تحلیل کلام

مقدمه
مطالعه زبان در سطوح مختلف ، هميشه محققان علوم مختلف از جمله فلسفه ، روانشناسي، مردم شناسي ، جامعه شناسي و بالاخص زبان شناسي را مجذوب خود كرده است .
بررسي ، شناخت و تبيين زبان بعنوان پديده اي پيچيده ، زنده ، زاياو در حال تحول و چگونگي درك ويژگيهاي اين پديده نيازمند رويكردي جزء نگر و ژرف كاوي در بن مايه هاي زايش ،شكل گيري و توليد واحدهاي زباني مي باشد ضرورتي كه در گذر زمان كه با پيشرفت مداوم زبان شناسي و رشته هاي مرتبط بيش از پيش رخ مي‌نمايد.

در راستاي اين مطالعات و تحقيقات ، شاخه‌ها و رويكردهاي مختلف زبان شناسي چون تحليل كلام ومعناشناسي ، كاربرد شناسي ، تحليل كلام انتقادي تبلور پيدا كرده است.

فصل اول :

كليات تحقيق

۱-۱ مقدمه
در اين فصل به بيان ويژگي‌‌ها و اصول مورد نياز يك تحقيق علمي از قبيل طرح مسئله و بيان سئولات تحقيق ، فرضيه‌ها ، اهميت و ضرورت موضوع تحقيق ، اهداف و كاربردهاي آن ، روش شناسي و محدوديتهاي تحقيق پرداخته خواهد شد.

۱-۲ طرح مسئله و بيان سئوالات تحقيق:
همه محققان علاقه مند به بحث تحليل كلام در جستجوي يافتن پاسخ به اين سئوال هستند كه كلام يا متن چگونه توليدوتحليل مي گردد؟
آيا موقعيت و جهان پيرامون متن است كه معني را تعيين مي كند يا خود متن به تنهايي مي‌تواند نمايانگر معني باشد ؟

چه ويژگيهايي در تشكيل يك متن يا كلام لازم است ؟
در اين ميان تفاوت‌هاي كلامي ناشي از تفاوت‌ها فرهنگي ، اجتماعي و جغرافيايي موجود در گونه هاي زباني و زبان‌هاي مختلف رخ مي نمايد . رساله حاضر در پي شناخت تفاوت‌هاي كلامي در دو جامعه‌ي‌زباني ايراني و غربي مي باشد به منظور مشخص كردن چهار چوب موضوع مورد بررسي و اجتناب از گستردگي آن ، تفاوت‌هاي كلامي سياست پيشگان و رجال سياسي غربي و ايراني حول محور قطعيت و عدم قطعيت در سخنراني ها و گفتگوهاي ايشان مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

تحقيق حاضر به لحاظ نظري با تكيه بر اصول و مباني تحليل كلام‌وتحليل كلام انتقادي در صدد تبيين سئوالات زير مي باشد:
۱٫ آيا وجوه مشترك ومتفاوتي در گفتمان‌هاي رجال سياسي ايراني و غربي از نظر قطعيت و عدم قطعيت ديده مي شود؟
۲٫ آيا در چهارچوب نظريه هالي

دي مسئله قطعيت و عدم قطعيت گفتمان ايراني و غربي قابل تبيين است ؟

۱-۳ فرضيه تحقيق:
۱٫ گفتمان سياسي حاكم بر دو جامعه زباني ايراني و غربي متفاوتند .
۲٫ در چارچوب نظريه‌ي هاليدي مسئله‌ي قطعيت و عدم قطعيت در گفتگو هاي سياسي ايراني و غربي به طور جامع قابل تبيين است

۱-۴ اهداف و كاربرد تحقيق:
اين تحقيق اهداف و كاربردهاي ذيل را دنبال مي كند .

۱-۴- ۱ اهداف
الف) بررسي گفتمان هاي سياسي از بعد تحليل كلام انتقادي

ب) آشكار ساختن رابطه متن و ايدئولوژي:
تحليل گفتمان از زمان پيدايش همواره در صدد بوده است تا نشان دهد كه هيچ متن يا گفتار و نوشتاري بي طرف نيست بلكه به موقعيتي خاص وابسته است اين امر ممكن است كاملا ناآگاهانه وغير عامدانه باشد .
ج)ارائه روشي جديد در مطالعه متون ، رسانه ها ، و گفتمان سياسي.
۱-۴-۲ كاربردهاي تحقيق:
الف) به دست دادن سازوكارهايي در جهت تشخيص متون مختلف از بعد تحليل
كلام انتقادى

ب) استفاده از زبان در جهت معرفي ديدگاه هاي سياسي فرهنگ هاي متفاوت . ج) به كار گيري راه كارهاي نوين در امر ترجمه و تفسير متون
كاربرد يافته هاي تحقيق در آموزش زبان از قبيل روش تدريس، مهارت هاي زباني چون درك شنيداري ،خواندن، درك مطلب و دستور.

۱-۵- پيشينه‌ي تحقيق:
تحليل كلام در ابتدا تنها به عنوان متممي براي مطالعات و تحليل هاي كلاسيك محتوا مطرح شد ولي اكنون به نظر مي رسد كه رويكرد تحليل كلام در مطالعات رسانه هاي همگاني ، علوم سياسي و… مورد قبول واقع شده است . با وجود اين كارهايي كه در اين زمينه انجام شده است (در غرب و نه در ايران ) هنوز محدود و در عين حال بسيار پراكنده و متنوع بوده و محدود به حوزه خاصي نيست . عمدة اين كارها تئاتر از گرايش هاي زبان شناختي تحليل كلام ، تحليل متن و نشانه شناسي است . (رك ، فركلاف ، تحليل گفتمان انتقادي ، ۱۹۹۵، وندايك ، مطالعه بين رشته اي اخبار به مثابه گفتمان ، ۱۹۹۱ ) اكثر اين كارها كه در انگلستان و فرانسه انجام شده‌اند به ابعاد ايدئولوژيك پيام هاي رسانه ها توجه خاصي مبذول داشته اند . (رك ، آسابرگر، ۱۹۹۱) در ايران نيز ،‌در اين زمينه پايان نامه ها و تحقيقات محدودي به چشم مي خورد كه از زواياي مختلفي به بررسي اين موضوع پرداخته اند .

يكي از تحقيقات انجام شده در زمينه ي تحليل كلام انتقادي پايان نامه اي كارشناسي ارشد مهدي دمالي اميري از پشوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي تحت عنوان تبلور ايدئولوژي و قدرت در كلا م تحليل انتقادي اخبار رسانه اي است او در اين تحقيق ضمن معرفي پيشينه و ساختار تحليل كلام انتقادي و خواستگاه آن به بررسي فرضيه هاي ذيل مي پردازد.
هيچ متن خنثي يابي طرفي وجود ندارد متون داراي بار ايديولوژيك مي باشند نحو متن نيز معنادار است زيرا نحو داراي معناي اجتماعي و ايديولوژيك است و اين معنا در جاي خود به عواملي كه دال هارا مي‌سازند از قبيل رمزها ، بافتها و مشاركت وابسته است هر متني به يك منبع قدرت يا اقتدار (نه لزوما سياسي) مرتبط است.

در اين تحقيق آمده است كه جنبشهاي اجتماعي براي به كرسي نشاندن ادعاي خود مبني بر وجود ظلم و ستم در جامعه اي ادبيات تحليل كلام را گشترش داده اند از ديدگاه تحليل كلام انتقادي كه متأثر از نظريه انتقادي مكتب فرانكفورت و تفكرات ماركسيستي است.
زبان بر پايه اي سه گذاره اي مقدماتي استوار است نخست تمامي نشانه ها مادي هستند و به شكل فيزيكي تبلور مي يايد دوم نشانه ها ماهيتي اجتماعي دارند. سوم چون نشانه زبان اجتماعي اند هر رويكر دبه زبان بايد بر گفتار متمركز باشد.
خارج از گفتار زبان فاقد حيات است و شكل نشان ها بيش از هر چيز با سازمان اجتماعي مشاركت كنندگان در آن مشروعيت مي يابد ( اميري ۱۳۸۰ : ۸-۱۰).اميري ضمن برخي از مفاهيم نظري در زبان شناسي انتقادي از قبيل ساختار خرد و كلان قدرت به عنوان كنترل با ارائه اي شواهد زباني و تحليل آنها كه غالباّ از متون رسانه اي مي باشند موفق به تأييد فرضيه هاي تحقيق مي شود ( همان ۱۱۵ – ۲۹).
پايان نامه سيد فاطمه علوي (۱۳۸۱ ) تحت عنوان بررسي ديدگاههاي روايي در سه داستان كوتاه صادق چوبك رويكرد تحليل كلام انتقادي از دانشگاه تهران پژوهش ديگري است كه ادبيات را از نگاه راجرفاولر در چارچوب تحليل كلام انتقادي مورد بررسي قرار داده است.
علوي در اين پايان نامه تحليل ايدئولوژيك ديدگاه نويسنده را در تعامل با خواننده هدف غايي رويكرد تحليل كلام انتقادي معرفي نموده است بر اين اساس اين پايان نامه طبق نظر فاولر و ديگر تحليل گران كلام انتقادي ادبيات نه به عنوان هنر كلامي بلكه به عنوان زبان و به عنوان كلام در نظر گرفته مي شود پس مي توان همانند متون ديگر بستري برا ي انتقال ايدئولوژي و در نتيجه ابزاري انتقادي باشد وي در اين تحقيق تلاش مي كند كه براي سئوالاتي همچون :
۱- خوانده آثار صادق چوبك چه راههاي براي فهم موظع راوي در لحظات پردازش داستانهايش در اختيار دارد؟

۲- چرا خوانده داستانهاي كوتاه صادق چوبك گاهي با شخصيتها احساس يگانگي و همدردي مي كند و گاهي آنها را از خود مستقل و متفاوت مي بيند؟

پاسخ بيابيد(۱۳۸۱-۴)
علوي ( ۱۳۸۱-۲۸) به نقل از فائولر چهار موضوع محوري در نقد زبان شناختي مطرح مي نمايد اين چهار موضوع براي درك مدل نقشه متني فائولر كه ريشه در تحليل كلام و نيز تحليل كلام انتقالي دارند عبارتند از
۱- ادبيات به منزله اي زبان
۲- ادبيات به منزله اي كلام
۳- رابطه اي زبان و ايدئولوژي
۴- نقش خواننده

براي فائولر ساختار اجتماعي و ايدئولوژي منابع اصلي دانش و مفرضيات در چهارچوب نقد زبان شناختي هستند ايدئولوژي عبارت است از نظام باورها و ارزشها و مقولاتي كه شخص يا جامعه با ارجاع به آنها جهان را درك مي كند و اين زبان است كه نقش حياتي در تثبيت باز توليد و تفسير ايدئولوژي ايفا مي‌كند و به طور كلي منظور او از ايدئولوژي مجموع ارزشها يا نظام اعتقادي است كه زبان متن منتقل مي كند و در اين ديدگاه خواننده به اندازه نويسنده در توليد فراساخت و فرا معني مهم است. (همان ۳۱-۳۰)

علوي با پاسخ به پرسشهاي تحقيق خود نتيجه مي گيرد كه از نظر ايدئولوژي با توجه به اينكه راوي داستان موضع بيروني و عيني نسبت به شخصيتها و وقايع اتخاذ كرده است اين متون بر اساس برشي واقعي از اوضاع اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي زمان نوشته شده است.
يار محمدي در كتاب شانزده مقاله در زبان شناسي كاربردي مقاله سيزدهم را به ميزان قطعيت در متون نوشتار، علمي و ادبي دانش آموزان اختصاص داده است.

يار محمدي ميزان قطعيت يا افال وجهي در كلام را يكي از نتايج عملكرد تعاملي زبان مي داند وي به نقل از كتاب مقدمه اي بر دستور نقشه گرايي هاليدي ( ۱۹۸۵) مي گويد . هاليدي سه نقش عمده بر زبان قائل است .
۱- عملكرد تجربي كه ضمن آن شخص تجربه و احساس خويش از عالم را بيان مي كند.
۲- عملكرد تعاملي كه گوينده يا نويسنده از قضيه اي استفاده مي كند تا با ديگران ارتباط برقرار كند.
۳- عملكرد متني كه ضمن آن گوينده يا نويسنده پيامي را به ديگران منتقل مي كند.
هر يك از اين عملكردها به صورت مختلفي ادا مي شوند يكي از جنبه هاي تعاملي زبان ارايه اي ميزان قطعيت در كلام است عبارت است از نگرش گوينده يا نويسنده نسبت به ميزان توفيق انجام عمل يا سئوال را مي توان با قطعيت تمام يا نفي و يا اثبات جواب داد نفي يا اثبات درد دو قطب

متقارن قرار دارند لذا اين حالت نفي و اثبات را مي توان با تقارن ناميد حالت مختلف ديگر را مي توان بي تقارن خواند كه ضمن آن گوينده با استفاده از افعال و تغييرات خاص مانند : احتمال دارد، ممكن است، شايد و غير مطلب را با درجه هاي مختلفي از قاطعيت بيان مي كند وي در اين مقاله خاطر نشان مي سازد كه درصد قطعيت در نوشته هاي علمي دانش آموزان بيشتر از نوشته هاي ادبي ايشان است البته يارمحمدي ميزان قطعيت را در چهارچوب تحليل كلام بررسي كرده است نه تنها تحليل كلام انتقادي.

آقاي گلزاده در رساله دكتري تحت عنوان ( مقايسه و نقد رويكردهاي تحليل كلام و تحليل كلام انتقادي در توليد و درك متن ) ابتدا به بررسي رويكردهاي مختلف تحليل كلام و خواستگاه آنها پرداخته سپس ضرورت تحليل كلام انتقادي را مطرح نموده است.
وي در بخشهاي از پايان نامه خود با تجزيه و تحليل متون برگزيده از رسانه هاي ايراني نشان مي دهد كه آنچه برخي از متون بخصوص متون سياسي و اجتماعي رسانه ها را شكل مي بخشد ايدئولوژي و جهان بيني حاكم بر آنها ست.

آقا گلزاده همچنين با انتخاب متون مختلف فلسفي ، عرفاني ، علمي غيره ترجمه اي با استفاده از ساخت افعال از جهت وجه : التزامي ، اخباري، ساخت صفات و قيود، ساختهاي دستوري مستقيم و غير مستقيم ، معلوم و مجهول و عوامل انسجام از قبيل پيوندهاي انسجامي همچون افزايشي ، نقيضي، علي، شرطي و انسجام واژگاني مانند هم آواي واژگاني و پيوستگي معناي در چهارچوب هاليدي و فركلاف و فالر به نتايج ذيل دست يافت.

۱- تراكم متغيرهاي قطعيت و يقين در متون فلسفي بسيار بيشتر از بسامد متغيرهاي عدم قطعيت مي باشد.
۲- درصد بسامد متغيرهاي قطعيت و يقين در متون عرفاني بسيار بالاتر از متغيرهاي عدم قطعيت يا احتمال در متون عرفاني است.
وي بر پايه نتايج حاصل شده ، درستي فرضيه خود مبني بر دخالت موثر جهان بيني ، شناخت و ابزارهاي شناخت در توليد و درك متن از سوي نويسنده يا گوينده را اثبات نموده است.
۱- ۶ روش تحقيق

روش تحقيق حاضر ، روش توصيفي-تحليل است كه بر اساس دو بخش ذيل تحقق يافته است:
الف) نوع داده ها و نحوه گردآوري آنها .
بي ترديد از محور هاي اساسي هرگونه ارزيابي و سنجش علمي ميان پديده ها و متغيرهاي گوناگون در تحقيقات و پژوهشها وجود ويژگي « قابليت مقايسه بودن » است و اين مهم جزء با تحديد و مطالعه در چهار چوب اجزاي همسان و شرايط يكسان حاصل نخواهد شد از اجزاء همسان برابري و تشابه متغيرهاي مورد مطالعه را مراد مي كنيم و شرايط يكسان را به معناي بستر زماني و موضوعي واحد به كار مي بريم.

بر اين اساس ارزيابي و اندازه گيري آثار و نتايج متفاوت يا متشابه ناشي از متغير هاي مورد بررسي و در نهايت تحليل آنها شالوده اي قابل اتكا و مبنايي صحيح خواهد داشت.
در تحقيق حاضر نيز جمع آوري داده ها محدود و مقيد به شروط پيش گفته بوده است . از اجزاي همسان در اين تحقيق هم ترازي مقامات و رجال سياسي دو جامعه مورد بررسي در سطح روساي جمهوري و وزراي امور خارجه مي باشد.همچنين شرايط يكسان موضوع واحد يعني حمله نظامي آمريكا به عراق – زمان واحد يعني اسفند ۸۱ لغايت مرداد ماه ۸۲ و شيوه واحد ابراز نظرات و عقايد از طريق سخنراني و مصاحبه مطبوعاتي را در بر مي گيرد.به تناسب موضوع تحقيق و فاصله زماني آن با انجام تحقيق رسانه هاي همگاني مكتوب شامل مطبوعات ( همشهري، ايران ، ….) ، و اطلاعات منعكس شده در سايتهاي اينترنتي (BBC-ششم فوريه ۲۰۰۳ و CNN- هجدهم جولاي ۲۰۰۳ ) منابع گردآوري داده ها بوده اند.
ب) نحوه تجزيه و تحليل داده ها
بر طبق نظر باركوس تحليل محتوا به معناي تحليل علمي پيامهاي ارتباطي است . پيام مي تواند به صورت رمان ، يادداشتهاي سياسي و سخنراني سر مقاله باشد از نظر وي اين روش كاملا علمي است و با وجود جامع بودن از نظر ماهيت نيازمند تحليلي دقيق و منظم است.(باركوس ،۱۹۵۱، ۸)
روش تجزيه و تحليل پايان نامه ي حاضر روش تحليل محتوا بر اساس شاخص‌هاي زباني است. اين شاخص‌ها عبارتند از افعال وجهي ، افعال كمكي ، افعال ربطي ، قيدها ، وجه اخباري ، وجه شرطي ، وجه التزامي ، وجه امري ، جملات معلوم و مجهول و..

در ادامه يك صد جمله از رجال سياسي ايراني و يك صد جمله از رجال سياسي غربي انتخاب شده است و اين شاخص ها در اين جمله به صورت درصد اندازه گيري شده است . با استفاده از كارشناسان آمار درصد شاخص ها و فراواني آن ها در جملات مزبور به منظور درك قطعيت و عدم قطعيت در جدول هايي كه در پايان آمده است ارائه شده است . در تحقيق حاضر به روش استقرايي عمل شده و نتيجه گيري نهايي حاصل بررسي جزء جزء واژگان است كه به يك تعبير معناشناختي منتهي شده است .

فصل دوم:

مروري بر تعاريف تحليل كلام

۲-۱ مقدمه
در اين فصل ادبيات تحليل كلام معرفي مي گردد . تحليل كلام در هر دوره اي از زندگي اجتماعي انسان در چارچوب رويكردي خاص تعريف شده و مورد تحليل قرار گرفته است . هر يك از رويكردها نقش مهمي در آنچه كه امروز بهعنوان رشته تحليل كلام و تحليل كلام انتقادي مطرح است . داشته اند . تحقيقات جان سينكلر و مالكم كولت هارد و آراء زبان شناسان نقش گرايي چون رومن ياكوبسون ، تروبتسكوي و ويلم متسويس از حلقه زبان شناسان پراگ ، رايزلف از مكتب زبان شناسي كوپنهاگ ، ماسينوفسكي ، فرث ، جين آستين ، سرل ، گرايس ، دل هايمز همگي در

زايش و …. تحليل كلام نقش داشته اند كه به طور خلاصه در اين فصل به بررسي آن ها پرداخته خواهد شد . سپس به بررسي مطالعات هليدي مي پردازيم كه دوران شكوفايي زبان شناسي متن و تحليل كلام با وي شروع شد و زبان شناسان ديگر عموما متأثر از دستور نقش گراي وي بوده اند .

۲ -۲ مروري بر تعاريف تجزيه و تحليل كلام :
كلام به قطعه اي پيوسته از زبان مخصوصاً زبان گفتاري اطل اق مي شود كه از جمله بزرگتر باشد. در واقع كريستال به نقل از لوينسون گفتمان را يكسري پاره گفتار ميداند كه بدون توجه به ساخت زباني آن تشكيل يك واقعه گفتاري مشخص مي دهد.مثل يك مكالمه، لطيفه ، سخنراني يا مصاحبه (كريستال، ۱۹۹۱ ، ۱۰۶ ). يارمحمدي ( ۱۳۷۲ ، ۲۶۱ ) در تعريف كلام، آن را واحدي مركب از جملات مرتبط به هم مي داند.

لطفي پور (۱۳۷۱،۲۳) معتقد است كه كلام فرايندي است كه طي آن كليه عوامل حاكم بركاربرد زبان در بين انسان ها شامل عوامل متني، اجتماعي، فرهنگي، بين شخصي و غيره براي تبلور و شكل گيري پيام به تعامل مي پردازند.
اصطلاح كلام ظاهراً اولين بار در مقاله “تحليل كلام” نوشته زليك هريس بكار رفته است. هريس در اين مقاله ديدي صورت گرايانه و ساخت گرايانه از سازه هاي بزرگتر از جمله دارد و مي گويد: « تحليل كلام نگاهي صرفاً صورت گرايانه به متن است» او معتقد است بحث راجع به گفتمان را از دو بعد مي توان سامان داد:
۱- بسط روالها و روش هاي معمول در زبان شناسي توصيفي وكاربرد آنها در سطح فرا جمله (متن) .
۲- رابطه بين اطلاعات زباني و غير زباني مانند رابطة زبان ، فرهنگ ، محيط و اجتماع.
در بعد اول صرفاً اطلاعاتي زباني مدنظر است ولي در بعد دوم اطلاعات غيرزباني مثل فرهنگ، محيط و غيره كه در خارج از حيطه زبانشناسي است. (زليك هريس، ۱۹۵۲ ، ۲۸ )

باغيني پور ( ۱۳۷۵ ) معتقد است “به هر حال با تسلط بلامنازع دستور گشتاري چامسكي برزبان شناسي و با توجه به برداشت چامسكي از گشتار به عنوان ويژگي درون جمله اي، كوشش‌هاي هريس راه به جايي نبردو قطعات بزرگتر از جمله مورد بحث قرار نگرفت و در دهة هفتاد قرن بيستم مطالعة كلام به‌عنوان شعبه اي مجزا و جا افتاده از زبان شناسي مقبوليت يافت”.
آدام جا ورسكي و نيكلاس كاپلند(۱۹۹۸ ،۱۰۶ ،۹۸ )در مبحث گفتمان و تحليل كلام مي گويند كه اصطلاح تحليل كلام را اولين بار زليگ هريس در سال ۱۹۵۲ به عنوان روش بر تحليل زنجيره كلام يا نوشتار بكار گرفت. به نظر هريس (۱۹۵۲ ،۱) ، تحليل كلام يعني ادامه رويكرد زبان شناسي

اما در حد فراتر از جمله و همچنين ارتباط و همبستگي بين فرهنگ و زبان تلقي مي شود. او ازروش توزيعي اي كه بر اساس آن چگونگي به دنبال هم و يا دركنار هم قرار گرفتن عناصرزباني مشخص مي شود واينكه چگونه عناصر زباني درمحيط مشابه دنبال هم قرار مي گيرند، حمايت مي نمود. او معتقد بود كه بدين گونه طبقات معادل يا هم سنگ به وجود مي آيند وتركيب طبقات در متن را سبب مي شود. او براي بسط مفهوم معادل يا هم سنگ از اصطلاح گشتار دستوري استفاده مي كنند كه البته اين اصطلاح درنزد دستوريان زايشي بعد از چندي مفهومي آشنا گرديد او به كمك اين مفهوم مي گويد : ” جمله معلومي چون (A) داراي معادل ساخت

مجهولي چون جمله(B) است.”
I) Casals plays the cello
II) The cello is played by casals
زيرا هر ساخت معمولي داراي يك ساخت مجهول معادل خود است (هريس ،۱۹۵۲،۱۹).
كاربرد گشتار در نظريه هريس براي كاهش طبقات هم سنگ در يك متن بوده است.
اما با مطرح شدن مفهوم گشتارها به عنوان يك ويژگي درون جمله اي توسط چامسكي و ديدگاه غالب او در زبان شناسي كه به طرح زبان شناسي زايشي – گشتاري منجر گرديد ،تلاش هاي اوليه هريس در خصوص متن به عنوان واحد زباني ادامه نيافت و رويكرد هاي گفتماني ( تجزيه و تحليل كلامي )را نمي توان به عنوان توسعه و تكامل مدل هريس دانست .

تامپسون (۱۹۸۵،۹۹-۹۸) معتقد است كه تحليل كلام قبل از هر چيز و هر كس به جان سينكلر،ملكم (۱۹۷۵،۱) و ديگر اعضاء گروه مركز تحقيقات زبان انگليسي دانشگاه بيرمنگام ارتباط دارد.
مدل تحقيقات تحليل كلام بيرمنگام بر مبناي جنبه هاي زبان شناختي تعامل بين معلم و دانش آموز استوار است كه اين مدل را سينكلر و كولت هارد ارايه كردند.
تامپسون در مورد تحليل كلام معتقد است:
« گسترش و بسط سريع پيكره ي مطالب به مطالعه موقعيت اجتماعي اي كه در آن موقعيت كلام به كار مي رودبستگي دارد. اگر چه مرزبين مطالعه گفتار و مطالعه متن نوشتاري چندان قاطع و روشن نيست » تامپسون(۷۴،۱۹۸۴)

مالم كاير (۱۰۱،۲۰۰۰)معتقد است كه در زمينه گفتمان سه رويكرد اصلي وجود دارد:
۱٫رويكردي كه بنياد زبان شناختي دارد و تحت تاثير آراء مايكل هليدي است.
۲٫رويكردي كه بيشتر بر بنياد جامعه شناختي استوار است و تحت آراء هارولدگارفنيل قرار دارد.
۳٫رويكرد سومي وجود دارد كه توجه خاصي به رابطه بين زبان و ايدئولوژي دارد كه تحت عنوان زبان شناسي انتقادي مشهور است.

شفرين ( ۱۹۹۴ ، ۳۴- ۲۳ )سه رويكرد نسبت به كلام معرفي مي نمايد كه اين رويكردها عبارتند از: ديدگاه ساختاري نسبت به گفتمان، ديدگاه نقش گرايي و ديدگاه كلام به عنوان پاره گفتارها .
۱٫در”ديدگاه ساختاري” كلام عبارت است از مجموعه سازه هايي كه رابطه خاصي با هم دارند و فقط مي توانند در آرايه هاي محدودي رخ دهند . در اين ديدگاه بر نحوه‌ي نقش گذاري واحدهاي زباني در رابطه بايكديگر تاكيد شده و نقش يا بافت موقعيتي كه كلام جزئي ازآن است و بطور كلي فرايند ارتباط زباني ناديده گرفته‌شده است.

۲٫در “ديدگاه نقش‌گرايي” مطالعه كلام يعني مطالعه همه جنبه هاي زبان در كاربرد. در اينجاكلام را يك نظام مي انگارند كه از طريق آن نقش هاي خاصي تبلور مي يابند. اگر چه در اين ديدگاه ممكن است قاعده‌مندي‌هاي صوري به خوبي مورد بررسي قرار گيرند اما توصيف نقش گرايانه كلام در نهايت توجه تحليل گر را از مبناي ساختاري اين قاعده مندي ها به انگاره‌هاي گفتاري كه براي استفاده در مقاصد خاص ودربافتي خاص به كار مي روند جلب مي كند (شفرين ۱۹۹۴ ، ۳۲-۳۱).
۳٫رويكرد سوم به كلام به مجموعه اي از پاره گفتارها نظر مي كند. به كارگيري عنوان « مجموعه اي از پاره گفتارها » بيانگر اين نكته است كه در اين رويكرد، كلام واحدي بزرگتر از ديگر واحدهاي زباني است و در نتيجه از چند واحد كوچكتر به نام پاره گفتار و تشكيل شده است. همچنين استفاده از

اصطلاح «پاره گفتار» به جاي جمله نشان دهنده اين است كه كلام مجموعه اي از واحدهاي بافت مند زبان است و مجموعه اي از واحدهاي بافت زدايي شده ساخت زبان نمي باشد. (همان)
با بررسي سه رويكرد فوق نسبت به موضوع كلام، به نظر مي رسد نگرش سوم ميان دو نگرش نقش گرايي كه بركاربرد زبان در بافت تكيه دارد ونگرش ساختاري كه برالگوهاي گسترده تكيه دارد تعادل برقرار مي كند. (شفرين، ۱۹۹۴ ،۴۰)

صرف نظر از وجود اختلاف نظر در تعريف تحليل كلام، بيشتر زبان شناسان بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه تحليل كلام مطالعه نظام مند نحوه آرايش جمله ها در متن اعم از گفتاري يا نوشتاري و ارتباط آن با بافت غير زباني۱ و شركت كنندگان۲ است.
با توجه به تنوع آراء در چگونگي زايش و بالندگي تحليل كلام در ادامه اين فصل از پايان نامه ،آراء مكتب ها و نظريه هايي كه در اين امر تاثير گذار بو ده اند به اختصار بررسي خواهد شد.
۲-۳ نظريه‌هاي موثر در شكل گيري تحليل كلام:

۲-۳-۱ نقش گرايي در مكتب پراگ
زبان شناسي نقش گرا ابتدا با پژوهش‌هاي زبان شناسان مكتب پراگ همچون رومن ياكوبسون۳ نيكولاي تروبتسكوي۴ و ويلم متسيوس همزمان با تشكيل حلقه زبان شناسان پراگ در سال ۱۹۲۶آغاز گرديد (سيمپسون،۱۹۸۰، ۱۰۳). اين زبان شناسان اگرچه در برخي موضوعات چون زبان شناسي همزماني و در زماني، همچنين يكپارچگي نظام زبان با سوسور ۵ اختلاف نظر داشتند اما پژوهشگران اين مكتب همواره خود را مرهون زبان شناسي ساخت گراي سوسور مي

دانستند(لاينز۱۹۸۴،۲۲۴). يكي از دستاوردهاي مهم زبان شناسي نقش گراي مكتب پراگ كه ارتباط نزديكي با موضوع تحليل كلام دارد عبارت از اين است كه اين زبان شناسان چگونگي شكل گيري مفاهيم دردرون ساخت جمله هاي زبان و همچنين ميزان بار معنايي نهاد و گزاره و بخش هاي سازنده آنها را نيز از ديدگاهي نقش گرايانه و روان شناختي مورد توجه قرار دادند. بعلاوه آنان دربارة روند تغيير ارزش معنايي واژه ها، با كاربرد آنها در بافتي خاص نيز نقطه نظرات قابل توجهي ارائه نموده اند.

ويلم متسيوس مسأله « نماي نقشي جمله » در ارتباط با ساخت زبان را مطرح مي نمايد. او معتقد است كه صورت بي نشان جمله تحت تاثير عواملي همچون اطلاعات كهنه ونو، برجسته سازي،ساخت اسنادي، ساخت شبه اسنادي و مجهول سازي مي تواند تغيير كند. يعني عنصري كه در يك جمله جزء مبتدا است و از نوع اطلاعات تازه يا نو محسوب مي شود در جمله اي ديگر جز اطلاع كهنه قلمداد مي گردد. به سخن ديگر در برخي از زبان‌ها از لحاظ ترتيب ، موقعيت ارتباطي گوينده‌وشنونده ساخت نحوي جمله را مشخص مي كند. همچنين ساخت جمله به ويژه از راه آنچه اطلاعات پيش زمينه ۱ و آنچه به عنوان اطلاعات نو به شنونده داده مي‌شود مشخص مي گردد ( سيمپسون ۱۹۸۰ ، ۱۰۳ ).