بني اميه

دوران امويان:
بني اميه کارگردانان اصلي حرکت و جنبش ارتجاعي گرچه از فرصت رحلت پيامبر براي عمليات ارتجاعي استفاده کردند لکن هيچ فرصتي چون روي کار آمدن عثمان براي آنان موثر و مساعد نبود.ابوسفيان از نفوذ وسيع امويان در دستگاه عثمان بطوري بوجد آمده بود که رو بمزار حمزه سيدالشهداء آورد و به قبر آنحضرت لگد مي کوفت و مي گفت : “اي حمزه! حکومتي که ديروز برايش با ما مي جنگيدي امروز به چنگ ما افتاده است..”
حضرت علي (ع) در اين مورد مي فرمايند:

“بخدا ادامه مي دهند تا جايي که هيچ يک از محرمات خدا را هتک و حلال نشده نمي گذارند و نه پيوند ونه رابطه مشروعي را نا گسسته مي گذارند.نه خانه شهري از ستمشان ايمن مي ماند و نه چادر صحرا نشين،و ويراني جملگي داستانگوي آن ستم خواهد بود.دو گونه گريان به گريه خواهند نشست:يکي گريان بر دينش و ديگري بر دنيايش.دادخواهي شما از اينها به دادخواهي برده از ارباب مي ماند که اگر ببيندش گردن اطاعت فرو خماند و چون چشمش را چب ببينند به بدگوييش بپردازند .هر کدامتان خوش گمان تر به خدا باشيد بيشتر سختي مي بريد .” (نهج البلاغه ۱/۲۰۷)
عمار ياسر نيز پيش از استقرار سلطنت امويان در يک سخنراني به اين امر اشاره مي کند و مي گويد:”قصد اين جماعت از تبليغات فريبکارانه رسيدن به ديکتاتوري و پادشاهي است و اينکه ديکتاتور و شاه بشوند.”
خود معاويه مي گفت :” من اولين پادشاه هستم!”با به حکومت رسيدن معاويه نه نتها نظام سياسي اسلام تغيي و به سلطنت تبديل شد بلکه رويه حکومت هم دگرگون شد.
“در تاريخ اسلام ،معاويه اولين زمامداري است که نگهبان و پاسبان ودربان گماشت،پرده آويخت،منشيان نصراني استخدام کرد،و با گارد نظامي حرکت وي کرد…خود بر تخت مي نشست و مردم را زير دست خويش و فرو تر مي نشانيد…و مردم را به بيگاري مي گرفت.هيچ کس پيش از وي چنين کاري نکرده بود.اموال مردم را تصاحب و مصادره مي کرد.” (تاريخ يعقوبي)
…در اين دوره ،گمراهي و زشت کاري دست بدست هم داد و معاصي و انحرافاتي از قبيل آنچه بشرح آمد بروز نمود،تا آنکه رويه پيغمبر بي پرده رد شد و حکمش آشکارا نديده گرفته شد.بدين ترتيب حکومت بدکاران به حکومت کافر کيشان تبديل شد.
در دوران سلطنت معاويه استعمال دو واژه “سلطان”و “سلطنت”متداول گشت.
معاويه در اواخر عمر از پي بکار بستن توصيه پدر درآمد و خواست با ولايتعهدي يزيد سلطنت موروثي پديد آرد و قدرت حاکميت را درنسل خويش پايدار گرداند.پس از يک سلسله کوشش خستگي ناپذير و تحمل حملات سخت،و رسوايي ها و قانون شکني هاي ننگين به مقصود رسيد.
شيوه حکومتي يزيد مانند پدرش معاويه شيوه سلطنتي استبدادي بود .زينب (س):”تو امير مسلطي هستي که از ره بيداد دشنام مي دهي و با قدرت و سلطه ات ديگران را سرکوب مي کني.”(تاريخ يعقوبي ۴/۳۵۳)
استعمال دو واژه “سلطان”و “سلطنت” که در دوران معاويه متداول گشته بود در اين عهد شيوع پيدا کرد.”سلطان ” که پيشتر غالبا بمعناي حجت و برهان بکار مي رفت معني فرمانروايي و زمامدار و قدرت حاکمه يافت.چنانکه ابن زياد در اولين نطق خود پس از رسيدن به کوفه در مسجد ايراد کرد مردم رابيم داد که از فرمان سلطان سر نپيچيند.(لهوف،سيدبن طاووس)و…
ب)تصدي حکومت:
تصدي امامت مستلزم وجود نص و وصيت بود. نص و وصيت بر ولايت و امامت علي بن ابي طالب تعلق گرفته بود.شيوه متقن و مشروع براي تصدي خلافت همين بود.اما جاه طلباني که نمي توانستند به نص و وصيت استناد کنند روش نو ظهوري پيش گرفتند که به ظاهر عبارت بود از بيعت مسبوق به شوراي اصحاب. بيعت مسبوق بر شوراي اصحاب اساسا” چيز تازه و بدعت آميزي بودکه در دوره پيامبر هرگز سابقه نداشت.در حقيقت آميزه اي بود از دو عمل بيعت و شوراي اصحاب. وانگهي شوراي اصحاب برياست پيامبر در مورد مسا يلي تشکيل مي شد که نصي در آن باره نبود و به پيشنهاد رسول خدا انجام مي گرفت و در آن اکثريت آراء ملحوظ بود. به علاوه شورا هميشهکامل بودوهمه اصحاب از مهاجر و انصاري در آن شرکت مي جستند. “بيعت” هم فقط براي تحکيم وفاداري پيروان نسبت به پيامبر که رهبر مشروع و مسلم شان بودانجام مي شد و نه براي انتخاب امام وحاکم.
از همه اينها گذشته، امام وولي حاکم توسط نص و وصيت معين شده بود و راي اصحاب و عوام نمي توانست در برابر راي خدا و پيامبر به چيزي گرفته شود. به اين ترتيب روش تازهاي از آميزه بيعت تهديد آميز و فريب کارانه و شوراي ناقص و آلوده و توام با اعمال خشونت ،پديد آمد که به اختصار “روش بيعت “مي ناميم. و از نص و وصيت به آن تخطي و تمايل گشت.
بيعت در گذشته ،قراردادي بود ميان يک تن از طرفي و يکايک مسلمانان يا جماعتي از آنان از طرف ديگر. نخستين عقدي که بعد به بيعت موسوم شد به پيشنهاد پيامبر ميان آن حضرت و يارانش منعقد گشت،به اين مضمون که مسلمانان به فرمانبرداري تا سر حد جانبازي متعهد مي شدند و همه چيزشان را به بهاي بهشت و رضاي خدا توسط پيامبرمي فروختند.مشهورترين بيعت که زير درختي در “حديبيه”منعقد شد بيعت الشجره ناميده شد. و بمناسبت آيه شريفه”رضي الله عن المومنين…” که در همين خصوص نازل گشت آن را بيعت “رضوان” يا “خشنودي”ناميدند.بيعت کنندگان به اين مضمون با پيامبر عهد بستند که بر ضد کفار قريش پيکار کنند و در جهاد نگريزند.
گذشته از بيعت رضوان که همگاني بود و همه مردان مسلمان در آن شرکت داشته اند،بيعت هاي خصوصي ميان پيامبر و گروهي از مسلمانان بسته شده بودند،مانند بيعتي که با انصار منعقد کرديا بيعتي که با مهاجران و يا زنان منعقد فرمود.
مضمون بيعت تعهد آزادانه اي از طرف افراد است براي جانبازي و فداکاري مالي و اطاعت از پيامبر بعنوان نماينده خدا،و به هيچ وجه اثري از انتخاب رهبر و حاکم در آن نيست.چنين تعهدي ط

بعا پس از وجود يافتن رهبر و فرمانده و حاکم است.تصدي رهبر و فرمانده و حاکم قاعدتا بايد به شيوه مشروع و بطرزي که مايه خشنودي خدا باشد به عمل آيد و گرنه تعهد اطاعت نسبت به فرمانده و حاکمي که از طريق نا مشروع و با زير پانهادن نص و وصيت مسلط بر امور شده باشد عقلا بيهوده است.
اگر گفته شود روشي که براي به حکومت رساندن ابوبکر بکار رفته روش انتخابي شورايي بوده و بيعت پس از انتخاب مشورتي حاکم صورت مي گرفته است ،خواهيم گفت که بنابراسناد و روايات تاريخي همواره به افرادي که مورد تهديد قرار مي گرفتهاند گفته مي شد:”بيعت کن” يا “بيعت کنيد” و هرگز موردي نمي توان يافت که اصحاب سقيفه ضمن تهديد و فشار گفته باشند:”انتخاب کن.”اين حقيقت در تاريخ و درمورد علي بن ابيطالب ،زبير بن عوام و جمعي ديگر از بزرگان اصحاب به روشني و به قاطعيت ثابت است.وانگهي اگر روش ،يک روش انتخابي بود آن همه تهديد و توسل به آتش چرا؟!
رسم بيعت به اين قرار تغيير شکل داده و به خدمت انتخاب زمامدار و خليفه سياسي در آمد.
تخلف از نص و وصيت و زير پا گذاشتن حکم خدا و پيامبر در تصدي خلافت، و توسل به به مشاوره ناقص و بيعت ، گامي بلند در طريق ارتجاع بود که از آن بلند تر مسير نبود. پيامبر به مردم آموخته بود که که رهبري سياسي مسلمانان يک وظيفه و نه يک حق يا مقام و امتياز فردي است.بر اساس اين اصل در تصدي حکومت، اعمال زور و حيله و توطئه بي مورد و ناروا مي نمود.هيچ کس نمي توانست براي حکومت اصرار بورزد يا ديگران را از سر خويش به يک سو زند يا رغبتي زايد به دان نشان دهد.چه، تصدي اين مقام پر مسيوليت جز قبول يک وظيفه سنگين و خطير نمي باشد و اين با بروز شوق مفرد و خود خواهانه سازگار نيست.
تحقق بيعت که با رضايت اصحاب و صاحبنظران مسلمانان ملازمه داشت مدتها شرط حتمي تصدي حکومت دانسته مي شد،تا آنکه رفته رفته بکاربردن زور و قوه قهريه معمول گشت و کار به کشتن و بستن انجاميد و اين هنگامي بود که خلافت سياسي هم تغيير ماهيت داده و به سلطنت استبدادي و موروثي گراييده بود.پس بيعت و رضاي عامه را در تصدي حکومت کمترين اثري نماند.
بيعت نمي تواند روش انتخاب رهبر و حاکم باشد. بلکه بمثابه عامل تحکيم حکومت امام و رهبر شايسته بايستي تلقي شود.اميرالمومنين علي بن ابيطالب بيعت را همچنان تلقي فرم

وده است..از انبوهي بيعت کنندگاني که به اصرار و اشتياق به سويش شتافته و براي دست نهادن در دست مبارکش سر از پانمي شناختند و بدان مفتخر بوده است ،با اين همه هرگز بيعت را دليل مشروعيت رهبريش نشناخته بلکه مايه تحکيم خلافت سياسي خويش دانسته است چنانکه پس از انجام بيعت مي فرمايد :”اينک حق به حقدار رسيد و به جايگاه حقيقيش قرار گرفت.”يعني حاکميت به من که حاکم و امام ومقتدا و رهبر حقيقي هستم متعلق بود ولي لازمه اعمال حاکميت تحقق بيعت بود که اينک انجان پذيرفت.تلقي بيعت بمثابه عامل تحکيم ناشي از اصول اعتقاد سياسي مسلمانان بوده و از دين و شريعتشان جداناپذير است.
براي روي کار آمدن ابوبکر دو بيعت ترتيب دادند:
۱-بيعت خصوصي عدهاي از اصحاب که بيشتر از مهاجرين بودند در سقيفه بني ساعده

و روز وفات پيامبر.
۲-بيعت عمومي که از فرداي آن روز آغاز شد.
بيعت نخستين که قاعدتا بايستي با حضور همه اصحاب انجام مي شد بدون حضور عده اي از بزرگان اصحاب و بعکس با حضور جماعت کثيري از عوام صورت گرفتآنهم براي نقص نص و وصيت !مسعودي مي نويسد:”علي و عباس بن عبدالمطلب و برخي از مهاجرين چون سر گرو کفن و دفن پيغمبر(ص)بودند در سقيفه حضور نداشتند.”
انجمن سقيفه بعلت نقصي که از حيث عدم حضور علي بن ابيطالب و عباس بن عبدالمطلب وساير اصحاب بزرگ داشت شوراي عالي رهبري جامعه بشمار نمي رفت.
شيوه جاهلي تصدي ابوبکر يک اقدام مقدماتي در راه ارتجاع همه جانبه بود که زمينه تخلفات بعدي و تغييرات اساسي تري را مهيا مي کرد .توطيه سقيفه از آن جهت هم خطرناک و خاينانه بود که اولين اقدام ارتجاعي و گرايش رسوا و تکان دهنده به شيوه جاهلي بشمار مي رفت و براي نخستين بار پرده حرمت اصول وسنن اسلامي را مي دريد و راه را براي منافقان به کمين نشسته اي چون امويان هموارمي ساخت.معاويه بي جهت از آن باوصف تجليل آميز “بيعت هدايت” ياد نمي کرد.
روش تصدي و رويه حکومت پابپاي هم دگرگون مي شد و پيوسته به قهقرا مي رفت.براي بکرسي نشاندن عثمان توطيه گراني از سقيفه که بعدها عناصر اموي به جمعشان راه يافتند يک بيعت خصوصي ترتيب دادند که با بيعتسقيفه تفاوت کلي داشت در سقيفه جمع کثيري از اصحاب و انبوهي از عامه شرکت داشتند و نطق ها ايراد وسخنها ردوبدل شد تا به بيعت انجاميد اما بيعت خصوصي عثمان را به يک شوراي شش عضوي واگذار شده بود که با حيله و فريب ترتيب يافته بود .عمر که خود بدون بيعت خصوصي و بشکل ولايتعهدي خاص رژيمهاي سلطنت مطلقه مصدر کار شده بود براي جلوگيري از روي کار آمدن علي چنان شورايي ترتيب داد و نظام نامه اي مقرر کرد که نتيجه اش براي افرادي هم که زياد به جريان سياسي وارد نبودند از پيش معلوم بود.وي که تهديدات خشنش نسبت به مخالفين ابوبکر ومخصوصا نسبت به علي تاريخ سيا ست آن عصر را به سياهي آلوده است براي تضمين پيروزي عثمان رفيقش عبد الرحمن بن عوف را بر اعضاي شورا گماشته بود تا با تهديد مسلحانه از آنان راي دلخواه را بستاند .
تا زمان عثمان فقط در طرز تصدي از رويه اسلامي تخلف گشته بود اما در دوره عثمان در ادامه حکومت و حفظ آن هم بدعتي پديد آمد و بجاي اينکه بخواست عمومي و مصلحت اسلام اتکا شود بقدرت مسلح تکيه گشت.مردم واصحاب خواستار تغيير رويه سياسي و اقتصادي عثمان شدند و

يک جريان نيرومند از امر بمعروف و نهي از منکر بر ضد حاکم و همدستان و مشاورانش پديدار گشت تا آنجا که از هر شهر و ديار سيل انقلابيون بمدينه روان گشت و جملگي برعزل يا تغيير رويه عثمان پافشردند.همدستان عثمان خواسته مشروع خلق را باشمشير پاسخ گفتند و عملا به تجاوز مسلحانه دست زدند.اين تجاوز مسلحانه نخستين اقدام نامشروع د داخل جامعه بشمار مي امد

که براي حفظ و ادامه حکومت صورت گرفت.به اين ترتيب اقدام مسلحانه و توسل بقوه قهريه و کشتن مسلمانان براي اولين بار بخدمت حفظ و ادامه حکومت در آمد و رجعت سياسي را اوج داد.
چون براي امتناع از کناره گيري ، تجاوز مسلحانه به کار رفت زمينه اينکه در تصدي حکومت هم از بيعت و مشورت به شيوه تجا وز مسلحانه تخلف و تمايل شود همواره گشت. پس معاويه براي نخستين بار به منظور تصدي حکومت به تجاوز مسلحانه داخلي دست زد.زيرا قصد منحصر به فرد

معاويه و همدستانش چنان که امام و عمار و يزيد بن قيس ارحبي و بسياري ديگر گفته بودند، وصول به حکومت جباري بود و براي تامين اين منظور راهي جز اقدام مسلحانه بر ضد خلافت قانوني و نظام اسلامي يافت نمي شد. خود معا ويه در اولين خطبه نماز جمعه اي که پس از صلح در کوفه خواند،به مردم گفت:”من نه به خاطر اينکه نماز مي خوانيديا روزه ميگيريدوبه حج مي رويدوزکات مي پردازيد با شما جنگيده ام.شما امروز هم مي توانيد ازادانه همين کار ها را بکنيد. با شما فقط به اين خاطر جنگيده ام که بر شما تسلط يابم و الحمد لله علي رغم خواسته شما به مقصود رسيده ام.” اظهار اين مطلب که علي رغم شما بر شما تسلط و حکو مت يافته ام هتک آشکار حرمت اصول اسلامي و کار فوق العاده ننگين واهانت اوري بود.چنانچه فقها و علماي بزرگ انرا همين گونه تلقي کرده اند.
شيوه غلبه و تسلط بر مردم و بدون رضاي ايشان بر ايشان حکم راندن از اين دوره متداول گشت.حتي حکام ابايي نداشتندکه روي کارآمدن خود را به غلبه و تسلط نسبت دهند.
شيوه اي که در سقيفه توسط عمر و ابوبکر و همدستانش ابداع شددر ادامه به وسيله معاويه تکميل گشت. بيعت گيري معاويه حد نهايي طرز بيعت ابو بکر بود که عمر کار گردان آن به شمار مي رفت.نمونه اي چند از بيعت گيري وي را از تاريخ مي آوريم تا در تعيين شيوه تصدي در دوران اموي و نما يش سير اين شيوه موثر باشد.عمر و عاص که در کنگره “دومــه الجندل” نماينده دستگاه شام و معاويه بود پس از شکست حاکميت به فکر تصاحب خلافت افتاد. پس به محض بازگشت به دمشق مقدمات کار را فراهم ساخت. به جاي اينکه مثل هميشه به ملاقات معاويه برود، به او

پيغام داد تا وقتي به تو احتياج داشتم به دربارت مي آمدم. حال تو بايد به خدمتم بيايي. معاويه که دانست چه در سر مي پرورد نقشه اي چيد و به خانه عمر و عاص روانه شد.در آنجا او را با حيله اي تنها در اتاق به دام انداخت.به طوري که جز چند تن از خاصان معاويه هيچ کس نماند. يکي از ماموران معاويه طبق نقشي که قبلا برايش معين شده بود، درب اتاق را از داخل بست. عمرو پريشان خاطر رو به معاويه کرد که بالاخره کار خودت را کردي .گفت: بله،اينک ميان دو چيز مخيري .بيعت و مرگ.عمرو اجازه خواست تا با غلام مخصوصش وردان که طرف مشورتش بود،در آنباب

مشورت کند.به اين قصد که دو نفري بر معاويه و چند مامورش حمله آورند و يارانش را که در اتاق هاي مجاور بودند به ياري بخوانند.معاويه که به نيتش پي برده بود اجازه نداد و تهديد کرد که وردان يا نعشت را مي بيند يا در حالي که بيعت کرده باشي .عمرو بي چاره که نقشه خود را بر آب و حريف را چيره ديد از در التماس در آمد که “پس بوعده ات که مصر را بطعمه من دهي وفا کن . تعهد کرد استان مصر را تا آخر عمر طعمه وي گرداند . اين توافق اجباري و خدعه آميز و خاينانه را

 

بيعت عمروعاص با معاويه نام دادند بيعتي که چپاول مادام العمر يک کشور زرخيز وجه المصالحه آن بود . معاويه اعيان شام را بدرون طلبيد بي آنکه هيچيک از بستگان عمرو را رخصت ورود بدهد . در چنان حالي از او به اين مضمون بيعت گرفت چون هيچکس را براي خلافت کار آمدتر از معاويه نديدم تصميم گرفتم با او بيعت کنم . اعيان شام با مشاهده بيعت عمرو عاص دست موافقت پيش آوردند و معاويه در حالي به خانه بازگشت که خليفه شده بود.
پس از اينکه سلطنت مطلقه در شام تحکيم گشته و حرکت ارتجاعي به پيروزي شگرفي نايل آمده بود موروثي کردن سلطنت در خانواده اموي ضروري بنظر مي رسيد . اينکار بيش از سلطنتي شدن رويه حکومت و طرز تصدي آن خطرناک و منافي اسلام بشمار مي آمد زيرا تضاد مهم خلافت با سلطنت در طرز تصدي آن بود و موروثي شدن يعني تثبيت يکي از طرق متداول تصدي امور در حکومت استبدادي. شيوه تصدي ضد اسلامي قهر و غلبه تا اينجا فقط توانسته بودمعاويه را بر تخت بنشاند اما موروثي شدن، سلسله يي از سلاطين جابر را بر گردن مردم سوار و در جامعه استوار مي ساخت .
لازم بذکر است که معاويه از سال ۱۸ هجري تا سال ۶۰ هجري (۴۲ سال)حکومت دمشق را در دست داشت.مردم اين ولايت از آن روزي که مسلمان شده اند ،خالد پسر وليد و معاويه پسر ابوسفيان را بر سر خود ديدند . نمونه مسلمان پاک دين در ديده بيشتر آنان کساني از اين دست مردم بوده است.و احکام قرآن در کردار اين واليان و حاکمان و دست نشاندگان ايشان جلوه مي کرد.معاويه به دشمني با علي رنگ و بوي ديني داده بود و مردم نيز بي قيد و شرط از او فرمان مي بردند.ياران با وفايي که علي (ع) از نبودنشان در کنار خود احساس تنهايي ميکند و بيان مي کند:”حاضرم ۱۰ تن از شما را بدهم و يک تن از ياران معاويه را بگيرم.” (نهج البلاغه ج۲ص۱۰)

يک نقل تاريخي را ازميان هزاران مورد از اين که معاويه چگونه از نا آگاهي مردم نسبت به اسلام و تعاليمش به سود خود و بني اميه سوء استفاده مي کرده است را مرور مي کنيم:
“عبدالله بن علي گروهي از مشايخ شام را نزد سفاح فرستاد که اينان از خردمندان و دانايان اين ملک اند و همه سوگند مي خورند که ما نمي دانستيم رسول الله خويشاونداني که از او ارث برند جز بني اميه داشته است تا آن گاه که شما امير شديد.”
(الفهوات النادره ص۳۷۱)
معاويه از اوان تحکيم حکومتش چون ميدان را بلا منازع يافت در انديشه ولايتعهدي يزيد فرو رفت تا حکومت را در نسلش پايدار گرداند. هفت سال تمام در پي راضي کردن اين و آن بود تا هر چه بيشتر راي موافق ولايتعهدي يزيد کسب کند. به اين مقصود به نزديکان هديه مي داد و بيگانگان را با رشوه نرم مي ساخت. مدتي که دنبال کردن علني نقشه را ميسر نمي ديد، باز مي ايستاد و با پيشامد فرصت مناسب کار را از سر مي گرفت و زمينه را به حيله هاي رنگارنگ مهيا مي کرد.و در آخر هم با اعمال زور و تطميع وتهديد مخالفان و حتي کشتن رقيبان توانست به هدف خويش برسد و حکومت را موروثي کند.
جمع بندي:
هنگامي که پيغمبردعوت خود را در مکه آغاز کرد قدرت سياسي و اقتصادي در دست دوگروه بود :
۱-شيوخ يا روساي قبايل(موروثي) ۲- ثروتمندان
بتها در نظر ايشان جز وسيله اي براي سر گرم نگه داشتن مردمان ساده دل نبود.مسلما اگر در همان روزهاي نخستين بعثت پيامبر ،دعوت پيامبر در يکتا پرستي خلاصه مي شد ،قريش آنچنان از وي و دعوت وي روي گردان نمي شدند.بلکه ممکن بود همه ايمان هم بياورند اما چون پيامبر در کنار اين دعوت خواسته ها و تعاليم ديگري نيز با خود همراه داشت ،تعاليم ودستوراتي که موقعيت اجتماعي اين دو گروه را تهديد مي کرد و با منافع اين دو قشر سازگاري نداشت .(مانند دس

تورات خداوند در سوره همزه و….)
اين است که مخالفان سر سخت پيامبر از اين دو گروه اند و براي جلوگيري کردن از موفقيت پيامبر در ابلاغ پيامش به هر کاري دست زدند تا آنجا که اذيت و آزار مسلمانان به آنجا رسيد که آنها را وادار به ترک مکه و اقامت در مدينه وادار کرد و تهديدات و کارشکني آنان بر عليه پيامبر تا به آنجا کشيد که براي قتل او هم پيمان شدند و پيامبراکرم نيز مجبور به ترک آنان شد.