برهان اخلاقی

در اینجا بهتر است اشاره ای به برهان اخلاقی شود بی شک از بزرگترین ابداع کنندگان برهان اخلاقی در غرب « کانت » است گرچه بعد از او از سوی متکلمان براهین زیادی در این زمینه مطرح گردیده ئاست. کانت پس از آنکه از عقل نظری در دست یابی به خداوند ناامید شد برای اثبات وجود خدا از عقل عملی کمک گرفت و در سالهای بعد لوییس ( c.s.Lewis ) ( 1963 – ۱۸۹۸ ) آن را در نوشته های خود، مطرح نمود. از نظر آنها رفتار اخلاقی و مباحثات اخلاقی ما مبتنی بر این پیش

فرض اند که نوعی قانون اخلاقی عینی وجود دارد. آنها نسبیت گرایی اخلاقی را مردود می داند. این قانون اخلاقی عینی باید مبنا و اساسی داشته باشد تا صرفاً در حد یک امر ظنی باقی نماند و قابل توجه باشد. لوییس دو مبنای ممکن را مطرح می کند: واقعیت خارجی ( که متعلق تجربه ی انسان است و وی آن را « ماده » می خواند)، ذهن آن قانون نمی تواند بر واقعیت خارجی ( که مورد توجه علم است ) مبتنی شود، چرا که قوانین طبیعت فقط از رفتار بالفعل اعیان حکایت می کند. اما قانون اخلاقی با آنچه باید واقع شود سر و کار دارد.
ما در خود سلطه ی « مرجعیت » اخلاقی احساس می کنیم و قوانین اخلاقی را حاکم و مسلط بر خود می یابیم. سلطه و حاکمیت، بدون سلطان و حاکم تحقق نمی پذیرد. این حاکم نمی تواند فرد انسانی باشد؛ زیرا سلطه ی قوانین اخلاقی مطلق و دائم است و در اراده ی هیچ فردی نیست.
نتیجه: موجودی جدا از اراده ی انسانهاست که خواست او موجب حاکمیت مطلق و همیشگی قوانین بر انسان ها شده است. و

برهان مبتنی بر تجربه دینی
مراد از تجربه ی دینی در کتب کلامی گاهی تجربه ی عرفانی یا کشف و شهود عرفاً نسبت به وجود خدای متعال است و گاهی معنای عامتری موردنظر است که هرگونه احساس حضور و وجود خدای متعال را شامل می شود.
ریچارد سویین برن ( ۱۹۳۴ ) پنج نوع تجربه ی دینی را مطرح می کند و آنها را بر حسب نحوه ی تحقیقشان طبقه بندی می نماید. به اعتقاد وی این طبقه بندی جامع و مانع است . از میان روایت های متعدد که از تجربه دینی در جهت اثبات هستی خداوند مطرح گردیده به بیان سه روایت اکتفا می کنیم؛
روایت اول: در زمانها و مکانهای بسیار مختلف، بسیاری از انسان ها گفته اند که وجود خدا را احساس یا تجربه کرده اند. تصور این که همه ی آنها فریب خورده اند یا توهم کرده اند، نامعقول است.
نتیجه : خدایی که مورد احساس و تجربه ی مردم واقع شده است، در خارج تحقق عینی دارد .
روایت دوم: انسان ها حضور خداوند را احساس می کنند و از اراده ی او در تعارض با اراده ی خود، آگاهند؛ ( یعنی گاهی خودشان می خواهند کاری کنند، اما نیرویی در وجدان، آنها را از آن کار باز می دارد)، هم چنین هنگام پذیرش امر الهی احساس آرامش می کنند و این خود برهان محکمی بر وجود خداست .
روایت سوم : تجربه های دیدار یا درک یا لقای خدا، خود به نفسه معتبرند و متضمن هیچ سلسله ای از استنتاج های بی اعتبار یا سبک – سنگین کردن نیستند. آن ها بی اعتقادی را، عقلاً مهمل می گردانند .
حال که با اجمال به تقسیم بندی نظر سویین برن در باب تجربه دینی و صور سه گانه برهان تجربه دینی اشاره کردیم می پردازیم به نقاط اشتراک و افتراق میان دو برهان فطرت و برهان تجربه دینی.
در برهان تجربی دینی، بر نوعی شهود و تجربه دینی احساس وجود خدا تکیه شده است، اعم از آنکه این شهود و معرفت در آغاز در نهاد بشر تعبیه شده، یا بعداً تحقق یافته است. در حالی که برهان فطرت بر یک گرایش وجودی و یک محبت و عشق عمیق و یک امید پایدار به خدای متعال تکیه دارد که در زمینه های مناسب ظهور می کند و آگاه از طریق تضایف و مانند آن وجود خداوند اثبات می شود.
تفاوت عمده میان این دو برهان آن است که ما در برهان فطرت بر یک حقیقت ملموس در وجود خ

ود که هیچ جای تردید و خطا در آن نیست، یعنی محبت و عشق به کمال مطلق، تکیه می کنیم و با تمسک به آن از راه تلازم عقلی، وجود کمال مطلق را به اثبات می رسانیم؛ اما در برهان تجربه دین مستقیماً شهود و احساس خداوند مطرح شده است.
این شهود، برای شخص صاحب شهود، نیازی به اقامه برهان باقی نمی گذارد، و برای دیگران نیز مفید فایده نیست؛
راه تجربه
نظم موجود در عالم با همه تفاسیری که از آن به عمل آمده در نهایت اثبات کننده خدای عالم است، به صورت خلاصه برهان نظم را به صورت زیر می توان تنظیم کرد.
« در عالم طبیعت، نظم برقرار است و هر نظمی به دست ناظمی است؛ پس باید ناظمی این نظم را در طبیعت قرار داده باشد و او در اعتقاد موحدان خداست . »
و برای اثبات علم خدا ( در جهت دوری از باور به صدفه و نفی دیدگاه ماتریالیستها ) از طریق برهان نظم می گوییم : « در طبیعت نظم وجود دارد و هر نظمی برخاسته از شعور و آگاهی است، پس بایستی ناظم جهان طبیعت دارای شعور و آگاهی باشد. » در تکمیل این موضوع به این مطلب اشاره می کنیم که در بودن نظم شکی برای هیچ انسانی وجود ندارد و آن نظم از طرق گوناگون بالاخص از طریق تجربی قابل اثبات است و قرآن نیز به صور گوناگون آنرا گوشزد می کند و و بنابراین بودن نظم قطعی است تنها اختلاف در این است که آیا این نظم به وسیله ناظم باشعور و حکیم ایجاد شده یا به صورت تصادفی ایجاد گردیده است. ماتریالیسم به نظم ناشی از صدفه اعتقاد دارد، در حالی که موحدان به نظم ناشی از یک موجود حکیم و آگاه و با شعور اعتقاد دارند. برای اثبات حقانیت اعتقاد موحدان به انواع نظم اشاره می کنیم. هر جا نظم برقرار است رابطه علیت نیز برقرار است این رابطه گاهی از جنبه فاعلی و گاهی از جنبه غائی مورد توجه قرار می گیرد ؛ در صورت نخست آن را نظم فاعلی و در صورت دوم آنرا نظم غائی نامند. رابطه ی ابر و باد و باران و لطافت هوا و نظم موجود میان آن ها از قسم نخست است، اما رابطه ی دیدن چشم با اعضاء آن از نوع غائی است. آن چه در اثبات خدا بیشتر مورد توجه است نظم از نوع علت غائی ( نظم غایی )

است. نظم ناشی از علت غایی به این معنی است که معلول، حالتی دارد که از وجود انتخاب در علت حکایت می کند، یعنی وضع و حالتی داشته که می توانسته معلول را به شکل های دیگری به وجود آورد، ولی برای منظور خاصی که داشته است آن را به یک شکل معین موجود نموده است پس باید در ناحیه علت، شعور، ادراک و اراده وجود داشته باشد که هدف را بشناسد، و وسیله بودن این ساختمان و این وضع را برای آن هدف تمیز دهد، و این معلول را برای آن هدف به وجود

آورد اصل علت غایی در جایی ممکن است واقع شود که یا خود آن علتی که این معلول را به وجو

د آورده دارای شعور و ادراک و اراده باشد، یا آن که اگر خود فاعل دارای شعور و ادراک و اراده نیست، تحت تسخیر و تدبیر و اراده ی یک فاعل بالاتری باشد که او را تدبیر می کند و به سوی هدفش هدایت می نماید؛ نظمی که در عالم وجود دارد و دلیل بر وجود خدا است، همین نظم است ». قرآن هر دو نوع نظم را مورد توجه قرار داده است:
هر موجودی علاوه بر ارگانیسم و سازمان منظم داخلی، از یک نیروی مرموز برخوردار است که به موجب آن نیرو راه خود را به سوی آینده می شناسد، به عبارت دیگر اشیاء و موجودات در عین

این که به حسب ساختمان مادی و جسمانی، کور و نابینا می باشند، یک نوع بینش مرموزی آنها را رهبری می کند؛ این بینش مرموز را در ماورای ساختمان جسمانی اشیاء باید جستجو کرد و این امر دلیل مؤیدی بر وجود قدرت مدبری است که بر موجودات سیطره دارد و آنها را تدبیر می کند .
قال رَبُّنا الَّذی اَعطی کُلَّ شَیءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی .
پرودگار ما آن است که در پیکر هر موجودی آن چه را که شایسته است نهاده و سپس اورا در راهی که باید برود هدایت کرده است.
اَلَّذی خَلَق فَسوی و الَّذی قَدرَ فَهدی .
آنکه آفرید و سامان داد و آنکه اندازه گیری نمود و سپس هدایت و راهنمایی کرد.
الله الَّذی جعل لَکُمُ الاَرضَ قَراراً .
آفریدگار زمین را قرارگاه شما نمود.
شگفت اینجاست که این سفینه فضایی ( کره زمین ) با عظمتی که میلیاردها مسافر با خود دارد با این سرعت سرسام آور یعنی ساعتی ۱۴۴۰ کیلومتر در حرکت وضعی و ساعتی ۷۰۰۰۰ کیلومتر در حرکت تبعی، و ساعتی ۱۰۷۲۸۰ کیلومتر در حرکت انتقالی گاهواره ای کاملاً آرام و قابل زیست است. در زمینه وجود نظم غائی می توان به موارد متعددی از قبیل عمل پیچیده ای فتوسنتز در گیاهان و نظم هدف دار در ساختار دستگاههای مختلف بدن از قبیل چشم و … اشاره کرد.

راه عقل
در این راه از طریق اصول و مقدمات کاملاً عقلانی هستی خدا ثابت می شود و برتری آن این است که ضمن دفع شبهات ملحدان در تقویت ایمان دینی بسیار موثر است . البته کسانی می توانند از آن استفاده نمایند که به مقدمات منطق و فلسفه آشنا باشند. راه عقلی مبتنی بر استدلال است از میان اقسام استدلال به قیاس و درآن نیز به یک برهان می پردازیم.
قیاس برهانی شریف ترین نوع قیاس است. یعنی قیاسی است که هم صورت و هم ماده آن هر د

و در نهایت استواری و اتقان است. بنابراین نتیجه اش کاملاً متیقن است. برای تنظیم یک نمونه از آن که به برهان سینوی یا وجوب و امکان معروف است و در اثبات هستی خداوند به کار می رود نیاز به بیان چند مقدمه است که به اختصار آنها را بیان می کنیم.
تعریف علت: علت آن چیزی است که معلول در هستی خود به آن نیازمند است.
اقسام علت : الف – علت تامه : که شرط لازم و کافی برای تحقق معلول است به عبارت دیگر علت تامه یا علت حقیقی که ( بیشتر در بخش های فلسفی منظور از علت نیز این نوع علت است. ) علتی است که وجود دهنده و هستی بخش معدلول است.
ب – علت ناقصه : علتی است که شرط لازم اما کافی برای معلول نیست. و وجود معلول به نحوی به آن وابسته است.
امتناع تسلسل: تسلسل به معنی پی در پی و به دنبال هم بودن است اما در فلسفه به معنای خاص تری به کار می رود در این بحث مقصود از تسلسل آن است که سلسله ای از علت ها و معلول ها داشته باشیم که تا بی نهایت پیش رود و هیچ گاه به علت نخستین ختم نشود و این سلسله هیچ گاه پایان نپذیرد. براساس اصل « امتناع تسلسل » وجود چنین سلسله ای نامتناهی محال است.
برای درک بهتر برهان وجوب و امکان ابتدا باید اشاره بر انواع رابطه موضوع و محمول در یک قضیه منطقی نمائیم.
وقتی می گوییم هوا گاز است، رابطه بین هوا و گاز رابطه ای ضروری و حتمی است.
در قضیه ی هوا سرد است، رابطه ی هوا با سرد بودن رابطه ی امکانی است.

اصطلاح واجب الوجود: در یک قضیه منطقی اگر بین موضوع و محمول ( وجود ) رابطه ی وجوبی و ضروری برقرار شود آن موضوع را واجب الوجود گویند مانند قضیه ی « خدا وجود دارد». در این قضیه خدا که موضوع است واجب الوجود خوانده می شود. به عبارت دیگر اگر رابطه ی شی با وجود رابطه ی ضروری و وجوبی باشد آن را واجب الوجود گویند. واجب الوجود بالذات واحد است و آن وجود باری تعالی است.
اصطلاح ممکن الوجود: اگر در قضیه رابطه موضوع با محمول وجود رابطه ی امکانی باشد آ

ن موضوع را ممکن الوجود گویند.
به عبارت دیگر اگر موجود بودن یک شی ضرورتی نداشته باشد بطوری که بتوان تصور کرد که رابطه ی آن با وجود قطع شود و معدوم گردد به چنین موجودی ممکن الوجود یا به اختصار، ممکن گویند.