بررسی رابطه بین سلامت روانی و عزت نفس

چکیده :
درک و تشخیص عوامل اثر گذار بر بهداشت روانی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است چرا که در صورت عدم وجود بهداشت و تعادل روحی و روانی ، سر رشته زندگی از دست فرد خارج و این می تواند مانعی بزرگ جهت رشد و تعالی او و جامعه باشد ، لذا مقاله حاضر برگرفته از تحقیقی است پیرامون بررسی رابطه بین سلامت روانی و عزت نفس و نیز عواملی که بر افزایش و یا کاهش سطح عزت نفس افراد می تواند مؤثر باشد و این عوامل در نهایت در بهداشت روانی و عمومی اثر گذار خواهد بود .

عوامل مورد اشاره در تحقیق عبارتند از جنسیت ، رشته تحصیلی ، میزان موفقیت تحصیلی ، اشتغال به فعالیتهای ورزشی ، ترتیب تولد ، تعداد اولاد خانواده ، موقعیت والدین ، سطح تحصیلات والدین ، اشتغال مادر ، نوع شغل پدر ، سلامت جسمانی و وضعیت اقتصادی .
به همین منظور تعداد ۲۰۰ نفر از دانشجویان پسر و دختر رشته های مشاوره و روانشناسی ، باغبانی و مکانیک بصورت تصادفی و مساوی از هر دو جنس انتخاب و با استفاده از سه نوع ابزار مورد بررسی قرار گرفتند .

۲ـ سیاهه عزت نفس کوپر اسمیت با ۳۵ عنوان
۳ـ پرسشنامه سلامت عمومی با ۲۸ سؤال
که پس از اجرای ابزارها اقدام به نمره گذاری و استخراج اطلاعات شد ، تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصله توسط آمار استنباطی و توصیفی انجام گرفته و ماحصل کار نتایج زیر را در بر داشته است :
از بین ۱۴ عامل مطرح شده که در عزت نفس تنها تعداد ۳ عامل یعنی رشته تحصیلی ، ترتیب تولد

و تعداد اولاد خانواده ، تأثیر در عزت نفس نداشته و ۱۱ عامل در سطح معنی داری ۹۹ـ۹۵ درصد اثر قطعی داشته و در نتیجه رابطه بسیار قدرتمندی بین عزت نفس و سلامت روانی دانشجویان وجود دارد ، و این در واقع هشداری است به خانواده ها و مسؤلین مربوطه تا شرایط لازم را بمنظور تربیت افراد قدرتمند از نظر شخصیتی فراهم آورده تا نتیجه آن تربیت برخورداری جامعه از افراد متعادل و سالم باشد .

واژگان کلیدی : سلامت عمومی ، سلامت روانی ، عزت نفس
مقدمه :
تلاش بی وقفه انسانها در دهه های اخیر موجب گسترش و توسعه علوم مختلف شده است و توسعه علوم سبب ارتقاء سطح زندگی و سطح خواسته ها ، ایجاد تنوع در خواسته ها ، ایجاد شکاف عمیق بین سنت و صنعت و جدائی و افتراق خانواده های متمرکز و بالاخره تنهایی و انزوا ، و این تنهایی حاصل تلاشهای متفکرانه نوع بشر بلاخص در دهه های اخیر است ، مسئله ای که حتی اگر بشر قادر به پیش بینی آن بود ، توان پیشگیری از آن را نداشت چرا که مکانیسم

دینامیسم جزء ذاتی اوست و او را وادار به تلاش و تکاپو می نماید ، هر چند جهات مثبت این تلاش موجبات آرامش و راحتی جسمی وی را فراهم آورده است ، اما متأسفانه بعد منفی این مقوله انزواست و تنهایی و فشارهای خرد کننده روحی و روانی .
با وجود اینکه آسیب شناسان و متفکران بیشماری در زمینه مشکلات حاصل از رشد علوم و تکنولوژی سخن گفته اند و عوامل مربوطه را معرفی کرده اند ، با این حال عدم توازن و تعادل و ناهنجاریهای شکل گرفته در سطح بهداشت عمومی جامعه و بلاخص سطح بهداشت روانی و درگیری گروههای سنی مختلف با این معضل بمراتب بیشتر از پیش مشهود است ، از دیدگاه سازمان بهداشت جهانی ، بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای داشته و بهدا

شت به معنی توانائی کامل بمنظور ایفای نقش های اجتماعی ، روانی و جسمی می باشد .
فرد زمانی از بهداشت روانی برخوردار است که بتواند در شرایط جسمی ، روانی و عاطفی سالم تعادل مفید با محیط خویش داشته باشد .
کنیزبرگ ، بهداشت روانی را تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط دانسته و معتقد است که فرد زمانی از بهداشت روانی مطلوب برخوردار است که در سه حوزه مهم زندگی یعنی عشق ، کار و تفریح موفق باشد ، به گونه ای که توانائی یافتن و ادامه کار ، داشتن محیط خانوادگی خرسند و لذت بردن از یک زندگی درست را داشته باشد .
همانگونه که پیشتر گفته شد رشد تمام علوم بلاخص ارتباطات و تکنولوژیها سبب پیدایش گرفتاریها و معضلات روحی و روانی و به تبع آن جسمی گشته است و برخی از علوم در پی این سرگردانیها و نابسامانیها از جمله روانشناسی و جامعه شناسی مترصد ایجاد سامان بوده اند .
روان شناسی بقول ریتا ، اتیکسون در پی مطالعه علمی رفتار و فرایندهای روانی است که با رویکردهای مختلف از جمله
رویکرد زیستی ـ عصبی (۱) ـ رویکرد رفتاری (۲) ـ رویکرد شناختی (۳) ـ رویکرد روانکاوی ـ رویکرد پدیدار شناختی (۴) در پی توضیح و تبیین رفتارهای مختلف انسانی هستند .

در رویکرد پدیدار شناختی بر تجربه خصوصی فرد تأکید شده است و اعتقاد بر این است که با مطالعه نظرگاه افراد در مورد خود و جهان می توان اطلاعات بیشتری در خصوص طبیعت آدمی بدست آورد تا با مشاهده اعمال آدمیان برخلاف دیگر دیدگاههای روانشناسان انسان گرا بجای پرورش نظریه ها و پیش بینی رفتار ، بدنبال درک و فهم زندگی و تجربه های درونی افراد هستند ، و با مقولاتی از قبیل : خود پنداره (۱) ، عزت نفس (۲) و سلامت روانی و خود آگاهی سروکار دارند مسلماً هر رویکردی از دیدگاهی خاص و جنبه ای معین ، انسانها را مورد بررسی قرار می دهد و

روش ویژه ای را در پیش می گیرد و در نهایت هدف تمامی رویکردها شناسائی انسان و پی بردن به پیچیدگی و صفات اوست و در نتیجه تمام رویکردها مکمل یکدیگر می باشند .
در تحقیق حاضر که عمدتاً برگرفته از دیدگاه پدیدار شناختی است با موضوعاتی چون : خود پنداره ، عزت نفس ، سلامت روانی ، خود آگاهی و خود شکوفائی سروکار دارد ، آیا بین عزت نفس و سلامت روانی رابطه ای وجود دارد ، چه عواملی در سطح عزت نفس افراد مؤثر است ، آیا سلامتی روانی جنسیت ، رشته تحصیلی ، موفقیت تحصیلی ، اشتغال به فعالیتهای ورزشی ترتیب تولد ، ن

وع شغل پدر ، سلامت جسمانی و وضعیت اقتصادی در سطح عزت نفس تأثیر دارد ؟
دکتر سعید شاملو در کتاب بهداشت روانی تحت عنوان « احساس ارزش » می گوید : احساس ارزش یا عزت نفس درجه تصویب ، تأثیر ، پذیرش و ارزشمندی است که شخص نسبت به خویشتن احساس می کند ، این احساس ممکن است در مقایسه با دیگران باشد یا منسقل از آنها ، احساس ارزش به خویشتن همانند تصویر خویشتن یک هسته مرکزی ثابت دارد که همراه با یک سلسله احساس ارزشهايی پیراموني یک مجتمع را تشکیل می دهند و هر چه خود ایده آل با خویشتن فرد نزدیکتر باشد احساس ارزش فرد بیشتر و متعادل تر است ( شاملو ۱۳۶۶ ـ ص ۱۳۷ ) در این پژوهش سعی شده است از عوامل مؤثر در عزت نفس بحث شود و علاوه بر آن رابطه ای با سلامت روانی مشخص گردد . سلامت روانی هم حالت روانی فردی است که در آن احساس آرامش و راحتی کرده و خشنودی و رضایت خاطرش فراهم گردد .

همچنین در حالت سلامت روانی ، فرد ضمن شناخت واقعیت های اجتماعی ، خودش را با آنها تطبیق داده و ضمن داشتن اهداف قابل قبول در زندگی در راستای ارضاء منطقی و متعادل نیازهای خویش تلاش نماید .

۱- Self – coneept
2- Self – esteem

 

ضرورت مسئله :
هدف مؤسسات آموزشی بلاخص آموزش عالی نه تنها انتقال اطلاعات بلکه پرورش خلاقیت و تفکر منطقی بوده تا بدانوسیله افراد قادر به شناخت و استفاده کامل از توانمندیهای خویش بمنظور ایجاد رفاه شخصی و اجتماعی باشند .
تحقیق چنین امری نیازمند برنامه ریزی صحیح و دقیق آموزشی و پرورشی است ـ و از طرفی فراهم سازی شرایطی که متضمن سلامت روانی ( تعادل روانی ) باشد لازمه تحقق اهداف می باشد .
یکی از عوامل مهم در تأمین بهداشت روانی افراد عزت نفس بوده و بمنظور رسیدن به اهداف آموزشی و پرورشی و موفقیت متعلمین و فراهم آوردن بهداشت روانی آنان نیاز به اطلاعات و تحقیقات متعدد در زمینه علوم انسانی بلاخص علوم رفتاری است .
از طرفی مؤسسات آموزشی و دانشگاهها در تربیت افراد جهت آماده ساختن آنها بمنظور ایفای نقش خویش در زندگی فردی و جمعی نقش اساسی بر عهده دارند .

و مسلماً هدف مؤسسات آموزشی تنها رشد شناختی فراگیران نبوده ، بلکه سعی در رشد همه جانبه آنها دارد ، از جمله جنبه اجتماعی ، عاطفی و فردی و … که جهت دست یافتن به آنها مسائل فردی و اجتماعی بسیاری مطرح است از جمله عزت نفس .
لذا بمنظور مشخص ساختن برخی جهات بهداشت روانی و نیز شیوه های ایجاد و ارتقاء عزت نفس فرضیه های زیر مورد آزمون قرار گرفته اند :
۱ـ بین عزت نفس و سلامت روانی دانشجویان رابطه معنی داری وجود دارد .
۲ـ سطح عزت نفس در دانشجویان دختر پائین تر از دانشجویان پسر است .

۳ـ سطح عزت نفس دانشجویان رشته های علوم انسانی پائین تر از دانشجویان رشته های فنی است .
۴ـ میزان موفقیت تحصیلی با سطح عزت نفس رابطه دارد .
۵ـ بین اشتغال به فعالیتهای ورزشی و سطح عزت نفس رابطه وجود دارد .
۶ـ سطح عزت نفس فرزندان خانواده های کم اولاد بالاتر از افراد متعلق به خانواده های پر اولاد است .
۷ـ ترک و جدايی والدین در کاهش سطح عزت نفس فرزندان مؤثر است .
۸ـ بین سطح تحصیلات پدر و سطح عزت نفس فرزندان رابطه وجود دارد .
۹ـ بین سطح تحصیلات مادر و سطح عزت نفس فرزندان رابطه وجود دارد .
۱۰ـ سطح عزت نفس فرزندان با اشتغال مادرشان رابطه دارد .
۱۱ـ سطح عزت نفس فرزندان با اشتغال پدرشان رابطه دارد .
۱۲ـ بین سطح عزت نفس و سلامت جسمانی رابطه وجود دارد .
۱۳ـ بین سطح عزت نفس و وضعیت اقتصادی رابطه وجود دارد .
دیدگاه روانشناسان پدیدار نگر در زمینه ویژگیهای انسان

کارل راجرز (۱) بر مفاهیمی چون ادراک ، احساس ، خود شکوفائی ، مفهوم خویشتن ، تکامل شخصیت و تغییرات مداوم شخصیت تکیه می کند ـ اساسی ترین نکته ای را که در تلقی راجرز از شخصیت سالم باید پیش رو داشت این که شخصیت سالم روند است نه حالت بودن ، مسیر است نه مقصد . انسان به سوی تحقق خویشتن پیش میرود و همه جنبه های خود را دگرگون می سازد و می پروراند .
راجرز برای شخصیت سالم سه رکن را عنوان می کند .

۱ـ ارگانیزم
۲ـ میدان پدیداری(۲)
۳ـ خود (۳)
او در ساختمان شخصیت ، خویش یا خود را بسیار مهم دانسته و هسته مرکزی شخصیت قلمداد می کند و آن عبارت است از الگوی سازمان یافته ای از تمام افکار ، ادراکات و ارزشهايی است که من را تشکیل می دهد . من شامل آنچه هستم و آنچه می توانم انجام دهم می شود ، این خویشتن ادراک شده به نوبه خود بر ادراک فرد از جهان و رفتارش تأثیر می گذارد .
فردی که از یک خود پنداره قوی و مثبت برخوردار است در مقایسه با فردی که خود پنداره ضعیف دارد ، نظرگاه کاملاً متفاوتی نسبت به جهان خواهد داشت ، راجرز همچون ابراهام مزلو (۴) رسیدن به خود شکوفايی را هدف متعالی و انگیزه اصلی فعالیتهای وی شمرده است که احساس ارزشمندی و عزت نفس در این راه از اهمیت ویژه ای برخوردار است . عزت نفس عبارت از ارزیابی

مداوم شخص نسبت به ارزشمندی خویش و نوعی قضاوت نسبت به ارزشمندی وجودی است این صفت انسانی حالتی عمومی داشته و محدود و گذرا نمی باشد ، راجرز عزت نفس را در اثر نیاز به نظر مثبت توجیه کرده و علت آنرا برمی شمارد ، ارضاء این نیاز شامل بازخوردها ، طرز برخورد گرم والدین یا سایرین، احترام ، صمیمیت و پذیرش و مهربانی از جانب والدین و اطرافیان می شود . صحبت بدون قید و شرط اساس بوجود آمدن عزت نفس در کودکان است .

راجرز معتقد است : تجاربی که فرد در زندگی بدست می آورد به علت نیاز به احترام به خود و بر حسب شرایط ارزش بطور انتخابی ادراک می شود ، از نظر وی انسان موجودی ارزشمند ، منطقی ، اجتماعی ، سازنده ، هدفدار و پیش رونده است و او توانائی برای رشد و تحقق نفس خویش را داراست .
تأکید راجرز به انسان موجب تأثیر عمیق در تربیت می شود ، معلم و مربی اگر شاگرد و دانش آموز را موجودی ارزشمند بداند والدین اگر کودک را ارزشمند بدانند ، استاد اگر دانشجو را فرد با ارزشی بنگرد ، بدیهی است که به تحقق نفس وی کمک کرده و او در سایه این احترام عزت نفس بالايی کسب کرده و خود را شکوفا می بیند ، چرا که از دیدگاه راجرز فرد نه تنها تمایل به حفظ خود (۱) و ارتقاء خود (۲) ، بلکه نیاز به تحقق خویشتن دارد و در اینصورت ضمن دارا بودن تمامیت وجود از آرامش روانی خاصی برخوردار است .
دیدگاه آلفرد آدلر(۳) :
مفاهیم متعددی را تشریح نموده است از جمله مفهوم احساس حقارت ، وی عقده حقارت را برای توصیف مجموعه افکار و احساساتی در فرد مطرح کرد که در رویارويی با مسائل زندگی احساس ناتوانی می کند ، عقده حقارت خود پنداره منفی و عزت نفس پايین از اصطلاحاتی هستند که می توان کم و بیش آنها را بجای همدیگر به کار برد .
احساس حقارت که اغلب عقده حقارت (۴) نامیده می شود یکی از مشهورترین مفاهیم مکتب آدلر است احساس حقارت غلبه بر معایب خود به تلاش بپردازد که آدلر این گونه فعالیتها را جبران می نامند .
عواملی که در احساس کهتری یا کاهش عزت نفس مؤثرند عبارتند از :
الف ) محیط
ب ) کهتری واقعی بدنی یا روانی
ج ) نازپروردگی
و نظریات عدیده دیگری که گویا رابطه تنگاتنگ عزت نفس و سلامت روان و رفتار می باشد . کوپر اسمیت طی جدولی ویژگیهای افراد مختلف را ذکر نموده است .

جدول مقایسه ویژگیهای بارز دو دسته از پسران که عزت نفس پائین و بالا داشتند .
( کوپر اسمیت )

عزت نفس نوع رفتار ، خصوصیات
بالا فعال گویا و بیانگر ـ موفق ـ نوزادانیمخرب و پر جنب و جوش ـ اضطراب کمتر ـ اعتماد به نفس ـ مثبت نگر و خوش بین
پائین ترسو ـ افسرده ـ غیر دوست داشتنی ـ ترسیدن از عصبانیت دیگران ـ گوشه گیر ـ طوری رفتار می کنند که مورد توجه قرار نگیرند .

 

سلامت روان :
در تعریف سازمان جهانی ، بهداشت بعنوان یک ملاک مهم در سلامت عمومی مطرح شده است که عبارت از « حالت رفاه کامل جسمی ، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری » ( کاپلان و سادوک ۱۳۷۰ . ص ۲۳۹ ) .
باید توجه داشت که دو واژه بهداشت روانی و سلامت روانی که بسیاری اوقات بجای هم بکار گرفته می شوند دارای اختلافات هستند ، می توان گفت که محور فعالیت بهداشت روانی پیشگیری است در حالیکه سلامت روان نتیجه فعالیت بهداشت روانی است .

بر اساس فرهنگ علوم رفتاری ، تألیف دکتر شعاری نژاد بهداشت روانی عبارتند از :
۱ـ علم و هنر نگهداری و به حداکثر رساندن سلامت روانی و پیشگیری از بیماریهای روانی .
۲ـ فراهم آوردن اوضاع و احوال محیطی ، نظرات هیجانی و عادتهای تفکر که از ناسازگاری شخصی جلوگیری می کند سازگاری مفهوم دیگری است که با سلامت روان ارتباط بسیار نزدیک دارد ، چرا که اگر کسی دارای سلامتی روان نباشد و از یک بیماری و ناراحتی روانی رنج ببرد ، نمی تواند با محیط و با خودش سازگاری خوبی داشته باشد و متعاقباً اگر فردی نتواند سازگاری مطلوب و صمیمی با خود و محیط داشته باشد نمی تواند به حد سلامت روانی برسد .

منظور از سلامت روانی ، سازگاری درست با خود و محیط اجتماعی است و شخصی دارای رفتار یا شخصیت سالم است که به گمان خویش و هم از نظر دیگران با محیط اجتماعی سازگار باشد و بتواند با دوستان و اطرافیان بدون احساس فشار و تعارضهای غیر ضروری زندگی کند . ( کافی ، بوالهری ، پیرو صفحات ۱۴ تا ۱۸ )
به نظر اتکینسون و هیلگارد (۱۳۷۱ ) اغلب روانشنانسان ویژگیهای زیر را از شاخصهای بهزیستی عاطفی می دانند .
۱ـ کارآمدی ادراک
۲ـ خودشناسی
۳ـ توانایی در کنترل اختیاری رفتار

۴ـ عزت نفس و پذیرش
۵ـ توانایی در برقراری روابط محبت آمیز
۶ـ باروری
الگوی راجرز :
الگوی راجرز در مورد شخصیت سالم با عنوان انسان با کنش کامل می باشد و به نظر وی اساسی ترین انگیزه رفتار آدمی خود شکوفايی است ، مهمترین مفهوم از نظر وی خویشتن است که شامل افکار ، ادراکات و ارزشهايی است که « من » را تشکیل می دهد ، برای شخصیت سالم اهمیت زمان حال و چگونگی ادراک آن بیش از گذشته است . مهمترین نیروی انگیزش در انسان فعلیت بخشیدن بوده یا خود را از قوه به فعل رساندن است و صیانت و فعلیت اعتلای تمامی جنبه های شخصیت را به عنوان یک نیاز اساسی مطرح می کند .
با توجه به عقاید راجرز همین که خود پدیدار می گردد ، گرایش تحقق خود نمایان می گردد ، این فرایند که در سراسر زندگی ادامه می یابد مهمترین هدف زندگی اانسان است تحقق خود ، روند

خود شدن و پرورش ویژگیها و استعدادهای یکتایی فرد است ، به اعتقاد راجرز در بشر میل ذاتی برای آفرینندگی وجود دارد و مهمترین آفرینندگی هر انسان خود اوست ، این همان هدفی است که غالباً اشخاص سالم بدان دست می یابند . نخستین نکته ای که در تلقی راجرز از شخصیت سالم باید پیش روی داشت این است که شخصیت سالم یک پروسه و حالتی از شدن است نه بودن ، مسیر است نه مقصد ، تحقق خویشتن پیش می رود و هیچگاه پایان نمی پذیرد .
راجرز پنج ویژگی خاص را برای انسان با کنش کامل عرضه کرده است :
۱ـ آمادگی کسب تجربه
۲ـ زندگی هستی دار

۳ـ اعتماد به ارگانیسم خود
۴ـ احساس آزادی
۵ـ خلاقیت

دیدگاه فروم در مورد سلامت روان
الگویی که فروم در باره سلامت روان و شخصیت سالم مطرح می کند ، الگوی انسان بارور(۱) است ، فروم تصویر روشنی از شخصیت سالم ارائه می دهد و مطرح می کند که چنین انسانی عمیقاً عشق می ورزد ، آفریننده است ، قوه تعقلش را کاملاً پرورانده است ، جهان و خود را به طور عینی ادراک می کند ، حس هویت پایداری دارد ، با جهان در پیوند است و در آن ریشه دارد ، حاکم و عامل خود و سرنوشت خویش است و از علائق زناگونه آزاد است .

فروم شخصیت را دارای جهت گیری بارور می داند و بارور بودن یعنی به کار بستن همه قدرتها و استعدادهای بالقوه خویش ، وی چهار جنبه شخصیت سالم را مطرح می کند :
۱ـ عشق بارور که لازمه اش رابطه آزاد و برابر بشری است ، منظور از عشق ، عاشق شدن نیست ، بلکه لازمه عشق تلاش فراوان است ، زیرا عشق بارور از چهار ویژگی مهم برخوردار است : توجه ، احساس مسؤلیت ، احترام و شناخت .

۲ـ تفکر بارور که مستلزم هوش ، عقل و عینیت است .
۳ـ خوشبختی که بخش جدایی ناپذیر و پیامد زیستن موافق جهت گیری بارور و همراه همه فعالیتهای زایاست .
۴ـ وجدان اخلاقی ، که در این رابطه دو نوع وجدان اخلاقی مطرح است . یکی وجدان اخلاقی انسان گرا که ندای خود است و از تأثیر عوامل خارجی آزاد ، و دیگری وجدان اخلاقی قدرت گرا که بیانگر قدرت خارجی درونی شده مي باشدکه رفتار فرد را هدایت می کند .
دیدگاه مزلو در مورد سلامت روان :

الگویی که مزلو برای شخصیت سالم و سلامت روان مطرح می کند ، به عنوان انسان خاستار تحقق خود است . هدف اصلی مزلو دانستن این نکته بود که انسان برای رشد کامل انسانی و شکوفايی تا چه اندازه توانایی دارد به اعتقاد او برای بررسی سلامت روان فقط باید انسان به غایت سالم را مورد مطالعه قرار دهد . به نظر مزلو در همه انسانها تلاش با گرایشي فطری برای تحقق خود است . مزلو انگیزه اصلی را یکسری نیازهایی مطرح می کند که عالیترین آنها نیاز به تحقق خود می باشد ، تحقق خود را می توان کمال عالی و کاربرد همه تواناییها و متحقق ساختن تمامی خصایص و قابلیتهای خود دانست .
مزلو ویژگیهای خاصی را برای افراد خواستار تحقق خود مطرح می کند :

۱ـ ادراک صحیح واقعیت
۲ـ تجربه های عارفانه یا تجربه های اوج
۱- Prodactive person
3ـ چذیرش کلی طبیعت ، دیگران و خویش
۴ـ نوع دوستی
۵ـ خود انگیختن ، سادگی و طبیعی بودن
۶ـ روابط متقابل با دیگران

۷ـ توجه به مسائل بیرون از خویش
۸ـ ساختار خوی مردم گرا
۹ـ نیاز به خلوت و استقلال
۱۰ـ تمایز میان وسیله و هدف ، خیر و شر
۱۱ـ کنش مستقل

۱۲ـ حسن طنز مهربانانه
۱۳ـ تازگی مداوم تجربه ها
۱۴ـ آفرینندگی
۱۵ـ مقاومت در مقابل فرهنگ پذیری
دیدگاه فرانکل در مورد سلامت روان :
الگوی ویکتور فرانکل در مورد شخصیت سالم به عنوان انسان از خود فرا رونده می باشد . نگرش فرانکل به سلامتی روان تأکید عمده وی بر اراده معطوف به معنا می باشد ، نظریه طبیعت انسان که از الگوی لوکوتراپی برآمده بر سه اصل استوار است : آزادی اراده ، اراده معطوف به معنا و معنی زندگی .

 

در نظام فکری فرانکل تنها یک انگیزش وجود دارد و آن هم اراده معطوف به معنا و چنان نیرومند و قوی است که می تواند همه انگیزشهای انسانی دیگر را تحت شعاع قرار دهد .
اراده معطوف به معنا برای سلامت روانی حیاتی بوده ، البته به نظر وی انگیزش اصلی ما در زندگی درست است که جستجوی معناست ، اما نه برای خودمان بلکه برای معناست و این مستلزم فراموش کردن خویش است . شخص سالم از مرز توجه به خود گذشته و فراتر رفته است . انسان کامل بودن یعنی با کسی یا چیزی فراسوی خود پیوستن است .
ویژگیهای انسان سالم از دیدگاه فرانکل :
۱ـ در انتخاب عملشان آزادند .
۲ـ شخصاً مسؤل هدایت زندگی و گرایشی هستند که برای سرنوشتشان برمی گزینند .
۳ـ معلول نیروهای بیرون از خود نیستند .
۴ـ در زندگی معنايی مناسب خود یافته اند .
۵ـ بر زندگیشان تسلط آگاهانه دارند .
۶ـ می توانند ارزشهای آفریننده و تجربی یا گرایشی را نمایان سازند .
۷ـ از توجه به خود فراتر رفته اند .
دیدگاه پرلز(۱) در مورد سلامت روان :
الگوی پرلز در مورد سلامت روان و شخصیت سالم بعنوان « انسان این مکانی و این زمانی » معروف است . اساس نظریه پرلز در مطلب زیر که بعنوان نیایش گشتالت معروف است مطرح شده است .
من از پی کار خود تو از پی کار خودت
به این جهان نیامده ام تا با خواسته های تو زندگی کنم ، تو هم نیامده ای که به دلخواه من زندگی کنی ، تو تویی و من من و تو اگر تصادفاً همدیگر را یافتیم زهی سعادت ، وگرنه چاره نیست .
به نظر او انسان سالم کسی است که در این زمان زندگی کند ، چرا که داشتن خوی گذشته

نگری باعث بوجود آوردن احساساتی چون سرزنش و پشیمانی می شود و در نقطه مقابل آن زیستن در آینده یا خوی آینده نگری داشتن نیز برای رشد کامل انسان زیان آور است . چون

خیالپردازی درباره آنچه در پیش است ، بیش از خاطرات گذشته واقعیت ندارد ، پس نمی توانیم بیش از تجربه دوباره گذشته ، آینده را تجربه کنیم ، تنها می توانیم از این دوره های زمانی

تصویرهایی داشته باشیم ، شخصیت سالم در زمان حال و برای حال زندگی می کند . با اینکه می تواند برای آینده برنامه ریزی کند ، دچار اضطراب ناشی از آنچه در فردا چه خواهد شد نمی گردد .
ديدگاه آلپورت در مورد شخصيت سالم و سلامت روان :

الگوي آلپورت در مورد سلامت روان بعنوان انسان بالغ است و معیارهایی برای آن مطرح می کند از جمله :
۱ـ گسترش مفهوم خود
۲ـ ارتباط صمیمانه خود با دیگران
۳ـ امنیت عاطفی
۴ـ ادراک واقع بینانه
۵ـ مهارتهاو وظایف
۶ـ عینیت بخشیدن به خود
۷ـ فلسفه یگانه ساز زندگی
مراحل انجام تحقیق و یافته ها
با توجه به نقش خویشتن شناسی و درک هویت خود در رشد روانی و اجتماعی و بهداشت و سلامت روانی انسانها بویژه رشد و بهبود عزت نفس و احترام در دستیابی به کمال و تحقق خویشتن ، این تحقیق بدنبال مشخص نمودن عواملی مؤثر در عزت نفس و سلامت روانی است و پاسخ به سؤالاتی چون : چه عواملی در عزت نفس مؤثرند؟ چه رابطه ای بین عزت نفس و سلامت روانی وجود دارد ؟ از چه راههایی می توان عزت نفس دانشجویان را بالا برد ؟
بمنظور دستیابی به جواب سؤالات فوق و آزمون فرضیه های پیش ذکر شده ۲۰۰ نفر دانشجو که ۱۰۰ نفر دختر و تعداد ۱۰۰ نفر آنها پسر بودند به شیوه تصادفی خوشه ای انتخاب و اطلاعات لازم برای آزمون فرضیه ها به شیوه پرسشنامه در مورد نمونه ای تحقیق گردآوری شده و نتایج زیر استخراج گردید :
۱ـ رابطه مثبت و منفی داری بین عزت نفس و سلامت روانی وجود دارد ، در این تحقیق این رابطه با احتمال ۹۵% تأييد شد .
۲ـ اختلاف معنی داری بین عزت نفس در پسران و دختران با اطمینان بسیار بالا وجود دارد ، به عبارت دیگر سطح عزت نفس در پسران با اطمینان ۹۹% بالاتر از دختران است .
۳ـ اختلاف معنی داری بین دانشجویان در رشته های مشاوره ، باغبانی و مکانیک در عزت نفس وجود ندارد .
۴ـ اختلاف معنی داری بین دانشجویان موفق و ضعیف

از نظر تحصیلی وجود دارد .
۵ـ اختلاف معنی داری بین دانشجویان ورزشکار با دانشجویان غير ورزشكار از نظر عزت نفس با اطمينان ۹۹% وجود دارد .
۶ـ اختلاف معني داري بين عزت نفس دانشجوياني كه از نظر ترتيب تولد ، فرزند اول و آخر و تك فرزند و فرزندان مياني خانواده هستند در سطح اطمينان ۹۵% وجود ندارد .
۷ـ اختلاف معنی داری بین سطح عزت نفس دانشجویانی که

۸ـ اختلاف معنی داری بین سطح عزت نفس دانشجویانی که والدینشان در قید حیات هستند با دانشجویانی که والدینشان در قید حیات نیست یا از هم جدا شده اند با اطمینان ۹۵% وجود دارد .
۹ـ اختلاف معنی داری بین عزت نفس دانشجویانی که مادرانشان از تحصیلات بالاتری برخوردارند با دانشجویانی که مادرانشان کم سواد یا بیسواد هستند در سطح ۹۵% وجود دارد .