جنسیت در ارتباطات میان فرهنگی

بررسی کیفی‌نگر برنامه‎های توسعه بین‌المللی ژاپن
چکیده
سوال اصلی در این مقاله به این نکته بر می گردد که گفتمان توسعه از دیدگاه آژانس همکاری بین المللی ژاپن [۱] که به اختصار JICA نامیده می شود زنان و جنسیت را چگونه بر اساس پراکندگی مناطق جغرافیایی، تفسیر و ترسیم می‎کند. تحلیل و بررسی این مساله از طریق مصاحبه‎های عمیق، تحلیل اسناد و مدارک و فیلمهای ویدئویی صورت گرفته است. یافته‎های برنامه‎های توصیفی که از سوی JICA در آسیای شرقی، آسیای جنوبی، آمریکای لاتین، افریقا و خاورمیانه به انجام

رسید، موید این مطلب بود که آن دسته از مناطقی که از لحاظ فرهنگی [در مواجهه با جنس مخالف] فاصله‎دار به نظرمی‎آیند -خصوصاً درفرهنگ‎های همسو باجوامع اسلامی- در مقایسه با جوامعی که از این لحاظ بی‎فاصله و صمیمی‌تر هستند، بیشتر احتمال می‎رود که بر تمایلات جنسی زنان متمرکز شده و آنان را چون قربانیانی منفعل در نظر گیرند.

از این رو جنسیت به صحنه‎ای فوق العاده بحث برانگیز در حوزه توسعه بدل شده است که همچون نهادها و اجتماعات بر سر ماهیت بازنمایی و تبیین مسائل اجتماعی و نیز تخصیص منابع (در برابر نفوذ و مداخله توسعه) تقلا می‎کند. این بررسی، تفسیر و برداشت موجود از زنان را در متن مسائل جنسیتی درگیر بابرنامه‎های توسعه جهانی (که به پشتوانه “آژانس همکاری بین المللی ژاپن” (JICA) انجام شده را) مورد کندوکاو قرار می‎دهد. زمانی که برنامه‎ها و پروژه‎های توسعه JICA مفهوم سازی و توصیف می‎شود، مشخصاً این سوال مطرح می‎شود که نیازها و نقش‎های زنان در

فرایند توسعه چگونه شکل پیدا می‎کند؟ و مسائل جنسیتی چگونه بر اساس منطقه‎ای که توسعه در آنجا عملی شده است، متمایز می‎شوند؟ در این مطالعه موردی JICA، به مثابه اهداکننده دوجانبه اجازه می‎دهد که پژوهشی از تفاسیر شرق شناسانه که صرفاً قدرت فراگیر فرضیه‎های محیطی را پیچیده می‎کند، در کنار حوزه‎های غربی آن صورت بگیرد و تفاسیر و تعابیر جنسیتی (در گستره تبعیض‎های موجود از لحاظ “مجاورت فرهنگی” (Cultural Proximity)) مورد ملاحظه واقع شود (Straubhaar, 1991).

مفاهیم اساسی این کار مشتمل بر توجه به مسائل جنسیت و توسعه در قالب دخالت و نفوذ توسعه ژاپنی است. خصوصاً اینکه توسعه به عنوان شکلی از “گفتمان سازمانی/ نهاادی” (Institutional discourse) و فرضیه‎های مرتبط با مسائل مطرح شده‎ی جوامع و شیوه حل و فصل آنها، تبیین شده است ( Wilkins & Mody, 2001 ). به همین منظور در این پروژه تحقیقی، جنسیت به عنوان یک “سازه اجتماعی” (A Social Construct) تفسیر و شناخته می‎شود که با موقعیت‎های سازمانی در می‎آمیزد و با عواملی از قبیل نژاد، قومیت و سایر نشانه‎های متفاوت فرهنگی از طریق سیاست‎ها و رسوم جاری در نهادهای توسعه پیوند می‎خورد.

■ توسعه و جنسیت
چارچوب اساسی در این تحقیق مفروض می‎دارد که توسعه به مثابه یک گفتمان نهادی عمل می‎کند که شناخت نسبت به زنان و جنسیت را با مداخله خود روشن می‎سازد ( Escobr, 1995; Crush, 1995). این گفتمان فراتر از حد توصیف جوامع و شرایط آنها بسط پیدا کرده، و مهارتی را پایه ریزی می‎کند که توسط آژانس‎های توسعه ایجاد شده شکل قانونی به خود گرفته است (Moore, 1995; Hegde, 1996 ). شیوه بیان مسائل اجتماعی ‎شامل‎ مشخص‎کردن شرایط بغرنج ‎و تعریف‎کردن گروههایی برای ‎نگه داشتن ‎آن شرایط ‎در مسیری است‎ که به یک سازمان اجازه دهد که در

برنامه‎ها و استراتژی‎هایش، ژست راه حلهای مستدل و منطقی به خود بگیرد (Sch^n,1979). همانطورکه عوامل انتقادی، دخالت و نفوذ اجتماعی را هدایت می‎کنند، نهادهای اهداکننده هم به کنترل و بررسی نیازمندند تا با قدرت فوق¬العاده‎ای که در زبان و عمل‎شان دارند، بتوانند شکل¬دهی به بحث‎های جهانشمول و نفوذ در جوامع و ملت‎های دریافت کننده را در دست گیرند (Wilkins, 2000a).
اعتقاد کلی گفتمان توسعه -همچون معرفت که گروههای قدرت‎مند را قادر به تثبیت حاکمیت و توجیه نفوذ و مداخله می‎کند- ریشه در چارچوب نظری سعید دارد (۱۹۷۸). بحث شرق شناسی او،

انتقادی است که نظرها را به پویایی تاریخی و ساختاری معطوف‎ می‎سازد و تسلط ایدئولوژیک را از طریق رسانه، نیروهای مسلح و آموزش- افزودن برنهادهای متولی توسعه- ناگزیر و رهنمون شده می‎داند. سعید، چارچوب بحث خود را (از آنچه درگیر شدن کشورهای اروپای غربی در شرق شناسی بوده) به اهمیت بازشناسی نقش ایالات متحده به عنوان قدرت مسلط در مفهوم

جهانشمول کنونی، تغییر می‎دهد. من مایلم بیشتر به این بحث پرداخته و یادآور شوم که آنچه اهمیت دارد ضرورتاً موقعیت اقلیمی نیست، بلکه در واقع اتصال به منابع است که در جدال قدرت مهم محسوب می‎شود.(Shah & Wilkins, 2004). ارزش گفته‎های سعید در خصوص نقش قدرت در فرایند تولید فرهنگی، در مفاهیم تاریخی متجلی می‎شود (Parks & wilkins, 2004; Shome, 1996). در این تحقیق من به دو وضعیت تکمیل کننده مطرح شده است:
نخست اینکه تفاوتهای منطقه‎ای غرب در تقابل با شرق نیازمند ریخت‎شناسی مجدد است؛ پس‎همانطور که به نقش ژاپن در این فضا اذعان داریم، باید دیدگاه شرق‎شناسانه خود را به سوی‎ منطقه به اصلاح “خاورمیانه” نیز تسهیم وارائه دهیم؛ و دوم اینکه ملت‎های ‎پدرسالار باید جهت رفع تبعیض درک بیشتری از امپریالیسم فرهنگی را تعمیم دهند (Midgely, 1998).

تبحر و دانش فمینیستی توجه را به جنسیت، به مثابه یک ساخت اجتماعی معطوف می‎دارد و آن را در مفاهیم اجتماعی و سازمان یافته به چالش می‎کشد. نظریه‎های فمنیستی مربوط به پویایی ساختاری، تحلیل و پژوهش را در خصوص تظلم و تسلط جنسی از طریق بررسی گفتمان‎هایی که مسائل و مشکلات زنان را تبیین می‎کنند و راه حلهای بالقوه ارائه می‎دهند، ترویج می‎دهند (Buzzanell, 1994; Cals&Smarcich, 1996). درک و شناخت موضوعات مربوط به توسعه زنان به صورت بخشی از گستره پویای جنسی، تغییری را از ادبیات چشمگیر زنان در حال توسعه (WID= Woman in

Development) در دهه ۱۹۷۰ میلادی، به سوی موضوعات مربوط به “جنسیت و توسعه” کنونی به تصویر می¬کشد (GAD; Einsiedel,1996; Geotz,1997; Parpart,1995; Wilkins,1999).
برپایه دیدگاه “جنسیت و توسعه” (GAD= Gender And Development)، رویکردهای فمنیستی انتقادی، در این اندیشه‎اند که توسعه را از لحاظ تنوع حاکم بر جوامع مختلف زنان مدنظر قرار ‎دهند (Luthra,1996; Serberny-Mohammadi,1996)، و در تلاش‎اند تا هویتی مشترک را در قالب اجتماعی متجسم از هوادارانی که به دنبال پیشرفت وضعیت زنان هستند، به وجود آورند (Cardinal, Costingan, &Hefferman, 1994; Steeves, 1993). در محدوده این رویکرد فمینیستی جهانی لازم است تا به عواقب و عوامل جنسیتی [موثر] در صنعت توسعه پرداخته شود تا مظلومیت‎ها و

ستمهای وارده را که معلول شرایط متفاوت جانبی، از قبیل نژاد، قومیت، و طبقه می‎باشد، مورد توجه قرار گیرد (Chua,et al.,2000;Mohanty,1991a ,1991b).”زنان جهان سومی” کلاً تمایل دارند تا به صورت جنس دیگر، منفعل، سنتی و قربانی شده، قلمداد شوند (Hegde, 1996, 1998; Shome, 1996). علاوه بر این نقش زنان ممکن است با توجه به جثه و بدنشان با خصلت‎های مادرانه به ذهن متبادر شود(Cals & Smircich, 1996; Chua et al., 2000; Cloud, 2003; Mclaughlin, 2003;

Meyer&Prugl, 1999; Mohanty, 1991b; Rodriguez, 2001; Wilkins, 1999).
نقدها و ارزشیابی‎های ایدئولوژیک از بازنمایی مسائل و مشکلات زنان، متمایل به کشاندن قدرت این فراورده فرهنگی در قلمروی فرهنگی غرب هستند (Cals & Smircitch,1996;Hancount & Escobor, 2002; Hedge, 1998; Shome,1996). نظریه فمینستی غربی، که خودش بر پایه تجربیات متمایزی همچون سفید پوستی، ناهمجنس خواهی و طبقه متوسط زنان غربی استوار بوده، آماج این نقدها قرار گرفته است Cals Smircich, 1996; mohanty,1991b)). برخی & Smircich, 1996; Hedge, 1998) Cals) اعتقاددارند- که ما تنها به واسازی بیش از حد متون غربی در راستای اثبات تأثیر پرهیاهوی جهانی و به‎ هم ‎مرتبط‎کردن صداهای زنان ‎تحت ستم، کوشیده‎ایم. چندین بررسی انتقادی به ‎این‎ مرحله اخیرالذکر پرداخته‎اند: برخی آلام و سرگذشت روزانه زنان کشاورز هندی را- که به طور فعال و نه منفعل- فعالیت‎هایشان را چارچوب بندی می‎کردند، می‎پردازد (Papa et al., 2000; Shefner-Rogers et al.,1998). این بازیابی‎های مربوط به زنان، جنبه‎های

پیچیده‎ای از مشکلات آنها را در حین درگیری فعالانه با فرایندهای توسعه در جوامع شان به منصه ظهور می‎رساند، گو اینکه این فرایندهای کماکان در عمل، تسلط مردان را باقی نگه می‎دارند (Hegde, 1996).
حالا که شروع به دیدن و دریافتن ادبیات و متونی‎کرده‎ایم که ما را به موقعیت‎های و دورنماهایی در خصوص گروههای منزوی و کمتر مورد توجه رهنمون می سازد، نیازمند آن هستیم که به نقد آن دسته از نهادهایی که شیوه‎های توسعه مسلط را برگزیده‎اند، بپردازیم. این نقد می‎تواند به ما کمک کند تا بفهمیم که چطور علیرغم افزایش توجه بیشتر منابع موجود به موضوعات جنسیت و زنان به

ویژه از کنفرانس پکن در سال ۱۹۹۵- [هنوز] هم نابرابرهای جنسیتی از نظر حقوق سیاسی، منابع اقتصادی، مشارکت، و دسترسی به بهداشت وسایر منابع بر این موارد اصرار می‎ورزند (World Bank, 2002). با وجود توجه روز افزون به مسئله جنسیت و ازدیاد سازمانهای دولتی و سایر سازمانهای غیر دولتی طرفدار زنان- برنامه‎های هوادارانه مربوط به مسائل زنان- در میان آنچه “اشتات” (Staudt) در ۱۹۹۷ آنرا “باتلاق بروکراتیک” (Bureaucratic mire) برمی‎شمارد، راکد و ایستا مانده است و فرهنگ وسیاست‎های‎سازمانی، درتلاش‎اندتا فشارهایی رابرای چارچوب‎بندی مجدد، بودجه‎بندی و ‎تعیین دوباره اولویتهای [مورد نیاز در] توسعه، تحمیل کنند.

■ روشهای مداخله توسعه در ژاپن
مسائل مربوط به توسعه و جنسیت درمتن فعالیتهای آژانس همکاری بین المللی ژاپن(JICA) مورد بررسی و کندوکاو قرار گرفت. زمانیکه بسیاری از آژانس‎های متولی توسعه در غرب به طور دو جانبه و چندجانبه، شروع به “برزدن” مسائل مربوط به زنان‎کرده بودند، و بدین وسیله باعث ازهم پاشیدگی‎ میزان دیده شدن آن از طریق تلفیق و ادغام آنها با برنامه‎های دیگرشان شدندWilkins,2000b)، JICA )”آژانس همکاری بین المللی ژاپن”، معاضدت‎ها و کمک‎های خود را به آن دسته ازبرنامه‎های ‎توسعه ‎که متمرکز بر مسائل ‎جنسیتی بود، گسترش‎ داد (JICA,2000). ازکنفرانس ۱۹۹۵ ملل

متحد در پکن در مورد زنان،JICA توجه خود را به نقش زنان در “فرایند توسعه” (WID=Woman In Development) از لحاظ توزیع یا پراکندگی جغرافیایی خودشان، پشتیبانی ‎از برنامه‎های سازمان ملل متحد، و همکاری با اهداکنندگان دو طرفه‎ای همچون USAID، افزود (MOFA, 2002a; OECD, 1999). با وجود اینکه بودجه اختصاص یافته به زنان در فرایند توسعه، پیش از سال ۱۹۹۵ کمتر از ۱۰ درصد کل هزینه‎های پرداختی تعیین شده بود (از سال۱۹۹۱ که برای اولین بار اندازه‎گیری شد)، طی سالهای اخیر این میزان حدوداً تا ۱۵ درصد افزایش یافت (JICA, 2002d). با توجه به

برجستگی آژانس همکاری بین¬المللی ژاپن در صنعت توسعه، یک بررسی موشکافانه در خصوص دستیابی JICA، جهت درک بهتر ما از روند کلی برنامه‎های توسعه که به پیشرفت وضعیت زنان اختصاص داشته، ضروری به نظر می‎رسد.
برنامه‎های JICA به دو دلیل عمده، حائز اهمیت هستند. اول اینکه، با وجودی که این آژانس تاکنون بزرگترین اهداکننده دو جانبه در سطح جهان بوده است، اما در متون ادبیات توسعه که تاکنون به زبان انگلیسی منتشرشده است، قویاً نادیده گرفته شده است. تجربه تاریخی ژاپن به‎عنوان یک

اهداکننده دائمی، البته شاهد تغییری از موضع یک دریافت‎کننده پس ازجنگ جهانی دوم به سمت تسلط یافتن برصنعت در مقام اهداکننده‎ای دوجانبه بوده است. از بعضی لحاظ، رویکردهای توسعه ژاپن، هنوز هم [به نوعی] مرهون استعمار قدیمی و تجربه نظامی- مانند بهره‎کشی و سوء استفاده‎ای که از “زنان تمکین‎کننده” در آسیا می‎شده- بوده است. ظهور ژاپن به عنوان طلایه دار اقتصاد جهانی، به مفهوم افزایش توجه به نقش این کشور به مثابه بازیگری جهانی در حوزه توسعه است (Fukushima, 1999).

درطول دهه ۱۹۹۰، سهم ژاپن از کل کمک‎های دوجانبه، چیزی حدود یک-چهارم گزارش شد. اگرچه کمک‎های کلی ژاپن درمقایسه باکمک‎های پیشین (OECD, 2003) نسبتاً تنزل پیداکرد، اما کمک‎های “توسعه‎ای فرامرزی ژاپن” (Overseas Development Assistance) هنوز هم نسبتاً در قیاس با اغلب اهداکنندگان دوجانبه از میزان زیادی برخوردار است. جلب شدن نظرها به برجستگی و شهرت ژاپن [در این امر]، در به اثبات رساندن فقدان اعتبار تفاوت‎های میان شرق/غرب و شمال/جنوب موثر واقع شد.
این بحث ما را به دلیل دوم سوق می‎ده

دکه در کانون توجه قرارگرفتن نقش ژاپن درصنعت توسعه از چه لحاظ مهم است: بازشناسی و شناخت عملکرد توسعه در ژاپن، مفاهیم وتصورات نظری شرق و غرب را دشوار می‎کند و لزوم پیکره¬بندی دوباره چارچوب‎های ما را در تقسیماتی که بر اساس قدرت و منابع صورت گرفته، مورد تأکید قرار می‎دهد(Shah& Wilkins, 2004). فرق گذاشتن و قائل شدن به تبعیض بین جهان اول و جهان سوم، طبق معمول باعث مجسم شدن جهان اول با معیارهای چون، ثروتمندی، شمالی

بودن، غربی بودن، و قراردادن ایالات متحده به عنوان عامل اصلی سازمان دهنده سیاست و عمل توسعه می‎شود. مهم این است که ژاپن و سایر جوامع را نه تنها به ‎خاطر قدرت اقتصادی‎شان، بلکه به ‎دلیل ‎چشم¬اندازهای متفاوتی‎که در عملکرد توسعه ایجاد ‎کرده‎اند، ارج می‎نهیم(Nederveen Pieterse, 2001).
■ رویکرد تحقیق
این تحقیق گفتمان نهادی شده و بنیادینی را که به همت JICA، در مورد زنان و جنسیت صورت گرفته، تشریح می‎کند. این رویکرد مشابه سایر تحلیل‎های پساساختارگرا، از گفتمان توسعه (Escobar, 1995)، تحلیلی از زبان را در مفاهیم و متون سازمانی (نهادی شده) به مثابه تصویری از مجادله‎های قدرت، که برخی از سایر چشم اندازهای حاشیه‎ای (فرعی) را رُجحان ‎می‎بخشند، عرضه می‎کند (Buzzanell, 1994). چارچوب روش شناسانه این‎بحث، گفتمان نهادی شده را از ‎طریق به کاربستن ‎یک رویکرد”واقع‎گرایِ انتقادی” (Critical realist) تشریح‎می‎کند (Deacon, Pickering, Golding, Murdock, 1999) و ارزش دانش پژوهشی تفسیری را که متمرکز بر ساخت واقعیت

اجتماعی است، به همراه اهمیت شرایط

ساختاری گسترده‎تری که با این تعابیر و تفاسیر محدود و شکل داده شده است، تصدیق می‎کند. رویکرد واقع‎گرای انتقادی با پذیرفتن رویکردهای روش شناسانه متنوع، در یک درک میان رشته‎ای از توسعه، به مثابه عملی سازمانی (نهادی شده) سهیم می‎شود و به علاوه موجبات [نزدیکی] رویکردهای تفسیری را به ارتباطات سازمانی در محدوده مفاهیم اقتصادی و سیاسی که پروژه‎های توسعه در آن به منصه ظهور می‎رسند، فراهم می‎کند.

من در این بررسی، بر آن دسته از برنامه های آژانس همکاری بین¬المللی ژاپن متمرکز شدم که به مسائل جنسیت و زنان می‎پردازد. برای مطلع شدن از این قبیل پروژه‎ها (طرح‎ها) شخصاً با ۳۹ نفر از کارمندان و مشاوران JICA به مصاحبه عمیق پرداختم و حدوداً ۲۰۰ گزارش رسمی و ۵ فیلم ویدئویی را مورد بازبینی قرار دادم. پاسخگویان از طریق روش نمونه‎گیری گلوله برفی [۲] با تماس مستقیمی که با دفاتر مرکزی مدیران و متصدیان JICA در توکیو و واشنگتنDC گرفته شد، گزینش و انتخاب شدند. پاسخگویان در جریان مصاحبه‎ها، با سوالات باز و به دنبال آن مجموعه جدول زم

انی مربوط به تاریخچه شغلی‎شان مورد پرسش قرار گرفتند؛ پرسشهایی در خصوص: نقش‎های کنونی‎شان؛ حدّ و مرز اهداف سازمانی‎شان؛ طرح‎های مربوط به زنان و جنسیت که مورد حمایت JICA هستند؛ جوسازی و تاریخچه‎ای از درک موقعیت، اجرایی کردن و ارزیابی این قبیل طرح‎ها؛ و سرانجام توجیهاتی برای طرح‎های اجرایی که مسائل جنسیت و زنان را پو شش می‎دهند.
با اجازه صریح پاسخگویان، کلیه مصاحبه‎ها در قالب نوارهای صوتی ضبط و ذخیره شد. شرکت‎کنندگان از پنهان‎ ماندن اطلاعات داده شده، مطمئن شدند.

به همه پاسخگویان در خصوص زبان مصاحبه، گزینه‎ای پیشنهاد شد. تنها سه نفر، متقاضی انجام مصاحبه به زبان ژاپنی شدند، که این امر با به خدمت گرفتن مترجمی قراردادی، محقق شد. مدارک و مستنداتی که به زبان ژاپنی بود، ترجمه و یا توسط مترجم قراردادی تلخیص شد. محتمل است که مفاهیم اسمی در فرایند ترجمه، دچار سوء تفسیر شده باشد، با این وجود، بررسی متون متعدد به زبان‎های مختلف در موضوعات مشابه به نادیده گرفتن این قضیه کمک می‎کند. علاوه بر مصاحبه‎ها،اسناد و مدارک چاپی و ویدئوها نیز مورد بررسی قرارگرفت. از پاسخگویان خواس

ته شدکه اسناد و مدارک و یا فیلمهای ویدئویی را که در کارشان تاثیرگذار است، معرفی کنند. علاوه بر آن، من از یک پایگاه الکترونیکی در سیستم کتابخانه JICA استفاده کردم تا گزارش‎هایی که موضوعات زنان و جنسیت را تبیین می‎کنند، شناسایی کنم.

تحلیل‎ها از یک نظریه اساسی در خصوص رمزگذاری تبعیت کرد و منطق روایی (Deacon et al., 1999, p.303) سازگاری‎ها و تناقضات، در محدوده و بر اساس مصاحبه‎های نقل شده، مدارک و مستندات و نوارهای ویدئویی مورد کندوکاو قرار گرفت. تجزیه و تحلیل‎ها، به طور استقرایی حول موضوعات تکراری (Jensen, 2002)، همچون توجه به نزدیکی فرهنگی مناطق مختلف جغرافیایی، نوع برنامه‎های اجرا شده، نقش‎ها تبیین شده برای زنان و درک جنسیت در حوزه فراگرد توسعه، می‎گشت.
■ قرار گرفتن برنامه‎های توسعه و زنان در موقعیت‎ها و شرایط منطقه‎ای
در این قسمت، به چگونگی ترسیم جنسیت و زنان بر اساس فضای فرهنگی در حوزه بحث‎های مربوط به برنامه‎های اجرا شده در مناطق جغرافیایی [مختلف]، می‎پردازم. “کمک‎های توسعه‎ای فرامرزی دو جانبه ژاپن” (ODA) شامل طرح‎های همکاری تکنیکی، اعزام و توزیع ماهرانه، آموزش، وام، و سایر موارد، غالباً (۵/۴۶%)، بر مناطق آسیایی متمرکز شده است. تاریخ پیروزی نظامی ژاپن و تلاش برای برطرف کردن گرسنگی و فقر در مناطق مختلف، حاکی ازآن است که کمک‎های توسعه‎ای

فرامرزی‎اش در آسیا بیشتر مبتنی بر یک رویکرد واکنشی بوده تا یک رویکرد کنشی و آینده¬نگر؛ که [این امر] نشان دهنده امتناع ژاپن از حضوری مداخله گرایانه در امور کشورهای همسایه نیز است(Wilkins, 2003). سایر مناطق وجوه کمتری را جذب می‎کنند، که در این میان آفریقا

(۱/۱۲درصد)، امریکای لاتین (۸/۱۰درصد) و خاورمیانه (۸/۷درصد) را به خود اختصاص می‎دهند. کمتر از پنج درصد وجوه یاد شده به سمت اقیانوسیه، اروپا و سایر مناطق سوق داده می‎شود در حالیکه حدوداً ۱۸ درصد مابقی برای کمک به سازمان ملل وسایر سازمانهای جهانی در نظر گرفته شده است (JICA,1999).

با توجه به نقش برجسته آسیا در این برنامه، جنوب و شمال آسیا را از هم تفکیک می‎کنم. همچنین به دلیل اینکه اقیانوسیه و اروپا به ‎تناسب منابع کمی ‎از کل کمک‎های توسعه‎ای فرامرزی (ODA) را در این مورد و در خصوص مسائل زنان جذب می‎کنند، این مناطق در این تحلیل، مستثنی شدند.

پس تحلیل پیش رو، بر روی برنامه‎های توسعه‎ای در خصوص جنسیت و زنان که در مناطق آسیای شرقی، آسیای جنوبی، آمریکای لاتین، آفریقا، و خاورمیانه اجرا شده‎اند، متمرکز شده است. این مناطق معین شده، کمابیش از لحاظ فضای فرهنگی‎حاکم بر گفتمان رسمی و غیررسمی JICA، با هم متشابه‎اند. درطی مباحثات متوالی پیرامون هر منطقه، ساختارهای مربوط به نزدیکی یا مجاورت فرهنگی منطقه مورد نظر به ژاپن، انواع برنامه‎های اجرا شده در مورد جنسیت و زنان، نقشهای منسوب به زنان، و توجهات جنسیتی در طی فرآیندهای توسعه را، توصیف و ترسیم نموده است.
■ آسیای شرقی

فرض اینکه زنان آسیای شرقی در مقایسه با زنان بسیاری از مناطق دیگر، بهتر کنار می‎آیند، طرح‎های توصیفی مربوط به این منطقه را پیش می¬برد. نزدیکی [مجاورت] فرهنگی منطقه، به مشاهدات موجود دراین جوامع و همچنین فعالیت‎های هدایت شده در راستای توسعه، رنگ و لعاب می‎بخشد. مادامی که شرایط تاریخی مشخصی برای تسلط و نفوذ منطقه در سرمایه¬گذاری “کمک‎های توسعه‎ای فرامرزی ژاپن” (ODA) محاسبه شد، برنامه‎های تمام عیار توسعه که برای اجرا در آسیای شرقی مرجح هستند، به منصه ظهور رسید. همانطور که یکی از پاسخگویان توضیح داد، بسیاری از کارشناسانی که برای مأموریت‎های توسعه اعزام شدند، کار در این منطقه را ترجیح دادند چرا که تمایلی برای رفتن به آفریقا، و امریکای مرکزی و آسیای مرکزی نداشتند. در کشورهای جنوب شرقی آسیا، وضعیت مردم خوب و شبیه ژاپنی‎هاست، غذا و پوشاک هم در وضع مطلوبی است و آنها مجبور به یادگیری زبان فرانسه و اسپانیایی نیستند. دیگر برنامه حرفه‎ای توسعه، این توجیه را که “در راه شناخت بیشتر فرهنگ آسیایی، کدام روش متناسب‎تر و دارای شباهت بیشتری است”، مطرح می‎کند.
مباحثات کنونی ‎نشان می‎دهدکه استانداردهای زندگی زنان با توجه به بالا رفتن شاخص‎های آموزش، سواد، و اشتغال و نیز پایین‎آمدن شاخص ‎باروری و مرگ¬ومیر نوزادان، پیشرفت‎کرده است وقتی مسائل زنان‎ در حوزه ‎منطقه [قلمرو زندگی‎شان] شناخته شد، آنها به موضوعات اقتصادی مرتبط با آموزش متمایل می‎شوند. یکی از طرح‎های اخیر که در سال۲۰۰۱ به تصویب رسید، بر آموزش آسیایی زنان تا حد کارآفرین شدن و رسیدن به استقلال اقتصادی (مادی) تأکید می‎ورزید (YWACN, 2002).در این جلسات، زنان برای شروع کسب و کارهایی ترغیب می‎شدندکه از مهمترین آنها خدمات ‎سریداری ‎و بچه‎داری، ‎خدمات ‎غذایی و

نوشیدنی،‎ و پوشاک و خرده فروشی‎ بود(JICA,2001;YWACN,2002).
برنامه آموزشی قابل توجه دیگری نیز، توسط مرکز آموزش فنی- حرفه‎ای TESDA در فیلیپین دائر شد. اهمیت و عظمت این برنامه، نمی‎توانست بدون پشتیبانیِ سیاسی زیاد از سوی نخست وزیر ژاپن که وعده حمایت از مرکز زنان را در خلال سخنرانی خود در ۱۹۹۴ در فیلیپین داده بود، به این جایگاه ممتاز برسد