توپ سياست در زمين ورزش

حميد مافي؛ورزش كه روزگاري براي آمادگي بدن بود و تحليل نرفتن قوه جسماني و مبارزه جويي سربازان ، حال شكل ديگري يافته است، صنعتي پول ساز كه ابزار دست سياستمداران نيز هست.
اگر چه بنيانگذاران المپيك اين مسابقات را براي آن بنيان نهادند تا چون حلقه هاي رنگارنگش مردمان را با نژادها، عقايد و مليت هاي متفاوت كنار هم گردآورند، حال اما ميدان مسابقه، ميدان نبرد است. نبردي كه ريشه در سياست دارد و گاه بغض فقر فرو خورده ملتي با به ثمر رسيدن يك گل و يا به خاك ماليده شدن پشت يكي ديگر، مي تركد و شادي عمومي شكل مي گيرد.

كم نيست در تاريخ ورزش دنيا، انتقام جويي هاي ورزشكاران به جاي سياستمداران. «دست خدايي» كه به كمك مارادونا آمد تا تلافي تمام سال هاي تصرف جزاير فاكلند را بر سر انگليس درآورد، استقامت جانانه الجزايري ها در برابر فرانسه، پيروزي انگليسي ها برآلمان ها و …. در دنياي فوتبال نمونه هايي از اين كاركرد جايگزين ورزش است.
ورزش خصلتي دارد كه همه را فارغ از هر گرايش سياسي به خود جلب مي كند . به راستي كدام اتفاق تاريخي و رويداد سياسي مي تواند نزديك به ۲۰۰ هزار نفر جمعيت را به ورزشگاه بكشاند و ميليارد ها نفر را در پاي تلويزيون ميخكوب نمايد جز دنياي توپ گرد و مستطيل سبز.
«زيدان» قهرمان ملي فرانسه است و شيراك به استقبالش مي آيد، مارادونا قهرمان آرژانتين است و رهبران آمريكاي لاتين از ايستادن در كنار او لذت مي برند و چه بسيار كه فيدل انقلابي با مارادونا رفاقتي ديرينه دارد.

«پله» در برزيل اسطوره اي است كه سياستمداران براي كسب قدرت هميشه برآنند كه او را وزير خود بخوانند و چيلاورت افسانه اي در پاراگوئه تا مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري پيش مي آيد و قهرمانانه نشان مي دهد كه دنياي سياست با ورزش فاصله اي زياد ندارد.
اين فقط فوتبال نيست؛ چرا كه كاسپاروف، شطرنج باز قهار روسي، قصد آن دارد تا بخت خود را در حوزه سياست بيازمايد و شانه به پوتين مي زند و رقابت انتخاباتي راه مي اندازد. كشتي گيران سرزمين مغول ها، چيزي كمتر از ديكتاتورهاي سياسي ندارند.

براي مردم درمانده و عقب افتاده افريقا، هر دونده اي حكم يك قهرمان ملي دارد و چه راحت اين قهرمانان را با اهالي سياست مي شود بر سر يك ميز ديد.
راه را دور نكنيم، همين جا دردل خاورميانه وهمسايگي ما، عراق تازه از بند صدام رها شده قهرمان آسيا مي شود و مي بينيد طالباني چگونه به استقبال تيمش مي آيد و مهاجم را نشان افتخار مي بخشد و ملي پوشان در اعتراض به درگيري هاي فرقه اي راهپيمايي مي كنند. در سوريه نيز شرايط همين است، اسد جوان را با اهل ورزش رابطه نزديك است و عكس! اينها همه از دل خصلت ورزش به در مي آيد كه نگاه توده را جذب مي كند. ۱۹۹۰ كامرون خاطر بياوريد، شيرشاه! عكس هاي بعد از آن بازي و شادي مردم كامرون كه گروهي دسته جمعي و از يك تلويزيون بازي را مي ديدند، چقدر لذت بخش بود.
«دونگا» كه حال در

مقام سر مربي تيم ملي برزيل نشسته به خبرنگاران مي گويد؛ « ما براي اين فوتبال بازي مي كنيم تا خستگي را ازتن كارگران معدن در بياوريم» و راست مي گويد، فوتبال، رونالدينهو و هر برزيلي براي فقيران اين كشور، حكم يك مسكن را دارد.
آفريقاي جنوبي دوران ماندلا نيز همين بود. مركز آپارتايدنژادي هنگامي كه روزنه اي به آزادي ديد و ماندلا را در مقام شخص اول حكومت، سراز پا نشناخت و قهرمان آفريقا شد و ماندلا با پيراهن شماره ۹ اين تيم به يادگار عكس گرفت و بازيكنان جام را به او هديه كردند.
نيازي نيست، دنيا را دور بزنيم و از اين مثال ها بسيار ببينيم. به همين سرزمين ايران نگاه كنيد. چقدر زياد است اين اتفاقات قهرمانانه!

پيروزي بر استراليا، جشن ملي بود و پس از هر بردي در فوتبال مردم شاد و دست زنان به خيابان مي آمدند.
حتماً جام جهاني ۹۸ فرانسه را به خاطر داريد و هنوز ضربه سرحميد استيلي و گريه اش بعد از «گل به آمريكا» تيتراژ برنامه هاي ورزشي است. ايران از امريكا انتقام گرفته بود. انتقام سال ها فشار!
كشتي عباس جديدي و راگلاس آمريكايي را نمي دانم به خاطر دا ريد يا نه! راگلاس، انگار همه توانش را براي اين گذاشته بود تا پشت اين پهلوان ايراني را به خاك بماند؛ اما قصه عكس شد و جديدي پيام تبريك ويژه گرفت!
اميررضا خادم كه حالا لباس سياست به تن كرده است، در المپيك برايش هيچ چيز لذت بخش تر از شكست حريف امريكايي نبود. رسول و عليرضا حيدري و ديگران نيز همين گونه بودند.
و جالب اين كه در پس هر يك از اين رويدادها، مقامات كشوري و لشگري فراموش نكرده اند، پيام تبريك را بفرستند و شريك پيروزي شوند!

در اين سونيز هستند، ورزشكاراني كه سوداي سياست دارند. اگر سياستمداران ورزش را براي جلب نگاه توده مي خواهند، ورزشكاران نيز گاه اشتياق بازي در ميدان ديگري را در سر مي پرورانند و لباس ورزش از تن بر مي كنند و نقش ديپلمات و سياستمدار مي يابند.
اگر «رضا زاده» قهرمان فوق سنگين دنيا با همه عكس مي گيرد و حمايتش را از همگان كه قصد نامزدي دارند، اعلام مي دارد و همه مفتخر به ايستادن در كنار اين عجوبه اردبيلي

محمد مايلي كهن، سرآمد اين ورزشكاران است كه از دل زمين چمن به جايگاه سياسي رسيده است. برخلاف سلفش علي پروين كه سياستمداران بسيار به او نزديك مي شوند، اما او راه خود را مي رود.
همين حميد استيلي كه به لطف نزديكي اش به مردان سياست تا نزديك سرمربيگري محبوب ترين تيم ايران نيز پيش رفت و يا ناصر حجازي در ستادهاي حزب اعتماد ملي و كنار كروبي به يادگار بسيار عكس گرفت.

علي كريمي و مهدي مهدوي كيا در انتخابات رياست جمهوري در دوره قبل از خاتمي حمايت كردند، حمايتي كه به ايشان گران تمام مي شد و ناچار تكذيبيه اي منتشر كردند كه اهل ورزش را با سياست چكار !
اما شايد در تاريخ ورزش اين سرزمين كمتر كسي نام قليچ خاني را از ياد ببرد؛ فوتباليستي كه حالا در فرانسه روزنامه نگار است و سال ها تنه اش به تنه جنبش دانشجويي ايران خورده است. او حال اما براي آرماني ديگر زنده است و بس

و چه زياد مردان اهل سياستي كه از او مي خواهند، عريان تر به ميدان سياست بيايد؛ اما… .
از اين دست حكايت ها بسيار است. حكايت ورزشكاراني كه به سياست روي آورده اند، عليرضا دبير و هادي ساعي، همين حالا در شوراي شهر تهران نماينده مردم هستند و چه پرحادثه كه ساعي لباس اصلاح طلبي بر تن كرد و صدا و سيما مسابقات قهرماني آسيايي او را بايكوت كرد و همان افغانستاني كه بر ساعي چيره شد، در سرزمين خود به يك قهرمان تبديل شد و روزنامه هاي افغان برايش سنگ تمام گذاشتند.
اما چرا چنين است كه حال دولت ها مي خواهند در ورزش نقش اول را داشته باشند؟
چه اتفاق افتاده كه مديران باشگاه بانگاه دولتي ها مي آيند و مي روند؟ چه شده كه روساي هيأت هاي ورزشي و فدراسيون ها به تناسب خط و ربط سياسي شان سنجيده مي شوند ورقابت مي كنند؟ چه تلخ است اين دخالت سياست در ورزش براي فوتبال ايران كه ما را تا مرز تعليق نيز برد و صفايي فراهاني، عضو شوراي مركزي حزب مشاركت –تحملش براي دولت سخت بود و دشوار…

از قصه ورزش پيداست كه قهرمانانش، قهرمان ملي اند و نظر سنجي هاي چند سال گذشته سازمان ملي جوانان حكايت از آن داشت كه «ورزشكاران» الگوي اول نسل جوان جامعه هستند و بعد هنرمندان و …
پس چرا اهل سياست از اين ماست كره نگيرند؟
هنگامي كه بخش خصوصي ناتوان است و دولت همه چيز را در چنيره خويش دارد، پس مي تواند براي ورزش هم تا جزيي ترين سطح تكليف كند و معامله شوراي شهر تهران را بر سر پرسپوليس امضا نمايد.

حال نيز تمام تلاش دولت اين است كه «فدراسيون» فوتبال باقي بماند و صفايي فراهاني ها با ايشان به آنجا نرسد. ماجرا ختم به حوزه ملي نيست كه در سطح محلي نيز چند صباحي هست كه عباس نيكويه، صادق پورمهدي، حامد كبودوند آقاعليخاني، عبادي، الفت ، عابدي و يا هيأتي را تحويل گرفته و يا مي خواهند تحويل بگيرند.
اگر چه مدير كل تربيت بدني بر اين باور است كه هيچ يك اينها از سرسياست ورزي نبوده و تنها براي كمك به ورزش آمده اند تا با خود منابع مالي و اسپانسر بياورند؛ اما سوال اين است كه اگر واقعاً دغدغه اينان ورزش بود، نمي شد بيرون از گود كارشان را بكنند بي نام و نشان!
اين گونه است كه سياستمداران، ورزش را نشانه مي گيرند و نگاه توده را مي خواهند. توده اي كه هر قهرمان ورزشي برايش حكم يك روحيه اي دارد؛ اما افسوس كه نمي داند شريك قهرمانان در لحظه پاياني انتظاري ديگر دارند.
سخن به درازانكشم كه همه درد ورزش، سا

لن و سخت افزار نيست، اهل ورزش از آن دلشوره دارند كه اين روح جوانمردي غرق سياست شود و آلوده به پلشتي ها! اين كه ورزشكاران حكم پياده نظام سياستمداران را داشته باشند وقهرماني را براي آن به دست آورند كه سياستمداران فخر بيشتر بفروشند.
ورزش «نياز به سرمايه مالي دارد و اين سرمايه را بخش خصوصي مي تواند بياورد، اگر دولت اين اجازه را بدهد، همين حالا سرمايه گذاران بسيار چشم انتظار صدور رواديد براي حضور در عرصه ورزش هستند، چون خيامي و عبده پيكان و پرسپوليس. در اين منطقه نيز به گمان من، بايد مديران دولتي را به كار دولتي گمارد و اگر تمايلي براي كمك به ورزش دارند، آن را به گونه اي ديگر هدايت كند، نه اين كه وي را با هزاران دلمشغولي سياسي، مديريتي و انتخاباتي به عرصه ورزش گسيل داد تا تنها نامش به يادگار باقي بماند.

نخبگان ورزش كم نيستند. پيشكسوتان گوشه عزلت برگزيده و آنان كه با مديران دولتي رابطه خوبي ندارند؛ اما صاحب ورزش همين ها هستند. حميد عليدوستي، مهاجم اسبق هما كه در شمار نخستين لژيونرهاي اروپايي فوتبال ايران مي آيد، روزي گفته بود: «بعد از انقلاب چون ما در اروپا بازي مي كرديم به تيم ملي دعوت نشديم، به ما مي گفتند: وطن فروش!» حال فريدون زندي فوتبال و ارغوان رضايي تنيس ايراني اند و آندره آنماسي سال ها با همين نام و با پرچم آمريكا اما تبار ايراني قهرمان جهان شد. منصور بهرامي، جلالي وطن كرده و فروتن براي مربيگري دشواري هاي بسيار دارد. همين مهاجراني كه در امارات ارزشي گزاف دارد و يا قطبي كه با وساطت پايش به ايران رسيد، نمونه هايي از سرمايه هاي ملي هستند كه ما نيز در حوزه بومي بسيار داريم؛ اماچه كنيم كه انگار «مديران» تابع سياست هاي دولت هستند و دولت تصميم دارد تا توپش را در زمين ورزش قل بدهد و از شانه هاي اينان بالا برود.

سیاست و ورزش
کیانمهر دشتی
نتایج فضاحت بار کاروان ایران در المپیک و تحقیر بیش از پیش ایران و ایرانی در روزگاری که نیاز به اعلام حضور در عرصه بین المللی بیش از هر زمان احساس می شود انگیزه این نوشته نبود. این نوشته پیش از فاجعه حضور ایران در المپیک به دست ما رسیده و می تواند شاهدی بر حال و روز ورزش درب و داغان ایران باشد که قطعا جلوه ای از فرهنگ زندگی جمعی ماست.(ویراستار)
***
سیاست یکی از پنج نهاد عمده اجتماعی در جوامع بشری است و ورزش را نیز می توان حوزه ای از اجتماع دانست که ریشه در هر پنج نهاد داشته و امروزه خود به نهادی مستقل تبدیل شده است.رابطه سیاست با ورزش در دوران کنونی پیچیده تر و چند لایه تر از هر زمان دیگری است.ورزش به دلیل پشتوانه های مردمی ،گردش عظیم اقتصادی و پتانسیل بالای تبلیغاتی دستاویز خوبی برای نمایشها و هدف یابی های سیاسی است. گاه حضور یک شخصیت سیاسی عمده در محفلی ورزشی می تواند همدلی پوپولیستی انبوهی از افراد را بر انگیزد و گاه مسابقه

ای ورزشی ظرفیت تبدیل عداوت تاریخی دو ملت به دوستی را دارد _ مسابقه های کریکت گاه و بیگاه هند و پاکستان را در نظر بگیرید _ گاه ورزش می تواند التیامی هر چند کوتاه مدت بر زخمهای یک ملت باشد.نظیر آنچه در عراق مصیبت زده پس از قهرمانی تیم ملی فوتبال این کشور در جام ملتهای آسیا رخ داد همان عراقی که در زمان دیکتاتوری صدام، فرزندش عدی پس از شکستهای تیمهای ورزشی ورزشکاران را شکنجه می کرد تا رگه ای از توتالیتاریسم پدر را در عرصه ورزش به رخ بکشد و…

ورزش امروزه یک رسانه است.رسانه ای که قابلیت انتقال پیامهای فرهنگی ،اجتماعی، سیاسی و حتی مذهبی را به سراسر کره زمین دارد. ورزش حتا می تواند در چهارچوب پدیده ای عظیم مانند المپیک موجب اعتلا و به گوش رسیدن نام و نشان کشورهایی گردد که معمولا پیدا کردنشان در نقشه کار دشواری است. واناواتو،سنت لوییس،گرانادا،جزایر سلیمان، فیجی…
و اما در جامعه درگیر سنت و مدرنیته ما که هنوز نهادهای اجتماعی مدرن به ساخت یابی اساسی و سامانمند خویش نرسیده اند ، اختلاط این دو مقوله، گاه تصویری خارق عادت و نافرم می یابد.گاه حتا بدون سوگیری ناشی از اندیشه های چپ ، می توان با نگاه پیروان مکتب فرانکفورت به این پدیده نگریست: در کنار صنعت فرهنگ و صنعت دانش می توان صنعت ورزش را نیز یکی دیگر از جنبه های جامعه مدرن دانست.یعنی جدا شدن ورزش از شکل طبیعی آن که کارکردش سلامتی تن است و دگردیسی به موجودیتی مستقل که به ابزاری در دست قدرت تبدیل گشته و خصلتی الینه کننده دارد.هیجان کاذبی می آفریند که به آگاهی کاذب انجامیده و موجب غفلت و سرخوشی موقت جوامع می گردد و …لیکن در جامعه ما ورزش گاه وسیله ایست برای کسب مشروعیت و مقبولیت چهره های سیاسی و گاه خصلتی ابزاری می یابد تا سیاستمداران گفتمان خود را در قالب آن عرضه کنند.

دخالت گاه و بیگاه معاونین رییس جمهور و رییسان سازمان تربیت بدنی در دوره های مختلف از این جمله بوده است. این معاونین عموما با چیدمان مدیران همفکر خویش در عرصه مدیریتهای کلان ورزشی سعی در سلطه ای پنهان و آشکار بر این پدیده داشته اند. مثلا رؤسای فدراسیونهای ورزشی که در چرخه ای معیوب نخست توسط رییس سازمان به عنوان سرپرست انتخاب شده و در دموکراسی ای از نوع «سرنا نوازی از سر گشاد» ، با درصد بالای مجمعی که خود اعضایش را در قامت روسای هیاتها برگزیده اند به ریاست فدراسیون می رسند.

دیگر اینکه به دلیل مالکیت سازمان تربیت بدنی بر باشگاه های ورزشی مهم کشور همچون استقلال و پرسپولیس همواره چهره های سیاسی دارای مشرب فکری مشابه به عضویت هیات مدیره این تیمها در می آیند .مدیرانی مثل سعید لو ،تاجر نیا، کاشانی ،رضایی و…که هر کدامشان به دلیل مشغله های مدیریتی و سیاسی مهم دیگر کمتر فرصتی برای کار ریشه ای در ورزش یافته اند و به دلیل عدم ثباتی که در مدیریت خویش می بینند و نیز خاصیت نتیجه محور و کم طاقت عرصه های سیاست و ورزش کشورمان تمام کوشش خویش را در کسب همدلی توده وار طرفداران این تیمها بکار بسته و نهایت سعی شان کسب نتایج زود گذر بوده است. نتیجه این تفکر هم بستن قراردادهای کلان یکساله با ستاره هاست که دقیقا پدیده ایست اینجایی…واقعا از کدام یک از این

مدیران می توان به عنوان مدیری تاثیر گذار که اثری بلند مدت و ساختاری در عرصه ورزش بر جای گذاشته یاد کرد؟واقعا در دو دولت اخیر از زمان مدیریت مهرعلی زاده تا علی آبادی چه برنامه ریزی ساختاری و دست کم ،میان مدتی در این دو تیم پر طرفدار صورت گرفته است؟ حتی کمکهای بی سابقه سازمان تربیت بدنی به این دو تیم در سال پایانی خدمتگزاری دولت کنونی در کنار انتقال فله ای و بدون برنامه ریزی تیمهای تهرانی به شهرستانها در فرایندی منوط به چانه زنی ، شمایی کاملا سیاسی و رای جویانه دارد نه دلسوزانه و مدبرانه…

مساله حضور سیاسیون در ورزش یا استفاده پروپاگاندا گونه از ورزش پدیده ایست که سالهاست اتفاق می افتد و همان گونه که ذکر آن رفت می توان عمده دلیل آن را کسب مشروعیت دانست.اما اتفاقی که در سالهای اخیر شکل گرفته روندی معکوس فرایند فوق است.این بار چهره های ورزشی با استفاده از شهرت و مقبولیت مردمی به صحنه پر زرق و برق سیاست وارد شده و خود آنتی تزی در برابر سیاستمداران ورزشی گشته اند.

همه چیز از حضور رسول خادم در شورای شهر تهران شروع شد.پس از او برادرش امیر رضا خادم با حضور در پارلمان و کسب عنوان ریاست کمیسیون ورزش سعی در ایجاد تغییرات در عرصه ورزش داشت که اینبار جهان پهلوان دیگر توان بر زمین زدن پشت رقیبان را نداشت و عملاحضورش به حضوری کم اثر تبدیل گشت.همین دو برادر بودند که پیش از این و در اوج محبوبیت خویش و پیش از انتخابات دوم خرداد ۷۶ بر خلاف جریان عمومی جامعه دست به حمایت علنی و مطبوعاتی از رقیب خاتمی زدند و …

بالاخره اینکه در شورای اسلامی اخیر تهران دو ورزشکار ملی حضور دارند.علیرضا دبیر قهرمان کشتی المپیک و جهان که اینبار بلند پروازی خویش را به عرصه مدیریت آورده است و بی خبر از مناسبات سیاسی و بی داشتن دانش لازم برای مدیریت کلانشهری مانند تهران بنا دارد چهار سال متفاوت را در زندگی تجربه کند. دیگری هم هادی ساعی قهرمان تکواندو المپیک آتن است که همزمان به ورزش و سیاست اشتغال دارد و همچنان سفت و سخت معتقد است که هیچ تعارض و تداخلی در اجرای نقشهایش ایجاد نمی گردد و توان حضور همزمان بر روی شیاپچانگ و مبلمان چرمی شورا را دارد و وقتی در بازیهای آسیایی به حریف افغانستانی می بازد داوران را مقصر می داند نه دغدغه های مدیریتی نو پدیدش را.

نکته حائز اهمیت دیگر در مورد حضور ورزشکاران در عرصه سیاست به تحصیلاتشان مربوط است.در اختلاطی باز هم ایرانی ورزشکاران ملی مان را به دانشگاه می فرستیم و آنها به ادامه تحصیل پرداخته و مقاطع بعدی را هم با نامشان پیموده و تبدیل به افرادی مدیر گشته و با رفتن به سمت سیاست سیکلی مثلثی را شکل می دهند که دارای سه راس سیاست،ورزش و آموزش است.بعد همین ملی پوشان سیاستمدار تحصیل کرده، لباس تیم ملی دانشجویان را بر تن می کنند و دوئیتی سلسله وار را تداوم می بخشند.
نمونه خارجی این پدیده را در دموکراسی هنوز قوام نیافته روسیه می توان دید که آلینا کابااوا قهرمان اسبق ژیمناستیک زنان جهان و معشوقه آقای پوتین به رده های بالای حزب حاکم رسیده است؛با این تفاوت که خانم آلینا پس از کنار گذاشتن ورزش از رده های پایین حزب شروع کرده و مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته و مستقیم از سکوی قهرمانی به وادی سیاست نیامده است.
مجتبی باقری – ارتباط “ورزش و سیاست” دو نهاد تأثیر گذار در جامعه را می توان از طریق پرسشهای زیر مشخص ساخت:

‌ـ سازمان اداری فعالیت ورزشی؛ چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟
‌ـ ارزشهای سیاسی مطلوبی که برنامه‌های تربیتی و ورزشی برای استفاده‌کنندگان از این برنامه‌ها به دست می‌دهد، در چه سطح و گستره‌ای باید باشد؟