بخش اول
جبران خليل جبران(۱۸۸۳ ميلادي – ۱۹۳۱ ميلادي)(۱۲۶۲ ه.ش – ۱۳۱۰هـ.ش) زاده بشرّي لبنان از نويسندگان سرشناس لبنان و امريکا است.

تولد و دوران کودکي (۱۸۹۵-۱۸۸۳)

جبران در خانواده‌اي مسيحي ماروني (منسوب به مارون قديس) که به خليل جبران شهرت داشتند به دنيا آمد. مادرش زني هنرمند بود که کامله نام داشت. در دوازده سالگي با مادر، برادر و دو

خواهرش لبنان را ترک و به ايالات متحده امريکا رفت و در بوستون ساکن شد. وي در بوستون به مدرسه رفت، نظر به تقاضاي مادرش به لبنان رفت و شامل مدرسه معروف «الحکمت» در بيروت گرديد. خليل جبران پس از پايان تحصيلاتش در لبنان به گردشگري پرداخت. وي تمام سرزمين مادري خويش را گشت و جنبه‌هاي فرهنگي زادگاهش را بازخواني نمود.

در آن زمان، لبنان بخشي از سوريه ي بزرگ(شامل سوريه، لبنان و فلسطين) و يک ايالت تحت سلطه ي عثماني بود، که به منطقه ي لبنان حکومت خود مختار داده بود. مردم لبنان، سال ها براي استقلال از حکومت عثماني جنگيده بودند، و بنا بود خود جبران هم بعدها به اين جنبش بپيوندد و يکي از اعضاي فعال آن شود. منطقه ي لبنان، به خاطر دخالت هاي خارجي که به نفرت مذهبي

ميان مسيحيان، به ويژه فرقه ي ماروني و مسلمانان دامن مي زد، منطقه اي پردردسر بود. بنا بود بعدها جبران فرقه هاي مذهبي گوناگون را با يکديگر متحد کند و بدين وسيله کينه ها و نفرت هاي مذهبي را از بين ببرد. فرقه ي ماروني که در دوره ي اشتقاق در کليساي بيزانسي در قرن پنجم پس از ميلاد بنيان گزاري شده بود، گروهي از مسيحيان سوريه را در بر مي گرفت که به پيروي از راهبي به نام مارون قديس، فرقه و اصول فکري خود را شکل دادند.

وي در بوستون به مدرسه رفت، نظر به تقاضاي مادرش به لبنان بازگشت و وارد مدرسه معروف «الحکمت» در بيروت گرديد. خليل جبران پس از پايان تحصيلاتش در لبنان به گردشگري پرداخت. وي تمام سرزمين مادري خويش را گشت و جنبه‌هاي فرهنگي زادگاهش را بازخواني نمود.

خليل جبران
مادر جبران کامله رحمه، سي ساله بود که جبران را از شوهر سومش خليل جبران به دنيا آورد. شوهرش مردي بي مسئوليت بود و خانواده را به ورطه فقر کشاند. خانواده ي کامليا سابقه ي مذهبي معتبري داشتند که اداه ي نيرومندي را در کاملياي تحصيل ناکرده رشد داده بود و بعدها به او کمک کرد به تنهايي خانواده اش را در آمريکا سرپرستي کند.

جبران خليل يک برادر ناتني به نام پيتر، شش سال بزرگ‌تر از خودش، و دو خواهر کوچکتر به نام‌هاي ماريانه و سلطانه داشت که در تمام عمرش به آن‌ها وابسته بود. از آنجا که جبران در فقر بزرگ مي‌شد، از تحصيلات رسمي بي بهره ماند و آموزش‌هايش محدود به ملاقات‌هاي منظم با يک کشيش روستايي بود که او را با اصول مذهب و انجيل و زبان‌هاي سوري و عربي آشنا کرد.

جبران هشت ساله بود که پدرش به علت عدم پرداخت ماليات به زندان افتاد و حکومت عثماني تمام اموالشان را ضبط و خانواده را آواره کرد. سرانجام مادر جبران تصميم گرفت با خانواده اش به امريکا کوچ کند. در ۲۵ ژوئن سال ۱۸۹۵، جبران در دوازده سالگي با مادر، برادر و دو خواهرش لبنان را ترک و به ايالات متحده آمريکا رفت و در بوستون ساکن شد. وي در بوستون به مدرسه رفت،

در مدرسه، اشتباهي در ثبت نام، نام او را براي هميشه تغيير داد و به کهليل جبران Kahlil Gibran تبديل کرد که علي رغم تلاش‌هايش براي بازيابي نام کاملش، تا پايان عمرش بر جا ماند. جبران در سال ۱۸۹۶ با فرد هلند دي ملاقات کرد و از آن به بعد وارد مسير هنر شد. دي جبران را با اساطير يونان، ادبيات جهان، نوشته‌هاي معاصر و عکاسي آشنا کرد.

جبران که در ناحيه ي سرسبز “البشري” رشد مي کرد، کودکي منزوي و متفکر بود که از مشاهده ي آبشار هاي عظيم، صخره هاي نوک تيز، و سروهاي فراوانِ پيرامونش لذت مي برد و اين زيبايي تأثير نمادين و شگرفي بر نقاشي ها و نوشته هاي او داشت. از آن جا که در فقر بزرگ مي شد، از تحصيلات رسمي بي بهره ماند، و آموزش هايش محدود به ملاقات هاي منظم با يک کشيش روستايي بود که او را با اصول مذهب و انجيل، و نيز با زبان هاي سوري و عربي آشنا کرد. آغاز به آموختن مقدمات الفبا و زبان به او کرد، و جهان تاريخ، علم و زبان را به روي او گشود.

در ده سالگي، جبران از صخره اي سقوط کرد و شانه ي چپش آسيب ديد که تا پايان عمرش هم ضعيف ماند. خانواده اش، براي جا انداختن شانه اش، او را به يک صليب بستند و تا چهل روز بسته نگه داشتند، و اين حادثه ي نمادين که مصلوب شدن مسيح را به ياد مي آورد، در ذهن جبران تأثيري عميق گذاشت و براي هميشه در خاطره اش نقش بست.
دوران بزرگسالي

در آن روزگار لبنان زير سلطه دولت عثماني قرار داشت و جبران پس از گذراندن تحصيلات ابتدائي در بيروت در سن دوازده سالگي همراه مادر و برادر و دو خواهرش رهسپار امريکا شد. خليل جبران در سال ۱۹۰۲ ميلادي لبنان را به مقصد امريکا ترک نمود. او در بوستون در منزل کوچکي اقامت گزيد.

در اين شهر نقاش صاحبنظر و پاکدامني به نام « فرد هلند دي » نخستين بارقه‌هاي نبوغ جبران را دريافت و او را زير بال و پر خود گرفت، همچنين دختر جواني به نام « ژوزفين پي بادي» که ثروت سرشاري از ذوق و فرهنگ داشت دل به محبت اين نوجوان بست و در رشد و کمال او بسيار موثر واقع شد. وي در امريکا به نگارگري پرداخت و در سال ۱۹۰۸ وارد فرهنگستان هنرهاي عالي در پاريس شد و مدت سه سال زير نظر تنديسگر معروف «اگوست رودن» درس خواند. رودن براي جبران آينده درخشان و تابناکي را پيشبيني نمود.

زنان ديگري نيز بعدها در زندگي جبران ظاهر شدند که از همه مهم‌تر خانم «مري هسکل» و «شارلوت تيلر » است. اين دو زن اخير بخصوص خانم هسکل شايد بيشترين تأثير را در زندگي فرهنگي و هنري و حتي اقتصادي جبران داشته‌اند. اما جبران پس از حدود سه سال اقامت در امريکا به شوق زادگاه و عشق به آشنايي با زبان و فرهنگ بومي خويش به وطن بازگشت.
خليل جبران بعد از پايان تحصيلاتش در فرانسه دوباره وارد امريکا شد و تا مرگش در سال ۱۹۳۱ در آنجا کار و زندگي کرد.

بخش دوم

مهاجرت به آمريکا(۱۸۹۸ـ۱۸۹۵)

جبران هشت ساله بود که پدرش به علت عدم پرداخت ماليات به زندان افتاد و حکومت عثماني تمامي اموال شان را ضبظ، و خانواده را آواره کرد. خانواده ي جبران کوشيدند مدتي نزد اقوام خود بمانند؛ با اين وجود سرانجام مادر جبران تصميم گرفت به اميد ساختن زندگي بهتر، خانواده ي خود را به آمريکا کوچ دهد. پدر جبران در سال ۱۸۹۴ از زندان آزاد شد، اما به علت بي مسئوليتي در قبال خانواده، نتوانست درباره ي مهاجرت تصميم بگيرد و در لبنان ماند.

اما بقيه ي اعضاي خانواده، در ۲۵ ژوئن سال ۱۸۹۵ به مقصد سواحل نيويورک در آمريکا، سوار بر کشتي شدند.
خانواده ي جبران در بوستون ساکن شدند که در آن در دوران، بعد از نيويورک، بزرگترين محل اقامت اتباع سوريه در ايالات متحده بود. کامليا با فضاي آن منطقه که از نظر فرهنگي با ساير مناطق آمريکا بسيار متفاوت بود، احساس آشنايي مي کرد، و از شنيدن زبان آشناي عربي و ديدن لباس هاي

عربي لذت مي برد. کامليا که اينک نان آور خانواده بود، با دست فروشي در خيابان هاي فقر زده ي جنوب بوستون آغاز کرد. در آن مان، دوره گردي مهم ترين منبع درآمد مهاجران سوريه بود که به خاطر رسوم عربي و عدم تطابق فرهنگي، تصوير منفي اي در جامعه ي آمريکا ايجاد کرده بودند و کمتر در مشاغل بهتر پذيرفته مي شدند.
جبران که گرفتار دوره ي فقر ديگري شده بود، ناچار بود درد نخستين سال هاي زندگي اش را بار ديگر تجربه کند، . اين رنج اثري پاک نشدني بر زندگي اش گذاشت. با اين حال، به خاطر وجود مؤسسه هاي خيريه در مناطق فقر زده ي مهاجر نشين، فرزندان مهاجران مي توانستند در مدارس دولتي حضور يابند تا از خيابان ها دور شوند، جبران تنها عضو خانواده اش بود که تحيلات مدرسه اي يافت. خوهرانش به خاطر موانع سنتي خاورميانه و نيز مشکلات مالي، اجازه نداشتند وارد مدرسه شوند. قرار بود بعدها، جبران به قهرمان مبارزه براي آزادي و تحصيل زنان تبديل شود، و گرداگرد خود را پر از زنان بلند همت، انديشمند و مستقل کند.

در مدرسه اشتباهي در ثبت نام، نام او را براي هميشه تغيير داد و به کَهليل جبران تبديل کرد که علي رغم تلاش هايش براي بازيابي نام کاملش، تا پايان عمرش بر جا باقي ماند. از آن جا که تحصيلات رسمي نداشت، او را در کلاس درجه بندي نشده ي ويژه ي فرزندان مهاجران قرار دادند که مي بايست انگليسي را از اول مي آموختند.

با تلاش هاي سخت کامليا، وضع مالي خانواده بهتر شد و سرانجام پيتر توانست يک خواربار فروشي تأسيس کند و هر دو خواهرش را در ان به کار گيرد. مشکلات مالي و دوري خانواده از موطن، همه را به هم نزديک کرد. کامليا هم از نظر مالي و هم از نظر عاطفي فرزندانش را حمايت مي کرد، به ويژه به پسر درون گراي خود جبران مي پرداخت و در پرورش دادن استعداد هي هنري او مي کوشيد. در اين دوران سخت، گوشه گيري جبران از زندگي اجتماعي افزايش يافت و

انديشناکي ذاتي عميق تر شد. کامليا در غلبه بر انزوايش به او کمک مي کرد. استقلال مادر به جبران اجازه مي داد با زندگي اجتماعي بوستون در هم آميزد و جهان پر رونق هنري و ادبي آن را کشف کند.

کنجکاوي جبران او را به سوي جنبه ي فرهنگي بوستون سوق داد و به جهان غني تأتر، اپرا و نگارخانه هاي هنري بوستون کشانيد. وي با طرح هاي هنري اش، توجه آموزگارانش را در مدرسه ي دولتي جلب کرد و آموزگارانش براي اين پسرک سوريه اي، آينده اي هنري پيش بيني مي کردند. با هنرمندي به نام فرد هُلندي دِي تماس گرفتند و او، جهان فرهنگ را بر جبران گشود و او را در آغاز جاده ي اشتهار هنري قرار داد.

جبران در سال ۱۸۹۶ با فرد هلند دي ملاقات کرد و از آن تاريخ، به خاطر رهايي دِي از قرار داد هاي سنتي هنري، توانست در جاده ي هنر پيش برود. دِي جبران را با اساطير يونان، ادبيات جهان، نوشته هاي معاصر و عکاسي آشنا کرد که لبناني کنجکاو را تا پايان عمر خود وادار به تلاش براي ابراز خويشتن کرد. مطالعات آزاد و شيوه ي اکتشاف هنري نامرسوم دِي جبران را تحت تأثير

گذاشت و بعد ها شيوه ي برداشت رها از بندي دِي را تحقق خويشتن و اصالت آثارش به کار برد. دِي تلاشي براي بالا بردن سطح تحصيلات جبران نکرد و به جاي آن، همت خود را معطوف به افزايش اعتماد به نفس او کرد، که در اثر برخورد بد با مهاجران و فقر شديد، به شدت آسيب ديده بود. تعجبي نداشت که جبران، آموزنده ي سريعي از آب در آمد و هر آنچه را که از دِي مي ديد، مي بلعيد.

در يکي از نمايشگاه هاي هنري فرد هلند دِي، جبران طرحي از زني به نام ژوزفين پيبادي کشيد، شاعر و نويسنده اي گم نام، که بعد ها به يکي از تجربه هاي عشقي ناموفق جبران تبديل شد؛ مدت ها بهد، جبران به او پيشنهاد ازدواج داد و ژوزفين پيشنهاد او را نپذيرفت، و اين نخستين ضربه از سوي زناني بود که جبران به آن ها مهر ورزيد.

دِي که پيوسته جبران را تشويق مي کرد به نقاشي و طراحي ادامه دهد، در انتشار تصاوير جبران بر روي جلد کتاب ها در سال ۱۸۹۸ بسيار مؤثر بود. در آن زمان، جبران آغاز به رشد دادن فن و شيوه ي خود در نقاشي کرد. اندک اندک وارد حلقه ي بوستوني ها شد و استعداد هاي هنري اش، سبب اشتهار او شدند. با اين وجود، خانواده اش به اين نتيجه رسيدند که موفقيت زود هنگام مي تواند منجر به مشکلاتي در آينده شود، و با موافقت جبران، او را به لبنان فرستادند تا تحصيلات خود را به پايان برساند و عربي بياموزد.

نويسندگي
در آن روزگار لبنان زير سلطه دولت عثماني قرار داشت و جبران پس از گذراندن تحصيلات ابتدائي در بيروت در سن دوازده سالگي همراه مادر و ديگر افراد خانواده رهسپار امريکا شد. خليل جبران در سال ۱۹۰۲ ميلادي لبنان را به مقصد امريکا ترک نمود. او در بوستون در منزل کوچکي اقامت گزيد. در اين شهر نقاش صاحبنظر و پاکدامني به نام ” فرد هلند دي ” نخستين بارقه‌هاي نبوغ جبران را دريافت و او را زير بال و پر خود گرفت، همچنين دختر جواني به نام ” ژوزفين پي بادي” که ثروت

سرشاري از ذوق و فرهنگ داشت دل به محبت اين نوجوان بست و در رشد و کمال او بسيار موثر واقع شد. وي در امريکا به نگارگري پرداخت و در سال ۱۹۰۸ وارد فرهنگستان هنرهاي عالي در پاريس شد و مدت سه سال زير نظر تنديسگر معروف «اگوست رودن» درس خواند. رودن براي جبران آينده درخشان و تابناکي را پيشبيني نمود.

زنان ديگري نيز بعدها در زندگي جبران ظاهر شدند که از همه مهم‌تر خانم “مري هسکل” و “شارلوت تيلر ” است. اين دو زن اخير بخصوص خانم هسکل شايد بيشترين تأثير را در زندگي فرهنگي و هنري و حتي اقتصادي جبران داشته اند. اما جبران پس از حدود سه سال اقامت در امريکا به شوق زادگاه و عشق به آشنايي با زبان و فرهنگ بومي خويش به وطن بازگشت.
خليل جبران بعد از پايان تحصيلاتش در فرانسه دوباره وارد امريکا شد و تا مرگش در سال ۱۹۳۱ در آنجا کار و زندگي کرد.

جبران از همان ايام نوجواني به ميدان هنر و شعر و نويسندگي قدم نهاد. در پانزده سالگي مدير مجله «الحقيقة» شد و در شانزده سالگي نخستين شعرش در روزنامهٔ جبل به طبع رسيد و در هفده سالگي به طراحي چهرهٔ بزرگاني چون عطار و ابن سينا و ابن خلدون و برخي ديگر از حکما و نويسندگان پيشين دست زد و پس از پايان تحصيلات رسمي خود براي تکميل هنر نقاشي به پاريس رفت و طي دو سال اقامت در فرانسه ضمن آشنايي با مکاتب گوناگون هنر نقاشي کتابي با عنوان الارواح المتمردة (روانهاي سرکش) نوشت و در بيروت به طبع رساند .

در اين حال اخبار ناگوار از مرگ خواهر و برادر جوان و بيماري مادر به او رسيد و او عليرغم منع سياسي به ميهن بازگشت. پس از دو سال اقامت در وطن باز سفري به پاريس کرد تا از هنرمندان آن ديار بخصوص رودن، لطائف فنون صورتگري را بياموزد. در اين سفر جبران با بزرگاني چون روستاند، دبوسي و مترلينگ آشنا شد و از ذوق و انديشهٔ آنان بهره‌هاي فراوان برد. در آن روزگار دفتر نقاشي رودن کعبه‌ آمال هنرجويان جهان بود و جبران مدتي در آن دفتر در کنار آموختن لطائف هنر نقاشي، شيوهٔ نگاه هنرمندانه را نيز از او بياموخت و رودن چون شعر و نقاشي را در جبران به کمال يافت او را با ويليام بليک، شاعر و نقاش شهودي انگيس در قرن هجدهم بيشتر آشنا کرد. و معروف است که او را ويليام بليک قرن خواند. جبران وقتي اولين کتاب نقاشيهاي بليک را خريد چون درويشي که به گنج رسيده باشد. به چنان وجد و نشاط و شادي و مستي رسيد که از بيخودي در پوست

نمي‌گنجيد، گوئي در غربتگاه اين عالم دوستي ديرين و آشنايي محرم يافته است .
در سال ۱۹۱۰ جبران بار ديگر به امريکا رفت و در نيويورک در خيابان دهم دفتريتأسيس کرد که سالها مجمع نويسندگان و شاعران و هنرمندان عرب و دوستان و شيفتگانامريکايي او بود. بهترين و پخته‌ترين آثار شعري و نقاشي او در اين دوران بيست و يکساله‌ اقامت در امريکا شکل گرفت و به صورت کتابها و نمايشگاههاي متعدد به جهانيانعرضه شد و جبران را در زماني کوتاه به اوج شهرت و محبوبيت رسانيد

اين کتاب که فرياد هم ميهنان مظلوم او و در سطح وسيعتر فرياد همهٔ انسان‌هاي مظلوم بود، دولت عثماني را سخت مضطرب کرد. کشيشان بر کتابش تهمت‌هاي ناروا نهادند و روزي در ميدان عمومي شهر انبوهي از اين کتاب را به آتش کشيدند و حکومت وقت بازگشت او را به وطن ممنوع کرد .
در اين حال اخبار ناگوار از مرگ خواهر و برادر جوان و بيماري مادر به او رسيد و او عليرغم منع سياسي به ميهن بازگشت. پس از دو سال اقامت در وطن باز سفري به پاريس کرد تا از هنرمندان آن ديار بخصوص رودن، لطائف فنون صورتگري را بياموزد. در اين سفر جبران با بزرگاني چون روستاند، دبوسي و مترلينگ آشنا شد و از ذوق و انديشهٔ آنان بهره‌هاي فراوان برد. در آن روزگار دفتر نقاشي رودن کعبه‌ آمال هنرجويان جهان بود و جبران مدتي در آن دفتر در کنار آموختن لطائف هنر نقاشي،

شيوهٔ نگاه هنرمندانه را نيز از او بياموخت و رودن چون شعر و نقاشي را در جبران به کمال يافت او را با ويليام بليک، شاعر و نقاش شهودي انگيس در قرن هجدهم بيشتر آشنا کرد. و معروف است که او را ويليام بليک قرن خواند. جبران وقتي اولين کتاب نقاشيهاي بليک را خريد چون درويشي که به گنج رسيده باشد. به چنان وجد و نشاط و شادي و مستي رسيد که از بيخودي در پوست نمي‌گنجيد، گوئي در غربتگاه اين عالم دوستي ديرين و آشنايي محرم يافته‌است .

در سال ۱۹۱۰ جبران بار ديگر به امريکا رفت و در نيويورک در خيابان دهم دفتري تأسيس کرد که سالها مجمع نويسندگان و شاعران و هنرمندان عرب و دوستان و شيفتگان امريکايي او بود. بهترين و پخته‌ترين آثار شعري و نقاشي او در اين دوران بيست و يک ساله‌ اقامت در امريکا شکل گرفت و به صورت کتابها و نمايشگاههاي متعدد به جهانيان عرضه شد و جبران را در زماني کوتاه به اوج شهرت و محبوبيت رسانيد .

از جبران مجموعا ۱۶ کتاب به زبان‌هاي عربي و انگليسي بر جا مانده‌است که نام‌هاي آنها به ترتيب سال انتشار عبارتند از: ۱. موسيقي (۱۹۰۵م.) ۲. عروسان دشت (۱۹۰۶م.) ۳. ارواح سرکش (۱۹۰۸م.) ۴. خدايان زمين ۵. پيشتاز ۶. ديوانه ۷. سرگشته ۸. کاروان ها و توفان ها ۹. نامه‌ها ۱۰. ماسه و کف ۱۱. بالهاي شکسته ۱۲. اشک و لبخند ۱۳. نوگفته ها و نکته ها ۱۴. مسيح، فرزند انسان ۱۵. پيامبر ۱۶. بوستان پيامبر