تقابل سنت و مدرنیته در معماری

تهران شهري با تقابل سنت و مدرنيته
يكي از مشكلات تهران دوگانگي اجتماع شهري است كه در تمام محورهاي زندگي رسوخ كرده است، چيزي شبيه به تقابل سنت و مدرنيته، آن هم در تمامي جوامع صنعتي ، اداري ، دانشجويي و روشنفكري موجود در شهر
پايگاه اطلاع‌رساني شهرسازي و معماري: يكي از مشكلات شهر تهران دوگانگي موجود در جامعه آن است كه در تمام محورهاي زندگي آن رسوخ كرده است، سنت و مدرنيته؛ اين دو گانگي در جوامع مختلف مثل جامعه صنعت، جامعه‌ بازار، جامعه خدمات و اداري، جامعه كسب، جامعه دانشجو، جامعه روشنفكر، تحصيلكرده و متخصص، جامعه ارتشي و به طور كلي در همه جا به چشم مي‌خورد.

«سيروس باور»، عضو هيات امنا انجمن مفاخر معماري ايران، در اين باره مي‌گويد: « در جامعه كنوني نوعي ناپايداري در همه جريان‌هاي زندگي به چشم مي خورد. اين ناپايداري‌ها بر تفكر ما تاثير فراوان گذاشته است، ولي تفكر كنوني انديشمندان در برابر اين فرآيند ناپايداري در موضع دفاعي قرار گرفته است.»  نابودي پيش مي‌رود و اين ضعف ع

مومي انديشه، ما را ناتوان و درمانده كرده و لازم است كه در آستانه تجديد نظر در تمام نظريه‌هاي گذشته قرار گيريم و در نهايت بتوانيم چيزي را جانشين اين وضع ناپايدار و چندگانگي‌ها كنيم و اين شايد به اين خاطر است كه بيشتر فكر مي‌كنيم و عمل نمي كنيم. همين وضع است كه آن را حالت دموكراتيك تلقي كرده‌ايم. اين وضع موجود در اين شهر ديگر چاره‌ساز نيست و به درد نمي‌خورد.»

باور در همين حال مي‌گويد: «به نام دموكراسي كارها را به دست مردم رها كرديم، مسافركشي و ساختمان‌سازي در اينجا داراي يك مفهوم است. ما ديگر امكان دخالت دادن مسائل اجتماعي، فني، فن‌آوري، ضوابط و معيارهاي گوناگون را در طرحهاي معماري و شهرسازي و ترافيك، نداريم.»
بينش جايگزين؛
بنابر آنچه كه گفته شد، تمام آن چيزي را كه مي‌توان جست و جو كرد يك بينش «جايگزين»‌است كه وضع ناپايدار را در مسيري پايدار هدايت كند. فقط در اين صورت است كه انديشمندان و روشنفكران، فضايي براي عرضه مطالعات و تحقيقات و نظريه‌هاي خود پيدا مي‌كنند.
“باور” در همين راستا تاكيد مي‌كند كه ما بايد به اين بازار مكاره كه مانند ويروس در حرفه معماري و شهرسازي رسوخ پيدا كرده است نقطه پاياني بگذاريم، بنابراين لازم است، ثابت كنيم كه آغازي ديگر وجود دارد، آنگاه مي‌توانيم حق انتخابي مثبت درباره «پايان»‌ داشته باشيم.
وي ادامه مي‌دهد: «امروز آنچه بيشتر لازم است فكر ما را متوجه خود كند، انديشيدن به جهان مدرن است، اين جهان مدرن ما را وادار به تفكر و تامل درباره مساله پيشرفت مي‌كند. توسعه پايدار با تعريف‌هاي مشابه براي شهري مانند تهران، صحبتي است «سورئاليستي». يعني هيچ وقت به عمل نمي‌رسد. درست مثل منحني كشش آهن است كه به مرحله گيستختگي مي‌رسد، بازگشتي به جايگاه نخست ندارد، مي‌‌‌‌رود تا گسيخته شود. از اين رو بايد قبل از گسيختگي، فكري براي اين شهر چند منظوره كنيم.»
جامعه ناهمگن؛
دهه ۳۰ را به خاطر بياوريم؛ هنگامي كه بخش خصوصي مشغول هموار كردن تپه‌هاي كوتاه‌تر جنوب تپه‌ امانيه بود، (يعني به طور تقريبي در منطقه بولوار ناهيد و ساير بولوارهاي جنوب و شمال آن در محدوده بين خيابان ولي‌عصر و آفريقا) اين فكر وجود داشت كه شهرداري از گسترش شهر تهران به سمت شميرانات جلوگيري كرده و كمربند سبزي از چمنزار و جويبار و درخت‌ها بين تهران و

شميرانات به وجود آورده تا محوطه‌اي براي تنفس شهر و فضاي تفريحي براي گذران اوقات فراغت شهروندان باقي بماند، ولي چنين ايده‌اي هرگز به عمل نرسيده و گسترش شهر به طرف شمال، اين فضاي خالي را هم از ساختمان‌سازي پر كرد و تهران را به شميرانات و شميران را تا جاي كه امكان داشت به رشته كوههاي توچال آنچنان چسباند كه جايي براي تنفس شهر باقي نگذاشت.
به گفته اين كارشناس، امروز كار ما، ديگر تشخيص علايم بيماري شهري نيست، بلكه تفكري

عمومي‌تر در مقياسي وسيع است. به نظر مي‌رسد، هر عملي كه روي اين شهر (كه بدون برنامه گسترش يافته است) انجام گيرد، گره زدن رشته گيسخته عناصر مختلف آن با همان شيوه و تفكر قديم است.
اين عضو هيات امنا انجمن مفاخر تاكيد مي‌كند كه ساماندهي يك شهر از ديد فيزيكي، همان شيوه تفكر قديم است؛ ساماندهي خيابان‌ها و خياباني را به طراحي شهري كشاندن، اما در مرحله نخست بايد فكري به حال اين هياهو، اين نابساماني، اين آلودگي و اين شلوغي كرد، چون «چگونه زيستن» پرسشي اخلاقي است كه مي‌تواند بنياد هستي ما را دگرگون كند.
وي در ادامه مي‌افزايد: «به هر حال زندگي، فضا و مكان مي‌خواهد، زندگي انسان درآشفتگي و ناموزوني نمي‌تواند زندگي‌اي باشد كه بر اساس فلسفه‌اي علمي يا اخلاقي پايه‌گذاري شده است. بنابراين بايد در جست و جوي فلسفه‌اي براي زمان خود باشيم و همچنين يافتن جا و فضايي براي پياده كردن فلسفه جديد براي رسيدن به يك زندگي سالم. “انديشيدن به زندگي” به انسان توانايي مي‌دهد؛ “توانايي لذت بردن”»

تفكيك بخشهاي مختلف جامعه از يكديگر؛
هر شهري داراي محدوده‌اي معين براي جمعيتي معين است. در اين محدوده معين، تقسيم‌بندي‌هاي مشخصي داريم كه جمعيت آنها هم در رابطه با نوع عملكرد آنها روي طرح جامع مشخص شده است.

باور مي‌گويد: «حال اگر تمام اين معيارها، قوانين، ضوابط، راه‌حلها، دسترسي‌ها و آن چه كه از قبل طرح‌ريزي و محاسبه شده است به هم ريخته و از هم گسيخته شود و به همين ترتيب جامعه هم ناهمگن شود؛ از جامعه روستايي، جامعه صنعتي، دانشگاهي، سنتي، روشنفكري تا جامعه اداري، فرهنگي و جز آن، در يك جا و مكان دور هم جمع و در هم ادغام شوند، هيچ انتظاري براي

ساماندهي و آرايش معنوي و فيزيكي آن نمي‌توان داشت. جز اينكه بعضي از بخش‌هاي مشخص كه داراي هدفي معين هستند را از ساير بخشها جدا كرد و در مكاني ديگر فضايي جديد و تازه و خالص را به آنها عرضه كرد تا به تقاضاهاي مختلف و متعدد، جواب‌هاي بهتري را بدهد.»
باور در خاتمه گفته‌هاي خود ضمن پيشنهاد انتخاب شهري به عنوان پايتخت فرهنگي ايران، مي‌گويد: «اين رويكرد با تمام مشكلاتش مي‌تواند به بسياري از سوال‌ها و نيازهاي

امروز و فردا جامعه شهري پاسخ دهد،كه اين همتي بالا و عزمي راسخ را مي‌طلبد.»
اگر تقابل بين سنت و مدرنيته )در معناي عام كلمه) در معماري، موجب بسط تئوريك زمينه اي شود كه بتوان آن را رويكرد روشنگري معمارانه )يا چيزي مشابه آن) ناميد، به راستي مي توان گفت كه روند حال حاضر معماري ما نيز فرصت خروج از بن بست نظري را كه دامن گير آن آست يافته، چه بسا كه در مواردي نيز امتياز پيشرو بودن را حتي در مقياس جهاني در جهان اخذ كند؛ چه، كم نيستند معماراني كه از كشورهاي جنوب سربرآورده، افق هايي نو را براي تمامي فعالان جهاني اين عرصه گشوده اند…
در مقام توسعه و ارتقاي يك روش منطقه اي به روشي مورد تحسين در حوزه بين الملل در كشور هايي با شرايط مشابه ما )از نظر غناي فرهنگ ملي) به نمونه هاي بسيار خوبي برمي خوريم كه در اين بين معماري كشورهاي آمريكاي لاتين مانند مكزيك و برزيل و شرق دور مانند ژاپن و مالزي به حق مثال زدني است. البته توسعه اين چنيني به هر تقدير، هر چند چيزي نيست كه به صورت تك مولفه اي قابل دسترس باشد و همانطور كه اشاره شد به ايجاد روند و جوي تئوريك نيازمند است كه خط دهنده زمينه حرفه اي باشد، اما نبايد انكار كرد كه حضور مواردي محدود نيز مي تواند به عنوان راهگشاي آغاز و ادامه اين نوع تفكر تلقي شود.
فرهنگسرا، در چشم اندازي معمارانه، از جمله فضا هايي است كه معمار به لحاظ نوع كاربري، با حداقل محدوديت روبه رو بوده، مي تواند به مانور هايي خلاقانه بپردازد. در دهه ۷۰ شمسي از يك طرف با توجه ويژه ارگان هاي مختلف به برنامه هاي ملي توسعه فرهنگي و از طرف ديگر تعدد متولي در اين زمينه )مثل شهرداري ها و … ) نوعي ديدگاه در اين وادي ايجاد شد كه حتي با درجاتي از تخفيف مي توان آن را شروع رويكردي تاريخگرايانه و ملي، با نيم نگاهي به معماري مغرب زمين )نه از لحاظ ايده گيري و گرته برداري هاي سخيف آنچنان كه هم اكنون متداول شده است، بلكه از لحاظ جستار و روش مداري در طراحي) به حساب آورد. در اين اثنا فرهاد احمدي را مي توان صاحب پروژه هايي موفق در اين نوع نگاه به معماري دانست.
دوستاني كه فرصت سفر به دزفول را داشته اند تاييد خواهند كرد كه اين شه

ر را مي توان يكي از شاهكار ها چه از نظر بافت شهري و چه از نظر معماري، به خصوص معماري آجر دانست. نمود اين معماري در جاي جاي طرح مهندس احمدي مشهود است. معماري ايشان هر چند در زمره معماري با رويكرد به موتيو هاي سنتي و در مواردي گرته برداري طابق النعل بالنعل اين موتيو هاست ) كه به كاربر بيشتر حس حضور در يك شهرك سينمايي را مي دهد تا يك فرهنگسرا ) اما بايد اعتراف كرد كه به طرزي با شكوه و كاملا آبرومندانه )يا شيك) در عين بيدار كردن نوعي حس غرور چند بعدي ملي، از نظر كالبدي نيز تا حد زيادي پاسخگوي نياز ها

ي يك فرهنگسرا بوده است.
جاي جاي اين مجموعه در عين ياد آوري كامل يك معماري بومي و ايراني در تمام لحظات مويد برخوردي عمقي با اين مقوله است؛ نتيجه نه فضايي فاخر و منزوي، بلكه صميميتي تام و تمام با كاربر و ملاقات كننده را تداعي كرده، هرگز در دام سطحي نگري سقوط نمي كند. نور و رنگ در كنار برخورد هاي حجمي و حركت آب از يك طرف و آجركاري ها با اجراي دقيق و تحسين برانگيز كه نيم نگاهي به معماري آجر دزفول نيز دارد از سوي ديگر، چنان فضا را ايراني مي كند كه تا ساعت ها از حضور در بين اين همه زيبايي هوشمندانه خسته نمي شويد.
بررسی تقابل سنت و مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان
بلوچستان در حیات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران موثر بوده، چرا که بخشی از جمعیت و وسعت زیادی از خاک ایران را تشکیل میدهد و هنوز هم در فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و سیاست ایران جایگاه برجسته ای دارد. به نسبت نقش و تاثیری که در تاریخ و فرهنگ ایران داشته مطالعات اندکی درباره آن صورت گرفته است. عمده آنچه که امروز در باب زندگی و بافت اجتماعی این منطقه نوشته شده است، در مورد شیوه زندگی سنتی آنها است. در صورتیکه تحولات و تغییرات در دنیای امروز، بسیار بیش از آن است که بتوان از آن چشم پوشید، به تعبیری میتوان گفت که اندک زندگی سنتی و بافت سنتی اجتماعی این منطقه در آستانه نابودی است، لذا از یک سو تلاش برای فهم و ثبت حیات سنتی این منطقه لازم است و از طرف دیگر فهم و بررسی وضعیت متغییر امروزی آنها نیز به همان میزان اهمیت دارد.

در این پژوهش تاکید ما بر تقابل بین سنت و مدرنیسم است. این پژوهش مبتنی بر مطالعه میدانی و دیدگاه نظری محقق است. زیرا که اینجانب عضوی از جامعه ی مورد بررسی هستم و تغییر و تحول در جامعه را به عینه میبینم. در این مطالعه میدانی، فرایند فرهنگ پذیری در ابعاد مختلف و نیز حفظ آثار سنتی و بر جای مانده از گذشته و نتایج و تبعات آن در عرصه زندگی و فرهنگ مردم این منطقه بعنوان مصداقی از آن تحولات کلان تاریخی (تاثیر گذار بر آن و متاثر از آن) بررسی میشود. از دلایل اهمیت این منطقه قرار گرفتن آن در مجاورت دو کشور پاکستان و افغانستان که به نوعی از فرهنگ، زبان و… متفاوتی نسبت به جامعه مورد بررسی برخوردار هستند، است و از جهتی

سیاستهای توسعه گرانه دولت نیز به گسترش و توسعه زندگی مدرن انجامیده است و این خود پیامدهای بسیاری برای مردم و فرهنگ این منطقه داشته و خواهد داشت. فرض بنیادی این پژوهش این است که تحولات کلان تاریخی و تغییرات فرهنگی در امور کلی و جزئی که دو بعد یک روند و فرایند است و هر دو مکمل یکدیگرند و به طور متقابل بر یکدیگر اثر گذارند آیا باعث تاثیر گذاری وتاثیر پذیری بر بافت اجتماعی این منطفه شده و یا مردم این منطقه هنوز خود را مقید بر حفظ آثار سنتی میدانند؟
هر چند این پژوهش مشکلات نظری و روش شناختی بسیاری دارد، از جمله کم بودن مطالعه میدانی که خود کاستی مهم و موثری است، لیکن بیشتر سعی بر این بوده که از روشهای کیفی انسان شناختی و مصاحبه با افراد استفاده شود. با این همه، این کار در حد یک آغاز برای کارهای بعدی میتواند باشد.
تعاریف سنت و مدرنیسم
عصر ما عصر زمان، تحول، پویایی و در حقیقت زمانه درک صور ذهنی و عینی جامعه و تاریخ است. دوره ای از تاریخ که پارادایم های مختلف را در پیش روی بشر میگذارد. بنابراین، هیچ چهارچوب و فرمی بر بنیان، ثبات و سکون نخواهد ماند و به همان سرعتی که ایجاد میشود در شرف شدن و دگرگونی هستند. اما چه سود که اصرار ما بر انکار واقعیات جاری جهانی، جزء به تاخیر انداختن تحول تاریخی نیست. در این مجال بر آنیم تا با ارائه آنچه مفهوم واقعی سنت و مدرنیته است و مرتبط با تحقیق مان باشد روشن کنیم و ارائه بدهیم.

سنت: در فرهنگ فارسی معین، معنای واژه سنت، چند معنی لغوی آورده شده است که عبارتند از راه و روش، سیرت، طریقه و عادت. اما آنچه در حوزه جامعه شناختی و تاریخی از مفهوم سنت به ذهن میرسد چیزی فراتر از این همه است و شاید در محدودترین بیان لغوی بتوان ترکیب “راه و روش عادت شده” را به کار برد.
در فرهنگ انگلیسی آکسفورد نیز واژه سنت tradition عبارت است از “مجموعه تولیدات گذشته در زمینه های نظرات، اعتقادات و عادات.”
بنابر این تعاریف و با توجه به آرای نظریه پردازان میتوان سنت را عبارت از مجموعه اعتقادات، باورها، نظرات و رفتارهای تکرار پذیر دانست که در بستر زمان ایجاد میشود و بعنوان ارزشهای اجتماعی و ملی مورد حمایت و اهتمام مردم و نیز پاسداری اجبار اجتماعی قرار میگیرد.
در یک نگرش کلی میتوان مجموعه آداب و رسوم قدیمی و کهن که البته که در زبان مدرن، کهنه خوانده میشوند قومی و ملی را در گستره سنت تعریف کرد و چون جامعه امروز ما (بلوچستان) تمایل بیشتری نسبت به الگوهای ذهنی سنتی از خود بروز میدهد، میتوان این جامعه را قاطعانه سنتی خواند.

گی روشه جامعه سنتی را “جامعه کشاورزی” میخواند و معتقد است “جامعه سنتی با تکنولوژی و آگاهی منطبق با عصر قبل از نیوتن و در نتیجه با سطح بهره وری محدود مشخص میگردد. تولید جامعه سنتی لزوما تولیدی ایستا میباشد.”
جامعه سنتی دارای تحرک اجتماعی محدودی بوده و مشخصه آن نوعی تقدیر گرایی مزمن است. با این تعریف که از سنت ارائه شد و تعریفی که در ذیل از مدرنیته خواهم کرد تفاوتهای فاحش میان جامعه سنتی و جهان نو که عدم تحرک در جامعه سنتی است را بیان میکند.

حال و با شرایط یاد شده باید دید برای به روز کردن جامعه سنتی، با جامعه مدرن باید چکار کرد…!؟
مدرنیسم: مفهوم مدرنیته یا مدرن آنچه که مفهوم سنت میطلبید، نیازمند کالبد شکافی لغوی نیست. مدرن یعنی نو و جدید و از نو شوندگی حکایت میکند.
هابر ماس معتقد است مفهوم “مدرن اکنون در مقابل کهنه قرار میگیرد،” و با توجه به این نکته که مدرنیته خود را در مخالفت با سنت میداند میتوان گفت دوران مدرن به سنت از دید کهنه گرایی مینگرد و آن را دارای عناصر کهنه و ناکارآمد برای جهان جدید میداند. به همین دلیل مدرنیته نه تنها به خود آگاهی میپردازد، بلکه با در پیش گرفتن نگرش انتقادی به سنت، خود را به مرز استقلال و شکوفایی میرساند.
هوشنگ ماهرویان در یکی از آثار خود مینویسد “از گذشته گستن، و معارف، سنن و ادبیات و تاریخ را انتقادی نگریستن و با آن فاصله گرفتن ضد ارزش نیست، بلکه گسست، تنها راه دستیابی به تداوم و در نهایت ایجاد تحول تاریخی است.”
بر این اساس سنتها را باید اول با نگاه انتقادی نگریست و سپس برای نیل به آینده از آنها گسست حاصل کرد. این گسست از سنتهای پوسیده و کهنه در صورتیکه مداومت داشته باشد و پایه تداوم را کامل نماید، در نهایت به ایجاد تحول تاریخی خواهد انجامید. این تحول تاریخی همان مدرنیته میباشد. شایان ذکر است که این گسست از سنتهای گذشته به معنای قطع نظر از تاریخ نیست. در حقیقت جوامعی که از سنتهای کهنه، گسست میابند و با طی کردن مسیر تداوم، به تحول میرسند، در حقیقت مدرن میشوند، و به نوعی خود آگاهی، رهایی و آزادی میرسند.
اما چگونه شرایط اجتماعی مساعد و آنچه که بعنوان رسم و رسومات قابل احترام در یک جامعه (مثل بلوچستان) وجود داشته است و هنوز هم قابل احترام و به نوعی ترک و عدم انجام آن باعث سنت شکنی میشود بتوان گسست حاصل کرد؟
به اعتقاد من، این مهم تنها در صورت ایفای رسالت تاریخی روشنفکران، اندیشمندان و بویژه دانشجویان که عناصر انسانی دوران مدرن هستند در برابر ریش سفیدان که متعلق به سنت گذشته اند حاصل میشود. فاصله میان روشنفکران نخبه در جامعه ما با توده بسیار زیاد است و

مهمترین تاثیر گسست اجتماعی باید بر ذهن توده مردم مشاهده شود. قشر دانشجو از لحاظ منش و با توجه به گسترش آموزش عمومی، از طبقان مختلف برمیخیزد و از اینرو بعنوان یک قشر شناور و قابل بسیج از مهمترین نیروها جهت تغییر مسیر جامعه به سمت گسست از سنتها هستند. در حقیقت زیست دانشجویی زمینه ای مساعد برای پیدایش جنبش های ضد سنتی، عدالت خواهانه و آرمان گرایانه است.
سنت و مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان ایران
سنت در بافت اجتماعی بلوچستان: زندگی اقوام بلوچ در بلوچستان ایران تفاوت فاحشی با زن

دگی سایر اقوام این کشور داشته است. شاید بتوان زندگی قبیله ای را یکی از موارد تفاوت زندگی این اقوام با سایر قومیت های کشور بیان کرد. کودکان در قبیله و در بین افراد زیادی زندگی میکردند و رشد مییافتند و این یکی از علل حفظ بسیاری از اعتقادات و خصایص اخلاقی در زندگی گروهی آنهاست.
در بافت سنتی بلوچستان ازدواج درون گروهی با آداب و سنن ویژه و جالبی مانند موسیقی های سنتی، سکه اندازی و … همراه است.
نظام معیشتی کوچنده و روابط برخواسته از اقتصاد به وضوح قابل مشاهده است که در این میان توجه به پوشش این افراد در جامعه و حتی مراسمات رسمی جلوه بیشتری به گرایش سنتی این افراد داده است. استفاده از زبان بلوچی با گویش های مختلف محلی نیز یکی دیگر از جلوه های حفظ آداب و سنن در این قوم است، اما در اینباره، تحول و تغییر مفاهیم کلمات و اصطلاحات زبان بلوچی را در بستر زمان نباید از نظر دور داشت.
در جمع بندی از این بحث شاید با یک دید منصفانه بتوان گفت قوم بلوچ با حفظ بسیاری از آداب و سنن و سنت گرایی، خود را به گونه ای با زندگی اجتماعی کنونی وفق داده است.
آثار مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان: با کمی دقت در نحوه زندگی، رفتارها و رعایت آداب اجتماعی توسط افراد بلوچ، به سادگی مظاهر مدرنیسم را در زندگی این افراد مشاهده خواهیم کرد.
یکی از شایان توجه ترین نکات در زندگی قوم بلوچ امروز، تشکیل خانواده های هسته ای همراه با آهنگ کند افزایش ازدواج های برون گروهی و تغییر نقش مرد و زن در خانواده است. امروزه، مردم بلوچ آداب زندگی اجتماعی را در کنار حفظ برخی سنتها در مدرسه، دانشگاه و محل کار می آموزند و این نکته را باید پذیرفت که فرهنگ و معیشت سنتی بلوچستان از سلطه طبیعت خارج شده و علاوه بر تمایل شدید این افراد به یک جا نشینی، ترکیب فضای معماری خانه های جدید و روند تخریب منازل قدیمی، آنها را از بسیاری دغدغه های زندگی سنتی رهانیده است.
بلوچ امروز اندیشه پدر سنتی و مادر سنتی خویش را درک نمیکند. در اندیشه او تلاش برای ساخت زندگی آرام و بی دغدغه مهمترین آرمان است. او میکوشد تا بر طبق علایق خود در پی ایجاد رفاه و آسایش برای خود و خانواده اش باشد، حال این رفاه از راه زندگی سنتی باشد و یا زندگی مدرن فرقی نمیکند و آنچه که برای او مهم است آسایش، امنیت و رفاه است.
زنان بلوچ نیز با تحصیل و فعالیت در مشاغل مختلف بعنوان یکی از ارکان قدرت تصمیم گ

یری در هر خانواده بلوچ بشمار میروند. در اندیشه جوان بلوچ امروز، دیگر نظام سنتی نظامی مطلوب نیست. برای او زندگی امروزی و مدرن مطلوب و مورد پسند است.
در بعضی موارد حتی افراد بزرگتر هر طایفه، زندگی امروز را مرفه تر و بهتر میدانند. اما هیچگاه خاطرات روزگار گذشته را از یاد نمی برند، چون معتقدند در هر شرایط انسان مسائلی را می آموزد که بیان آن برای بسیاری از افراد تجربه خواهد بود.
با وجود بیان تمام مظاهر مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان یک نکته را از نظر نمیتوان نادیده گرفت و آن هم شیوه بروز افکار و احساسات این افراد در شرایط مختلف است. اگرچه بسیاری از کشت و کشتارهای زمانهای گذشته در بین طوایف بلوچ دیگر جایگاهی ندارد اما عرصه ابراز احساسات بلوچ امروز هنوز تا حد زیادی تحت تاثیر شیوه های کهن و سنتی آنهاست که در بحث تقابل سنت و مدرنیسم سعی خواهد شد موارد مطروحه بصورت کلی بررسی شود.
بررسی تقابل سنت و مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان
یکی از مواردی که مورد بررسی قرار خواهیم داد بحث خویشاوندی است که یکی از بنیادهای فرهنگ و زندگی سنتی بلوچستان به حساب می آید. کاهش تعداد بعد خانوار و تشکیل خانواده های هسته ای همراه با گسترش نسبی و آهسته ازدواج های برون گروهی و تغییر نقش های زن و مرد و کودکان در خانواده ها گسست بسیاری را نسبت به زندگی سنتی با وارد شدن مظاهر مدرنیته به بلوچستان باعث شده است.
کودکان که در گذشته جامعه پذیری و فرهنگ آموزی خودشان را در خانواده های گسترده و در میان طایفه و قبیله میگذرانیدند، امروزه در مدرسه و میان میدانی از عناصر، رسانه های شهری و … میگذرانند. فردگرایی خاصی در میان افراد بوجود آمد که امکان خروج آنها را از نظام فرهنگی و خویشاوندی طایفه ای فراهم کرد و مهمترین مصداق آنها، ازدواج های برون گروهی و انتقال خانواده به شهر میباشد، است. اما با همه اینها هنوز عناصری از فرهنگ سنتی در میان خانواده های بلوچ وجود دارد. ازدواج های خویشاوندی و درون گروهی (البته با شدت بسیار کمتر)، تداوم بسیاری از سنتها و آداب و رسوم مربوط به ازدواج، از مراحل قبل از ازدواج تا جشن عروسی (پول اندازی، موسیقی سنتی بلوچی در عروسی و …) هنوز دیده میشود.
در عرصه معیشت، نظام معاش امروزی تفاوت بسیاری با نظام سنتی قبلی دارد. نظام معیشتی جامعه سنتی بلوچستان که زندگی کوچنده داشتند مهمترین عامل در شکل دهی نظام فرهنگی و اجتماعی بافت سنتی به حساب می آمد، چرا که زندگی کوچ نشینی، گونه ای سازش فرهنگی و اجتماعی با محیط زیست است. فرهنگ و معیشت سنتی بلوچستان که در محیط سیال و متغیر (در میان قشلاق و ییلاق) شکل گرفته، امروزه محیطش تغییر کرده و به مکانی

ثابت و ایستا تبدیل شده است.
از سویی دیگر در نظام سنتی معیشتی افراد مقهور طبیعت و لازمه های آن بودند اما امروزه با ورود فناوری از یکسو و ورود افراد به مشاغل صنعتی، دولتی، شهری و… از دیگر سو، زندگی طایفه ای و قبیله ای قوم بلوچ از سلطه طبیعت خارج شد. در نتیجه بستر و وجودی (کارکردی فرهنگ بافت سنتی) که بیش از همه محیط سنتی سیال آن بود امروزه امکان عمل و تداوم کارکردی کمتری دارد.
ورود افراد بلوچ به حوزه مشاغل صنعتی و شهری که لازمه آن بیش از هر چیزی گرایش به زندگی خانواده ی هسته ای و فردگرایی بیشتر در عرصه اجتماع و فرهنگ است بخوبی در رفتارهای افراد دیده میشود. در نظام اقتصادی جدید بر خلاف نظام اقتصادی و معیشتی سنتی (که در آن دام و مرتع و کشاورزی ارزش داشت و روابط اجتماعی و فرهنگی برخاسته از اقتصاد در حیطه این عناصر شکل میگرفت) عواملی چون تخصص های فنی یا اداری، ماشین و ابزار آلات صنعتی ارزشمند است. لذا روابط اجتماعی حول همین فن آوری های فردی سازمان یافته صورت میگیرد.
بلوچ امروز نمی خواهد اسیر دام و دامداری باشد. او شغل صنعتی یا دولتی آرزو و جستجو میکند تا زندگی آرام و بی دغدغه ای داشته باشد.
در عرصه برپایی مراسم و آئین ها هم بلوچها پاره ای از سنتهایشان را بطور خاص حفظ کرده اند. موسیقی سنتی همراه با لباس سنتی و بعضا رقص های سنتی در عروسی، و بازتولید بسیاری از روابط خویشاوندی و طایفه سنتی در عزا و سوگواری ها هنوز تداومی از فرهنگ سنتی قوم بلوچ است. لیکن، در کنار اینها، لباس های جدید و موسیقی جدید و سبک های جدید برگزاری عروسی با استفاده از ابزار آلات زندگی مدرن، سلیقه زندگی و ازدواج بلوچی را تغییر داده است.
در مورد زبان که در فرهنگ های شفاهی و سنتی، مهمترین محمل سنتهای فرهنگی است، نسل های جدیدتر که با مظاهر مدرن بیشتر در ارتباط هستند بسیاری از واژگان زبان مادری را فراموش کرده اند و نمی دانند. اما بطور کلی میتوان گفت که خانواده های بلوچ از زبان مادری استفاده میکنند. ولی بسیاری از واژه های سنتی، امروزه به سرعت در حال فراموش شدن اس

ت. چرا که دیگر زمینه کاربردی خودشان را از دست داده اند.
حذف واژه های سنتی و تغییر و تحول مفاهیم و معانی بستگی به زمان و شرایط و جایگاه افراد دارد. فرض مثال، یک فرد بلوچ دارای تحصیلات عالی و با توجه به بینش علمی و فکری که دارد موقعیت و پایگاه اجتماعی وی دیگر اجازه نمی دهد که مانند سایرین افراد جامعه فرهنگ پیشین خود را حفظ و به آن پافشاری نماید.