قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم هجری را از حیث تکامل علوم و ظهور علمای بزرگ می توان مهمترین دوره در جهان اسلام و خصوصا سرزمین ایران را سنت و به همین جهت بعضی از صاحبنظران و مورخان و معاصر این دوره را، عصر رنسانس اسلامی نامیده اند و از آنجائیکه تقریباً از اوایل این قرن (قرن چهارم) تا نیمه اول قرن پنجم، سلسله آل بویه در ایران حکمفرمائی می کرده اند می توان این تحول علمی – فرهنگی را به این سلسله نسبت داد.

هر چند حکومت آل بویه زیر نظر خلفای عباسی، قرار داشتند اما خلیفه عملاً در این دوران قدرتی نداشت ومی توان گفت که حکمرانان آل بویه تقریباً مستقل عمل می کرده اند.
نکته قابل توضیح دیگر این است که هر چند در قرن چهارم این تحول علمی و فرهنگی در سراسر دنیای اسلام صورت گرفت، اما به جرأت می توان گفت که سهم ایرانیان، خصوصاً دولت آل بویه در این حرکت علمی – فرهنگی، سهم چشمگیری داشتند و لذا بر آن شدم تا این دوره پرشکوه یا به اصطلاح رنسانس اسلامی را ، در ایران قرن چهارم و پنجم بررسی کنم و این حق شرعی و قانونی

هر ملتی است که سهم ملت خویش را در گسترش فرهنگ و تمدن جهانی بررسی کند و جای هیچگونه انکار و تردید نیست که ایرانیان بیش از هر ملت دیگر به نشر اسلام و پیشرفت فرهنگ و تمدن انسانی آن کمک کرده اند.
در رشته های علوم و فنون اسلامی بقدری ایرانیان کار کرده اند که ادوارد براون می گوید:
اگر از علومی که عموماً به اسم عرب معروف است اعم از تفسیر و حدیث و الهیات و فلسفه و طب سخت و تراجم احوال و حق صرف و نحو زبان عربی، آنچه را که ایرانیان در این مباحث نوشته اند مجزی کنید. بهترین قسمت آن علوم از میان می رود.

همین امر موجب شده که در این مجموعه یکی از درخشانترین دوره های فرهنگی و تمدنی این سرزمین و علل این درخشش به تصویر کشیده شود.
آنچه در این مقاله گرد آمده عبارتست از: شناساندن برخی از نمادهای درخشش علمی – فرهنگی در این دوران و سپس علل گسترش و پیشرفت با بهای مختلف علم و فرهنگ در این عصر.

پیشگفتار
اولین باری که بطور اتفاقی در دست یکی از دوستانم کتاب جوئل.کومر (احیای فرهنگی در عهد آل بویه) را دیدم و مطالعه کردم مطالب آن بسیار برایم جالب بود وقتی عظمت علمی این دوره را مشاهده کردم نوعی احساس غرور به من دست داد که پیشینیان ما در آن عصر چنین سرآمد ممالک دیگر بوده اند و همچنین متاسف شدم از اینکه چرا از آن همه شکوه علمی امروز چندان خبری در کشور ما نیست و این سئوال برای من مطرح شد که واقعاً چرا و به چه دلیل اهتمام به علم و فرهنگ در آن زمان آنچنان رونق داشته و آیا می توان آن عوامل را در جامعه فعلی پیاده کرد.

لذا بر آن شدم تا پاسخ گویی به این سئوال را به عنوان موضوع تحقیق درس تاریخ تمدن اسلام انتخاب کنم و مشغول به مطالعه کتب تاریخی برای یافتن مطالبی در این زمینه شدم. اما به دلیل آنکه در این زمینه قبلاً بسیار کم کار شده است. دریافتن کتب منبع دچار مشکل شدم اما به هر حال با جستجوی فراوان در کتابخانه های مجلس شورای اسلامی مرکز اطلاعات و اسناد – کتابخانه های عمومی و کتابخانه شخصی یکی از اساتید تاریخ اسلامی، توانستم جواب سئوال خودم را از لابلای کتب مختلف استخراج کنم در این مجموعه قبل از آنکه دلایل این رنسانس علمی اسلامی را ذکر کنم، شمّه ای از زمینه های مختلف علمی را ذکر کرده ام تا دلیلی بر ادعای خود یعنی تحول علمی عصر آل بویه داشته باشم.

طرح مسئله:
دوره حکومت آل بویه در اکثر مربوط به تاریخ تمدن قرن چهارم هجری، عصر تحول فرهنگی – علمی اسلامی نامیده شده است. اگر بخواهیم دلیل این تحول را حکومت قدرتمند آل بویه بدانیم این سئوال مطرح می شود که چرا در حکومتهای قدرتمند قبل از آنها این رشد علمی مشاهده نمی شود. از طرفی همانطور که جوئل.کرمر می گوید: «عصر رنسانس اسلامی دوران فشار اقتصادی و آشفتگی اجتماعی بود و جامعه دچار تورم روز افزون وافزایش مالیات و ته کشیدن ذخایر کشاورزی و قحطی و کاهش جمعیت و بازارهای کساد-بود.
پس در اینجا این مسئله مطرح می شود که با توجه به این دو موضوع چگونه می توان علل این رشد و تحول علمی – فرهنگی را تبین کرد.

طرح سئوالات:
۱- آیا می توان علت این تحول علمی را قدرت پادشاهان آل بویه (خصوصاً عضدالدوله) دانست؟
۲- آیا می توان گفت که این رنسانس ارتباطی به نوع حکومت آل بویه ندارد و سیاستهای خلفای عباسی مسبب آن بود؟
۳- آیا تسامح و تساهل دولت آل بویه در تحول علمی آن دوران نقش نداشت؟

فرضیه:
مهمترین دلیل تحول علمی در عصر آل بویه، دانش دوستی و علم ورزی حکمرانان آل بویه بود.

سابقه تاریخی دولت آل بویه:
آل بویه سلسله ای ایرانی نژاد و شیعی مذهب منسوب به ابوشجاع بویه که میان سالهای (۴۴۷ – ۳۲۴) یا ۹۳۳ – ۱۰۵۶ میلادی) بر بخش بزرگی از ایران و عروق و جزیره تا مرزهای شمالی شام فرمان راندند.
بنیانگذاران آل بویه تازه به دوران رسیدگانی بودند که نیایشان مردی گمنام و یا ماهیگیری تهی دست و یا هیزم کش بود. آنها از مقام ساده سرهنگی به قدرت رسیدند و در نتیجه می باید اصل و نسبی مشروعیت آور برای خود می ساختند و بوسیله ازدواج با خاندان عباسی پیوند می یافتند.
از اولین قرن سوم به بعد سلسله دیرینه دستگاه خلافت عباسی با بینشهای استقلال طلبانه ای در قلمرو خود رو به رو شد که ضعف تدریجی نفوذ سیاسی خلفا انجامید.

این بینشها در میان ایرانیان که از پیش فرصتی می جستند تا خود را از بند ستم عباسیان برهانند با ظهور دولتهای صفاریان و سامانیان و زیاریان به اوج خود رسید.
در اوایل سده ۴ هـ/ ق دیلمیان که هیچ گاه به اطاعت کردن خلفا گردن ننهادند جنبشهای دیگری در شمال ایران آغاز کردند. آنگاه که ماکان کاکی.اسفار بن شیرویه و مرداویچ زیاری، هر یک لشکری بسیج کردند و از دیلم خارج شدند، علی و حسن پسران ابوشجاع بویه ماهیگیر دیلمی به ماکان که فرمانبردار سامانیان بود پیوستند. علی خود از قبل، در خدمت نصربن احمد سامانی می زیست پس از آنکه مرداویچ بر گرگان و طبرستان چیره شد. اینان با جلب نطر ماکان به مرداویج پیوستند (۳۲ق/۴۴۷م) او آن دو را گرامی داشت و علی را به حکومت کرج گمارد. اما به زودی پشیمان شد علی به پایمردی حسین بن محمد ملقب به عمید که او را مضمون نامه مرداویج مبنی بر جلوگیری از رفتن علی به کرج و فرمان بازگشت او آگاه ساخته بود، به سرعت وارد کرج شد و رشته کارها را بدست گرفت و با تصرف دژهای اطراف نیرویی یافت که مایه بیمناکی مرداویج شد. افزون بر آن، مردانی که مردوایج برای دستگیری علی به کرج فرستاد، به او پیوستند و نیرویش افزون گشت و او قصد تصرف اصفهان کرد. اگر چه در آغاز بر اصفهان چیره شد ولی با هجوم و چشمگیر برادر مرداویج واپس نشست چندی بعد ارجان و نوبندگان را تسخیر کرد و برادرش حسن را به تصرف کازرون فرستاد. حسن کازرون را گشود و مال بسیار گرد آورد. سپس لشکر محمدبن یاقوت را که دوباره در اصفهان امارت یافته بود و به مقابله با پسران بویه آمده بود در هم شکست و به نزد علی بازگشت. اگر چه علی سال بعد به همراهی برادرانش حسن و احمد بر شیراز چیره شد و دولت مستقل

خود را در آنجا پی افکند ولی مورخان فتح ارجان (۳۲۱ق/۹۳۲م) را آغاز پایه گذاری دولت آل بویه دانسته اند طی ۱۲ سال پس از آن حسن و احمد نظر به ترتیب بر ری و کرمان و عراق چیره نشدند و دولت آل بویه به ۳ شاخه بزرگ و یک شعبه کوچک در کرمان تقسیم شد. عمر دولت آل بویه از نیمه اول قرن چهارم تا اواخر نیمه اول قرن ۵ کمی یا بیش از یک قرن به درازا کشید.÷

بخش اول:

نگرشی بر تحول علمی و فرهنگی و وضعیت علوم مختلف در
عصر آل بویه

عصر آل بویه، عصر پیشرفت علمی:
قرن چهارم هجری از حیث تکامل علوم و ظهور علمای بزرگ مهمترین دوره اسلامی است در این قرن علمای بزرگی در هر یک از شعب علوم عقلی و نقلی ظهور کرده اند و از آنجا که از اوایل نیمه اول قرن چهارم تا اوایل قرن پنجم، حکومت آل بویه بر ایران حاکم بوده اند لذا می توان این تحول علمی را به این دوران نسبت داد.
در رشته های مختلف علوم عقلی در این عهد تالیف کتب مهم صورت گرفته و بعضی از آنها کتابها به درجه ای از اهمیت رسیده که در تمام دوره اسلامی به عنوان بهترین و کاملترین مکتب مورد مطالعه و تحقیق و شرح و تفسیر علمای اسلامی قرن قرار گرفته است.
لوپز معتقد است که قرن چهارم اوج اعتلای رنسانس اسلامی است.
اوج پیشرفت در نیمه دوم قرن (چهارم/دهم ) و در زمان حکومت نسبتاً روشن اندیش و تسامح پیشه آل بویه در عراق و غرب ایران پدید آمد. امیران و وزیران دیلمی و نسعیمان نیرومند علوم و فنون بودند. عصر آل بویه بی گمان اوج دورانی بود که آرام تر آن را « رنسانس اسلامی» می نامد و از بسیاری جهات دوره عظمت فرهنگ اسلامی در قرون اولیه هجری محسوب می شود.
در آن زمان گذشته از طبقه خواص عامه مردم نیز دارای اطلاعات مختلف بویژه معلومات دینی بودند و می توانستند در مسائل مربوطه به کلام و امور مذهبی بنحوی بحث و استدلال کنند. ابن حوقل می گوید من خودم در خوزستان دو باربر را در حالیکه بارهای گران بر دوش یا سر خود حمل می کردند دیدم که در حین عبور از مسائلی که از علم کلام با یکدیگر گفتگو و مباحثه می کردند. همچنین درباره مردم ناحیه ای از فارس می گوید که غالب مردم با سواد و ادیب هستند و نیز می گوید: عوام خوارزم عموماً از علم کلام اطلاع دارند چون عالمی وارد خوارزم شود، گرد او جمع می شوند و با وی بحث می کنند.

راجع به رواج علم در این دوره مذکور، اشارات متعدد در دست داریم و علی الخصوص جغرافیانویسان قرن مذکور از چگونگی حال علم و علما در بلاد مهم از قبیل شیراز و ری و اصفهان و دینور و نیشابور و بخارا جزء آنها اطلاعاتی داده اند که همه آنها دلیل به رواج علم و ادب و احترام علما و ادباست و غالب کتب رجال هم ناطق به همین حقیقت است.
تعداد بسیاری از بهترین و مهمترین کتابهای دینی و علمی وادبی که امروز در دست داریم از آثار آن زمان است. مسلماً صنایع ظریفه نیز در آن زمان رونق بسزایی داشته چون پیشرفت علوم 

فعالیت علمی شیعه در بغداد، در سایه حمایت بوبیان قابل توجه بود. یکی از وزرای آل بویه بنام ابونصر در سال ۳۸۳ نخستین دارالعلم را در محله شیعه نشین کرخ تاسیس کرد. او کتابهای زیادی برای دارالعلم تهیه کرد و آنها را وقف فقها کرد. ابن کثیر نوشته است: « به گمان من این نخستین مدرسه ای بود که وقف فقها شده و به مدت زیادی قبل از تاسیس مدارس نظامیه بوده است.»
بطور کلی سهم بوبیان در غنا بخشیدن به فرهنگ و بارورتر کردن مبانی علمی و هنری در قلمروهای خلافت بطور نسبی بیش از دیگران بود. تشویق و حمایت از مردان حکمت و دانش در سراسر دوران سلسله بوبیان مشاهده می شود و اینان بخصوص بلحاظ پیروی از مذهب تشیع از آزادی اندیشه ای برخوردار بودند که به آنان اجازه می داد تا فعالیت های علمی و هنری و ادبی را از هر بابی که می خواست باشد، پرورش داد، تشویق کنند.
مقدسی در کتاب صورة المارض آورده است: ] از شهرهای مختلف تحت قلمرو بوبیان [ بزرگان و دانشمندانی برخاسته و در عصر جزء آن شهرت یافته اند.

دوران قدرت و اهمیت دیلمیان بیش از یک قرن و نیم نپایید اما خدماتی که در این زمان کوتاه در راه بزرگداشت ایران و ایرانی انجام شد بمراتب بیشتر از خسارات و زیانهایی بود که در اثر اختلافها و کشمکش های میان امرای آخر، آن دودمان، بر این کشور تحمیل شد.

رشد و تحول علمی در زمینه های مختلف علوم:
در عصر آل بویه همچنان که در اکثر کتب تاریخی آمده است، علوم مختلف، از رشد چشمگیری داشتند و در هر یک از شاخه های مختلف علوم، دانشمندان و اندیشمندان بزرگی، پا به عصر علم و معرفت گذاردند. در بسیاری از علوم عقلی و نقلی، در منابع معتبر تاریخی نام اشخاص مختلفی ذکر شده است که قید کردن نام اقسام آنها غیر ممکن و یا مشکل و بیرون از توان ما است. ایران عصر بوبیان، در شاخه های مختلف علوم از قبیل علوم شرعی (تفسیر حدیث، فقه، کلام و فلسفه) و علوم عقلی (پزشکی، نجوم، ریاضیات و . . .) و ادبیات (خصوصیات ادبیات عرب) شخصیت های

بزرگی را برخود دید.

وضعیت علوم مختلف در عصر آل بویه:
علوم شرعیه: علوم شرعیه در این عهد دنباله ترقیات قرنهای دوم و سوم را طی می کرد. در علم قرائت قرآن از اوایل این عهد دسته ای مانند ابوالحسن محمد بن احمد ابن ایوب بن و ابوالفرج محمد بن احمد بن ابراهیم اشنبوذی (م.۳۸) و ابوبکر اسعکار القمری (م.۳۵۴) ظهور کرده و با آوردن اقول شادی مبادرت جسته بودند.
تفسیر قرآن:
تفسیر قرآن هم درین دوره مانند قرن سوم در حال پیشرفت بود. در آغاز این دوره بزرگترین مفسر قرآن یعنی محمد بن جریر طبری می زیست وی کسی است که در تفسیر خود بین درایه و روایه را جمع کرد و با این حال از میان این دو بیشتر جانب روایه را گرفت و بدین سبب کتاب تفسیر وی مقبول مسلمین شد. درباره خلف بن احمد صفاری نوشته اند که بیست هزار دینار برای تالیف تفسیر بزرگی از قرآن به روش علما صرف کرده بود.

تهیه شاهان و امرای قرن چهارم به تهیه تفاسیر متقن منحصر به همین یک مورد نیست چه نظیر همین عمل را منصور بن نوح پادشاه سامانی برای نقل تفسیر کبیر طبری از عربی به فارسی بدست علمای مختلف در خراسان انجام داد.

مفسران بزرگ قرآن در این عصر:
ابوعلی سینا صاحب تفاسیر ]ثم استوی الی السماء و هی دخان[، تفسیر سوره اخلاص تفسیر سورة الاعلی، تفسیر سوره الفلق، تفسیر سوره ناس،)
ابوعلی متبالی (مفسر بزرگ معتزله)، ابوبکر نقاش ]مفسر معتزله و صاحب تفسیر الکبیر (م۳۵۱) عبدالسلام قزوینی (مفسر معتزله که تفسیری در سیصد مجلد و به قول سبکی در هفتصد جلد داشت) و ابوزید بلخی (م ۳۲۲۰) ) شاگرد کندی و استاد ذکریای رازی)

علم حدیث: علم الحدیث در این عصر همان رواج و اهمیت سه قرن پیشین را داشت زیرا این علم از مبانی مهم استخراج احکام و وسیله بزرگ اطلاع از سنن نبوی و آموختن آن مانند آموختن قرآن و علوم وابسته به آن لازم بوده است. در عصر آل بویه دنباله کار ائمه حدیث در اواخر قرن سوم گرفته شد. روش کار علم مذکور تا اوایل قرن چهارم آن بود که هر محدثی با رحلت در بلاد و مراکز مختلف تجمع احادیث و ملاقات محدثین احادیث را گرد می آورد و سلسله روایت را چنانکه دریافته بود حفظ می کرد. نتیجه این امر آن بود که یک حدیث بروایات مکرر و با اختلافات جزئی چند بار تکرار می شد و گردآوردن احادیث برای هر کس مستلزم صرف وقت بسیار بود و تدوین و تصویب آنها بصور مختلف کمتر تسری یافت. اما از قرن چهارم روش دیگری درعلم الحدیث معمول شد و آن عبارتست از روایت حدیث بدون ملاقات رجال آن علم و بدون اجازه مکتوب از محدثین. نتیجه این روش آن بود که علمای علم الحدیث بجای تحمل شدائد اسف بار با مطالعه کتب حدیث از این علم بهره مند می شدند و اشکالی نداشت که از این راه هم ائمه بزرگی در حدیث پدید آیند که جای اصحاب این علم را در قرون متقدم بگیرند. مثلاً ابن یونس ابوسعید عبدالرحمن بن احمد (۲۸۱ – ۳۴۷) بدون آنکه اقدام به اقامت در بلاد کند، حافظ حدیث شد.
مطالعه احادیث در کتب مشهور حدیث باعث شد که حافظان بزرگی در این عصر پدید آیند و سرعت در تعلم علم حدیث فزونی گیرد.

بزرگترین محدثین عصر آل بویه:
ابوالحسن علی بن عمر البغدادی الدارقطنی: محدث بزرگ شافعی (م.۳۸۵)
ابوبکر عمر بن منذر النیشابوری: از ائمه بزرگ حدیث (م.۳۱۶)
ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی مصنف بزرگ در حدیث و فقه و مولف اسنن ااکبیر و اسنن الصغیر (م.۴۵۸).