواد نشاسته ای و اسید سولفوریک از بزرگترین کشفیات اوست و اوبه کیمیا گری نیز معروف است . از تالیفات مهم رازی دو کتاب معروف به طب به نام الحاوی و کتاب منصوری ورسالاتی درباره امراض باطن و کتابی درباره حرکات نفسانی ، اوهام ، حرکات عشق و طب روحانی را می توان نام برد .
ابوعلی سینا (۴۲۸ ـ ۳۷۱ ه ق یا ۱۰۸ ـ ۹۵۱ میلادی ) نیز مانند زکریا رازی برای بیماران روانی ( دیوانگان آن زمان ) که آنها را مریض دماغی نیز می گفتند دستورات داریی تجویز می کرد .ابوعلی سینا برای درمان بیماران روانی عقیده به تلقین داشت و به غقیده اکثر مورخان بخیه وپیوند اعصاب را برای اولین بار عرضه کرده است . از تالیفات ابوعلی سینا می توان به کتاب قانون ( کتاب طب آ

ن زمان ) که معروفیت جهانی دارد اشاره کرد . این کتاب باعث شد که پزشکی اعراب شهرت جهانی بیابد و تا چندین قرن مرجع پزشکان شرق و غرب باشد . این کتاب در قرن ۱۲ میلادی به لاتین ترجمه و پانزده بار تجدید چاپ شده و تا اواسط قرن ۱۷ ( ۱۶۵۰ ) در تمام دنیا به منزله اصول علوم پزشکی شناخته شده و در مراکز پزشکی اروپا تدریس می شد طب امروزی ادامه طب ابو علی سینا است در این کتاب فصولی برای بیماریهای روانی وجود دارد که تا چند قرن در کتب

اروپایی چنین چیزی به چشم نمی خورده است .
کتاب دیگر او به نام « شفا « کهد مربوط بهد فلسه است و تا سال ۱۳۰۰ تدریس طب و فلسفه ( حکمت قدیم ) با هم توام بوده است . در مورد مزاج ها ابو علی سینا به چهار نوع ملانکولی ( دموی ، صفراوی ، بلغمی و سودائی ) اشاره کرد و آنها راجزء ابعاد شرستی در سایکو پاتولوژی بیماریهای روانی دانسته است .
در سال ۱۲۶۷ شمسی دارالشفا در یزد به فرمان خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان در باغی مشجر و بزرگ بنا شد این بیمارستان دارای بخشهای مخصوص برای بیماران روانی ، حوض

خانه ها ، مجلس المجانین بوده است . تا سال ۱۲۹۳ به علت جنگهای داخلی وهجوم قبایل بیگانه پیشرفت بهداشت روانی انجام نگرفت و در این سال در بیمارستان سینای فعلی ( ابو علی سینا ) که یک بیمارستان عمومی است محل کوچکی در زیر زمین و دالان بیمارستان به بیماران روانی اختصاص یافت که فقط تکافوی پذیرش عده قلیلی از بیماران روانی ثروتمند را داشت . در سال ۱۲۹۷ نگهداری و سرپرستی بیماران روانی و جلوگیری از حوادث ناگوار به شهربانی واگزار شد و باغی در اکبر آباد تهران ( خیابان سینا ی فعلی ) به صورت « دارالمجانین « یا اولین بیمارستان روانی در تهران ایجاد شد . امور پرستاری و اداری این بیمارستان را یک افسر و سه پاسبان انجام می دادند و از پزشک ، پرستار و دارو خبری نبود . در سال ۱۳۰۰ در زمان صدارت سید ضیاء الدین طباطبایی مدیریت و اداره دارالمجانین از شهربانی به شهرداری منتقل شد و در سال ۱۳۱۰ اولین متخصص اعصاب و روان در بیمارستان مشغول به کار گردید پس از انتقال مدیریت دار المجانین به شهرداری تیمارستانی در امین آباد شهر ری جهت بیماران روانی اختصاص یافت و بیماران تیمارستان خیابان سینا به امین آباد شهر ری انتقال داه شدند به پاس تحقیقات و تالیفات دانشمند معروف محمد زکریا رازی که در شهر ری می زیسته و در آنجا نیز فوت کرده است نام تیمارستان به نام رازی نام گذاری گردید . چون نظر این بود که مردم آنجا را به چشم یک بیمارستان نگاه کرده و مسائل درمانی مطرح شود و از طرفی بیماران بستری احساس سرافکندگی وحقارت نکنند کم کم نام تیمارستان به بیمارستان مبدل و فعلا به نام روانپزشکی رازی انجام وظیفه می کند .
در سال ۱۳۱۹ سازمان جدید دانشکده پزشکی توسط پروفسور ابرلین تاسیس و با ایجاد کرسی بیماریهای روانی و تدریس بیماری های روانی در دانشکده پزشکی تهران ، تدریس روانشناسی در دانشسرای عالی و دانشکده ادبیات به مورد اجرا گذاشته شد .
در سال ۱۳۲۵ بیمارستان روزبه در خیابان سی متری جهت بیماران نسبتا آرام روانی اختصا

ص یافت و در سال ۱۳۳۹ بیمارستان روزبه با وسایل مدرنتر در ساختمان جدید شروع به کار کرد این بیمارستان از طرف دانشکده پزشکی تهران اداره می شود .
در سال ۱۳۳۶ برنامه های روانشناسی و بهداشت روانی از رادیو ایران آغاز شد و در سال ۱۳۳۸ اداره بهداشت روانی در اداره کل بهداشت وزارت بهداری تشکیل شد .

درسال ۱۳۴۳ اولین مرکز بهداشت روانی تهران از طرف اداره بهداشت روانی وزارت بهداری در خیابان هدایت تاسیس شد و بیماران را به طور سرپایی پذیرا گردید .
در سال ۱۳۵۰ اداره بهداشت روانی به اداره کل تبدیل شد و پس از گذشت دو ال به علت اختلاف دید وزرای بهداری وقت یعنی در سال ۱۳۵۲ مجددا اداره کل بهداشت روانی به صورت اداره تحت نظارت تداره کل خدمات بهداشتی ویژه درآمد و اینجانب سمت کارشناس ارشد بهداشت روانی وزارت بهداری را به عهده گرفتند . با توجه به دید بهداشتی معاون بهداشتی وزارت بهداری و مدیر اداره کل خدمات بهداشتی ویژه اولین دوره باز آموزی پزشکان عمومی تهران و شهرستانها در تابستان سال۱۳۵۴ در مرکز بهداشت روانی تهران و مرکز روان پزشکی رازی به مدت یک ماه انجام گرفت و اینجانب سرپرستی طرح و اجرای این برنامه آموزشی را به عهده داشتم . اجرای این برنامه به قدری مفید بود که پزشکان آموزش دیده توانستند با راهنمایی اداره بهداشت روانی تهران در درمانگاههای عمومی شهرستانها بیماران روانی را تشخیص و درمان و اعزام آنها به تهران جلوگیری به عمل آورند . چون این امر نتایج بسیار مفید داشت لذا در سال ۱۳۵۵ مجددا برای پزشکان عمومی ، متخصصین رشته های مختلف ، لیسانسه های مامائی و سرپرستاران بیمارستانهای وابسته به بهداری استان تهران در دوره باز آموزی یک ماهه روانپزشکی توسط اداره بهداشت روانی بهداری استان تهران ترتیب داده شد . در اواخر سال ۱۳۵۵ پس از ادغام دو وزارت بهداری و رفاه اجتماعی تمام مراکز وابسته وبیمارستانهای روانی و انجمن توان بخشی وابسته به وزارت بهداری و بهزیستی منتقل شد از همان سال مراکز جامع روانپزشکی منطقهای در نقاط مختلف تهران تاسیس شد . ( مرکز روان پزشکی تهران نو ، مرکز روانپزشکی شهید اسماعیلی فعلی و … ) بعضی از مراکز فقط بیماران را به طور سرپایی می پذیرند و بعضی دارای تختهای بیمارستانی هستند.
در اردیبهشت سال ۱۳۵۸ پس از انحلال سازمان توانبخشی فعالیت بهداشتی و درمانی این سازمان که سازمانهای بهداری منطقه تهران و فعالیت آموزشی آن به انیستیتو روانپزشکی تهران واگذاز شد که این انیستیتو فعلا جزء دانشکده علوم پزشکی ایران فعالیت آموزشی ، پژوهشی وطرح و برنامه ریزی و مشورتی در باره مسائل بهداشت روانی کشور را به عهده دارد .
در شهرستانها نیز از جمله مشهد در سال ۱۳۰۰ ، تبریز در سال ۱۳۱۲ ، اصفهان در سال ۱۳۱۷ ، شیراز در سال ۱۳۲۷ و بیمارستان سلامی شیراز در سال ۱۳۳۲ ، همدان در سال ۱۳۳۵ و بعدا در سایر استانها تدریجا مراکز جامع روانپزشکی تاسیس مشغول به کار شدند . از تاریخ تصویب وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی تمام سازمانهای بهداشتی ، درمانی و ٱموزشی به آن وزارت خانه منتقل شد و مجددا دفتری به نام دفتر بهداشت روانی در آن وزارت خانه شروع به فعال

یت بهداشتی ، آموزشی و طرح و برنامه ریزی کرد .
برای اولین بار طرح ادغام خدمات بهداشت روانی در خدمات اولیه بهداشتی در شبکه بهدا

شت و درمان شهر رضا ( استان اصفهان ) شروع شد و چون موفقیت این طرح مورد تائید نمایندگان سازمان بهداشت جهانی قرار گرفت لذا بهداشت روانی به عنوان اصل نهم خدمات اولیه بهداشتی در کشور اعلام واجرا طرح کشوری بهداشت روانی در استانهای دیگر کشور آغاز شد .
برحسب این طرح توسط بهورزان آموزش دیده در خانه بهداشت واقع در روستا بیمار یابی انجام می گیرد و بیمار به مرکز بهداشتی و درمان روستایی در مرکز بخش معرفی میشود . در این مرکز پرونده شرح حال روانپزشکی برای بیمار تهیه و پر می شود و بیمار به پزشک مرکز معرفی می شود درصورتی که بیمار ، بیماری ساده ای داشته باشد دستورات لازم بهداشتی و درمانی به او داد

 

ه می شود و در صورتی که بیمار مبتلا به بیماریهای روانی یا عصبی شدید باشد به کلینیک روانپزشکی واقع در پلی کلینیک شهرستان معرفی می شود . این کلینیک دارای یک روانپزشک و یک روانشناس است که پس از معاینه کامل دستورات سرپایی به بیمار می دهند و در صورتی که بیمار احتیاج به بستری شدن داشته باشد به بخشهای روانپزشکی مرکز استان معرفی می شود و تمام اقدامات انجام شده به اطلاع مراکز قبلی داده می شود
خانه بهداشت ( روستا ـ بهورز ) مرکز بهداشتی درمان روستایی ( مرکز بخش ـ پزشک )
بخشهای روانپزشکی و بیمارستان ( مرکز استان ) پلی کلینیک و کلینیک روانپزشکی (شهرستان ـ روانپزشک )