جلوه هایی از عظمت و نورانیت نماز

بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي سيدنا و نبينا محمّد و آله الطّاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.
نورانيت نماز و رازها و رمزهاي آن و درسهايي که در آن گنجانيده شده و اثر آن در ساختن فرد و جامعه چندان نيست که در مقاله اي کوتاه بتوان از آن سخن گفت، ولي بحث کوتاهي در اينجا خواهيم داشت.

نماز، رکن اصلي دين است و بايد اصلي ترين جايگاه را در زندگي مردم داشته باشد. برپاداشتن نماز نخستين ثمره و نشانه حکومت صالحان است. در قرآن مجيد آيات متعددي در باره نماز وجود دارد که نمايانگر اهميت و ارزش خاص و جايگاه رفيع و عالي اين عبادت مهم در پيشگاه خداوند است. آيات مربوط به نماز هر کدام پيام خاصّي دارد. بعضي از آنها به اهميت بعد معنوي و ملکوتي

نماز پرداخته، برخي آن را مايه آرامش دلها قرار داده و تعدادي نماز را عامل بازدارنده از زشتي و پليدي معرفي نموده و بخشي ديگر نيز به بررسي نماز در اديان گذشته و همراهي نماز با عبادات ديگر از قبيل حج، جهاد، زکات و عدالت اجتماعي پرداخته است.ادامه داشته است و انسان هر وقت با دقت و تفکر به آن پرداخته، بيشتر به ارزش و اهميت آن پي برده است. قبل از حضرت محمد (ص)، در آيين حضرت عيسي هم نماز بوده که قرآن از زبان او نقل مي کند که خداوند مرا به نماز سفارش کرده است:«و اوصاني بالصّلوة» [مريم، ۳۱] و قبل از او، موسي بوده که خداوند به او خطاب مي کند:«اقم الصّلوة لذکري» [طه، ۲۴] و قبل از موسي، پدرزن او شعيب بوده که نماز داشته است: «يا شعيب اصلاتک تأمرک» [هود، ۸۷] و قبل از همه آنها، حضرت ابراهيم (ع) بوده که از خدا مي خواهد دودمانش را از نمازگزاران قرار دهد؛ همچنين حضرت لقمان (ع) که فرزندش را به اقامه نماز توصيه مي کند و يا آنچه را که در دوران جنگ تحميلي مشاهده کرديم که نماز، اساس پايداري، استقامت، اطمينان خاطر و آرامش دلهاي رزمندگان در کوران مبارزه نابرابر بين اسلام و کفر واقع شده بود.
هيچ وسيله اي محکم تر و دائمي تر از نماز براي ارتباط ميان انسان با خدا نيست، مبتدي ترين انسانها رابطه خود با خدا را بوسيله نماز آغاز مي کنند. برجسته ترين اولياء خدا نيز بهشت خلوت انس خود با محبوب را در نماز مي جويند.
کلمـــات و اذکار نمــاز هر يک خلاصه اي است که به بخشي از معارف دين اشــاره مي کند و بطور مکرر و پي در پي آن را به ياد نمازگزار مي آورد. نمازي که با تدبر در معاني و بدون سهو و غفلت گزارده شود، انسان را روز به روز با معارف الهي آشناتر و به آن دلبسته تر مي سازد.

نماز با حضور و با توجه، نمازي که از ياد و ذکر سرشار است، نمازي که آدمي در آن با خداي خود سخن مي گويد و به او دل مي سپارد، نمازي که والاترين معارف اسلام را پيوسته به انسان مي آموزد، چنين نمــازي انسان را از پوچي و بي هدفي و ضعف مي رهاند و افق زندگي را در چشمش روشن مي سازد و به او همت و اراده و هدف مي بخشد و دل او را از ميل به کجروي و گناه و پستي نجات مي دهد. از اين رو است که نماز در همه حالات، حتي در ميدان نبرد و در سخت تر

ين آزمايشهاي زندگي اولويت خود را از دست نمي دهد.
انسان هميشه به نماز محتاج است و در عرصه هاي خطر محتاج تر.
اگر بخواهيم در يک جمله کوتاه بهترين، مفيدترين و حکيمانه ترين دستمايه زندگي را براي بشر امروزي تعريف کنيم تا آرامش و اطمينان معنوي خاصي را در دلها قرار دهد که از وسوسه شيطان و گرفتاريهاي روزمره اين زندگي عادي انسان را رهايي دهد، تنها بايد از قرآن کمک گرفت آنجا که مي گويد:
«واستعينوا بالصبر والصلوة» [بقره،۴۵]
بوسيله صبر و نماز کمک و ياري بجوييد.
اين مقاله در مورد نماز و ارکان آن از تکبير و حمد و سوره و رکوع و سجود و تشهد و سلام مي باشد تا آنچه را در اين ارتباط با خدا مي گوييم، بهتر بفهميم و عبادتي آگاهانه و از روي معرفت داشته باشيم.
که در اينجا نگاهي گذرا به عبادت و عبوديت که روح نماز و همه تکاليف عبادي است داريم تا جايگاه رفيع آن را در زندگي خود بهتر ببينيم.

عبادت چيست؟
عبادت هدف آفرينش ماست. قرآن مي فرمايد:
«و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.» [ذاريات، ۵۶]
کارهايي که ما انجام مي دهيم، اگر براي رضاي خدا باشدعبادت است، گر چه مانند کسب و کار، تحصيل علم، ازدواج و يا خدمت به مردم، براي رفع نيازهاي خود يا جامعه باشد. آنچه يک امر را عبادت مي کند آن است که به انگيزه اي مقدس انجام شود که به تعبير قرآن رنگ خدايي د

اشته باشد.

عبادت فطري است
بعضي کارهاي ما بر اساس عادت است و برخي بر پايه فطرت. آنچه عادت است هم مي تواند با ارزش باشد مثل عادت به کارهاي خوب و هم مي تواند بي ارزش باشد مانند عادت به سيگار. اما اگر امري فطري باشد يعني بر اساس فطرت و سرشت پاکي که خداوند در نهاد هر بشري قرار داده است انجام شد، همواره با ارزش است. عبادت و پرستش نيز يکي از امور فطري است و لذا قديمي ترين، زيباترين و محکم ترين آثار ساختماني بشر مربوط به معبدها، بتکده هاو آتشکده هاست.

ريشه پرستش
کيست که خداوند را با اوصاف و کمالات بي پايانش بشناسد، اما سر تسليم و خضوع فرو نياورد؟ قرآن از طريق داستانها و تاريخها نشانه هايي از قدرت و عظمت او را براي ما بيان مي دارد.
مثلاً مي فرمايد:خداوند به مريم بي همسر فرزند داد، رود نيل را براي موسي شکافت و فرعون را در آن غرق کرد، انبياء را با دست خالي برابر قدرتهاي زمان خود پيروز کرد و دماغ طاغوتها را به خاک ماليد.
اوست که شما را از خاک بي جان آفريد و مرگ و حيات و عزت و ذلّت شما به دست اوست. کيست که ضعف و ناتواني و جهل و محدوديت خود و خطرات و حوادث پيش بيني شده و نشده را درک کند و احساس نياز به قدرت نجات دهنده اي نکند و سر تسليم خم نکند.

مدار عبادت ثابت است
همانگونه که کرات آسماني و زمين در عين حرکتهاي مختلف وضعي و انتقالي، همواره مدار ثابتي دارند، عبادات نيز با همه شکلها و صورتهاي مختلفشان بر مدار ثابتي قرار دارند که آن رضاي خداوند است، گر چه شرايط زماني و مکاني، فردي و اجتماعي نوع حرکت در اين مدار را عوض مي کنند. مثلاً مسافرت، نماز را دو رکعتي مي کند و بيماري شکل نماز را تغيير مي دهد، امّا همه اينها نماز است و بر مدار ياد خدا و رضاي او و انجام فرمان او قرار دارد.

عبادت،داروخانه شبانه روزي است
هر کس در هر لحظه و در هر شرايطي بدون هيچ وقت قبلي و واسطه اي مي تواند با هر زباني که دارد با او ارتباط برقرار کند. هر چند اوقاتي مخصوص، از قبيل هنگام سحر، غروب جمعه يا پس از خطبه هاي نماز جمعه، هنگام نزول باران و يا شب قدر، دعا و عبادت حال ديگري دارد امّا بهر حال عبادت اختصاصي به اين اوقات ندارد.
ذکري قلبي با روشي مخصوص ياد خداوند، با شيوه اي ابتکاري که اعضاي انسان از موي سر تا نوک پا در آن نقش دارند. هنگام وضو هم روي سر را مسح مي کنيم و هم روي پا را، هنگام سجده هم پيشاني بر زمين نهاده مي شود هم انگشت، هم زبان حرکت مي کند هم دل به ياد اوست. در نماز چشمها نيز بايد به محل سجده به حال نيمه باز دوخته شود، قسمتهايي از بدن بايد پوشيده شود، کمر در رکوع خم شود، دستها در هنگام گفتن «الله اکبر» بالا بيايد، گردن صاف و در رکوع کشيده شود، به هر حال در نماز همه اعضا به نحوي در خدمت ياد خدا هستند.
«يا ايها الّذين امنوا اذکروا الله ذکراً کثيراً، و سبّحوه بکرة و اصيلاً»

اي کساني که ايمان آورده ايد،خدا را بسيار ياد کنيد و صبح و شام او را تسبيح نماييد.

عبادت مايه آرامش دلها
تنها مشکلي را که دنياي علم و صنعت امروز حل نکرده، مشکل آرامش روحي است. هر روز آمار بيماريهاي رواني، جنون مصرف قرص اعصاب زياد مي شود، امّا عبادت و اطاعت خدا براي اولياء خدا چنان حالتي به وجود مي آورد که در هيچ شرايطي دچار اضطراب نمي گردند.
آري نماز ياد خداست و فقط با ياد خدا دلها آرامش مي يابد.
«الا بذکر الله تطمئن القلوب.»

نماز در نهج البلاغه
علي عليه السّلام بارها در نهج البلاغه از نماز و ياد خدا سخن به ميان آورده است که در اين زمينه کتابي به نام نماز در نهج البلاغه تاليف شده است، که در اينجا تنها جملاتي را در مورد فلسفه ذکر و ياد خدا که مهمترين مصداقش نماز است از آن حضرت نقل مي کنيم:
«انّ الله جعل الذّکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد الغشوة.»
خداوند ذکر و يادش را صيقل روحها قرار داد که گوشهاي سنگين با ياد خدا شنوا و چشمهاي بسته با ياد او بينا شود.
به هر حال نماز به انسان بصيرت و ديد مي دهد، چنان که تقوي نيز بصيرت و فرقان مي دهد.
آنگاه حضرت در مورد برکات نماز مي فرمايد: «قد حفت بهم الملائکة و تزلت عليهم السکينة و فتحت لهم ابواب السّماء و اعدات لهم مقاعد الکرامات»
فرشتگان آنها را در بر مي گيرند و آرامش بر آنان نازل مي شود، درهاي آسمان بر آنان گشوده و جايگاه خوبي برايشان آماده مي شود.
و در خطبه اي ديگر مي فرمايد: «و انّها لتحت الذنوب حت الورق و تطاقها اطلاق الريق»
نمــاز گناهــان را مثل برگ درختــان مي ريزد و گردن انســان را از ريسمان گناه آزاد مي کند. آنگاه در ادامه، تشبيهي جالب از پيامبر اکرم نقل مي فرمايد که :
نماز همچون جوي آب گرمي است که انسان روزي ينج مرتبه خود را در آن شستشو مي دهد.
و در روايت ديگر آمده است که: گناهاني که ميان دو نماز واقع مي شود، مورد عفو قرار مي گيرد.
حضرت علي (ع) مي فرمايد: اگر بعد از گناه، دو رکعت نماز خوانده و از خداوند عافيت درخواست شود، اثر آن گناه محو مي شود.
«و اقم الصّلوة طرفي النهار و زلفا من اللّيل انّ الحسنات يذهبن ااسّيئات ذلک ذکري للّذاکرين» [هود،۱۱۴]
نماز بگذار در آغاز و انجام روز و ساعاتي از شب، زيرا نيکيها، بديها را از ميان مي برند، اين تذکري است براي آنها که اهل تذکرند.
اين گونه هست که گناه با نماز و عبادت زدوده مي شود و مغفرت جاي بصيرت را مي گيرد. اما روشن هست که همه مردم چنين بهره هايي را از نماز ندارند بلکه تنها گروهي هستند که شيفته نماز و ياد خدا هستند و آنرا با تمام دنيا عوض نمي کنند.

 

احساس عزّت
طبيعي است که اتّصال به عزيز مطلق و قدرت بي نهايت به انسان عزّت مي دهد. چنانکه کلماتي همچون الله اکبر طاغوتها را در نزد انسان حقير و او را در برابر آنها عزيز مي کند. لذا قرآن به ما دستور مي دهد که در سختيها و مشکلات از نماز و عبادت کسب قدرت و قوت کنيد:
«و استعينوا بالصّبر و الصّلوة» [بقره،۴۵]
از صبر و نماز در برخورد با مشکلات نيرو بگيريد.
اولياء خدا نيز در مقاطع حساس خود را با نماز تقويت مي کردند. عصر روز نهم محرم در کربلا، لشگر يزيد به خيمه کاه امام حسين (ع) حمله کرد. امام فرمودند يک شب جنگ را به تأخير بيندازيد که من نماز را دوست دارم و مي خواهم امشب را تا به صبح به عبادت بپردازم.
بندگان صالح خدا نه فقط نمازهاي واجب که نمازهاي مستحب را دوست مي دارند. زيرا نماز نافله نشانه عشق به نماز است. نماز واجب را چه بسا انسان از ترس قهر خدا بخواند ولي در نماز مستحب ترس مطرح نيست، عشق مطرح هست.
آري هر کس که کسي را دوست دارد ميــــل دارد بيشتر با او حرف بزند و دل از او نمي کند. چگونه ممکن است انسان ادعا کند خدا را دوست دارد ولي حال حرف زدن با او را نداشته باشد!
البتّه اين بي رغبتي به نماز و نافله بي دليل نيست بلکه طبق روايات، گناه در روز توفيق نماز شب و نافله سحر را مي گيرد. البته نمازهاي نافله نقصهاي نماز واجب را نيز جبران مي کند. شخصي از امام معصوم پرسيد، من در نماز حضور قلب ندارم و از برکات نماز بي بهره ام جه کنم؟ حضرت فرمودند: به دنبال نمازهاي واجب، نماز نافله بخوان که کاستيهاي آن را جبران مي کند و سبب قبولي نماز واجب مي گردد.
بخاطر همين آثار و برکات است که اولياء خدا نه تنها به نمازهاي واجب بلکه به نمازهاي مستحب توجه زيادي داشتند و از آنچه مانع و مزاحم اين سير معنوي و پرواز روحي مي گشت دوري مي کردند مانند پرخوري، پرحرفي، پرخوابي، لقمه حرام، لهو ولعب و سرگرم شدن به دنيا که انسان را از حال عبادت مي اندازد و نماز را بر او سنگين مي کند. چنانکه قرآن مي فرمايد:
«و انّها لکبيرة الّا علي الخاشعين» [بقره،۴۵]
همانا نماز سنگين است مگر براي خاشعان.

نماز بزگترين عامل تربيت
گر چه نماز يک ارتباط روحي و معنوي است و هدف از آن ياد خداست، اما اسلام خواسته اين روح را در قالب يک سلسله برنامه هاي تربيتي پياده کند و لذا شرايط زيادي را در براي آن قرار داده است، شرايط صحيح بودن نماز، شرايط قبولي و شرايط کمال.
مثلاً پاک بودن بدن و لباس، رو به قبله بودن، درست خواندن کلمات، مباح بودن مکان و لباس نمازگزار که از شرايط صحّت نماز است، مربوط به جسم نمازگزار است نه روح نمازگزار که در حال عبادت است، اما اسلام عبادت را در اين لباس قرار داده تا به مسلمين درس نظافت و پاکيزگي، استقلال و مراعات حقوق ديگرن را بدهد.

چنانکه توجّه و حضور قلب، پذيرفتن رهبري امامان معصوم و اداي واجبات مالي چون خمس و زکات شرط قبولي آن است و انجام آن در اول وقت، در مسجد به جماعت با لباس تميز و عطر زده و مسواک زده و رعايت نظم صفوف و امثال آن از شرايط کمال نماز است. دقت در اين شرايط سه گانه به خوبي مي رساند که هر يک از آنها نقش موثري در تربيت انسانها دارد.
مثلاً در نماز به هر سو که بايستيم رو به خداست، زيرا قرآن مي فرمايد:
«فاينما تولّوا فثم وجه الله» [بقره،۱۱۵]
اما بخاطر آنکه بفهماند جامعه اسلامي بايد يک جهت داشته باشد و درس وحدت و هبستگي بدهد دستور مي دهد همه بايد به يک جهت بايستد.
خلاصه آنکه قبله رمز استقلال، وحدت و هبستگي است و اينها هم درسهاي تربيتي نماز است.

احضار ارواح!
امروزه بازار هيپنوتيزم و احضار ارواح در جوامع علمي دنيا رونق پيدا کرده است اما هدف ما آن بحثها نيست. هدف ما اين است که روح فراري خود را از طريق نماز نزد خالق احضار کنيم و اين شاگرد فراري را سر کلاس حاضر کنيم. يکي از برکات نماز احضار نفس سرکش و فراري در محضر خداوند است. بهترين راه کنترل اين نفس سرکش آن است که انسان روزي چند مرتبه آن را در نزد خداوند احضار و غفلت زدايي کند تا از غرق شدن در منجلاب ماديات نجاتش دهد.

ولايت بر هستي
از برکات نماز و عبادت آن است که انسان به تدريج و گام به گام بر هستي تسلط پيدا مي کند. بر خلاف تصوّر بعضي که نماز را تکرار مي دانند، نماز نردبان ترقّي است که هر چه بيشتر با حضور قلب خوانده شود بالاتر مي روي، گرچه در ظاهر رکوع و سجود تکرار مي شود، ولي در حقيقت همانند کلنگي است که براي حفر چاه مي زنند. کلنگ زدن در ظاهر تکراري است اما در واقع هر کلنگي که مي زنيد يک قدم به آب نزديک مي شويد. هر گامي که برمي داريم، يک قدم به آسم

ان نزديک مي شويم. شما هر چقدر بيشتر قرآن بخوانيد به نکات بيشتر مي رسيد، هر چه بيشتر گل خوشبو را ببوييد، بيشتر لذّت مي بريد. در سفر حج هر چه بيشتر سفر کنيد، به اسرار تازه اي برمي خوريد.
به هر حال ظاهر نماز تکراري است، اما در واقع عمق بخشيدن و پرواز است.

باز هم سيماي نماز
هر چه براي نماز گفته و نوشته شود حقّ آن ادا نمي شود و چگونه ممکن است عمود دين و پرچم اسلام و يادگار اديان و انبياء و محور قبول همه اعمال در چند جمله بيان شود؟
نماز برنامه هر صبح و شام است، بهنگام صبح اوّلين کلام واجب نماز و بهنگام شام آخرين واجب، نماز است. پس آغاز و انجام هر روزت با ياد خدا و براي خدا است.
نماز در سفر يا وطن، در زمين يا هوا، در فقير يا غني رمز آن است که تو در هر کجا هستي و هر که هستي بايد مطيع او باشي نه غير او.
نماز ايدئولوژي عملي مسلمان است که در آن عقايد و افکار و خواسته ها و الگوهاي خود را بيان مي کند.
نماز استحکام بخشيدن به ارزشها و جلوگيري از فروپاشي شخصيت افراد و اعضا جامعه است که اگر مصالح ساختمان سست باشد، ساختمان فرو مي ريزد.
نماز هم امر به معروف است هم نهي از منکر. شما هر روز در اذان و اقامه مي گوييد: حي علي الصّلوة، حي علي الفلاح، حي علي خيرالعمل که همه امر به بالاترين معروفها يعني نماز است.
از سوي ديگر نماز انسان را از فساد و فحشا باز مي دارد.
«انّ الصّلوة تنهي عن الفحشاء و المنکر.» [عنکبوت،۴۵]
نماز حرکاتي است برخاسته از آگاهي و شناخت. شناخت خداوند که به فرمان او و براي او و انس با او قيام مي کنيم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستي و کسالت نهي کرده است تا انسان آنچه را در نماز مي گويد با توجّه و آگاهي باشد.

نماز آگاهي بخش است.هر هفته روزهاي جمعه، نماز جمعه برپا مي شودکه فبل از نماز دو خطبه خوانده مي شود و اين دو خطبه بجاي دو رکعت از نماز است و به عبارتي جزيي از نماز است. آن هم خطبه هايي که به فرموده امام رضا(ع) بايد مردم را از تمام مسايل جهان آگاه کند. شنيدن خطبه ها و آنگاه نماز خواندن يعني آگاه بودن و بعد نماز خواندن.
نماز خروج از خود و پرواز بسوي خدا است. قرآن مي فرمايد:
«و من يخرج من بيته الي الله ثمّ يدرکه الموت فقد وقع اجره علي الله» [نساء،۱۰۰]
هر کس از خانه اش به قصد هجرت بسوي خدا و رسولش خارج و سپس مرگ او را دريابد، پاداشش با خداست.
نماز در ميان عبادات مثل انسان کامل در ميان انسانهاست.
نماز به منزله اسم اعظم الهي بلکه خود اسم اعظم است.
در نماز عزآت رب و ذلّت عبد مطرح است که اين دو مقام بس عالي است.
نماز پرچم اسلام است. اگر کمي در اين حديث «الصّلوة علم الاسلام» دقت کنيم، نکاتي را در مي يابيم:
همانگونه که پرچم مورد احترام است، نماز نيز نشانه و علامت مسلماني است.
چنانکه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن اهانت به ملّت و کشور است، اهانت و بي توجهي به نماز نيز بي توجهي به کل دين است.
چنانکه برپا بودن پرچم نشانه حيات سياسي و نظامي و قدرت است، در برپا بودن نماز نيز اين امور مطرح است.

رابطه نماز و قرآن
زنده شدن نماز همان زنده شدن قرآن است، زيرا هر نمازگزار مجبور است که در نمازهاي هفده رکعتي خود روزي ده بار سوره حمد را بخواند و چون آن سوره مبارکه هفت آيه دارد، قهراً هر روز هفتاد آيه قرآن را مي خواند و سوره ديگري را که بعد از حمد مي خواند نيز چند آيه دارد که اگر فرض کنيم سوره توحيد باشد، پنج آيه خواهد بود و کسي که ده بار در ده رکعت اين سوره را بخواند مي شود پنجاه آيه.
بنابراين مجموع آياتي که نمازگزار بايد بخواند در هر شبانه روز يکصد و بيست آيه خواهد بود و قرآن را از مهجوريت بيرون مي آورد. رابطه انسان و قرآن را در جامعه زياد مي کند، بگذريم که

 

بسياري از اوقات انسان به جاي سوره توحيد سوره هاي ديگر را مي خواند که آن نيز سبب حفظ سوره هاي ديگر است. به علاوه قرآن و نماز بارها در کنار هم آمده است، مانند:
«يتلون کتاب الله و اقاموا الصّلوة» [فاطر،۲۹]
کساني که قرآن تلاوت مي کنند و نماز به پا مي دارند.
و يا در جاي ديگري مي فرمايد: «يمسّکون بالکتاب و اقاموا الصّلوة» [اعراف،۱۷۰]
کساني که به قرآن تمسّک مي جويند و نماز به پا مي دارند.
و گاهي براي نماز و قرآن، يک صفت آورده شده چنانکه کلمه ذکر هم به قرآن گقته شده است:
«انّا نحن نزّلنا الذّکر»[حجر،۹]
ما ذکر را نازل کرديم.
و هم فلسفه نماز شمرده شده است:
« اقم الصّلوة لذکري»[طه،۱۴]
نماز را بخاطر ياد من به پا دار.
جالب آنکه گاهي بجاي نماز کلمه قرآن آمده است، مانند آيه:
« انّ قرآن الفجر کان مشهودا» [اسراء،۷۸] که گفته اند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح است.
بگذريم که خواندن قرآن بصورت حمد و سوره يکي از واجبات نماز است و بحث نماز در اکثر سوره هاي قرآن در بزرگترين سوره (بقره) و کوچکترين سوره ها (کوثر) آمده است. آري قرآن و نماز هم در کنار هم هستند و هم در درون هم.

نماز و قصاص
نه تنها در اسلام بلکه در همه اديان الهي قانون قصاص مطرح است که طبق آن کيفر کسي که گوش قطع کند آن است که گوشش بريده شود و کيفر کسي که دندان بشکند آن است که دندانش شکسته شود تا عدالت اجرا شود. يکي از موارد قصاص آن است که دست دزد را بايد قطع کرد، البته فقط چهار انگشت او قطع مي شود و کف دست باقي مي ماند، زيرا قرآن مي گويد:
« و انّ المساجد لله.» [جن،۱۸]
محل سجده براي خداست.
چون انسان هنگام سجده بايد کف دست خود را بر زمين گذارد. لذا در کيفر سارق بايد به مسأله نماز و سجده توجه داشت و کف دست او را قطع نکرد تا حق عبادت حتي براي سارق هم محفوظ بماند!

نمازهاي مشکل گشا
اسلام سفارش مي کند هر گاه حاجت يا مشکلي داشتيد با خواندن نمازهايي مخصوص حل مشکل خود را از خدا بخواهيد که مناسب است که نمو نه اي از آنها نماز جعفر طيار مي باشد.

قداست نماز
قداست نماز به قدري است که زمان اجراي بعضي مراسم مانند قسم و اداي شهادت، بعد از نماز قرار داده شده است.
قرآن در سوره مائده آيه ۱۰۶ مي فرمايد:هر گاه کسي در سفر دچار مرض شد و در آستانه مرگ قرار گرفت دو نفر مسلمان و يا حتي غير مسلمان را بر وصيت خود گواه گيرد لکن مراسم شهادت بايد پس از نماز باشد يعني آن دو نفر را بازداشت کنيد تا نماز تمام شود آنگاه حاضر شده و با قسم خوردن شهادت دهند که فلان مسلمان در مسافرت چه وصيت کرده است.
امروزه مرسوم است مراسم قسم را در حضور قرآن و با دست گذاردن بر قرآن انجام مي دهند اما خود قرآن در اين مورد مي فرمايد: مراسم قسم بايد پس از انجام نماز باشد!

جامعيت نماز
خداوند هم در آفرينش تکويني خود و هم در دستورات تشريعي خود عالي ترين و کامل ترين برنامه ها را بکار برده است. مثلاً در آفرينش شير مادر تمام ويتامين هايي را که نوزاد نياز دارد در شير مادر جمع کرده است.
در آفرينش يک پشه، دست قدرت او هر چه در فيل بزرگ قرار داده در همان پشه کوچک هم آفريده است. علاوه بر آن که دو بال به پشه داده است که به فيل نداده است.
اگر به آفرينش انسان نگاه کنيم، مي بينيم آنچه در طبيعت آفريده شده در وجود انسان نيز قرار داده است.
اگر در طبيعت صداي رعد است در انسان فرياد است.
اگر در طبيعت گياه و نبات است در انسان رويش مو است.
اگر در طبيعت چشمه هاي آب است زير زبان چشمه هاي آب دهان است.
اگر در طبيعت رودخانه است در انسان رگهاي ريز و درشت است.
اگر در طبيعت پستي و بلندي است در انسان نيز پستي و بلندي ها قرار دارد.
اگر در طبيعت آب شور و شيرين است در انسان اشک شور و آب دهان شيرين است.

شعري است که به حضرت علي (ع) نسبت مي دهند که فرمود:
اتزعم انّک جرم صغير و فيک انطوي العالم الاکبر
اي انسان تو گمان مي کني جثه کوچکي هستي، در حاليکه جهاني بزرگ در تو نهاده شده است.