“چکیده”

هدف از تحقیق حاضر بررسی رابطه رضایت زناشویی و عشق مثلثی در بین دانش جویان متاهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر بود فرضیه اصلی تحقیق حاضر عبارت بود از اینکه بین عشق مثلثی و رضایت زناشویی رابطه وجود دارد. جامعه مورد مطالعه عبارت بود از کلیه دانش جویان متاهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مركز که ۳۰ نفر به طور تصادفی انتخاب گردیده و آزمون رضایت زناشویی و عشق مثلثی بر روی آنها اجرا گردید و جهت آزمون فرضیه ها از روش آماری ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد نتایج بدست آمده حاکی از آن بود که بین رضایت زناشویی و عشق مثلثی و ابعاد آن رابطه معنا داری وجود دارد.(۵% > P)

“مقدمه”

ازدواج و زناشویی به معنی غریزی و لغوی آن امری است که در میان همه جانداران وجود و رواج دارد و بین انسان و حیوان امری قابل ملاحظه و رویت است . در رابطه با انسان مساله نکاح مطرح است که در آن ایجاد زمینه برای رشد و پیشروی و آسایش و سعادت و همکاری و مساعدت ها قابل ذکر است . از دید اسلام غریزه جنسی امری منفور و مانع تکامل بشریت نیست بلکه زمینه را برای زندگی مناسب انسانی و وصول به مرحله محبت و مودت خالص فراهم می آورد . عامل سکون است که در سایه آن رشد و ارتقا و تکمیل و تکامل مطرح است . با استفاده از این غریزه است که خانواده پدید می آید و آن عامل اصلی و هسته اولیه حیات و سعادت اجتماع است . در سایه آن تعلق هر مردی به زنی و زنی به مردی و نیز زندگی اشتراکی چند مرد با چند زن از میان می رود. سردرگمی و هرج و مرج زندگی ، بی تفاوتی در برابر نسل جدید محکوم شده و امکان رشد و انتقال فرهنگ میسر می گردد. ( قائمی ،۱۳۶۳ )
هر پسر و دختری که به سن رشد و بلوغ می رسند بزرگترین آرزویشان این است که ازدواج کنند . (نجاتی ، ۱۳۸۰ )
با تاسیس زندگی مشترک زناشویی ، استقلال و آزادی بیشتری بدست آورند ، یار و مونس مهربان و محرم رازی داشته باشند . آغاز زندگی سعادتمندانه خویش را از زمان ازدواج حساب می کنند و برایشان جشن میگیرند . زن برای مرد آفریده شده و مرد برای زن و مانند مغناطیسی یکدیگر را جذب میکنند، زناشوئی و تاسیس زندگی مشترک خانوادگی یک خواسته طبیعی است که غرایزش در وجود انسانها نهاده شده است و این خود یکی از نعمت های بزرگ الهی است .

خداوند بزرگ در قرآن مجید از این نعمت بزرگ یاد کرده است و می فرماید : “یکی از آیات خداوند این است که از خود شما برایتان همسران آفرید تا با آنها انس بگیرید و آرامش خاطر پیدا کنید ودر میانتان دوستی و مهربانی افکند ودر این موضوع برای اندیشمندان آیات و نشانه هائی است.”
پیغمبر اسلام فرمود: مردی که زن نداشته باشد مسکین و بیچاره است،گرچه ثروتمند باشد و زنی که شوهر نداشته باشد مسکین و بیچاره است،گرچه ثروتمند باشد.

آری خداوند مهربان یک چنین نعمت گرانبهائی را به بشر اعطا کرده است. لیکن افسوس و صد افسوس که از این نعمت بزرگ قدردانی نمی کند وچه بسا به واسطه نادانی و خودخواهی همین کانون مهر ومودت را بصورت یک زندان تاریک بلکه جهنم سوزانی تبدیل میسازد . در اثر جهالت و نادانی بشر است که محیط نورانی و با صفای خانواده بصورت زندان دردناکی تبدیل میشود که اعضائ خانواده ناچارند تا آخر عمر در آن زندان تاریک بسر برند یا پیمان مقدس زناشوئی را متلاشی سازند و اگر زن وشوهر به وظیفه خویش آشنا باشند و عمل کنند محیط خانه مانند بهشت برین باصفا و نورانی میگردد.(امینی،۱۳۵۴)

“بیان مساله”

واضح است که عشق برای افراد مختلف معنائی بسیار متفاوت دارد.در کل عشق به مجموعه ای از احساسات مثبت و عمیق اشاره میکند ،که معطوف به فردی دیگر است برای اینکه زندگی زناشوئی به خوشنودی بینجامد باید احساسات عمیق اعلام شود و پاسخی مناسب از طرف مقابل دریافت کند. افراد با هدف همنشینی نیز ازدواج میکنند.عشق مربوط به همنشینی،محبتی است که نسبت به افرادی احساس میکنیم که زندگیمان بطور عمیق با آنها پیوند خورده است. این همان عشقی است که به شراکت در تجربه استوار است وعشقی که در آن میدانیم طرف مقابل همیشه در کنار ماست. عشقی که با آن می دانیم همیشه به خاطر آنچه هستیم پذیرفته می شویم . زوج های امروزی با هدف تحقق انتظارشان ازدواج می کنند و شناخت انتظارات بیان آنها و تلاش برای تحقق آن در حد اعتدال چیزی است که خشنودی را در روابط زناشوئی تحقق میسازد و افراد انتظار دارند که از همسرانشان بطور خاص واز ازدواج بطور عام سود مطمئنی عایدشان شود که تمام این مسایل میتواند ارتباط مهمی با عشق آن هم از نوع مثلثی داشته باشد و اینکه هر چه عشق از لحاظ عزت وشهوت بالاتر باشد رضایت زناشوئی می تواند بیشتر باشد .عشق و رضایت زناشوئی احساساتی است که در زندگی عشق و رضایت زناشوئی احساساتی است که در زندگی میتواند در رضایت طرفین از زندگی نقش بسزائی داشته باشد ولی اگر ارزیابی ناپسند و تحقیر کننده یکی از طرفین باعث بهم خوردن زندگی و عشق می شود و با انجام تحقیق حاضر وشناسائی رابطه متغیرهای مورد مطالعه گامی در جهت افزایش رضایت زناشوئی زوجین و تامین بهداشت روانی خانواده مورد بررسی قرار می دهیم .

“هدف تحقیق”

هدف کلی تحقیق حاضر تعیین رابطه عشق مثلثی با رضایت زناشوئی است.
و اهداف جزئی تحقیق عبارتند از:
تعیین رابطه بعد تعهد عشق مثلثی با رضایت زناشوئی

تعیین رابطه بعد شهوت عشق مثلثی با رضایت زناشوئی
تعیین رابطه بعد صمیمیت عشق مثلثی با رضایت زناشوئی

“اهمیت و ضرورت تحقیق”

پی بردن به شخصیت و قابلیتها و توانائی ها یا تصور فرد از عشق دررابطه با زناشوئی و مسایل مربوط به زندگی و تصورات مثبت و متعادل از خود داشتن می تواند در زندگی زناشوئی و تداوم و یا بر هم ریختن آن نقش بسزائی داشته باشد . نوع عواطف ،ادراکات واحساساتی است که در زندگی می تواند در رضایت طرفین از زندگی نقش بسزائی داشته باشد. ولی اگر ارزیابی ناپسند و تحقیر کننده یکی از طرفین باعث بهم ریختن زندگی و عشق می شود و با انجام تحقیق حاضر و شناسائی رابطه متغیرهای مورد مطالعه گامی در جهت افزایش رضایت زناشوئی زوجین و تامین بهداشت روانی خانواده مورد بررسی قرار می دهیم.

“فرضیه تحقیق”

فرضیه کلی: بین عشق مثلثی و رضایت زناشوئی رابطه وجود دارد.
۱ : بین بعد تعهد عشق مثلثی و رضایت زناشوئی رابطه وجود دارد.
۲ :بین بعد شهوت عشق مثلثی و رضایت زناشوئی رابطه وجود دارد.
۳ : بین بعد صمیمیت عشق مثلثی و رضایت زناشوئی رابطه وجود دارد

“تعریف مفهومی و عملیاتی متغیر ها”
تعهد
شهوت ابعاد عشق مثلثی متغیر مستقل
صمیمیت

رضایت زناشوئی : متغیر وابسته

تعریف مفهومی عشق مثلثی :
یافتن همسری برای شریک زندگی که رویدادی مهم در رشد بزرگسالی است که تاثیر عمیق در سلامت روانی دارد.و این رویداد فرآیند پیچیده ای است که به مرور زمان شکوفا می شود و تحت تاثیر انواع رویدادهای زندگی زناشویی و تفاهم و مسائل جنسی قرار می گیرد . ( سید محمدی ،۱۳۸۵)
تعریف عملیاتی عشق مثلثی :
نمره ای است که آزمودنی در پرسشنامه عشق مثلثی اشترنبرگ بررسی می کند .
تعریف مفهومی رضایت زناشویی:

رضایت از زندگی زناشویی عبارتند از اینکه روابط زندگی بین زوجین که با تفاهم و روابط صمیمانه بین زن و شوهر برقرار می شود که گاهی اوقات با عشق و گاهی با تنفر روبرو می شود و بالاخره عبارتند از اینکه آزمودنی از آزمون رضایت زناشویی اینریچ بدست آورده است. (صبوری راد ،۱۳۸۴)
تعریف عملیاتی رضایت زناشویی :
نمره ای است که آزمودنی در پرسشنامه رضایت زناشویی اینریچ بدست می آورد.

فصل دوم

 

ادبیات پژوهش
(پیشینه پژوهش)

۲-۱ پیشینه نظری

“خانواده و ضرورت ازدواج”

هر یک از نویسندگان و جامعه شناسان به شکل خاصی خانواده را تعریف کرده اند به نحوی که ارائه یک تعریف جامع از خانواده شاید دشوار به نظر آید. در تعاریف گوناگونی که از خانواده ارائه شده است می توان به تعریفی که خانواده را یک واحد اجتماعی که از ازدواج یک زن و مرد به وجود می آید و فرزندان حاصل از این پیوند آن را تکمیل می کنند اشاره کرد.
مک آیور خانواده را گروهی می داند دارای روابط جنسی و پایا و مشخص که به تولید مثل و تربیت منتهی می شود.
لوی خانواده را واحدی اجتماعی می داند که براساس ازدواج به وجود می آید و یا خانواده را پیوندی می داند که با نهاد ازدواج ، که مورد تصویب جامعه قرار گرفته است در ارتباط است. راجرز خانواده را نظامی می داند نیمه بسته که تشکیل شده از اعضایی که با وضعیت ها و مقام های گوناگون در خانواده و اجتماع که با توجه به محتوای نقش ها ، وضعیت ها ، افکار و ارتباطات خویشاوندی که مورد تایید جامعه ای است ، ایفای نقش می کند .
انسان دانسته یا ندانسته در پی گزینش همسری است که صفاتی همچون او داشته و از نظر موقعیت زناشویی همانند خودش باشد . همسانی میان دو نفر نه تنها آن را به سوی یکدیگر می کشاند بلکه پیوند و وصلت آنها را ایجاب می کند . هر چه همسانی بین زوجین از نظر مذهبی ،نژادی ،اقتصادی ، اجتماعی و ….. بیشتر باشد به همان اندازه نیز اختلافات و کشمکش های بین آنها نیز کمتر می باشد . این منطقی است که هر کس خواهان انتخاب کسی می باشد که همانند خودش باشد زیرا این امر بر استواری و پایداری ازدواج آنها می افزاید. در اکثر مناطق و جوامع ، زناشویی به طور تصادفی صورت نمی گیرد، بلکه عواملی در این انتخاب و گزینش تاثیر دارند.

“تعریف ازدواج”

ازدواج ارتباطی است که دارای تامیت بی نظر و گسترده ای می باشد. ارتباطی که دارای ابعاد زیستی، عاطفی ، روانی، اقتصادی و اجتماعی است و به عبارت دیگر همزیستی زوجین در درون خانواده موجب چنان ارتباطی عمیق و همه جانبه ای می شود که بی هیچ شک و شبهه ای قابل مقایسه با هیچ یک از دیگر ارتباطات انسانی نمی باشد به نحوی که قرارداد ناشی از آن دارای نوعی تقدس شده است.

به طور کلی ازدواج را می توان عملی دانست که موجب پیوند دو جنس مخالف بر پایه روابط پایای جنسی می شود و با انعقاد قراردادی اجتماعی مشروعیت اجتماعی پیدا می کند.(نجاتی،۱۳۸۰)

“اسلام و ازدواج”

ازدواج و زناشویی به معنی غریزی و لغوی آن امری است که در میان همه جانداران وجود و رواج دارد و بین انسان و حیوان امری قابل ملاحظه و رویت است.در رابطه با انسان مساله نکاح مطرح است که در آن ایجاد زمینه برای رشد وپیشروی و آسایش و سعادت و همکاری و مسا عدت ها قابل ذکر است. از دید اسلام غریزه جنسی امری منفور و مانع تکامل بشریت نیست بلکه زمینه را برای زندگی مناسب انسانی و وصول به مرحله محبت و مودت خالص فراهم میآورد. عامل سکون است که در سایه آن رشد وارتقا و تکمیل و تکامل مطرح است. با استفاده از این غریزه است که خانواده پدید می آید وآن عامل اصلی و هسته اولیه حیات و سعادت اجتماع است. در سایه آن تعلق هر مردی به زنی و زنی به مردی و نیز زندگی اشتراکی چند مرد با چند زن از میان می رود . سردرگمی و هرج ومرج زندگی ، بی تفاوتی در برابر نسل جدید محکوم شده وانتقال فرهنگ میسر می گردد.(قائمی ،۱۳۶۳،نجاتی ۱۳۸۰)
هر پسرو دختری که به سن بلوغ و رشد میرسند بزرگترین آرزویشان این است که ازدواج کنند. با تاسیس زندگی مشترک زناشوئی ،استقلال وآزادی بیشتری بدست آورند .یار ومونس مهربان و محرم رازی داشته باشند .آغاز زندگی سعادتمندانه خویش را از زمان ازدواج حساب می کنند و برایشان جشن می گیرند. زن برای مرد آفریده شده و مرد برای زن و مانند مغناطیسی یکدیگر را جذب می کنند،زناشوئی و تاسیس زندگی مشترک خانوادگی یک خواسته طبیعی است که غرایزش در وجود انسان ها نهاده شده است . و این خود یکی از نعمت های بزرگ الهی است.
خداوند بزرگ در قرآن مجید از این نعمت بزرگ یاد کرده است و می فرماید : ” یکی از آیات خداوند این است که از خود شما برایتان همسران آفرید تا با آن ها انس بگیرید و آرامش خاطر پیدا کنید ودر میانتان دوستی و مهربانی افکند ودر این موضوع برای اندیشمندان آیات و نشانه هائی است.” پیغمبر اسلام فرمود: مردی که زن نداشته باشد مسکین و بیچاره است،گرچه ثروتمند باشد و زنی که شوهر نداشته باشد مسکین و بیچاره است،گرچه ثروتمند باشد.

آری خداوند مهربان یک چنین نعمت گرانبهائی را به بشر اعطا کرده است. لیکن افسوس و صد افسوس که از این نعمت بزرگ قدردانی نمی کند وچه بسا به واسطه نادانی و خودخواهی همین کانون مهر ومودت را بصورت یک زندان تاریک بلکه جهنم سوزانی تبدیل می سازد . در اثر جهالت و نادانی بشر است که محیط نورانی و با صفای خانواده بصورت زندان دردناکی تبدیل میشود که اعضائ خانواده ناچارند تا آخر عمر در آن زندان تاریک بسر برند یا پیمان مقدس زناشوئی را متلاشی سازند و اگر زن وشوهر به وظیفه خویش آشنا باشند و عمل کنند محیط خانه مانند بهشت برین باصفا و نورانی میگردد.(امینی،۱۳۵۴)

“اهداف ازدواج”

هدف از ازدواج فقط ارتباط جنسی نمی تواند باشد. تداوم نسل و تشکیل خانواده از وظایف اصلی زوجین است. بهره گیری فیزیکی ، رابطه جنسی اساس زندگی زناشوئی تلقی می شود و ارضا قانونی و طبیعی فقط می تواند از طریق ازدواج فراهم شود . مسئله شایستگی عاطفی و روانی جز عوامل سازگار در ازدواج می باشد. خلق و خو ،روحیات پسندیده و به بلوغ رسیده و معقول می باشد که یک ازدواج را در بدترین شرایط پا بر جا نگه می دارد . شخصیت و خصوصیات فردی جهت بر قراری رابطه خوب از ضروریات شکل گیری ازدواج است.رشد و انعطاف های معقول و طبیعی برای بر پایی زندگی مشترک زوج های جوان را به تفاهمات عمیق تر و بهتری راهنمایی می کند. هدایت و حفظ وابستگی های نرمال بین خانواده قبلی وخانواده جدید می تواند توازنی مثبت ایجاد کرده و بر استحکام خانواده جدید بیفزاید . بودن توانایی جنسی از امور ضروری دیگری است که باید در امر بر پایی و شکل گیری ازدواج مورد توجه قرار گیرد(نجاتی ۱۳۸۰)
اهداف ازدواج پاسخ به نیازهای روانی و جسمانی و ایجاد کانون انس ،الفت،آرامش،رافت و مهربانی بین زن و مرد و کمک به تعادل و رشد یکدیگر در سایه عفت وپاکدامنی است . برای تحقق این اهداف باید تمام مراحل ازدواج بر اساس اصول شرعی و علمی با استفاده از مشاوران ذی صلاح انجام گیرد. یکی دیگر از هدف های ازدواج که نتیجه اهداف کلی بالاست،ادامه نسل و تربیت فرزندان صالح است که بار سنگین بر دوش والدین می باشد و ایجاب می کند که هر دو با رعایت اصول تعلیم و تربیت در پرورش آنان بکوشند و به جای تبعیت از اصل کمیت یعنی فرزندان زیاد غیر صالح به تولید فرزند کمتر ولی صالح همت گمارند.( بیرجندی،۱۳۸۰)

“فواید ازدواج”

ازدواج اگر بر اساس مقاصدی اندیشیده و با اندیشه تشکیل خانواده صورت گیرد دارای فواید و مزایایی است که اهم آن عبارتند از: بلوغ شخصیتی و جنسی انسان ، نجات از رکورد و جمود ،بیداری و هوشیاری در زندگی ، دوری و بر کناری از بوالهوسی و هرزه گردی، آرامش جسم و روان ،ر فع نیاز طبیعی و غریزی ، آرامش یافتن از شور و هیجان نگران کننده ، پدید آمدن محبت و الفت بین دو تن ،قرار گرفتن افکار در مسیر درست ، آشنایی با واقعیت هایی که تا دیروز از نظر ها دور مانده بودند، تجلی صمیمت و عشق عمیق در سایه روابط زناشوئی……

ازدواج سبب پیدایش همکاری ،همراهی ، همدردی ،یگانگی ،نیرومندی، پذیرش متقابل و دور نگه داشتن جامعه از آلودگی ها خواهد بود. خانواده ضامن تکامل اجتماعی است.
حرکت سالم اجتماعی بر محور خانواده و دوام و بقای بشریت به آن استوار است. حیات اجتماعی بر این رکن استوار می شود و سعادت و بهروزی مردم براساس آن بنیانگذاری می شود . بدیهی است که اگر ازدواج ترک و نادیده گرفته شود از سلامت جسم و روان خبری نخواهد بود . نسل بشر رو به فنا خواهد گذارد. تعادل روانی از دست خواهد رفت جرائم و انحرافات در اجتماع توسعه و گسترش خواهد یافت،یاس و افسردگی و دلمردگی و سردرگمی نسل و هرج و مرج در روابط در اثر بی خانوادگی بر جامعه غلبه خواهد یافت.(قائمی،۱۳۶۳)

“انگیزه های ازدواج”

آن چه به عنوان مهمترین عامل تشکیل خانواده شناخته شده عشق است. آن هم به معنای اوج صمیمیت به عنوان محرک قدرتمندی برای زوج ها که یار و یاور هم باشند،خوشبخت شوند و تشکیل خانواده بدهند ، هر چند عشق برای ادامه زندگی و حفظ زندگی زناشویی کافی نیست و نقشی در ایجاد خصوصیت شخصی و مهارت هایی که لازمه زندگی مشترک موفق است ندارد. علاوه بر مورد ذکر شده انگیزه های دیگری شناخته شده و یا ناهوشیار نیز موجب ازدواج می گردد که اهم این انگیزه ها به قرار ذیل است : ( آرون تی بک،۱۳۸۰)

الف- یافتن شریک و همدم :
ازدواج از یک دید ،زمینه ای است برای بازگشت به امری که در آغاز آفرینش آدمی وجود داشته است، فراهم گردد. یعنی وحدت و یگانگی ،وحدتی که دو تن را کاملا یکی کند و از حالت من بودن به ما شدن بکشاند.

ب) ارضا نیاز جنسی :
آدمی دارای غرایز متعددی و از جمله غریزه جنسی است . میل به ارضای آن زمینه را برای گرایش زن و مرد نسبت به هم فراهم می کند. این گرایش و اشباع امری ضروری است ،زیرا موجبی برای ایجاد پیوند و عاملی برای زندگی مشترک و تشکیل خانواده است.

ج) تداوم نسل :

جامعه انسانی برای بقای نسل نیاز به تولید مثل دارد. این نیاز به صورت انگیزه جنسی در هر انسانی وجود دارد و زمینه را برای گرایش نسبت به هم و آمیزش با هم و در نتیجه تولید مثل فراهم می سازد. وجود فرزند از یک سو ، موجب بقای خانواده و از سوی دیگر عاملی برای احساس کمال و در نتیجه خواستاری آن است.(قائمی،۱۳۶۶)

“مهمترین انگیزه های تشکیل خانواده در اسلام”

 

الف) انجام وظیفه الهی : ازدواج وظیفه ای است از جانب خداوند به هر انسان بالغی که بار تکلیف را پذیرفته است و به سنت الهی تن در می دهد آن کس که از سنت الهی سربازند نه تنها بر خود زیان وارد کرده بلکه به اعضا جامعه نیز صدمه وارد می آورد.
ب)یافتن آرامش و سکون :
در محیطی پر از تصادم و برخورد آدمی نیازمند به کانونی پر از آرامش و سکون است تا در آن قوای از دست رفته را بازیابد و آماده تلاش و فعالیت مجدد گردد. ازدواج از آیات خداست از آن بابت که زمینه را برای چنین سکون و آرامشی فراهم می سازد.

ج) کامل شدن:
انسان مادم که تنها و بدون همسر است کامل نیست. این ازدواج است که زمینه را برای کامل شدن او فراهم می سازد . آنها را از حالت تک بودن و تنهاییواقعی درآورده و به حالت جفت بودن و یا زوجیت می رساند.(قائمی،۱۳۵۷)

د ) پاسخ به دعوت سنت :
ازدواج برای مسلمانان از دیدی وظیفه ای مقدس است و آن چنان که خود را موظف می یابد به سنت رسول خدا (ص) و طریقه و مشی او عمل کند.
عثمان بن مظعون که به گمان وصول به تقدس و مقام قرب الهی دست از آمیزش با همسر کشیده بود مورد طعنه رسول خدا (ص) قرار گرفت. پیامبر به او فرمود از سنت من اعراض نکن ، چه هر کس که از روش من روی برگرداند روز قیامت فرشتگان الهی سر راه را براو بگیرند و صورتش را از حوض کوثر برگردانند. پذیرش ندای مذهب موجب افتخاری برای مسلمان است به ویژه که این دعوت همگام با خواست درونی و موافق با طبیعت آدمی است،هم پاسخ به دعوت پیامبر است و هم وصول به لذت و آسایشی مشروع.
ه ) صیانت وجود از نظر خطر:
ازدواج می تواند عاملی برای پرهیز از خطر و سببی برای حفظ سلامت تن و روان باشد. سرپیچی از امر ازدواج برای انسان ها ارزان تمام نخواهد شد چه بسیارند بیماری هایی جسمی که ناشی از ترک ازدواج ، ترک روابط آمیزشی و یا جلوگیری از تولید نسل است و نیز چه بسیارند بیماری های روانی یا اختلال شخصیتی که در سایه ترک ازدواج پدید آیند. خودداری از ازدواج عوارضی پدید می آورند که حاصل آن خروج از حال تعادل است. حتی در بین آنها به علت عوارض بدنی موفق به ازدواج نشده اند نابغه ای یا عالم و فیلسوفی پیدا نشد و نیز جنایتکار زبر دستی هم از این تیپ پدید نیامد.

و) حفظ عفت: در مواردی که آدمی در معرض خطر است و دامن

پاک او در حال لکه دار شدن است ازدواج می تواند عامل نجات باشد. ازدواج سبب می شود که هواهای آدمی تحت قید و بندی در آید چشم و دیگر اعضا از خطر لغزش مصون بمانند و آدمی در حین فشار غریزه خود را محرم رازش و همسر نزدیک و خود را اغنا کند و بدین خاطر است که رسول خدا فرمود:آن کس که ازدواج کند به حقیقت نیمی از دینش را حفظ کرده است و براوست که الباقی را از خطر دور کند.

ز) محبت و مودت: آدمی در مراحل مختلف زندگی ودر کشاکش و بحران های آن نیاز به دلداری دارد که به اوآرامش و سکون ببخشد. در آن گاه که آدمی خود را در مخمصه ای عظیم گرفتار می بیند، امید و انتظار به ارتباط با کسی که او را دوست بدارد و یار و غمخوار او باشد مایه تسلی خاطر است. اما در هر سنی ودر هر مرحله ای از حیات که باشیم خواستار محبتیم می خواهیم که دیگران ما را دوست بدارند ودر این دوستی صادق و خالص باشند. این امر بخشی از شخصیت ماست و ارضای آن مایه غرور است. ازدواج این ویژگی را دارد که چنین رضایتی و غروری را در شخص بوجود آورد . بویژه که دوستی زن و شوهر بسیار خالص و اغلب بدون داشتن توقع و چشمداشت است.

ح) تکمیل و تکامل: ما می دانیم که ازدواج مایه تکمیل و تکامل است. آدمی را از تنهایی نجات می دهد و این تصویر را که او کامل نیست از بین می برد. زن و شوهر در سایه ازدواج و پیوند با هم گمان می کنند فردی کامل شده اند دختر وارد دنیای زنان و مادران می شود و پسر وارد دنیای مردان و پدران. این امر بویژه در آن گاه شکل می گیرد که پیوند زناشویی با معنویتی همراه باشد و زن و شوهر در سایه آن احساس کنند سکونی یافته و به خدا نزدیکتر شده اند که در چنین صورتی منتهای مقصد و هدف است. آدمی بر اثر آن خود را تحت نظام الهی می یابد.

“سن ازدواج”

نزدیکی سن یکی از بنیانی ترین عامل برای پیوند زناشویی به حساب می آید. بیشتر اوقات افرادی که با هم پیوند زناشویی می بندند که از لحاظ سنی به هم نزدیک باشند . حیات خانواده از عناصر متعددی شکل می گیرد که سن زوجین و فاصله آنها یکی از آنهاست.
فاصله سنی زیاد که به شکاف سنی تعبیر می شود به استواری و پایداری کانون خانواده کمکی نمی کند و حیات خانواده را در معرض تهدید قرار می دهد اگر چه بسیارند افرادی که با اختلاف سنی زیاد از زندگی زناشویی موفقی برخوردارند اما شکاف سنی عاملی است که در صورت ترکیب با عوامل منفی می تواند ابعاد کمی و کیفی زندگی را تحت تاثیر قرار دهد. در بسیاری موارد وجود یک یا چند عامل تعیین کننده می تواند دیگر عوامل را تحت تاثیر قرار داده و از اثر منفی آن بکاهد. اما امروزه باید این واقعیت را پذیرفت که فاصله زیاد

سنی بین زوجین با خود فاصله عمیق اجتماعی بین زوجین را به همراه دارد.
( به عبارت دیگر دو نفر از دو نسل متفاوت هستند ) و از این رو احتمال آسیب رسیدن به سلامت و دوام خانواده بسیار افزایش می یابد.

در نظر گرفتن فاصله سنی معقول در امر ازدواج لازم به نظر می رسد گر چه در نظر گرفتن مسئله سن، قانونی ثابت نیست اما دارای اهمیت است وقتی پسری قصد ازدواج دارد باید آمادگی شریک زندگی خود را در نظر بگیرد. یعنی کسی را انتخاب کند که آمادگی روحی و روانی لازم را داشته باشد و در سن ازدواج باشد. سن زوجین نباید تفاوت فاحشی داشته باشد تجربه نشان داده است که بسیاری از اختلافات و درگیری های خانوادگی ریشه در اختلاف سن دارد. بسیار دیده شده است که به دلیل بی تجربگی و اختلاف سن فاحش یکی از طرفین، درک متقابل در زندگی زناشویی نبوده و کم کم اختلافات خانوادگی رشد کرده است. تناسب سن یکی از عوامل موفقیت

در زندگی زناشویی است. سن روانی ،اجتماعی و عاطفی و سن جسمانی همه از عوامل روشن فکری هستند.اگر این عوامل مقتضی باشد بهترین سن برای ازدواج ۲۵ سالگی برای مرد و ۲۲ سال برای زن است در این سن یک فرد عادی به اندازه کافی رشد و ثبات فکری و عاطفی دارد و امکان تغییر ناگهانی در رفتار او کم است و لیکن در این سن عادات مختلف در فرد به صورت محکمی در آمده ولی هنوز قابلیت تطبیق و سازش در او موجود است. البته باید اضافه کرد که این سن تنها

از لحاظ کلی انتخاب شده بدین معنی که خیلی ازدواج های مقرون و خوشبختی وجود دارد که زن و مرد در مواقع ازدواج بسیار مسن تر یا جوان تر از سن مذکور بوده اند.
سن جسمانی نیز عامل مهمی در آمادگی برای ازدواج است.اگر چه در اجتماع کنونی ما ازدواج معمولا بعد از بلوغ صورت می گیرد.معهذا باید گفت که روانشناسان زناشویی،کودکان تازه بالغ را که آمادگی وارد شدن به زندگی پر مسئولیت زناشویی را ندارد،صلاح نمی بینند،اگر چه اغلب آنان قادر به تولید مثل در این سن هستند رشد جنسی در پسرها و دخترها متفاوت است و حدود آن نیز فرق می کند.بدین معنی که حدود رشد جنسی پسران از هفت تا بیست سالگی و برای دختران از نه تا بیست سالگی است.دختری که دوران قاعدگی او نه یا ده سالگی شروع شود نه تنها رشد جسمانی اش زودتر از دختری است که در حدود پانزده سالگی بالغ می گردد بلکه احتمال می رود که در ابعاد دیگر نیز پیشرفت های سریعی داشته باشد.(نجاتی،۱۳۸۰)

سن در ازدواج از دو نظر دارای اهمیت است یکی از نظر روانی و دیگری از نظر فیزیولوژیکی.

۱-جنبه روانی:
انسان در فرآیند رشد از نظر روانی در سنین مختلف دارای ویژگی های متفاوت می باشد

روانشناسی کودک با روانشناسی نوجوان،جوان وپیر متفاوت است.خصوصیات روانی یک نوجوان با ویژگی های روانی یک فرد سالخورده در اکثر زمینه ها قابل مقایسه نیست.بنابراین ازدواج یک مرد ۵۰یا ۶۰ ساله با یک دختر ۱۸ ساله به دلیل تفاوت فاز روانی،به سعادت و خوشبختی نمی انجامد. دیر یا زود به علت عدم ارضای نیازهای روانی این عروس جوان با دلگرمی به انتظار شوهر کهنسال خود روزشماری می نماید،یا خواهان طلاق می شود.از سوی دیگر این مرد کهنسال برای ارضای نیازهای همسر جوانش مجبور به تظاهر به جوانی و رفتارهای نامناسب با سن خود می شود و در نتیجه او نیز از مسیر طبیعی زندگی خارج گردیده و از نظر اجتماعی زبانزد عام می شود.
در مجالس و محافل ممکن است همسرش را با فرزندانش اشتباه بگیرد و همه جا مجبور است وضعیت خود را توجیح کند.او برای آن که همسرش را راضی سازد چنانچه ثروتمند باشد به خریدن جواهرات و لباس های گرانقیمت و خانه و اتومبیل برایش متوسل می شود و چنانکه عالم باشد کتاب ها و آثار خود را به تقدیم می کند ولی هیچ یک از این ها او را ارضا نمی کند.عکس این حالت یعنی ازدواج زن پیر با مرد جوان نیز همین وضع را خواهد داشت.بنابراین کسانی که قصد ازدواج دارند نباید تحت تاثیر پول،مقام اجتماعی،مقام علمی و سایر امتیازهای ارزشمند،سن همسر آینده خود را نادیده بگیرند.

۲- جنبه فیزیولوژیکی:
علاوه بر جنبه های روانی،ارضای غرایز جنسی خود مساله مهمی است پیر مردی که توانایی جنسی او کاهش یافته و هدفش از گرفتن همسر جوان بیشتر به جنبه های محبت و دیدار دارد،قادر نیست به غرایز جنسی همسرش پاسخ دهد.به قول سعدی در«جوان را تیری بر پهلو به که پیری» واقعیت امر چنین است جوانی که در کنار پیری نیاز به ارضای غرایز جنسی دار

د و او توانایی این کار را ندارد،جز ملال و سرخوردگی در ازدواج چیز دیگری نصیبش نمی شود.همسر پیر او نیز که در مقابل او ناتوان می بیند از نظر روانی احساس حقارت می کند و الزاما آخرین توان خود را به کار خواهد بست و چه بسا از نظر فیزیولوژیکی به ناتوانی کامل دچارمی شود.بنابراین چنین ازدواجی به هیچ وجه فرجام خوبی نخواهد داشت و پایانش فساد وانحراف یا دلمردگی آرزوی نجات از این بحران خواهد بود.
بهترین سن ازدواج آن موقعی است که بلوغ اجتماعی و روحی به وجود آمده باشد گر چه

ممکن است افراد جوان در سنین ۱۶ تا ۱۸ سالگی از لحاظ بیولوژیکی آماده ازدواج باشن ولی از لحاظ روحی و اجتماعی هنوز رشد کافی برای مسئولیت ازدواج و والدین شدن را ندارند.بنابراین این سن را به تنهایی ملاک آمادگی برای ازدواج نمی توان دانست.نظری هست که می گوید انتخاب یک همسر در اول جوانی محاسن زیادی دارد،چنانچه شما زود ازدواج کنید و فرزندانی ازخود داشته باشید در خواهید یافت که هنگامی که هنوز جوان و نیرومند هستید و می توانید به بهترین صورت کار و فعالیت کنید بچه های شما رشد پیدا می کنند و شما از وجود آن ها و نوه هایتان قبل از اینکه به پیری توام با بی دندانی و نابینایی رسیده باشید محفوظ خواهید شد.
نتیجه تحقیقاتی که صورت گرفته نشان می دهد در نیم قرن اخیر بر خلاف تصور بیشتر مردم تمایل زیادی به ازدواج کردن در آمریکا دیده شده مثلا در سال ۱۸۹۰ سن متوسط ازدواج در زن ها ۲۲ و در مردها ۲۶ بوده و در حالی که در سال ۱۹۴۷ برای خانم ها ۵/۲۰ و برای مردها ۷/۲۳ بوده است که سبب آن را معلول گسترش اطلاعات مربوط به جلوگیری از باروری دانسته اند.که به افراد اجازه می دهد که ازدواج کرده و قبل از مرتب کردن وضعیت زندگی خود از بچه دار شدن مصون باشند.سن ازدواج در جوامع مختلف نشان داده که ۸۰ % مردها با زن هایی که از خودشان کوچکترند ازدواج می کنند و ۱۰% با خانم هایی که همسن آنها هستند و ۱۰% با آنها که از خودشان بزرگترند

.
شانس موفقیت در ازدواج در موقعی بیشتر است که سن مرد چند سال زیادتر از زن باشد.بهترین اختلاف سنی برای زن و شوهر را بین ۵ تا ۱۰ سال دانسته اند و کمتر و بیشتر آن را قبول ندارند ولی باید گفت ازدواج های خوب و موفقی مشاهده شده اندکه یا زن خیلی از نظر سنی بزرگتر یا کوچکتر از شوهرش بوده درجه بلوغ نسبس قابلیت سازش افراد اهمیت بیشتری داردتا سن حقیقی آنها.
در مواقعی که اختلاف سن خیلی زیاد است باید قبل از ازدواج دقت و توجه بسیار کرد و زن و مرد باید قبل از تصمیم به چنین ازدواجی از شخصیت،خلق و خوی،علایق و نحوه زندگی یکدیگر مطلع باشند.(هانا استون،ابراهام استون، ۱۳۷۲)

 

“سن مناسب ازدواج”

سن تقویمی (شناسنامه ای)هیچ گاه نمی توتند ملاک درستی برای ازدواج باشد.
پس از رسیدن به بلوغ عقلانی ،اجتماعی،عاطفی و اقتصادی است که باید به ازدواج فکر کرد.اگرچه ممکن است خیلی زود انسان به بلوغ جنسی برسد و بتواند تولد و تناسل را داشته باشد،اما این به تنهایی کافی نیست.برای تشکیل یک زندگی جدید باید تواناییها و آمادگی های بسیار وجود داشته باشد.اما کلا میانگین بهترین سن ازدواج برای دخترها۲۵-۲۳ سال و برای پسرها ۳۰-۲۵ سالگی می تواند باشد.آمار ارقام نشان می دهد که معمولا سن پسرها هنگام ازدواج از دخترها بیشتر است.به ندرت دیده می شود که برعکس باشد این مسئله از نظر روانشناسی نیز دارای اهمیت و بزرگتر بودن مرد ارجعیت دارد اگر برای ازدواج اختلاف سنی طرفین زیاد باشد،باید قبل از ازدواج تمامی جوانب آن را خوب مورد بررسی قرار دهند و به علایق،خصوصیات،اخلاقیات و بسیاری از موارد دیگر هم نیز شناخت کاملتر حاصل کنند.(نجاتی،۱۳۸۰)
سن ازدواج در شرایط جغرافیایی و اقلیمی مختلف متفاوت است.معمولا در مناطق گرم،سن بلوغ و ازدواج پایینتر و در مناطق سرد و کوهستانی بالاتر است.
مهم نیست که در چه سنی فرد بالغ می شود آنچه مهم است که دختر و پسر احساس کنند که از نظر فیزیولوژیکی و روانی نیاز به ازدواج دارند.تشخیص زمان مناسب ازدواج از سوی دختر و پسر تازه بالغ مشکل است.در این مورد راهنمایی پدر و مادر و مشاوره با مشاور خانواده ضروری است.معمولا چون دختران از نظر رشد بدنی و روانی از پسران جلوتر می باشند و رشد آنان سریعتر است زودتر بالغ و برای ازدواج آماده می شوند به همین علت در اسلام سن تکلیف دختران ۹ و پسران ۱۵ می باشد.در اینجا ذکر این نکته لازم است که چون اسلام دین جهان مشخص گردیده است در روی زمین مناطقی است که دختر در سن ۹ سا

لگی بالغ است ولی این بدان معنا نیست که این دختر ۹ ساله باید الزاما ازدواج کند.
ازدواج زمانی واجب است که شرایط آن از نظر فیزیولوژیکی ،روانی،فرهنگی و اقتصادی فراهم باشد و چنانچه انجام نگیرد فرد به گناه افتد.در ایران به طور عرف اکثر دختران بین ۱۸-۲۵ ازدواج می کنند.در روستاها در سن های پایینتر و در شهرها بین ۲۵-۳۰ پسران به چند سال سن بالاتر به ازدواج رو می آورند و معمولا در روستاها پس از پایان سربازی اقدام می کنند.

 

تفاوت سن دختر و پسر با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی و عوامل فرهنگی متفاوت است.در بدو ازدواج تفاوت تا ۵ سال مناسب است (۵ سال پسر بزرگتر باشد)و گاه این تفاوت سن تا ۸ سال هم قابل توجیح می باشد .یکی از فرمولهایی که در این مورد پس از آمارگیری های سن ازدواج پیشنهاد شده آن است که در سالهای اولیه ازدواج نصف سن پسر به اضافه ۷ سال سن مناسبی برای دختر خواهد بود ولی این به هیچ وجه فرمول قطع و یا استاندارد محاسبه شده ای نمی باشد.آنچه در این مورد می توان به طور قطعی پیشنهاد نمود آن است که بین زوجین تناسب منطقی و قابل توجیح وجود داشته باشد.(بیرجندی،۱۳۸۰)

“ازدواج سالم و پایدار”

اولین قدم برای برقراری یک ازدواج سالم و پایدار،رهاساختن آن از قید و بندهای مادی و از دیدگاههای تنگ نظرانه ومحدود کننده که موجب متلاشی و از بین رفتن خانواده می شود است.در ازدواج سالم رابطه روشن و سریع بین زوجین برقرار می شود به صورتی که هر یک از طرفین به سمت رشد و تعالی در حرکت هستند.در ازدواج سالم و پایدار زن و شوهر برای حل مسائل اقتصادی خود تلاش دارند و بر اساس توافق کارها را بین خود تقسیم می کنند.در ازدواج سالم هر یک از زوجین می توانند به راحتی به اهداف شخصی و آرمانی خود بدون هیچ گونه محدودیتی نائل آیند.
در ازدواج سالم اصل زندگی بر زمان حال استوار است و طر فین بر این امر واقف اند که زندگی هیچ گاه بر اساس شانس و تصورات موهوم استوار نیست.
در ازدواج پایدار بسیاری از توقعات غیر واقعی به دور ریخته می شود و طرفین برای آرامش بخشیدن به هم با یکدیگر ازدواج می کنند و دوست دارند خانواده ای سعادتمند را بنا نهند.در ازدواج سالم به امکانات مادی به صورت عوامل ایمنی بخشی مطلق نگریسته نمی شود.چرا که برای بقای آن هیچ گونه ضمانتی در کار نیست.در ازدواج پایدار عشق و علاقه همیشه دو طرفه و عمیق است.

امنیت لازمه در ازدواج پایدار به وسیله اعضا ایجاد می شود.در ازدواج سالم زوجین به فنون و اصول و روابط جنسی آگاهی دارند و بر اساس آنها از غریزه جنسی به بهترین شکل ممکن بهره می گیرند.اعضای خانواده سالم انتقادات به جا و اصولی دیگران را در احساسات و تجربه های مثبت و سازنده خود شریک کنند،تا همگی از شادابی و سرزندگی برخوردا شوند.
ابراز احساسات صادقانه بهترین راه ایجاد رابطه عمیق تر در ازدواج سالم است. احترام برای عزت

نفس شریک زندگی ، از دیگر خصایل زوجین در ازدواج سالم است. (نجاتی ،۱۳۸۰)

“عوامل توفیق و حفظ زناشویی”

۱- حوصله و بردباری: حوصله و بردباری در زندگی زناشویی از اهمیت خاصی برخوردار است. کسانی که در قبال مسائل خانوادگی و اختلافات بین خود و همسر حوصله به خرج نمی دهند و پس از کوچکترین موضوع مورد اختلاف، به عکس العمل مبادرت می کنند ، زندگی زناشویی را به طرف ناسازگاری و ناشادی پیش می برند .

۲- صداقت : صداقت پایه و اساس زندگی خانوادگی است. چنان چه زن و شوهر مطالبی را از هم پنهان کنند یا به دروغ متوسل می شوند، اعتماد و اطمینان آنان از یکدیگر سلب شده و زندگی زناشویی با مشکل مواجه می شوند.

۳- خلوص: منظور از خلوص،سادگی ،پاکی و بی آلایشی است. اگر بین زن و شوهر ریا و تظاهر حکمفرما باشد، زندگی ،صفا و صمیمیت خود را از دست خواهد داد. ریا کاری و تظاهر به مهربانی و صداقت بدون آنکه واقعیت داشته باشد،بنیاد زناشویی را سست خواهد کرد.
۴- مهربانی: زن و شوهر باید یکدیگر را دوست داشته باشند و نسبت به هم مهربان باشند،در غم و رنج یکدیگر شریک بوده و یاریگر هم باشند.

۵- از خود گذشتگی :در زندگی زناشویی چنانچه گذشت نباشد زندگی به سختی می گذرد. بنابراین زن و شوهر باید در مقابل یکدیگر گذشت داشته باشند و وضعی پیش نیاورند که با لجاجت زندگی را تلخ کنند. همسران خوشبخت، سعی می کنند در همه امور و باورهای خود هماهنگ باشد. زن و شوهری که در موارد اختلاف از خود گذشت نشان داده و خطاهای یکدیگر را تحمل می کنند، در جهت سعادت و زندگی شادو شیرین زناشویی پیش می روند. چنانچه روابط بین همسران صمیمانه باشد هیچ یک از طرفین انتظار ندارد و در ازای از خود گذشتگی، چیزی دریافت دارند. این امر نشان عشق و صمیمیت زیاد میان آنهاست. فقط زوجهای ناموفق در اندیشه جبران خوبیهای خود هستند.

۶- صمیمیت: صمیمیت حالتی است که بین زن و شوهر هر دو حجابی نباشد. آنچه در دل دارند بگویند و یار و غمخوار یکدیگر باشند ودر این زمینه از صمیم قلب عمل کنند. صمیمیت آیینه ای است که آنچه در ذهن و رفتار است در آن منعکس می شود. صمیمیت همیشه با نرمی همراه است و حتی اعتراض و خشونت چنانچه با صمیمیت همراه باشد مشکل ایجاد نخواهد کرد.

۷- اعتماد و اطمینان: یکی از پایه های مهم زندگی شاد و خوشایند اعتماد و اطمینان زن و شوهر نسبت به یکدیگر است. زندگی زناشویی که در آن اعتماد حاکم نباشد نتیجه اش اضطراب و نگرانی و بدبینی و بلاخره نابسامانی است. اگر پایه اعتماد و اطمینان ودر خانواده ها سست باشد، زندگی از نظر روانی وضع نامناسبی پیدا خواهد کرد بنابراین رفتار و حرکاتی که ممکن ا

ست از طرفین سلب اعتماد کند، باید کنترل شود و ترتیبی فراهم گردد که زوجین از جمیع جهات نسبت به یکدیگر تفاهم کامل داشته باشند.

۸- نظم و انضباط : یکی از عواملی که همیشه بین زن و شوهر منجر به بحث و گفتگوی اعتراض آمیز می شود، عدم رعایت نظم و انضباط در امور داخلی خانه است. زن یا شوهری که جوراب و لباسش وسط خانه افتاده یا نظافت و بهداشت خانه را رعایت نکند،مورد اعتراض قرار می گیرد . زمانی است که هردو بی نظمند شاید کمتر مشکل باشد. ولی اگر یکی منظم و منضبط و دیگری ب

ی قید و بی نظم باشد،مشکل بیشتر خواهد بود.

۹- همکاری: بیشتر امور خانه نیاز به همکاری دارد. این همکاری ممکن است جنبه غیر ذهنی داشته باشد، مانند کمک کردن در انجام امور خانه از قبیل شستن ظرف، خرید لوازم مورد نیاز، جارو کردن و امثال آن و ممکن است جنبه ذهنی داشته باشد مانند همفکری برای رفع مشکلات و گرفتاری های مالی، بررسی امور مربوط به فرزندان و مشابه آن. زن و شوهر باید در هر دو زمینه با هم همکاری نمایند تا مشکلات خانوادگی حل گردد. آنچه به بی سر و سامانی خانه و خانواده می انجامد خود رایی و عدم احساس مسئولیت یکی از طرفین است.

۱۰- سازگاری: وضعیت خانواده ممکن است در شرایط مختلف از نظر روانی و رفاه دگرگونی هایی داشته باشد.مثلا: نان آور خانه شغل خود را از دست بدهد و در آمد خانواده کم شود یا شغل او تنزل پیدا کند و یا با رویدادهای پیشبینی نشده دیگری مواجه گردد.در این ناسازگاری های زندگی چنانچه زوجین قدرت سازگاری داشته باشند و بتوانند خود را با شرایط تطبیق دهند ،بقای خانواده تضمین می شود و در غیر این صورت احتمال از هم پاشیدگی خانواده وجود دارد.

۱۱- تعهد: زن و مردی که عقد ازدواج بسته اند باید به تعهدات خود در طول زندگی و عمر زناشویی پایبند بوده و همواره در نظر داشته باشند که عدول از تعهدات زناشویی از عواملی است که ریشه های این پیوند مقدس را سست می کند.

۱۲- سخوت: خصت هر یک از طرفین از عواملی است که ادامه زندگی را برای آنها مشکل می کند. فرد باید در اقتصاد خانواده میانه روی را اختیار کند و همسر خود را در هزینه های زندگی بیش از حد و اندازهمحدود نکند.زن و مرد باید بین اسراف و خصت نقطه میانه روی و اعتدال را انتخاب کنند و در این زمینه با هم هماهنگ شوند.دادن کادو و چشم روشنی به مناسبت های مختلف محبت و گرمی خانوادگی را افزایش می دهد و موجب استحکام پایه های زندگی زناش

ویی می گردد.
۱۳- وفاداری: زن و شوهر آنچه لازمه همسری است باید تا آخر عمر،مورد نظر قرار دهند و حقوق همسر خود را رعایت نمایند.تعهد و وفاداری دو خصلت عمده است که ستون های کاخ زناشویی را تشکیل می دهد همسران متعهد به رعایت حقوق یکدیگر تا پایان عمر وفادارند و به هیچ وجه از وظایف مسئولیت هایی که در این زمینه پذیرفته ان شانه خالی نمی کنند.

۱۴- احساس مسئولیت: عدم احساس مسئولیت زن و مرد در امور خانه و زندگی یکی از عواملی است که می تواند زندگی زناشویی را با بحران مواجه سازد.بنابراین هر یک از زوجین باید در حدود وظایفی که در رابطه با خانواده به عهده دارند ، احساس مسئولیت نموده و نسبت به انجام آنها مجدانه اقدام کنند.

۱۵- مودت و حسن تفاهم: یکی از عوامل حفظ و گرمی زندگی ، مودت و حسن تفاهم بین زن و مرد است. زن و مرد برای آنکه از لذایذ زندگی برخوردار باشند باید نسبت به یکدیگر در حد اعلای دوستی رفتار کنند و رفتار و روابط خود را بر اساس حسن تفاهم استوار نمایند .
۱۶- انعطاف پذیری:گاه عواملی موجب اختلاف هایی بین همسران می گردد. در این جا حل مشکل انعطاف پذیری است با انعطاف پذیری زن و مرد می توانند در جهات و ابعاد مختلف تنش های موجود را کاهش داده و از دامن زدن به اختلاف ها جلوگیری نمایند.(بیرجندی،۱۳۸۰)

“خصوصیات خانواده سالم”

به طور کلی خانواده سالم از خصوصیاتی بدین شرح برخوردار است:
۱- دارای نظام پویا و دینامک است.
۲- خانواده سالم از تعالی ویزه برخوردار است.
۳- مقررات خانواده سالم واضح،روشن و قابل درک است.

۴- هر یک از اعضا دارای حد و مرزی مشخص در خانواده است.
۵- نظام خانواده سالم از نظمی ویژه پیروی می کند.
۶- نیازها و احساسات هر یک از اعضا تا حد امکان برآورده می شود در خانواده سالم از خود رایی و استبداد خبری نیست.
۷- اساس و زیر بنای خانواده سالم گسترش عشق آگاهانه است.
۸- صمیمیت عمیق در خانواده وجود دارد و خصوصیت مهم خانواده است.
۹- هریک از اعضا به تفاوت های فردی واقفند.

۱۰- همکاری و همیاری از اهمیت عمیقی در این خانواده برخوردار است.
۱۱- ارتباطات و روابط بسیار روشن، صمیمی و عمیق است.
۱۲- اعتماد و صداقت رکن اساسی خانواده سالم است.

۱۳- آزادی هریک از اعضای خانواده رعایت می شود.
۱۴- خانواده سالم انعطاف پذیر و انتقاد پذیر است.
۱۵- مشکلات و مسائل خانواده سالم به وسیله اعضا درک و حل می شود.
۱۶- قوانین ازجانب اعضا آگاهانه رعایت می شود.
۱۷- ثبات و ایستادگی درمقابل مشکلات از خصوصیات دیگر خانواده سالم است.
۱۸- هریک از اعضا تلاش و کوشش دائمی برای پیشرفت دارند.
۱۹- خانواده سالم از مدیریت دمکراتیک و پویا برخوردار است.
۲۰- قوانین خانواده سالم انعطاف پذیراست.
۲۱- به مسائل فردی درخانواده اهمیت داده می شود.
۲۲- مذاکره – بحث و گفتگوی دائمی در خانواده سالم در جریان است.
۲۳- درخانواده سالم روابط براساس مساوات و برابری است.
۲۴- خانواده سالم از اشتباهات درس می گیرند.
۲۵- اعضای خانواده سالم در زمان حال زندگی می کنند.

۲۶- همزیستی در خانواده سالم لذت بخش و نشاط آور است.
۲۷- توقعات واقعی ، در دسترس و در حد توان از یکدیگر دارند.
۲۸- اعتقاد و ایمان قلبی بین کلیه اعضا حاکم است.
۲۹- استقلال فردی و هویت هریک از اعضا از اهمیت برخوردار است.
۳۰- برابری و حقوق بین زوجین وجود دارد.

۳۱- زوجین نظرات خویش را بدون هیچگونه ترس و واهمه ای مطرح می کنند.
۳۲- به خلوت یکدیگر بها می دهند.
۳۳- ارتباطات روشن و صریح است.
۳۴- هیچگونه تحمیل دروظایف و مسئولیت ها وجود ندارد.
۳۵- زوجین به حریم شخصی یکدیگر احترام می گذارند.

۳۶- هدف عمده در ازدواج سالم حفظ پیوند عمیق و پایدار است.
۳۷- درازدواج سالم برای حفظ عشق و محبت حتماً نیاز به بچه نیست.
۳۸- پیوند زوجین براساس صمیمیت و عشق شدید استوار است.

۳۹- ازدواج سالم همیشه د رجهت کسب تجربه های جدید در حرکت است.
۴۰- ازدواج سالم از هرگونه فریب و غل و غش به دور است. ( نجاتی ۱۳۸۰)

مواردی که جوانان را دررسیدن به تفاهم کاری و موفقیت در ازدواج کمک می کند:

۱- برای جوانان که خیال ازدواج دارند بهترین و مهمترین عامل موفقیت درآینده آنها مسئله انتخاب همسری باشد. در بعضی از ممالک انتخاب همسر بسته به تصمیم فامیل می باشد یعنی که پدر و مادر ، عروس یا داماد را برای فرزند خود انتخاب می نمایند و جوانان مداخله ای نمی کنند حتی فرصت آن را هم ندارند که قبل از عروسی آشنایی حاصل کنند. در جامعه امروز دختر و پسر در انتخاب همسر آزادند این اختیاری است که تشکیلات دموکراسی خانواده به بچه ها اعطا نموده است ولی باید دانست که این آزادی و اختیار مستلزم الزام و مسئولیت نیز خواهد بود و دختران و پسران درانتخاب همسر باید بصیر و مال اندیش باشند و سعی کنند انتخابشان را از روی عقل انجام دهند.
۲-شناخت قبل از ازدواج : کوشش های زیادی تا آزمون ها و پرسشنامه هایی تهیه کنند تا جوانان بتوانند از روی آن درجه تطابق و موفقیت خودرا در ازدواج پیش بینی کنند. اینگونه آزمایشات مفید واقع می شود منتهی درجایی که طرف باید برای از بین بردن اشکالات و موانع احتمالی از خود کوشش و فعالیتی نشان دهد بهترین و قابل اطمینان ترین آزمایشات عبارتست از گذشت زمان و تجربه دختر و پسر باید قبل از ازدواج با یکدیگر آشنا شوند ، درتحت شرایط و حالات مختلف یعنی درخلوت اجتماع، راحتی و فشار بی کاری و کار، غم و شادی و اعمال رفتار یکدیگر را با نظر دقیق و بصیر ملاحظه نمایند و چنانچه خود را در حالات مختلف موافق دیدند احتمال می رود ازدواج آنها صحیح و بادوام باشد.

۳- شایستگی اقتصادی: درجامعه امروزی ما نقش اقتصادی موجود بین زن و شوهر واژگون شده و فشار و نقصی که در اثر این تغییرات حاصل می شود تا اندازه زیادی باعث نارضایتی و منازعات خانواده می باشد. زن و شوهر ممکن است موزون و بالغ باشند در علایق و نحوه زندگی توافق کامل داشته باشند در علایق روحی و جنسی تطبیق حاصل کرده باشند ولی عوامل اجتماعی خارجی آنها مانند عدم امنیت اقتصادی و عدم اشتغال به کار و عوامل دیگر منجر به ایجاد شکاف های عظیمی در روابط زناشویی آنها می شود.
امنیت اقتصادی و اجتماعی در سعادت ازدواج فوق العاده موثر می باشد. ترس و اضطراب حاصل از عدم امنیت اقتصادی به منزل برگشته و زن و شوهر را نسبت به هم تحریک و غضب

ناک می کند.
معهذا در چنین حالتی درجه تطبیق در شخصیت زن و شوهر بستگی دارد.
۴- هماهنگی در اعتقادات مذهبی: اگر زن و شوهر بردبار و صبور باشند و ازطرفی اصول عقاید مذهبی خود را بریکدیگر تحمیل نکنند ممکن است بتوانند با یکدیگربه خوبی و خوشی زندگی کنند. ولی چنانچه یکی از آنها در عقاید خود متعصب باشد تحصیل تطابق و توافق مشکل خواهد بود. در حقیقت کشمکش های مربوط به اصول عقاید مذهبی ممکن است کم اهمیت تر از عدم موفقیت درمورد مسائل باشد که در زندگی روزانه از اختلاف مذهب نتیجه می شود. (هانا استون و آبراهام استون ۱۳۷۲)

۵- مسائل جنسی:در تحقیقی که توسط ژانت لوثر و روبرت لوثر بر روی ۳۵۱ زن و شوهر آمریکایی در مورد مسائل جنسی صورت گرفت: همه زن و شوهران خوشبخت روابط رضایت بخش جنسی را به عنوان مهمتهرین دلیل برای خوشبختی عنوان نکرده اند. معهذا بیشترین آنان به طور کلی از حیات جنسی خود راضی بوده اند و ۷۰ درصد آنان اضهار داشته اند که همیشه یا در بیشتر مواقع درباره مسائل جنسی با همسر خود توافق دارند و بقیه نیز گفته اند که از جهت مسائل و روابط جنسی راضی هستند. البته مسائل جنسی و هدف زناشویی نبوده و بدون شک نمی توان اساس یک ارتباط دائم و همیشگی یعنی زندگی زناشویی را به پایه انجذاب جنس بنا نهاد. مسلم است برای ایجاد یک خانواده سعادتمند ، عشق و محبت دوجانبه ، توافق عقیده و نظر علاقه و سلیقه ، ترتیب وضع اقتصادی و بالاخره تعدیل روابط شخصی ، فامیلی و اجتماعی از الزارم امور می باشد از طرف دیگر بدون وجود انجزاب جنسی و روابط جنسی مطلوب زندگی زناشویی مقرون به موفقیت نخواهد بود.

خلاصه دو تحقیق دیگر درمورد رضایت زناشویی:

تحقیقی با عنوان بررسی عوامل موثر بر سازگاری زناشویی در شهر شیراز توسط اردلان احدی سال ۱۳۶۹ صورت گرفته است. در این تحقیق نمونه مرکب از ۵۷۷ نفر از زنان متاهل ساکن شهر شیراز با روش نمونه گیری تصادفی قشربندی شده انتخاب و دادهها به وسیله پرسشنامه ای که حاوی سنجش نگرش زنان توسط طیف لیکرت بود ، گردآوری شدند. تجزیه و تحلیل داده ها به وسیله سطح دو متغیره انجام شده و نتایج بدین شرح بوده است : در تجزیه و تحلیل دو متغیره ، متغیرهای سن زن و سن شوهر ،سن زن هنگام ازدواج ، تعداد فرزند ، تفاوت سنی جنسی زوجین ، تحصیلات مرد ، تحصیلات زن ، منزلت شغلی مرد ، اشتغال زن ، محل تولد زوجین ، ازدواج مجدد زوجین ، نحوه آشنایی همسر و نسبت خویشاوندی رابطه معناداری با متغیر وابسته و سازگاری زناشویی نشان داده اند . در تجزیه و تحلیل چند متغیره که با استفاده از رگرسیون مرحله به مرحله انجام گرفت،

متغیرهای تحصیلات مرد، تعداد فرزند، منزلت شغلی مرد، تفاوت سنی زوجین ، رابطه معنادار داشته و ۲۸ درصد از تغییرات را نشان می دهد.
تحقیقی که در سال ۱۳۷۰ در شهرستان تبریز است که میانگین سن ازدواج را به دست آورده اند: میانگین سن ازدواج برای زنان ۱۷-۱۹ و برای مردان ۲۳-۲۵ می باشد و در مجموع بهترین سن برای ازدواج ۲۰-۲۵ سال می باشد .

 

“ازدواج”

اغلب زوجها آگاهند که ازدواج با بحرانهای دائمی سر و کار دارد و می دانند که ۴۰ تا ۵۵ درصد زندگی زناشویی احتمالا به جدایی و طلاق می انجامد . در این شرایط زوجهایی که ازدوا

ج ناموفق و از هم پاشیدنهای روز افزون زندگی های زناشویی را می بیند نگرانند که این اتفاق برای آنها تکرار نشود .
تازه ازدواج کرده ها سوار بر مرکب عشق و دلبستگی، رویایی جز ازدواج موفق درسر ندارند. اغلب آنها در آغاز معتقدند که روابط آنان متفاوت از دیگران است و عشق عمیق و خوشبختی آنها پشتوانه زندگی مشترک آنان خواهد بود. اما دیر یا زود اغلب این زوجها می بینند که برای برخورد با مسائل و تضادهایی که به تدریج در زندگی مشترکشان ریشه می دواند از آمادگی لازم بی بهره اند.
حتی زوجهایی که ۳۰ یا ۴۰ سال پیش ازدواج کرده اند به این نتیجه می رسند که ادامه زندگی مشترک برایشان غیر ممکن شده است.
از یک نظر عجیب است که این همه زندگی مشترک ازهم می پاشد. لحظه ای به همه نیروهایی که انتظار دارید از ادامه زندگی مشترک حراست کند توجه کنید.

دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن مطمئناً ازجمله غنی ترین تجربه های مردم هستند و به این کیفیت سایر امتیازات زندگی مشترک یعنی صمیمیت ، باهم بودن، رسیدگی به یکدیگر، امنیت عاطفی و خیلی چیزهای دیگر را بیفزایید تا برشهرت متجرش افزوده شود. می بینید کسی هست که روح خسته تان را آرام کند ، یا یأس ها و دلتنگی هایتان را در می تیزد و با شما در هیجانات زندگی و اتفاقات خوشایند آن سهیم می گردد .روابط جنسی را دارید که از جمله موهم زندگی زناشویی است.

“نیازهای عاطفی در ازدواج”

نیازهای اصلی عاطفی، طرز رفتار اصولی برای ارائه مهر و محبت ، دوست داشتن واقعی و عاطفی در رابطه با زناشویی هفت نوع است که عبارتند از: عشق ، مراقبت، ادراک، احترام و ستایش، پذیرش و اعتماد.
زمانی که شخص احساس می کند که ازنظر عاطفی تأمین می باشد از تمام این هفت نوع نیازهای اصلی به اندازه درجات مختلف در وجودش قرار دارند. احساسات عاطفی مثبت مانند رضایت کامل، صلح ، شادی،مهربانی، خشنودی، هیجان و وفاداری، هرزمان که قادر به تأمین نیازهای عاطفی خودمان باشیم خود به خود ایجاد می شوند از جمله مهمترین نیازهای اصلی در ازدواج عشق است که به بررسی آن می پردازیم.

“عشق”
عشق عبارت است از رفتار بین دو نفر نسبت به یکدیگر که در آن وصل ، اتحاد ، شرکت یا رفتاری مشترک برقرار باشد بدون هرگونه داوری و یا ارزیابی چنین می توان گفت ممکن است که ما نسبت به هم تفاوت داشته باشیم ولی ما همچنین شبیه هم هستم من خود را در تو و تو را در خود می بینم از نظر فکری عشق از طریق درک ابراز می شود. درواقع شناسایی یک احساسی که می گوید: ( من به شیوه ای مشابه با تو ارتباط دارم) از نظر عاطفی عشق به صورت همدلی و تلقین ابراز می گردد و عشق یک نوع ارتباطی را اعلام می کند که می گوید: (من به احساسات تو ربط دارم، من دارای احساسات مشابه احساسات تو هستم ) از نظر جسمی عشق از طریق لمس کردن ابراز می گردد.

“مراقبت”
مراقبت رفتاری است که بیانگر این است که شخصی نسبت به تأمین و پاسخگویی به نیاز دیگری خود را مسئول می داند. مراقبت کردند یعنی ابراز توجه صمیمانه و قلبی در ایجاد رفاه برای دیگری . زمانی که ما مواظب کسی هستیم نشانه ای وجود دارد که معلوم می کند که ما تحت تأثیر در رفاه بودن یا در رفاه نبودن او قرار گرفته ایم. هراندازه یک نفر بیشتر مراقبت کند به

 

همان اندازه بیشتر راغب حمایت کردن دیگران است. مراقبت همچنین تعیین می کند که برای شخصی که مراقب او هستیم چه نکات و عواملی از اهمیت برخوردارند. مراقبت کردن از همسر خود به او نشان می دهد که برای ما عزیز و شخص خاصی است.

“ادراک”
ادراک بیانگر ارزش دادن به یک اظهار، احساس یا وضعیت است و درادراک چنین فرضی نیست که پاسخ ها را همان لحظه بدانیم . یک رفتار با ادراک از حالت ندانستن مطالب شروع می شود از آنچه که شنیده شده معنایش جمع آوری و استنباط می گردد بعد در مورد آنچه که با گفتگو رد و بدل شده ارزش یابی می گردد. ( از طریق ادراک می توانیم دنیای بیرون را ازنظر شخص دیگری رویت کنیم . رفتار با ادراک نسبت به زن به او اینگونه می فهماند که ( قبل از اینکه درمورد نفر داوری کنیم، ابتدا کفشهایمان را در می آوریم و مدتی با کفش های او راه می رویم بعد قضاوت می کنیم.)

“احترام”
رفتار توام با احترام، حقوق ، خواسته ها و نیازهای شخص دیگر را تصدیق می کند. آروزها ، خواسته ها و نیازهای دیگری را قبول دارد، البته نه از روی ترس، بلکه به خاطر اعتراف به ارزشهای آن، احترام مشخص کننده این است که شخص مورد احترام واقع شده تا چه اندازه عزیز و با امنیت است. نیازهایش تا چه حد مورد قبول می باشد. رفتار محترمانه باعث می گردد که انسان نسبت به شخص دیگری که سزاوار خدمت است واقعاً خدمت کند.

“قدردانی”
یک رفتار قدرشناس، از زحمات و رفتار پسندیده دیگری قدردانی می نماید معرف این واقعیت است که رفتار و خدمات و زحمات مشخص دیگر در برابر قدرشناس ، مورد قبول و تمجید واقع شده است . در واقع قدرشناسی ، واکنش طبیعی در برابر حمایت شخص دیگر از انسان

است. ارزش قائل شدن به کارها به ما این انگیزه را القا می کند که نسبت به دیگران با احساس لذت وشادی خدمت و کمک کنیم. قدردانی تصدیق کننده آن است که از لطف و محبت و خواست دیگران بهره مند شده ایم.

“پذیرش”
رفتار تؤام با پذیرش گویای این است که وجود یا رفتار شخص دیگری با علاقه و رغبت و اشتیاق مورد قبول است. تأیید کننده این است که از شخص کاملاً خوب استقبال می گردد بدون شک پذیرش در مقابل قدردانی از محبت یا چیز دیگری است که دریافت کرده ایم. این رفتار و حالت در برابر کاری سطحی ، منفی ، انفعالی و غیرقابل قبول ابراز نمی شود. پذیرش یک نفر معنایش این است که به اندازه کافی برای شما ارزش دارد. معنایش این نیست که فکر می کنید نیاز به بهبود دادن ربطی به وضعیت ندارد، بلکه چنین معنا می دهد که شما تلاشی در پیشرفت و بهبود دادن وضعیت به او نمی کنید. پذیرش رفتاری است که اشتباهات دیگران را می بخشد.

“اعتماد”
داشتن رفتاری با اعتماد نسبت به کسی یعنی تأثیرات صفات مثبت و پسندیده. صفاتی مانند شرافت، درستی، اعتبار، عدالت و صمیمیت. زمانی که انسان به کسی اعتماد نداشته باشد معمولاً درمورد نیت و مقصود او نتیجه گیری غلط می کند . در رابطه زناشویی اعتماد زمانی رشد می کند که هریک از دو طرف کاملاً اطمینان داشته باشند که هیچ یک دیگری را آرزده نمی سازد.روبه رو شدن با همسر خود همراه اعتماد نشانه این است که قادرید واعتماد دارید که می خواهید او را حمایت کنید.
تمام مردان وزنان به یک اندازه به عشق نیاز دارند. در باقیمانده شش نیاز عاطفی سه مورد از آنها نیازهای اصلی زنان و سه مورد دیگر نیازهای اصلی عاطفی مخصوص مردان است. ( اکثر درگیری ها و نارضایتی های زندگی و روابط زناشویی از ناتوانی ما در تأمین نیازهای اصلی ناشی می گردد.)
زمانی که نیازهای اصلی تأمین نشده باشند خیلی ساده و راحت احساس آزردگی می کنیم و در نتیجه آزردگی خود همسرمان را ملامت می نماییم. اگر زنی به شوهرش اعتماد نداشته باشد او را تقدیر نکند و انگیزه ها ، توانایی ها، تفکرات ، تصمیمات و رفتار او را نپذیرد بیش

تر مواقع مرد رنجیده، آزرده و ناتوان می گردد چون مردان عموماً هویت خود را با رفتارشان مشخص می کنند زمانی که مردان متوجه می گردند اعمال و کردارشان مورد اعتماد ما استقبال یا پذیرش واقع نگردیده است تمام عوارض و نشانه های آسیب دیدگی و رنجش خود را به نمایش می گذارند آنها در عمق باطن خود به کفایت و شایستگی خویش مشکوک می گردند. اصولاً یک زن محتاج توجه و مراقبت ، ادراک و احترام است.اوهر زمان که به احساساتش احترام نگذارند، درک نکنند وبه آنها توجه نداشته باشند بسیار و بیش از هر موقع رنجیده خاطر می شود. اگر زن توس

ط کسی که او را دوست دارد محترم شمرده نشود به ارزش و حقوق خود مشکوک می گردد.

“عشق رمانتیک”
آیا من عاشق شده ام؟ آیا این عشق واقعی است؟ آدمیان تصور می کنند که اگر واقعاً عاشق باشیم از آن آگاه خواهیم بود . اما این امکان نیز هست که راجع به این مسئله سردرگم باشیم . اگر گاه هنگامی که از خودمان سخن می گوییم تشخیص عشق دشوار باشد پس این کار در نظر یک مشاهده گر دشوارتر نیز خواهد بود .روانشناسی صرفاً در همین اواخر به بررسی عینی این مسئله که شاید ذهنی ترین منصوعات است برداخته است.