تربیت اخلاقی

الف: جنبۀ عقلی
۱) جهل مرکب:
منظور از جهل مرکب این است که کسی چیزی را نداند یا خلاف واقع را بداند و تصور نماید که حق را یافته است و به عبارتی نمی داند و نمی داند که نمی داند. هر چند گفتیم نوجوان قدرت استدلال یافته توانایی این را دارد که چون بزرگسال به تفکر و تعمق در امور بپردازد ، اما در بسیاری از مواقع نمی تواند منطقی فکر کند یا به علت غلبۀ احساسات نمی تواند همواره درست بیندیشد و افکارش جنبه احساسی می یابد تا تعقلی. همچنین خصیصه خیالبافی نوجوان گاهی آنچنان قوت

می گیرد که او تصورات و خیالات خویش را با واقعیت مخلوط م ینماید، در حالیکه خود بیخبر است و تصوراتش را واقعیت می پندارد همان وطری که وقتی احساسات بر او غلبه می کند او تصور می کند انچه به نظر او می رسد تنها واقعیت موجود ناپسند به واسطه این صفت از او صادر می گردد.
قدما خواندن علوم ریاضی را در معالجۀ این مرض مفید می دانستند با توجه به نقشی که ریاضیات از جمله هندسه در پرورش قدرت استدلال دارد، این پیشنهاد می تواند مفید باشد. البته آشنا نمودن دانش آموزان با تفکر منطقی نیز از جمله اموری است که دارای اهمیت فراوانی می باشد و از ارکان اساسی فعالیتهای آموزشی و پرورشی می باشد که هرگز نباید از نظر تیزبین معلمان خردمند به دور ماند.

۲) شک و حیرت:
عاجز بودن از تحقیق حق و رد باطل موجب شک و حیرت می گردد، مانند شک و حیرت و تردید در امور و مسائل مذهبی .
انسان تا دوره کودکی کاملا تابع نظرات و عقاید والدین و مربیان است، هرچه آنها درست بدانند او نیز درست و هرچه غلط معرفی کنند او آن ها را اشتباه می پندارد. خوب و بد از نظر او همان است که بزرگترها می گویند . اما پس از کودکی در دوره نوجوانی با گسترش قدرت تعقل و تفکر، او نسبت به باورهای پیشینش که همه را به تابعیت و تقلید کورکورانه از والدین و مربیان گرفته بود سک می کند.

شک و تردید، بسیاری از مواقع،نوجوان را دچار سرگشتگی و حیرت می سازد، او از شکاکیت خود رنج برده و احساس گناه می کند.
نوجوان باید بداند، شک و تردید فی نفسه عامل مخربی نیست و آنچه ضرر دارد باقی ماندن در شک است به قول استاد شهید مرتضی مطهری شک ایستگاه خطرناک و گذرگاه خوبی است.
«چه بسیار جوانانی را می شناسیم که در حال شک و تردید باقی مانده و بعدها سر از نافرمانی و معصیت درآورده اند و نتوانسته اند خود را به گونه ای قانع کنند و لامذهب و بی بند وبار شده اند.»
برای از بین شک باید سئوالات نوجوانان را با روی باز پاسخ گفت و او را به سئوال و تحقیق پیرامون آنچه تردید دارد تشویق نمود.
ب) مشکلات روانی – عاطفی نوجوان :
۱)ترس :

ترس عبارت است از تالم و تشویش که از احتمال دادن وقوع امری نامطلوب و ناخوشایند ایجاد می گردد.
البته باید توجه کرد که ترس همیشه ناپسند نیست مانند خوف عقاب و کیفر الهی که عامل کنترل کننده رفتار و موجب کمالات اخلاقی و انسانی است، اما ترس هنگامی که پایه منطقی ندارد مذموم و ناپسند و نه تنها کمکی به انسان نمی کند، بلکه مانعی در راه رشد او خواهد بود.
ترس در نوجوانان به دو ویژگی حساسیت زیاد و خیالبافی بر می گردد. همچنین توجه نوجوانان به

آینده نیز یکی از عوامل ترس و نگرانی اوست. بسیاری از اموریکه در کودک و یا بزرگسال اثری ندارد، نوجوان را بر می انگیزد و اورا به وحشت می اندازد ترس از آن جهت که مانع فعالیتهای سازندۀ نوجوان می گردد و زمینه ساز احساس حقارت است، نقش تخریبی دارد. نوجوان به سبب ترس

خود را از انجام بسیاری امور که توانایی اجرای آنها را دارد، عاجز می بیند که این امر تدریجا موجب احساس نالایقی شده و ممکن است او را به امور پست بکشاند تا از این طریق هر چند به شکل کاذب احساس شخصیت نماید.
بنابراین لازم است با ریشه یابی ترس و از بین بردن علت آن و همچنین با دادن اعتماد به نفس و در مرحله سوم با قرار دادن تدریجی او در موقعیت ترس آور (در مواردی که ممکن است) این مشکل اخلاقی – رفتاری را زایل نمود.
۲) یاس:
یاس و ناامیدی از خدا را از بزرگترین گناهان کبیره دانسته اند، حاصل یاس نسبت به خداوند، بدبینی و ناامیدی به زندگی است. زیرا کسی که زندگی را تاریک می بیند و نسبت به همه جریانات بدبین است که رحمت الهی را به بندگانش باور ندارد.
در نوجوانی نیز مشکلات و پیچ و خمهای زندگی، عدم موفقیت ها، زود رنجی و پرتوقعی بیش از حد ، تفکرات خیالی و ارمانی نوجوان دست یه دست هم داده موجب نا امیدی او می گردد، چنانکه برای ادامه زندگی خویش هیچ دلیلی نمی یابند زیرا آن را تتها درد و رنج می بینند وبرای ارزش آن قائل نیستند.
نا امیدی خود موجب مشکلات اخلاقی دیگری چون عدم احساس مسئولیت ، سوء ظن و عدم فعالیت سازنده می گردد. نوجوان به علت نا امیدی و یاس از ثمر دهی و نتیجه کار از هر گونه حرکت و کار مفید باز می ایستد و نسبت به وظایفش بی قید گشته و به همه بدگمان می شود. نا امیدی ، آرام و قرار را از نوجوان می گیرد و نا امیدی می تواند زمینه ای برای ظهرو افسردگی تلقی شود و دختران آمادگی بیشتری برای ابتلا به نا امیدی و یاس دارند و لذا یادآوری این امر می تواند به منزله هشداری برای دبیران و مربیان دبیرستانها باشد تا در جهت زدودن آن اقدام نمایند. در علاج این مرض باید به تقویت زمینه اعتقادی و ایمانی نوجوان پرداخت و به او درس واقع بینی، صبر و مقاومت داده و به پایین آوردن انتظاراتش تشویق نمود آیه های رحمت الهی را به او نشان داد و بذر رجا و امید به خداوند را در سرزمین قلبش افشاند.

۳) عجله و شتابکاری:
حالتی است دردل، که به مجرد آن که امری در ذهن فرد خطور کند، بی درنگ و بدون تامل به انجام آن اقدام کند. کسی که دچار این صفت است موفق نمی شود عملش را از روی معرفت و بصیرت انجام دهد، پس اغلب دچار خسران و زیان شده از فعل و قول خود پشیمان می گردد.
نوجوان به علت طغیان هیجانات، بسیاری مواقع دست به اقدامات سریع می زند و زود واکنش نشان می دهد. رفتار بی تامل و بی حساب نوجوان منجر به پشیمانی می شود که اعتراف به اشتباه نیز برای نوجوان امری شاق و دشوار است. پس اصولا نوجوان پس از عجله و شتابکاری خود به خود تنبیه می شود سپس برای جلوگیری از عواقب سوء شتابزدگی سعی می نماید در آینده وقار و طمانینه بیشتری داشته باشد و قبل از اینکه سخنی بگوید و عملی انجام دهد، فکر کرده و با تدبیر و تسلط اقدام نماید.
ذکر سنجیده موارد شتاب و عجله که موجب پشیمانی شده موجب تقویت او در روی گرداندن از این صفت است، البته نباید این گونه موارد را کرارا یادآوری نمود و موجبات شرمندگی زیاد نوجوان را فراهم آورد اما تا حدودی این صفت در نوجوانی طبیعی و اجتناب ناپذیر است و بعد از این دوره رفع می شود.

«اخلاق، فطرت و هرچیزی که از خداوند است، نهاد و فطرت ماست و هر انسانی روزی به سوی آن باز می گردد، چه بهتر آن روز، امروز باشد، نه فردا»

۴)شکم پرستی:
حرص شدید در خوردن از جمله مواردی است که زیانهای روحی و جسمی زیادی به دنبال دارد.
امام باقر (ع) فرمود: هیچ چیز نزد خدای عز و جل از شکم پر مبغوض تر نیست.
در دوره نوجوانی فرد اشتهای زیادی می یابد که تا حدود زیادی طبیعی و مفید است زیرا نوجوان از لحاظ جسمی در حال رشد و تحول است. بنابراین بیش از همه چیز نیازمند غذاست، همچنین نوجوان اصولا دارای فعالیت زیادی به خصوص فعالیت بدنی مانند ورزش است که این امر نیز موجب افزایش اشتها می شود. اما گاهی علاقه مندی او به غذا و زیاد شدن اشتهایش جنبه افراطی و شدیدی می یابد که از هر لحاظ مضر است بسیاری از مواقع این مسئله جنبه جسمی نداشته و به حالات روحی نوجوان برمی گردد. در این موارد باید فورا علت یابی نموده و مشکل روحی او را کشف نمود.

برای بازداشتن نوجوان از پرخوری غیر معمولی اش باید او را نسبت به مخاطرات و نتایج سوء پرخوری هشدار داد. همچنین عوارض معنوی و روانی شکم پرستی را باید برای او تشریح نموده و از فواید کم خوری مانند صفا و رقت قلب، روشنی ذهن و لذت مناجات و سخن گفت. سپس از او خواست تا پرخوری و پرخوری مرضی نیز تفاوت قائل بود.

ج)مشکلات اجتماعی و نوجوان:
۱) خشم و پرخاشگری:
خشم کیفیتی نفسانی و حالتی تهاجمی و دفاعی است که برای دفع اذیت و ضرری که احتمال وقوع آن می رود و یابرای تشفی و انتقام اگر واقع شده باشد و گاهی هم به علت توانایی در انجام کارها ایجاد می شود. خشم به شکلهای مختلفی ظهور می نماید ، مانند : بدخلقی ، حمله به اشخاص، فحاشی، ابراز کینه، زدن و لعن و شکستن شایا که با عنوان پرخاشگری از آن یاد می کنیم. در ذم خشم روایات بسیاری آمده است از جمله:
امام صادق (ع) می فرمایند: غضب کلید هر بدی است، همچنین می فرماید : کسی که مالک

خشم خود نیست ، مالک عقل خود نیست.
امام علی (ع) می فرمایند: خشم آتشی است فروزنده هر که آن را فرو خورد، خاموشش سازد و هر که رهایش کند نخستین کسی که بدان سوزد خود اوست.
خشم یکی از مشکلات اساسی اخلاقی نوجوانان است، این مسئله از یک طرف به روحیه نوجوان بر می گردد و از طرفی به روشهای غلط بزرگترها، نوجوان از تبعیض و ظلم بیزار است و اولیاء و مربیان بین افراد تبعیض روا می دارند و اینها همه موجب خشم و عصیان نوجوان می گردد. زودرنجی و پرتوقعی و خود محوری نوجوان نیز این آتش را شعله ور می سازد . در تحقیقات مختلفی که به عمل آمده پرخاشگری یکی از سه مشکل مهم از مشکلات اخلاقی مقطع راهنمایی و دبیرستان ها بوده و این مشکل در بین پسران شایعتر است.
طبق این تحقیقات یکی از مهمترین مشکلات اخلاقی نوجوانان عبارتند از :

۱) مشکلات جنسی ۲) پرخاشگری ۳)دروغگویی
گزارشهای مدارس به هسته مشاوره مرکز نیز در سالهای مختلف تحصیلی این امر را تایید می کند . بنابراین خشم و پرخاشگری مشکلی حاد در نوجوانی است.
در معالجه این مشکل طبق معمول باید ریشه یابی نمود . در ریشه یابی این رفتار به علل مختلفی بر می خوریم ، مانند اختلافات خانوادگی و الگو پذیری غلط که از علل اصلی پرخاشگری اند زیرا این صفت از راه تقلید فرا گرفته می شود. فیلم های تلویزیونی و سینمایی نیز نقش مهمی در این امر دارند تا این عوامل از بین نرود، نمی توان به درمان پرخاشگری امیدوار بود. البته عوامل دیگری در بروز پرخاشگر موثر می باشند که برخی از آنها عبارتند از بیماریهای جسمانی ، گرسنگی، شرایط

فیزیکی نامطلوب مانند گرما و سرما و غیره و وجود ناکامی و استرسهای روانی باید توجه شود. با فردی که خشمگین است نباید همیشه از در نصیحت و اندرز وارد شد که نه تنها اثری ندارد بلکه گاه خشم او را بیشتر می کند، به خصوص هنگامی که فرد خشمگین نوجوان است که در حالت عادی هم از پند و موعظه گریزان است. تنها بعد از کاهش خشم عواقب سوء آن را باید برای اومجسم نمود که در حال خشم فرد ممکن است به کارهایی دست بزند که برای همیشه پشیمان گردد. اما در هنگام خشم با همدردی و همدلی می توان به افول آن کمک نمود.
۲)خودبینی و کبر :
عجب و خودبینی این است که انسان به جهت کمال یا نعمتی که دارد خود را بزرگ شمارد و بر آن تکیه نماید.
البته این با بزرگ شدن دیگران نیز منافاتی ندارد و تفاوت عجب و کبر در همین است، در کبر انسان برای خود مزیتی نسبت به دیگران قائل است و خود را در کمالات برتر می داند اما در عجب فرد در عین حال که خود را بزرگ می شمارد، ممکن است دیگری را از خود بزرگتر بداند.
اشکال عجب درتکیه نمودن به خود و فراموش نمودن منعم واقعی است. اما صاد

توجه نوجوانان به اثبات شخصیت و اعلام استقلال خیلی از مواقع او را به این صفات سوق می دهد گذشته از این توجه به خود از رمز طبیعی اش خارج گردد به عنوان مشکل اخلاقی قلمداد می شود.
عوامل و انگیزه های عجب و کبر در نوجوان ممکن است قدرت، زیبایی، استعدادها و سایر مظاهر و جلوه های صوری باشد. در معالجه این مرض باید به او بفهماند این امور دائمی و پایدار نیست و ابتلا به مرضی، ممکن است توانایی و قدرت او را سلب نماید، بنابراین نباید از منعم حقیقی غافل ماند. همچنین باید طریق خشوع و خضوع نسبت به خداوند و تواضع نسبت به بندگان خدا را بدو آموخت تا شعله های سرکش نخوت و غرور در وجودش زبانه نکشد.
البته باید دقت نمود که طوری عمل نشود که اعتماد به نفس نوجوان سلب گردد و یا دچار احساس حقارت شود.

دنیای نوجوانی دختران
• بلوغ وتحولات اجتماعی
• دکتر علی قائمی
• مقدمه
بلوغ پدیده ای طبیعی است ولی برای آن کسی که گذشته ناآرامی را گذرانده و یا آمادگی لازم را برای پذیرش آن نیافته است امری طبیعی و عادی نیست، دگرگونیها عصبی و یا اختلال روانی ساده تر است تا به جنبه های دیگر.
نوجوان اینک در شرایطی است که می خواهد از محیط محدود و تنگ خانواده بیرون آمده و با دنیایی وسیعتر آشنا گردد. دوران وابستگی اوبه سر جستجوی الگوهای رفتاری گوناگون در اجتماع می رود و به زندگی خود رنگ و روی اجتماعی می بخشد.
نوجوان و حیات اجتماعی:
نوجوان در سایه آشنیای ها و انس ها با افراد همسن و همکلاس، مخصوصا با شرایط ویژه ای که از نظ رشد برای او پدید آمده رغبت بیشتری به حیات اجتماعی پیدا می کند. موضوع اصلی رابطه نوجوان با دیگران سیر آمیزش و ارتباط با دنیای خارج از خانواده است.
زندگی با جمع و گروه و در عالم دختران جمعی محدودتر و کمتر برای او معنی دار می شود. او ممکن است ساعتهای متمادی از اوقات خود را صرف معاشرت و صحبت با دوستان خود کند و از هر دری با آنها سخن گوید، بدون اینکه از گذران وقت و ساعت آگاهی یابد. گاه چنین پیش می آید که والدین و مربیان باید به او هشدار دهند که وقت از حد معین گذشته است.
در حیات جمعی، آنها به رد و بدل کردن اسرار می پردازند و آنچه را که از نظر آنها راز به حساب می آید ممکن است برای بزرگتران مسئله ای عادی باشد. البته آنها مسائل خاصی به عنوان سر فیمابین دارند که هم عهد و پیمان شده اند از آن کسی را با خبر نسازند و چه بسیار از آنها که حول محور عشق و زندگی آینده است.

فواید حیات جمعی:
زندگی در جمع برای نوجوانان فوایدی را به همراه دارد، از جمله آنکه سبب نجات از تنهایی هاست که تنهایی در این سنین ممکن است موجد خطرات بسیار باشد از جمله: انزواجویی، افسردگی، حیای افراطی، عامل فرهنگ آموزی و آشنایی با طرز فکرها، فلسفه ها، آداب و رسوم، هنر و ارزش هاست که بر اثر آن تنقیح فرهنگی ممکن است پدید آید. از سوی دیگر حیات در جمع، خود سبب اجتماعی شدن، پذیرش میزانها و رعایت قواعد و مقررات است.
همچنین آنها در سایه چنین حیاتی موفق به خودشناسی می شوند. از طریق مقایسه ها و به خود پرداختن ها در می یابند که خود در چه مرحله ای از رشد جسمی، ذهنی و

روانی هستند و شناخت خود، بابی و مقدمه ای است.
برای خودسازی، در مجموع می توان به این نتیجه دست یافت که حیات اجتماعی و زندگی با همسالان و معاشران به او فرصت می دهد که رشد روانی مناسبی داشته باشد و این مسأله کوچکی نیست، قدر آن زمانی معلوم می شود که نوجوان در چنین شرایطی قرار گیرد.
از دیگر فواید آن پذیرش نقش جنسی در سایه حیات جمعی است. در این سن پذیرش یا رد تبعیت از مردان و قبول نقش جنسی به عنوان یک زن (فعال یا غیر فعال) و مسئولیت پرورش نسل آینده از مسائل این دوره از زندگی به شمار می رود و طبیعت زن هم این چنین است. از همان سنین نوجوانی و بلوغ بخشی از افکار او متوجه زندگی آینده، تشکیل خانواده و حتی همسرداری است، او در جستجوی اطلاعات و مقررات زندگی احساساتی و هنر دوست داشتن است تا در زندگی زنانه اش کامیاب گردد. انس با دوستان و معاشرتها خود می تواند تا حدود زیادی این اطلاعات را تأمین نماید و لااقل وسوسه او را در این جنبه کاهش دهد.
ارتباط در عین محدودیت:

سنین نوجوانی و به گفته «گزل» ۱۴ سالگی، سن اوج ارتباطات است… مکالمه ها با خنده ها، بی حساب گوئی ها، سخن چینی ها تمام انواع و رفتارهای ظاهری بی اهمیت است که برای آنها معنی دار است. اگر به تلفن آنها و یا معاشرتهایشان توجه کنید در می یابید که آنها تا چه حد تشنه معاشرت و انس و علاقه مند به برقراری رابطه با دوستانند. در عین حال آنها هم در ایجاد رابطه و هم در رابطه ای که دارند محدودیتی قائلند، زود قهر می کنند و بر خلاف دوران کودکی

آشتی شان زیاد به تأخیر می انجامد. تا روزی که با هم مأنوسند سر از پا نمی شناسند و اصرار دارند به هر گونه ای است بابت رابطه و آشتی باز بماند و روزی هم که قهر کرده اند به کندی با هم انس پیدا کنند و اغلب قهرها به کینه های ریشه دار می انجامد.
از دیدی دیگر آنها با همه علاقه مندی به دوستی و انس، خود را در این جنبه محدود نگه می دارد. طبق برخی بررسی ها، دختران نوجوان دوست ندارند با همگان در رابطه باشند از آن بابت که از افشای اولین تأثرات خود می ترسند. آنها راز خود را به دوستان و پدر و مادر خویش نمی گویند و می اندیشند که آنها از شنیدن آن خنده شان خواهد گرفت و حق هم با آنهاست. این خود رمز بزرگی در محدود داشتن آنها در امر ارتباط است.
رابطه با همسالان:
منظور از گروه همسالان آنهایی هستند که با اعضای خویش جرگه اجتماعی را تشکیل می دهند. کسانیکه حتی ممکن است همسن و سال نباشند ولی با هم دوست و مأنوسند، با هم می نشینند، با هم به گردش و تفریح می روند و اسرار خود را فیمابین رد و بدل می کنند، همرازند، هم مسأله اند و …

غرقه شدن در گروه همسالان و قبول هنجارهای آنان به عنوان هنجارهای مصون از خطا به نوجوان کمک می کند تا از خانواده اش دورتر شود در حالیکه او هنوز نیازمند منابع خارحی جهت کنترل نفس است، به گروه همسال دل می سپارند و همه مسائل و اسرار خود را با آنان در میان می نهند.
برخی از آنان، مخصوصا آنها که در محیط خانواده از محبت والدین اقناع نشده و یا دچار نوعی نابسامانی هستند وابستگی شان به گروه همسال بیشتر است. کمبود مهر خود را با انس با دوستان و مهرطلبی های مرموزشان مخفی می دارند. گاه نیز در دوستی افراط می ورزند و برای اثبات دوستی خود را به زحمت می اندازند، حتی گاه برای اثبات دوستی خود بدن را می سوزانند و زخمی می کنند.

در سنین نوجوانی دوستی ها عمدتا مبتنی بر احساس بوده و بعد عقلانی در آن اندک است و چه بسا که همین احساس روزی وارونه شود و مثلا از یک محبت شدید به کینه ای عمیق بدل گردد.
تقلید و همانندسازی:
از نظر علمی دو حالت متضاد در سنین نوجوانی پدید می آید حالت تقلید و حالت ضد تقلید. از یک سو علاقه دارند از دوستان و از قهرمانان مورد علاقه خود تبعیت و تقلید کنند و مثل آنها بگویند و بخندند و لباس بپوشند و از سوی دیگر می خواهند مستقل و آزاد و صاحب رأی و نظر شخصی باشند. این دو حالت در زمانها و شرایط مختلف در آنان به چشم می خورد.
نوجوان با همه نیاز و اصراری که به تقیلد دارد می کوشد خود را از تقلیدهای

گذشته برهاند و چون برای استقلال آمادگی لازم را ندارد می کوشد تا به کلی بین تقلید و استقلال سازش ایجاد کند. در این راه ناشیگری نشأت گرفته از بی تجربگی او کاملا مشهود و محسوس است.
آنها در تقلید و یا ضد تقلید مشی ثابتی ندارند و گاه در رفتارشان موازنه تقلید و ضد تقلید به هم می خورد و این امر به صورت یک حالت افراطی مخالفت با آداب و سنن بزرگسالان در آنها بروز می کند. البته در برخی از دختران واکنش های هیستریک، تظاهر به خودنمایی و حتی جنون خودنمایی تقلید از شخصی معین را در آنان قوی کرده و استفاده از استدلال و منطق کاهش می یابد.
طغیان و عصیان در مقابل بزرگترها:
می دانیم که فرزندان ما در سنین کودکی نسبتا مطیع و سرراهند ولی به تدریج که رشد کرده و بزرگ می شوند به مقاومت و مخالفت با بزرگترها می پردازند. اغلب آنها از نظر عاطفی از پدر و مادر خویش فاصله می گیرند و مطیع اوامر آنها نیستند حتی در مواردی رودروی آنها می ایستند و قضاوتشان این است که: بزرگتران اشخاص ریاکاری هستند، هدفی جز فریب دادن او ندارند،

متعصب و خشکند، قدیمی و بی منطق هستند، روش آنها با روش ما فرق دارد و … و با همین دیدگاه بین خود و آنها جدایی و دوگانگی احساس می کنند و حتی آنها را دشمن خود می پندارند.
احساسات نیرومند و ملتهب او به جوش می آید و به سوی پدر یا مادر به جریان می افتد، یعنی به آنها حمله می کند و طغیان می کند، در عین اینکه در ضمیر خود احساس می کند که این رفتار ب هیچ وجه صحیح نیست. عصیان ها در آغاز صورت کلامی دارند و او می کوشد با کلمات تند و زننده مادرش را برنجاند ولی بعدها این عصیان و مبارزه در رفتار و کردار نمایان می گردد.

در مورد ریشه یابی این عصیانها روانکاوان نظرات مختلفی عرضه کرده اند که شاید نظر «هلن دوچ» در این مورد صائب تر باشد. او می گوید:
مبارزه علیه محیط خانواده معرف نیاز دائم التزاید آنهاست برای تحمیل من و شخصیت خود به عنوان یک شخصیت مستقل و شخصیت های اطراف و دور و بر او.

 

رفتار غیر متوقعانه:
دختران برای اینکه از قید و بند محبت والدین و یا سایر افرادی که مورد محبت آنها واقع می شوند آزاد گردند از مکانیسم تحقیر استفاده می کنند. برخی از آنان حالت گستاخی و قهر پیدا می کنند، حادثه جو می گردند، از سلطه طلبی سر در می آورند، مرزها را می شکنند، بی نظم و اهل دعوا می شوند و …
چه بسیار از آنان که قرار و ثباتی ندارند، نابردبارند، اهل مجادله می شوند، حتی در خانه با برادر و خواهر مشاجره دارند، با دوستان تعصب به خرج می دهند، ماجراساز می شوند، به خواب و خیال گنگ دلخوشند