جهانی شدن و فرهنگ

فهرست:
«جهاني شدن و فرهنگ»
فرهنگ در میان ایرانیان

«جهاني شدن و فرهنگ»
هویت ملی از دیدگاه جامعه شناسی به مثابه نوعی احساس تعلق عاطفی نسبت به اجتماع است که موجب وحدت و انسجام ملی شده و دارای ابعاد مختلف مادی، فرهنگی و روانی است که سبب تفاوت جوامع از یکدیگر می شود. اما در عصر حاضر که جهانی شدن به صورت فراگردی وسیع و گسترده در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، مرزهای ملی را در می نوردد و به عنوان واقعیتی در حال تکوین و تکامل، زمان و مکان را به یکدیگر نزدیک می کند، هویت

ملی چه وضعیتی خواهد داشت؟ آیا یکسان سازی و ادغام فرهنگ های بومی و محلی در فرهنگ جهانی، موجب از خود بیگانگی فرهنگی کشورهای جهان سوم می شود و یا اینکه جهانی سازی نه تنها به تضعیف هویت ملی منجر نمی شود بلکه درصدد شکل دهی به آن بر اساس تعامل مبتنی بر هم جوشی فرهنگها و خارج ساختن آن از حالت تنگ و متضاد نژادی و قومی است؟ برای پاسخ به این سؤالها با دکتر نعمت ا… فاضلی، استاد انسان شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو پژوهشگاه مطالعات آفریقا و شرق دانشگاه لندن گفتگویی انجام داده ایم که در پی می آید…

** هویت مفهومی بسیار سیال و از جمله مفاهیم تفسیری در حوزه علوم انسانی و اجتماعی است و با توجه به اینکه از چه منظر، گفتمان یا سنت فکری به این مفهوم نگاه کنیم تعابیر مختلفی می توان از آن ارایه داد، علت این مسأله هم از یک سو به لایه های مختلف هویت و از سوی دیگر به تفاوتهای گفتمانی نوشته های علمی و فکری برمی گردد. به عنوان مثال، روان شناسان بیشتر با لایه فردی هویت سر و کار دارند در حالی که جامعه شناسان و متخصصان فرهنگی حوزه کارشان هویت جمعی است و این دو سطح تمایز بین هویت فردی و جمعی در توضیح مفهوم هویت در هر شکل آن که باشد، مؤثر است.

* منظورتان از هویت فردی و جمعی چیست؟
** هویت فردی در واقع شاخصه های فردی یک شخص است مانند نام و نام خانوادگی، محل تولد، پدر و مادر و…
وقتی هم که درباره ویژگی های اجتماعی صحبت می کنیم مثلاً درباره گروه یا طبقه اجتماعی که فرد عضو آن است، منظورمان هویت اجتماعی است. اما هویت های جمعی از این هم گسترده تر و عام تر هستند؛ هویت جمعی مجموعه ویژگی ها، ارزش ها، نگرش ها و خصوصیاتی است که متعلق به یک واحد بسیار کلان به اسم ملت است.

* پس به عبارتی، هویت جمعی همان هویت ملی است؟
** بله، وقتی درباره ابعاد پایه دار هویت یک فرد یعنی ارزش ها و منابع فرهنگی و تاریخی پایدار و شاخصه های دینی، زبانی و سرزمینی یک فرد سخن می گوییم بحثمان در مورد هویت ملی است. به عنوان مثال وقتی از یک ایرانی، یک انگلیسی یا یک فرانسوی سخن می گوییم با هویت ملی سر و کار داریم زیرا ایرانی، فرانسوی و انگلیسی بودن به ویژگی های سرزمینی، تاریخی، مذهبی و ویژگی های ارزشی و نگرشی کلان و پایدار تاریخی یک کشور اشاره دارد. پس با این تعریف هویت ملی از لحاظ مفهومی با هویت فردی و اجتماعی تفاوت دارد یعنی هویت ملی یک هویت جمعی

تاریخی پایدار و غیرقابل تغییر است و تک تک افراد یک ملت را در بر می گیرد در حالی که هویت فردی و اجتماعی در سطح خرد یا متوسط به ویژگی های شخصی یک فرد بستگی دارد و می توان آن را تغییر داد. مثلاً می توان نام و نام خانوادگی و یا با کمک علم ویژگی های نژادی و پوستی و حتی جنسیتی را تغییر داد و یا با تغییر شغل و مدرک تحصیلی ویژگی های اجتماعی که همان هویت اجتماعی است را عوض کرد اما همانطور که گفتم هویت ملی با افزایش یا کاهش ثروت و 

* یکی از بحثها و نگرانی هایی که در ارتباط با هویت ملی مطرح می شود، بحث جهانی شدن فرهنگی است که متضمن جریان آزاد عقاید، اطلاعات، تصورات و دانش هاست که با در بر گرفتن همه ابعاد زندگی ذهنیت ها و عینیت ها را تحول می بخشد و چه بسا موجب تغییر و دگرگونی هویت ملی کشورها شود، شما چه نظری دارید؟

** هویت ملی چیزی نیست که در کوتاه مدت و با فراز و نشیبهای ناشی از تحولات سیاسی یا توسعه تکنولوژی و یا تعاملات کوتاه مدت بین فرهنگی دستخوش دگرگونی شود مثلاً شاخص های هویت ملی ما که شامل زبان فارسی، ویژگی های دینی (اسلام و ادیان قبل از آن)، تجربه تاریخی مشترک هزاران ساله و زیستن در یک قلمرو جغرافیایی می باشد موجب شده که ساختار احساسات، عواطف، افکار و اندیشه های ما به گونه ای مشخص شکل بگیرد به طوری که از ساختار احساسات، بینش ها، عواطف و اندیشه های ملل دیگر قابل تفکیک باشد. واقعیت این است که این تجربه مشترک، زبان مشترک و دین مشترک هیچ گاه نمی تواند به سادگی در نتیجه فراز و نشیبها دستخوش تغییر و یا با چالش مواجه شود.

مثلاً آیا با توجه به ارتباطات جهانی مردم از زبان فارسی رویگردان شدند؟
بدیهی است که زبان فارسی بیش از هر زمان دیگر در تاریخ حیات خویش در حال توسعه یافتن است و اگر در هزار سال پیش فقط در قلمرو جغرافیایی ایران زمین مردم به زبان فارسی سخن می گفتند امروزه در نتیجه جهانی شدن و مهاجرت اقوام و گروههای ایرانی به قسمتهای مختلف جهان، زبان فارسی گسترش یافته به طوری که ما در حال حاضر در آمریکا، اروپا، آسیا و آفریقا

چندین میلیون فارسی زبان داریم. همچنین به دلیل توسعه تکنولوژی به ویژه اینترنت زبان فارسی در جهان گسترش یافته چرا که میلیونها وبلاگ در شبانه روز تولید می شود و ماهواره ها و مجلات تحقیقاتی به زبان فارسی توسعه یافته است و ما در طول تاریخ در هیچ زمانی با این مقدار دانش و متن به زبان فارسی مواجه نبوده ایم. بقیه مؤلفه های سازنده هویت ایرانی نیز همین وضعیت را دارند، امروزه در ایالات متحده بیش از ۵۵۰۰ مسجد وجود دارد، در اروپا هم مساجد بسیار زیبایی ساخته شده و یکی از نگرانی های غربیها این است که مبادا چهره شهرهای مسیحی تحت تأثیر مساجد مسمانان تغییر کند.

نوروز به عنوان یکی از مؤلفه های هویت ملی ایرانیان در هیچ لحظه ای از تاریخ به اندازه امروز جهانی نشده بود و امروز در اکثر شهرهای بزرگ جهان مثل لندن، برلین، پاریس و نیویوک سال نو شمسی در میادین بزرگ آنها جشن گرفته می شود اینکه تصور کنیم هویت ملی ما با خطر نابودی و تخریب مواجه است اشتباه است زیرا مؤلفه های هویت ملی ما در نتیجه جهانی شدن نه تنها مزمحل نشدند بلکه در نتیجه جهانی شدن از بستر خویش توسعه پیدا کردند. پس ما با یک فرایند جهانی شدن مواجه هستیم یعنی امر محلی دارد جهانی می شود و عناصر محلی یعنی همین

مؤلفه های سازنده هویت ملی که ذکر کردم به همه جای دنیا راه می یابد و این باعث خوشحالی ماست. البته آن روی سکه را هم نباید نادیده گرفت که امر جهانی هم دارد محلی می شود به هر حال سبک غذا خوردن، لباس پوشیدن، آرایش و تنظیم منزل ما در حالی جهانی شدن است. منتها این تغییر مربوط به صورتهای ظاهری است و به مؤلفه های ثابت و هویتی ما ارتباطی ندارد.

البته همیشه این تغییر است در سبک زندگی وجود داشته منتها الان سرعتش بیشتر شده است.پس همانطور که شرق از غرب متأثر می شود، غرب هم از شرق تأثیر می پذیرد که این را اصطلاحاً شرقی شدن غرب یا حاشیه ای شدن مرکز می گویند. منتها این شرقی شدن غرب و غربی شدن شرق به گونه ای نیست که هویت های ملی را با مخاطره روبرو کرده باشد زیرا هویت های ملی ریشه دارتر شده و ظرفیتهای درونی شان را توسعه می دهند. امروزه ما آگاهی بیشتری از شیوه های زندگی ملتهای دیگر داریم و قابلیتها و توانایی های مقایسه و تطبیق ما با دیگر ملتها افزایش یافته و در واقع به تعبیر متخصصان نظریه پرداز اجتماعی مفهوم مکان و زمان تغییر کرده و دیگر مهم نیست که کجا زندگی می کنیم بلکه هر جا باشیم از طریق شبکه های ارتباطی مثل اینترنت می توانیم از همه عالم آگاهی داشته باشیم.

و این آگاهی ها طبیعتاً برای ما این سؤال را ایجاد می کند که چه کسی هستیم؟ در کجا قرار گرفته ایم و در مقایسه با ملتهای دیگر چه وضعیتی داریم یعنی ضعفها و کاستی ها خود را بهتر مشاهده می کنیم و در نتیجه یک نوع خودآگاهی انتقادی نسبت به هویت ملی به وجود آمده و به عبارت دیگر فهمیده ایم که با بینش های محلی صرف نمی توان زندگی آزادتر، عادلانه تر، معنوی تر و انسانی تر داشت.

همه ملتهای دنیا در طول تاریخ تجربیاتی از خشونت، جنگ و نابرابری های جنسیتی، قومی، نژادی و طبقاتی را تجربه کرده و هزاران سال طول کشیده که این نابرابری ها ساخت یافتند و به صورت ارزش ها و باورهایی در وجود همه ملتها ایجاد شدند امروزه در نتیجه توسعه بینش های جهانی و آگاهی ملتها از یکدیگر و آشنایی با شیوه های زیستی مختلف، افق دید انسانها گسترش یافته و منطق و بینش تحلیلی و انتقادی در حال توسعه یافتن است و طبیعی است که در چنین شرایطی هویت های ملی هم آرام نخواهند بود یعنی نگاه متعصبانه و کورکورانه ای که می گوید «هنر نزد

ایرانیان است و بس» مورد چالش قرار می گیرد چون در فضای جهانی شدن این حرف معنایی ندارد. یعنی در جهان امروز ایرانیان نیز می توانند مثل بقیه ملتها هنرمند و خلاق باشند و توسعه علمی پیدا کندو هیچ تفاوتی بین ملتها از نظر توان خلاقیت و رشد وجود ندارد و آن چیزی که وجود دارد رسیدن به این آگاهی است که ما نیز مثل بقیه ملتها باید به پیشرفتهای علمی، هنری، فکری و فرهنگی برسیم و باید جامعه ای اخلاقی تر، برابرتر و انسانی تر ایجاد کنیم.

* به هر حال تردیدی نیست که مردم جامعه ما بین آموزه های سنتی و گزاره های مدرن با نوعی چالش و بحران مواجه شده اند…
** بله اما در این جا باید مفهوم بحران روشن شود. بحران دو معنی دارد مثبت و منفی، بحران در معنای منفی وضعیت آشفته ای است که ویران می کند و از بین می برد و خسارتهای جبران ناپذیری وارد می کند. اما معنای دیگر بحران عبارت از وضعیتی است که ما در آن به نوعی آگاهی و نگرش خود انتقادی برسیم و به عبارت دیگر یک نوع خانه تکانی از نوع تغییر و تحول گام به گام را

تجربه کنیم تحول دوران بلوغ چنین بحرانی است زیرا یک فرد را از کودکی به بزرگسالی می رساند و طبعاً چنین بحرانی سازنده است. من معتقدم که پیشرفتهای جهانی نه تنها موجب توسعه فرهنگ ملی ما شده بلکه چالش هایی را ایجاد کرده که موجب بسط آگاهی های ما شده است. اینکه ما در مقابل آیین های دینی خودمان منتقدانه و پرسشگرانه طرح سؤال کنیم باعث دین گریزی نیست بلکه موجب توسعه ارزشهای دینی و موجب می شود به جای اینکه ارزشها، باورها و هنجارهای دینی را به نحو ناخودآگاه تبعیت کنیم آگاهانه آنها را انتخاب کنیم.

آرمانها و ایده آلهای دینی هم همین است که مردم به جای اینکه فقط آگاهی ها و باورهای دینی را از روی عادت انجام دهند درباره این کارها آگاهی انتقادی به دست آورند و فردی که آگاه شود مسؤولیت پذیر هم هست یعنی آگاهی مسؤولیت خلق می کند یعنی اگر ما می بینیم که افراد مسؤولانه نسبت به برخی از امور اقدام نمی کنند دلیلش این است که ارزشها و باورهای سنتی خود را آگاهانه نشناخته اند و یک باور تحلیلی و انتقادی نسبت به آن پیدا نکرده اند.

امروز شرایط با گذشته فرق کرده، در صد سال پیش تنها ۲ تا ۳ درصد مردم ایران با سواد بودند ولی در حال حاضر تعداد با سوادان به ۹۰ درصد می رسد. در صد سال پیش رسانه ای وجود نداشت ولی الان شبکه ها و مراکز فرهنگی بسیاری در دسترس همگان است و طبیعتاً در چنین شرایطی نمی توان انتظار داشت که مردم فقط بر اساس قاعده سنت و یک نوع تعامل مبتنی بر عادت به ارزشها و باورهای فرهنگی خود پایبند باشند به آن عمل کنند.
* و سخن آخر…
ما در مسیر یک نوع بلوغ و تکامل فرهنگی هستیم، بلوغ و تکاملی که باید آگاهانه تر صورت بگیرد و ما بتوانیم منابع فرهنگی گذشته خودمان را گزینش کنیم و آن دسته از عناصر و مؤلفه های فرهنگی را که می توانند امروزه در خدمت ما باشند استفاده کنیم.

مسلماً میراث فرهنگی ما در بردارنده بسیاری از مؤلفه های کارآمد در دنیای امروز است که ما می توانیم از آنها استفاده کنیم، گذشته مرجع ما نیست بلکه منبع ماست به همین دلیل دنیای امروز با گذشته قهر نمی کند و آن را به دور نمی اندازد ولی در اسارت تاریخ و گذشته خود هم نمی ماند. بدبخت ملتی است که گذشته را مرجع خود دانسته و در اسارت گذشته دست و پا می زند و بدبخت تر ملتی است که گذشته را به دور ریخته و یکباره به کنار گذاشته است و خوشبخت ملتی است که راه میانه را برگزیده یعنی از گذشته به عنوان یک میراث و منبع فرهنگی و سرمایه ای به صورت گزینشی و متناسب با نیازهای امروز استفاده می کند و هیچ بخش آن را به دور نمی ریزد چون در فرصتهای آینده ممکن است بتواند از آنها استفاده کند.

جهانی شدن و تاثیر آن بر فرهنگ
جهاني‌شدن، فرايند پيچيده‌اي‌ است‌ كه‌ يكي‌ از شاخص‌هاي‌ دهه‌ پاياني‌ قرن‌ بيستم‌ و مهمترين‌ چالش‌ قرن‌ بيست‌ و يكم‌ مي‌باشد. فقدان‌ درك‌ صحيح‌ و تعريف‌ مشترك‌ از اين‌ مفهوم‌ زمينه‌ساز مباحث‌ متعددي‌ شده‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ برمبناي‌ تلقي‌هاي‌ مختلف‌ و تعاريف‌ گوناگون، نظريه‌هاي‌ متعددي‌ ارايه‌ شده‌ است. در وراي‌ همه‌ مباحث‌ مناقشه‌انگيز و ديدگاههاي‌ متضاد، واقعيت‌

انكارناپذيري‌ وجود دارد و آن‌ اينكه‌ از هر زاويه‌ و از هر منظري‌ به‌ جهاني‌شدن‌ توجه‌ شود، در هر صورت، نشانگر نوعي‌ تغيير و تحول‌ در نظام‌ بين‌المللي‌ است‌ و لازم‌ است‌ اين‌ پديده‌ در ابعاد مختلف‌ بررسي‌ شود تا امكان‌ دستيابي‌ به‌ اصول‌ مشترك‌ فراهم‌ شود و چالشهاي‌ عمده‌ي‌ اين‌ حوزه، شناسايي‌ و با شناخت‌ صحيح‌ ابعاد آن‌ امكان‌ بهره‌گيري‌ از ابعاد مثبت‌ آن‌ افزايش‌ يابد و ميزان‌ تاثير ابعاد منفي‌ آن‌ كاهش‌ يابد.

بايد اذعان‌ داشت‌ فرايند جهاني‌ شدن، تاثيري‌ ژرف‌ بر حيطه‌هاي‌ مختلف‌ زندگي‌ داشته‌ است. تثبيت‌ روابط‌ سرمايه‌داري‌ نشان‌ از نهادينه‌ شدن‌ بعد اقتصادي‌ در عرصه‌ي‌ جهاني‌شدن‌ اقتصاد، جنبه‌ فرهنگي‌ جهاني‌شدن‌ به‌ مفهوم‌ تسلط‌ ارزشهاي‌ فرهنگي‌ ويژه‌اي‌ و مشروعيت‌ يافتن‌ جهاني‌ است. جهاني‌شدن‌ فرهنگ‌ بر جهاني‌سازي‌ هنجارها، عقايد و اهداف‌ يك‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ خاص‌ بدون‌ توجه‌ به‌ تمايزها و تفاوتهاي‌ فرهنگي‌ —- تاريخي‌ و اجتماعي‌ با ديگر ملتها و تمدنهاست. جهاني‌شدن‌ به‌ اين‌ معنا توام‌ با ويژگيهايي‌ چون‌ يكسان‌سازي‌ يا همانندسازي‌ فرهنگها، قداست‌زدايي‌ و درهم‌ شكستن‌ مقاومت‌ ارزشي‌ و عقيدتي‌ ملتهاي‌ ديگر است.(۱)
«جهاني‌شدن»، گفتمان‌ جديدي‌ است‌ كه‌ مي‌كوشد مفاهيم‌ متعددي‌ را به‌ چالش‌ بك

شد، مفاهيمي‌ چون‌ حاكميت‌ ملي‌ ، هويت، فرهنگ‌ و…. سوال‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا فرايند جهاني‌شدن‌ باعث‌ كمرنگ‌شدن‌ و اضمحلال‌ هويت‌هاي‌ ملي‌ مي‌شود يا موجب‌ برجسته‌شدن‌ و بازتوليد آنها مي‌گردد و يا مشروط‌ به‌ تاثيري‌ چند وجهي‌ است؟ به‌ تعبيري‌ آيا جهاني‌شدن‌ مي‌تواند با ايجاد يك‌ شبكه‌ فراملي، قدرت، توانايي‌ دولتها را براي‌ حفظ‌ هويت‌ ملي‌ تحت‌ تاثير قرار دهد؟ فرضيه‌ اين‌ مقاله‌ در تحليل‌ سوال‌ فوق‌ اين‌ است‌ كه‌ جهاني‌شدن‌ با ايجاد يك‌ شبكه‌ فراملي‌ قدرت، درصدد است‌ تا شبكه‌ قدرت‌ ايجاد شده‌ توسط‌ «دولت‌ — ملت»ها را تضعيف‌ نمايد و هويت‌ ملي‌ با مشكل‌ مواجه‌ مي‌شود ليكن‌ در نهايت‌ حذف‌ كامل‌ هويتهاي‌ ملي‌ در فرايند جهاني‌شدن‌ و تاثيرگذاري‌ سلبي‌ يا ايجابي‌ آن‌ مشروط‌ مي‌باشد. البته‌ تاكنون‌ تعريف‌ عملياتي‌ و روشني‌ از «جهاني‌ شدن» ارايه‌ نشده‌ است، زيرا اين‌ پديده‌ همچنان‌ دستخوش‌ تحول‌ است. جيمز روزنا معتقد است:

«به‌ علت‌ تنوع‌ و ابعاد گوناگون‌ جهاني‌شدن‌ ميان‌ سطوح‌ گوناگون‌ تحليل‌ مانند اقتصاد، سياست، فرهنگ‌ و ايدئولوژي، ارتباط‌ برقرار مي‌كند. هنوز زود است‌ كه‌ تعويض‌ كامل‌ از اين‌ پديده‌ ارايه‌ شود. كاركرد جهاني‌شدن‌ هر چند گونه‌هاي‌ مشتركي‌ از رفتارها، فرايندها و نظام‌ها را گسترش‌ مي‌دهد مجموعه‌اي‌ از ارزشهاي‌ مشترك‌ را بنا نمي‌گذارد.»(۲)
در سطح‌ تحليل‌ كلان، مارتين‌ آلبرو، جهاني‌شدن‌ را به‌ فرايندهايي‌ كه‌ براساس‌ آن‌ تمام‌ مردم‌ جهان‌ در يك‌ جامعه‌ فراگير جهاني‌ به‌ هم‌ مي‌پيوندند تعريف‌ مي‌كند.(۳)
ملكوم‌ واترز نيز جهاني‌شدن‌ را فرايندي‌ مي‌داند كه‌ در آن‌ قيد و بندهاي‌ جغرافيايي‌ كه‌ بر روابط‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ سايه‌ افكنده، از بين‌ مي‌رود و مردم‌ به‌ طور فزاينده‌ از كاهش‌ اين‌ قيد و بندها آگاه‌ مي‌شوند.(۴)

آنتوني‌ مك‌گرو معتقد است‌ در جهاني‌ شدن، الگوي‌ فعاليتهاي‌ مختلف‌ بشري‌ به‌ سوي‌ فر‌اقاره‌اي‌ و بين‌ منطقه‌اي‌ شدن‌ در حركت‌ است، همچنين‌ جهاني‌شدن‌ در تمام‌ حوزه‌هاي‌ زندگي‌ مدرن‌ در ابعاد مختلف، ظهور و بروز دارد. از اين‌ رو يك‌ فرايند چند بعدي‌ است.(۵)
آنتوني‌ ماكفرر در كتاب‌ «تاخير بررسي‌هاي‌ جهاني» معتقد است‌ چهار روند اساسي‌ «جهاني‌ شدن» به‌ ترتيب‌ عبارت‌ است‌ از:
۱- رقابت‌ ميان‌ قدرتهاي‌ بزرگ‌
۲- نوآوريهاي‌ تكنولوژيك‌
۳- جهاني‌شدن‌ توليد و مبادله‌
۴- تجدد و نوگرايي‌
آنچه‌ كه‌ در تعاريف‌ مربوط‌ به‌ جهاني‌شدن‌ قابل‌ توجه‌ تحليل‌گران‌ مي‌باشد را مي‌توان‌ به‌ عنوان‌ ويژگيهاي‌ غالب‌ مطرح‌ كرد.

– جهاني‌شدن‌ از پيامدهاي‌ سربرآوردن‌ دولتهاي‌ نيرومند و عالي‌ترين‌ مرحله‌ روابط‌ سلطه‌گري‌
– سلطه‌پذيري‌ امپرياليستي‌ و پيروزي‌ سرمايه‌داري‌ جهاني‌ در عالم‌ است.
– جهاني‌شدن‌ عبارت‌ است‌ از رقابت‌ بي‌قيد و شرط‌ در سطح‌ جهان، رقابتي‌ كه‌ براي‌ كشورهاي‌ غني، درآمد بيشتر و براي‌ كشورهاي‌ فقير، فقر بيشتر مي‌آورد.
– عصر «جهاني‌ شدن»، عصر تحول‌ سرمايه‌داري‌ است‌ كه‌ در سايه‌ چيرگي‌ و رهبري‌ كشورهاي‌ مركز، مبادله‌ نامتوازن‌ صورت‌ مي‌پذيرد.

لذا مي‌توان‌ ديدگاههاي‌ مرتبط‌ به‌(Globalism) را به‌ دو معناي‌ «جهاني‌ شدن» و «جهان‌گرايي» ترجمه‌ نمود كه‌ مقايسه‌ اين‌ دو مفهوم‌ به‌ شرح‌ ذيل‌ است.
۱- جهاني‌شدن‌ به‌ استقبال‌ يك‌ جهان‌ رفتن‌ و آشناشدن‌ با فرهنگ‌هاي‌ ديگر و احترام‌ گذاشتن‌ به‌ آرا و نظريه‌هاي‌ ديگران‌ است‌ در حالي‌ كه‌ جهان‌گرايي‌ نفي‌ ديگران‌ و ناديده‌انگاشتن‌ اراده‌ عمومي‌ ديگر ملتهاست.
۲- جهاني‌شدن‌ يعني‌ گشودن‌ درها به‌ روي‌ هر چه‌ جهاني‌ است‌ بر خلاف‌ جهان‌گرايي.
۳- جهاني‌شدن‌ برتري‌ دادن‌ به‌ فرهنگ‌ و هويت‌ فرهنگي‌ است‌ برخلاف‌ جهان‌گرايي‌ كه‌ نفوذ در هويت‌ فرهنگي‌ و در نتيجه‌ از بين‌ بردن‌ آن‌ مراد است.

۴- نداي‌ جهاني‌شدن‌ در زمينه‌هاي‌ فرهنگي‌ همچون‌ ساير زمينه‌ها، ندايي‌ مشروع‌ و قابل‌ قبول‌ است‌ چرا كه‌ در آن‌ داد و ستد در آداب‌ و سنن، گفت‌وگو و مناظرات‌ ندايي‌ كه‌ «من» با همكاري‌ و همياري‌ «ديگري» ميسر مي‌شود.
برای مقابله با ابعاد منفی جهانی شدن چه باید کرد؟