تاریخچه بهنمیر

«پیشگفتار»

آنچه که لازم است در ابتدای این مهم، بیان شود اینکه نگارندة این مطالب در خانواده ای که اهل بهنمیر بوده است بزرگ شده است و چون از کودکی در آن محًل رفت و آمد می کرده و با محیط و مردمان و تشکیلات و جلسات آن تا حدودی آشنائیت داشته است، همیشه علاقمند به دانستن اطلاعاتی دربارة انتشار امر مبارک در آن خطًه داشته و هنگامیکه موضوع پایان نامه به عنوان

تاریخچة بهنمیر مورد تأئید یاران باوفای جمال قدم واقع شد،چنان شوق و شوری در من ایجاد شد که سراز پا نمی شناختم ، ولی مدام فکر را حصر در این موضوع می کردم. چگونه میتوانم لغاتی را بیابم که تمام احساسات قلبیم را در این خصوص بیان کند ولی از آنجائیکه همیشه در همه حال الطاف و عنایات الهیه شامل این بی مقدار بوده است.با اطمینان خاطر سفر اولیة خودم را به آن

برگه ایی که توسط جناب مهرابخانی تهیه شده بود هیچ منابع خاصی و یا منبع مطالعاتی،حتی در مورد موضوعات جغرافیایی آن وجود ندارد،عزم خود را جزم نمودم که با توجه به متقدمینی که در آن ناحیه است بتوانم مطالبم را تکمیل کنم ولی با توجه به اینکه احبای بهنمیر تمام الواح و آثار نازله از طلعات مقدسه و مدارک مهم را به دستور یاران ایران به دارالاثار فرستادند،هیچ مدرک مهمی در دست نبود.و نیز بسیاری از مطالب را همة افراد به یاد نداشتند و باید حداقل دو تا سه بار نزد هر کدامشان برای مطالب جمع آوری شده می رفتم.و با توجه به شغل کشاورزی که ساعات ملاقات را هم تحت تأثیر قرار می داد روند کار را کند کرده بود.

هرچه بیشتر تحقیق می شد،مشکلات کاربیشتر معلوم می گردید، مثل وقت گرفتن و همکاری نکردن ایرانگردی و جهانگردی ساری،کتابخانه های ساری و بابلسر فقط به جهت تهیة مطالب جغرافیایی، و از طرفی دیگر محروم بودن از نظریات استاد رهنما.در مطالب جمع آوری شده انگیزة نگارنده را تحت تأثیر گذاشت. به نظر می رسید،مطالبی که جمع آوری شده،نیاز اساسی به بررسی از طرف مشاور،و استاد راهنما دارد ولی متاسفانه ایشان به دلیل مشغلة کاری و زندگی ، نگارنده این رساله را از راهنمائی محروم نمودند.
رسالة حاضر گویای فداکاری ها و اقدامات ارزشمند یاران آن دیار می باشد، و جای هزاران شکر و سپاس است که فرصتی فراهم گشت که رهسپار آن خطًه شوم و شاهد روند و پیشرفت امر الهی از زمان حضرت اعلی تا اکنون باشم.انشاءالله آیندگان بتوانند تحقیقات وسیعتری در زمینه هایی که لازم می دانند داشته باشند .
در اینجا لازم می دانم از زحمات بی شائبة خانوادة محترم آقای میثاق فلاح،که ما را در این امر مهم یاری داده اند،قدر دانی نموده و همچنین دیگر اهالی آن مرز و بوم که در ساعات متوالی به منازلشان رفته و بنده را راهنمائی نموده که بتوانم چنین مجموعه ای را تدوین نمایم تشکر نموده و نیز از همة عزیزانی که در تایپ رساله و عکس ها از جمله آقای آرمین شریفی و دیگردوستان نهایت سپاسگذاری را می نمایم و همچنین شاکر و سپاسگذاریم که والدین گرامیم مرا همیشه در همة مراحل زندگی،خصوصاّ در سفر های تحقیقاتی حامی بوده اند و در انتها از همسر فداکارم و جناب آقای فرشید خودکار که نهایت صبر و بردباری در زمانیکه سیل یأس و حرمان سراپای وجودم را فرا گرفته بود و هنگامیکه امیدی به تمام کردن این رساله نداشتم ایشان به عنوان یک مشوًق حقیقی مرا در پایان رساندن و تدوین مطالب حمایت نموده نهایت تشکر را دارم و از آستان جمال اقدس ابهی برای همگی این عزیزان،تأئید و توفیق روزافزون را سائلم.

فهرست

پیشگفتار
چکیده
مقدمه
فصل اول:جغرافیای بهنمیر ۱۷
۱- موقعیت جغرافیایی ۱۷
۲- وجه تسمیه بهنمیر ۱۸
۳- رودها،گیاهان،جانوران به طور اختصار ۱۹
o در یای خزر ۱۹
o مهمترین روددر خطة بهنمیر ۲۰
o جانوران ناحیة بهنمیر ۲۱

o رستنی ها وگیاهان این منطقه ۲۱
۴- موقعیت اقتصادی و شغلی ۲۱
نباتات غذايي ۲۴
الف- زراعت نیشکر ۲۴
ب- برنج ۲۶
وضعیت اقتصادی خانوار بهائی و موقعیت شغلی آن در سالهای اولیه ۲۶
۵- اعتقادات،مذاهب،رسوم و آداب ۲۷
o مذهب اهالی بهنمیر ۲۷
o آداب و رسوم و گویش و لهجة اهالی بهنمیر ۲۸
o صنایع دستی ناحیة بهنمیر ۳۰
۶- اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی در زمان ظهور ۳۱
وضعيت خانوار بهائی از نظر سني جوان يا پيرنسبت به زمان قبل و يا حال ۳۲
فصل دوم:تاریخچة نفوذامر مبارک در بهنمیر ۳۳
۱- پیدایش اولیة امر در آن خطًه ۳۴
۲- شرح حال اصحاب بهنمیر در قلعة شیخ طبرسی ۳۴
جناب رسول بهنمیری دارابدینی ۳۵
جناب آقاطاهر(برادر آقا رسول) ۴۱
آقا محمدحسین(برادر آقا رسول) ۴۱
آقا علی(عموی آقارسول) ۴۲

محمدجان(پسر آقا علی) ۴۲
مسیح(پسر اقا علی) ۴۲
آقا نظام ۴۲
صفی علی ۴۲
آقاشفیع ۴۲
ملا محمدیوسف ۴۳
عظیم بهنمیر(پسر عموی آقا رسول) ۴۳
قاسم(سلمانی آقا رسول) ۴۳
آقا غلام رضا بهنمیری(بقیه السیف) ۴۴
آقا عباس(بقیه السیف) ۴۵
مشهدی احمدعلی (بقیه السیف) ۴۵
آقالر بهنمیری (بقیه السیف) ۴۶
ملاحسین بهنمیری ۴۷
ملا امینا (بقیه السیف) ۴۸
۳- نفوس مؤثر در نفوذ و استقرار امر ۴۹
شرح خاطره ۵۲

۴- چگونگی توسعة امر در سالهای اولیه در بهنمیر ۵۳
۵- مبلغین و نفوس مشهور و بهائیان معروف ۵۴
جناب آقا علی اکبر فروتن ۵۵
میس کهلر ۵۶
جناب اولینگا وهمسر گرامیشان ۵۷
ايادي عزيز امر الله جناب ذكر الله خادم ۵۹
جناب جلال خاضع ۶۰
جناب علی آذری ۶۲
جناب عباس محمودی ۶۳
جناب هوشمند فتح اعظم ۶۳
۶- دیگر مبلغینی که باعث توسعه و انتشار امر گردیدند: ۶۳
آقا شکرالله سلیمی ۶۴
آقای دکتر مسیح فرهنگی ۶۴
حکایتی از شخصی به نام مش نصرالله یوسف زاده ۶۵
نفوس نفيسه اي كه سبب اعلاء كلمه الله گرديدند ۶۶
۷-نفوس مهمه که مصور خدماتوعلت تحکیم در آن خطه بوده اند: ۶۷

o کربلائی کرامت ۶۷
o فرج الله سنائی ۶۷
o شیخ رمضان علی عَمْرَیی ۶۹
o آقایوسف زاده ۷۰
فصل سوم: مصائب و مشقات احباء در جهت تحقق امر مبارک در آن خطه ۷۰
۱- مهاجرینی که از آن خطه بوده اند. ۷۰
۲- كساني كه در آن خطه از امر كناره گرفته تبري كرده اند ۷۶
۳- معاندین و معترضین ۷۷
ضوضای معاندین بر علیه احباء ۷۸
نمونه هایی از ضوضای معاندین بر علیه احباء ۷۹
۴–شهدا و شرح مختصری از احوال آنان ۸۱
فصل چهارم: وضعیت امر مبارک و تشکیلات از گذشته تا کنون ۸۲
۱- مدرسة بهائی ۸۲
تأسیس مدرسه ۸۲
محل ساختمان ۸۳
معلمین مدرسة بهائی ۸۵
محصلین- دروس مدرسه و مخارج آن ۸۶
مراسم و آداب ۸۸
مدارک موجود ۸۸
عاقبت مدرسه ۸۹
۲-کلاسهای درس اخلاق بهنمیر ۹۰
۳-حظیره القدس ۹۱
اوقاف و عاقبت حظیره القدس ۹۳
۴- مهمانسرا بهنمیر ۹۳

۵- گلستان جاوید ۹۴
۶- حمام بهنمیر ۹۶
۷- اولین محفل روحانی ۹۸
۸- اولین لجنات ۹۸
۹- تبرع اماء الرحمن سال ۱۳۳۳ ۹۸
مؤخره ۱۰۰
ضمائم ۱۰۴
یادداشت ها ۱۰۶
کتابنامه ۱۱۱

«چکیده»

مجموعة حاضر تحقیقی است تحت عنوان تاریخچة بهنمیر. بر اساس اطلاعات بدست آمده از نفوس مطمئنه و متقدمین آن خطه پیشرفت و روند تاریخی امر مبارک از زمان حضرت اعلی و با رشادتهای آقا رسول و عده ای از بستگان و اصحاب در قلعه شیخ طبرسی و بازگشتن بقیه السیف به بهنمیر و مراجعت مبلغین و نفوس مشهور در آن دیار سبب نفوذ وگستردگی و استقرار امر مبارک در آنجا گردید.

در این رساله جهت نمودار ساختن هرچه بهتر اهمیت تأثیر نقش مبلغین و مهاجرینی که بر طبق فرامین تبلیغی به جهت تداوم بیشتر امر مبارک مساعدت نمودند.و شواهد نمونه های بسیاری از فعالیت ها و خدمات کثیرة آن نفوس مخلصه و تحمل مصائب و مشکلات اهل بهاء در بهنمیر در برابر ضوضای معاندین آورده شده است.
این تحقیق به صورت میدانی واندکی به روش کتابخانه ای از کتابهای امری و غیر امری استخراج گردیده است،تاكنون تحقیقاتی د

ر زمینة تاریخچة بهنمیر از ابتدای امر تاکنون به صورت این مجموعه انجام نشده است.
در این تحقیق سعی شده کلیًه مطالب و شواهد از نظرات چندین متقدًم که سالهای متمادی و طولانی در آنجا زندگی می نمایند تدوین گردد.به امید اینکه محققان و نویسندگان در آتیه با تحقیقات وسیعتر و کاملتری در این زمینه تأثیر خدمات و فعالیتهای بیشمار یاران آن سامان را که به جان و دل کوشیدند تا شاهد پیشرفت امر مبارک در آن خطه باشند را بیش از پیش ظاهر و عیًان سازند.
واژه های کلیدی در این تحقیق:وقایع بهنمیر،قلعة شیخ طبرسی،مبلغین.

«مقدمه»

داستان ایمان اولین مؤمنین در روستای بهنمیر به عهد اعلی باز می گردد.در سنة ۱۲۶۱ هجری قمری ،هنگامی که حضرت اعلی در مکه اظهار قائمیت نمودند ، دو نفر از اهل بهنمیر به نام حاجی طالبا و حاجی ذکی ندای الهی را شنیدند و آنرا در بهنمیر بازگو نمودند. آقا رسول بهنمیری که یکی از افراد صاحب منصب در آن خطه بود،یکی از دوستانش را به نام آقا محمد حسین کلاهدوز به مشهد فرستاد و ایشان به امر مبارک مؤمن گردیدو سپس در طی نامه ای واقعیت امر را برای آقا رسول بازگو کرد.آقا رسول پس از ملاقات جناب باب الباب در بارفروش(بابل) به بهنمیر بازگشت و در وقایع شیخ طبرسی به همراه دوستان خویش شجاعت های بسیاری از خود نشان دادند ولی

عاقبت بر اثر کید و فریب یکی از افراد به نام ابوطالب و وعده های دروغین شاهزاده از قلعه به همراه پنجاه نفر مازندرانی خارج گردید،که متأسفانه به دستور شاهزاده سر از آقا رسول جدا نموده و به آمل فرستادند.عده ای دیگر از اصحاب نیز هدف تیر بلاء دشمنان خویش واقع شدند.
پس از اختتام کار قلعه به امر سعید العلماء سواران کُرد و ترک به بهنمیر ریختند و منازل احباء را به باد غارت دادند و بسیاری از منازل اصحاب قلعه را طعمة حریق نمودند . پس از این وقایع که اهالی آن دیار تحت تأثیر عوامل خاص محیطی از جمله اذیَت و آزار ساکنین آن محل واقع شده بودند نور

امید و حرارت و ضیاء شمس حقیقی پرتو خویش را بار دیگر به آن محل تاباند و باحضور مبلغینی از جمله: میر ابوطالب ، سید محمد رضا، شور و شعف خاصی به آن سرزمین عطا نمود که بار دیگر یاران آن سامان وفاداری خودرا نسبت به امر الهی ثابت نمودند و با چه سختیهایی گرد هم می آمدند و ندای الهی را استماع می نمودند.مبلغین و نفوس مهمًة دیگری نیز از جمله میس کهلر و یاران دیگر به بهنمیر سفر می نمودند که با هدایات و راهنمائی هایشان ، سبب پیشرفت امر الهی می شدند.

در زمان حیات حضرت ولی امرالله و اجرای فرامین تبلیغی حضرت عبدالبهاء مهاجرانی برای تبلیغ امرالله به نقاط مختلف کشور نقل مکان نمودندکه تعدادی از آن افراد هم اکنون نیز در بعضی از نقاط مهاجر نشین ساکن می باشند.
به این ترتیب در تعریف موضوع تحقیق نظر به نقش و اهمیًت پیشبرد امر مبارک از دوران عهد اعلی و نیز خدمات شایان توجه افراد نسبت به پیشرفت امر مبارک نگارنده در صدد برآمد تا تاریخی در تنفیذ و توسعة امرالله در این منطقه را بنگارد.

هدف کلًی این تحقیق تهیًه مجموعه ای از نقش و جایگاه امر مبارک و روند کلی پیشرفت امر الهی و تکامل تدریجی امرالله است. نگارنده برای تحقیق این رساله با مسائل و مشکلاتی روبرو بوده است.کهولت سنً بعضی از متقدمین و بخاطر نداشتن همة مطالب از زمانهای گذشته و موجود نبودن هیچگونه تحقیقی از قبل ، کار را دشوارتر می نمود. در هر حال مطالب این مجموعه در واقع بیان اولیَن تحقیقاتی است که در این زمینه ولو ناقص صورت گرفته است.حاصل این تحقیق ایجاد فرصتی است برای کسانی که علاقه به پیشرفت روحانی امر مبارک در بهنمیر را دارند،تا با بررسی دقیق تر و تحری حقیقت مطالبی که لازم به بررسی بیشتر دارد را بیابند.

در رسالة حاضر به علًت میدانی بودن و جمع آوری مطالب از نفوس مهمه و گردآوری مطالب موجود تاریخ امر مبارک را در زمانی که بهنمیر یک روستای بسیار کوچک و با امکانات ناچیز ولی از نظر روحانیات بسیار غنی بود خیلی زود پله های ترقی را می پیمود بیان گردیده است.بنابراین فرض تحقیق برای آن درنظر گرفته نشده است. با ملاحظة بعضی از کتب جغرافیایی و منابع موجود و نیز بیان نمودن مطالبی که در ذهن و دل افراد متقدمی که حال در قید حیات هستند در این رساله اطلاعاتی جمع آوری شد که هرگز در قبل با وجود تعدادبی شماری از متقدمینی

 

که می توانستند گره ای از مسائل متعدد را باز نمایند،هیچ گونه تحقیقی به عمل نیامده است.
بنابراین اهمیَت این تحقیق بدین جهت است که مطالب جمع آوری شده از سخنان نفوس نفیسه ای است که حال در قید حياتند ولی ممکن است نتوانند سالهای آتیه به دلیل کهولت سن و یا وداع از دیار فانی چنین اثری را از یاران باوفای جمال اقدسش گرد آورند. بنابراین چنین مجموعه ای با این سبک و سیاق که به طور مجزا بررسی و تدوین شده است تا حال ارائه نگردیده بود.اگر چه مجموعة حاضر تلاشی است بی وقفه،که در آن سعی شده از تمام منابع و نفوس مقدسه ای استفاده گردد که می توانند در این امر مهم به جهت تنظیم و تدوین به بیان مطالب مهم و اساسی بپردازند. ليکن امید است که این مطالب پایه ای برای تحقیقات کامل تر وغنی تر فراهم آورده شده باشد.
روش تحقیق در این رساله میدانی واندکی کتابخانه ای از نوع تاریخی می باشد.در تهیة این رساله علاوه بر مجموعه کتابهای جغرافیایی وکتب تاریخ طویل و ظهورالحق جلد ۳و۴ امری ،تاریخ قلعة شیخ طبرسی ۱ و ۲، مطالب اخبار امری و آهنگ بدیع های قديم مورد استفاده واقع گردیده که به صورت جزئی در مطالب این رساله آورده شده است.بیشترین مطالب تهیًه شده از صحبت های نفوس مطمئنه و نازنینی است که در آن دیار از بدو تولد زندگی نموده وباآداب و رسوم و موقعیًت های اجتماعی،اقتصادی و … و نیز مسائل امری که نقش بسیار اساسی دارند و از مطالب مهًم این رساله است آشنا بوده اند.
با این وجود بسیاری از موارد مشابه که در بیان بعضی مطالب با هم مقایسه می شد، در صورت امکان همان مطب از چندین نفس سئوال می گردید وپس از اطمینان از صحًت و سقم آن ، صحیح ترین مطلب که نظر دویاسه نفر را به همراه داشت،انتخاب و نگاشته شده است.مثلاً درباره سال تأسیس اولین مدرسه بهائی نظرات مشابهی عنوان گردید که با توجه به قدمت سنی بعضی از نفوس به نظر می آمد که ۱۲۹۵ ه.ش سال تأسیس مدرسة بهائی می باشد.
امًا از جهت ارزیابی منابع تحقیق لازم به ذکر است که در این تحقیق به دلیل میدانی بودن از منابع امری اندکی استفاده گردیده است که فقط به مهمترین آنها از ازدیاد شمول مطالب مربوط به زمینة تحقیق اشاره می گردد:

۱- کتاب تاریخ شهدای امر(وقایع قلعة شیخ طبرسی جلد۱)،اثر محمدعلی ملک خسروی نوری که بنا به تشویق استاد مکرًم و فاضل ارجمند جناب اشراق خاوری تهیًه وتنظیم تاریخ شهدای امر مبارک مبادرت ورزید.ایشان این اثر گهربار را در سالهای ۱۲۶۴ الی ۱۲۶۵ ه.ق که وقایع قلعة شیخ طبرسی خاتمه یافته بود را تدوین نمود.جناب ملک خسروی در این اثر از حالات برگزیدگان سبیل عشق سخن گفت،که این منادیان امر الهی از زن و فرزند و مال و ثروت و هستی خویش گذشته،و سبب ارتفاع امر مبارک گردیدند. سر حلقة این جانبازان سبیل الهی جناب قدوس و جناب باب الباب بودند که درس فداکاری و عشق و وفاداری و جانبازی را به عشاقان امربهاء آموختند. در این رساله نمونه هایی از این رشادت ها و جانبازی های اصحاب بهنمیری عنوان گردیده است که از مطالب همین کتاب استفاده شده است.

این کتب نیز از درجة اعتبار بسیار بالائی برخوردار است،زیرا که مؤلف در این کتاب تماماً از منابع بسیار ارزشمند و معتبری یعنی از آثار کسانی که خود در واقعة قلعه بوده و بوسایلی نجات یافته و یا تواریخی که نقل قول از بقایای سیف قلعه نمودنده اند، استفاده و سپس از سایر تواریخ ( اعم از قلم دوست یا دشمن)را مأخذ و مدرک قرار می دهند.
۲- کتاب تاریخ شهدای امر(وقایع قلعة شیخ طبرسی جلد۲)که مؤلف آن نیز جناب محمد علی ملک خسروی می باشد. در این اثر شرح وقایع قلعة شیخ طبرسی به طور مختصر تا آنجائی که مقدور بوده تهیه و تدوین گردیده اس. بنابراین با توجه به معتبر بودن این منابع،شرح احوال اصحاب بهنمیر دقیقاّ عین مطالب همین کتاب آورده شده است .

امًا در خصوص محدودیت تحقیق، عدم دسترسی به منابع بررسی شده از قدیم که در واقع جزء تحقیق چند برگه ای اطلاعات دیگری به عنوان منبع مورد استفاده موجود نمی باشد.و با توجه به خدمات بی دریغ احبای بهنمیر و نیز انجام دستورات و نقشة الهی به جهت مهاجرت به مکانهای دوردست.هیچ نفسی اقدام به تدوین و گردآوری اطلاعات در بهنمیر ننموده است در حالی که به جهت میدانی بودن مطالب و از دست دادن نفوس متقدم باید از قبل بررسی هایی در این زمینه ها صورت می گرفت که متأسفانه چنین تحقیقی صورت نگرفته است و مطلبی چه در قبل چه در حال موجود نیست.بنابراین در تهیه مطالب موجود در این رساله،فقط از مطالب میدانی از عهد اعلی استفاده شده است. در حالی که این قسمتها مواردبیشتر و کاملتری از خدمات بی دریغ آن عزیزان وفادار را می طلبد که متأسفانه هیچ نوشته و یا اثری از قبل وجود ندارد.

مهمترین واژه های تحقیق در این رساله،یکی قلعة شیخ طبرسی است که یکی از وقایع بسیار مهم در بهنمیر و آن خطًه می باشد.اصحاب بهنمیر در قلعة شیخ طبرسی همان نفوس نفیسه ای بودند که با اقدامات وجانبازی های خویش توانستند،علمداران آتیة امر الهی باشند و تأثیرات عظیمه ای را بوجودآورند ودیگری مبلغین هستند ،همان نفوس مومن و مخلصی که پس از خاتمة واقعة قلعة شیخ طبرسی آنی راحت نجستند و به هر کوی و برزن سفر کردند،تا ندای الهی را به گوش هر بیگانه و آشنا برسانند و با تلاوت آثار مبارکه برای نفوس مقدسه در بهنمیر روح جدیددر کالبدشان ایجاد می نمودند وسبب تسخیر قلوب می گردیدند

امًا درآخر کلام و بیان سابقة تحقیق ، همانطور که در قبل هم ذکر گردید جز چند برگه از نوشته های جناب مهرابخانی در خصوص واقعة قلعه شیخ طبرسی و تا حدودی بعد از آن و بسیار کوتاه دربارة مدارس و حظیره القدس بهنمیر به طور اختصار،مطلب خاص دیگری در دسترس نبوده است.البته لازم به ذکر است که در پاورقی کتاب تاریخ شهدای امر جلد ۱ و ۲ تألیف جناب ملک خسروی،عنوانی به نام تاریخ بهنمیر آمده است. ولی سعی وكوشش به جهت پیدا کردن این منبع نتیجه ای نبخشید وافراد از چنین منبعی بی اطلاع بودند.

فصل اول:جغرافیای بهنمیر

۱: موقعیت جغرافیایی:

درگوشه ای از سرزمین ایران و در این مکان پهناور و زیبا در منطقه ای از شمال ایران جائي كه سر سبزي و خوش آب و هوايي آن جذاب قلوب است ، دهستان بهنمير قرار داردکه در همین گستره تاریخ بود که ره آوردهای بسياربا ارزش و ماندگار به جامعه انساني پيشكش نموده اند .از همين رهگذر بوده است كه يافته ها و تجزيه هاي وافري متوجه جهانيان و جامعه ايران نموده است .
بهنمير دهي از دهستان بانصر ، بخش بابلسر ، شهرستان بابل ، استان مازندران مي باشد . با طج ( طول جغرافيايي ) ۵۲۴۶ ، عج( عرض جغرافيايي )۳۶۴۰ ، ارتفاع متوسط ۹۰ متر . در زمانهاي قديم هرشهری را به چند بلوک یا دهستان تقسیم می کردند،که کل آن را بانصرکلا می گفتند،که این بانصرکلا خود یک بلوک است.که مرکز آن بهنمیر می باشد.این بلوک در تقسیم های کشوری به بخش تسمیه شده است.
پس بهنمیر قریه ای است که از شمال در ۱۵ کیلومتری دریای خزر و از شرق ۴۰ کیلومتری ساری و ۲۸ کیلومتری قائمشهر و از غرب ۱۲ کیلومتری بابلسر و از جنوب در ۱۶ کیلومتری بابل قرار دارد،که از چند سال قبل تبدیل به بخش و اخیراً هم تبدیل به شهر شده است.
این منطقه مثل سایر نقاط مازندران دارای آب و هوای شمالی و مرطوب می باشد.
۲- وجه تسمیه بهنمیر
روایت های بسیاری دربارة اینکه در ابتدا بهنمیر چه نامی داشته است و اصلاً چرا به آن بهنمیر می گویند وجود دارد. گویند:

الف- روایت شده که اهل بهنمیر بسیار تنبل بوده اند و به آن بِهْ نَمیر می گفتند و مثلی هم برای آن می آورند،دارنی بَخِر،نِدارنی بَمیر یعنی داری بخور،نداری بمیـر. و علت آنرا این می دانند که چون بهنمیر یکی از دهاتی بود که به آن خورده مالکی می گفتند،یعنی تنها دهی بود که ارباب نداشت و همه اهالی ساکن در آن محل،برای خودشان ارباب بودند،یعنی شش دانگ ملک بین اهالی تقسیم می شد. اما یکی بیشتر،یکی کمتـر. به همین علت،هیچکس رعیت نبود و یا برای کسی اربابی نمی کرد.بلکه خود به نوعی مالک و آقا بوده اند و هر مقداری که داشتند مصرف می نمودند.(۲)
ب- و نیز روایت شده که به آن بُنه میر نیز می گویند به معنای جایگاه ارباب و به نظر می رسد به علّت کثرت تلفظ در مرور زمان به بهنمیر تغییر یافته است.
ج- در تاریخ حسن ابن اسفندیار آملی که در سال ۶۲۳ قمری تألیف شده نام این دهستان را برنمیر راستاق نوشته است.

د- در سفرنامة ملگونف روسی: بهمن میر عنوان شده.(۳)
ه- آنچه از یک دستخط که توسط یک روستائی این دهستان ارائه شده،این ناحیه را در گذشته،بندر امیـر گفته اند.که کالا در اینجا بارگیری و باراندازی می شد.
و- به نظر می رسد که قبلاً باران میر بوده است و حالا چرا بهنمیرشداحتمالاً به دلیل کثرت تلفظ،توسط نسل های مختلف تغییر پیدا کرده و به بهنمیر تبدیل شده است.
۳- رودها،گیاهان،جانوران به طور اختصار
الف:دریای خزر
با توجه به اهمیت خاص این دریاچه و قرار داشتن در ۱۵ کیلومتری بهنمیر،توضیح کوتاهی در زیر آورده شده است:
دریای مازندارن یا بحر خزر دریای مستقلی است ،محصور از آبادی های زیاد که به هیچ یک از دریاها ارتباط و اتصالی ندارد و از این جهت باید دریاچه نامیده شود. ولی بواسطه بزرگی و اهمیتش دریا خوانده شده.
نویسندگان یونانی و رومی از این دریا،بسیار یاد کرده اند ولی از وضع جغرافیایی آن آگاهی درستی نداشتند و از میان ایشان تنها هرودت و ارسطو می دانستند که این دریا به دریای دیگری پیوستگی ندارد.
در نوشته های باختری این دریا از نام سرزمین هیرکانیا،دریای هیرکانیا، و از نام قوم ایرانی، کاسپی ها که به گفته استرابن و دیگران در کرانه های جنوب باختری این دریا می زیسته اند، دریای کاسپی خوانده شده است.در دوره اسلامی مورخان و جغرافی نگاران ایران و بیگانه،بویژه عرب،دریای مازندران را به این نام خوانده اند:دریای خزر، بحر الخزر.(۴)
ب- مهمترین رود در خطه بهنمیر
رودخانه تالار یکی از مهمترین رودخانه های این ناحیه می باشد. آب دهکده های این ناحیه از شاخه های تالار و بابل رود است.برخی معتقدند از سوادکوه سرچشمه می گیرد و از قائم شهر و بعد کیاکلا ،بهنمیر و کاله می گذرد و سپس به دریا می ریزد و نیز در جائی دیگر،آورده شده که از جنوب آبادی می گذرد،از کوه های عباس آباد و رسه سرچشمه گرفته و به دریای خزر می ریزد و همچنین جناب ملک خسروی در کتاب تاریخ شهدای قلعه طبرسی آورده است:

 

هنگامی که اصحاب با جناب باب الباب به شیرگاه رسیدند و منزل گرفتندآن روز هوا صاف و آفتابی بود و چون شیرگاه که قرب رودخانه تالار و سرچشمه و منبع آن رود از کوه های سواد کوه و کوه های فیروزکوه و چند رود دیگر است که از چهاردانگه و دودانگه در آن نقطه باهم ملحق می شود.بعد از همین مطلب اشاره به این موضوع است که این رودخانه عظیم بود و هیچ کدام از

اصحاب،گُدار آب را نمی دانستند تا راهی را برای گذر انتخاب کردند.(۵)دو شعبه آن از داخل همین ناحیه می گذرند. یک شعبه آنرا به عنوان راه خانه استفاده می کردند و یک شعبه دیگر آن تخته پلِه لو نام داشت،یعنی تخته ای که این طرف رود را به آن طرف وصل می کرد و همچنین آورده شده است:
بر رودخانه تالار پل چوبی به طول ۳۳ گام ساخته بودند.و چون این رودخانه طغیان می کرد،بنابراین خانه ها را روی بلندی می ساختند. البته با توجه به پیشرفت های شایان در این منطقه و استفاده از زمین های حاصلخیر در حال حاضر،فقط شعبه اصلی آن باقی است.(۶)
ج- جانوران ناحیه بهنمیر
در زمانهای قدیم،به علت انبوهی از جنگل تعداد بیشماری از حیوانات وحشی در این ناحیه دیده می شد.حیواناتی از قبیل ببر،پلنگ،شغال،یوزپلنگ،گرگ و … . ولی در حال حاضر،چیزی به جز شغال به چشم نمی خورد . البته حیواناتی مثل جوجه تیغی (تَشی) و خرگوش هم موجود می باشد.
و البته در کتاب سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح نیز به جانورانی از قبیل شغال ،گرگ ، روباه ، خرگوش و ماهی نیز اشاره شده.اما از حیوانات اهلی در زمانهای قدیم،اکثریت اهالی این منطقه در منازلشان،بز،گاو و گوسفند و اسب و طیور نگهداری می کردند و از این حیوانات براساس

نیازهایشان استفاده می شود. در حال حاضر تعداد گاو،گوسفند بسیار کم و انگشت شمار است و اسب نیز موجود نیست.ولی در اغلب منازل انواع پرندگان و طیور مثل مرغ ، اردک ، خروس ، غاز ،بوقلمون و .. موجود می باشد.
د- رستنی ها و گیاهان این منطقه
از گیاهان و رستی هائی که می توان به سهولت خاص در این منطقه نام برد،درختان بلوط و قرار و گیاه کاسنی که کاربرد داروئی دارند و پوشش گیاهی برای چرای دام نیز می باشد.(۷)و البته در اینجا،می توان از گیاهانی صحبت کرد که مورد نیاز اکثریت خانواده و افراد است و بیشتر افراد چنین گیاهانی را در منزل ها هم پرورش می دادند . مثل انواع سبزیجات و سیفیجات مثل گوجه،خیار،کدو ، بادمجان و … .
لازم بذکر است که منازل این روستا بسیار وسیع و دارای حیاط های بسیار بزرگ می باشد. که خالی از سنگفرش است. و کاملاً پوشیده از چمن می باشد که در آن گیاهان تزئینی مثل بنفشه و آفتابگردان و گل رز و غیره نیز به چشم می خورد. در حال حاضر هم اکثریت منازل به این شکل می باشند.
۴- موقعیت اقتصادی و شغلی
از نظر اقتصادی منطقه ای بسیار حاصلخیر و پربرکت است. شغل اصلی مردم،حتی در سالهای اولیه،کشاورزی،زراعت و باغداری می باشد. که این مشاغل در کنار هم سبب رونق بیشتر اقتصاد در این ناحیه شده است.عمده محصولات آن گندم،سویا ،برنج و مرکبات و به مقدار کمتر،لوبیا و باقالا می باشد.در سالهای اخیر کاشت توت فرنگی یکی از شغل های پردرآمد بسیاری از کشاورزان است .از دیگر مشاغل اصلی که قابل ذکر می باشد:کاشت و برداشت نیشکر است.(که نحوه به عمل رسیدن آن در قسمت بعدی توضیح داده می شود.)

همچنین در این منطقه روزهای پنجشنبه بازار سنتی برگزار می شود که فروشندگان از شهر های مختلف در آنجا جمع می شوند و کالا های خود را عرضه می کنند.و مردم و دست فروشان هم اجناس و کالای خود را به بازار می آورند که این کمکی برای پیشرفت اقتصادی خانواده می باشد. ولی در زمانهای قدیم پنبه و جو و نوقان هم راههای دیگر کسب درآمد در این ناحیه بود ولی بدلیل پنبه کاری ،که باعث ار بین رفتن درختان توت شده بود ،پرورش نوقان از بین رفت و بعد از چند سال نیز پنبه کاری در بهنمیر به علت کمبود محصول در اثر آفات نباتی یا کرم غوزه منسوخ شد.

درخصوص شغل باغداری و باغات مرکبات،آنچه شایان ذکر است اینست که اغلب خانه ها و باغات مازندران مشجر از مرکبات است. این درختان در نقاطی که زمستانشان زیاد سرد و سخت نباشد مانند شهرستان های مازندارن و گرگان خوب بدست می آید . در شهر های مازندارن،از جمله بهنمیر،تمام خانه ها و باغات دارای درختان مرکبات می باشد. از این لحاظ اهالی ساکن این منطقه از این نعمت بهره مندند.و فضای شهرها در فصل بهار بواسطه گل مرکبات بسیار معطر و روح پرور است. انواع درختان مرکبات از قبیل پرتغال ، نارنگی ، لیموترش ، لیمو عمانی ،سلطانی ، بالنگ ، نارنج و … است.
آنچه در انتهای مطالب می توان با توجه به کتاب سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح ، بیان کرد اینکه:
کار و پیشه در این منطقه کشاورزی ، دامداری ، باغداری ، کارگری ،ماهیگیری است. کشت آنان آبی،آب کشاورزی وآشامیدنی از رودخانه،چاه نیمه ژرف و لوله كشی است.فراورده های آن گندم ، جو ، تره بار ، برنج ، لوبیا روغنی ، نیشکر ، ذرت ، سیب و مرکبات است.
نباتات غذایی
الف- زراعت نیشکر:
نیشکر ،زراعتی است گرمسیری،که در قدیم در مازندران و خوزستان رواج داشته و حتی زراعت این نبات و همچنین استعمال قند در ایران به یونان و بعد در عربستان و سایر نقاط اروپا رفته و رواج گرفته است. حافظ شاعر بزرگوار ایرانی چنین می فرماید:
شکر شکن شوند همه طوطیان هند این قند پارسی که بنگاله می رود
معذلک در نتیجه بی علاقگی زارعین و سیاست موسسات خارجی در سابق این نبات ذیقيمت که فعلاً باعث ثروت عمده کشور های دیگر شده ، حتی برای نمونه هم در مملکت ما باقی نمانده است. فقط در مازندران مقدار کمی نیشکر مخصوص که قد کوتاهی داشته و قندش هم کم است کاشته می شود. واز طرفی مساحت کشت آن هم اندک است . که به غیر از رفع احتیاجات رعایا مصرف دیگری ندارد. کشت نیشکر در سالهای اخیر که بهای قند ترقی نموده دو برابر شده و فعلاً حدود پانصد هکتار رسیده است.و محصول آن قریب هزار تن می باشد.و چون خوب تصفیه نمی شود،فقط مصرف داخلی دارد

.
نیشکر را با فشار چوبی مخصوص که با گاو یا اسب می گردد و موسوم است به کِلیا آب گرفته در دیگ های بزرگ جوشانده،شکر قرمز بدست می آورند که در دهات بجای قند و شیرینی خورشت مصرف می شود. و مصرف طبی دارد.در موقع جوشاندن شکر،کفی که از روی آن می گیرند بسیار خوشمزه و مطبوع است. که رعایا آنرا برای مالکین بعنوان تحفه می برند .

آنچه که می توان به مطالب فوق افزود اینکه در سالهای اخیر نحوه آبگیری نیشکر و پخت آن با آنچه در زمانهای قدیم مرسوم بوده،تفاوتهای زیادی نموده،زیرا دستگاههائی به منظور آبگیری نیشکر ساخته شده که آبگیری بوسیله آنها انجام می شود.و در زمانهای قبل برای گرفتن کف در دیگهای بزرگ به وسیله کِترا آنقدر آنها را هم می زدند تا کف ایجاد شود،در حال حاضر با پیشرفت تکنولوژی دستگاهی در بالای دیگ ها کار گذاشته شده است که براحتی و در زمان کوتاه محصول آماده می شود.محصول بدست آمده از نظر طبی کاملاً تأئید شده است و برای افرادی که بیماری قند و چاقی مفرط و … دارند استفاده می گردد.

این محصول از طریق بازار به دیگر شهرهای کشور فرستاده می شود و مورد استفاده بسیاری از مردم قرار می گیرد. در این باره نیز آقای عباس شایان در تألیفات خود نیز اشاره دارد که نیشکر بعنوان منبع کسب امرار معاش کاشت و برداشت می شود.(۸)
ب- برنج:
زراعتی است گرمسیری و محل کشت آن در مناطق پر آب است که اول تخم آنرا سبز می کنند و بعد نشاء آنرا با دست یک به یک با فاصله معین در اراضی آماده و پر آب می کارند و یکی دوبار هم تا بدست آمدن محصول آنرا وجین می نمایند تا از این جهت بوته های شلتوک شاخه های زیادی زده و پرخوشه شود و برخلاف زراعت های دیگر که از تخمی ده تخم بیشتر محصول نمی دهند .در این زراعت از تخمی، پنجاه تخم دیگر و یا بیشتر به عمل می آورند.زیرا در یک هکتار زمین ده کیلو شلتوک که معادل شصت کیلو می باشد کشت شده و بطور متوسط سه تن شلتوک که دو تن برنج می دهد برداشت می شود.(۹)

ب- وضعیت اقتصادی خانوار بهائی و موقعیت شغلی آن در سالهای اولیّه
انسان بهائی،انسانی است متعالی و دارای جوهر روحانی. نه اینکه اسیر حوائج نفسانی و سود خویشتن باشد دیانت بهائی با توجه به همه مسائل بعد اقتصادی را در نظر دارد و بر این اساس کار و کسب جزء فرائض حتمی است و از جمله عبادات محسوب است. بنابراین کار،اختصاص به قشر و یا افراد خاصی ندارد. همه را شامل می شود. با توجه به اهمیت مسائل اقتصادی و کار و پیشه در امر بهائی اما متاسفانه در سالهای اولیه در آن منطقه افراد از وضعیت اقتصادی و مالی خوبی برخوردار نبودند.باتوجه به اینکه بسیاری از خانواده ها دارای زمین های وسیع و گسترده بودند،مثل حاج معصوم ، حاج رسول و برادرانش،کربلائی کرامت و …

متاسفانه این افراد با نحوه کار آشنا نبودند و نمی دانستند نحوه کاشت و برداشت و بهره برداری از زمینهای قابل کشت چگونه است . بنابراین نداشتن آگاهی از نحوه عملکرد بر روی زمینها، باعث شده بود که در آن سالها خانواده ها با اینکه مالک زمین بودند ولی وضعیت مالی خوبی نداشته باشند،ولی کم کم بر اثر تلاش و کوشش و بهره برداری صحیح از نظر مالی در وضعیت بهتری قرار گرفتند.
۵- اعتقادات ، مذاهب ، رسوم و آداب
الف- مذهب اهالی بهنمیر:
چه در ابتدای امر و چه در حال حاضر مسلمان و تشیع مذهب اصلی مردم بوده و تعصب مردم در ابتدای امر از حد متعارفی عدول نکرده است.ولی در بین آنان افرادی یافت می شوند که در گمان خودشان می پنداشتند که یک فرد بهائی،یک انسان غیرعادی است و دارای شاخ و دم و غیره می باشد و این در برخورد افرادی که بهائیان را ندیده بودند کاملاً آشکار بود.و این مردم سخت به اعتقادات اجداد خود پایبند بودند.ولی خصوصاً در ابتدای امر که هنوز ظهور امر الهی در آن نقاط به شدت اشتعال نیافته بود،کاملاً در بعضی مراسم مذهبی،مثل عاشورا و تاسوعا در کنار هم قرار می گرفتند و بهائیان به آنان کمک می کردند . در این نقطه هم مانند سایر نقاط در زمان ظهور امر الهی در ایران مردم از لحاظ فکری در نادانی و تقالید کورکورانه مستغرق بودند و آن صفا و یکرنگی حاصله در قبل در بین شان کمرنگ ترو کمرنگ تر شده بود.

و همچنین روایت است:که در بین این مردمان ، یهودی هم هست . زیرا در محل ، منطقه ای بنام یهودی خِل است که این محل در حال حاضر در چند کیلومتری بهنمیر بنام عرب خِیل واقع است.
ب- آداب و رسوم و گویش و لهجه اهالی بهنمیر:
زبان و گویش مردمان این منطقه مازندرانی یا طبری است و آنچه در این باره مرتبط با آداب و رسوم این ناحیه است اینکه:
آنها خانه های بلند که در آن راباچوب که دارای فضای باز بود درست می کردند که نام آن را نفار می گفتند. با اینکه این نفارها از همدیگر فاصله داشت ولی با توجه به سکوت محضی که شبها در آنجا حکمفرما بودخیلی بلند با همدیگر از بالای نفار صحبت می کردند. این مردمان دارای حنجره های بسیار قوی و تن صدای خیلی بلند هستند.
از دیگر رسوم قابل ذکر در خصوص مراسم عروسی در این منطقه است که سالهای قبل خانواده عروس با عروس پیاده به منزل آقا داماد می رفتند و قبل از رسیدن به منزل،آقا داماد از دور یک سنگی یا سیبی یا اناری را از دور به دامان عروس خانم می زند و این را نشانه ای از شگون می دانستند.

مراسم و آداب دید و بازدید از دیگر مراسم خاص در این روستا بوده است که همة افراد چه بزرگ،چه کوچک نزد ارباب یا بزرگ ده می رفتند و به همراه خود چیز خوشمزه ایی مثل یک پرتغال قشنگ و بزرگ را به عنوان تحفه به همراه می بردند و ارباب هم به همة افراد یک تومان یا دو تومان و حتی دو ریال یا پنج ریال عیدی می دادند.
شیرینی های سنتی که مخصوص ایام عید درست می شد. از دیگر مراسم این ناحیه است که البته ممکن بود در مواقع خیلی خاص نیز غیر از عید هم درست شود. ولی اکثریت خانواده ها،شیرینی ها را در هنگام عید نوروز مزین سفره عید خود می کردند.

از شیرینی هایی که می توان ذکر کرد یکی شِلِه نون است که با آرد برنج درست می کردند و خاصیت این نون آن بود که در ایام عید کپک نمی زد و حتماً از این نون در پذیرایی مهمانان استفاده می کردند،از شیرینی های دیگر نان کُماج و پِشت زیکْ بادونه، نان کنجدی،نان زنجبیلی یا تک تک یا شیرینی آب دندون که بسیار نرم بود و برای افراد پیر و اربابها درست می کردند را می توان ذکر نمود.
در حال حاضر در بعضی از خانواده ها ممکن است یک یا دو نوع شیرینی سنتی درست شود ولی دیگر آن آداب قدیم مرسوم نیست.
ج- صنایع دستی ناحیة بهنمیر:

این منطقه هم مانند بسیاری از نقاط در ایران دارای مردمانی هنرمند می باشد که از کمترین امکانات نهایت استفاده را می کردند و از کمترین چیزها وسایلی خلق می کردند که می توانست جزء مایحتاج اولیه زندگی باشد. این مردمان باصفا و صمیمی از گیاهی که معمولاً در آب بند ها یا باتلاقهایی که برای شالی کاری می باشد،حصیر و زنیبل تهیه می کردند،نام این گیاه به زبان محلی گاله برای تهیه زنبیل و کُوبْ و اشْ برای تهیه حصیر می باشد.البته این گیاهان در حال حاضر کم است و مردم بسیار اندکی ممکن است برای تهیه زنبیل استفاده نمایند.
در آن زمانها عده ایی از افراد کاغذبانی هم می کردند ولی در حال حاضر موجود نیست.
د- بنای قدیمی در اطراف بابلسر(در کالة عربخیل)
بنای قدیمی خاصی در خودبهنمیر وجود ندارد ولی با توجه به کتاب از آستارا تا استارآباد آمده است که سر راه بابلسر به بهنمیر که به طرف شرق بابلسر می رود در اراضی کالة عرنجیل آجرهای قالب بزرگ نظیر آجرهای دوران ساسانی از زیر خاک بیرون می آید.
• کالة عرنجیل دهی از دهستان حومة بخش بابلسر،شهرستان بابل و در ۹ کیلومتری بابلسر کنار راه بابلسر به بهنمیر است.(۱۰)

۶‍- اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی در زمان ظهور
در اوائل و زمانی که امر در آن نقطه هنوز در مرحلة جنینی بود.مقدار اندکی از افراد به امر مبارک گرویدند وتعداد بیشماری هم به مخالفت امر مبادرت ورزیدند ولی از آنجائیکه رسول وبرادرانش افرادی متموًل بودند و مخالفین کمتر به آزار و اذیت می پرداختند . امًا به محض شهادت آنها برای

آنکه شعلة امر را خاموش کنند ازهیچگونه آزارواذیًتی دریغ نورزیدند.بطوریکه منازل آنانرا به آتش کشیدند.غارت کردند،شیشه های خانه ها را شکستند،تهدید می کردند و با تمام نیرو و قدرت برای انجام این امورات اهتمام ورزیدند،تا شاید خدشه ای در امر مبارک وارد شود ولی از آنجائی که امر الهی به واسطة فیض حق بر آن نقطه تابیده شده بود،هر روز شعاعش نورانی تر گردید و پایه و اساس آن مستحکم تر شد. چنانچه تا حال شاهد پیشرفت های شایانی از آن خطًه هستیم.
تعدادي خانواده بهائي ساكن در آن شهر در بالاترين تعداد وضعیت كنوني آنچه از دوره اول و زمان

حضرت اعلي مي توان ذكر نمود اين است كه اكثر افراد بابي بود و يا حتي اینطور بیان نمود که در دوره اول آشنا به ديانت بابي نبودند مانند خانواده آقا رسول ولي پس از واقع قلعه شيخ طبرسي و رشادتهاي اين دلاور مردان ابتداي ظهور امرالهي و شهادتشان پس از آنكه مبلغين سيار ( سيد محمد رضا و مير ابوطالب ) نداي حق را به گوش آنان رساندند و انها هم به جان امر الهي را استماع نمودند بابي، و پس از چند سالهايي گشتند .
در حال حاضر يك محله از بهنمير كاملاً احباء هستند و به نام بهائي محله و يا دارابدين معروف مي باشد در سال ۱۳۸۱ حدود ۱۷ خانواده درآنجا ساكن بودند در حال حاضر تعداد خانواده احباء بهنمير به ۲۷ خانواده مي رسد .
وضعيت خانوارهاي بهائي از نظر سني ( جوان يا پير ) به زمان قبل و تاحال

عده جوانها در حدود سال ۱۳۴۰ بالغ بر ۸۰ جوان رسيده كه تعداد افراد جوان بيشترين ضريب تشكيل افراد بهائي را مي داد ولي كم كم به علت تغيير شغل و ازدواج و يا تحصيل و يا كمبود امكانات كم كم از آنجا نقل مكان نمودند و از كل تعداد خانواده در حال حاضر ۱۳تا۱۰ جوان را تشكيل مي دهد و اكثريت افراد داراي سن بالاتر از ۶۰ – ۵۰ سال و يا بيشتر مي باشند .

فصل دوم: تاريخچة نفوذ امر مبارك بهنمير

الف- پيدايش اوليه امر در آن خطه

بهنمير قريه بزرگي است در شمال شهر بابل(مازندارن)به مساحت دو فرسخ كه عده اي از اهالي بيداردل و روشن روان آن در هنگام فجر ظهور ديده جان را به نور خورشيد فروزان امر يزدان روشن كرده و از خواب كهن برخاسته اند . ديدار آفتاب جهانتاب در هنگام طلوع آنهم در بهار ظهور كه خواب ها سنگين است و ديده ها از رصد غلفت چركين،بسي مشكل است مگر آناني را كه شب زنده داران بودند و فغان«بشري بشري صبح الهدي تنفس» را به گوش هوش شنيدند و منادي«اي خفته رسيد يار برخيز» را به چشم باز ديدند ،طوبي لهم و حسن مآب.
به نحوي كه حكايت مي كنند يكي از اهالي بهنمير در سالي كه حضرت اعلي عزم كعبه فرموده بودند(۱۲۶۰ه.ق)زيارت بيت الله نمود و در آنجا نداي ظهور را شنيده و هنگام مراجعت اين خبر بهجت اثر را براي دوستان و هموطنان خود به ارمغان آورد و آنانرا آماده استماع خبر ثاني نموده،شعلة تفحص و تحقيق در قلوب آن زنده دلان برافروخت بحدي كه در هر آني منتظر استماع زمزمة ديگر

شده و حتي از مراجعت به كتب و آثار و آيات و اخبار فارغ ننشستند و طولي نكشيد كه اجتماع اصحاب باب در خراسان به گوش دور و نزديك از اهالي ايران رسيد لذا آقا رسول از ملاك و منتقدين قريه بهنمير يكي از دوستان خود را كه كربلائي حسن نام داشته و به شغل كلاه دوزي در محلة چهارشنبه (بازار)بابل مشغول بوده با دادن اسب و خرجي براي تحقيق به خراسان اعزام مي نمايد ولي كربلائي حسن كه هنگام غوغاي خراسان و مهار كردن حسن خادم ملاحسين وارد شهر

شده بود اقبال نموده و به جمع فدائيان پيوست و ديگر به مازندران بازنگشت و اسب او هم جهت خريد اسلحه مجاهدين امر الهي به بار فروش رفت چون بابيان از خراسان نهضت كرده و بالاخره وارد بارفروش (بابل) شدند.(۱۱)
ب- شرح حال اصحاب بهنمير در قلعة شيخ طبرسي
چشم دل باز كن كه آن بيني آن چه ناديدني است آن بيني
«سعدي»
بيائيد فارغ از اين دنياي پرفراز و نشيب با قلوبي آكنده و مالامال از عشق جمال اقدس ابهي چند لحظه اي چشمان را بر هم نهاده و به حقيقت آنچه پيشينيان بر آن ارج نهادند دل بسپاريم.همان عزيزاني را كه در راه آرمان مقدس و والاي وحدت عالم انساني ايجاد عشق و محبت و دوستي از دست داده ايم بپرسيد:«بِايًِ ذَئبِ قُتِلَت؟»(۱۲)
آنان حقيقت امر را در تاريكترين لحظات زماني كه مه دود آلوده و غبار ظلم و طغيان همه جا سو مي زد يافتند. انسانهائي دلير،شجاع و عاشق،از آنچه داشتند گذشتند تا روح نباض الهي را به جريان و سريان بياندازند.پس بيائيد با ورق زدن و خواندن اين شرح وقايع آنچه واقع شده بود را مورد موشكافي قرار داده تا بتوانيم در اين برهه از زمان به عنوان عناصري مؤثر در جامعه واقع گرديم و سرگذشت احوال آنان را الگوي زندگاني خويش نمائيم.
۱- شرح حال جناب رسول بهنميري داراب ديني
« در سنة ۱۲۶۱ ه . ق كه حضرت اعلي روح ماسواه فدا در مكه معظمه ندا بلند فرمود اشخاصي از اهل قريه بهنمير بنام حاجي ذكي و حاجي طالبا كه در آنسال براي طواف كعبه مشرف بودند

موضوع را فهميده و در مراجعت به اهالي بهنمير اظهار نمودند كه سيد جواني شيرازي پشت بخانة كعبه نموده،اظهار قائميت كرد لذا اين صحبت سبب شد كه بعضي از نفوس پاك ضمير بهنمير و عربخيل را به فحص اين موضوع و مراجعه به كتبي كه دربارة ظهور قائم مطالبي نوشته اند وادار نمود و منجمله آقا رسول بهنميري كه از متمولين و ثروتمندان و صاحب ملك و حشم و داراي نفوذ كاملي در بهنمير بود در صدد تحقيق برآمد و ضمناً متوجه شد كه نداء‌ ديگري پس از چندي از مشهد بلند شده و سرو صداي عظيمي راه انداخته است بدين مناسبت راز درون را با يكي از دوستان طرف

اعتماد خود كه در بارفروش محلة چهارشنبه پيش مسكن داشت و بنام آمحمد حسين كلاهدوز بود بيان و يك رأس اسب سواري بسيار خوب و مبلغي پول نقد بعنوان خرجي بدو داده و روانه مشهدش نمود كه تحقيقات دقيقه نموده صحت و ثقم مطلب را كشف و براي او بنويسد.آمحمد حسين (آن قسمتي كه در صفحه ۲۰۲ جلد اول تاريخ قلعة شيخ طبرسي هم نوشته شده) به مشهد شتافته و موقعي رسيد كه جناب قدوس هم تشريف داشته اند و حسن را كه يكي از اصحاب بود مهار كرده. دور شهر ميگرداندند و چون او ارادت خاصي(نه از لحاظ ايمان) نسبت به حضرت قدوس داشت به محضرش شتافته و پس از تحقيق فائز به ايمان گرديد و در زمرة اصحاب

وارد گشت و جريان ايمان خود را به آقا رسول نوشت و اطلاع داد كه اين ندا نداي حق و ظهور قائم موعود است. و اسب او هم در خراسان جهت خريد اسلحه مجاهدين امر الهي به فروش رفته.»
خلاصه همينكه جناب باب الباب علم هاي سياه را برافراشته و بابيان در ظل آن علمها از خراسان نهضت نموده و به بارفروش وارد شدند.آقا رسول شبانه به شهر آمده با جناب باب الباب ملاقات مؤمنا مؤقنا به قصبه بهنمير مراجعت نمود و در صدد حركت به قلعه برآمد و با تهيه زاد و توشه و

وسايل با يك عده از بستگان و فاميل و اهالي قريه مزبور بدانوب عزيمت و اينموقع وقتي بود كه حضرت قدوس از ساري(از خانة ميرزا محمد تقي ستون كفر كه محبوس بودند)به بارفروش مراجعت و قصد حركت به قلعه طبرسي را داشتند.(۱۳)
پيش از آمدن حضرت جمعي از اقوام آقا رسول يعني از اهل بهنمير آمدند و به قلعه رفتند.چند روز بعد يكنفر از بارفروش توقيعي از حضرت قدوس را جهت باب الباب آورد كه مشتمل بر ورود ايشان به بارفروش و مژده آمدنشان به قلعة مباركه بود.(۱۴)